اولین روزی که گراش شهرستان شد
فاطمه آبازیان و حبیبه بخشی : از چهرههای تمام افرادی که داخل و روبروی مجتمع فرهنگی ورزشی جوانان بسیج گراش جمع شده بودند میشد فهمید که چقدر شادند. دیشب بهترین خبری را که سالهاست منتظرش هستند شنیدند: «گراش شهرستان شد.» تا آخر شب صدای هیاهویشان شنیده میشد و امروز حول و حوش ساعت نه و پانزده دقیقه همه جمع شدهاند و منتظرند تا به همهی کسانی که در این راه زحمت کشیدند بگویند به پاس زحماتی که کشیدید، برای به ثمر رسیدن تلاشتان، تلاش خواهیم کرد. آمدهایم همراه با سی و یکمین سالروز ورود ابرمرد انقلاب اسلامی به ایران، ورود پر افتخار شما را نیز در ذهنمان ثبت کنیم تا یادمان بماند که در کشور و شهر ما همیشه مردانی بودهاند، هستند و خواهند بود که برای بزرگ شدنمان تلاش کردهاند و بی هیچ مزدی کار کردهاند و بذر دغدغه را در دلمان پاشیدهاند.
امروز هم مثل دیشب مردم بین خود گروههایی تشکیل دادهاند و در حال بحث و تبادل نظر در رابطه با تمام موضوعاتیاند که در این سالها ذهنشان را مشغول کرده است. شاید از همان دقیقهای که این خبر را شنیدند بارها و بیش از پیش پیشنهادها و کارهایی که میتوان در جهت پیشرفت شهر و کشورشان انجام بدهند، مرور کردهاند.
ساعت نه و سی دقیقه گروهی که برای آخرین تلاش برای شهرستان شدن گراش به تهران سفر کرده بودند از راه رسیدند. امام جمعه شهر، رییس شورای شهر، سیدعباس جهانبانی و کارکن این جمع چهار نفره را تشکیل میدهند همه برای انجام مراسم خوشامدگویی به سمت آنها رفتند و با سادهترین شکل از آنها تشکر کردند.
پس از آن اسبسواران و موتورسواران با در دست داشتن پرچم ایران به جمع پیوستند و آمادهی راهپیمایی از مبدأ مجتمع فرهنگی ورزشی جوانان بسیج گراش تا گلزار شهدا شدند. در حین راهپیمایی هر کسی به سبک خود ابراز شادی میکرد. یکی با بوق زدن، یکی با صلوات فرستادن، یکی با کف و سوت و یکی با پیوستن به جمع. بعضیها هم عکس نمایندهی مردم لارستان را به منظور تشکر به بقیه نشان میدادند. در این میان نمیتوان از حضور بسیار کمرنگ زنان گراش حرفی نزد. فقط چند زن که تعدادشان حتی به بیست نفر هم نمیرسید کنار پارک لاله منتظر ایستاده بودند و شاید شاد هم بودند!
با رسیدن به گلزار و مشرف شدن به قبور مطهر شهدای شهر، به آنهایی که با افتخار در دل خاک آرمیدهاند سلام گفتند و بار دیگر تجدید عهد کردند. پس از آن از حجتالاسلام سید عباس معصومی برای یک سخنرانی کوتاه دعوت شد. «ان مع العسر یسرا» محور بحث ایشان بود: «بعد از تحمل همهی سختیها این شادی حق مردم گراش است.» او از سختیهای این راه گفت و اشارهی کوتاهی به جریان بحران اقتصادی گراش داشت. مردم را به شکرگزاری، آرامش و کنترل احساسات دعوت کرد و گفت: «نباید به اختلافات منطقهای بیش از این دامن زد» و در ادامهی تشکر از همهی آنهایی که در این راه تلاش کردند، افزود: «ما نباید به دنبال این باشیم که در شهرستان شدن گراش چه کسی بیش از همه سهم دارد، از این به بعد همهی ما در همهی مسایلی که به پیشرفت میانجامد شریکیم و باید همه با هم همکاری کنیم» و پس از شکر و حمد الهی از امام جمعه شهر دعوت به سخنرانی کرد.
