آیا مقصر اصلی دکتر نون است؟ / 1 / باگ
بررسی دیدگاههای مختلف درباره فرآیند بحران اقتصادی گراش
محمد خواجه پور : از آغاز بهمن اقتصادی در گراش تا اکنون که به انتهای فصل اول واقعه رسیدهایم، حلقه گمشده، آشنایی با نحوه فعالیت شرکت اصلی دخیل در بحران بوده است. حتی کسانی که در درون این شرکت نیز فعالیت داشتهاند نمیتوانند به خوبی تشریح کنند که چگونه این حجم از نقدینگی در طی مدت کوتاهی جذب شده است. شاید یک متخصص جامعهشناسی اقتصادی بتواند درک مناسبی از نحوه چرخش سرمایه در این پروسه ارائه کند. در خالی بودن جای کارشناسان، به عنوان یک خبرنگار تئوریهای مختلف مطرح شده را مرور میکنیم و به بررسی سه تئوری اصلی در این باره میپردازیم.
1. آیا این یک بازاریابی شبکهای بود؟
هر چند اصطلاح بازاریابی شبکهای یا «نتورک مارکتینگ» یک اصطلاح قشنگ است، اما بحران اقتصادی گراش حاصل نتورک مارکتینگ نیست. این شیوه اقتصادی دارای مشخصههای خاص و تعریف شدهای است که از جمله آن معین بودن زیرشاخهها و تقسیم سود بر اساس تعداد افراد جذب شده است. شرکت فعال در گراش از برخی ترفندهای بازاریابی شبکهای استفاده کرده است، اما ساختار آن بر اساس چیزی به نام اعتمادسازی و عملیات اجتماعی-روانی بنا شده است نه بازاریابی شبکهای.
در ساختار شرکت ب.س.م مهم نبود که شما چند نفر زیر شاخه دارید یا پولی را که سرمایهگذاری میکنید از کجا آوردهاید. حتی این شرکت دخالتی در تعیین درصد سودی که از سوی سرشاخهها به سرمایهگذاران خرد داده میشد نداشت.
عملکرد ظاهری شرکت معمولاً به این شکل بود که افراد سرمایهگذار در آن باید در قراردادهایی شرکت میکردند. معمولاً مبلغ این قراردادهای در حدود 200 میلیون تومان از عهده افراد خارج بود. از سوی دیگر افراد زیادی با سرمایههای به نسبت اندک چند میلیونی آمادگی ذهنی یافته بودند وارد معامله شوند. برای رسیدن به سودهای رویایی، آنها مجبور بودند این مبالغ را در اختیار افراد دیگری قرار دهند تا با رسیدن مبالغ به حد نصاب، امکان اخذ قرارداد فراهم گردد. در برخی موارد خود افراد زیرشاخه تمایل بسیار بیشتری برای پرداخت پول داشتهاند و پولها را به اصطلاح خودشان دودستی در اختیار جمعآوریکنندگان سرمایهها که بعد به «جاروبرقی» معروف شدند، قرار دادهاند. در هنگام دریافت سود، سرشاخهها افراد خوشبختی بودند که وظیفه تجمیع سرمایهها را بر عهده داشتند؛ اما بعد از وقوع بحران، سرشاخهها به دلیل ریسک خود متحمل حجم اصلی بدهکاریها شدهاند. بدهیهایی که با توجه به شیوه عملکرد شرکت ممکن بود بر سر هر کسی که کمی بیاحتیاطی و طمع اقتصادی داشت آوار شود.
برخلاف نتورک مارکتینگ در اینجا این شرکت نیست که نحوه تعامل میان شاخهها را مشخص میکند؛ بلکه شرکت فقط پول و میزان آن را میشناخت. به همین دلیل رشد فعالیت شرکت نمایی یا حسابی نیست. بلکه دارای یک رشد نامتقارن است. این رشد نامتقارن باعث شد که هیچ کس از ابعاد فعالیت شرکت مطلع نباشد. حتی اگر خود کارگزار فراری شرکت نیز دستگیر شود، او بخش عمدهای از مالباختگان را نمیشناسد و با آنها ارتباط مستقیم مالی نداشته است. در حالی که در بازاریابی شبکهای بخش مهمی از سرمایه شرکت، سرمایه انسانی و اطلاعاتی آن، شامل شناخت زیرشاخهها و ساماندهی آنان است.
صحبت نو : حجتالاسلام و المسلمين دكتر سيد محمود علوي، نماينده ولي فقيه و رئيس سازمان عقيدتي سياسي ارتش جمهوري اسلامي ايران که برای حضور در مجلس خبرگان کاندیدا شده بود . به مجلس خبرگان رهبری راه یافت.
مادر، نامي مقدس و زيباست، برنشسته در كنار نام خداوند مهربانيها