شورای شهر گراش از روند شهرستان شدن گراش می گوید

صحبت نو شماره ۴۷ : بعد از اعلام شهرستان شدن گراش از افراد مختلفی که می‌دانستیم در این قضیه نقش داشتند خواستیم تا درباره‌ي پس از شهرستان شدن بنویسند. اما شرایط پیش آمده باعث شد بیشتر آنان سخن گفتن درباره این موضوع را به آینده موکول کنند. سیدعباس جهانبانی، قاسم فرسوده، حسین مهروری، سرهنگ کارکن، رحمت‌ مهیایی از جمله این افراد بودند. به همین علت به سراغ شورای شهر رفتیم تا درباره نقش آن‌ها بپرسیم.

تمامی اعضای شورای نقش اصلی را بر دوش حسنی می‌دانستند و البته آن‌ها هم ترجیح دادند که کمتر نام افراد را ذکر کنند یا به قول مهندس هرمزی که اصرار داشت حرف خود را با شعر بزند: «زندگی صحنه‌ی یکتای هنرمندی ماست/ هر کسی نغمه‌ي خود خواند از صحنه رود/ صحنه پیوسته به جاست/ خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد» کارها توسط هر کسی انجام شود مردم خود قاضیان خوبی هستند.

بعد از ده روز پیگیری در یک شب خنک زمستانی مهمان آن‌ها بودیم. انرژی‌ مثبت خبر شهرستان شدن در جلسه ما هم موثر بود و در کنار مصاحبه رسمی بخشی از صحبت‌ها به شوخی‌های دوستانه گذشت. صحبت‌ها همه امیدبخش و رو به آینده بود. چهار عضو شورای شهر که به انتهای سومین سال فعالیت خود نزدیک می‌شوند امیدوارند توانسته باشند به وعده‌های خود عمل کنند.

 

بحث شهرستان شدن از چه زمانی جدی شد و از کی پیگیری‌های عملی آغاز شد؟

فتحی: ابتدا و شروع تلاش برای شهرستان شدن گراش به حدود شش تا هفت سال پیش بر می‌گردد و هیاتی با حدود بیست نفر تشکیل شد که تا به نتیجه رسیدن همه همین گروه همکاری داشتند. با تشکیل شورای سوم شهر گراش و انتخاب یک گراشی به نمایندگی مجلس این مساله جدی‌تر پیگیری شد. این پیگیری‌ها توسط همان بیست نفری که معمولاً در مسائل شهر فعال هستند انجام می‌شد ولی ما حتی دعای آن پیرزن و یا خردسالی که دعا می‌کردند که گراش شهرستان شود را موثر می‌دانیم. نیت پاک خیرین نیز خیلی مهم بود.

نقش شورا در این هیات چه بود؟

فتحی: اعضای شورای نقش فعالی در این هیات داشتند و در امسال بیش از ده بار به همراه دوستان به تهران سفر کرده‌ایم. شهرستان شدن در چهار مرحله انجام شد. مرحله اول ارائه طرح به استان بود. بعد ارسال طرح از استانداری به وزارت کشور، از وزارت کشور به هیات دولت و سرانجام تصویب در هیات دولت

طرح چه زمانی آماده شد؟

فتحی: طرح نهایی در اسفندماه سال گذشته ارائه شد. البته پیش از آن هم چند طرح دیگر آماده شده بود. در اردیبهشت 88 در سفر ریاست‌جمهوری به استان فارس، از استانداری به تهران ارسال شد.

طرح‌های قبلی در چه زمانی تهیه شده بود؟

صلاحی: طرح اولیه در زمان قبل از دولت نهم تهیه شد. آن زمان هم خود آقای حسنی بار اصلی کار را بر دوش می‌کشید. حتی در یک تعطیلات نوروزی او با مهندسی که طرح را آماده می‌کرد تمام وقت خود را صرف این کار کرد. آماده کردن این طرح مستلزم همه‌ جانبه‌نگری بود، جلسات در هلال‌احمر تشکیل می‌شد مثلاً در بخش فرهنگی ما اطلاعاتی را که داشتیم در اختیار رحمت مهیایی که مسئول جمع‌آوی اطلاعات و نوشتن طرح بود قرار می‌دادیم. در آن زمان هیاتی پیگیری که من هم همراه آن بودم در مُهر به ملاقات موسوی‌لاری وزیر وقت کشور رفتیم. این طرح بعداً چند بار تکمیل شد تا بعد از حدود شش سال به نتیجه رسید.

هیات پیگیری شامل چه کسانی بود؟

صلاحی:‌حدود بیست نفر در این هیات حضور داشتند و ممکن است نام برخی از افراد فراموش شود.

هرمزی: همان‌طور که گفته شد نقش اساسی بر عهده نماینده مردم در مجلس بود. از طرف مردم و تمام اعضای شورا از ایشان تشکر می‌کنم که چه قبل از انتخابات و چه بعد از آن روی این موضوع پیگیری مداوم داشتند.

بحث‌هایی که درباره هزینه‌های پیگیری شهرستان شدن گراش وجود دارد. در این مدت چه مبالغی هزینه شده است؟

هرمزی: هزینه اصلی مربوط به سفرهای هیات پیگیری به تهران و شیراز بود. هزینه چندان و چشم‌گیری از نظر مالی نداشتیم ولی از نظر وقت و نیروی انسانی عزیزان واقعاً هزینه کردند. در اعزام هیات پیگیری حداقل ماهی یکبار به شیراز و تهران سفر می‌کردند هزینه‌ این سفرها از طریق کمک‌های مردمی، هزینه‌های شخصی افراد و برخی در قالب ماموریت‌های شورا بود. سعی کردیم که در این سفرها هزینه‌ها به صورت حداقل باشد مثلاً برای اسکان بیشتر اوقات از منازل شخصی افراد و همشهریان استفاده می‌کردیم. در واقع در حال حاضر است که مردم باید با سرمایه‌های خود به میدان بیایند و برای راه‌اندازی ادارات و اجرایی شدن فرمانداری گراش نیازمند کمک‌های مردم هستیم.

چه جور کمک‌هایی مورد نیاز است؟

صلاحی: من در سرمقاله این شماره نشریه شورا نوشتم. در حاضر یک بانک اطلاعاتی در شورا و فرمانداری موجود است در این بانک کارهایی که انجام شده است و کارهایی که اولویت دارد برای انجام دادن در نظر گرفته شد. هیاتی هم برای تسریع در راه‌اندازی ادارات و احداث ساختمان‌های مورد نیاز تشکیل شده است این هیات هم نیازمند همکاری و یاری خیرین است.

حدود 14 سال پیش گراش به بخش ارتقا یافت اگر بخواهیم ارتقا به شهرستان را با آن زمان مقایسه کنیم چه تفاوتی و شباهت‌هایی دارد؟

کریمیان: ایام دهه فجر را تبریک عرض می‌کنم که از تاریخی‌ترین روزهای ایرانیان است روز یازده بهمن 1388 یکی از روزهای به یاد ماندنی برای مردم گراش است. در ارتقا گراش به بخش آنچنان جهشی دیده نشد که برای مردم قابل احساس باشد و شور و شوق و هیجان به وجو بیاورد. شهرستان شدن از نظر سیاسی و اجتماعی یک حرکت جهشی است. مساله شهرستان شدن امید به زندگی را در مردم زیاد کند. مردم دیگر خود را در ردیف شهرستان‌های بزرگ استان می‌بییند و تلاش مردم را زیادتر کرده است.