پیش از سخنرانی حجتالاسلام حلاجی، حضار با گفتن «تشکر تشکر» از ایشان بخاطر همهی زحماتاش سپاسگزاری کردند. سخنرانی ایشان بیشتر در جهت تأیید حرفهای حاجآقا معصومی بود:
«حرف اصلی من به شما آقایان و خانمها این است که ما هر چه داریم باید لطف خدا بدانیم یعنی نه بنده حقیر، نه مسئولان نظام، نه خدمتگذاران شما بدون توفیق الهی هیچ توانی برای خدمت به شما نداریم.
وقتی دیشب خبر ارتقا را به شما مردم دادند اولین قدم برگزاری سجده شکر و نماز شکر بود. این از هزاران مقولهای که از آن دم میزنیم ارزشاش بالاتر است و این ایمانی است که من در شما میبینم. وقتی یک عنایتی به یک شهر ولایی میشود اولین چیزی که بر روی زبان مردم جاری میشود شکر خدا و حمد خداست و تشکر از اهل بیت عصمت و طهارت است.»
او با توصیه سخنان خود را ادامه داد: « از ابراز احساسات و احترامی که شما به خدمتگزارانتان میکنید، ما را جز اینکه شرمنده بکنید چیز دیگر ندارد. بنده هیچ کاری نکردم اگر توفیقی خداوند متعال داده است افتخار میکنم که خدمتی بکنم. ما خدا را سپاس میگوییم و از اهل بیت ممنونیم. البته اول از خدا باید تشکر کرد بعد بندهی خدا! واقعا تلاشهای نمایندهی مردم لارستان و منطقه در مجلس شورای اسلامی و نمایندهی مردم ولایی گراش علیاصغر حسنی در به سرانجام رسیدن این موضوع بسیار مهم تاثیرگذار بوده است. البته نماینده وظیفهی خودش میدانست که نه برای این شهر، نه برای یک بخش بلکه برای کل منطقهای که نمایندهی آن است باید تلاش بکند. ما همینجا از این مسئول میخواهیم همانطور که تا الان برای گراش و مناطق دیگر تلاش کرده، از این به بعد بیش از پیش تلاش کند تا همهی مردم به حق قانونی خودشان برسند.»
آقای مهیایی ساعت یازده ختم مراسم را اعلام کرد و از حاضرین برای شرکت در مراسم 22 بهمن ساعت نه روبروی مدرسهی علمیه چهارده معصوم دعوت کرد.

مسعود غفوری : «میگویند فداغ یعنی داغدار. اهالی این روستا وقتی شنیدند امام حسین (ع) و یارانش در صحرای کربلا طلب کمک میکنند، بسیج شدند و به سوی کربلا به راه افتادند. ولی نزدیکیهای خوزستان که رسیدند، خبر رسید که امام شهید شده است. آنها عزادار برگشتند. بر همین اساس قدمت فداغ را هزار و پانصد تا هزار و ششصد سال میدانیم. در کتاب فارسنامه ناصری هم به فداغ و قدمت 2500 سالهی آن اشاره شده است.» اینها را آقای شعبان تقینژاد از اعضای هیات امنای مسجد جامع برایمان میگوید. این مسجد و آرامگاهی که کنار آن است، اولین جایی است که راهنمای ما، علی خدامی، در این سفر چند ساعته به روستای بزرگ فداغ انتخاب کرده است.
محمد جواد حسن نژاد :چند مدت بود كه در فكر تهيه اين گزارش بودم چون با ديگر گزارشها تفاوت داشت. گزارشي از اجراي يك مراسم، يك سنت قديمي و آيين مذهبي بود. البته اجراي مراسم يك نوع شغل هم محسوب ميشود ولي از آن شغلهايي كه از عهده هر كسي برنميآيد شايد بتوان گفت كمي جرئت ميخواهد و كمتر كسي به اين كارها فكر ميكنند.
فاطمه یوسفی: وقتي وارد شهر که شديم، مثل اين بود كه وارد بندر شده باشيم. پوشش زنان و فرهنگشان ما را به ياد شهرهاي بندري ميانداخت. برايمان تعجبآور بود جايي كه با دريا يا حتي رودخانه فاصله زيادي دارد، چگونه اينقدر به بندر شبيه است. جوياي دليل اين شباهت كه شديم، فهميديم اين به شغل مردان اين شهر مربوط ميشود. آنها عموماً براي كسب و كار به بندرعباس ميروند و آنجا در شغلهاي مختلف براي به دست آوردن امرار معاششان تلاش ميكنند، تا جايي كه يكي از خانمها كه ساكن اين شهر بود اعتراف ميكرد اين امر حتي در نحوهي زبان و فرهنگشان نيز تاثير داشته و خيلي از فرهنگهاي قديميشان يا تغيير كرده يا كلاً فراموش شده است.
