با سپاس از مراجعه کنندگان گرامی، این وبلاگ تا اطلاع ثانوی به روز نخواهد شد

                                                                                                صحبت نو : با آرزوی سربلندی در سال نو،  به اطلاع مراجع کنندگان این وبلاگ خبری - تحلیلی می رساند این وبلاگ تا اطلاع بعدی به روز نخواهد شد و ان شاء الله با عنوان دیگری باز خواهیم گشت.

ناگفته پیداست که این وبلاگ در طول سه سال و اندی با صداقت و درستی اخبار را منتشر کرد و در امر اطلاع رسانی ی منصفانه و دقیق ، موثر بود.        

نوشته های آن مورد رجوع پژوهشگران تحولات اجتماعی منطقه است و آرشیو مطمئن و ارزشمندی محسوب می شود. مراجع کنندگان می توانند از این آرشیو غنی با ذکر منبع و نویسنده از آن استفاده کنند.

با تشکر و مزید امتنان

 

 

در آستان بهاریم و باز  فرصت نو

بهار و شور شکفتن بهار و رحمت نو

 

  به پاس همدلی پاک و همزبانی ها

گرفته ایم   دگر باره  راه همت نو

 

گذشت سال شکوفایی و شکوفاییم

هنوز از نفس روشن عنایت نو

 

اگر چه رسم محبت نمی شود کهنه

بیا که تازه شویم از گل محبت نو

 

به آسمان پر از آفتاب عشق و امید

که نیست در سر ما جز هوای خدمت نو

 

جنوب بوی خدا می دهد به یکرنگی

پر از نماز و نیایش پر از حکایت نو

 

به هفت سین سعادت دعایمان این است :

صفای صبح  بهار و صفای صحبت نو

 

////////////////////////////////////////////////////////

بایگانی مطالب صحبت نو گراش

/////////////////////////////////////////////////////////

فروردین 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385

خبر
گفتگو
ورزش
اقتصاد
سیاست
تاریخ
شعر
گویش
اجتماع
انتخابات مجلس
نقد
عکس
خاطرات
آرشیو PDF
شورا و شهرداری گراش
مجلس هشتم
مطبوعات
بحران اقتصادی گراش ( باگ )
مطالب خوانندگان
پایداری ملی 

شورای شهر گراش از روند شهرستان شدن گراش می گوید

صحبت نو شماره ۴۷ : بعد از اعلام شهرستان شدن گراش از افراد مختلفی که می‌دانستیم در این قضیه نقش داشتند خواستیم تا درباره‌ي پس از شهرستان شدن بنویسند. اما شرایط پیش آمده باعث شد بیشتر آنان سخن گفتن درباره این موضوع را به آینده موکول کنند. سیدعباس جهانبانی، قاسم فرسوده، حسین مهروری، سرهنگ کارکن، رحمت‌ مهیایی از جمله این افراد بودند. به همین علت به سراغ شورای شهر رفتیم تا درباره نقش آن‌ها بپرسیم.

تمامی اعضای شورای نقش اصلی را بر دوش حسنی می‌دانستند و البته آن‌ها هم ترجیح دادند که کمتر نام افراد را ذکر کنند یا به قول مهندس هرمزی که اصرار داشت حرف خود را با شعر بزند: «زندگی صحنه‌ی یکتای هنرمندی ماست/ هر کسی نغمه‌ي خود خواند از صحنه رود/ صحنه پیوسته به جاست/ خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد» کارها توسط هر کسی انجام شود مردم خود قاضیان خوبی هستند.

بعد از ده روز پیگیری در یک شب خنک زمستانی مهمان آن‌ها بودیم. انرژی‌ مثبت خبر شهرستان شدن در جلسه ما هم موثر بود و در کنار مصاحبه رسمی بخشی از صحبت‌ها به شوخی‌های دوستانه گذشت. صحبت‌ها همه امیدبخش و رو به آینده بود. چهار عضو شورای شهر که به انتهای سومین سال فعالیت خود نزدیک می‌شوند امیدوارند توانسته باشند به وعده‌های خود عمل کنند.

 

بحث شهرستان شدن از چه زمانی جدی شد و از کی پیگیری‌های عملی آغاز شد؟

فتحی: ابتدا و شروع تلاش برای شهرستان شدن گراش به حدود شش تا هفت سال پیش بر می‌گردد و هیاتی با حدود بیست نفر تشکیل شد که تا به نتیجه رسیدن همه همین گروه همکاری داشتند. با تشکیل شورای سوم شهر گراش و انتخاب یک گراشی به نمایندگی مجلس این مساله جدی‌تر پیگیری شد. این پیگیری‌ها توسط همان بیست نفری که معمولاً در مسائل شهر فعال هستند انجام می‌شد ولی ما حتی دعای آن پیرزن و یا خردسالی که دعا می‌کردند که گراش شهرستان شود را موثر می‌دانیم. نیت پاک خیرین نیز خیلی مهم بود.

نقش شورا در این هیات چه بود؟

فتحی: اعضای شورای نقش فعالی در این هیات داشتند و در امسال بیش از ده بار به همراه دوستان به تهران سفر کرده‌ایم. شهرستان شدن در چهار مرحله انجام شد. مرحله اول ارائه طرح به استان بود. بعد ارسال طرح از استانداری به وزارت کشور، از وزارت کشور به هیات دولت و سرانجام تصویب در هیات دولت

طرح چه زمانی آماده شد؟

فتحی: طرح نهایی در اسفندماه سال گذشته ارائه شد. البته پیش از آن هم چند طرح دیگر آماده شده بود. در اردیبهشت 88 در سفر ریاست‌جمهوری به استان فارس، از استانداری به تهران ارسال شد.

طرح‌های قبلی در چه زمانی تهیه شده بود؟

صلاحی: طرح اولیه در زمان قبل از دولت نهم تهیه شد. آن زمان هم خود آقای حسنی بار اصلی کار را بر دوش می‌کشید. حتی در یک تعطیلات نوروزی او با مهندسی که طرح را آماده می‌کرد تمام وقت خود را صرف این کار کرد. آماده کردن این طرح مستلزم همه‌ جانبه‌نگری بود، جلسات در هلال‌احمر تشکیل می‌شد مثلاً در بخش فرهنگی ما اطلاعاتی را که داشتیم در اختیار رحمت مهیایی که مسئول جمع‌آوی اطلاعات و نوشتن طرح بود قرار می‌دادیم. در آن زمان هیاتی پیگیری که من هم همراه آن بودم در مُهر به ملاقات موسوی‌لاری وزیر وقت کشور رفتیم. این طرح بعداً چند بار تکمیل شد تا بعد از حدود شش سال به نتیجه رسید.

هیات پیگیری شامل چه کسانی بود؟

صلاحی:‌حدود بیست نفر در این هیات حضور داشتند و ممکن است نام برخی از افراد فراموش شود.

هرمزی: همان‌طور که گفته شد نقش اساسی بر عهده نماینده مردم در مجلس بود. از طرف مردم و تمام اعضای شورا از ایشان تشکر می‌کنم که چه قبل از انتخابات و چه بعد از آن روی این موضوع پیگیری مداوم داشتند.

بحث‌هایی که درباره هزینه‌های پیگیری شهرستان شدن گراش وجود دارد. در این مدت چه مبالغی هزینه شده است؟

هرمزی: هزینه اصلی مربوط به سفرهای هیات پیگیری به تهران و شیراز بود. هزینه چندان و چشم‌گیری از نظر مالی نداشتیم ولی از نظر وقت و نیروی انسانی عزیزان واقعاً هزینه کردند. در اعزام هیات پیگیری حداقل ماهی یکبار به شیراز و تهران سفر می‌کردند هزینه‌ این سفرها از طریق کمک‌های مردمی، هزینه‌های شخصی افراد و برخی در قالب ماموریت‌های شورا بود. سعی کردیم که در این سفرها هزینه‌ها به صورت حداقل باشد مثلاً برای اسکان بیشتر اوقات از منازل شخصی افراد و همشهریان استفاده می‌کردیم. در واقع در حال حاضر است که مردم باید با سرمایه‌های خود به میدان بیایند و برای راه‌اندازی ادارات و اجرایی شدن فرمانداری گراش نیازمند کمک‌های مردم هستیم.

چه جور کمک‌هایی مورد نیاز است؟

صلاحی: من در سرمقاله این شماره نشریه شورا نوشتم. در حاضر یک بانک اطلاعاتی در شورا و فرمانداری موجود است در این بانک کارهایی که انجام شده است و کارهایی که اولویت دارد برای انجام دادن در نظر گرفته شد. هیاتی هم برای تسریع در راه‌اندازی ادارات و احداث ساختمان‌های مورد نیاز تشکیل شده است این هیات هم نیازمند همکاری و یاری خیرین است.

حدود 14 سال پیش گراش به بخش ارتقا یافت اگر بخواهیم ارتقا به شهرستان را با آن زمان مقایسه کنیم چه تفاوتی و شباهت‌هایی دارد؟

کریمیان: ایام دهه فجر را تبریک عرض می‌کنم که از تاریخی‌ترین روزهای ایرانیان است روز یازده بهمن 1388 یکی از روزهای به یاد ماندنی برای مردم گراش است. در ارتقا گراش به بخش آنچنان جهشی دیده نشد که برای مردم قابل احساس باشد و شور و شوق و هیجان به وجو بیاورد. شهرستان شدن از نظر سیاسی و اجتماعی یک حرکت جهشی است. مساله شهرستان شدن امید به زندگی را در مردم زیاد کند. مردم دیگر خود را در ردیف شهرستان‌های بزرگ استان می‌بییند و تلاش مردم را زیادتر کرده است.

در حال حاضر اولویت‌های مسئولین آینده شهرستان چه باید باشد؟

فتحی: آماده شدن ساختمان‌ها از سه چهار روز پیش شروع شده است. مثلاً ساختمان بخشداری به زودی برای فرمانداری آماده می‌شود. برخی ادارات همانند ثبت اسناد دارای اولویت هستند. اداراتی همانند آگاهی هم زمین آماده دارند و پیگیری آن‌ها سریع‌تر انجام می‌شود. مساله بعد با توجه به فعالیت خیرین گراش از گذشته‌های دور، در حال حاضر محرومیت‌زدایی و خدمات‌رسانی به منطقه است. هدف اصلی ارتقا هم همین خدمات‌رسانی بهتر دولت و محرومیت‌زدایی است.

مردم باید چه نقشی بر عهده بگیرند؟

هرمزی: زمانی که انتخابات شورای سوم برگزار می‌شد شعار ما «حرکت جمعی برای شهرستان شدن» بود. الحمدالله این حرکت شکل گرفت و افراد با سلایق مختلف برای تحقق این هدف تلاش کردند. اتحاد و همبستگی در شهر قوت گرفته است. توقع مردم و مسئولین از یک دیگر بالاتر می‌رود. منظور ما از مردم تنها مردم گراش نیست. فضای برای اشتغال جوانان ایجاد می‌شود و آن‌ها باید برای حضور در عرصه اعلام آمادگی کنند. مردم باید نیازها را مطرح کنند تا آن را اولویت‌بندی کنند.

افراد چگونه آمادگی خود را اعلام کنند؟

هرمزی: افراد می‌توانند در محل شورا یا فرمانداری مراجعه کرده و اعلام آمادگی کنند. جلساتی در آینده در این مورد برگزار خواهد شد و فراخوان‌هایی نیز انجام می‌شود. قبلاً در شهر گراش مسئولیت‌پذیری چندانی احساس نمی‌شد اکنون امیدواری بیشتر شده است حتی این امید نسبت به یک ماه قبل هم بیشتر شده است.

فتحی: دفتری در فرمانداری از یک سال قبل مشخصات افراد داوطلب را ثبت می‌کند. تمام ادارات برای استخدام آزمون دارند اما در برخی موارد اولویت‌هایی همانند بومی‌ بودن وجود دارد.

شورای شهر گراش به عنوان شورای یک مرکز شهرستان وظایف سنگین‌تری خواهد داشت. مهمترین طرح‌های شورا چیست؟

صلاحی: دغدغه مشترک نامزدهای شورای سوم مساله شهرستان شدن گراش بود بعد هم مساله انتخاب نماینده مجلس به آن افزوده شد که خوشبختانه شورا در هر دو حرکت موفق بود. طرح جامع شهر هم در دست تهیه است و بسیاری از مسائل دیگر را هم حل می‌کند. ما در برنامه‌های خود به دنبال این هستیم که تسهیلاتی برای بخش‌های تابعه نیز فراهم شود. طرح‌های ما در آینده باید کلان‌تر و همه‌جانبه‌تر باشد.اولین طرح ما میدان تره‌بار برای گراش است. احداث چک‌چک هم طرح مهمی است من به عنوان نماینده شورا در طرح حضور دارم این طرح جزو پروژه‌هایی است که در سفر رییس‌جمهور هم ارائه شده است.

آقای کریمیان شما در این مدت عضو شورای شهرستان بودید. چگونه می‌توان ارتباط مردم گراش را با بخش‌های دیگر افزایش داد؟

کریمیان: ما از طریق شورای شهرستان با مسئولین بخش‌های دیگر تعامل داشته‌ایم. ما همانند چند برادر در کنار هم فعالیت خواهیم کرد. شهرستان شدن گراش به نفع کل منطقه جنوب استان فارس است. مردم گراش شم بازرگانی دارند و این مساله به دیگر مناطق هم کمک می‌کند. وجود دانشگاه‌های هم مزید بر آن است که امکان ساختن یک منطقه فرهنگی و در کنار آن تجاری را فراهم می‌کند. برای ارتباط بین مردم اعضای شورای نقش به‌سزایی دارند و در بین مردم هستند.

می‌شود امیدوار بود اولین نهادهایی که در شهرستان گراش تشکیل می‌شود شورای شهرستان باشد؟

کریمیان: امیدواریم. این مساله به ابلاغ شورای استان بستگی دارد. از تمام کسانی که برای به سرانجام رسیدن این کار زحمت کشیده‌اند به ویژه آقای حسنی تشکر می‌کنیم.

شهرستان شدن چه مزیت‌هایی برای مردم دارد؟

فتحی: گذشته از مساله افزایش بودجه که باید در کل شهرستان توزیع شود. ارتباط ادارات با مرکز استان بیشتر می‌شود. امکان خدمت‌رسانی بهتر فراهم می‌شود و کار مردم سریع‌تر انجام خواهد شد. تزریق بودجه دولتی سطح رفاه مردم افزایش می‌یابد تا دو سال دیگر تغییرات مشهودی در سطح شهر گراش خواهیم دید.

هرمزی: خدمات‌دهی به مردم بهتر خواهد شد و مساله امنیت که یکی از دغدغه‌های مردم بوده نیز بهبود خواهد یافت. تلاش ما این است که خدمات‌دهی در کل شهرستان متوازن باشد.

کریمیان: شهرستان شدن با مهاجرپذیری و افزایش مبادلات روی درآمد مردم نیز تاثیر خواهد گذاشت. ساخت و سازها افزایش یافته و بنگاه‌های تجاری و فرهنگی فعال‌تر خواهند شد.

اولین روزی که گراش شهرستان شد

فاطمه آبازیان و حبیبه بخشی : از چهره‌های تمام افرادی که داخل و روبروی مجتمع فرهنگی ورزشی جوانان بسیج گراش جمع شده بودند می‌شد فهمید که چقدر شادند. دیشب بهترین خبری را که سال‌هاست منتظرش هستند شنیدند: «گراش شهرستان شد.» تا آخر شب صدای هیاهوی‌شان شنیده می‌شد و امروز حول و حوش ساعت نه و پانزده دقیقه همه جمع شده‌اند و منتظرند تا به همه‌ی کسانی که در این راه زحمت کشیدند بگویند به پاس زحماتی که کشیدید، برای به ثمر رسیدن تلاش‌تان، تلاش خواهیم کرد. آمده‌ایم همراه با سی و یکمین سالروز ورود ابرمرد انقلاب اسلامی به ایران، ورود پر افتخار شما را نیز در ذهن‌مان ثبت کنیم تا یادمان بماند که در کشور و شهر ما همیشه مردانی بوده‌اند، هستند و خواهند بود که برای بزرگ شدن‌مان تلاش کرده‌اند و بی هیچ مزدی کار کرده‌اند و بذر دغدغه را در دل‌مان پاشیده‌اند.

امروز هم مثل دیشب مردم بین خود گروه‌هایی تشکیل داده‌اند و در حال بحث و تبادل نظر در رابطه با تمام موضوعاتی‌اند که در این سال‌ها ذهن‌شان را مشغول کرده است. شاید از همان دقیقه‌ای که این خبر را شنیدند بارها و بیش از پیش پیشنهادها و کارهایی که می‌توان در جهت پیشرفت شهر و کشورشان انجام بدهند، مرور کرده‌اند.

ساعت نه و سی دقیقه گروهی که برای آخرین تلاش برای شهرستان شدن گراش به تهران سفر کرده بودند از راه رسیدند. امام جمعه شهر، رییس شورای شهر، سیدعباس جهانبانی و کارکن این جمع چهار نفره را تشکیل می‌دهند همه برای انجام مراسم خوشامدگویی به سمت آنها رفتند و با ساده‌ترین شکل از آنها تشکر کردند.

پس از آن اسب‌سواران و موتورسواران با در دست داشتن پرچم ایران به جمع پیوستند و آماده‌ی راهپیمایی از مبدأ مجتمع فرهنگی ورزشی جوانان بسیج گراش تا گلزار شهدا شدند. در حین راهپیمایی هر کسی به سبک خود ابراز شادی می‌کرد. یکی با بوق زدن، یکی با صلوات فرستادن، یکی با کف و سوت و یکی با پیوستن به جمع. بعضی‌ها هم عکس نماینده‌ی مردم لارستان را به منظور تشکر به بقیه نشان می‌دادند. در این میان نمی‌توان از حضور بسیار کم‌رنگ زنان گراش حرفی نزد. فقط چند زن که تعدادشان حتی به بیست نفر هم نمی‌رسید کنار پارک لاله منتظر ایستاده بودند و شاید شاد هم بودند!

با رسیدن به گلزار و مشرف شدن به قبور مطهر شهدای شهر، به آنهایی که با افتخار در دل خاک آرمیده‌اند سلام گفتند و بار دیگر تجدید عهد کردند. پس از آن از حجت‌الاسلام سید عباس معصومی برای یک سخنرانی کوتاه دعوت شد. «ان مع العسر یسرا» محور بحث ایشان بود: «بعد از تحمل همه‌ی سختی‌ها این شادی حق مردم گراش است.» او از سختی‌های این راه گفت و اشاره‌ی کوتاهی به جریان بحران اقتصادی گراش داشت. مردم را به شکرگزاری، آرامش و کنترل احساسات دعوت کرد و گفت: «نباید به اختلافات منطقه‌ای بیش از این دامن زد» و در ادامه‌ی تشکر از همه‌ی آنهایی که در این راه تلاش کردند، افزود: «ما نباید به دنبال این باشیم که در شهرستان شدن گراش چه کسی بیش از همه سهم دارد، از این به بعد همه‌ی ما در همه‌ی مسایلی که به پیشرفت می‌انجامد شریکیم و باید همه با هم همکاری کنیم» و پس از شکر و حمد الهی از امام جمعه شهر دعوت به سخنرانی کرد.

پیش از سخنرانی حجت‌الاسلام حلاجی، حضار با گفتن «تشکر تشکر» از ایشان بخاطر همه‌ی زحمات‌اش سپاس‌گزاری کردند. سخنرانی ایشان بیش‌تر در جهت تأیید حرف‌های حاج‌آقا معصومی بود:

«حرف اصلی من به شما آقایان و خانم‌ها این است که ما هر چه داریم باید لطف خدا بدانیم یعنی نه بنده حقیر، نه مسئولان نظام، نه خدمت‌گذاران شما بدون توفیق الهی هیچ توانی برای خدمت به شما نداریم.

وقتی دیشب خبر ارتقا را به شما مردم دادند اولین قدم برگزاری سجده شکر و نماز شکر بود. این از هزاران مقوله‌ای که از آن دم می‌زنیم ارزش‌اش بالاتر است و این ایمانی است که من در شما می‌بینم. وقتی یک عنایتی به یک شهر ولایی می‌شود اولین چیزی که بر روی زبان مردم جاری می‌شود شکر خدا و حمد خداست و تشکر از اهل بیت عصمت و طهارت است.»

او با توصیه سخنان خود را ادامه داد: « از ابراز احساسات و احترامی که شما به خدمتگزاران‌تان می‌کنید، ما را جز اینکه شرمنده بکنید چیز دیگر ندارد. بنده هیچ کاری نکردم اگر توفیقی خداوند متعال داده است افتخار می‌کنم که خدمتی بکنم. ما خدا را سپاس می‌گوییم و از اهل بیت ممنونیم. البته اول از خدا باید تشکر کرد بعد بنده‌ی خدا! واقعا تلاش‌های نماینده‌ی مردم لارستان و منطقه در مجلس شورای اسلامی و نماینده‌ی مردم ولایی گراش علی‌اصغر حسنی در به سرانجام رسیدن این موضوع بسیار مهم تاثیرگذار بوده است. البته نماینده وظیفه‌ی خودش می‌دانست که نه برای این شهر، نه برای یک بخش بلکه برای کل منطقه‌ای که نماینده‌ی آن است باید تلاش بکند. ما همین‌جا از این مسئول می‌خواهیم همانطور که تا الان برای گراش و مناطق دیگر تلاش کرده، از این به بعد بیش از پیش تلاش کند تا همه‌ی مردم به حق قانونی خودشان برسند.»

آقای مهیایی ساعت یازده ختم مراسم را اعلام کرد و از حاضرین برای شرکت در مراسم 22 بهمن ساعت نه روبروی مدرسه‌ی علمیه چهارده معصوم دعوت کرد.

تشکر امام جمعه کنونی و اسبق شهرستان گراش از  جناب اقاي دكتر احمدي نژاد

حجت الاسلام و المسلمین حلاجي: مبارك شدن نعمت شهرستان شدن اين است كه از اين نعمت خوب استفاده كنيم. انشالله طوري استفاده كنيم كه صاحب اين نعمت خداي متعال، حضرت ولي عصر ولي نعمت ما، و اهل بيت عصمت و طهارت از ما راضي و خشنود بشوند. از اين نعمت در راستاي تقويت نظام جمهوري اسلامي و در راستاي آباداني منطقه و شهر و شهرستان كمال استفاده را ببريم. نگراني بنده فقط از اين است كه خداي ناكرده يك لحظه غفلت باعث نشود اين نعمت را هدر بدهيم. بارها عرض كرديم و باز هم عرض خواهيم كرد كه انشالله ما بنا داريم با همكاري همه‌ي عزيزان و همدلي همه‌ي نيروهاي شهر و شهرستان و منطقه بتوانيم از گراش يك شهر نمونه بسازيم، شهري فرهنگي، شهري قرآني، شهري اسلامي، اخلاقي و ارزشي بسازيم. اين آرزوي من و شما بايد باشد و انشالله يم روز اين آرزو را برآورده ببينيم.

از زحمات بسيار زياد نماينده‌ي محترم در مجلس شوراي اسلامي آقاي حسني تقدير و تشكر ويژه دارم خداوند انشالله به ايشان جزاي خير عنايت بكنند، اميدوارم اين شادابي و اين سروري كه در چهره‌هاي مردم است هميشه پايدار باشد و انشالله دست به دست هم بدهيم و مشكلاتي كه هست را  حل كنيم، من دوست دارم كه روزي عزيزانی كه مالباخته‌اند را با اين چهرهي خوشحال و سرور مشاهده كنيم و حق‌شان را بگيرند و مسئولين قضايي همت بيشتري بكنند و عزيزان و دست‌اندر كاران و جناب آقاي حسني تلاش كنند تا انشالله اين عزيزان هم هر چه زودتر از اين گرفتاري نجات پيدا كنند. انشالله همه‌ي مردم منطقه بتوانند زير سايه‌ي نظام جمهوري اسلامي در شادابي زندگي كنند.

 

حجت الاسلام و المسلمین معصومي:  قرآن مي فرمايد: «ان مع العسر يسرا» خداوند توفيق عنايت بفرمايد كه شكرگذار اين نعمت بزرگ باشیم. بنده از اين سكوت و انسجام اين مردم شريف از اين آرامش و گوش دادن به حرف روحانيت كه كوچكترين حركت غير قانوني و غير اخلاقي انجام ندادند در ماه گذشته واقعا تشكر مي‌كنم.

خداوند به همه توفيق عنايت بفرمايد تا بتوانيم اين لطفی بزرگي كه خدا تقديم نموده است از بركات و الطاف انقلاب اسلامي و پيروي از خط رهبريت و ولايتي كه در اين مردم گراش حكم فرما است كه بعد از اين همه سختي ها بعد از اين همه ناحقي‌ها به آرزوي ديرينه‌ي خود رسيده‌اند امروز را سرشار از سرور می‌بینم. اول خودم به اندازه‌اي خوشحال شدم كه نهايت ندارد از اين ارتقا بخش گراش به شهرستان كه بي‌نهايت مدیون زحمات نماينده‌ي شريف لارستان و خنج آقاي حسني بود از طرف خودم و از طرف كليه‌ي همشهريان عزيز و مردم منطقه تشكر و سپاسگزارم. يك خواهشي دارم از همه هشهريان عزيزم كه بعد از اين كوچكترين حركت خلافي انجام ندهند، ما همه مسلمانيم، همه برادريم، همه به يك قبله نماز مي‌خوانيم، خدا و قرآن‌مان يكي نماز يكي و پيامبر ما يكي است ما همه همسايه‌ايم و بايد دست وحدت به هم بدهيم تا بتوانيم منطقه را آباد كنيم. در آخر از مقام معظم رهبري و همچنين از جناب اقاي دكتر احمدي نژاد و هيئت دولت و وزارت كشور تقدير تشكر مي‌كنم و سپاسگزارم.

منشور  اجتماعی شهرستان گراش

علی اصغر حسني: همانطور كه به شما مردم قول داده بودم از بدو ورود به مجلس در پي تحقق خواسته‌هاي به‌حق شما مبني بر ارتقاء بخش گراش به شهرستان و شهرستان لار به فرمانداري ويژه بودم و به حول و قوه الهي و عنايت‌هاي دولت كريمه و عدالت‌محور جناب آقاي دكتر احمدي‌نژاد و عنايت نمايندگان محترم مجلس اين امر تحقق يافت و خواسته‌هاي به‌حق و به تاخير افتاده‌ي شما جامع عمل پوشيد.