در حال حاضر اولویت‌های مسئولین آینده شهرستان چه باید باشد؟

فتحی: آماده شدن ساختمان‌ها از سه چهار روز پیش شروع شده است. مثلاً ساختمان بخشداری به زودی برای فرمانداری آماده می‌شود. برخی ادارات همانند ثبت اسناد دارای اولویت هستند. اداراتی همانند آگاهی هم زمین آماده دارند و پیگیری آن‌ها سریع‌تر انجام می‌شود. مساله بعد با توجه به فعالیت خیرین گراش از گذشته‌های دور، در حال حاضر محرومیت‌زدایی و خدمات‌رسانی به منطقه است. هدف اصلی ارتقا هم همین خدمات‌رسانی بهتر دولت و محرومیت‌زدایی است.

مردم باید چه نقشی بر عهده بگیرند؟

هرمزی: زمانی که انتخابات شورای سوم برگزار می‌شد شعار ما «حرکت جمعی برای شهرستان شدن» بود. الحمدالله این حرکت شکل گرفت و افراد با سلایق مختلف برای تحقق این هدف تلاش کردند. اتحاد و همبستگی در شهر قوت گرفته است. توقع مردم و مسئولین از یک دیگر بالاتر می‌رود. منظور ما از مردم تنها مردم گراش نیست. فضای برای اشتغال جوانان ایجاد می‌شود و آن‌ها باید برای حضور در عرصه اعلام آمادگی کنند. مردم باید نیازها را مطرح کنند تا آن را اولویت‌بندی کنند.

افراد چگونه آمادگی خود را اعلام کنند؟

هرمزی: افراد می‌توانند در محل شورا یا فرمانداری مراجعه کرده و اعلام آمادگی کنند. جلساتی در آینده در این مورد برگزار خواهد شد و فراخوان‌هایی نیز انجام می‌شود. قبلاً در شهر گراش مسئولیت‌پذیری چندانی احساس نمی‌شد اکنون امیدواری بیشتر شده است حتی این امید نسبت به یک ماه قبل هم بیشتر شده است.

فتحی: دفتری در فرمانداری از یک سال قبل مشخصات افراد داوطلب را ثبت می‌کند. تمام ادارات برای استخدام آزمون دارند اما در برخی موارد اولویت‌هایی همانند بومی‌ بودن وجود دارد.

شورای شهر گراش به عنوان شورای یک مرکز شهرستان وظایف سنگین‌تری خواهد داشت. مهمترین طرح‌های شورا چیست؟

صلاحی: دغدغه مشترک نامزدهای شورای سوم مساله شهرستان شدن گراش بود بعد هم مساله انتخاب نماینده مجلس به آن افزوده شد که خوشبختانه شورا در هر دو حرکت موفق بود. طرح جامع شهر هم در دست تهیه است و بسیاری از مسائل دیگر را هم حل می‌کند. ما در برنامه‌های خود به دنبال این هستیم که تسهیلاتی برای بخش‌های تابعه نیز فراهم شود. طرح‌های ما در آینده باید کلان‌تر و همه‌جانبه‌تر باشد.اولین طرح ما میدان تره‌بار برای گراش است. احداث چک‌چک هم طرح مهمی است من به عنوان نماینده شورا در طرح حضور دارم این طرح جزو پروژه‌هایی است که در سفر رییس‌جمهور هم ارائه شده است.

آقای کریمیان شما در این مدت عضو شورای شهرستان بودید. چگونه می‌توان ارتباط مردم گراش را با بخش‌های دیگر افزایش داد؟

کریمیان: ما از طریق شورای شهرستان با مسئولین بخش‌های دیگر تعامل داشته‌ایم. ما همانند چند برادر در کنار هم فعالیت خواهیم کرد. شهرستان شدن گراش به نفع کل منطقه جنوب استان فارس است. مردم گراش شم بازرگانی دارند و این مساله به دیگر مناطق هم کمک می‌کند. وجود دانشگاه‌های هم مزید بر آن است که امکان ساختن یک منطقه فرهنگی و در کنار آن تجاری را فراهم می‌کند. برای ارتباط بین مردم اعضای شورای نقش به‌سزایی دارند و در بین مردم هستند.

می‌شود امیدوار بود اولین نهادهایی که در شهرستان گراش تشکیل می‌شود شورای شهرستان باشد؟

کریمیان: امیدواریم. این مساله به ابلاغ شورای استان بستگی دارد. از تمام کسانی که برای به سرانجام رسیدن این کار زحمت کشیده‌اند به ویژه آقای حسنی تشکر می‌کنیم.

شهرستان شدن چه مزیت‌هایی برای مردم دارد؟

فتحی: گذشته از مساله افزایش بودجه که باید در کل شهرستان توزیع شود. ارتباط ادارات با مرکز استان بیشتر می‌شود. امکان خدمت‌رسانی بهتر فراهم می‌شود و کار مردم سریع‌تر انجام خواهد شد. تزریق بودجه دولتی سطح رفاه مردم افزایش می‌یابد تا دو سال دیگر تغییرات مشهودی در سطح شهر گراش خواهیم دید.

هرمزی: خدمات‌دهی به مردم بهتر خواهد شد و مساله امنیت که یکی از دغدغه‌های مردم بوده نیز بهبود خواهد یافت. تلاش ما این است که خدمات‌دهی در کل شهرستان متوازن باشد.

کریمیان: شهرستان شدن با مهاجرپذیری و افزایش مبادلات روی درآمد مردم نیز تاثیر خواهد گذاشت. ساخت و سازها افزایش یافته و بنگاه‌های تجاری و فرهنگی فعال‌تر خواهند شد.

مصاحبه با عباس نجار . نجار کهنه کار گراشی

جواد حسن‌نژاد : کمتر کسی در گراش است که او را نشناسد. مردی است پر کار و خوش‌اخلاق، خلاق و پر حوصله. عباس ناصری را می‌گویم؛ همان «عباسِ نجار». از قدیمی‌ها‌ست در نجاری سنتی، کارگاه نجاری‌اش همان جای قدیمی کنار باغ ملی است. با این که کار اصلی‌اش نجاری است، درکارگاهش همه چیز یافت می‌‌شود: از سیاهی زغال تا سفیدی گچ! نمی‌دانم اسم کارگاه را روی آن بگذاریم یا فروشگاه. شاید این اولین کارگاه نجاری باشد که در آن پپسی‌کولا هم یافت می‌شود. همه چیز می‌فروشد و مشتری‌هایش از همه قشر هستند. زیاد سخت نمی‌گیرد و برخوردش خیلی دوستانه است. چون از نجارهای قدیمی و سنتی گراش است لازم دیدیم سری به کارگاهش بزنیم تا با هم گپی دوستانه داشته باشیم. ما را به گرمی تحویل گرفت.

آقای ناصری چند سال‌تان است؟ و چند سال است که به این حرفه مشغولید؟

65 سالم است و حدودا 45 سال است که نجاری می‌کنم.