محمدرضا مهرابي: هدف از اين نوشته بيان نگرشي در قالب يك مثال ملموس و قابل درك است.
به بيان ساده آنگاه كه سخن از آبادي كلات يا به عبارتي زنده كردن كلات به ميان ميآيد. در اولين گزينههاي پيشنهادي ايجاد راه آسفالته به چشم ميخورد، اين عمل مصداق بارز نابود كردن به بهانهي زنده كردن است. اگر اين هدف مسير خود را در مسير علمي و كارشناسي جست وجو كند هرگز همچين پيش نهادي مطرح نميگردد. اين نوع نگرش در سالهاي اخير سبب شده است كه نيات خير و اهداف ارزشمند ما نتيجهاي جز نابودي به همراه نداشته باشد.
راضیه و فاطمه یوسفی : با تماس مکرر و اطمینان خاطر از این که نامشان فاش نمیشود، حاضر به مصاحبه میشوند. گفتگو را در دفتر نشریه صحبتنو آغاز میکنیم.
دربارهی آغاز راه فرزندخواندگی میگوید:بعد از زلزلهی بم تعدای از کودکان بیسرپرست شدند و به پرورشگاهها و مراکز بهزیستی تحویل داده شدند. با شنیدن این خبر جرقهای در ذهنمان ایجاد شد. انگار خدا میخواست به ما پیغام دهد که: در ناامیدی بسی امید است پایان شبی سیاه سفید است. اینبار به جای مطب دکترها رفتن به آزمایشگاهها و استفاده از قرص، کپسول و آمپولهای رنگارنگ، امید وآرزوهایمان را در مراکز بهزیستی جستوجو میکردیم. ابتدا برای گرفتن مشاوره به هلال احمر گراش مراجعه کردیم و اطلاعات فراوان و مفیدی از آقایان حسنی، ایزدی و مهروری و خانمها سعادت، شوری و پرونده کسب کردیم بعد به ادارهی بهزیستی شیراز مراجعه کردیم. در ابتدا میبایست شایستگیمان را برای حضانت و سرپرستی کودک به اثبات میرسید. فهرست کاملی از نوع زندگی، مقدار درآمد، میزان تحصیلات، محل کار، عدم سو سابقه، گزارش پزشکی و در کل بیوگرافی کامل از هر دو نفر و خانوادههایمان در اختیارشان قرار دادیم.
از او پرسیدیم چه مدت طول کشید تا کودک به فرزند خواندگی شما درآمد میگوید: از روز درخواست تا تکمیل پرونده تا روز موعود پنج سال طول کشید. ساعت یازده ونیم شب، بیست و هشت دی ماه بود. در آن شب سرد زمستان، خبری را از پشت گوشی تلفن شنیدم که گرمایش بیشتر از خورشید بود. خبری که آمدن بهار را نوید می داد خبر طلوع یک ستارهی کوچک بیاختیار اشک از چشمانمان سرازیر شد و سجدهی شکر را به جا آوردیم. شادی همراه با اضطراب تمام وجودمان را گرفته بود دستپاچه شده بودیم وخود را آمادهی سفر میکردیم. لحظات به کندی میگذشت بیقراریمان مانند پدر و مادری بود که فرزند گم شدهی خود را بازیافته اند. در بین راه با خدا عهد کردم که اگر این کار سروسامان یافت به پابوس حضرت رقیه برویم. خورشید طلوع کرد و ما منتظر خورشید هستیمان بودیم که تناش را در آغوش بفشاریم. بالاخره انتظار به پایان رسید و نوزاد دو روزهای در آغوش ما جای گرفت.
از او میپرسیم در آینده، حقیقت را به فرزندتان میگویید؟ با شک جواب میدهد: تردید دارم نمیدانم بگویم یا نه. ولی نمیخواهم همیشه در اضطراب باشم که اگر فهمید؟ زمانی حقیقت را بازگو می کنم که به این درک رسیده باشد که فقط به دنیا آوردن ملاک پدر و مادر شدن نیست در نظر دارم با مشاوران صحبت کنم تا روش بیان این امر را بياموزم، تا لطمهای به فرزندم وارد نشود. ولی هیچگاه قداست پدر و مادرش را از بین نمیبرم.