آنچه در اين برهه برای شما مردم ولايي و مسئولين منطقه لازم است بدان اشاره كنم در قالب منشور شهرستاني گراش به اطلاع همگان مي‌رسانم.

1. اين شهرستان جديد التاسيس بايد يك شهرستان نمونه اسلامي و بر اساس عدالت محوري شروع و به انجام برسد، و همه چيز بر اساس عدل و حق و شايستگي در اختيار همگان قرار گيرد.

2. بودجه‌هاي ملي و استاني كه به شهرستان اختصاص مي‌یابد به صورت عادلانه بين شهرها، بخش‌ها، دهستان‌ها و روستاها اختصاص يابد تا انشالله همه‌ي پيكره‌ي اين شهرستان از رشد و توسعه كافي و مطلوب در همه‌ي زمينه‌هاي عمراني، ‌فرهنگي، اجتماعي، آموزشي و ... برخوردار گردد.

3. جايگاه علما اعم از شيعه و سني و نخبگان اين شهرستان بايد به گونه‌اي محترم شمرده شود كه الگويي براي ديگران باشد.

4. در تصميم‌گيري‌هاي كلان و مهم شهرستان همه نخبگان و صاحب‌نظران دخيل باشند تا بالندگي و رشد سريع اين شهرستان نوپا رقم خورده و عقب‌ماندگي آنها جبران گردد.

5. همه اقشار جامعه اعم از شيعه و سني، شهري و روستايي بايد به حقوق حقه‌ي خود برسند و تبعيض‌هاي ناروايي كه در گذشته متوجه آنها بوده از جامعه‌ي آنان رخ بربندد.

6. در مديريت شهرستان از نيروهاي خلاق و لايق و كارآمد در چارچوب قانون استفاه شده و افراد بر اساس شايسته‌سالاري از تمام نقاط شهرستان گزينش شوند.

*  بخش هایی از سخنرانی  علی اصغر حسنی در حسنیه اعظم گراش

به تمام خوانندگان صحبت‌نو بدرود می‌گویم و شب خوش

محمد خواجه پور:  این خداحافظی مثل مرگ بود. همیشه تمرین‌اش کرده بودم اما وقتی آمد که نباید می‌آمد.

روزها و شب‌هایی که در کنار شما بودیم بهترین لحظه‌های زندگی‌مان بود. سعی کردیم تمام توانم و یا گاه بیش از توان را برای ارائه محصولی مناسب و شایسته شما بگذاریم و بیش از این نتوانسته‌ایم. هر گاه که سستی و اشتباهی بوده پذیرفته‌ام ولی باز هم اگر به حریمی تجاوز شده و یا حتی یک نفر به خاطر نوشته‌ای دلگیر شده است پوزش می‌خواهم.

با دیدگاهی مشخص که بارها موکد شده وارد شدیم و امروز که به پایان راه رسیده‌ایم خوشحالیم که با افتخار بگویم همچنان برای یک نشریه محلی داشتن این راهبرد را مناسب می‌دانیم و خوشحال‌تریم که تا جای ممکن به آنچه گفته بودیم پایند ماندیم.

الف. از ابتدا هدف ما تولید محصولی فرهنگی برای خوانده شدن بود نه پل ساختن از نشریه برای رسیدن به مقام و جایگاهی و یا پاچه‌خواری کسی و گرفتن امتیازی. حتی بعضی از دوستان من به خاطر نشریه موقعیت شغلی و جایگاه خود را نیز فدا کردند. در کنار آن می‌خواستیم که نشریه از لحاظ مالی به استقلال برسد تا بتوانیم به آن به عنوان بنگاهی اقتصادی فرهنگی نگاه کنیم. خواسته‌ی به حق مالی ما چندان محقق نشد. هر چند با هر کاستی بود نشریه را به موقع به دست مردم رساندیم تا خوانده شود.

ب. می‌خواستیم که محلی برای نوشتن باشیم. این که امروز گروهی هستند که می‌توانند به راحتی در موضوعات مختلف بنویسند و با برخی از مبانی کار روزنامه‌نگاری آشنا هستند باعث سرافزاری من است. این که آن‌ها چه دیدگاهی دارند را حق آن‌ها می‌دانم.

پ. می‌خواستیم از شهر خودمان بنویسیم بدون آن که حس شوونیسم و غیرت همشهریان را تحریک کنیم. هر چند تنها از شهر گراش نوشتیم اما می‌خواستیم نشان دهیم گراش نیز تکه‌ای از ایران است و تکه‌ای از جهان. به خاطر همین معیارهای خود را بر اساس قانون و عرف کشور جمهوری اسلامی ایران تعیین کردیم.

ت. در انتشار مطالب بیش از هر چیز ویژگی‌های ژورنالیستی و خبری اهمیت داشت. چیزی که از همان ابتدا می‌دانستیم گروهی آن را بر نمی‌تابند اما صادقانه تمام تلاش خود را کردیم تا در گزینش مطالب به همه سلیقه‌ها توجه کنیم و با رعایت استانداردهای مطبوعاتی همه را به نوشتن دعوت کردیم و بسیاری هم با ما دست همکاری دادند و گروهی ترجیح دادند دست دعوت صحبت‌نو را پس بزنند.

ث. برای شخص من هیچ چیز به قدر دوستی ارزشمند نیست. خوشحالم که صحبت‌نو دوستی‌های گذشته‌ي من را تقویت کرد و از آن بهتر دوستانی را یافتم که می‌دانم امید من به زندگی خواهند بود. خوانندگان و نویسندگان صحبت‌نو خاطراتی را برای من آفریدند که تا سال‌ها با آن زیست خواهم کرد. این نشریه حاصل تلاش و فکر صادق رحمانی و فعالیت اجرایی محمدعلی شامحمدی و مسعود غفوری در کنار خیل نویسندگان آن بود که همگی بیش از هر چیزی دوستان همیشگی من هستند. من هم تلاش می‌کردم که این مجموعه به هم مرتبط شده و چرخ نشریه بچرخد.

ج. چون همیشه که گفته‌ام کار خود کنیم و زنجموره نکنیم. بی هیچ دلخوری و گلایه‌ای تا فرصتی دیگر که در گوشه‌ای از شهرم به زندگی ادامه دهیم به تمام خوانندگان صحبت‌نو بدرود می‌گویم و شب خوش

خوانندگان صحبت نو از ادامه انتشار  می‌گویند

جمعه 21 اسفند1388 ساعت: 0:21 توسط:نوید روانبخش

میروید جانم به قربانتان ولی حالا چرا...؟!!!امیدوارم زود برگردید....

به همه ی عزیزانی که در تهیه ی این نشریه دست داشتند، دست مریزاد میگم....

مخصوصا محمد خواجه پور عزیز و استاد رحمانی...در خدمتیم....

 وب سایت   پست الکترونیک    

 

  چهارشنبه 19 اسفند1388 ساعت: 18:17 توسط:عنایت الله نامور

با سلام

انتشار چند ساله ماهنامه صحبت نو و کاری که به صورت حرفه ای می خواست بکند مانند انتشار ( هیمه ) همه را در لارستان امیدوار می کرد که روزنامه ها و مجلات پر باری می تواند با دست انسان لارستانی به وجود آید و اطلاع رسانی کند . من نیز از انتشار صحبت نو به موقع بهره برده ام . وحا لا تصمیم به بر چیده شدن گرفته اید علت هر چه که بوده تجربیاتی که شما به دست آورده اید امید می رود که بار دیگر با درایت بیشتر در جا دیگری نمود کند و ما منتظر هستیم .

موفق باشید  

 
 نویسنده: يه دانشجو
سه شنبه 18 اسفند1388 ساعت: 16:42
سلام
کارتون باوجودشهرستان شدن گراش فکرنکنم خیلی منطقی به نظربرسه من صحبت نورو خیلی دوست داشتم اما می خوام بدونم حالاکه قراره تعطیلش کنید هدفتون ازانتشار نظرات بقیه چیه؟ شماکه هیچ جواب ودلیل منطقی برای اقناع مطرح نمی کنید ديگه اهميتي نداره برای سوزوندن دل بقیه نظرهارو بزنید.اگه براي خداكاركرديد ديگه براي رفتن اينقدرمنت ومقدمه چيني نميخواد.به خداوقتي سرميزنم فقط اين اميدرو دارم كه ازرفتن منصرف شده باشين اماباديدن اين همه نظربيشتراعصابم خوردميشه.
ياحق



صحبت نو: از اظهار نظر و لطف شما ممنونیم. به هرحال این نظرات واصل شده است و بی حرمتی است اگر این گفته های منطقی و محبت آمیز انتشار پیدا نکند. در ثانی باعث می شود همکاران صحبت نو از سخنان همشهریان دور و نزدیک احساس خوشنودی کنند و فکر کنند سعی شان بی اجر نبوده است . همچنین تشویق شوند تا همکاران ما با توانایی مضاعفی کار فرهنگی را با رنگی دیگر ادامه دهند.

 

 

نویسنده: نرگس
سه شنبه 18 اسفند1388 ساعت: 1:50
از اینحا به عباس آقای  نجار عزیز و همسایه قدیم و دوران کودکیم سلام و خسته نباشید عرض میکنم و امیدوارم که یک روز بیایم و آن صورت مهربان و همسایه دوستشتان را ببینم. اینشالله که صد سال زنده باشید. از همشهریان صحبت نو هم تشکر میکنم برای این گزارش و روزنامه خوب و مفید. ممنون.
 
نویسنده: .....
یکشنبه 16 اسفند1388 ساعت: 10:9
سلام و خسته نباشید. والله بالله به کارتان ادامه دهید. هیچ کس با شنیدن خبر توقف خوشحال نشد. معلمان مدرسه ما خیلی ناراحت شدند. تیم نشریه را جمع و جور کردن کار سختی است. ممکن است تا نشریه بعدی کلی زمان از دست بدهیم. و این برای شهری مثل گراش غیر قابل قبول است.
الان آقای ایزدیان کار را با خبر شروع می کند ولی به تنهایی نمی شود و دوام چندانی نخواهد آورد. تازه آن طعم مردمی را نخواهد داشت. من خودم برایتان هماهنگی های لازم را برای جلسه راه اندازی میکنم.
 
نویسنده: علی اکبر آذری
یکشنبه 16 اسفند1388 ساعت: 10:14
الان با شهرستان شدن گراش چرا تصمیم گرفته اید. و اقعا جای سوال باقی است. با توجه به سختی کار مطبوعاتی کس دیگری همت ندارد که نشریه راه بیندازد. حالا واقعا دارید ناز می کنید یا قضیه واقعی ست؟

صحبت نو: از نظر شما ممنون . ولی واقعا متوقفش کرده ایم .
 
 
نویسنده: لارستانی
یکشنبه 16 اسفند1388 ساعت: 16:52
حالا که کار خودتان را کرده اید و با این نشریه نیم بند شهرستان شدید. آن را تعطیل کردید. واقعا که.

 

بعد از ارسال نشریه به صورت ایمیل پاسخ‌های زیر از خوانندگان ایمیلی صحبت‌نو دریافت شد.

 

با سلام

 سیلوانا سلمان پور - شاعر اوزی

بسیار متأسفم که درآغاز برقراری  ارتباط به پایان راه رسیدیم .

بهر حال موفقیت روزافزون شما و گروهتان را آرزومندم . فکر می کنم  مجله نسبت به کتاب ارجحیت داشته باشد . چرا که در مجله می توان مخاطبان گوناگونی را جذب کرد که متأسفانه کتاب این امتیاز را ندارد . البته در مورد هر دو مفصل می توان توضیح داد که گمان می کنم از طرفی خود شما بهتر می دانید و از طرف دیگر دراین جا  مجال آن نیست اما چنانچه مایل بودید در خدمت هستم .

امیدواریم با تغیر در روند انتشار صحبت نو ، در سایت شما تغیری ایجاد نگردد.

به امید موفقیت همه اهالی قلم

دکتر حسام‌الدین آشنا : محمد خان عزيز

سلام بر شما- از كيفيت نشريه و همت شما درس گرفتم- موفق باشيد.

زهرا واحد: اول از همه تبریک برآورده شدن آرزوی شهرستان شدن. ایشالا آرزوی بعدی

دوم: جریان چیه؟ شماره آخر و این حرفا یعنی چه؟ گراش حالا که شهرستان شد که بیشتر به یه روزنامه جوندار نیاز داره؟

مریم مسعود: مرگ یک نشریه مزه تلخی داره. هر نشریه ای که باشه. سراسری یا محلی. به هر حال دریچه‌ای است که بسته شدن آن یعنی ممانعت از وزیدن نسیم بیدار کننده

به هر حال امیدوارم تصمیم شما ناشی از مشکلات مالی و ناکارآمدی مدیریت استراتژیک معمول نباشد

موفق باشید.

دکتر محمد ابونجمی: انشالله موفق باشید...بلی من با شما موافقم در این برهه کار نوشتاری سخت است اما برای عاشق نوشتن مثل ماهی در آب است... من مطمئنم با کار حرفه ای شما در رابطه با انتشار فصلنامه باب نوینی در رابطه با حرفه روزنامه نگاری در منطقه باز خواهد شد  وسرانجام اینکه موجیم که آسودگی ما عدم ماست...امید است که شهرستان شدن گراش فتح باب باشد برای ایجاد منطقه ویژه اقتصادی  و  هر چه صنعتی شدن منطقه بزرگ لارستان...موفق باشید و بار دیگر تبریک به مناسبت شهرستان شدن

علی اصغر امانی: روی من  هم حساب کنید. من هم هستم.

سایت میده چه خبر: جناب خواجه پور عزیز و سایر دوستان با سلام و خسته نباشید و صد البته دست مریزاد بابت تحمل در چاپ نشریه وزین صحبت نو هر چند که چاپ نشریه آن هم در این دور و زمانه دل شیر می خواهد و صبر ایوب ووو اما دست مریزاد و خسته نباشید و باز هر چند که جای این نشریه وزین خالی می ماند انشاالله که هر جا فعالیت می کنید هم چنان با نشاط باشید و پویایی را برای همگان به ارمغان آرید

 ممنون از لطف شما

محمد شمالی: به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقی

به صد دفتر نشاید گفت، وصف الخال مشتاقی

مهندس عبدالرضا هرمزی: واقعا از عمق وجود ناراحتم كه صحبت نو قديمي شد و بسته شد اين حرف دل آقاي كريميان نيز است و بچه هاي شورا اميدوارم كار جديد فصل نيز سريعتر راه اندازي شود.

 

این هم دو فقره از چند پیامکی که ارسال شده بود:

سیدعلی مجلسی: دردسرهای زیادی داشتیم ولی با رفتنش دلمون گرفته

طاهره فروزش: اول هر ماه دلمون به صحبت‌نو خوش بود.

خیلی غم‌انگیز بود وقتی شور و شوق منتظر ویژه‌نامه بودیم و وقتی خواندیم دانستیم آخرین شماره است. موفق باشید.

پیام‌ها و سوال‌های نوشته شده در انحمن رایانت

عباس مهرابی: موندم چی بگم....

اغراق نیست گر بگویم صحبت نو یکی از بازوهای فرستادن نماینده به مجلس و ارتقا به شهرستان بود.

چرا کرکره رو کشیدین پایین ؟الان که شرایط مساعد شده و حمایت های بیشتر از نهاد ها می شود پیگیر بود چرا؟

نکنه می خواین بگین ماموریت تمام شد گراش شهرستان شد....خوب قلم بزن برا استانی ان شالله... موندم چی بگم...

محمودزاده: اقاي غفوري منظورتون اينه كه ميخوايين يه اميتاز جديد بگيرين؟؟؟؟ خوب اين كه عاليه...ولي اين كار شدنيه يا نه؟؟؟؟ چه مراحلي بايد طي بشه تا انشاالله امتياز روزنامه ي شهرمون واسه خودمون باشه؟؟؟؟ حتما پيگير باشين چون با شهرستان شدن گراش كار اطلاع رساني بيش از پيش اهميت پيدا ميكنه...

نیلوفرانه: حالا كه شهرستان شديم صحبت نو داره ميشه فصلي
مچي مو بر عكسن....
اتفاقا الان بايد هفته اي صحبت نو منتشر بشه....البته الان توي دلتون ميگيد پولشو بيار روزانه هم منتشر ميكنيم... ولي خيلي ديره خبرا قديمي ميشه مگه اين صحبت نو چش بود...متن رو خودنيم مال اينكه صحبت نو ديگه چاپ نميشه ولي دليلشو نفهميديم الان روستاها دارن هفته اي روزنامه منتشر ميكنم ما كه شهرستاني هستيم بايد بشه چهار ماه...؟؟

ابراهیم اسدی: امشب روزنامه صحبت نو یه گوشه اتاق افتاده بود و منم برداشتم یه نگاه بهش انداختم

اول که نوشته خواجه پور رو خوندم فکر کردم خودش از روزنامه خداحافظی کرده بعد که نوشته آقای رحمانی رو خوندم فهمیدم کاملا انگار قراره خداحافظی کنن حالا واقعا دیگه چاپ نمی‌شه؟!

از  پیام ها و کامنت های چند روز گذشته

نویسنده: حامد نوروزي

چهارشنبه 12 اسفند1388 ساعت: 9:33
خيلي حيفه كه تمومش كنين
خيلي حيفه

من همين جا از همه كاركنان به خصوص آقاي خواجه پور و رحماني تشكر ويژه ميكنم
دستتون درد نكنه
 
نویسنده: كاكال گراش
چهارشنبه 12 اسفند1388 ساعت: 10:16
شما زنده به آنيد كه آرام نگيريد موجيد كه آسودگي شما عدم شماست.
 
نویسنده: میده چه خبر
چهارشنبه 12 اسفند1388 ساعت: 12:37
صحبت نو گراش را از طریق اینترنت دریافت می کردم. دلم گرفت. نشریه صحبت نو هویتی برای فرهنگ گراش در منطقه بود. هرکه آن را دیده بود. لب به تحسین گشوده بود. ضمنا من آدم خوش حسابی هستم. هزینه ی اشتراک من چقدر شده است؟
 
نویسنده: محمود مقدسی از کویت
چهارشنبه 12 اسفند1388 ساعت: 13:26
این شماره به کویت آمد اما به من نرسید. لطفا ارسال کنید.
نویسنده: فرزانه استوار
چهارشنبه 12 اسفند1388 ساعت: 15:56
من این یک سال و اندی که آن‌جا بودم خیلی چیزها یاد گرفتم.
 
نویسنده: سجاد صداقت
چهارشنبه 12 اسفند1388 ساعت: 16:12
امروز از دانشگاه قم به تهران آمده ام و خبر را در بلاگ دیدم. برای شما آرزوی موفقیت و ادامه ی انتشار آرزومندم.
 
نویسنده: مرتضی شمالی
چهارشنبه 12 اسفند1388 ساعت: 16:19
من هیمه ضمیمه ادبی صحبت نو را دوست داشتم. موفق باشید.
البته یک بار شعر مرا کار کرده بودید. همیشه در ذهن من خواهی ماند.
 
نویسنده: مجتبی معصومی گراشی
چهارشنبه 12 اسفند1388 ساعت: 16:28
در گراش آقای قاسم ایزدیان اطلاعیه ای داده و گفته می خواهد ویژه خبر منتشر کند. امیدوارم شما هم دوباره دست به کار شوید.


با تشکر
قاسم ایزدیان از مطبوعاتی های قدیمی و با تجربه ی گراش است. توفیق ایشان را آرزومندیم .
نویسنده: شهروند
 
 
چهارشنبه 12 اسفند1388 ساعت: 17:50
ما هم با شنیدن این خبر در غربت بسیار ناراحت شدیم...
اخر برای چه؟
ما هر ماه منتظر پیشرفت صحبت نو بودیم که با لطف خدا میسر شد اما درست زمانی که با شهرستان شدن گراش میتونست در اوج خودش باشه یک مرتبه خبر توقف رو بهمون دادند.
میشه علت تعطیلی و به زبان ساده و روشن بگید؟
شنیدم که امتیاز صحبت نو واسه لار بوده و لار اون و پس نمیده.
خلاصه منتظریم!!
 
نویسنده: ا . انصاری
شنبه 15 اسفند1388 ساعت: 9:55
خواهش میکنم به کارتان ادامه دهید چون امروز همه جاها حتی ارد که روستا است هم امروز برای اشاعه فرهنگ بفکر افتادند ضمنا از صادق رحمانی بسیار تشکر میکنم اجر شما باخداا ا

 

وبلاگ خبری گراش فردا
با سلام
ضمن ابراز تاسف به خاطر تعطیلی صحبت نو،
گراش فردا طبق رسالت خبررسانی خود، خبر تعطیلی نشریه را براساس شنیده های
خود در وبلاگ خود قرار داد.
درج این خبر بازتاب های متفاوتی را در بخش کامنت های وبلاگ در پی داشت.
گراش فردا جهت جهت روشن نمودن اذهان عمومی و از بین رفتن شایعات پیرامون
این موضوع، از شما به عنوان سردبیر نشریه صحبت نو تقاضا دارد، توضیحی را
درباره علت تعطیلی نشریه برای درج در این وبلاگ ارائه نمایید.

با تشکر
 ...............................
نویسنده: فرهاد ابراهیم پور
یکشنبه 9 اسفند1388 ساعت: 10:55
با سلام خدمت همه عزیزان صحبت نو برای اولین بار است که با اندوهی تمام در این نظر دهی شرکت میکنم از میان همه شما فقط من اقای رحمانی را از نزدیک دیده بودم اما با همه شما در طی این سالها گفتیم وشنیدیم ونوشتیم .صحبت نو اولین وب سایت ونشریه ای بود که سعی کرد پوست اندازی منطقی از پیرامون خود داشته باشد توانسته بود اقشار مختلفی را پوشش خبری بدهد وتوانسته بود با فرهنگ مردم منطقه بده وبستان داشته باشد اولین نشریه ای بود که هم به باورهای مردم منطقه احترام گذاشت وهم از اصول نگارش فرو نیفتاد نه اینکه بگویم ضعف نداشت نه اینکه بگویم همه چیز خوب بود .حداقل بین من وعزیزان صحبت نو در نوع اندیشه ونگاه فاصله هایی بود که با درک یکدیگر ارتباط را اسان مینمود همیشه بخودم میگفتم درک حضور دیگری یعنی اینکه طرف دیگر مثل من نیست وقرار هم نیست مثل من باشد اما وباید دید که من واو از نوشته ومتن وارتباط ان با مخاطب جستجوگر چه هستیم صحبت نو در این 3سال واندی فعالیت باری بر دوش دیگران نبود توان اینرا پیدا کرده بود که به جای حذف به ارتباط بیندیشد توانسته بود به مخالفان خود هم مجال نوشته وبیان بدهدتوانسته بود به اگاهی مردم گراش ومنطقه بیافزاید منادی نفاق وتفرقه نبود بر وحدت تکیه داشت که غیر از این نه روزنامه نگاری ارزشمند است ونه نوشته های مجیز گوی به دهان وزبان مردم دانا خوش اید . این خبر تلخ که صحبت نو توقف کند نمی خواهم باور کنم وامیدوارم صحبت نو ادامه پیدا کند
وب سایت .......................................................................
 
نویسنده: دبیرستان ولی عصر
یکشنبه 9 اسفند1388 ساعت: 11:39
جناب آقای رحمانی تعطیلی این نشریه را به همه مردم منطقه تسلیت می گویم امیدواریم با رایزنی و هماهنگی اداره ارشادونماینده محترم هر چه سریع تر نسبت به راه اندازی این نشریه اقدام نمایید در ضمن امروز با شنیدن خبر تعطیلی نشریه کلیه همکاران دبیرستان در بهت وحیرت فرو رفتند و نسبت به این قضیه اظهار تاسف نمودند
وب سایت ...........................
 
نویسنده: عبدالرضا ایزدی
یکشنبه 9 اسفند1388 ساعت: 13:27
هرچند خبر تلخ و آزار دهنده است و دلیل واقعی سوزاندن این رقعه رنگین در آستانه بهار برایم چندان روشن نیست اما برای صاحبان این نشریه _ که اتفاقا از محدود نخبگان ادب ، فرهنگ و هنر گراش هستند _ ضمن عرض خسته نباشید ، آرزو میکنم همچنان که خود نیز گفته اند در میدانی دیگر و با تجدید قوا ، بتوانند مثل همیشه یکه تاز میدان فرهنگ ، منادی صلح و دوستی و زمنیه ساز پیشرفت و توسعه شهر و شهروندان دوست داشتنی امان باشند .
.......................................................
 
نویسنده: عبدالرضا مفتوحی
یکشنبه 9 اسفند1388 ساعت: 22:25
سلام بر صادق رحمانی عزیز

انشاالله که هرکجا و با هرنامی که باشید موفق باشید.

پایدار بمانید
نویسنده: گراشیهای مقیم دبی
دوشنبه 10 اسفند1388 ساعت: 16:36
استاد گرامی جناب آقای رحمانی وعزیزان هیات تحریریه صحبت نو خبر تعطیلی روزنامه برای ما قابل هضم نیست موفقیت شما ودوستان راازخداوند خواستاریم
..............................................................................
نویسنده: حسین لطیفی
سه شنبه 11 اسفند1388 ساعت: 11:40
اصولا انتشار این نشریه بارقه امیدی در دل اهل فرهنگ لارستان و گراش زنده کرد. هر چند با جدا شدن شهرستان گراش (که یکی از محصولات این نشریه بود) باعث جدایی های زیادی در منطقه شد اما تعطیلی این نشریه هیچ کس را خوشحال نخواهد کرد.
 
نویسنده: حمید منشی
سه شنبه 11 اسفند1388 ساعت: 12:39
سلام.
حقیقتا با شنیدن این خبر شوکه شدم و دلیل آن را ب..../حدس زدم!!
با تاثر صمیمانه ام از این موضوع، کنجکاوم دلیل این تصمیم را بدانم
نویسنده: کاظم رحیمی نژاد
سه شنبه 11 اسفند1388 ساعت: 13:9
سلام منتظرم برگردید.
 
نویسنده: دلتنگ دیار
سه شنبه 11 اسفند1388 ساعت: 19:0
سلام
امروزباکلی ذوق اومدم اخبارگراش روبخونم امابادیدن این خداحافظی تلخ خیلی متاثرشدم راستش من هیچ کدوم ازبچه های صحبت نوروندیدم وحتی بیشتراونارو نمی شناسم اماخدایش خیلی بهشون عادت کرده بودم.درواقع بعدفراغت ازدرس ودانشگاه باسرزدن به وبشون یاد وطنی میکردم که فرسنگ هاازش دورم وخیلی خیلی دلم براش تنگ میشه.
کاش نمی رفتین.خیلی دلم براتون تنگ میشه.
 