چه شد که وارد این حرفه شدید؟

به خاطر علاقه‌ی که به این کار داشتم. البته ابتدا شاگرد ماشین بودم، ولی چون علاقه‌ای به آن کار نداشتم شغلم را عوض کردم. احساس می‌کردم که استعداد زیادی در کارهای فنی دارم. از این رو به ساخت ابزارآلات چوبی رو آوردم و در این کار هیچ استادی نداشتم. در ابتدا کارگاهی نداشتم و در منزل به نجاری مشغول بودم.

چه چیزهایی در آن روزها می‌ساختید؟

کار اصلی من تراش دادن تیرهای بلند چوبی جهت گرفتن سقف خانه‌ها بود، چون در آن روزها سقف منازل، چوبی بود و از تیرآهن خبری نبود. از جمله کارهای دیگر من ساخت گهواره‌ی نوزاد، یخدان (صندوق بزرگ چوبی)، برداره (وسیله‌ای چوبی که جهت حمل بار بر روی چارپایان می‌گذاشتند) و ... بود.

دنیای نجاری از قدیم تا الان چه فرقی کرده است؟

آن وقت‌ها از برق خبری نبود. کار برش و رنده کردن جوب، سوراخ کاری همه با دست انجام می‌گرفت. واقعا کار طاقت‌فرسایی بود. الان دیگر دستگاه‌ها تماما برقی شده و کارها راحت‌تر.

آن موقع چند تا کارگاه نجاری وجود داشت؟

چند تایی بودند ولی فعالیت چندانی نداشتند و بیشتر کارها روی دست من بود.

نجاری چه جور شغلی است؟

نجاری از شغل‌های انبیاء بوده است. شغلی‌ست که تکنیک‌های جالبی دارد. با یک تیکه چوب، چیزهای زیادی می‌شود ساخت.

مشتری‌های غیر گراشی هم دارید؟

بله، بخشی از مشترهایمان ار شهرها و روستاهای اطراف گراش هستند.

چوب‌ها را از کجا تهیه می‌کنید؟

از قدیم تا الان چوب‌ها را از مرودشت می‌آورم.

چرا در کارگاه نجاری‌ات، اجناسی را می‌فروشی که ربطی به کار نجاری ندارد؟

از قدیم دوست داشتم خواسته‌های همشهریانم را برطرف کنم. از این رو کم‌کم بخشی از کارگاهم تبدیل شد به فروشگاه. یعنی اینکه هر چه را که مشتری می‌خواست برایش فراهم می‌کردم. البته آن روزها سوپرمارکتی به سبک و سیاق امروز وجود نداشت.

شاگردی هم تربیت کردید؟

دو تا از پسرهایم نجارهای قابلی هستند که نجاری را پیش خودم آموخته‌اند.

اگر دوباره جوان شوید همین کار را ادامه می‌دهید؟

بله چون واقعاً به این کار عشق می‌ورزم. این کار را دوست دارم.

آیا در کنار نجاری به شغل دیگری هم مشغول هستید؟

نه. شغل اصلی من همین نجاری است.

الان چند نفر در کارگاه مشغول به کار هستید؟

خودم و پسرم که با انرژی جوانی‌ای که دارد دوشادوش من کار می‌کند. من دیگر مثل گذشته دل و دماغ کار ندارم. دیگر دوران بازنشستگی‌ام فرا رسیده است.

دوست داريد چند ساله باشيد؟

حبيبه بخشي

 

ف. حسين‌شيري، 25 ساله: دوست داشتم كودك بودم تا بزرگ‌ترين غم زندگي‌ام شكستن نوك مدادم باشد.

محمد جعفر اسدي، 28 ساله: دوست داشتم دوباره متولد مي‌شدم تا اين همه فرصت پيشرفت در هنر و معرفت را از دست نمي‌دادم، هر چند از سختي راه در هراس‌ام.

مهدي بخشي، 12 ساله: دوست دارم 23 ساله باشم، براي اينكه بتوانم در تيم ملي فوتبال ايران شركت كنم.

عباس كمالي، 55 ساله: دوست داشتم 25 الي 30 ساله بودم تا مي‌توانستم فرايض اسلامي (نماز و روزه) را در سلامتي و به نحو احسن انجام بدهم و در آن سن توانايي انجام كار‌هاي سخت و موقعيت خوبي براي پيشرفت در زندگي داشتم.

حسن. ع، 55 ساله: دوست داشتم 70 الي 75 ساله بودم، به خاطر فرار از مشكلات و سختي‌هاي زندگي.

علي‌اكبر رشيدي، 48 ساله: سن خودم خوب است، چون از شرايط زندگي‌ام در حال حاضر راضي هستم.

زينب محمدي، 27 ساله: سن 24 سالگي‌ام را بيشتر دوست داشتم چون هر چه سن بالاتر برود مشكلات هم زياد‌تر مي‌شود.

پريسا احمدي، 30 ساله: در همين سن راضي‌ام. چون هر سني رنگ و بوي خاص خود و مشكلات و شادي‌هاي مخصوص به خود را دارد.

ندا نام‌آور، 18 ساله: سه سالگي را بيشتر مي‌خواهم چون دغدغه‌ي آن‌ها تنها بازي‌هاي كودكانه‌شان است.

مهدي محمودي، 23 ساله: از سن خودم راضي هستم، چون هر سني مانند رودخانه‌اي است كه از جاهاي مختلف گذر مي‌كند و صحنه‌هاي زيباي خاص خود را در ذهن و خاطرات‌مان تداعي مي‌كند.

ع. قاسمي،40 ساله: دوست داشتم هفت الي هشت ساله بودم و از دغدغه‌هاي دنيا بي‌نصيب مي‌ماندم.

عباس خرم‌پي، 52 ساله: دوست داشتم 25 ساله بودم چون هر چه سن كم‌تر بار مشكلات سبك‌تر.

سلمان. ب، 23ساله: ده‌سالگي را بيشتر مي‌پسندم چون شور و شوق آن دوران را بيشتر دوست داشتم.

سميه رزاق‌پور، 25 ساله: سن خودم خوب است، چون تجربه‌هاي زندگي در سن‌هاي مختلف مانند صحنه‌ي تئاتري قابل ديدن است و نمي‌شود از هيچ‌ يك از صحنه‌ها و عبرت‌هاي دنيا گذشت.

علي. غ، 21 ساله: دوست داشتم 27 ساله بودم تا احساس خود‌كفايي بيشتري داشتم.

محمد صادقي، 12ساله: 26 سالگي را بيشتر دوست دارم چون مي‌خواهم در آن سن خلبان شوم.