در این یک سال و هفت ماه چه احساسی میان شما و فرزندتان ایجاد شده است؟ میگوید: خیلی وقت است به آرامش رسیدهایم وقتی گریه میکند و میگوید میخواهم پیش بابا بخوابم انگار دنیا را به من دادهاند وقتی از دستش ناراحت میشوم بغلم میکند و مرا ميبوسد و من در این لحظات خود را صاحب تمام خوبیها و خوشیها میدانم. وقتی در آغوش مادرش به آرامی به خواب فرو میرود فرشتگان الهی را به چشم خود میبینم. در یک کلام: او الان تمام زندگی ما شده است.
عبدالعلی صلاحی : در ابتدای مقالهی [خواجهپور] به نوعی هویت با سنت یکی دانسته شده است، ولی با اینکه ارتباطی بین این دو وجود دارد، باید گفت سنت بخشی از هویت یک جامعه را تشکیل میدهد. مقولهی ارزشمند هویت که میتواند در جامعه امروزی و حتی در صورت شکلگیری دهکده جهانی حرفی برای گفتن داشته باشد، شامل مواردی است چون زبان، تاریخ، اسطورهها، فرهنگ، معماری، میراث مکتوب و ... که البته سنتهایی که شاید در طول قرون دچار تغییر شدید و حتی ناقض همدیگر باشند نیز بخشی از هویت را تشکیل میدهند.
پاسخ اداره ی مخابرات: در پی درج خبری با عنوان «گاهي با وجود پرداخت قبوض تلفنها قطع ميشود» در شمارهی قبل، نصراله نويدي، سرپرست مخابرات لارستان، توضیح زیر را به دفتر نشریه فرستاد:
یوسف هاشمی : مثل معروفي است كه ميگويد: اگر به انساني يك ماهي بدهيد، خوراك يك روز او را دادهايد؛ اگر به او ماهيگيري بياموزيد، خوراك همه عمرش را دادهايد.
مسعود غفوری : «برای سر زدن به یکی از دوستان به مغازهاش رفته بودم. بعد از مدتی صحبت از هر دری، دوستم گفت: «بلوتوثت رو روشن کن تا یه چیز توپ برات بفرستم.» گفتم همیشه روشن است. یک کلیپ برایم فرستاد که از دیدناش شوکه شدم. گفتم اینها کجاییاند؟ گفت از همین اطراف. وطنیاند. تازه یکی بهترش را هم دارم. الآن میفرستم....»
حبیبه بخشی: خانههاي قديمي با بوي خاك نمناك و بارانخورده، انسان را به مرز حيات ميبرد. آنجا كه با گل و خاك سرشته شديم و با گل و خاك، خانههاي خود را بنا نموديم تا تلنگري شود براي ذهن فراموشكار ما كه از خاكيم و به خاك بازخواهيم گشت.
سهيلا ساوي: ماه رمضان در کنار فرصت معنوی دعا و نزدیک شدن به خدا، جشن بزرگ مسلمانان در تمام جهان است. زنان خانهدار تمام سعی و تلاش خود را میکنند تا در این ماه محیط گرمی را برای خانواده فراهم کنند. بخشی از تلاش را میتوان در سفرههای رنگین ماه رمضان دید. در هر خانه با توجه به سلیقه بانوی خانه و البته پیشینهای که در خانواده وجود غذاها و دسرهایی برای این شبها در نظر گرفته میشود. این غذاها طیف گستردهای را از غذاها و نانها سنتی تا دسرهای فرنگی در بر میگیرد. در کنار خانههای خود، گراشیها معمولاً در این ماه همسایگان و خویشان خود را فراموش نمیکنند و بازار ارسال شیرینی و برگزاری افطار نیز گرم است.
راضیه یوسفی : نگاهها به آسمان دوخته شده است. همه در پی دیدن هلال ماه رمضان هستند وچه فرخنده زمانی است حلول ماه خیر و برکت. ماه میهمانی خدا. ماهی که میهمانان ویژهای بر سر سفرهی بی نیازِمطلق حاضر میشوند.