 

...که نيست در سر من جز هواي خدمت او

 

 

 

 

 به نام خدا

 با سلام به خوانندگان صحبت‌نو

 همان گونه که پیش‌بینی می‌شد، پس از اعلام توقف خود خواسته‌ی صحبت‌نو در شماره 47  علاقه‌مندان و خوانندگان فرهیخته با ارسال پیامک، تماس تلفنی و ایمیل خواستار ادامه‌ی انتشار صحبت‌نو شدند. ما سعی کردیم در دو یادداشت صفحه آخر شماره پایانی، درباره‌ی اهداف خود و همچنین دلایل عدم انتشار توضیح دهیم با این حال بسیاری، اقناع نشده‌اند و مصرانه خواستار ادامه‌ی آن هستند.

پیشاپیش باید گفته آید که خدمت‌پیشگان صحبت‌نو ویِژه‌ی گراش از آن چه در طول چهار سال انتشار گذشت، سخنی به شکایت نخواهند گفت که همه شکر است و عنایت. صاحبان خرد می‌دانند آن چه در متن صحبت نو آمده است از اهمیت اساسی برخوردار است و پژوهشگران واقعی، در سال‌های آینده بدون در نظر گرفتن نام‌ها و سلیقه‌ها به متن‌های انتشار یافته استناد خواهند کرد.

  ...اما بعد، پس از تحولات در جنوب فارس و شهرستان شدن گراش پیش‌بینی می‌کردیم ادامه انتشار نشریه‌، در بلند مدت باعث تشدید چالش‌ها خواهد شد و این امر باعث می‌شود به جای انجام وظایف مطبوعاتی، پاسخگوی شبهه‌ها و گمانه‌زنی‌های طاقت‌سوز باشیم و به جای پرداختن به متن، دچار دست و پنجه نرم کردن با حواشی شویم که گفته اند:  علیکم بالمتون لا بالحواشی.

  صحبت‌نو، بعد از شهرستان گراش تلاش داشت که به سرعت ویژه‌نامه‌ای را منتشر کند، اما با عنایت به تحولات و ابهام در رفتارهای اجتماعی،  انتشار ویژه‌نامه منتفی شد. از آن پس خبررسانی از طریق اینترنت پیگیری شد. اما با وجود رعایت اعتدال و عدم جانب‌گیری چندین بار به صورت تلفنی درباره‌ی خبرها تذکر داده شد و با وجود اصلاح اخبار، باز هم سایت صحبت‌نو ویژه‌ی گراش، به محاق رفت.

 سرانجام پس از چندین بار تصحیح و جابه‌جایی مطالب، شماره 47  آماده انتشار شد و مدیران صحبت‌نو تصمیم گرفتند، فعالیت نشریه را تا تصمیم گیری نهایی به تعویق بیندازند.

 نویسندگان صحبت‌نو، همانند همه‌ی هم‌تباران خود علاقه دارند بدون حواشی، به تولید فرهنگی مشغول باشند، به همین علت ، جز به ضرورت به مباحث سیاسی کشور ورود نکردند. نگاه آنان به سیاست در شهر گراش نیز نگاهی اجتماعی بود.

 صحبت‌نو همواره معتقد بوده است شناخت افراد و جوامع از یکدیگر باعث تعامل بیشتر و در نتیجه منفعت دو جانبه خواهد بود. از این رو ایجاد صفحه «سفر به دیگر سو» و یا انتشار مطالب اندیشمندان منطقه‌ی لارستان، تلاشی برای توسعه‌ی فرهنگی کل منطقه بوده است. این موضوع  نه بر اثر سفارش‌های بیرونی، بلکه راهبرد درونی نشریه بود که در آینده نیز ادامه خواهد یافت.

 پس از اعلام خبر توقف انتشار صحبت‌نو تماس‌های دوستانه، ایمیل و پیامک‌های بسیاری به ما رسید که سپاس از تک‌تک آن‌ها را وظیفه خود می‌دانیم. از این رو، همچنان با آگاهی به مسئولیت اجتماعی خود قول می‌دهیم که هر چند در این هیئت، به خانه‌ی آخر رسیدیم، اما کسانی که با مصائب شبانه‌روزی خود، صحبت‌نو را به طور منظم انتشار دادند، همچنان به فعالیت خود با حیثیتی دیگر ادامه خواهند داد:

 به جان پير خرابات و حق صحبت او

 كه نيست در سر من جز هواي خدمت او

 چراغ صاعقه‌ي آن سحاب روشن باد

 كه زد به خرمن ما آتش محبت او

 مكن به چشم حقارت نگاه در من مست

 كه نيست معصيت و زهد بي‌مشيت او ...

  ناگفته نگذاریم، حتی آن هنگام که درباره‌ی پیشنیه‌ي شهرمان می‌نوشتیم نگاه ما به آینده بود. از این رو نمی‌خواهیم در نوستالژی افسانه‌وار صحبت‌نو گرفتار شویم. می‌آییم تا حدیث نو کنیم و سخنی با حلاوت‌تر آوریم.

 در فرجام سخن از شما هم می‌خواهیم که دیدگاه‌های خود را برای چگونگی ادامه‌ی راه با ما در میان بگذارید. برای اطمینان خاطر خوانندگان گرامی ، در حال حاضر ، اقدامات زیر صورت انجام  پذیرفته است.

 الف. برنامه‌ریزی برای انتشار «کتاب گراش» با علمیت، ماندگاری و دقت بیشتر. این کتاب به صورت چهارماه یک بار منتشر خواهد شد.

 ب. انتشار «آگهی‌نامه پژواک» برای پوشش آگهی‌های تجاری و اطلاعیه‌ها.

 ب. پوشش اخبار شهرستان گراش با طراحی یک سایت جامع و همچنین مذاکره برای انتشار اخبار شهر از طریق خبرگزاری‌های کشوری.

 پ. پیگیری اخذ مجوز نشریه از طریق معاونت مطبوعاتی وزرات ارشاد و همچنین اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی فارس.

 .............................................................................................................................

 

سوزاندن مرقع رنگین در آستان بهار

صادق رحمانی - گراش صادق رحمانی : با درود به روح پرفتوح امام خمینی (ره ) و آرزوی سلامتی برای مقام معظم رهبری و تبریک به مردم ولایتمدار گراش با تاسف باید به آگاهی برسانم که ما با صحبت نو ْبه منزل آخر رسیدیم.گراش، صحبت نو را با مجموعه ای پرشور، زلال و با صداقت آغاز کرد و فراز و نشیب های زیادی را در این چهار سال پشت سر گذاشت. دوستان ما گونه ای از روزنامه نگاری را تجربه کردند که در منطقه بی نظیر بود. محتوای آن چون رنگین کمانی بود که گویی به هر نظر از رنگی به رنگی می غلتد. پس از چاپ و انتشار آن همچون امواج دریایی بود که در بازگشت از هر زاویه طنین دیگر داشت.

از دیدگاه ما نشریه چون یک مؤسسه عام المنفعه ای بود که همه می توانستند از آن استفاده کنند، مانند یک آب انبار که - همه بدون در نظر گرفتن سن، باور، فقر و غنا ـ از آن بهره بگیرند، تو بگو مانند حسینیه ای که همه می توانند در آن سینه بزنند. همه می توانند در آن گریه کنند و این بدان معنی بود که بدون هیچ محدودیتی همه – از هر سنخ و قبیله ای – می توانستند خود را در آیینه نشریه ببینند. ما از هر چه رنگ تعلق داشت آزاد بودیم، اما به یک چیز دلبسته و آن خدمت به مردم گراش. عشق برای خدمت به مردم و اگر این نبود، عقبه های سخت را در نمی نوردیدیم و چونان دیگران، بر کناره بودن را بر می گزیدیم. اما پیمانی بسته بودیم با خود و خود ضامن آن بودیم که گفت: "ان العهود عند ملیک النهی ذمم؛ جمله ارباب خرد ضامن پیمان خودند"

ما به ایستگاه آخر رسیدیم و گفتیم که با عشق آغازیدیم ؛ و هیچ عشقی بی ملامت نیست. آنچه در این چهار سال نوشته آمد؛ قصه شوقی بود که با دو چشم بارانی همراه بود. به ایستگاه آخر با صحبت نو رسیده ایم؛ اما راه خدمتگزاری را از طریقی دیگر خواهیم سپرد.

اکنون احساس می کنیم آنچه از تلاش ها و فعالیت های رسانه ای – تا بدین جا و این زمان کهْ لازم بود به انجام رسیده است و امروز با شهرستان شدن گراش،ْ روزگار جدیدی پیش روی مردم شریف و گرانقدر و مسئولین محترم قرار دارد.

آنچه در این چهل و هفت شماره آمده است ، گنج شایانی است  از رویدادهای گراش در چهار سال گذشته . همه اخبار از صحت و درستی برخوردار است. تحلیل ها را با نقدها در کنار هم قرار داده ایم تا تنها به نزد قاضی نرفته باشیم. آن چه را قابل نقل و ارزشمند دانسته ایم  در نشریه به چاپ رسیده و آن چه در پی اغراض شخصی و اهداف رنگی بوده است وانهاده ایم که گفت:

 عشق هایی کز پی رنگی بود

عشق نبود عاقبت ننگی بود

نشریه تلاش کرد رنگ فرهنگ و جامعه را به خود بگیرد، در دو شماره لعاب سیاست گرفت که آن نیز بازتاب جامعه بود. بیشترین خوشایندی ما دیدار با مردم پر تلاش، فرزانگان گوشه نشین و خدمتگزاران با صداقت در قاب نشریه بود و همین راز محبوبیت آن بود.

 بر من است که از لطف و عنایت همه دوستان و عزیزانی که در کار تهیه این نشریه، حقی داشته اند، سپاسگزاری کنم. خاصه از استاد عبدالحمید غریب نواز؛ که با شرح صدر و گشاده دستی، دردسرهای گاه و بیگاه ما را تحمل کرد. هم چنین از همه دوستانی که در سختی ها، بی واهمه قلم راندند و از فیض صحبت آنان برخوردار بوده ایم. سپاسگزاریم؛ از همه مردم و کسانی که به هر طریقی به ما مدد رساندند و بهای استقلال ما را پرداختند؛ از آن کارگری که یک بسته کاغذ به عنوان هدیه به ما کمک کرد تا آنان که فرهنگ پروری کردند و  گره از کار فروبسته ما گشودند. سپاسگزاریم از همه خانم ها و آقایان همکار ، نویسندگان و کارگشایانی که نام شان در صفحه شناسنامه صحبت نو آمده است.

سپاسگزاریم از دوستانی که ما را  هر چند نسیه، نقد کردند. سپاسگزاریم از برخی که دلسوزانه تندترین حرف ها در وبلاگ ها  و بیانیه های بی امضا نوشتند و اگر نبود عتاب آنان ما تا به امروز دوام نمی آوردیم.  دیگر نوبت آن آمده است تا خودخواسته این مرقع رنگین را در آستانه ی بهار بسوزانیم.

اکنون این گوی و این میدان؛ فرصت جدیدی روبه روی شما قرار دارد. علاقه مندانی که سر در سودای رسانه و روزنامه دارند، این میدان را از حضور با نشاط خود پر خواهند کرد. ما نیز سودای عاشقی از سر به در نکرده ایم و در شانی دیگر به فرهنگ گراش خدمت خواهیم کرد. تلاش خواهیم کرد با کیفیاتی بهتر و در هیات کتاب، هر چهار ماه یک بار " کتاب گراش" را منتشر کنیم. زیاده زیاده است. با ابیاتی از حافظ، خداحافظ:

ْْرسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید

وظیفه گر برسد مصرفش گل است و نبید

من ایْن مرقع رنگین چو گل بخواهم سوخت

که پیر باده فروشش به جرعه ای نخرید

به کوی عشق منه بی دلیل راه قدم

که گم شد آن که در این ره به رهبری نرسید ...

 

شهرستان شدن گراش در آینه صحبت نو

شماره اول: بالاخر ه پس از چندین ماه رایزنی و گفتگو با بزرگواران، اکنون در میان شما هستیم ضروری است در چند خط هدف نشریه را برای شما تشریح کنیم: ..... هدف چهارم: تلاش برای ارتقای آگاهی و نیز اداری شهر گراش

شماره چهارم: مساله محدوده شهر گراش می‌تواند مهمترین چالش شورای سوم باشد. اجتماع عمومی ارتقا بخش گراش به شهرستان با راه‌حل این مساله و بسیاری از مشکلات شهر می‌داند.

شماره ششم: با وجود منتفی شدن تشکیل استان پارسیان، موضوع تقسیمات کشوری همچنان در منطقه مطرح است.

شماره هشتم: احتمال ائتلاف بخش‌های لارستان در مقابل چهره‌های شاخص لار پیش از گذشته احساس می‌شود. آن‌ها می‌گویند با کثرت شخصیت‌های مطرح و شناخته شده در انتخابات هشتم و پراکنده شدن آرا اقبال ورود نماینده بخش‌های بخش‌های لارستان به مجلس هشتم بیش از بیش از پیش است.

شماره دهم: مهد عالمی در مقاله «راه شهرستان شدن از نمایندگی مجلس می‌گذرد»: تمام راه‌های موجود برای ارتقای شهر پیموده شده ولی هیچ‌کدام به نتیجه نرسیده و فقط داشتن نماینده در مجلس شورای اسلامی جهت نیل به این خواسته باقی مانده است.

شماره یازدهم: گفتگوی صریح با محبی نماینده مردم در مجلس: اگر کپی نامه علیه شهرستان شدن گراش را کسی دارد، در اختیار مردم قرار دهد.

شماره سیزدهم: سفر دبیر کل بنیاد غدیر به گراش: آیت‌اله خزعلی در بیشتر مواقع از مدافعان محمود احمدی‌نژاد بوده است. ریش‌سفیدانی مانند او و آیت‌اله جنتی و آیت‌اله مهدوی کنی معمولاً‌ به عنوان داور در اختلافات اصول‌گرایان ایفای نقش می‌کنند. باید دید این بار آیت‌اله خزعلی درباره گراش چگونه داوری خواهد کرد.

شماره شانزدهم: دوئل حسنی- محبی

شماره هفدهم: کاری کردید کارستان: فرصت نمایندگی تنها فرصت یک فرد نیست. از مشکلات اصلی نظام اجتماعی شهر گراش، اکراه عمومی از ورود به سیستم اداری است. گراشی‌ها ترجیح می‌دهند آزاد باشند و کار خود را انجام دهند و یا با ورود به نظام اداری از شهر و دیار خود دل نمی‌کنند. این مساله باعث شده است که حتی در صورت فراهم بودن امکانات سخت‌افزاری نیز نیروی انسانی مفید برای پیشرفت شهر وجود نداشته باشد. قابل پیش‌بینی است که اولین گام‌های حسنی همانند همان رفتاری که او در مدیریت خود در شهر گراش داشت، کمک به گسترش اداری گراش و شهرهای همجوار است. اما آیا ما تاکنون نیروهای موردنیاز را آماده کرده‌ایم؟

شماره بیست و یک: سلمان مهرابی در مقاله «چگونه یک بخش شهرستان می‌شود؟»: به صراحت مي توان گفت حداقل در نظام تقسيماتي ايران تفاوت فاحشي بين بخش و شهرستان وجود دارد، علارغم اين كه در ظاهر به لحاظ رتبه سياسي، تنها يك امتياز ميان آنها فاصله وجود دارد اما امكان توسعه و قابليت‌هاي رشد و بالندگي به گونه‌اي نابرابر براي آنها تقسيم شده است.

آفتاب لارستان این مقاله را در ۲۹ مردرد ۱۳۷۸ بازچاپ کرد

شماره بیست و دو: بررسی وضعیت گراش برای شهرستان شدن: ديگر اين كه نزديكي فاصله مركز بخش گراش با مركز شهرستان را يكي از عوامل عدم تحقق نتيجه مطلوب در روند اين تحول مي دانند كه چنين مسئله اي طبق شواهد  ونمونه هاي موجود و نبود محدوديت قانوني به كلي منتفي است.

شماره بیست و سه: محمد صادق رحمانیان در سرمقاله‌ی: آیا رویای لارستان بزرگ به پایان رسیده است؟: نامه ی نماینده کنونی لارستان و خنج در تاریخ شانزدهم تیر ماه کوششی است تا گراش نیز از شهرستان لارستان مستقل شود. این مسئله برای هیچ لارستانی دور از انتظار نیست که بخش‌ها درصدد هستند تا خود را ارتقا دهند، کپی نامه‌ی حسنی و انتشار آن در وبلاگ ها و مسرت از عدم پذیرش شرایط گراش، دردی از مسئولان و دلسوزان لارستان دوا نمی‌کند. سیاست های انقباضی علیه بخش‌های لارستان، در طول سالیان گذشته، باعث شد تا بندر لنگه، بستک، لامرد و خنج را از پیکره‌ی لارستان کهن منفک شده ببینیم. خنج، اوز، بیرم، جویم ، صحرای باغ و گراش هر کدام ظرفیت مناسبی در زیر ساخت های اقتصادی، فرهنگی و گردشگری دارند، اما لار همچنان به فرمانداری ویژه می‌اندیشد. ناگفته پیداست که باز هم سیاست انقباضی علیه بخش‌ها جواب نمی‌دهد.

شماره بیست و چهار: فرمانداری کل برای لار، فرمانداری برای گراش: آن چه در پايان اين مقال گفتني‌ست آن است که در مسابقه‌ي فرمانداري کل براي لار و فرمانداري براي گراش بهتر آن است که هر دو طرف ماجرا با نتيجه ي برد – برد از زمين بازي خارج شوند و اين ميسر نيست، مگر با صبوري و همدلي و گاهي نيز از خود گذشتگي و ازشهر گذشتگي. نگارنده همانند بسيار کسان ديگر بر ديدگاه هم اين و هم آن پاي مي‌فشارد و بر اين باور است که در فضاي گفت و گوهاي مسئولانه اولويت‌بندي‌ها را تعيين کنند و اين گونه مسائل را گاه عامدانه ، گاه غير عامدانه به ميان مردم کوچه و بازار نکشانند.

شماره سی و یک: مصاحبه با حسنی دو هفته بعد از بحران اقتصادی گراش: نگران نباشید خبرهای امیدوار کننده‌ای در راه است.

شماره سی و سه: از بهار امیدواری تا زمستان سرد: لو رفتن درخواست حسنی از وزیرکشور برای ارتقا بخش گراش به شهرستان توسط یکی از کارمندان دفتر او، حساسیت‌هایی را در شهر لار ایجاد کرد. حسنی سعی کرد با پیگیری مساله شهرستان ویژه برای لارستان و شهر شدن چند روستای لارستان این حساسیت‌ها را کاهش دهد، اما یک سال گذاشت و هنوز درخواست اصلی مردم گراش از نماینده مردم لارستان و خنج در مجلس در کما قرار دارد.

شماره سه و پنج: سوال از منصور محتاجی فرماندار لارستان: اگر گراش شهرستان شود ضرری برای لار دارد؟ یا تداخل ایجاد می‌کند. گفته می‌شود که اگر گراش شهرستان شود امکان شهرستان ویژه شدن برای لار کم می‌شود؟

شماره سی وهفت: حسنی به احمدی‌نژاد رای می‌دهد: سرانجام حسنی به همراه بیش از 200 نماینده مجلس شورای اسلامی بیانیه حمایت از احمدی‌نژاد را امضا کرد.

شماره سی و هشت: با رای یکپارچه به احمدی‌نژاد؛ گراش به آرزوی خود نزدیک‌تر شد

شماره سی و نهم: بخشی از گراشی‌ها، به امید تحقق شهرستان شدن گراش به احمدی‌نژاد رای دادند حتی این مساله تبلیغ اصلی طرفداران احمدی‌نژاد برای راضی کردن عموم مردم بود.

شماره چهلم: مشکلات منطقه با سرانگشت تدبیر حل می‌شود: بحث ارتقای لار و گراش در دو سال اخیر شدت گرفته است. با حضور حسنی در مجلس شورای اسلامی این کفه به نفع مردم گراش سنگینی بیشتری دارد.

شماره چهل و سه: ارتقای گراش به سد محکمی برخورد کرده است: دکتر مرتضی فتحی معتقد است با وجود تلاشها و پیگیریهای فراوان امید به شهرستان شدن گراش کمرنگ شده است. رییس شورای اسلامی شهر گراش در گفتگو با صحبت نو از مشکلات به وجود آمده برای ارتقای گراش سخن گفت: پیگیریهای چندین و چند ساله مسئولین و فعالان اجتماعی گراش به نتایج قابل قبولی رسیده بود اما دستهایی قدرتمند که در نظام اداری کشور نفوذ دارند مانع از دستیابی مردم گراش به حقوقشان شد. دکتر فتحی در ادامه افزود: طرح ارتقا گراش به مذاق برخی از صاحب نفوذان خوش نیامده است و همین امر باعث شده است بر پیچیدگی موضوع افزوده شود و همچنان لاینحل بماند. (این خبر به توصیه شورای شهر منتشر شد)

شماره چهل و چهار: مقاله ابراهیم احمدی از اوز: ارتقای مشتر گراش ک و اوز زیر نظر یک فرمانداری مشترک و استفاده کارشناسانه از پتانسیل، ظرفیتها و ادارات موجود در هر دو شهر با استفاده از تجربه شهرستانی مانند آران و بیدگل در استان اصفهان پیشنهاد می‌گردد.

شماره چهل و شش: گفتگویی داغ درباره‌ی شهرستان شدن: افرادی که تمایل ندارند یک بخش به شهرستان تبدیل شود مجبور هستند بهانه‌هایی را دست آویز قرار دهند که در تفکر عمومی، عدم کارآیی مسئولین در ارتقا کل شهرستان را توجیه کند.

مصاحبه با عباس نجار . نجار کهنه کار گراشی

جواد حسن‌نژاد : کمتر کسی در گراش است که او را نشناسد. مردی است پر کار و خوش‌اخلاق، خلاق و پر حوصله. عباس ناصری را می‌گویم؛ همان «عباسِ نجار». از قدیمی‌ها‌ست در نجاری سنتی، کارگاه نجاری‌اش همان جای قدیمی کنار باغ ملی است. با این که کار اصلی‌اش نجاری است، درکارگاهش همه چیز یافت می‌‌شود: از سیاهی زغال تا سفیدی گچ! نمی‌دانم اسم کارگاه را روی آن بگذاریم یا فروشگاه. شاید این اولین کارگاه نجاری باشد که در آن پپسی‌کولا هم یافت می‌شود. همه چیز می‌فروشد و مشتری‌هایش از همه قشر هستند. زیاد سخت نمی‌گیرد و برخوردش خیلی دوستانه است. چون از نجارهای قدیمی و سنتی گراش است لازم دیدیم سری به کارگاهش بزنیم تا با هم گپی دوستانه داشته باشیم. ما را به گرمی تحویل گرفت.

آقای ناصری چند سال‌تان است؟ و چند سال است که به این حرفه مشغولید؟

65 سالم است و حدودا 45 سال است که نجاری می‌کنم.

چه شد که وارد این حرفه شدید؟

به خاطر علاقه‌ی که به این کار داشتم. البته ابتدا شاگرد ماشین بودم، ولی چون علاقه‌ای به آن کار نداشتم شغلم را عوض کردم. احساس می‌کردم که استعداد زیادی در کارهای فنی دارم. از این رو به ساخت ابزارآلات چوبی رو آوردم و در این کار هیچ استادی نداشتم. در ابتدا کارگاهی نداشتم و در منزل به نجاری مشغول بودم.

چه چیزهایی در آن روزها می‌ساختید؟

کار اصلی من تراش دادن تیرهای بلند چوبی جهت گرفتن سقف خانه‌ها بود، چون در آن روزها سقف منازل، چوبی بود و از تیرآهن خبری نبود. از جمله کارهای دیگر من ساخت گهواره‌ی نوزاد، یخدان (صندوق بزرگ چوبی)، برداره (وسیله‌ای چوبی که جهت حمل بار بر روی چارپایان می‌گذاشتند) و ... بود.

دنیای نجاری از قدیم تا الان چه فرقی کرده است؟

آن وقت‌ها از برق خبری نبود. کار برش و رنده کردن جوب، سوراخ کاری همه با دست انجام می‌گرفت. واقعا کار طاقت‌فرسایی بود. الان دیگر دستگاه‌ها تماما برقی شده و کارها راحت‌تر.

آن موقع چند تا کارگاه نجاری وجود داشت؟

چند تایی بودند ولی فعالیت چندانی نداشتند و بیشتر کارها روی دست من بود.

نجاری چه جور شغلی است؟

نجاری از شغل‌های انبیاء بوده است. شغلی‌ست که تکنیک‌های جالبی دارد. با یک تیکه چوب، چیزهای زیادی می‌شود ساخت.

مشتری‌های غیر گراشی هم دارید؟

بله، بخشی از مشترهایمان ار شهرها و روستاهای اطراف گراش هستند.

چوب‌ها را از کجا تهیه می‌کنید؟

از قدیم تا الان چوب‌ها را از مرودشت می‌آورم.

چرا در کارگاه نجاری‌ات، اجناسی را می‌فروشی که ربطی به کار نجاری ندارد؟

از قدیم دوست داشتم خواسته‌های همشهریانم را برطرف کنم. از این رو کم‌کم بخشی از کارگاهم تبدیل شد به فروشگاه. یعنی اینکه هر چه را که مشتری می‌خواست برایش فراهم می‌کردم. البته آن روزها سوپرمارکتی به سبک و سیاق امروز وجود نداشت.

شاگردی هم تربیت کردید؟

دو تا از پسرهایم نجارهای قابلی هستند که نجاری را پیش خودم آموخته‌اند.

اگر دوباره جوان شوید همین کار را ادامه می‌دهید؟

بله چون واقعاً به این کار عشق می‌ورزم. این کار را دوست دارم.

آیا در کنار نجاری به شغل دیگری هم مشغول هستید؟

نه. شغل اصلی من همین نجاری است.

الان چند نفر در کارگاه مشغول به کار هستید؟

خودم و پسرم که با انرژی جوانی‌ای که دارد دوشادوش من کار می‌کند. من دیگر مثل گذشته دل و دماغ کار ندارم. دیگر دوران بازنشستگی‌ام فرا رسیده است.

دوست داريد چند ساله باشيد؟

حبيبه بخشي

 

ف. حسين‌شيري، 25 ساله: دوست داشتم كودك بودم تا بزرگ‌ترين غم زندگي‌ام شكستن نوك مدادم باشد.