میزگرد انقلاب چاپ شده در شماره ی 46 صحبت نو ویژه گراش

 صحبت نو : مسعود غفوری، عبدالرضا افشار، سید علی مجلسی، عکس‌ها از محمد امین نوبهار

( با تشکر از فاطمه یوسفی، حبیبه بخشی و الهام زاهدی )

 

رسولی‌نژاد:

هر جهش، حركت و انقلابي نيازمند زمينه‌اي است كه بايد از قبل براي آن فراهم شود. انقلاب اسلامي ايران گرچه ريشه در سال‌هاي بسيار دور در 15 خرداد 1342 به عنوان نقطه عطف تاريخ انقلاب دارد، ولی در بسياري از شهرهاي كوچك مثل گراش و شهرهايي كه هنوز از نظر ارتباطات رسانه‌اي در مضيقه بودند، چندان خبري از انقلاب نبود. يعني من به عنوان دانش‌آموز دبيرستاني سال‌هاي بين 45 تا 50 به تعبير تاريخ رژيم ستم‌شاهي شنيده بودم كه شخصي به نام آيت‌ا... خميني قيام كرده و حادثه‌اي را در تهران آفريده كه منجر به كشته‌شدن بعضي از هم‌وطن‌هاي عزيز شده است و در آن شرايط روي تفكر نسل جوان القا مي‌شد كه اين يك انقلاب و حركت اسلامي نيست بلكه مخالفت يك روحاني است در برابر چيزي كه تحت عنوان «انقلاب سفيد شاه و ملت» قرار بود به مردم ايران تحميل شود. در سال‌هاي 53 لغايت 56 هنوز نامي از انقلاب نبود و اصلا اسم حضرت آيت ا... خميني براي بسياري به ويژه نسل جوان ناشناخته بود، چون رژيم شاهنشاهي و نيرو‌هاي انتظامي و ساواك به شدت جلو انتشار هرگونه پيام، تبليغ، و حركت اسلامي را به بهانه هاي مختلف مي‌گرفتند. فقط در شهرهاي بزرگ مثل تهران (حسينيه ارشاد) و در شهرهايي كه حوزه علميه داشت مثل شهرهاي مذهبي قم، مشهد و شيراز، عده‌ای از خواص از انديشه‌ها و كارهايي كه حضرت امام خميني(ره) دنبال مي‌كرد آگاه بودند. فعاليت‌هاي مذهبي در شهر گراش نه با هدف انقلاب و مخالفت با رژيم سلطنتي آن روز بود، بلكه به عنوان يك فعاليت مذهبي براي كشاندن نسل جوان به طرف اسلام و دست‌آورد‌هاي علوم اسلامي بود.

در سال 54 هياتي در مسجد آخوند در محله ناساگ برای برگزاری جلسات قرآن و تفسير و شناخت نهج‌البلاغه تشكيل شد. با تعداد انگشت‌شماري شروع كرديم كه ظرف سه الي چهار ماه اين دايره بزرگ‌تر شد. افرادي كه در اين جلسات اوليه حضور داشتند تا جايي كه حضور ذهن دارم آقايان محمدرضا ايزدي، حاج احمد درويشي، حاج حسنعلي درويشي، محمد علي رسولي‌نژاد، غلامرضا خواجه‌پور، ابوالحسن آخوند‌زاده، حاج علي‌اكبر فاني، حاج جعفر خواجه، مرحوم محمد علي فروزان و شهيد ناصر سعادت بودند. در اين ميان مرحوم حاج محمد دلاوران كه استاد علوم قرآني بودند به عنوان استاد و ما به عنوان شاگرد ايشان بوديم و بيشتر تفسير و روخواني قرآن مي‌کردیم. اعياد 15 شعبان و ديگر اعياد مذهبي به شكلي كه امروزه مي‌بينيم نبود و در گراش منحصر بود به نيمه شعبان، كه در آن روزها در دو محله برق روز و ناساگ (حسينيه برق روز، مسجد آخوند و منزل آقاي حاج علي افشار) اين مراسم را مي‌گرفتند و تزئئين مي‌كردند براي برگزاري باشكوه ميلاد امام زمان(عج). به بهانه‌ي اين كه نسل جوان نيازمند تفكر جوان است و يك تفكر و انديشه‌ي نو بايد پيدا شود كه بتواند جوانان را به سمت و سوي حركت‌هاي اسلامي سوق دهد، همين گروهي كه ابتدا تحت عنوان محافل قرآني دور هم جمع شده بوديم دايره را وسيع‌تر کردیم و هيئتي را تشكيل داديم به نام «انصار‌‌المهدي (عج)» كه اولين هيئت رسمي و مذهبي شهر گراش بود. اين هيئت پايگاه فعاليت خودش را در مسجد ولي‌عصر امروزي كه نام قديم آن مسجد حوض بود مستقر كرد و با برپايي جشن نيمه شعبان در هر سال توانست فعاليت‌هایي را پيگيری كنند كه زمينه‌ي خوبي براي جذب نيروهاي جوان شد.

آن روز در گراش كتاب‌فروشي وجود نداشت. اولين كتاب‌فروشي توسط همين هيئت با مديريت آقاي ايزدي تحت عنوان «كتاب‌فروشي نور دانش» براي توزيع و پخش كتبي تحت عنوان نسل نو، نسل جوان و مجله‌ي مكتب اسلام که توسط مديريت حوزه‌ي علميه قم انتشار مي‌يافت با سرمايه‌ي مشترك همين افراد راه‌اندازی شد. نتيجه‌ي اين حركت اين بود كه ما توانستيم مشتركين زيادي را براي مجله‌ي مكتب اسلام درگراش پيدا كنيم. در كنار مجله كتاب‌هاي پيام حق و نسل جوان هم ارسال مي‌كردند كه نويسندگان زبردست آن روز مثل آيت‌ا... مكارم شيرازي، حجت الاسلام والمسلمين حجتي كرماني،  مرحوم آيت‌ا... استاد شهيد مطهري و كساني كه درآن روز مطلب مي‌نوشتند، فضاي خوبي را براي بهره‌برداري مذهبي منهاي مساله سياست فراهم كردند. يعني آن روز اين گروه تا سال 54 و 55 اصلاً وارد مسائل سياسي نشده بود و فعاليت مذهبي صرف فقط داشت.

در سال 55 و 56 كه حركت حضرت امام خميني (ره) توان و توسعه بيشتري پيدا كرده بود، تعدادي از فضلاي حوزه علميه قم مثل مرحوم آيت‌ا... خلخالي به لارستان تبعيد شدند و افرادي از انديشمندان، علما و فضلا براي ملاقات با ايشان و ديدن اين بزرگوار به لارستان و گراش مي‌آمدند و اينجا چند روز مي‌ماندند و ما از آن‌ها پذيرايي مي‌كرديم. در اين ميان آن‌ها ما را با عقيده‌هايشان آشنا مي‌ساختند. مرحوم مرتضی رادمرد که هم‌سلولی مقام معظم رهبری بود و توسط ایشان ارشاد شده بود. از سال 55 بود كه فعاليت مذهبي در گراش به رهبري حجج‌الاسلام و المسلمين آقا سید عباس معصومی، شیخ علی اصغر رحمانی و آقاي دكتر سيد محمود علوي كه آن‌روزها فقط به عنوان آقاي علوي معروف بود، شكل تازه‌اي گرفت. مجالس سخنراني در مساجد علي‌ابن ابوطالب (ع) و علي‌ابن موسي‌الرضا (ع) و مدرسه علمیه چهارده معصوم به طور مستمر و به شيوه مدرن، مثلا با حضور مجري، سخنگو و خبرنگار برگزار می‌شد. اين حركت باعث شد كه افراد بيشتري جذب انجمن انصار‌المهدي (عج) شود. اين‌ها انجمن انصار‌المهدي را تبديل كردند به يك مجمع يكپارچه در سطح گراش، بدون مرز‌بندي محله‌اي، و هماهنگي و وحدتی در آن جلسات به وجود آمد كه زمينه‌ساز وحدتي بود كه بعد‌ها در تظاهرات و راه‌پيمايي‌هاي بر عليه رژيم سلطنتي شكل مي‌گرفت. پس اگر مي‌بينيم در گراش سالهاي 56 و57 مخصوصا در نيمه دوم 57 تمام حركت‌ها يكسو و يك‌جهت بود زمينه‌ي آن را از قبل همين هيئت انصار‌المهدي فراهم کرده بود. البته این هیات یک صندوق خیریه اسلامی هم راه‌اندازی کرد که بعدها به نام صندوق خیریه خاتم‌الانبیا تثبیت شد.

آقاي علوي در ماه رمضان و كل سه ماه تابستان سال 56 در گراش بودند و ميزبان ايشان نيز آقاي ايزدي و مرحوم حاج رضا سنمار بودند. در تمام طول ايام تابستان هر روز بعد از ظهر ما در مسجد علي ‌ابن ‌موسي‌الرضا و شب‌ها در مسجد علي ‌ابن ابيطالب جلسه داشتيم، اما تا 17 شهريور 57 حرفي از سياست و آنچه كه باعث ناراحتي نظام مي‌شد به صورت عام به ميان نمي‌آمد، چون تا آن زمان ساواك در شهرهاي كوچك به راحتي مي‌توانست افراد را كنترل و شناسايي و دستگير كند. سخنراني‌هاي مسجد براي جذب جوان‌ها بود كه ما از بين آن‌ها افراد را برای شرکت در جلسات خصوصی‌تر شناسايي مي‌كرديم. بنابراين انقلاب در گراش از قبل زمينه‌سازي شده بود.

ایزدی:

من يك خاطره دارم از 17 شهريور. به اتفاق حاج علي ‌اكبر فاني و جعفر رسولي‌نژاد روز 18 شهريور براي خريد از گراش به سمت تهران حركت كرديم. البته از طريق اخبار تا حدودي در جريان حادثه 17 شهريور بوديم، ولي ما تصميم خود را گرفته بوديم. آنجا به منزل آقاي علوي رفتيم. پرسيد براي چه آمده‌ايد؟ گفتيم كه براي خريد آمده‌ايم. گفت: «خريد چه؟ بازار تعطيل است، خيابان‌ها تعطيل است، الان سه روز مي‌شود كه دارند ميدان ژاله را از خون و اجساد مردم پاك‌سازي مي‌كنند و مي‌شویند و كلاً آمد و رفت ممنوع است و نمي توانيد برويد.» روز بعد به اتفاق آقاي علوي از مدرسه حجتيه و مدرسه خان بازديد كرديم و بعد از آن به منزل آيت ا... شريعت‌مداري رفتيم. گويا در آنجا طلبه‌اي را شهيد كرده بودند چون عمامه و جاي خون ايشان بر روي ديوار مانده بود. در آنجا كه بوديم ناگهان خبر آوردند كه عده‌اي در كوچه گارد گرفته‌‌اند و مي خواهند به منزل آيت‌ا... شريعت‌مداري حمله كنند. من كه ترسيده بودم از آقاي علوي پرسيدم آيا راه نجاتي هست؟ او گفت «بله، از كوچه و پس كوچه‌ها فرار مي‌كنيم.» بالاخره ما از آنجا بيرون آمديم. در كوچه لاي يكي از نرده‌هاي يك دريچه كاغذ‌هايي گذاشته بودند. من از روي كنجكاوي آن‌ را برداشتم. آقاي علوي گفت: «به آن‌ها دست نزن. ممكن است اعلاميه باشد و ساواكي‌ها كمين نشسته باشند تا دستگيرت كنند.» بحمدا... آنجا نجات پيدا كرديم. به تهران كه رسيديم ديديم كه آنجا وضع خيلي بدي است. بانك‌ها را آتش زده‌اند و مغازه‌ها تعطيل هستند و تانك‌ها در سطح شهر در رفت و آمد بودند. خلاصه بدون خرید برگشتیم. اين خاطره‌اي است كه از 17 شهريور داشتم و وقتي به گراش برگشتم از سختي‌ها و صحنه‌هاي وحشتناكي كه ديده بودم براي جوانان گفتم تا در روشن‌سازي اذهان كمكي كرده باشم.

رسولی‌نژاد:

نكته‌اي كه اينجا لازم است عرض كنم حركت جديد انقلابي حضرت امام در واقع بعد از 19 دي 1356 كه شخصي با نام مستعار احمد رشيدي ‌مطلق در روزنامه اطلاعات مقاله‌اي را بر عليه حضرت امام نوشته بودند (كه بعد‌ها معلوم شد اين مقاله را خود شخص شاه نوشته است) صورت گرفت. با تظاهراتی که در چهلم‌ها و چهله‌هاي شهدای شهرهای قبلی گرفته مي‌شد، حركت انقلاب سرعت مي‌گرفت. يعني از شهر‌هاي بزرگ به شهرهاي كوچك و از شهرهاي كوچك به روستا كشيده مي‌شد. رژيم شاه هم به هيج وجه نمي‌توانست از انتشار اخبار مربوط به انقلاب جلوگيري بكند، چون راديو‌هاي بيگانه مثل بي بي سي و غيره اخبار انقلاب را در سطح بسيار گسترده‌اي پخش مي‌كردند و همه مي‌شنيدند. اين كه عرض شد از شهروير 57 به بعد در گراش انقلاب خودش را نشان داد دلیل‌اش این بود تا آن موقع بین خواص بود، ولی بعد از تظاهرات 17 شهريور انقلاب به میان عام مردم آمد و راهپيمايي‌ها شكل گرفت و افرادي به عنوان پيش‌قراول و پرچمدار از بين آقايان و خانم‌ها رشد كردند.

ایزدی:

اولين بار که عكس امام را پخش کردیم به صورت رنگي و روي برگه A4 بود و زير آن به صورت سياه و سفيد نوشته بود «زعیم ‌عالي‌قدر حضرت آيت ا... خميني.» یک بار هم ما به آخر خيابان لار، مقابل باغ ملي، به يك منزل مسکونی رفتيم كه انقلابيون لار در سال 56 جلسات خودشان را آنجا برگزار مي‌كردند. آن‌ها به ما اعتماد كردند و بيست عكس سياه و سفيد به ما دادند. من كه آن زمان ماشين داشتم يك صندوق گوجه‌فرنگي تهيه كردم و عكس‌ها را زير آن قرار دادم و به گراش آوردم. شبانه آن‌ها را پخش كرديم. بعد‌ها عكس‌هايي با اندازه‌ي كوچكتر توسط آقاي خواجه‌پور از شيراز مي‌آوردند كه آن‌ها را نيز پخش مي‌كرديم.

غفاری:

انقلاب اسلامي ايران به رهبري امام(ره) نويد بخش ملت مظلوم و ستمديده‌ي ايران از بند ظلم، ديكتاتوري و فساد رژيم منحوس پهلوي بود . رژيمي كه دين‌زدايي و رواج سكولاريسم را محور و سرلوحه‌ي امور و بقاء خويش مي‌دانست و اختناق، استبداد و زور را بر اين ملت شريف تحميل نموده بود و اين ملت بزرگ را به عصيان مي‌گرفت: تپيدن‌هاي دلها ناله شد آهسته‌آهسته / فراتر چون شود اين ناله‌ها، فرياد مي‌گردد / دلم از اين خرابي‌ها خوش است از آن كه مي‌دانم / خرابي چون كه از حد بگذرد آباد مي‌گردد.