محمد جعفر اسدي، 28 ساله: دوست داشتم دوباره متولد مي‌شدم تا اين همه فرصت پيشرفت در هنر و معرفت را از دست نمي‌دادم، هر چند از سختي راه در هراس‌ام.

مهدي بخشي، 12 ساله: دوست دارم 23 ساله باشم، براي اينكه بتوانم در تيم ملي فوتبال ايران شركت كنم.

عباس كمالي، 55 ساله: دوست داشتم 25 الي 30 ساله بودم تا مي‌توانستم فرايض اسلامي (نماز و روزه) را در سلامتي و به نحو احسن انجام بدهم و در آن سن توانايي انجام كار‌هاي سخت و موقعيت خوبي براي پيشرفت در زندگي داشتم.

حسن. ع، 55 ساله: دوست داشتم 70 الي 75 ساله بودم، به خاطر فرار از مشكلات و سختي‌هاي زندگي.

علي‌اكبر رشيدي، 48 ساله: سن خودم خوب است، چون از شرايط زندگي‌ام در حال حاضر راضي هستم.

زينب محمدي، 27 ساله: سن 24 سالگي‌ام را بيشتر دوست داشتم چون هر چه سن بالاتر برود مشكلات هم زياد‌تر مي‌شود.

پريسا احمدي، 30 ساله: در همين سن راضي‌ام. چون هر سني رنگ و بوي خاص خود و مشكلات و شادي‌هاي مخصوص به خود را دارد.

ندا نام‌آور، 18 ساله: سه سالگي را بيشتر مي‌خواهم چون دغدغه‌ي آن‌ها تنها بازي‌هاي كودكانه‌شان است.

مهدي محمودي، 23 ساله: از سن خودم راضي هستم، چون هر سني مانند رودخانه‌اي است كه از جاهاي مختلف گذر مي‌كند و صحنه‌هاي زيباي خاص خود را در ذهن و خاطرات‌مان تداعي مي‌كند.

ع. قاسمي،40 ساله: دوست داشتم هفت الي هشت ساله بودم و از دغدغه‌هاي دنيا بي‌نصيب مي‌ماندم.

عباس خرم‌پي، 52 ساله: دوست داشتم 25 ساله بودم چون هر چه سن كم‌تر بار مشكلات سبك‌تر.

سلمان. ب، 23ساله: ده‌سالگي را بيشتر مي‌پسندم چون شور و شوق آن دوران را بيشتر دوست داشتم.

سميه رزاق‌پور، 25 ساله: سن خودم خوب است، چون تجربه‌هاي زندگي در سن‌هاي مختلف مانند صحنه‌ي تئاتري قابل ديدن است و نمي‌شود از هيچ‌ يك از صحنه‌ها و عبرت‌هاي دنيا گذشت.

علي. غ، 21 ساله: دوست داشتم 27 ساله بودم تا احساس خود‌كفايي بيشتري داشتم.

محمد صادقي، 12ساله: 26 سالگي را بيشتر دوست دارم چون مي‌خواهم در آن سن خلبان شوم.

گردشگری راهی به سوی توسعه

علي سپهر :بي‌شك براي ترسيم نمودار توسعه همه‌جانبه يك جامعه شاخصه‌هايي وجود دارد كه يكي از آنها شاخصه اقتصادي است. هرچند شاخص‌هاي توسعه ارتباط تنگاتنگي با يكديگر دارند، اما با توسعه اقتصادي و رشد آن شاهد سير صعودي در شاخصه‌هاي ديگر نيز خواهيم بود. اما آيا انباشت ثروت را مي‌توان جزو توسعه اقتصادي يك جامعه قلمداد كرد يا اينكه توسعه اقتصادي زير ساخت‌ها و تعريف‌هاي خاص خود را مي‌طلبد؟ وجود ثروت يكي از پارامترهاي رفاه اقتصادي شهروندان است اما به معناي توسعه اقتصادي نيست همچنان كه انباشت هر ثروتي محصول توسعه اقتصادي پويا نيست. هرچند در سال‌هاي اخير تلاش‌هايي هرچند اندك براي بهبود شاخص‌هاي ديگر توسعه در گراش از سوي دولت انجام شده است اما در بعد اقتصادي علي‌رغم اينكه براي شهرهاي چند هزار نفري كم جمعيت و كوچك‌تر از گراش گام‌هاي اساسي برداشته شده و زيرساخت‌هاي مناسبي فراهم گرديده است، متأسفانه براي گراش و شهروندان آن هيچ گونه اقدام عملي صورت نگرفته است. اين امر هرچند جاي سؤال دارد اما خود ما نيز در اين قضيه بي‌تقصير نبوده‌ايم، اما درصد بالايي از چرايي آن را بايد دولت‌مردان و بازيگران عرصه سياست در منطقه پاسخ‌گو باشند كه چرا در اين جهت گامي برنداشته‌اند و اگر نگوييم عمداً ولي اشتباهاً گراش را از توسعه اقتصادي بازداشته‌اند و ما سال‌ها از این حیث عقب افتاده‌ايم. چاره چيست؟ آيا ما مي‌توانيم اين عقب‌ماندگي ناخواسته و يا به تعبيري ديگران‌خواسته را جبران نمائيم؟ آيا پتانسيل‌هايي كه بتواند جبران مافات نمايد در گراش وجود دارد؟ اگر چنين پتانسيل‌هايي در گراش وجود دارد آیا در شهرهاي پيراموني ما نيز وجود دارد؟ ساز و كارهاي ما براي اجراي ايده‌ها و جلوه‌گر شدن اين پتانسيل‌ها چيست؟ و در يك كلام چه كار بايد كرد؟

يقينا ً‌در گراش پتانسيل‌هاي فراواني براي توسعه اقتصادي وجود دارد. يكي از اين پتانسيل‌ها كه در كشورهاي توسعه‌يافته به شكلي ويژه به آن نگريسته و با برنامه‌ريزي‌هاي دقيق آن را به يكي از زيرساخت‌هاي توسعه اقتصادي خود بدل كرده و سالانه ده‌ها ميليارد دلار به صورت مستقيم و غيرمستقيم از آن درآمد جذب مي‌نمايند، جاذبه‌هاي گردش‌گري است. اين جاذبه‌ها مي‌تواند شامل جاذبه‌هاي طبيعي، تفريحي، تجاري،‌ تاريخي و امثال‌هم باشد. شايد از خود بپرسيد آيا چنين جاذبه‌هايي درگراش وجود دارد؟ به جرأت مي‌توان گفت يكي از پتانسيل‌هايي كه در هيچ كدام از شهرهاي پيراموني ما وجود ندارد جاذبه‌هاي تاريخي شهر گراش است كه با كمي هم‌دلي و برنامه‌ريزي دقيق و صحيح كه داراي پشتوانه فكري باشد مي‌توان آن را به زيرساختي مناسب جهت توسعه اقتصادي مبدل نمود و قسمتي از اين عقب‌ماندگي اقتصادي يا عدم توسعه اقتصادي نسبت به شهرهاي ديگر را جبران كرد. اگر با دقت به شهرهاي پيراموني خود بنگريم در مي‌يابيم در هيچ‌كدام از اين شهرها آثار تاريخي منحصر به فردي وجود ندارد. به عنوان مثال مهم‌ترين و يا شايد معروف‌ترين آثار تاريخي (قابل مانور) در شهر لار بازار قيصريه، قلعه اژدها پيكر و باغ نشاط است (كه معمولاً عمده تسهيلات اعطايي براي تعمير و مرمت آثار تاريخي منطقه را به خود اختصاص مي‌دهند) در حالي كه چنين باغ‌ها، قلعه‌ها و بازارهايي به وفور در سطح كشور وجود دارد. بنابراين چنين آثاري فاقد شاخص‌هاي درخور توجه جهت مطرح شدن حتي در سطح ملي هستند. در حالي كه بعضي از آثار تاريخي گراش علاوه بر شاخص‌هاي لازم جهت مطرح شدن در كشور به دليل منحصر به فرد بودن، قابليت جهاني شدن را دارا مي‌باشند. اگر بخواهيم بارزترين اين آثار را مثال بزنيم بايد به آب انبار منحصر به فرد «كل» (گنج البحر) اشاره كنيم. بركه كل همچنان كه پژوهش‌گران به آن اذعان دارند بزرگ‌ترين آب انبار ايران و جهان در نوع خود است كه با سنگ و ملاط ساروج ساخته شده است. نظير اين آب‌انبار در هيچ جايي وجود ندارد (دركنار اين آب‌انبار مي‌توان به مجموعه آب‌انبارهاي قديمي هفت بركه، حاج اسداله و كده بانه كه در فهرست آثار ملي به ثبت رسيده‌اند نيز اشاره كرد). بنابراين با توجه به دلايل مختلف من‌جمله عدم سرمايه‌گذاري و ايجاد زيرساخت‌هاي اقتصادي توسط دولت كه از عدم نفوذ سياسي ما در سطوح بالاي قدرت و مديريت كلان و نيز قرار نداشتن در شاه‌راه‌هاي اقتصادي ناشي مي‌شود و نيز وجود شهري همچون لار كه از ديرباز به عنوان شهري با مركزيت تجاري در منطقه شهرت داشته و دارد و همچنين عدم موفقيت ما در راه‌اندازي دانشگاه علوم پزشكي و مطرح نمودن گراش به عنوان قطب علمي درجنوب فارس، بهترين راه اين است كه با توجه به پتانسيل‌هاي تاريخي موجود با اتخاذ يك تصميم صحيح و با تبيين و اجرايي نمودن اهدافي كوتاه مدت و بلند مدت گراش را به عنوان قطب تاريخي مطرح و در سطوح ملي و بين المللي معرفي نموده و زمينه جذب گردش‌گران (توريست‌هاي) داخلي و خارجي را فراهم آوريم و از اين طريق اقدام به ايجاد زيرساختي مناسب (با توجه به ايجاد شغل‌هايي جديد) جهت توسعه اقتصادي شهر نماييم. البته اجرايي شدن اين نظريه كه هزينه‌هاي كمتري نسبت به قطب علمي شدن را مطالبه خواهد كرد، ساز و كارهاي مخصوص به خود را مي‌طلبد كه در وهله اول حفظ و سامان بخشيدن آثار و محوطه‌هاي تاريخي بايد در دستور كار شوراي شهر، شهرداری و انجمن ميراث فرهنگي قرار بگيرد. كاري كه متأسفانه تاكنون آنچنان كه بايد و شايد به آن توجهي نشده است. معرفي گراش به عنوان قطب تاريخي امري محال و دور از دست‌رس نيست و چنانچه موفق به انجام آن شويم علاوه بر حفظ آثار تاريخي برجاي‌مانده از پيشينيان كه بخشي از هويت و فرهنگ ما را شامل مي‌شود گامي بلند و مناسب در راستاي توسعه اقتصادي و فرهنگي شهر برداشته‌ايم. چنان چه گام اول با همكاري ارگان‌هاي ذيربط و دلسوزان اعم از خيرين و ديگر شهروندان برداشته شود، آنگاه بهتر مي‌توان به اهداف مشخص و از پيش تعيين شده البته با برنامه‌هايي زمان‌بندي شده دست يافت و اميدوارانه به افقي دورتر كه سربلندي اين شهر و فرزندان آن را در پي خواهد داشت نظر افكند. به اميد آن روز. انشاء اله.

گشتی با مینی‌بوس خاطرات خسرو جولافیان / باور نمی‌کردیم این جنگ است

ُُُفاطمه يوسفي  : به خاطر شغلي كه دارد خيلي‌ها او را مي‌شناسند، دوران پيش‌دانشگاهي‌ يكي از مسافران سرويس‌اش بودم. قرار شد مصاحبه‌اي با او داشته باشيم تا يك بار ديگر مسافرش شويم اما اين‌بار مسافر خاطرات‌اش، با سرويسي كه در صندوقچه‌ي ذهنش رو به محو شدن بود اما به قول خودش هنوز سايه‌هايي بودند كه اگر رد آن‌ها را مي‌گرفت، مي‌شد آن‌ها را پيدا كرد و از آن‌ها گفت. خسرو جولافيان متولد آبادان. خاطراتش را از زبان خودش مي‌شنويم:

در پنج سالگي پدرم را از دست دادم و با مادر و سه خواهر و برادرم در محله‌ي پايين شهر آبادان به اسم سده زندگي مي‌كرديم، محله سده رو به روي بازار جمشيد عباد كه قبل از انقلاب آتش گرفت قرار داشت و به همين دليل خيلي‌ها محله سده را مي‌شناختند.

ما آن موقع در خانه‌اي اجاره‌اي كه چند خانواده با افكار و سليقه‌هاي مختلف داشت زندگي مي كرديم ولي با اين وجود همه‌ي همسايه ها يا بهتر بگوييم هم‌خانه‌ها با هم كنار مي‌آمدند مثلا جارو كردن حياط در طول هفته را بين‌ خودشان تقسيم مي‌‌كردند و هر روز نوبت يكي از خانواده‌ها بود. من يك دوست داشتم به اسم جمشيد تركيان كه خيلي با هم صميمي بوديم و تمام وقتمان را با هم مي‌گذرانديم تا جايي كه اهالي محل به ما لقب‌هايي هم داده بودند مثل ليلي و مجنون يا لرل و هاردي. من در مدرسه‌ي محمد رضا پهلوي درس مي‌خواندم كه حوالي قبرستان نو آبادان بود و بعد از انقلاب به اسم ديگر تغيير نام داد، حالا كه اسم انقلاب آمد ياد يكي از سرود‌هاي انقلاب مي‌افتم كه در كودكي‌ام با خواندن آن احساس غرور، افتخار و آزادي مي‌كردم يكي از مصراع‌‌هاي آن اين بود «راهت را ادامه مي‌دهيم اي شهيد».

خلاصه زندگي‌مان روال عادي خود را طي مي‌كرد تا اين‌كه براي ديدن خواهرم كه بعد از ازدواجش به بندر‌عباس رفته بود به قصد بندر‌عباس از شهر خارج شديم، وقتي برگشتيم نزديك غروب بود كه به اهواز رسيديم، همه جا تاريك بود و همه‌ي چراغ‌هاي كوچه‌ها و خيابان ها خاموش. تا آبادان كه رسيديم همه‌ي شهرها همين وضعيت را داشت آن موقع تازه فهميديم چه خبر است. جنگ شروع شده بود شهر با تمام تاريكي‌هايش پر بود از جنب وجوش، مردم بيشتر وقتشان را دركوچه‌ها مي‌گذراندند تا خانه‌هايشان، نيرو‌ها در شهر مستقر شده بودند همه‌ي خبر‌ها از طريق راديو و يا حرف‌هاي همسايه‌ها و مردم به سرعت پخش مي‌شد و هيچ چيز پنهان نمي‌ماند بايد باورمي‌كرديم جنگ زندگي عادي را از ما گرفته بود همه به يك  چيز فكرمي‌كردند جنگ. 

از غروب به بعد خاموشي كامل بود و ما هم در كوچه‌ها مي‌‌‌نشستيم و از طريق نور و يا صدا مي‌فهميديم كه دارند بمباران مي‌كنند مثلا يكبار بچه‌ها مي‌گفتند شركت نفت را زدند. پايين شهر زندگي كردن اين‌بار به نفع ما بود چون هواپيما‌‌‌هاي جنگي خيلي به طرف محله‌ي ما نمي‌آمد و دشمن بيشتر منطقه‌ها يا محله‌هاي مهم و حساس شهر مثل باورده، برين يا منطقه‌ي صنعت نفت آبادان را براي بمباران انتخاب مي‌كرد. من از بمباران‌ها نمي‌ترسيدم تازه برايم جالب هم بود نور‌هاي كه در شب‌هاي تاريك يكدفعه روشن مي شد، صداي‌هاي انفجار يا آژير‌هاي خطركه دو نوع بود آژير قرمز رفتن به پناهگاه و آژير سفيد رفع خطر و بيرون آمدن از پناهگاه، البته ما هيچ وقت با صداي آژير قرمز به پناهگاه‌اي نرفتيم و برعكس از سر كنجكاوي به كوچه‌ها مي‌رفتيم و به آسمان نگاه مي كرديم تا هواپيما‌‌ها را ببينيم. حتي با آن وضعيت باز هم نمي توانستيم باور كنيم جنگي وجود دارد يا شايد آن را چندان جدي نمي‌گرفتيم  ولي يكبار موشكي به يك ساختمان دو طبقه در حوالي محله‌ي ما خورد و وقتي تلفات را ديديم شوكه شديم، دولت اعلام كرد بايد شهر را تخليه كنيم خلوتي كوچه‌ها هر روز بيشتر مي‌شد و وضعيت پيش آمده ايجاب مي‌كرد همه‌ي زندگي امان را رها كنيم و از شهر خودمان كوچ كنيم و اين يعني اول مشكلات و سختي‌ها  اول جدايي‌ها و دل‌كندن‌ها از همه ي دوستان و همشهريان.

ما جنگ‌زده بوديم و خيلي‌ها در آن دوران به خاطر اين صفت ما را تحقير مي كردند. مادر، خواهر و برادرم به شيراز رفتند و من به بندرعباس، خانه‌ي خواهر بزرگترم رفتم به خاطر اين كه پيش خواهرم باشم و چون آب و هواي آن‌جا بيشتر شبيه آبادان بود من با آن‌جا سازگارتر بودم دو سال آن‌جا ماندم و از همان‌جا هم خدمت من شروع شد و به اهواز اعزام شدم  آموزشي‌ام كه تمام شد يك راست ما را به منطقه ي جنگي بردند، خاطره‌هاي زيادي از آن دوران است اما يك خاطره كه يادآوري‌اش هر بار اشكم را در‌مي‌آورد را برايتان مي گويم. جلو اسلحه‌خانه با بچه‌ها صحبت مي كرديم يكي از سرباز‌ها خيلي شيطنت مي‌كرد و براي اين كه تنبيه‌اش كنند او را فرستادن براي كانال‌كشي تا بچه‌ها شب عمليات از آن كانال‌ها رد شوند وقتي خسته و كوفته برگشت دنبال يك ظرف مي‌گشت تا با آن آب بخورد اما چيزي را پيدا نكرد چند دقيقه بعد او را ديديم كه آفتابه‌‌اي پيدا كرده و از آن آب مي‌خورد وقتي از او پرسيديم چرا در آفتابه آب مي‌خوري گفت: چه فرقي مي‌كند اين هم يك نوع ظرف است،  فرداي آن روزهمان‌طور كه داشتيم كانال‌كشي مي‌كرديم خبر شهادتش را شنيدم ياد شوخي‌هايش افتادم و اين كه چقدر او را اذيت كردم.

مادرم گراشي است  و براي همين بعد از مدتي تصميم گرفتيم به گراش بياييم خواهرم از بندر‌عباس به گراش آمد من هم با او آمدم. جنگ، مسير زندگي مان را تغيير داد و ما را به گراش كشاند من آينده‌ي خودم را اين‌جا پيدا كردم الان بيست‌وچهار سال است كه اين‌جا هستم و همين جا هم ازدواج كردم و يك دختر و يك پسر دارم. حالا با فرهنگ گراش خو گرفته‌ام، اين‌جا همه‌ي مردم در ديد هستند و افرادي كه به شغلي اشتغال دارند از بيكاران شناخته مي‌شوند و همين هم باعث شده بيشتر دل به كار بدهم. پانزده سال است كه در گراش راننده سرويس‌ام، اين شغل را خودم انتخاب كردم و به آن علاقه‌مندم چون اين كار تحرك زيادي دارد. برادر شهيدم در گلزار شهداي گراش خاك است من قبلا در مغازه‌ي آقاي مفرح كار مي‌كردم يك روز از من پرسيد عكس برادرت را داري؟ و من همان موقع فهميدم برادرم يا اسير شده يا شهيد و بعد خبر شهادتش را به من دادند. براي تشخيص هويت برادرم به سر فلكه‌ي‌ بيمارستان رفتم در اثر موج انفجار او كاملا سوخته بود و فقط از مشخصات ريزي كه در بدنش داشت او را شناسايي كردم، شايد قسمت بود كه از بين ما دو نفر او شهيد شود، ياد بحث‌هايي مي‌افتم كه در بچگي سر خريدن صبحانه با هم داشتيم و آخرش به اين جمله ختم مي‌شد، «فقط اين‌دفعه را مي‌ذارم بخوري دفعه بعد بايد خودت صبحانه بخري وگرنه ديگر از صبحانه خبري نيست، فهميدي داداش؟»

مراسم تشييع جنازه ي او با وجود اين كه كسي آن‌موقع ما را نمي‌شناخت خيلي با شكوه و با حضور زياد مردم برگزار شد.

بعد از جنگ مادرم  به آبادان رفت و پنچ، شش سالي ديگر در آن‌جا زندگي كرد. ما نيز دو، سه عيد نوروز به همراه بچه‌هايم براي مسافرت به آنجا رفتيم محله اي كه مادرم در آن‌جا نشسته بود فقط  شش خيابان از محله‌ي قديمي ما فاصله داشت و من براي بچه‌هايم از خاطره ها مي‌گفتم از ماهي‌گيري كنار نهر و بازي‌هاي محلي در نخلستان‌ها، از دوستم جمشيد تركيان كه  حالا هيچ خبري از او ندارم. الان مادرم بعضي ‌اوقات براي يادآوري خاطرات ، ديدن دوستانش و همچنين ديدن قبر پدرم به آن‌جا مي‌رود.

 من عقيده دارم زندگي هميشه بايد از صبح زود آغاز شود براي همين بايد به موقع خوابيد ولي بيشتر جوان‌ها در گراش دير مي‌خوابند و اين خيلي بد است آن‌ها را از كار و بار مي اندازد. من فكرمي‌كنم نسل جديد از فرهنگ قديم به خصوص ديد‌وبازديد‌‌ها فرار مي‌كنند اين البته شايد به خاطر مشغله هاي زيادشان باشد اما كاش مشكلات و مشغله‌ها رابطه‌ها را از هم دور نكند.  سرويس به آخرين ايستگاه خود رسيد و حرف‌هاي جولافيان تمام شد ولي سوال‌هايي هنوز در ذهن من بي‌جواب مانده بودند اين كه چرا به افرادي مانند او و كساني كه هنوز گم‌نام اند و شايد خاطراتي از جنگ داشته باشند مجال گفتن داده نشده است و چرا از مشكلات و سختي هاي اين مهاجران در شهر خودمان كم‌تر شنيده‌ايم.

دولت با ايجاد شهرستان گراش در استان فارس موافقت كرد

 

  /اخبار كوتاه از استان فارس/ افتتاح تالار آمفي تئاتر دانشكده پيراپزشكي گراش

فارس - سياسي - 5  روز پيش - ارسال به دوستان

برپايي نمايشگاه فروش بهاره در فيروزآباد، افتتاح تالار آمفي تأتر دانشكده پيراپزشكي گراش و ... از جمله خبرهاي كوتاه استان فارس است.

2 -

  فردا برگزار مي شود: انتخابات انجمن هاي اسلامي دانشجويان دانشكده هاي پرستاري حضرت زينب لارستان و علوم آزمايشگاهي امام صادق گراش

ايسنا - سياسي - 17  روز پيش - ارسال به دوستان

انتخابات انجمن هاي اسلامي دانشجويان دانشكده هاي پرستاري حضرت زينب لارستان و علوم آزمايشگاهي امام صادق گراش از توابع استان فارس سه شنبه، 11 اسفند برگزار مي شود.

3 -

  دولت با ايجاد شهرستان گراش در استان فارس موافقت كرد

ايرنا - سياسي - 44  روز پيش - ارسال به دوستان

سخنگوي دولت و معاون اول رييس جمهوري گفت: هيات دولت با ايجاد شهرستان گراش در استان فارس با محوريت اين شهرموافقت كرد.

4 -

  به دليل بي‏توجهي به دستور تعطيلي معدن "تنگ بادام"؛ استاندار فارس، بخشدار گراش در لارستان را بركنار كرد

ايسنا - سياسي - 96  روز پيش - ارسال به دوستان

بخشدار گراش در استان فارس، به دليل آنچه كه بي‏توجهي به دستور استاندار عنوان شده است، عزل شد. به گزارش ايسنا، منطقه فارس، به نقل از روابط عمومي استانداري فارس،

5 -

  استاندار فارس ، بخشدار گراش لارستان را عزل كرد

ايرنا - سياسي - 97  روز پيش - ارسال به دوستان

دكتر روح الله احمد زاده استاندار فارس طي حكمي بخشدار بخش گراش شهرستان لارستان را به دليل آنچه كوتاهي در اجراي دستور وي مبني بر تعطيلي معدن تنگ بادام ناميده شده ،

6 -

  جشنواره فيلم كوتاه كل گراش در لرستان

واحد مركزي خبر - فرهنگي - 4  ماه پيش - ارسال به دوستان

7 -

  با همت كانون دانش آموزي هلال احمر هنرستان شهيد منفرد تپه نورالشهداء گراش استان فارس غباروبي شد

فارس - اجتماعي - 4  ماه پيش - ارسال به دوستان

تپه نورالشهداء شهر گراش از توابع شهرستان لارستان در جنوب استان فارس با همت كانون دانش آموزي هلال احمر هنرستان شهيد منفرد اين استان غباروبي شد.

8 -

  ششمين جشنواره استاني "فيلم كوتاه كل گراش" در فارس كليد خورد

آريا - فرهنگي - 8  ماه پيش - ارسال به دوستان

ششمين جشنواره استاني" فيلم كوتاه كل گراش" با حضور هنرمندان و علاقمندان به اين رشته در آذرماه 1388 در شهرستان لارستان برگزار مي شود

نظر انجمن معماران گراش درباره ی هفت برکه

 

قبل از آغاز هر بحث لازم است یک تشکر ویژه از ماه‌نامه وزین و پرطرف‌دار صحبت نو داشته باشیم که با در اختیار قرار دادن این فرصت به انجمن معماری و شهرسازی گراش، فضای نقد را برای مسایل شهری به وجود آورده است. همچنین از همشهریان محترم و خوانندگان ماه‌نامه که تماس‌های آنها موجب دلگرمی و پشتوانه دایمی ماست سپاسگذاریم. در پاسخ به سوال مشابه تعدادی از همشهریان در مورد عضویت در انجمن باید گفت شرط عضویت در این انجمن دارا بودن مدرک تحصیلی رشته معماری و شهر سازی است. لذا امیدواریم در آینده این امکان فراهم شود تا زمینه حضور مشتاقان در جلسات فراهم گردد.