مردم اين شهر از ديرباز به علت عرق مذهبي و باور ديني و اعتقادي آمادگي خاص و زمينه‌ي مساعدي را براي پذيرش انقلاب اسلامي دارا بودند. هرچند حضور سياسي محسوسي را در قبل از سالهاي 56 را در آن مشاهده نمي‌كنيم اما پس از آن حضور فعال و قابل ستايشي را در نهضت امام خميني(ره) داشت. ( لازم به ذكر است كه در زمان كشف حجاب توسط رضاشاه منفور، اين شهر از معدود شهرهاي ايران بود كه با پايمردي و استقامت پديده‌ي ننگين كشف حجاب را نپذيرفت و بانوان عفيف اين شهر حجاب ارزشمند خويش را كه در پوشش چادر مشكي بود براي هميشه حفظ نمودند و حاضر به قبول ذلت بي‌حجابي نشدند و بدين‌گونه اصالت مذهبي خويش را به معرض نمايش گذاشتند).

در سال 56 حضور آيت‌الله خلخالي به عنوان روحاني مبارز تبعيدي در لار زمينه روشنگري خاصي را در منطقه و به ويژه در لار و گراش ايجاد نموده بود و بعضي از دوستان جلسات تفسير نهج‌البلاغه ايشان را كم و بيش به ياد دارند. و همچنين ارتباطات نزديك با حجه‌الاسلام و المسلمين نسابه در لار به حركت انقلابي مردم گراش شدت و قوام بيشتري مي‌بخشيد.

درویشی:

تا قبل از سال 55 که بنده بيشتر در گراش حضور داشتم، دو سال سربازی و دو سال تحصيل‌ام در شيراز بركاتي داشت، از جمله اینکه اعلاميه‌ها را مي‌آورديم گراش و با دوستان مطرح مي‌شد و پخش مي‌شد و در شكل‌گيري و ادامه‌ي اين انقلاب موثر واقع مي‌شد. ابتدا يك سري عكس‌هاي امام به اندازه‌ي سه در چهار كه در كيف پولي جا مي‌شد را مي‌گرفتيم و با ماشين آقاي ايزدي مي‌رفتيم عكاسي ريكس لار، و در آنجا چاپ مي‌كرديم. عكاسي ريكس تنها عكاسي‌ای بود كه جرات چاپ كردن عكس‌ها را داشت. در جلساتي كه در لار در زمينه انقلاب بين دوستان صورت مي‌گرفت هم شركت مي‌كرديم. يادم است يك جلسه در دبيرستان صحبت گذاشته بودند كه آقاي مویدی كه  هم‌اكنون مسئول نشريه ميلاد لارستان هستند صحبت كردند. آقاي زرگري هم بودند كه ايشان هم صحبت مي‌كردند. جلسات مذهبي را هم به مناسبت‌هاي مختلف بيشتر در مسجد جامع لار برگزار مي‌كردند. سخنران‌شان هم عموماً حجه‌الاسلام نسابه بود که از مبارزين بود و از بين روحانيت لار تنها ايشان جرات داشت كه سخنراني كند. در طول سال آقاي قرائتي يكي دو بار در مسجد جامع لار صحبت مي‌كردند. مرحوم شهيد نصيري كه بعدها در دوره اول نماينده لارستان شدند نیز سخنراني انقلابي مي‌كردند، البته نه به صورت علني بلكه بيشتر به صورت كنايه و استعاره.

من خودم سعی می کردم تا جایی که مي‌توانستم در سخنراني‌ها در مورد نهضت و انقلاب در شيراز شرکت کنم. چه از سال‌هاي قبل از 50 كه براي تحصیل رفتم شيراز و چه قبل از آن در تابستان‌ها که به اتفاق عمويم به شيراز مي‌رفتيم. جلسات مذهبي در شيراز بيشتر در مسجد وليعصر بود.

از کسانی که قبل از پيروزي انقلاب و قبل از اوج‌گيري نهضت، یعنی طي سال‌هاي 49 تا 52 از شيراز يا قم براي روشنگري به گراش مي‌آمدند، یکی همین آقاي رضواني بود كه معروف به مكارم و فيروزآبادي بود؛ و بعد هم آقاي علي فاضل همداني بودند كه يك سال در گراش در منزل حاج علي افشار ماند؛ و بعد از ايشان آقاي منتجب‌نيا بود كه دور دوم يا سوم نماينده‌ي شيراز شد و دو سال در گراش ماندند. آقاي فاضل همداني كه بيشتر در مقوله‌ی توزيع كتاب كار مي‌كرد، يعني كتابخانه‌هاي مختلفي در مساجد ايجاد مي‌كردند از جمله: مسجد جامع، مسجد آخوند، مسجد حوض يا همان ولي‌العصر، مسجد حاجي رضا، مسجد علي‌بن‌ابيطالب، مسجد علي‌بن موسي‌الرضا و مسجد صاحب‌الزمان برق روز. كتاب‌هایي بودند كه بيشتر جوانها و دانش‌آموزان بتوانند مطالعه كنند. دو نفر از مسن‌ها كه كتاب مي‌گرفتند مرحوم حاج محمد‌علي هنرور و مرحوم حاج حسين رضازاده بودند، ولی بيشتر دانش‌آموزان از كتاب استفاده مي‌كردند. بعدها در سال‌هاي قبل از پيروزي انقلاب و انقلاب  و سالهاي 55 و 56 تا 57 حجه‌السلام دكتر علوي فعاليت چشم‌گيري داشتند. حتی تشكيل بسيج در گراش بعد از انقلاب به ابتكار خود ايشان انجام گرفت. ایشان منزل مرحوم حاج ابراهيم فقيهي اقامت داشتند و تا اين دو سال اخير قبل از انقلاب سال 56 و 57 فعاليت‌شان شديدتر بود به اين صورت که در تابستان كه مدارس تعطيل بود كلاس‌هاي احكام و قرآن برگزار می‌کردند و بيشتر فعاليت‌ها در مسجد علي‌بن‌ابيطالب و مسجد علي‌بن‌موسي‌الرضا شكل مي‌گرفت.

پخش اعلاميه‌ها و كاغذهایي كه در رابطه با انقلاب بود هنوز علني نشده بود و توسط سيد جواد معصومي انجام مي‌شد. آوردن اعلاميه‌ها با آقاي رسولي‌نژاد بود كه اعلاميه‌ها را از شيراز به گراش مي‌آورد و چون جرات تكثير در جا‌هاي ديگر نداشتيم، كاغذ كاربن را مي‌گذاشتيم و با دست مي‌نوشتيم، طوري كه حتي دست‌خط‌ها نيز شناخته نشود. شبانه آنها را پخش مي‌كرديم. آن زمان تنها يك دستگاه فتوكپي در گراش وجود داشت كه در مدرسه هرمزي بود، و ماشين تحرير هم به ندرت پيدا مي‌شد و اگر هم در دسترس بود از آن زياد استفاده نمي‌كرديم چون زمان مي‌برد.

يكي از روزهای قبل از آخرين عيد قربان قبل از پيروزي انقلاب، آقاي محمود غفاري گفتند كه فردا كه عيد قربان است كاش مراسمي به بهانه‌ي عيد قربان و نماز عيد در مسجد جامع مي‌گرفتيم. آقاي سيد عباس معصومي هم در گراش حضور داشتند. ايشان هم استقبال كردند و نماز عيد در حياط مسجد خوانده شد. بعد از خواندن نماز آقاي معصومي رفتند و آقاي غفاري بلند شد تا مقاله‌اي را كه نوشته بود را بخواند. مقاله‌ش تحت عنوان «قسم به كشته‌هاي هفده شهريور، اي شاه، اي جلاد، تو را خواهیم كشت» بود و شعري هم خواند كه از دانشگاه  شيراز گير آورده بود. در اين هنگام آقاي اسكندر پارسا كه ارسنجاني و رييس پاسگاه بود، آمد داخل و رشته‌ي كلام پكيد.

ایزدی:

صبح روز عيد قربان دم در مسجد جمعه با حاج مرتضي رادمرد عضو انجمن شهر صحبت مي‌كرديم كه رئيس پاسگاه آقاي پارسا آمد و نامه‌اي به ما نشان داد و گفت: «اين نامه از هنگ ژاندارمري لار است و دستور داده‌اند که به هر گونه تجمع در همان روز مي‌توانيد تيراندازي كنيد. اين نامه براي من آمده و من هم بايد اجرا كنم. سعي كنيد بعد از نماز متفرق شويد و تجمع نكنيد كه من دستور دارم.» و از من خواست كه به مردم و جوان‌ها بگويم. من هم گفتم ما كه نمي‌توانيم بگوييم، اين‌ها كار خودشان را انجام مي‌دهند، شما هم كار خودتان را انجام بدهيد. رفتيم و نماز خوانديم. در بين نماز، آقاي محمود غفاري مقاله‌اي را تهيه كرده بودند را آوردند که بخوانند. من رفتم جلوتر و به آقا سيد عباس معصومي گفتم: «وقتي نمازتان را خوانديد برويد چون ما اينجا هستيم.» بعد ديديم بيرون از مسجد زد و خورد است و بعضي‌ها را دستگير كرده بودند. آقاي غفاري و كريم سعادت از آنهايي بود كه دستگير شده بودند و چند ساعتي در پاسگاه به سر برده بودند و مرحوم  قدرت‌الله جعفري هم در همان روز دستگير شده بود.

غفاری:

ارتباطات نزديك و مستمر ما با دانشگاه شيراز و تبادل افكار با اساتيد و دانشجويان اين دانشگاه و اخذ و نشر اعلاميه، مقاله و كتب مختلف زمينه‌ي مناسبي را براي فعاليت و حركت‌هاي انقلابي و برگزاري راهپيمايي و تظاهرات در گراش را فراهم ساخته بود. حادثه‌ي روز عيد قربان سال 57 در اين شهر كه پس از اقامه‌ي نماز عيد و خطبه‌ي آن توسط حضرت حجه‌الاسلام و المسلمين حاج سيدعباس معصومي در مسجد جامع برگزار شد اينجانب مقاله‌اي را تهيه نموده و قرائت نمودم كه مضمون آن اين بود: «قسم به كشته‌هاي 17 شهريور، اي شاه، اي جلاد، تو را خواهيم كشت.» و متعاقب آن شعري را خواندم:

در اين معبد / در اين تنها تجلي‌گاه نيك و بد / به روي پشته‌اي از استخوان‌ها / جار خواهم زد / دلم را دار خواهم زد ...

كه در آن لحظه رئيس پاسگاه گراش (استوار پارسا) به صحن حياط مسجد جامع هجوم آورد و با بيان جمله‌ي ركيكي سیلی آبداري را زير گوش بنده نواخت كه از جمله خاطرات اينجانب و دوستان حاضر در مسجد بود. او دست مرا گرفت و از مسجد خارج كرد. يكي از همسنگران (دكتر جواد سعادت) فرياد زد «ولش كن، ولش كن» و همگي اين شعار را تكرار كردند. ناگهان پارسا كلت كمري‌اش را به سوي دوستان حاضر در صحنه نشانه رفت و گفت: «كي ميگه ولش كن؟» و سپس مرا با زور به سمت خيابان هدايت كرد. در طي مسير به مجاورت منزل مرحوم امين‌زاده كه رسيديم آقاي عبدالكريم سعادت با شجاعت كم‌نظيري دوان دوان خود را به ما رساند و پارسا را به باد ناسزا گرفت و مشت محكمي را حواله چانه رئيس پاسگاه كرد. من دستم را از دست او كشيدم و به عقب پرت شدم. آقاي سيد طالب خليلي مشت دوم را محكم به صورت وي حواله كرد و سپس همه دوستان به اين شخص حمله‌ور شده و به او كتك مفصلي زدند. با آمدن به سمت خيابان بازار، محمود نوروزي دست مرا گرفت كه از صحنه دور كند كه مبادا من دستگير شوم. مرا به منزل قديمي حاجي مير محمود سعادت هدايت كرد، چون برخي دوستان در آنجا منتظر عكس‌العمل نيروهاي پاسگاه بودند و خودش به سمت خيابان (نزديك مغازه رحمت فيروزي) روانه شد. پارسا به نيروهايش دستور داد كه او را دستگير كنند. آقاي نوروزي با زرنگي خاصي از صحنه دور شد و استوار درويش‌پور به دنبال او دويد تا وي را دستگير و يا مورد اصابت گلوله قرار دهد. نوروزي با ورود به كوچه‌ي جنب فروشگاه نارنجستان كنوني با حركت سريع و زيگزاگي خود فرصت را از درويش‌پور براي تيراندازي گرفت و در منزل مرحوم كربلايی حسين رضازاده كه يكي از انقلابيون و پيشكسوتان مسن و ريش‌سفيد ما بود با اشاره‌ي وي پنهان شد و از دستگيري و يا برخورد در امان ماند.

درویشی:

سال‌هايي كه به شيراز آمد و رفت داشتم، در بسياري از كتابخانه‌های عمومي و يا مساجد شيراز عضو بودم. آقاي رضواني جلساتي در مسجد شمشيرگرهای شيراز در شب‌هاي چهارشنبه جلسه برگزار ميکرد و ما هم در اين جلسات که به صورت محرمانه بودند شركت مي‌كرديم. شبي از شب‌هاي چهارشنبه، مرداد ماه 51، به طرف مسجد که مي‌رفتم فهميدم مثل شب‌هاي ديگر نيست. خيلي خلوت بود. فقط يك آقايي كه هميشه تو جلسات می‌دیدم‌اش دم در ايستاده بود. پرسيدم بقيه چرا نيامده‌اند؟ چيزي نگفت. فقط دست ما را گرفت و به كلانتري برد! بعد متوجه شدم از ساواك بوده و توی جلسه هم به خوك معروف بوده است. شب تا صبح در کلانتری بودم و يك سري سوالات هم جواب دادم و فرداي آن روز من را چشم بسته از آنجا بيرون بردند. وقتي چشمم را باز كردند متوجه شدم كه در شهرباني شيراز هستم كه الان ارگ كريمخاني است. دوباره چشمم را با پارچه سياهي بستند و به زندان عادل‌آباد بردند كه بعدها فهميديم كه زندان سياسي است. سلول من تك‌نفره بود و فقط در دست‌شویي از حرف ديگران چيزهايي مي‌فهميديم. يك هفته در زندان شيراز بودم. بعد از آن، دوباره چشمم را بستند و از آنجا بيرون بردند و سوار ماشين كردند. چشمم را كه باز كردند روبرويم يك ساختمان بود كه مامورها گفتند شما مرخصيد. در اين يك هفته‌اي كه نبودم، ابتدا همه از مفقود شدن من باخبر شدند بعد كه پيگيري كردند فقط گفتند دستگير شده است اما نگفته بودند كجا.