 مرمت هفت برکه:

 در دنیای کنونی میراث فرهنگی به یک عامل اقتصادی از جنبه توریستی و یک عامل سیاسی از جنبه غرور ملی و احساسات ناسیونالیستی تبدیل شده است. میراث گذشتگان از ابعاد دیگری نیز از جمله فرهنگی، اجتماعی، تاریخی و... برخوردار است. لهذا حفظ، نگهداری و مرمت ابنیه تاریخی و میراث گذشتگان به یک فرهنگ عامه مبدل گشته، تا جایی که سیاستمدارن و صاحبان قدرت در جوامع بشری را مجبور به پذیرش آیین‌نامه‌ها و مقررات بین‌المللی خاص نموده، و همچنین  منجر به تشکیل سازمان‌ها و نهادهای مربوطه درسطح جهانی از جمله سازمان یونسکو، ایکوموس و ایکوروم و...گردیده است. این سازمان‌ها با تشکیل کنگره‌های مختلف سعی در تدوین مقررات در این جهت داشته‌اند. برای مثال کنگره لاهه در هلند مصوباتی در راستای حفظ میراث جهانی در کشورهای مختلف در زمان جنگ دارد که تمامی کشورهای جهان ملزوم به رعایت آن هستند. همچنین کنگره سیام که منجر به تصویب منشور آتن در زمینه‌ی مرمت ابنیه تاریخی شد. پس از مدتی در جهت تکمیل آن، کنگره ونیز در ایتالیا برگذار گردید و به تصویب منشور ونیز انجامید.

کشور ایران نیز از جمله اعضای فعال این سازمان‌ها و نهادهاست و تمامی مصوبات آنها از مجلس سنا و مجلس شورای ملی (در زمان رژیم طاغوت) گذشته و به قانون ملی مبدل گشته است. حتی پس از انقلاب اسلامی ایران هم قوانین سختگیرانه‌تری در این زمینه در مجلس شورای اسلامی به تصویب نمایندگان محترم رسیده است. با این مقدمه و یک بند از این قوانین به استقبال تحلیل موضوع مرمت مجموعه هفت برکه در شهر گراش که چندی پیش شاهد آن بودیم می‌رویم.

لازم به ذکر است که مجموعه هفت برکه (که قبلا 14 برکه بوده است) در تاریخ 06/10/1355 جزو آثار ملی با شماره 1327 به ثبت رسیده است. لذا هر گونه تغییر یا کم نمودن و حتی الحاق نمودن چیزی به ظاهر آن می‌بایستی با کارشناسی و مطابق آیین‌نامه‌های ملی  و بین المللی در این مورد باشد و هر گونه دخالت غیر اصولی در شکل و فرم بنا جرم محسوب می شود.

ماده 558 قانون مجازات اسلامی: «هرکس به تمام یا قسمتی از ابنیه، اماکن، محوطه‌ها و مجموعه‌های فرهنگی، تاریخی یا مذهبی که در فهرست آثار ملی ایران به ثبت رسیده است، یا تزیینات، ملحقات، تاسیسات، اشیا و لوازم و خطوط منقوش منصوب یا موجود در اماکن مذکور، که مستقلا نیز واجد حیثیت فرهنگی، تاریخی یا مذهبی باشد، خرابی وارد آورد، علاوه بر جبران خسارت وارده به حبس از یک الی ده سال محکوم می‌شود.»1

متاسفانه متولیان بدون اندکی توجه به نظر کارشناسان، به صورت دل‌بخواهی هر چه توانسته‌اند به میراث فرهنگی مردم گراش حمله نموده و ارزش تاریخی آن را برای همیشه زیر مصالح مدفون نموده و لطمه‌های جبران ناپذیر روحی، روانی را به دلسوخته‌گان فرهنگ و هنر تحمیل نموده‌اند.

جالب آن که ایشان که در هر مسئله‌ای خود را صاحب نظر می‌دانند حتی یکی از این آیین‌نامه‌ها را مطالعه نکرده و با جرات تمام این اجازه را به خود داده‌اند که خودسرانه به هر کاری دست بزنند، تا جایی که در مذاکرات شفاهی با تعدادی از فعالان جامعه معماری، وعده‌های تعطیلی کار و امثالهم می‌دادند تا فرصت برای ادامه این غارت فرهنگی داشته باشند.

لذا دلسوزانه متذکر می‌شویم هر اقدام غیر اصولی در این مورد با واکنش جدی مواجه خواهد شد و اگر قصد و نیت خیری هم باشد بایستی با کمک کارشناسان جامعه عمل بپوشد .

اولاً در بحث مرمت هفت برکه آنچه از نگاه کارشناسی مهم‌تر است بحث حریم و حریم‌گذاری آن است که می‌تواند قبرستان مجاور نیز شامل گردد .2

مزیت این موضوع در جلوگیری از رفت و آمد وسائط نقلیه در حریم بنای تاریخی مورد نظر می‌باشد تا باعث فرسایش و نابودی آن نشود و به یک فضای توریستی، دنج و دلنشین در مرکز هیاهوی شهری تبدیل گردد.

دوماً روش مرمت این بنا یک روش کاملا اشتباه و غیر فنی است که می‌توان به چند مورد از این اقدامات اشاره نمود:

روش داربست‌بندی غیر اصولی بوده و به جای اینکه وزن بنا روی داربست باشد (مطابق آیین نامه)، تمام لوله‌های داربست روی بدنه و کمر آب انبار بوده است. جالب اینکه در محل اتصال لوله داربست به بدنه بنا، حتی یک  تکه تخته جهت افزایش سطح مقطع  لوله قرار نداشت و این مسئله باعث فشار متمرکز و بیش از حد به بنا شد.3

اصولاً در تمام کارهای مرمتی دنیا کارشناسان به اتفاق معتقد به این مسئله هستند که تحت هیچ شرایطی نباید به پوسته و نمای اصیل بنا دست زد و اگر قصد احیا و مرمت بنا باشد بایستی از مصالح مشابه آن استفاده نمود به صورتی که تغییرات قابل قضاوت باشد. مانند ارگ کریم خان شیراز که کارهای مرمتی در آن با مصالح مشابه بنا انجام گرفته و قسمت مرمت شده قابل تشخیص است. به این ترتیب قدمت بنا مشاهده می‌شود. (3)

در منشور آتن تصریح شده است که در قسمت مرمت یافته، تاریخ مرمت ثبت شود. ضمن اینکه لازم بود قبل مرمت، مستنداتی از وضعیت بنا قبل از مرمت جهت ثبت در تاریخ و تحویل آن به نسل بعد تهیه می‌شد.

متاسفانه در هفت برکه تمام پوسته بنا به عمد توسط عوامل انسانی تخریب گردیده و روی آن لایه‌ای از سیمان خاکستری (سیاه) کشیده‌اند. این مسئله اولاً ارزش تاریخی بنا را از بین برده است. ثانیاً به دلیل رنگ تیره و مات پوسته، که منجر به جذب چند برابری تشعشعات خورشیدی و در نتیجه انقباض و انبساط گنبد برکه به علت فضای خنک داخل آن، عمر برکه را با تهدید جدی مواجه کرده است. ثالثاً اصولا استفاده از سیمان خاکستری به دلیل قدرت جذب رطوبت هوا در پوسته آثار باستانی ممنوع می‌باشد، ضمن اینکه وزن تقریباً 4 تنی لایه سیمان نیز مزید بر علت و عامل فشار مضاعف خواهد بود.

ماده 564 قانون مجازات اسلامی تصریح می‌نماید: «هر کس بدون اجازه سازمان میراث فرهنگی و بر خلاف ضوابط مصوب اعلام شده از سوی سازمان مذکور به مرمت یا تعمیر، تغییر، تجدید و توسعه ابنیه یا تزیینات اماکن فرهنگی ـ تاریخی ثبت شده در فهرست آثار ملی مبادرت نماید، به حبس از 6 ماه تا دو سال و پرداخت خسارت وارده محکوم می گردد.»1

همچنین ماده 568 در مورد سازمان‌ها یا شرکت‌های حقوقی که مرتکب اعمال فوق باشند اینچنین قضاوت می‌نماید: «در مورد جرایم مذکور در این فصل که به وسیله اشخاص حقوقی انجام شود هر یک از مدیران و مسئولان که دستور دهنده باشند، بر حسب مورد به مجازات‌های مقرر محکوم می شوند.»1

امیدواریم مسئولین و متولیان کمی آگاهانه‌تر در مورد مسایل شهری تصمیم‌گیری نمایند تا امثال این جریانات تکرار نشود، چرا که این ضرر و زیان‌ها در موضوع میراث فرهنگی راه جبران نخواهد داشت. باید برای میراث احترام قایل شد و همه قبول کنیم مسئله آثار تاریخی با قضیه گود باغ ملی فرق دارد که دل‌بخواهی با مسئله مواجه شویم. ان‌شاءاله.

در پایان ضمن تشکر از همه عزیزانی که نظر یا پیشنهادی در مورد مطالب مطرح شده در این انجمن دارند، خواهشمندیم با شماره تلفن 2220825 تماس حاصل فرمایند.

1) کتاب مجموعه قوانین و مقررات آیین‌نامه‌ها، بخشنامه‌ها و معاهدات میراث فرهنگی کشور (انتشارات میراث فرهنگی)

2) کتاب حریم‌گذاری بر ثروت‌های فرهنگی، دکتر فلامکی

3) ماده 10 تا 12 منشور وِنیز

نخستين پرواز مستقيم لار- مشهد ازفرودگاه لارستان فارس انجام شد  

نخستين پرواز مستقيم لار- مشهد ازفرودگاه لارستان فارس انجام شد 

رييس فرودگاه بين المللي لارستان فارس گفت: به يمن فرارسيدن 22 بهمن سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي، نخستين پرواز مستقيم لار - مشهد از اين فرودگاه انجام شد.   

 عنايت الله انصاري فرد، روزچهارشنبه در گفت وگو با ايرنا اظهار داشت: اين پرواز به وسيله شرکت هواپيمايي آسمان و در قالب تورهاي گردشگري سه و چهار روزه انجام شد.

وي گفت: اين پرواز که طول مدت آن يک ساعت و 50 دقيقه است با 102 مسافر و با يک فروند هواپيماي فوکر 100 صورت گرفت. انصاري فرد بيان داشت: پرواز مستقيم لار - مشهد در قالب دو پرواز در روزهاي دوشنبه و پنجشنبه انجام خواهد شد.

شهرستان لارستان به مرکزيت لاردرفاصله 378 کيلومتري جنوب شيراز، واقع شده است.

طلوع یک نشریه ی فرهنگی ضمیمه ی میلاد لارستان

http://www.monshionline.blogfa.com/

میزگرد انقلاب چاپ شده در شماره ی 46 صحبت نو ویژه گراش

 صحبت نو : مسعود غفوری، عبدالرضا افشار، سید علی مجلسی، عکس‌ها از محمد امین نوبهار

( با تشکر از فاطمه یوسفی، حبیبه بخشی و الهام زاهدی )

 

رسولی‌نژاد:

هر جهش، حركت و انقلابي نيازمند زمينه‌اي است كه بايد از قبل براي آن فراهم شود. انقلاب اسلامي ايران گرچه ريشه در سال‌هاي بسيار دور در 15 خرداد 1342 به عنوان نقطه عطف تاريخ انقلاب دارد، ولی در بسياري از شهرهاي كوچك مثل گراش و شهرهايي كه هنوز از نظر ارتباطات رسانه‌اي در مضيقه بودند، چندان خبري از انقلاب نبود. يعني من به عنوان دانش‌آموز دبيرستاني سال‌هاي بين 45 تا 50 به تعبير تاريخ رژيم ستم‌شاهي شنيده بودم كه شخصي به نام آيت‌ا... خميني قيام كرده و حادثه‌اي را در تهران آفريده كه منجر به كشته‌شدن بعضي از هم‌وطن‌هاي عزيز شده است و در آن شرايط روي تفكر نسل جوان القا مي‌شد كه اين يك انقلاب و حركت اسلامي نيست بلكه مخالفت يك روحاني است در برابر چيزي كه تحت عنوان «انقلاب سفيد شاه و ملت» قرار بود به مردم ايران تحميل شود. در سال‌هاي 53 لغايت 56 هنوز نامي از انقلاب نبود و اصلا اسم حضرت آيت ا... خميني براي بسياري به ويژه نسل جوان ناشناخته بود، چون رژيم شاهنشاهي و نيرو‌هاي انتظامي و ساواك به شدت جلو انتشار هرگونه پيام، تبليغ، و حركت اسلامي را به بهانه هاي مختلف مي‌گرفتند. فقط در شهرهاي بزرگ مثل تهران (حسينيه ارشاد) و در شهرهايي كه حوزه علميه داشت مثل شهرهاي مذهبي قم، مشهد و شيراز، عده‌ای از خواص از انديشه‌ها و كارهايي كه حضرت امام خميني(ره) دنبال مي‌كرد آگاه بودند. فعاليت‌هاي مذهبي در شهر گراش نه با هدف انقلاب و مخالفت با رژيم سلطنتي آن روز بود، بلكه به عنوان يك فعاليت مذهبي براي كشاندن نسل جوان به طرف اسلام و دست‌آورد‌هاي علوم اسلامي بود.

در سال 54 هياتي در مسجد آخوند در محله ناساگ برای برگزاری جلسات قرآن و تفسير و شناخت نهج‌البلاغه تشكيل شد. با تعداد انگشت‌شماري شروع كرديم كه ظرف سه الي چهار ماه اين دايره بزرگ‌تر شد. افرادي كه در اين جلسات اوليه حضور داشتند تا جايي كه حضور ذهن دارم آقايان محمدرضا ايزدي، حاج احمد درويشي، حاج حسنعلي درويشي، محمد علي رسولي‌نژاد، غلامرضا خواجه‌پور، ابوالحسن آخوند‌زاده، حاج علي‌اكبر فاني، حاج جعفر خواجه، مرحوم محمد علي فروزان و شهيد ناصر سعادت بودند. در اين ميان مرحوم حاج محمد دلاوران كه استاد علوم قرآني بودند به عنوان استاد و ما به عنوان شاگرد ايشان بوديم و بيشتر تفسير و روخواني قرآن مي‌کردیم. اعياد 15 شعبان و ديگر اعياد مذهبي به شكلي كه امروزه مي‌بينيم نبود و در گراش منحصر بود به نيمه شعبان، كه در آن روزها در دو محله برق روز و ناساگ (حسينيه برق روز، مسجد آخوند و منزل آقاي حاج علي افشار) اين مراسم را مي‌گرفتند و تزئئين مي‌كردند براي برگزاري باشكوه ميلاد امام زمان(عج). به بهانه‌ي اين كه نسل جوان نيازمند تفكر جوان است و يك تفكر و انديشه‌ي نو بايد پيدا شود كه بتواند جوانان را به سمت و سوي حركت‌هاي اسلامي سوق دهد، همين گروهي كه ابتدا تحت عنوان محافل قرآني دور هم جمع شده بوديم دايره را وسيع‌تر کردیم و هيئتي را تشكيل داديم به نام «انصار‌‌المهدي (عج)» كه اولين هيئت رسمي و مذهبي شهر گراش بود. اين هيئت پايگاه فعاليت خودش را در مسجد ولي‌عصر امروزي كه نام قديم آن مسجد حوض بود مستقر كرد و با برپايي جشن نيمه شعبان در هر سال توانست فعاليت‌هایي را پيگيری كنند كه زمينه‌ي خوبي براي جذب نيروهاي جوان شد.

آن روز در گراش كتاب‌فروشي وجود نداشت. اولين كتاب‌فروشي توسط همين هيئت با مديريت آقاي ايزدي تحت عنوان «كتاب‌فروشي نور دانش» براي توزيع و پخش كتبي تحت عنوان نسل نو، نسل جوان و مجله‌ي مكتب اسلام که توسط مديريت حوزه‌ي علميه قم انتشار مي‌يافت با سرمايه‌ي مشترك همين افراد راه‌اندازی شد. نتيجه‌ي اين حركت اين بود كه ما توانستيم مشتركين زيادي را براي مجله‌ي مكتب اسلام درگراش پيدا كنيم. در كنار مجله كتاب‌هاي پيام حق و نسل جوان هم ارسال مي‌كردند كه نويسندگان زبردست آن روز مثل آيت‌ا... مكارم شيرازي، حجت الاسلام والمسلمين حجتي كرماني،  مرحوم آيت‌ا... استاد شهيد مطهري و كساني كه درآن روز مطلب مي‌نوشتند، فضاي خوبي را براي بهره‌برداري مذهبي منهاي مساله سياست فراهم كردند. يعني آن روز اين گروه تا سال 54 و 55 اصلاً وارد مسائل سياسي نشده بود و فعاليت مذهبي صرف فقط داشت.

در سال 55 و 56 كه حركت حضرت امام خميني (ره) توان و توسعه بيشتري پيدا كرده بود، تعدادي از فضلاي حوزه علميه قم مثل مرحوم آيت‌ا... خلخالي به لارستان تبعيد شدند و افرادي از انديشمندان، علما و فضلا براي ملاقات با ايشان و ديدن اين بزرگوار به لارستان و گراش مي‌آمدند و اينجا چند روز مي‌ماندند و ما از آن‌ها پذيرايي مي‌كرديم. در اين ميان آن‌ها ما را با عقيده‌هايشان آشنا مي‌ساختند. مرحوم مرتضی رادمرد که هم‌سلولی مقام معظم رهبری بود و توسط ایشان ارشاد شده بود. از سال 55 بود كه فعاليت مذهبي در گراش به رهبري حجج‌الاسلام و المسلمين آقا سید عباس معصومی، شیخ علی اصغر رحمانی و آقاي دكتر سيد محمود علوي كه آن‌روزها فقط به عنوان آقاي علوي معروف بود، شكل تازه‌اي گرفت. مجالس سخنراني در مساجد علي‌ابن ابوطالب (ع) و علي‌ابن موسي‌الرضا (ع) و مدرسه علمیه چهارده معصوم به طور مستمر و به شيوه مدرن، مثلا با حضور مجري، سخنگو و خبرنگار برگزار می‌شد. اين حركت باعث شد كه افراد بيشتري جذب انجمن انصار‌المهدي (عج) شود. اين‌ها انجمن انصار‌المهدي را تبديل كردند به يك مجمع يكپارچه در سطح گراش، بدون مرز‌بندي محله‌اي، و هماهنگي و وحدتی در آن جلسات به وجود آمد كه زمينه‌ساز وحدتي بود كه بعد‌ها در تظاهرات و راه‌پيمايي‌هاي بر عليه رژيم سلطنتي شكل مي‌گرفت. پس اگر مي‌بينيم در گراش سالهاي 56 و57 مخصوصا در نيمه دوم 57 تمام حركت‌ها يكسو و يك‌جهت بود زمينه‌ي آن را از قبل همين هيئت انصار‌المهدي فراهم کرده بود. البته این هیات یک صندوق خیریه اسلامی هم راه‌اندازی کرد که بعدها به نام صندوق خیریه خاتم‌الانبیا تثبیت شد.

آقاي علوي در ماه رمضان و كل سه ماه تابستان سال 56 در گراش بودند و ميزبان ايشان نيز آقاي ايزدي و مرحوم حاج رضا سنمار بودند. در تمام طول ايام تابستان هر روز بعد از ظهر ما در مسجد علي ‌ابن ‌موسي‌الرضا و شب‌ها در مسجد علي ‌ابن ابيطالب جلسه داشتيم، اما تا 17 شهريور 57 حرفي از سياست و آنچه كه باعث ناراحتي نظام مي‌شد به صورت عام به ميان نمي‌آمد، چون تا آن زمان ساواك در شهرهاي كوچك به راحتي مي‌توانست افراد را كنترل و شناسايي و دستگير كند. سخنراني‌هاي مسجد براي جذب جوان‌ها بود كه ما از بين آن‌ها افراد را برای شرکت در جلسات خصوصی‌تر شناسايي مي‌كرديم. بنابراين انقلاب در گراش از قبل زمينه‌سازي شده بود.

ایزدی:

من يك خاطره دارم از 17 شهريور. به اتفاق حاج علي ‌اكبر فاني و جعفر رسولي‌نژاد روز 18 شهريور براي خريد از گراش به سمت تهران حركت كرديم. البته از طريق اخبار تا حدودي در جريان حادثه 17 شهريور بوديم، ولي ما تصميم خود را گرفته بوديم. آنجا به منزل آقاي علوي رفتيم. پرسيد براي چه آمده‌ايد؟ گفتيم كه براي خريد آمده‌ايم. گفت: «خريد چه؟ بازار تعطيل است، خيابان‌ها تعطيل است، الان سه روز مي‌شود كه دارند ميدان ژاله را از خون و اجساد مردم پاك‌سازي مي‌كنند و مي‌شویند و كلاً آمد و رفت ممنوع است و نمي توانيد برويد.» روز بعد به اتفاق آقاي علوي از مدرسه حجتيه و مدرسه خان بازديد كرديم و بعد از آن به منزل آيت ا... شريعت‌مداري رفتيم. گويا در آنجا طلبه‌اي را شهيد كرده بودند چون عمامه و جاي خون ايشان بر روي ديوار مانده بود. در آنجا كه بوديم ناگهان خبر آوردند كه عده‌اي در كوچه گارد گرفته‌‌اند و مي خواهند به منزل آيت‌ا... شريعت‌مداري حمله كنند. من كه ترسيده بودم از آقاي علوي پرسيدم آيا راه نجاتي هست؟ او گفت «بله، از كوچه و پس كوچه‌ها فرار مي‌كنيم.» بالاخره ما از آنجا بيرون آمديم. در كوچه لاي يكي از نرده‌هاي يك دريچه كاغذ‌هايي گذاشته بودند. من از روي كنجكاوي آن‌ را برداشتم. آقاي علوي گفت: «به آن‌ها دست نزن. ممكن است اعلاميه باشد و ساواكي‌ها كمين نشسته باشند تا دستگيرت كنند.» بحمدا... آنجا نجات پيدا كرديم. به تهران كه رسيديم ديديم كه آنجا وضع خيلي بدي است. بانك‌ها را آتش زده‌اند و مغازه‌ها تعطيل هستند و تانك‌ها در سطح شهر در رفت و آمد بودند. خلاصه بدون خرید برگشتیم. اين خاطره‌اي است كه از 17 شهريور داشتم و وقتي به گراش برگشتم از سختي‌ها و صحنه‌هاي وحشتناكي كه ديده بودم براي جوانان گفتم تا در روشن‌سازي اذهان كمكي كرده باشم.

رسولی‌نژاد:

نكته‌اي كه اينجا لازم است عرض كنم حركت جديد انقلابي حضرت امام در واقع بعد از 19 دي 1356 كه شخصي با نام مستعار احمد رشيدي ‌مطلق در روزنامه اطلاعات مقاله‌اي را بر عليه حضرت امام نوشته بودند (كه بعد‌ها معلوم شد اين مقاله را خود شخص شاه نوشته است) صورت گرفت. با تظاهراتی که در چهلم‌ها و چهله‌هاي شهدای شهرهای قبلی گرفته مي‌شد، حركت انقلاب سرعت مي‌گرفت. يعني از شهر‌هاي بزرگ به شهرهاي كوچك و از شهرهاي كوچك به روستا كشيده مي‌شد. رژيم شاه هم به هيج وجه نمي‌توانست از انتشار اخبار مربوط به انقلاب جلوگيري بكند، چون راديو‌هاي بيگانه مثل بي بي سي و غيره اخبار انقلاب را در سطح بسيار گسترده‌اي پخش مي‌كردند و همه مي‌شنيدند. اين كه عرض شد از شهروير 57 به بعد در گراش انقلاب خودش را نشان داد دلیل‌اش این بود تا آن موقع بین خواص بود، ولی بعد از تظاهرات 17 شهريور انقلاب به میان عام مردم آمد و راهپيمايي‌ها شكل گرفت و افرادي به عنوان پيش‌قراول و پرچمدار از بين آقايان و خانم‌ها رشد كردند.

ایزدی:

اولين بار که عكس امام را پخش کردیم به صورت رنگي و روي برگه A4 بود و زير آن به صورت سياه و سفيد نوشته بود «زعیم ‌عالي‌قدر حضرت آيت ا... خميني.» یک بار هم ما به آخر خيابان لار، مقابل باغ ملي، به يك منزل مسکونی رفتيم كه انقلابيون لار در سال 56 جلسات خودشان را آنجا برگزار مي‌كردند. آن‌ها به ما اعتماد كردند و بيست عكس سياه و سفيد به ما دادند. من كه آن زمان ماشين داشتم يك صندوق گوجه‌فرنگي تهيه كردم و عكس‌ها را زير آن قرار دادم و به گراش آوردم. شبانه آن‌ها را پخش كرديم. بعد‌ها عكس‌هايي با اندازه‌ي كوچكتر توسط آقاي خواجه‌پور از شيراز مي‌آوردند كه آن‌ها را نيز پخش مي‌كرديم.

غفاری:

انقلاب اسلامي ايران به رهبري امام(ره) نويد بخش ملت مظلوم و ستمديده‌ي ايران از بند ظلم، ديكتاتوري و فساد رژيم منحوس پهلوي بود . رژيمي كه دين‌زدايي و رواج سكولاريسم را محور و سرلوحه‌ي امور و بقاء خويش مي‌دانست و اختناق، استبداد و زور را بر اين ملت شريف تحميل نموده بود و اين ملت بزرگ را به عصيان مي‌گرفت: تپيدن‌هاي دلها ناله شد آهسته‌آهسته / فراتر چون شود اين ناله‌ها، فرياد مي‌گردد / دلم از اين خرابي‌ها خوش است از آن كه مي‌دانم / خرابي چون كه از حد بگذرد آباد مي‌گردد.

مردم اين شهر از ديرباز به علت عرق مذهبي و باور ديني و اعتقادي آمادگي خاص و زمينه‌ي مساعدي را براي پذيرش انقلاب اسلامي دارا بودند. هرچند حضور سياسي محسوسي را در قبل از سالهاي 56 را در آن مشاهده نمي‌كنيم اما پس از آن حضور فعال و قابل ستايشي را در نهضت امام خميني(ره) داشت. ( لازم به ذكر است كه در زمان كشف حجاب توسط رضاشاه منفور، اين شهر از معدود شهرهاي ايران بود كه با پايمردي و استقامت پديده‌ي ننگين كشف حجاب را نپذيرفت و بانوان عفيف اين شهر حجاب ارزشمند خويش را كه در پوشش چادر مشكي بود براي هميشه حفظ نمودند و حاضر به قبول ذلت بي‌حجابي نشدند و بدين‌گونه اصالت مذهبي خويش را به معرض نمايش گذاشتند).

در سال 56 حضور آيت‌الله خلخالي به عنوان روحاني مبارز تبعيدي در لار زمينه روشنگري خاصي را در منطقه و به ويژه در لار و گراش ايجاد نموده بود و بعضي از دوستان جلسات تفسير نهج‌البلاغه ايشان را كم و بيش به ياد دارند. و همچنين ارتباطات نزديك با حجه‌الاسلام و المسلمين نسابه در لار به حركت انقلابي مردم گراش شدت و قوام بيشتري مي‌بخشيد.

درویشی:

تا قبل از سال 55 که بنده بيشتر در گراش حضور داشتم، دو سال سربازی و دو سال تحصيل‌ام در شيراز بركاتي داشت، از جمله اینکه اعلاميه‌ها را مي‌آورديم گراش و با دوستان مطرح مي‌شد و پخش مي‌شد و در شكل‌گيري و ادامه‌ي اين انقلاب موثر واقع مي‌شد. ابتدا يك سري عكس‌هاي امام به اندازه‌ي سه در چهار كه در كيف پولي جا مي‌شد را مي‌گرفتيم و با ماشين آقاي ايزدي مي‌رفتيم عكاسي ريكس لار، و در آنجا چاپ مي‌كرديم. عكاسي ريكس تنها عكاسي‌ای بود كه جرات چاپ كردن عكس‌ها را داشت. در جلساتي كه در لار در زمينه انقلاب بين دوستان صورت مي‌گرفت هم شركت مي‌كرديم. يادم است يك جلسه در دبيرستان صحبت گذاشته بودند كه آقاي مویدی كه  هم‌اكنون مسئول نشريه ميلاد لارستان هستند صحبت كردند. آقاي زرگري هم بودند كه ايشان هم صحبت مي‌كردند. جلسات مذهبي را هم به مناسبت‌هاي مختلف بيشتر در مسجد جامع لار برگزار مي‌كردند. سخنران‌شان هم عموماً حجه‌الاسلام نسابه بود که از مبارزين بود و از بين روحانيت لار تنها ايشان جرات داشت كه سخنراني كند. در طول سال آقاي قرائتي يكي دو بار در مسجد جامع لار صحبت مي‌كردند. مرحوم شهيد نصيري كه بعدها در دوره اول نماينده لارستان شدند نیز سخنراني انقلابي مي‌كردند، البته نه به صورت علني بلكه بيشتر به صورت كنايه و استعاره.

من خودم سعی می کردم تا جایی که مي‌توانستم در سخنراني‌ها در مورد نهضت و انقلاب در شيراز شرکت کنم. چه از سال‌هاي قبل از 50 كه براي تحصیل رفتم شيراز و چه قبل از آن در تابستان‌ها که به اتفاق عمويم به شيراز مي‌رفتيم. جلسات مذهبي در شيراز بيشتر در مسجد وليعصر بود.

از کسانی که قبل از پيروزي انقلاب و قبل از اوج‌گيري نهضت، یعنی طي سال‌هاي 49 تا 52 از شيراز يا قم براي روشنگري به گراش مي‌آمدند، یکی همین آقاي رضواني بود كه معروف به مكارم و فيروزآبادي بود؛ و بعد هم آقاي علي فاضل همداني بودند كه يك سال در گراش در منزل حاج علي افشار ماند؛ و بعد از ايشان آقاي منتجب‌نيا بود كه دور دوم يا سوم نماينده‌ي شيراز شد و دو سال در گراش ماندند. آقاي فاضل همداني كه بيشتر در مقوله‌ی توزيع كتاب كار مي‌كرد، يعني كتابخانه‌هاي مختلفي در مساجد ايجاد مي‌كردند از جمله: مسجد جامع، مسجد آخوند، مسجد حوض يا همان ولي‌العصر، مسجد حاجي رضا، مسجد علي‌بن‌ابيطالب، مسجد علي‌بن موسي‌الرضا و مسجد صاحب‌الزمان برق روز. كتاب‌هایي بودند كه بيشتر جوانها و دانش‌آموزان بتوانند مطالعه كنند. دو نفر از مسن‌ها كه كتاب مي‌گرفتند مرحوم حاج محمد‌علي هنرور و مرحوم حاج حسين رضازاده بودند، ولی بيشتر دانش‌آموزان از كتاب استفاده مي‌كردند. بعدها در سال‌هاي قبل از پيروزي انقلاب و انقلاب  و سالهاي 55 و 56 تا 57 حجه‌السلام دكتر علوي فعاليت چشم‌گيري داشتند. حتی تشكيل بسيج در گراش بعد از انقلاب به ابتكار خود ايشان انجام گرفت. ایشان منزل مرحوم حاج ابراهيم فقيهي اقامت داشتند و تا اين دو سال اخير قبل از انقلاب سال 56 و 57 فعاليت‌شان شديدتر بود به اين صورت که در تابستان كه مدارس تعطيل بود كلاس‌هاي احكام و قرآن برگزار می‌کردند و بيشتر فعاليت‌ها در مسجد علي‌بن‌ابيطالب و مسجد علي‌بن‌موسي‌الرضا شكل مي‌گرفت.

پخش اعلاميه‌ها و كاغذهایي كه در رابطه با انقلاب بود هنوز علني نشده بود و توسط سيد جواد معصومي انجام مي‌شد. آوردن اعلاميه‌ها با آقاي رسولي‌نژاد بود كه اعلاميه‌ها را از شيراز به گراش مي‌آورد و چون جرات تكثير در جا‌هاي ديگر نداشتيم، كاغذ كاربن را مي‌گذاشتيم و با دست مي‌نوشتيم، طوري كه حتي دست‌خط‌ها نيز شناخته نشود. شبانه آنها را پخش مي‌كرديم. آن زمان تنها يك دستگاه فتوكپي در گراش وجود داشت كه در مدرسه هرمزي بود، و ماشين تحرير هم به ندرت پيدا مي‌شد و اگر هم در دسترس بود از آن زياد استفاده نمي‌كرديم چون زمان مي‌برد.

يكي از روزهای قبل از آخرين عيد قربان قبل از پيروزي انقلاب، آقاي محمود غفاري گفتند كه فردا كه عيد قربان است كاش مراسمي به بهانه‌ي عيد قربان و نماز عيد در مسجد جامع مي‌گرفتيم. آقاي سيد عباس معصومي هم در گراش حضور داشتند. ايشان هم استقبال كردند و نماز عيد در حياط مسجد خوانده شد. بعد از خواندن نماز آقاي معصومي رفتند و آقاي غفاري بلند شد تا مقاله‌اي را كه نوشته بود را بخواند. مقاله‌ش تحت عنوان «قسم به كشته‌هاي هفده شهريور، اي شاه، اي جلاد، تو را خواهیم كشت» بود و شعري هم خواند كه از دانشگاه  شيراز گير آورده بود. در اين هنگام آقاي اسكندر پارسا كه ارسنجاني و رييس پاسگاه بود، آمد داخل و رشته‌ي كلام پكيد.

ایزدی:

صبح روز عيد قربان دم در مسجد جمعه با حاج مرتضي رادمرد عضو انجمن شهر صحبت مي‌كرديم كه رئيس پاسگاه آقاي پارسا آمد و نامه‌اي به ما نشان داد و گفت: «اين نامه از هنگ ژاندارمري لار است و دستور داده‌اند که به هر گونه تجمع در همان روز مي‌توانيد تيراندازي كنيد. اين نامه براي من آمده و من هم بايد اجرا كنم. سعي كنيد بعد از نماز متفرق شويد و تجمع نكنيد كه من دستور دارم.» و از من خواست كه به مردم و جوان‌ها بگويم. من هم گفتم ما كه نمي‌توانيم بگوييم، اين‌ها كار خودشان را انجام مي‌دهند، شما هم كار خودتان را انجام بدهيد. رفتيم و نماز خوانديم. در بين نماز، آقاي محمود غفاري مقاله‌اي را تهيه كرده بودند را آوردند که بخوانند. من رفتم جلوتر و به آقا سيد عباس معصومي گفتم: «وقتي نمازتان را خوانديد برويد چون ما اينجا هستيم.» بعد ديديم بيرون از مسجد زد و خورد است و بعضي‌ها را دستگير كرده بودند. آقاي غفاري و كريم سعادت از آنهايي بود كه دستگير شده بودند و چند ساعتي در پاسگاه به سر برده بودند و مرحوم  قدرت‌الله جعفري هم در همان روز دستگير شده بود.

غفاری:

ارتباطات نزديك و مستمر ما با دانشگاه شيراز و تبادل افكار با اساتيد و دانشجويان اين دانشگاه و اخذ و نشر اعلاميه، مقاله و كتب مختلف زمينه‌ي مناسبي را براي فعاليت و حركت‌هاي انقلابي و برگزاري راهپيمايي و تظاهرات در گراش را فراهم ساخته بود. حادثه‌ي روز عيد قربان سال 57 در اين شهر كه پس از اقامه‌ي نماز عيد و خطبه‌ي آن توسط حضرت حجه‌الاسلام و المسلمين حاج سيدعباس معصومي در مسجد جامع برگزار شد اينجانب مقاله‌اي را تهيه نموده و قرائت نمودم كه مضمون آن اين بود: «قسم به كشته‌هاي 17 شهريور، اي شاه، اي جلاد، تو را خواهيم كشت.» و متعاقب آن شعري را خواندم:

در اين معبد / در اين تنها تجلي‌گاه نيك و بد / به روي پشته‌اي از استخوان‌ها / جار خواهم زد / دلم را دار خواهم زد ...

كه در آن لحظه رئيس پاسگاه گراش (استوار پارسا) به صحن حياط مسجد جامع هجوم آورد و با بيان جمله‌ي ركيكي سیلی آبداري را زير گوش بنده نواخت كه از جمله خاطرات اينجانب و دوستان حاضر در مسجد بود. او دست مرا گرفت و از مسجد خارج كرد. يكي از همسنگران (دكتر جواد سعادت) فرياد زد «ولش كن، ولش كن» و همگي اين شعار را تكرار كردند. ناگهان پارسا كلت كمري‌اش را به سوي دوستان حاضر در صحنه نشانه رفت و گفت: «كي ميگه ولش كن؟» و سپس مرا با زور به سمت خيابان هدايت كرد. در طي مسير به مجاورت منزل مرحوم امين‌زاده كه رسيديم آقاي عبدالكريم سعادت با شجاعت كم‌نظيري دوان دوان خود را به ما رساند و پارسا را به باد ناسزا گرفت و مشت محكمي را حواله چانه رئيس پاسگاه كرد. من دستم را از دست او كشيدم و به عقب پرت شدم. آقاي سيد طالب خليلي مشت دوم را محكم به صورت وي حواله كرد و سپس همه دوستان به اين شخص حمله‌ور شده و به او كتك مفصلي زدند. با آمدن به سمت خيابان بازار، محمود نوروزي دست مرا گرفت كه از صحنه دور كند كه مبادا من دستگير شوم. مرا به منزل قديمي حاجي مير محمود سعادت هدايت كرد، چون برخي دوستان در آنجا منتظر عكس‌العمل نيروهاي پاسگاه بودند و خودش به سمت خيابان (نزديك مغازه رحمت فيروزي) روانه شد. پارسا به نيروهايش دستور داد كه او را دستگير كنند. آقاي نوروزي با زرنگي خاصي از صحنه دور شد و استوار درويش‌پور به دنبال او دويد تا وي را دستگير و يا مورد اصابت گلوله قرار دهد. نوروزي با ورود به كوچه‌ي جنب فروشگاه نارنجستان كنوني با حركت سريع و زيگزاگي خود فرصت را از درويش‌پور براي تيراندازي گرفت و در منزل مرحوم كربلايی حسين رضازاده كه يكي از انقلابيون و پيشكسوتان مسن و ريش‌سفيد ما بود با اشاره‌ي وي پنهان شد و از دستگيري و يا برخورد در امان ماند.

درویشی:

سال‌هايي كه به شيراز آمد و رفت داشتم، در بسياري از كتابخانه‌های عمومي و يا مساجد شيراز عضو بودم. آقاي رضواني جلساتي در مسجد شمشيرگرهای شيراز در شب‌هاي چهارشنبه جلسه برگزار ميکرد و ما هم در اين جلسات که به صورت محرمانه بودند شركت مي‌كرديم. شبي از شب‌هاي چهارشنبه، مرداد ماه 51، به طرف مسجد که مي‌رفتم فهميدم مثل شب‌هاي ديگر نيست. خيلي خلوت بود. فقط يك آقايي كه هميشه تو جلسات می‌دیدم‌اش دم در ايستاده بود. پرسيدم بقيه چرا نيامده‌اند؟ چيزي نگفت. فقط دست ما را گرفت و به كلانتري برد! بعد متوجه شدم از ساواك بوده و توی جلسه هم به خوك معروف بوده است. شب تا صبح در کلانتری بودم و يك سري سوالات هم جواب دادم و فرداي آن روز من را چشم بسته از آنجا بيرون بردند. وقتي چشمم را باز كردند متوجه شدم كه در شهرباني شيراز هستم كه الان ارگ كريمخاني است. دوباره چشمم را با پارچه سياهي بستند و به زندان عادل‌آباد بردند كه بعدها فهميديم كه زندان سياسي است. سلول من تك‌نفره بود و فقط در دست‌شویي از حرف ديگران چيزهايي مي‌فهميديم. يك هفته در زندان شيراز بودم. بعد از آن، دوباره چشمم را بستند و از آنجا بيرون بردند و سوار ماشين كردند. چشمم را كه باز كردند روبرويم يك ساختمان بود كه مامورها گفتند شما مرخصيد. در اين يك هفته‌اي كه نبودم، ابتدا همه از مفقود شدن من باخبر شدند بعد كه پيگيري كردند فقط گفتند دستگير شده است اما نگفته بودند كجا.

رسولی‌نژاد:

اينكه ما چگونه اعلاميه‌ها را از شيراز و قم به گراش منتقل مي‌كرديم هم حکایتی داشت. من و محمدعلي رسولي‌نژاد ساكن شيراز بوديم. ما به اتفاق آقاي خواجه‌پور، درويشي و ابوالحسن آخوندزاده مي‌رفتيم قم، منزل آقای علوي مي‌مانديم. آقاي علوي اعلاميه‌ها را جمع‌آوري و بسته‌بندي مي‌كرد و بسته‌ها را لاي بسته‌هاي سوهان، داخل پاكت‌هاي كاغذي مي‌گذاشت. با اتوبوس سفر می‌کردیم. سعي مي‌كرديم نه مسافر اول باشيم و نه مسافر آخر. چون كار خطرناكی بود، هر جايي كه قسمت بالاي سرمان خالي بود بسته‌ها را مي‌گذاشتيم كه اگر متوجه اعلاميه‌ها شدند، نفهمند مال كيست. هنگام پياده شدن از ماشين براي اينكه آخرين نفر باشيم يا خودمان را به خواب مي‌زديم و يا اينكه به بهانه‌ي اينكه پاهايمان خواب رفته، آخرين نفر پياده مي‌شديم و سريع اعلاميه‌ها را مي‌برديم خانه.

گاهی هم اطلاعیه‌ها را از طریق مرحوم شهید خلوصی و یکی دو تن دیگر از دوستان از شیراز و از دفتر مرحوم آیت‌الله العظمی دستغیب و از محضر حجه‌الاسلام اقا مجدالدین محلاتی، آقازاده‌ی آیت‌الله العظمی محلاتی که پایگاه‌شان در مسجد ولیعصر شیراز بود، و نیز از مسجد جامع عتیق شیراز که پایگاه حضرت ‌آیت‌الله دستغیب بود به دستمان می‌رسید.

دو تا ماشين تحرير در اختيار ما مي‌گذاشتند يكي مال مرحوم حاج محمد حسن فتاحی بود و ديگري هم مال حاج ابوالحسن حسنی. پنج نسخه پنج نسخه كاربن مي‌گذاشتیم و تا صبح نزديك 30 الي 40 نسخه اعلامیه را آماده مي‌كرديم. واقعا امكان تكثير وجود نداشت. نه امكانات آنچناني داشتيم و نه جرات اين كار را داشتيم. اعلامیه‌ها را می‌دادیم غلامرضا خواجه‌پور و او اطلاعیه‌ها را در صندوق میوه جاسازی می‌کرد و به این ترتیب از شیراز به گراش منتقل می‌شد. در گراش معمولا این اطلاعیه‌ها مستقیما به دست آقای ایزدی می‌رسید و او آنها را مجدداً تکثیر می‌کرد (به همان شیوه‌ای که آقای درویشی فرمودند).

صدای تق تق دستگاه ماشین‌نویسی هنوز در گوش‌ام پیچیده است. وقتی شب‌ها در خیابان خلیلی شیراز اعلامیه را تکثیر می‌کردیم، من و برادرم به نوبت هر 5 دقیقه1 بار پشت پنجره می‌ایستادیم و گوشه‌ی پرده را کنار می‌زدیم تا بدانیم آیا کسی از آن اطراف رد می‌شود یا نه، که مبادا  صدای تق تق را بشنود. نکته‌ای که در خاطرم مانده و شایسته‌ است به آن اشاره‌ای داشته باشم، باور دینی مردم آن زمان است. درست است که اولین اعلامیه‌ای که از طرف امام می‌رسید دارای مهر و امضا بود، اما چون دستگاه کپی برای تکثیر آن اعلامیه در اختیار نبود، بقیه اعلامیه‌ها فاقد مهر و امضای امام می‌ماند. در نتیجه ما خودمان زیر اعلامیه‌ها «روح‌الله الموسوی الخمینی» را می‌نوشتیم، و برای مردم همین امضاء کافی بود و آن را می‌پذیرفتند. یعنی باور می‌کردند که این اطلاعیه عین همان اطلاعیه‌ایست که امام خمینی(ره) داده‌اند.

البته بعد از شهریور 57، افراد زیادی به صف انقلاب اضافه شدند و هر کسی از یک منبعی این اعلامیه‌ها را می‌گرفت و به طریق خاصی به گراش می‌آورد و آن را بین مردم پخش می‌کرد. ولی تقریبا می‌توانم بگویم بیشترین اعلامیه‌ها و اطلاعیه‌ها را ما از آن روش و توسط آن آقایانی که عرض کردم به گراش می‌آوردیم و آقای ایزدی و دیگر دوستان زحمت توزیع آن را می‌کشیدند.

ایزدی:

دستگاه تکثیری از لار به قیمت 12000 تومان برای مدرسه هرمزی خریدم که هم دستی بود و هم برقی. چون دیدم برای اطلاعیه‌ها خوب است، تصمیم گرفتم به منزل ببرم. در منزل هم چاله‌ایی حفر کرده بودم که اگر زمانی خبری شد، درون چاله بیندازمش و با خاک رویش را بپوشانم. و اطلاعیه‌هایی که به دست ما می‌ر‌سید به این طریق تکثیر می‌کردم.

غفاری:

رابطه‌ی ما با شهرهای دیگر همجوار هم خاطره‌انگیز بود. خاطرم هست با شهید سعادت از شیراز به مقصد گراش حرکت کردیم. حدود ساعت 7:15 به جهرم رسیدیم، ساعت 8 شب هم آنجا حکومت نظامی بود. در استان فارس، سه شهر شیراز و جهرم و کارزون حکومت نظامی بود و این یک رکورد بود. سر فلکه مصلا در جهرم جواد شمسی را دیدیم. وقتی متوجه شد قصد داریم به گراش برویم، چون به حکومت نظامی برمی‌خوردیم، ما را به خانه‌ی خودش برد و به گرمی از ما استقبال کردند. زمانی که در آنجا حکومت نظامی شروع شد، همه‌ی مردم که در خانه‌هایشان بودند به پشت‌بامشان رفتند و پس از اینکه صدای بلندگو شنیده شد همه با هم حدود 1 ساعت با ندای الله ‌اکبر و مرگ بر شاه شعار ‌دادند. جواد شمسی از جمله رابطین انقلابی در جهرم بود که با گراش همکاری داشتند. و در لار آقای نصابی، ابوالحسن مویدی، نادر زرگری که بچه‌ی خیلی زرنگ و فعال و خوش‌اخلاقی بود، با گراش همکاری خوبی داشتند.

ایزدی:

مردم لار برای عدم تعطیلی مدارس معترض شده بودند چون کل مدرسه‌های جهرم را از 1 ماه قبل تعطیل کرده بودند. برای صحبت پیرامون همین موضوع یک روز مدیران مدارس را به دبیرستان صحبت دعوت کردم. ابوالحسن مویدی هم در آنجا صحبت کرد و گفت «این درست نیست، عدالت نیست که در حال حاضر تمام مدارس جهرم تعطیل باشد اما بچه‌های ما به مدرسه بروند و ما باید با هم هماهنگ باشیم.» تا اینکه قرار شد خودمان مدارس را تعطیل کنیم. گفتیم به‌ گونه‌ایی باید این تصمیم عملی شود که به مدیران گیری ندهند و نفهمند که مدیرهای مدارس درصدد این کار بوده‌اند. تصمیم گرفتیم ما مدیرها خودمان در مدرسه کم کم سخت‌گیری نکنیم. پس در دفتر را می‌بستیم که اگر بچه‌ها می‌خواهند از مدرسه خارج شوند، بتوانند. تا اینکه کم کم کلاس‌ها از رونق افتاد و دانش‌آموزها یکی به یکی کم شدند و ما هم با این بهانه  مدرسه‌ را تعطیل کردیم. در عرض سه روز تمام مدارس گراش و لار با هماهنگی هم خود به ‌خود تعطیل شد.

همه مردم یک جفت کفش تخت سبز کتانی مخصوص راهپیمایی داشتیم که بهش می‌گفتند «کفش مرگ برشاه»! آن زمان در گراش خبر خاصی نبود. من به اتفاق حاج غلام‌رضا عالمی معمولا شب‌ها به مسجد جمعه لار می‌رفتیم و صبح‌ها هم در راهپیمایی شرکت می‌کردیم. . من با پاسگاه گراش آشنایی داشتم. همه‌ی گروهبان‌ها از جمله آقای درویش‌پور و آقای پارسا من را می‌شناختند چون بچه‌هایشان شاگرد مدرسه من بودند. به همین دلیل تقریباً کاری با من نداشتند. یک شب که از لار برمی‌گشتیم، آقای پارسا کنار فلکه شهرداری ایستاده بود و جلوی هر ماشینی که رد می‌شد را می‌گرفت. اما به محض اینکه ماشین من را دید گفت «سلام ‌علیکم آقای ایزدی! من می‌دانم شما از کجا می‌آیید! بفرمایید!» اما فردای صبح آن به مدرسه‌ام آمد و گفت: «آقای ایزدی من می‌دانم شما شب‌ها به کجا می‌روید، شما می‌روید به مسجد جمعه لار و در آنجا به سخرانی گوش می‌کنید و شعار مرگ بر شاه می‌دهید.» در جوابش گفتم «بله. ما این کار را می‌کنیم.» گفت «شما چه حکومتی می‌خواهید؟» گفتم «حکومت اسلامی» گفت «نه این شوروی می‌آید. کمونیستی می‌شود. من اینها را می‌دانم. من تجربه دارم.» گفتم «نه اینطوری نیست.»

یک روز هم همه کنار سه‌راه گردان در لار جمع شدیم و منتظر آقای آیت‌اللهی، آقا مجتبی و آقای نسابه ماندیم. آنها که آمدند با گفتن شعارهایی جلو رفتیم تا رسیدیم به هنگ ژاندارمری. مردم در آنجا عکس شاه را پایین آوردند و شکستند و به جایش عکس امام خمینی را زدند. همان روزها هم ملت به فرمان امام با ارتش و نظامیان صلح کرده بودند. بعد از آن به گراش برگشتیم و به مدرسه علمیه پیش آقا جواد رفتیم و اتفاقات آن روز لار را برایش تعریف کردیم و گفتیم در گراش هم باید در پاسگاه همین‌کار را بکنیم. من و آقای عالمی پیش رییس پاسگاه رفتیم و برای او هم جریان لار را تعریف کردیم. ابتدا باور نکرد، اما وقتی به لار  بی‌سیم زد به او گفتند «بله چنین جریانی پیش آمده است و هرچه آنها می‌گویند عمل کنید.» خلاصه که با بلندگو در شهر صدا زدیم که مردم در مدرسه علمیه جمع شوند و بعد از آن به همراه تعداد زیادی از برادران با شعار «رهبر ما داده به ارتش پیام  / همچو برادر به برادر سلام / همه ارتش بیایید / به سوی ملت / الله‌اکبر الله‌اکبر / خمینی رهبر» به سمت پاسگاه حرکت کردیم. در پاسگاه عکس شاه را شکستیم و آنجا هم عکس حضرت امام را زدیم. تا اینکه راهپیمایی هم علنی و رسمی شد. و دیگر آنها هیچ کاری نمی‌توانستند بکنند.

درویشی:

تا قبل از انقلاب، همه‌ی گروه‌ها حول محوریت روحانیت و به رهبری امام با هم متحد و یکپارچه بودند. چون همه یک هدف مشترک داشتند و آن هم براندازی رژیم سلطنتی بود. زمانی که این نتیجه حاصل شد، بعضی‌ها به گونه‌ای وانمود می‌کردند که بگویند ما هم در این جریانات شریک هستیم. و این در حالی بود که خواست اکثریت مردم با خواست امام، که حکومت اسلامی و نظام جمهوری اسلامی بود، مطابقت داشت. آنهایی که از این به بعد خواستشان متناسب با خواست‌های حرکت مردمی نبود خودشان را نشان دادند و دم از مخالفت زدند و هرکسی برای خودش سازی می‌زد و آنجا بود که دقیق‌تر خط‌ هر کس مشخص شد.

در گراش هم جسته و گریخته چند تا خط کم‌رنگ در حد هوادار بود و نشریات‌شان را می‌آوردند و بین خودشان توزیع می‌کردند. اما به طور کلی نمی‌توان گفت در گراش «خطی» وجود داشت، چون خوشبختانه در گراش جایگاه خط نداشت.

رسولی‌نژاد:

بنده به یک نکته اشاره کنم تا این برداشت پیش نیاید که تمام حقایق گفته نشده و پنهان کاری شده است. قبل از پیروزی انقلاب یعنی اوایل آبان و آذر و دی 57، حدود چاپ از کنترل ساواک خارج شده بود و دیگر تحت هیچ شرایطی نمی‌توانستند از چاپ کتاب‌هایی که بر علیه نظام بود جلوگیری کنند. جو خفقان چند ده ساله‌ی ستم‌شاهی شکسته شده بود. هر کسی با هر تفکری و ایده‌ای کتاب چاپ می‌کرد و این کتاب‌ها مشتری و خریدارهای زیادی هم داشت چون با قیمت خیلی ارزان هم به فروش می‌رسید. این بود که همه گروه‌ها کتاب می‌خریدند. بعد از اینکه انقلاب فراگیر شد، گرچه انقلاب با رهبریت حضرت امام و پیشوایی روحانیت معظم شکل گرفت، اما گروه‌های کوچک دیگری هم بودند که بر علیه نظام شاهنشاهی به منظور براندازی آن فعالیت می‌کردند. منتها این گروه‌ها درون انقلاب حل شدند و دیگر حرفی برای گفتن نداشتند. اما در یک فاصله‌ی زمانی که قدرت از دست دولت شاهنشاهی گرفته شده بود و هنوز جمهوری اسلامی هم شکل نگرفته بود که رسماً زمام امور حکومتی را به دست بگیرد، آن گروهک‌ها مطالب‌ها و ایده‌هایی را که داشتند به صورت کتاب درآوردند و در سرتاسر ایران پخش کردند.

در آن کتاب‌فروشی که سال‌های 53 و 54 در گراش تحت عنوان نور دانش با مسئولیت آقای ایزدی راه‌اندازی شده بود، ما تعدادی از این کتاب‌ها را ناخواسته و ناشناخته توسط همین گروه‌های کوچک انقلابی ذکر شده از شیراز به گراش می‌آوردیم و پخش می‌شد. منتها وقتی فهمیدیم که این کتاب‌ها از طرف سازمان‌های کمونیستی و مارکسیستی و حزب توده و امثال این‌ها چاپ می‌شود، خیلی زود جمع‌شان کردیم. بعداً برای تهیه‌ی کتاب‌های مناسب یک کمیته تشکیل دادیم که این کمیته ابتدا کتاب‌ها را می‌گرفت، گزینش می‌کرد و بعد در معرض فروش می‌گذاشت.

چند خبر

عبدالحمید غریب‌نواز با مدیرمسئول شبکه جهانی سلام دیدار کرد.

غریب‌‌نواز مدیر مسئول صحبت نو در این دیدار و گفتگو با حاج آقا هدايتي با اهداف و فرآیند تولید این شبکه آشنا شد. شبكه ماهواره‌ای سلام در ايالت كاليفرنيا فعاليت دارد، از پر بارترين شبكه‌های مذهبي است كه منعكس كننده مسائل ديني است. این شبکه با شناخت واقعي از اسلام، جهان اسلام و دين اسلام با اديان و برتري آن و به خصوص در حقانيت تشيع با ارائه گفتگوها و مناظره ها بين مذاهب و استفاده از منابع غني اسلامي وغير اسلامي در جهت روشنگري هرچه بيشتر دين ومذهب تلاش دارد.

از آنجایي كه اين شبكه پايگاهي است براي اسلام‌شناسي و معرفي اهل بيت(ع) به جهانيان در تامين مادي و هزينه سنگين اداره شبكه، نياز به همياري مردم دارد. چون شبكه تلوزيوني سلام مردمي است و به هيچ دولتي بستگي ندارد . و با توجه به محتوای برنامه‌های آن هم نمي توان از راه آگهي و تبليغاتي، مانند ديگر شبكه‌ها جذب سرمايه نمايد. از اين رو براي چنين شبكه‌اي كه منبر جهاني اسلام، خصوصا معرفي اهل بيت (ع) است، همگان به خصوص افراد خير با حمايت مادي و معنوي لازم می‌توانند همکاری کنند.

در بیانیه تاسیس این شبکه آمده است:  سلام به عنوان اولین جهانی 24 ساعته شیعه ، به خود افتخار می‌کند چرا که پرچم اسلام و اهل بیت (ع) را در دستان خود دارد. سلام بر خود می‌بالد، چون صدای حقیقت را در سراسر جهان به گوش حق‌جویان می‌رساند.

 ورزش باستانی در انتظار توجه مسئولین

محمدجواد حسن‌نژاد: مراسمي جهت آشنايي بيشتر مسئولين و متوليان ورزشي شهر با ورزش زور‌خانه‌اي در محل زورخانه خيبر گراش برگزار گرديد. در اين مراسم باستاني‌كاران گراشي به اجراي حركات باستاني پرداختند كه مورد تشويق و استقبال حضار قرا گرفت. در دو ساعت اجراي برنامه، حضار با نحوه‌ي اجراي اين ورزش كهن و باستاني از نزديك آشنا شدند.

اسكندر امانتي پيشكسوت و بنيان‌گذار ورزش زورخانه‌اي در گراش است که ده سال پيش با هزينه‌ي شخصي خودش و با خريد وسايل اين رشته ورزشي از قبيل ميل، كباده، ضرب و ... اقدام به تاسيس زورخانه‌ي مولا علي (ع) نمود. او در اين باره گفت: «هدف از برگزاري اين برنامه آشنا شدن مسئولين و علاقه‌مندان با اين ورزش و توجه بيشتر مسئولين است. عدم حضور برخي از مسئولين و چهره‌هاي مطرح دعوت‌شده به مراسم جاي تاسف داشت، زيرا حضور سبزشان مي‌توانست موجبات دل‌گرمي و تشويق ورزشكاران باستاني‌كار شهرمان گردد.»

لازم به ذكر است اين رشته‌ي ورزشي از ده سال پيش كار خود را شروع كرده و حدود دو سالي است كه زورخانه دومش را به نام فاتح‌ خيبر تاسيس كرده است. در طول اين چند سال فعاليت، متاسفانه مسئولين ورزش استان كمترين توجه به اين رشته نداشتند و اين ورزش بسيار مهجور مانده است و بودجه يا امكانات به اين ورزش اختصاص نيافته است.

 محمود نوروزی کارمند نمونه‌ی شرکت نفت

صحبت نو: مهندس محمود نوروزی کارمند نمونه سال 1387 شرکت نفت شناخته شد.

او این افتخار را به عنوان رییس منطقه عملیاتی پارسیان که زیرمجموعه‌ای از شرکت بهره‌برداری نفت و گاز زاگرس جنوبی است دریافت کرد. در جلسه‌ی تقدیر و بزرگ‌داشتی که روز یک‌شنبه بیستم دی‌ماه 88 در مدیریت نفت مناطق مرکزی تهران برگزار شد، لوح تقدیری با امضای آقای جشن‌ساز، معاون وزیر نفت، به همراه جوایزی به مدیران نمونه شرکت نفت اهدا شد.

مهندس نوروزی متولد 1336 در گراش است و در دانشکده علوم دانشگاه تهران زمین‌شناسی خوانده است. او از سال 65 به استخدام شرکت نفت در آمد و تا سال 73 در نار کنگان خدمت کرد. از سال 73 تا 82 در منطقه فراشبند ریاست بهره‌برداری را به عهده داشت و از 82 تاکنون نیز رییس منطقه عملیاتی پارسیان است که در لامرد مستقر است. این منطقه عملیاتی وسیع که در سطح شهرستان‌های پارسیان، لامرد، خنج و مهر گسترده است، روزانه 85 میلیون لیتر گاز تولید می‌کند که بالغ بر 17 درصد کل مصرف گاز کشور است.

 مظفری‌فرد به دانشگاه آزاد می‌رود

مهندس علی‌اکبر مظفری‌فرد به عنوان مشاور با دانشگاه آزاد اسلامی گراش همکاری می‌کند.

از سوی عبدالمهدی شیرشمسی ،رییس دانشگاه آزاد اسلامی گراش ، مهندس علی اکبر مظفری‌فرد برای مدت یک سال به عنوان مشاور در حوزه‌ی فن‌آوری و طراحی رباتیک دانشگاه آزاد اسلامی گراش، منصوب شد. مظفری سابقه سه سال شهرداری در گراش و مدیریت موسسه آبشار اندیشه را در پرونده خود دارد. انجمن فن آوری و رباتیک دانشگاه آزاد اسلامی گراش ، از چندی پیش، کار خود را آغاز کرده است. 

همچنین در حکم جداگانه‌ای، خانم حسن زاده - با حفظ سمت - به عنوان مسئول امور فرهنگی این واحد دانشگاهی منصوب شد.

 

خانه‌ای برای مطبوعات لارستان

مسعود غفوری: در روزهای آغازین فعالیت آقای وحید عالی‌حسینی به عنوان رییس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی لارستان، جلسه‌ای جهت آشنایی با اصحاب رسانه و همفکری و تبادل‌نظر درباره‌ی مسائل و مشکلات نشریات و رسانه‌های لارستان برگزار شد. عالی‌حسینی از تدوین یک نظام‌نامه‌ی جامع فرهنگی به عنوان نقشه‌ی راه فعالیت‌های فرهنگی منطقه خبر داد، و نمایندگان نشریات و اصحاب رسانه حاضر در جلسه را نوید داد که با برگزاری ماهانه‌ی این جلسات، راهی جهت پیگیری مشکلات پیدا شود. مصوبه اصلی جلسه‌ی اول، تشکیل یک سازمان مردم‌نهاد به نام «خانه مطبوعات لارستان» بود که نوشتن اساسنامه‌ی و پیگیری راه‌اندازی آن به عهده آقای مویدی، مدیر مسئول نشریه میلاد لارستان گذاشته شد.

عالی حسینی همچنین در سفر خود به گراش با مشکلات کتابخانه‌ها عمومی، کتابخانه مساجد و خانه فرهنگ گراش آشنا شد. رییس اداره ارشاد لارستان با حضور در جلسه بخشداری گراش قول داد که برای تامین قفسه کتاب، بودجه خرید کتاب و همچنین بودجه برای ساخت کتابخانه اقدام نماید.

 

كشف گونه اي ماهي نادر و ناياب در درياچه كهنه اوز

كارشناس شيلات جهاد كشاورزي لار از كشف گونه اي ماهي نادر و ناياب در درياچه كهنه اوز خبرداد.

به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا)منطقه فارس مهرداد توسلي كارشناس شيلات جهاد كشاورزي لار در این باره افزود: در پي بارندگي هاي اخير و پر شدن درياچه های استان از جمله درياچه کهنه اوز، گونه ای ماهي با مشخصات طول 11 سانتي متر و دهان انتهايي و باله سينه اي و شكمي كوتاه از درياچه صيد شد كه پس از بررسي و تحقيق مشخص شد.
وی ادامه داد: اين ماهي نادر از خانواده cichlidae و با نام علمي Iranocichla hormuzensis و نام فارسي سيكليك هرمز است كه در دنيا فقط درمناطق جنوبي استان فارس با شرايط آب و هواي گرم زيست مي‏کند.
توسلی در ادامه تشریح خصوصیات این ماهی اظهار کرد: اين ماهي قابليت حيات و تكثير از نوع بكرزائي -بدون وجود گونه نر- در شرايط شوري زياد و كم را دارد به طوري كه درياچه كهنه اوز قبل از بارندگي هاي اخير بسيار كم آب و طبيعتاً شوري فوق العاده بالا را داشته است و پس از بارندگي با توجه به اينكه Ec آب بسيار كم شد، در حيات اين گونه ماهي تأثير چنداني نداشته است.

منصور محتاجي : يكي از مهمترين مقوله‌هاي نظام اسلامي بحث امنيت اجتماعي است

با حضور رئيس كل دادگستري استان فارس:
ساختمان دادگستري شهرستان لارستان افتتاح شد

خبرگزاري فارس: با حضور رئيس كل دادگستري استان فارس، ساختمان دادگستري شهرستان لارستان افتتاح شد.


به گزارش خبرگزاري فارس از لارستان، رئيس كل دادگستري استان فارس بعد از ظهر امروز در مراسم افتتاح ساختمان دادگستري لارستان، با اشاره به وظيفه خطير قوه قضائيه در جامعه اسلامي، روند توسعه مجموعه قضايي را در تمام زمينه‌ها مثبت خواند.
احمد سياوش‌پور گفت: به‌حمدالله قوه قضائيه از ابتداي پيروزي انقلاب اسلامي با محور قرار دادن ارزش‌هاي انقلابي و اسلامي و معماري شهيد بهشتي تا به امروز گام به گام به اهداف توسعه قضايي در تمام زمينه‌ها دست يافته است. وي افزود: به بركت انقلاب شكوهمند اسلامي قوانين مبنايي شرعي يافت و تحولات ساختاري و ماهيتي دستگاه قضايي تا به امروز ادامه دارد. رئيس شوراي قضايي استان فارس همچنين با اشاره به توسعه حوزه‌هاي قضايي استان فارس در 10 سال اخير خاطرنشان كرد: افزايش حوزه‌هاي قضايي فارس از 20 حوزه به 45 حوزه قضايي، نمايان‌گر لزوم توجه ويژه قوه قضائيه به گسترش تشكيلات قضايي بر اساس ضرورت بوده‌ است اما نكته مهم اين است كه مشكلات اختلافات و دعاوي و جرايم تنها با توسعه تشكيلات قابل رفع نبوده بلكه راهكار اصلي اقدامات پيشگيرانه در تمام زمينه‌ها و يكي از راه‌هاي مهم در اين زمينه توسعه فرهنگ قانون‌پذيري در تمام سطوح جامعه است. سياوش‌پور در ادامه با اشاره به تحولات ماهيتي در دستگاه قضايي، اصلاحات در قوانين جزايي و آيين ‌دادرسي را نمونه‌اي از اين اصلاحات خواند و تصريح كرد: تمام اين تحولات و نگاه‌ها بر مبناي برنامه‌ها و سياست‌هاي توسعه قضايي تنظيم شده كه اميد است خروجي و نتيجه اين اقدامات منجر به حق و عدالت شود. رئيس كل دادگستري استان فارس در بخشي ديگر از سخنان خود چاره‌انديشي در مورد مشكلات فرهنگي و اجتماعي جامعه را وظيفه تمام نهادها خواند و بيان داشت: مردم فرهنگي استان فارس با سابقه مذهبي و فرهنگي خود مي‌توانند كمك قابل توجهي در راستاي حل مشكلات جامعه، پيشگيري از وقوع جرائم و پيشگيري از تشكيل پرونده‌هاي قضايي داشته باشند. سياوش‌پور توجه ويژه به بخش‌هاي فرهنگي و رسيدگي به امور جوانان را حياتي دانست و اضافه كرد: دستگاه قضايي با تمام ظرفيت‌هاي خود به رسيدگي پرونده‌ها پرداخته كه گوشه‌اي از اين اقدامات در شهرستان لارستان با كاهش زمان رسيدگي در فرايند دادرسي محسوس است. وي همچنين با بيان منزلت و جايگاه امر قضا در جامعه اسلامي، تصريح كرد: هيچ چيز نبايد جايگزين خدمت صادقانه به مردم شود و همواره بايد با ناظر قرار دادن پروردگار بر اعمال خود، قدر لحظات خدمت به مردم را بدانيم. پيش از اين نيز منصور محتاجي فرماندار شهرستان لارستان طي سخنان كوتاهي گفت: يكي از مهمترين مقوله‌هاي نظام اسلامي بحث امنيت اجتماعي است كه به‌حمدالله تاكنون تمام قواي سه گانه كشور به اين مقوله مهم پرداخته‌اند. وي افزود: دستگاه قضايي نيز در اين راستا كوشيده است تا بهترين امكانات را در خور شأن و منزلت دستگاه قضايي فراهم كند كه مصداق اين امر با استقرار ساختمان و امكانات مناسب قضايي در پنج بخش اين شهرستان به اثبات رسيده است.
وي اظهار اميدواري كرد؛ تا در ساير نهادها و سازمان‌ها نيز شاهد چنين پويايي و توسعه‌اي در سطح شهرستان باشيم.

فعالین انقلاب اسلامی  در گراش

 کاملا قابل درک بود که چرا در میزگرد تاکید زیادی روی تکمیل لیست اسامی کسانی بود که در انقلاب اسلامی در گراش نقش داشته‌اند. هر کدام از حضار لیستی تهیه کرده بود، و سعی می‌کردند حتی‌الامکان کسی از قلم نیفتد.

 رسولی‌نژاد افرادی را که جذب هیات انصارالمهدی شدند به شرح زیر نام می‌برد: حاج مهدي و علي متين، حاج احمد پاكروان، غفاري، شادروان حاج محمد فقيهي(فقير)، شادروان دكتر شيباني، مرحوم حاج ابراهيم فقيهي(فقير)، غلامحسين محسني، سيد صادق خليلي، حاج غلامرضا شاكري، حاج ابوالحسن حسني، حاج زين‌العابدين خواجه‌زاده، حاج مطلب وخشوري، حاج علي افشار، قاسم ايزديان، حاج حيدر فرزانه معروف به حاجي ديدار، مرحوم حاج غلامعباس عبدالهي، مرحوم حاج سيد رضا معصومي، حاج علي ديباچي،حاج علي‌اضغر حسني، حاج سيد جواد معصومي، امير حمزه مهرابي

او روحانیون گراش را هم در صدر انقلاب می‌داند و در گراش از حجت ‌الاسلام ‌و المسلمين سید عباس معصومی و حجت ‌الاسلام علوی به خاطر نقش ارزشمندشان نام می برد. می‌گوید آن روزها مدرسه علميه مخروبه‌اي بود كه به صورت اموال عمومي درآمده بود و حاج آقا معصومي با پيگيري خود آن را از اوقاف گرفت و آن را بازسازي كرد و بعد‌ها به عنوان مركز فعاليت‌هاي انقلابي شد. مرحوم حاج شيخ علي‌اصغر رحماني، و حجت‌الاسلام و المسلمين آقاي رضواني که از قم مي‌‌آمدند و آن موقع تحت عنوان نام مستعار مكارم در گراش خدمت مي‌كردند و مسائل انقلاب را مطرح مي‌ساختند از دیگر روحانیون تاثیرگذار بوده‌اند. آقاي حاج احمد و محمود نوروزي، امير حمزه‌ مهرابي، حاج ميرزا عالمي و حاج علي‌اكبر فاني، حاج محمد برازنده افرادي بودند كه از بدو شروع انقلاب در فعاليت‌ها شركت مي‌كردند و از خانم‌ها هم مادر شهيد سعادت و زن شعبان و اشرف درويشي و خانم سيد عباس معصومي، خانم شاه‌بی‌بی خواجه‌زاه، زهرا و نرگس خواجه‌زاده نقش تعیین‌کننده‌ای داشته‌اند.

غفاری هم اسامی خانم رضايي، خانم شکوه‌زاده (همسر مرحوم دکتر شیبانی)، خانم رادمرد، خانم سيفي، خانم نوروزي را اضافه می‌کند و از خانواده عباس خواجي که همگی با هم فعالیت خوبی داشتند هم یاد می‌کند. او از میان کسانی که بیرون از گراش با گراش همکاری داشتند، قاسم وقارفرد (در اصفهان)، محمود نوروزی (درتهران)، سید عباس موسوی (در شیراز) را نام می‌برد. اسم‌های آشنای دیگری هم در خلال گفتگو مطرح می‌شود: مرحوم محمد حسن فتاحی، حاج عبدالمحمد فانی، غلامعباس درویشی، محمدجواد و غلامرضا خواجه‌پور، عبدالحمید و محمد حسن حسن‌زاده، نواز شکوه‌زاده، محمود حسنی، دکتر شیخ رضا زاهدی، حاج قنبر فولادی، سید طالب خلیلی، خسرو حسن زاده، دکتر امیر حمزه و ابراهیم مهرابی، حبیب‌اله مهرابی، علی اصغر عالمی، محمدعلی خدمتی، دکتر یوسف سعادت، فرج فرجی، یعقوب صادقی، غلامعباس وقارفرد، علی باقری، علی اصغر رامیارپور، حاج احمد سرخوش، حسین علی حاجی‌زادگان، یونس مشتاقی، شهید علی‌اکبر عظیمی، حاج سردار قاسمی، سید حسین زیارتی، دکتر محمد کریمیان، دکتر محمدحسین و جواد سعادت، غلامحسین راستی، محمد علی و رحمت چترآذر، رضا کارگن، کریم سعادت، علی‌اکبر محمدی، محمود حسامی،

سفر به زینل آباد :ا نگار که داشتیم در یکی از محله‌های گراش قدم می‌زدیم

سید علی مجلسی : روستاي زینل‌آباد يكي از توابع بخش گراش است كه در 15 كيلومتري دهستان ارد واقع شده است. روستايی كوچك با مردمان مهربان و صميمي، با جمعیتی بالغ بر 720 نفر كه خيلي از آنها به دليل خشكسالي‌هاي اخير و نبود درآمد كافي به گراش، بندرعباس و كشورهاي حوزه‌ي خليج فارس كوچ كرده‌اند. با اینکه زینل‌آباد گویش محلی خودش را دارد اما زبان اهالي اين روستا به زبان گراشی شباهت زیادی دارد.

به گفته‌ي زینل‌آبادی‌ها، اين روستا از سال 1342 توسط فردي به نام زينل تاسيس شده است و خانواده‌هاي پورشمسي از اولين ساكنان اين محل بوده‌اند. بیشتر خانواده‌های پورشمسی گراش نیز با زینل‌آبادی‌ها قوم و خویش نزدیک هستند. شغل اصلی مردم اين روستا كشاورزي است و محصولات خود را در سطح شهرستان و مقداري را هم در مركز استان به فروش مي‌رسانند. هرچند دامداري هم در قديم رونق داشته است، اما امروزه به دليل گراني و خشكسالي‌هاي اخير از رونق افتاده است. با این وجود هر خانواده براي مصارف غذایی خود حيوانات اهلی را نگهداري مي‌كند.

اعضاي شورا روستا سه نفر هستند به نام هاي علي اصغر پورشمسي ريس شورا، حبيب ا.. پورشمسي و آهن‌علي روزگاران.

بارندگی‌های اخیر وضعیت نابه‌سامان جاده‌ی گراش به زینل آباد را وخیم‌تر کرده بود. بعد از ورودمان به این روستا با آقای پورشمسی هم‌صحبت شدیم. موقع صحبت و حضورمان در این روستا اصلاً احساس غریبه بودن به ما دست نمی‌داد. انگار که داشتیم در یکی از محله‌های گراش قدم می‌زدیم. روستا يك خيابان اصلي دارد كه آن هم خاکی است. سمت راست خيابان ردیف خانه‌های مسکونی است و سمت چپ آن زمين‌هاي كشاورزي. از خانواده‌هاي ساكن زينل‌آباد مي‌توان به خانواده‌هاي پورشمسي، شمسي، روزگاران و تك‌نورد اشاره كرد.

پورشمسي از مشكلات بارندگي اخير و خسارات آن به زمين‌هاي كشاورزي مي‌گويد: «چيزي حدود 30 تا 50 درصد زمين‌هاي كشاورزي را آب گرفته است و خساراتي را به كشاورزان وارده کرده است. اگر چه هر زميني که بيمه باشد بيمه پاسخگو خواهد شد؛ اما بيمه تنها پاسخگوی محصول است نه زمين. امسال مساحت زيادي از زمين‌هاي كشاورزي را آب گرفته است. سد خاكي زينل‌آباد هم در اثر بارش باران خراب شده.» اوايل اين روستا تنها چهار حلقه چاه و موتور آب داشت ولی در حال حاضر بيش از 60 تلمبه و چاه وجود دارد كه البته از اين تعداد تنها چيزي حدود 15 تا 20 تاي آن مورد استفاده است و از آب آنها براي آبياري زمين‌هاي كشاورزي استفاده مي‌شود.

قدم‌زنان وارد کوچه‌های روستا می‌شویم. زنان روستا در زير سايه‌ي درختي جمع شده بودند و در حال گفت و گو بودند. در هيچ يك از كوچه‌ها نشاني از آسفالت نيست. خانه‌ها قديمي و همه خشتي هستند، اما خانه‌هاي در حال ساخت به روش و مصالح جديد ساخته مي‌شوند. در گوشه‌اي از روستا زمين فوتبال نسبتاً بزرگي وجود دارد. آن موقع تعداد زيادي از جوانان در آن مشغول بازي بودند و بسيار جدي هم مسابقه مي‌دادند. ظاهرا روزهاي آخر هفته زينل‌آبادي‌هاي ساكن گراش هم به آنها اضافه مي‌شوند و چند تيم تشكيل مي‌دهند و مسابقه برگزار مي‌كنند. علاقه به فوتبال در اين روستا بسيار زياد است، كما اينكه بازيكنان زيادي در تيم‌هاي گراشي حضور دارند كه اصليت آنها از همين روستاست.

پورشمسي در مورد سفر آقاي حسني نماينده‌ي مردم لارستان و خنج نيز مي‌گويد: «آقاي حسني در طی مدت نمایندگی‌شان يك بار به زينل آباد سفر كرده است كه در آن سفر قول زدن دکل موبایل برای روستا را دادند. چون در حال حاضر آنتن‌دهی موبایل برای این روستا با مشکل همراه است. پايه‌ي اين دکل زده شده است، ولی هنوز به اتمام نرسيده است. از آقاي حسني تشكر مي‌كنيم و خواهشمندیم کار راه‌اندازی این دکل را به پایان برسانند و به دیگر مشکلات شهر نیز رسیدگی کنند.»

وقتي در مورد مشكلات روستا از وي پرسیدیم گفت: «مشكلات كه براي ما زياد است، ولی ما مردم روستا توقع زيادي نداريم. هرچند متاسفانه به حداقل نيازهاي ما هم رسيدگي نمي‌شود. خودتان كه شاهد هستید، ما فقط يك خيابان داريم كه آن هم خاكي‌ست. امكانات خاصي نداريم، يك مركز تلفن ديجيتال داريم که توسط خير روستا آقاي احمد تكنورد ساخته شده است. آن هم با پول دیه فرزندشان. يك خانه‌ي بهداشت داريم كه بانی خیر آن آقاي خليل غلامي گراشي است و در طول هفته دو روز پزشك روستا مي‌آيد و مي‌رود. يك مسجد در حال ساخت است كه باني آن آقاي عظيمي است. از طرف بخشداري مبلغی حدود 450 ميليون تومان براي تعمير جاده فعلي اختصاص داده شده است.»

وي در مورد احداث جاده‌ي چك‌چك كه بخش گراش را به توابع خود وصل مي‌كند مي‌گويد: «اگر اين جاده احداث شود هم براي ما و هم براي ديگر روستاهای اطراف بسيار خوب است. ما اکنون براي رفتن به گراش بايد مسیری را دور بزنيم و چيزي حدود 70 تا 80 كيلومتر مسافت را طي كنيم. ولي اگر اين جاده احداث شود فاصله چيزي حدود 30 تا 35 كيلومتر می‌شود، يعني نصف جاده قبل، و همه توابع بخش گراش مي‌توانند از اين جاده استفاده كنند. به دلیل رابطه نزدیک ما با گراش، این راه می‌تواند رفت و آمد را آسان‌تر کند.

زينل آباد داراي يك حسينيه و مسجد است كه دقيقا رو به روي هم قرار دارند. حسينه‌اي که هزینه ساخت‌اش توسط اهالي خود روستا و به همت خيرين و كساني كه خارج از روستا مشغول به كار هستند جمع‌آوري شده است. به تازگي نيز يك سالن جديد به آن اضافه كرده‌اند و بخش مردانه و زنانه را جدا کرده‌اند. حسينيه‌ي زينل‌آباد در ايام محرم بخصوص دهه اول آن ميزبان عزادارن سيد و سالار شهيدان امام حسين (ع) است. در روز عاشورا هم به كمك خود اهالي و خيرين به عزادارن طعام مي‌دهند. مسجد زينل آباد هم در ماه مبارك رمضان ميزبان روزه‌دارن است و چند سالی است که نماز جماعت در آن به پیش‌نمازی علي اصغر پورشمسي اقامه مي‌شود

گفت و گویی از وبلاگ گپ و لپ / روز ملی زبان مادری

 گپ و لپ : محمد نامور   متولد ۱۳۲۷ شمسی در شهر اوز است . خودش می گوید از بچگی به شعر محلی علاقه داشتم و بیشتر اشعار عیدالله شافعی اوزی  شاعر بسیاری از ترانه های دهه بیست وسی اوز و نیز به اشعار بانو مریم حسین نیا که از زنان شاعر  در دهه اول و دوم اوز  است  را از حفظ داشتم . و همیشه به اشعار کلاسیک فارسی مشتاق بودم و دیوان  شاعران بزرگ ایران را مطالعه می کردم .   و از همان  زمانها گاه گاهی اشعاری به گویش اوزی می سرودم . ...

استاندار فارس بارها گفته‌ام كه شماره من 09122722193 است

استاندار فارس:
كساني كه در گرفتن پست ناكام ماندند، بحث بومي و غيربومي را مطرح مي‌كنند

خبرگزاري فارس: استاندار فارس با اشاره به كساني كه مسئله غيربومي بودن را به عنوان يك انتقاد مطرح مي‌كنند، گفت: بحث را عوض نكنيد، شما پست مي‌خواهيد و ما نمي‌دهيم، شما به دنبال منافع اقتصادي خود در اين استان هستيد و وام‌هاي ميلياردي مي‌خواهيد كه ما نمي‌دهيم.


به گزارش خبرگزاري فارس از شيراز به نقل از روابط عمومي استانداري استان فارس، روح‌الله احمدزاده در جريان سفر شهرستاني به بوانات پس از حضور در گلزار شهدا و تجديد ميثاق با آرمان‌هاي انقلاب اسلامي در جمع ايثارگران، خانواده‌هاي معظم شهدا و منتخبان شهرستان بوانات حضور يافت و با اشاره به جايگاه مهم عدالت گستري در دولت‌هاي نهم و دهم گفت: اعتقاد ما در دولت نهم و دهم اين بوده و هست كه عدالت گستري و راه توزيع عادلانه فرصت‌ها و امكانات اين است كه مديران و متوليان بيت‌المال از نزديك و به شكل ملموس در ميان مردم حاضر شوند و مشكلات آنان را از نزديك مشاهده و درك و از مسير اين شناخت عملي و عيني تصميم‌سازي و سياست‌گذاري كنند.
وي افزود: مي‌شد همين جلسه كه اكنون با شما تشكيل داده‌ايم در شيراز برگزار شود اما آمدن ما به بوانات فرصتي است تا از نزديك مشكلات و مسائل شهرستان را ببينيم و اگر فرماندار يا مديري نداند كه در زيرمجموعه‌اش چه مي‌گذرد و اگر استاندار نداند كه در فلان روستا يا دهستان توسط دهياري به مردم ظلم مي‌شود اين مناسبات و رابطه ما اسلامي و حاكم بر عدالت نيست.
استاندار فارس با اشاره به عدم توجه برخي متوليان به مشكلات مردم در برخي نقاط اين استان تصريح كرد: فرهنگ اهل بيت در طول تاريخ فرهنگ مستضعف مداري بوده است و اگر حرف از دين بزنيم اما درد مردم را نفهميم هيچ فايده‌اي ندارد چرا كه ما مديري را كه غم‌هاي مردم را نبيند و مشكلات را نداند، نمي‌خواهيم.
وي ادامه داد: اين مردم هستند كه ما را عزيز مي‌كنند و شأن مردم اربابي و ما شأن نوكري داريم و براي اين دولت گريه يك دختربچه يا زن سرپرست خانوار به همان ميزان ارزشمند است كه يك سرمايه‌گذار مي‌خواهد بيايد و سرمايه‌گذاري كند.
احمدزاده اقتضاي عدالت را نگاه جهادي و مساوي دانست و گفت: براي ما قابل قبول نيست كه يك جوان براي دريافت 500 هزار تومان وام چندين بار به بانك مراجعه كند و پس از رفت و آمد بسيار و بي‌نتيجه ماندن تلاش‌هايش مشخص نيست كه به نتيجه مي‌رسد يا نه اما از آن طرف آقايي به راحتي مي‌آيد و 10 ميليارد وام مي‌گيرد و اقساطش را به‌راحتي پرداخت نمي‌كند و كسي هم نمي‌گويد كه بالاي چشمت ابرو است، ما آمده‌ايم كه با همين بي‌عدالتي‌ها و تبعيض‌ها مقابله كنيم.
وي با اشاره به بيانيه هشت ماده‌اي مقام معظم رهبري براي مبارزه با مفاسد اقتصادي اشاره كرد و افزود: احزاب سياسي كجا هستند، احزاب بايد از استاندار، مديران و فرمانداران حركت به سوي عدالت و مبارزه با زمين‌خواران و عدالت‌گستري را مطالبه كنند و اينها بايد مقابله با مفاسد اقتصادي و مقابله با مديراني كه صبح تا شب در بنگاه‌ها در حال معامله زمين هستند و خجالت هم نمي‌كشند كه ما حرف براي گفتن زياد داريم و چراغ‌ها را روشن كرده‌ايم و به همين خاطر بعضي‌ها بايد به هوش باشند.
نماينده عالي دولت در استان فارس تصريح كرد: اگر كسي دنبال معامله و خريد و فروش زمين و باغشهر است بايد از دايره نظام مديريتي خارج شود و ما آن فرد را حذف مي‌كنيم و اجازه نمي‌دهيم كسي در كسوت نوكري مردم كار اقتصادي كند و يا كاسبي به راه بياندازد.
استاندار فارس با اشاره به برخي مسائلي كه در مورد بومي يا غيربومي بودن مديران مطرح مي‌شود، بيان داشت: مگر شهدا و جانبازان و رزمندگان غيربومي در جبهه‌ها نبودند، بايد مرزها را با موضوع عدالت محوري و خدمتگزاري تعريف كنيم، مرزها بايد بر اساس خودي و غيرخودي باشد نه بومي و غيربومي و هركس كه به دنبال خدمت باشد و بيايد ما دستش را مي‌بوسيم.
وي با اشاره به كساني كه مسئله غيربومي بودن را به عنوان يك انتقاد مطرح مي‌كنند، افزود: بحث را عوض نكنيد، شما پست مي‌خواهيد و ما نمي‌دهيم، شما به دنبال منافع اقتصادي خود در اين استان هستيد و ميلياردها تومان وام مي‌خواهيد كه ما نمي‌دهيم، ما مديري مي‌خواهيم كه دستش پاك باشد و طمع به بيت‌المال نداشته باشد و البته دست مديراني كه به دنبال خدمت به مردم هستند را مي‌بوسيم چرا كه ما آمده‌ايم تا مناسبات كج و غلطي را كه در دولت‌هاي پس از انقلاب شكل گرفته بود را از بين ببريم.
احمدزاده تصريح كرد: مدير بايد از شدت درد مردم شب خواب نداشته باشد، بعضي مديران حس و حال سفر به شهرستان‌ها را ندارند، مگر رئيس جمهور را نمي‌بينند كه به خاطر شدت تلاش و فعاليت براي خدمتگزاري به شدت از لحاظ جسمي ضعيف شده است.
وي خاطرنشان كرد: كساني كه داعيه اصولگرايي دارند بايد تمام چارچوب اعتقادي و تمام اجزاي وجودشان اصولگرايانه باشد، اصولگرايي يعني خدمت بي‌منت و شبانه‌روزي به مردم و مسئولان بايد شماره موبايل خود را به مردم اعلام كنند و استاندار نيز بايد در دسترس مردم باشد و به همين لحاظ بارها گفته‌ام كه شماره من 09122722193 است و مردم مي‌توانند پيامك بزنند و من به‌ حتم پيامك‌هاي مردم را مي‌خوانم و به دنبال آنها هستم.
استاندار فارس با بيان اينكه علت حمايت مردم از دكتر احمدي‌نژاد، صداقت در خدمتگزاري بود، گفت: ما مديران خوبي در استان داريم كه به دنبال رفع مشكلات مردم هستند و مديران ما بايد مانند دوران دفاع مقدس با روحيه ايثار، كار براي خدا و شهادت طلبي عمل كنند و اگر مديري چنين ويژگي‌هايي نداشته باشد به درد نمي‌خورد.
وي با تأكيد بر اينكه فاميل بازي و سفارش افراد براي پست گرفتن هيچ معنايي ندارد، اضافه كرد: اگر كسي از طرف من گفت كه فلاني را استاندار گفته كه در فلان جا بگذاريد به دهان او بزنيد زيرا من در اين استان هيچ فاميل و آشنايي ندارم و به جز مستضعفان كه خودم مي‌گويم برويد و بگوئيد ما را استاندار فرستاده، سفارش هيچكس را نمي‌كنم.

مردم به استقبال حسنی رفتند

گراش فردا : مردم گراش امروز به استقبال نماینده شان رفتند تا تشکر و حمایت خود را به پاس زحماتی که ایشان در طول 2 سال نمایندگی شان برای مردم شهرستان های لارستان، خنج و گراش انجام داده اند، اعلام بدارند.

این مراسم ساعت 9 صبح با ورود آقای حسنی به شهر از جلوی موسسه آبشار اندیشه آغاز گردید که در ادامه با همراهی مردم به سمت گلزار شهدا رفتند تا بیعت دوباره خود را با آرمان های امام و شهدا را اعلام بدارند.

پس از آن مردم سوار بر ماشین، موتور و اسب به همراه نماینده محترمشان از مسیر بلوار سپاه و کمربندی طوافی به دور تپه ی نور شهدا محل دفن 5 شهید گمنام انجام دادند.

در آخر مردان و زنان زیادی که به استقبال آقای حسنی آمده بودند در حسینیه اعظم گراش جهت شنیدن سخنان امام جمعه ی شهر، حجت الاسلام سید عباس معصومی و آقای علی اصغر حسنی گردهم آمدند.

در ابتدا این گردهمایی حجت الاسلام و المسلمین آقای حلاجی امام جمعه ی محترم شهر گراش از زحمات دولت آقای احمدی نژاد، نماینده ی محترم و مردم تقدیر و تشکر نمودند.

سپس حجت السلام و المسلمین سید عباس معصومی از همه ی کسانی که برای شهرستان شدن گراش تلاش نموده اند تقدیر و تشکر نمودند و همچنین بر طبق آیه ی شریفه (( و اعتصموا به حبل الله جمیعا و لا تفرقوا )) همه ی مردم را به وحدت و همدلی دعوت نمودند.

در آخر این گردهمایی، عضو کمیسیون بهداشت مجلس شورای اسلامی به ایراد سخنرانی پرداختند و در قسمتی از سخنرانی خود بخشی از کارهای انجام شده در منطقه را که به مشروح ذیل می باشد بیان نمودند:

1. ارتقا فرمانداری لارستان به فرمانداری ویژه لارستان

2. ارتقا بخش گراش به شهرستان

3. اخذ مجوز دانشگاه علوم پزشکی

4. اخذ مجوز دانشکده علوم و تحقیقات

5. مصوب شدن مسیر راه آهن شیراز- جهرم - لار - بندر عباس

6. تصویب ایجاد بزرگراه شیراز- جهرم - لار - بندر عباس

7. تحت پوشش قرار گرفتن تمام روستاها و شهرها به چهار شبکه ی اصلی صدا و سیما

8. تحت پوشش قرار گرفتن اکثر روستاهای منطقه به شبکه تلویزیونی استان فارس

9. آنتن دهی تلفن همراه در تمامی روستاها

10. احداث چند پایگاه اورژانس 115 در منطقه

11. راه اندازی تعدادی از ادارات در شهرستان خنج

12. خاکبرداری تعدادی از مسیرهای روستایی منطقه

13. اخذ مجوز پتروشیمی در لارستان و  ...

در پایان این مراسم از حضور مردم مناطق اوز، بیرم، لار، ارد، فداغ و خلیلی تقدیر و تشکر به عمل آمد.

 

معماري ،دگرگوني متعالي انديشه ها ست

معماري هنري است كه همه روزه و همه جا ما با آن در ارتباطيم، و هم چون ظرفي است كه ما را در بر گرفته است و تاثير پذيري ما از فضا بيش از تاثير گذاري ما بر فضاست.

هر فعاليتي كه توسط انسان صورت مي گيرد اساسا متكي به فرهنگ است ، و فرهنگ نتيجه مقررات نا مدون ،عادات ، آداب و رسوم ، سنت ها ، سبك ها و شيوه هاي متداول زندگي است.معماري و شهر سازي با فضاهايي سرو كار دارند كه انواع فعاليت ها در چهار چوب هاي متفاوت در آن ها اتفاق مي افتد و در حقيقت به اين فضاها معني و مفهوم مي دهد.

فرهنگ الگوي رفتاري را بوجود مي آورد و الگوي رفتاري چگونگي استفاده از فضاها را مشخص مي كند.از آن جايي كه تغيير فرهنگ نيازمند زمان و تغيير زير ساخت هاست .تغيير الگوي رقتاري نيز به مدت زمان طولاني نيازمند است.

فرهنگ الگوي رفتاري چگونگي استفاده از فضا

با اين توصيف به نقش بسيار مهم فضاهاي عمومي در تغيير فرهنگ مردم اشاره مي كنيم،معماران و شهرسازان به عنوان طراحان فضاهاي عمومي ،چگونگي استفاده از فضاها را تعيين مي كنند .چگونگي استفاده از فضاها خود به الگوي رفتاري تبديل مي شود و الگوي رفتاري فرهنگ مردم را شكل مي دهد .

چگونگي استفاده از فضا     الگوي رفتاري فرهنگ

با اين مقدمه قصد نشان دادن مسيري را كرده ايم كه از اين مسير برخي از مشكلات شهر را حل كنيم.

به عنوان مثال تعداد زيادي از موتور سواران كه اكثر آنان را جوانا ن و نوجوانا ن تشكيل مي دهند در طول شبانه روز اقدام به خيابان گردي هاي بي مورد مي كنند . اين عمل اثرات اجتماعي ،اقتصادي ،زيست محيطي و ...جبران ناپذيري به همراه دارد . خيابان گردي به مرورزمان بخشي از فرهنگ برخي از جوانان شهر شده است.اين عمل در شان شهري فرهنگي _ مذهبي نيست. در واقع اين عمل را به عنوان يك معضل مي توان مطرح كرد.حل اين معضل با تذكرات و برخوردهاي مستقيم و يا زير سوال بردن فرهنگ موتور سواران صورت نمي گيرد.با توجه با مطالب بيان شده در ابتداي بحث.معماران و شهرسازان مي توانند نقش مهمي در حل اين معضل ايفا كنند. اگر معماردرك درستي از معماري داشته باشد و با نگرشي معمارانه با مسئله بر خورد كند ،آنگاهست كه معماري معمار معجزه مي كند ،ناشدني ها را شدني مي كند ،تصورات را واقعيت مي بخشد و در پايان معماري به عنوان نمود كالبدي بستر خود- فرهنگ ، سنت ،اقليم و ...- نمايان مي شود با اين توصيف معضل اشاره شده را مورد بررسي قرار مي دهيم . براي نمونه عملكرد پارك هاي _ حياط هاي عمومي شهر _ موجود در سطح شهر را در بر طرف كردن بخشي از اين معضل را بررسي مي كنيم.اگر قبل از طراحي پارك ها ،اهداف طراحي ،عملكرد پارك،مشكلات محله ي و شهري و... را مورد بررسي قرار دهيم آنگاه متوجه خواهيم شد كه طراحي پارك تنها در رسم خطوط و ايجاد فضاي سبز و بازي خلاصه نمي شود .پارك كالبدي از معاني و مفاهيم مي شود.اگر قبل از طراحي يكي از اهداف طراحي را، جذب موتور سواران در نظر بگيريم . آنگاهاست كه طراحي ما ،فراتر ار طراحي تداخل چند خطو خطوط مي رود.

طراحي پارك به منظور جذب جوانان ، قبل از هر اقدامي نياز به شناخت نياز ها و خواسته هاي جوانا ن دارد.اگر اين مرحله به درستي انجام نگيرد طراحي ما ،همان طراحيي مي شود كه وجود دارد. براي درك بهتر مطلب نمونه ي موردي از پارك هاي سطح شهر را معرفي مي كنيم و بحث را پيرامون آن ادامه مي دهيم. بوستان ياران را به عنوان نمونه مورد بحث انتخاب مي كنيم ، هر چندشناخت و بيان تمام ويژگي هايش در اين چند سطر نمي گنجد ،لذا سخن را كوتاه كرده و با يك مثال از فضاي پيش نهادي بحث را ادامه مي دهيم.

براي اينكه كليتي از فضا را درك كرده باشيم . فضاي مورد نظر را تحت عنوان آمفي تئاتري در فضاي باز مطرح مي كنيم. اين فضا نياز به سيستم هاي پيشرفته الكترونيكي و هزينه هاي هنگفت يك آمفي تئاتري كه ما از آن تصور داريم ندارد بلكه فضايي ساده و منعطف ،اما فكر شده و بر اساس نياز طراحي شده است.خلق اين چنين فضايي توانايي و دقت طراح را مي طلبد ،در واقع فضايي كه ما از آن صحيت مي كنيم و براي فهم بهتر ،موردي تحت عنوان آمفي نئاتر ي در فضاي باز مطرح كرديم ،خود پيشنهاد استتفاده را مي دهد.

كيفيت هاي فضايي نهفته در طراحي ،فضاي خلق شده ما را غنايي بخشيده است كه سرزندگي و شادابي فضا را به همراه دارد ، فضايي كه از درون غناي فضايي داشته باشد ،گذشت زمان آن را به فراموشي و روزمرگي دچار نمي كند. مصداق اين گفته را مي توان پارك شهر معرفي كرد. هر چند تلاش هاي زيادي صورت مي گيرد كه روح زندگي در آن دميده شود و رونقي پيدا كند اما نتيجه ي اين تلاش ها تداومي ندارد و رونق چند روزه ي پارك جاي خود را به سكوت و فراموشي مي دهد . استفاده از ابزار و وسايل سرگرم كننده نيز نمي تواند تداومي در رونق اين فضاها داشته باشد .در واقع بايد گفت اين وسايل پوششي است بر عدم كيفيت هاي فضايي اين پارك ها.

و ام راه چاره چيست!؟ معماري در بستري شكل مي گيرد كه شناخت درست بستر ،راه را به ما نشان مي دهد ،منظور از بستر تمام عواملي است كه در شكل گيري معماري دخيل اند. بستر شامل:فرهنگ،سنت ، مخاطب ،موقعيت ،اقليم ، مكان و ... است .شناخت هر كدام از اين عوامل ،طراحي ما را سازمان مي دهد . طراحي ،هدف خود را در پاسخ گويي به نياز ها و خواسته ها ي بستر جست وجو مي كند.طرحي كه توانايي پاسخ گويي به نياز هاي بستر را در درون خود داشته باشد ،رونق و تداوم را به همراه دارد . با اين توصيف از عمده ترين عواملي كه سبب شده است . بناها و فضا هاي شهرمان ارزش و مفهومي را در درون خود نداشته باشند عدم توجه به بستر شكل گيري اين فضاهاست .آنگا ه كه طرح از درون خالي مي شود رو به تظاهر مي آورد و با بزك كردن خود ،سعي در ارزشمند كردن خود مي نمايد اما فايده اي ندارد . در مقايسه ي بين بوستان ياران ،به عنوان فضاي ورودي شهر گراش و فضاي طراحي شده ورودي شيراز در مجاورت دروازه قرآن –توسط مهندس ايروانيان- به مفاهيم اشاره شده در بالا بيشتر پي خواهيم برد . اين فضا از سطوحي سنگي در دامنه كوه تشكيل شده است و امروز به عنوان بخشي از هويت شيراز چه در منابع داخلي وخارجي از آن نام مي برند.اما ورودي شهر –بوستان ياران – آنگاه كه از درون خالي مي شود و هيچ نشاني از هويت ،فرهنگ ،سنت و... گراش را در خود نمي يابد .براي جلب توجه ،خود را بزك مي كند و قلعه ي بادي رنگارنگ نمايش مي دهد . مسئولين مربوطه و طراحان مي بايست نگاهي مفهومي به طراحي داشته باشند تا طرح ارزش پيدا كند. نگاه مفهومي به معني تقليد كوركورانه و نگرشي سليقه ي نيست .نگاه مفهومي از بستر شكل مي گيرد و ارزش هاي بستر را مي شناسد و به آن ها كالبد مي دهد واين طرز نگاهاست كه به خلق فضايي همچون ورودي شهر شيراز مي انجامد. در پايان بايد اشاره كرد كه اگر مسئولين و مردم چشم اندازي براي معماري و شهر سازي داشته باشند ،گراش پتانسيل هاي را در خود نهفته دارد كه شهر را مستعد صفات ارزشمندي مي سازد.

مشهد- محمد رضا مهرابي

با آغاز ماه ربيع‌الاول؛شادي و سرور در اوز  برپا شد

 
خبرگزاري فارس: برابر با آييني كهن با آغاز ماه ربيع‌الاول، شادي و سرور در اوز  برپا شد.
 

به گزارش خبرگزاري فارس از اوز، اول ماه ربيع‌الاول سالروز هجرت رسول اكرم (ص) از مكه به مدينه و مبدأ تاريخ هجري مسلمانان و ماه ربيع‌الاول ماه ميلاد رسول‌ اكرم (ص) در ميان مسلمانان اهل ‌سنت جنوب استان فارس به ‌ويژه بخش وسيع و كهن اوز ماه مولود و ماه شادماني ناميده مي‌شود.
همه‌ساله در چنين روزهايي مردم اوز در استان فارس با برگزاري جشن و مراسم مولود‌خواني در مدح پيامبر بزرگ اسلام (ص) اين ايام را پاس مي‌دارند.
از اول ماه ربيع‌الاول تا پايان هفته وحدت هر شب نواي دل‌انگيز دف با اشعاري زيبا و روحاني از مولوي كه در مدح رسول‌الله (ص) توسط روحانيون مولودي‌خوان در مساجد و منازل خوانده مي‌شود، حال و هواي ديگري را به شهرها و روستاهاي اين منطقه جنوبي مي‌بخشد.
مسلمانان اهل تسنن و تشيع اين منطقه به مناسبت هفته وحدت با شركت در آيين جشن‌هاي شادي و مولود‌خواني و شركت در آيين‌هاي سياسي و عبادي نماز جمعه وحدت و همدلي خود را به نمايش مي‌گذارند.
برادران و خواهران اهل تسنن جنوب فارس به‌ويژه لارستان ماه ربيع‌الاول كه ماه تولد منادي رحمت و رسول خدا (ص) و هفته وحدت است را ماه خير و بركت دانسته و اغلب جشن‌هاي عروسي، عقد‌كنان، تولد و شادي‌ها را در اين ايام خجسته برگزار مي‌كنند. هر شب اشعاري دل‌انگيز با نواي خوش به‌نام نعت (nat) در مدح اسلام و مسلمانان به ‌ويژه رسول‌الله (ص) پس از اذان مغرب از بلندگو‌هاي 32 مسجد شهر اوز پخش مي‌شود.
همزمان مردم با پخش شيريني و گلاب شهر را عطر آگين مي‌كنند.
از اول ماه ربيع‌الاول تا پايان هفته وحدت مردم با تزيين و چراغاني سر درب منازل، مغازه‌ها و ادارات و برگزاري جشن‌هاي ميلاد، نمايشگاه عكس، نقاشي، طراحي، خوشنويسي، مسابقات قرآن، شب شعر و جنگ شادي ميلاد حضرت ختمي مرتبت رسول‌الله (ص) را جشن مي‌گيرند. در روز ميلاد نبي‌اكرم (ص) غذاهاي ويژه توسط بانوان پخت و در منازل جشن برپا مي‌شود. صبحانه متشكل از بلالوت (balaloot) غذايي از ورميشل و تخم‌مرغ و شكر كه بسيار خوشمزه است از ويژگي‌هاي اين روز است.

گراش آماده استقبال از حسنی می‌شود

صحبت نو: علی‌اصغر حسنی 18 روز پس از اعلام شهرستان شدن گراش، به حوزه انتخابیه خود سفر می‌کند.

بر اساس اعلام دفتر علی‌اصغر حسنی در شهر گراش، مردم گراش روز پنجشنبه 29 بهمن‌ماه آماده استقبال از نماینده خود در مجلس شورای اسلامی خواهند شد. بر اساس برنامه این دفتر استقبال از علی‌اصغر ساعت نه صبح در ورودی شهر گراش از سمت اوز انجام خواهد شد.

حضور در گلزار شهدای شهر، حرکت موتورسوران در خیابان امام و بلوار سرداران از دیگر برنامه‌های مراسم استقبال است. بخش پایانی سخنرانی امام جمعه فعلی و سابق گراش و علی‌اصغر حسنی در حسینیه اعظم خواهد بود.

از دو روز پیش پارچه نوشته‌های تبریک با امضای هیات‌های مذهبی و مراکز تجاری خصوصی در خیابان مرکزی شهر نصب شده است. در این پارچه نوشته‌های از محمود احمدی‌نژاد، دولت دهم، نماینده مجلس و کسانی که برای ارتقای بخش گراش به شهرستان همکاری کرده‌اند تشکر شده است.