رسولی‌نژاد:

اينكه ما چگونه اعلاميه‌ها را از شيراز و قم به گراش منتقل مي‌كرديم هم حکایتی داشت. من و محمدعلي رسولي‌نژاد ساكن شيراز بوديم. ما به اتفاق آقاي خواجه‌پور، درويشي و ابوالحسن آخوندزاده مي‌رفتيم قم، منزل آقای علوي مي‌مانديم. آقاي علوي اعلاميه‌ها را جمع‌آوري و بسته‌بندي مي‌كرد و بسته‌ها را لاي بسته‌هاي سوهان، داخل پاكت‌هاي كاغذي مي‌گذاشت. با اتوبوس سفر می‌کردیم. سعي مي‌كرديم نه مسافر اول باشيم و نه مسافر آخر. چون كار خطرناكی بود، هر جايي كه قسمت بالاي سرمان خالي بود بسته‌ها را مي‌گذاشتيم كه اگر متوجه اعلاميه‌ها شدند، نفهمند مال كيست. هنگام پياده شدن از ماشين براي اينكه آخرين نفر باشيم يا خودمان را به خواب مي‌زديم و يا اينكه به بهانه‌ي اينكه پاهايمان خواب رفته، آخرين نفر پياده مي‌شديم و سريع اعلاميه‌ها را مي‌برديم خانه.

گاهی هم اطلاعیه‌ها را از طریق مرحوم شهید خلوصی و یکی دو تن دیگر از دوستان از شیراز و از دفتر مرحوم آیت‌الله العظمی دستغیب و از محضر حجه‌الاسلام اقا مجدالدین محلاتی، آقازاده‌ی آیت‌الله العظمی محلاتی که پایگاه‌شان در مسجد ولیعصر شیراز بود، و نیز از مسجد جامع عتیق شیراز که پایگاه حضرت ‌آیت‌الله دستغیب بود به دستمان می‌رسید.

دو تا ماشين تحرير در اختيار ما مي‌گذاشتند يكي مال مرحوم حاج محمد حسن فتاحی بود و ديگري هم مال حاج ابوالحسن حسنی. پنج نسخه پنج نسخه كاربن مي‌گذاشتیم و تا صبح نزديك 30 الي 40 نسخه اعلامیه را آماده مي‌كرديم. واقعا امكان تكثير وجود نداشت. نه امكانات آنچناني داشتيم و نه جرات اين كار را داشتيم. اعلامیه‌ها را می‌دادیم غلامرضا خواجه‌پور و او اطلاعیه‌ها را در صندوق میوه جاسازی می‌کرد و به این ترتیب از شیراز به گراش منتقل می‌شد. در گراش معمولا این اطلاعیه‌ها مستقیما به دست آقای ایزدی می‌رسید و او آنها را مجدداً تکثیر می‌کرد (به همان شیوه‌ای که آقای درویشی فرمودند).

صدای تق تق دستگاه ماشین‌نویسی هنوز در گوش‌ام پیچیده است. وقتی شب‌ها در خیابان خلیلی شیراز اعلامیه را تکثیر می‌کردیم، من و برادرم به نوبت هر 5 دقیقه1 بار پشت پنجره می‌ایستادیم و گوشه‌ی پرده را کنار می‌زدیم تا بدانیم آیا کسی از آن اطراف رد می‌شود یا نه، که مبادا  صدای تق تق را بشنود. نکته‌ای که در خاطرم مانده و شایسته‌ است به آن اشاره‌ای داشته باشم، باور دینی مردم آن زمان است. درست است که اولین اعلامیه‌ای که از طرف امام می‌رسید دارای مهر و امضا بود، اما چون دستگاه کپی برای تکثیر آن اعلامیه در اختیار نبود، بقیه اعلامیه‌ها فاقد مهر و امضای امام می‌ماند. در نتیجه ما خودمان زیر اعلامیه‌ها «روح‌الله الموسوی الخمینی» را می‌نوشتیم، و برای مردم همین امضاء کافی بود و آن را می‌پذیرفتند. یعنی باور می‌کردند که این اطلاعیه عین همان اطلاعیه‌ایست که امام خمینی(ره) داده‌اند.

البته بعد از شهریور 57، افراد زیادی به صف انقلاب اضافه شدند و هر کسی از یک منبعی این اعلامیه‌ها را می‌گرفت و به طریق خاصی به گراش می‌آورد و آن را بین مردم پخش می‌کرد. ولی تقریبا می‌توانم بگویم بیشترین اعلامیه‌ها و اطلاعیه‌ها را ما از آن روش و توسط آن آقایانی که عرض کردم به گراش می‌آوردیم و آقای ایزدی و دیگر دوستان زحمت توزیع آن را می‌کشیدند.

ایزدی:

دستگاه تکثیری از لار به قیمت 12000 تومان برای مدرسه هرمزی خریدم که هم دستی بود و هم برقی. چون دیدم برای اطلاعیه‌ها خوب است، تصمیم گرفتم به منزل ببرم. در منزل هم چاله‌ایی حفر کرده بودم که اگر زمانی خبری شد، درون چاله بیندازمش و با خاک رویش را بپوشانم. و اطلاعیه‌هایی که به دست ما می‌ر‌سید به این طریق تکثیر می‌کردم.

غفاری:

رابطه‌ی ما با شهرهای دیگر همجوار هم خاطره‌انگیز بود. خاطرم هست با شهید سعادت از شیراز به مقصد گراش حرکت کردیم. حدود ساعت 7:15 به جهرم رسیدیم، ساعت 8 شب هم آنجا حکومت نظامی بود. در استان فارس، سه شهر شیراز و جهرم و کارزون حکومت نظامی بود و این یک رکورد بود. سر فلکه مصلا در جهرم جواد شمسی را دیدیم. وقتی متوجه شد قصد داریم به گراش برویم، چون به حکومت نظامی برمی‌خوردیم، ما را به خانه‌ی خودش برد و به گرمی از ما استقبال کردند. زمانی که در آنجا حکومت نظامی شروع شد، همه‌ی مردم که در خانه‌هایشان بودند به پشت‌بامشان رفتند و پس از اینکه صدای بلندگو شنیده شد همه با هم حدود 1 ساعت با ندای الله ‌اکبر و مرگ بر شاه شعار ‌دادند. جواد شمسی از جمله رابطین انقلابی در جهرم بود که با گراش همکاری داشتند. و در لار آقای نصابی، ابوالحسن مویدی، نادر زرگری که بچه‌ی خیلی زرنگ و فعال و خوش‌اخلاقی بود، با گراش همکاری خوبی داشتند.

ایزدی:

مردم لار برای عدم تعطیلی مدارس معترض شده بودند چون کل مدرسه‌های جهرم را از 1 ماه قبل تعطیل کرده بودند. برای صحبت پیرامون همین موضوع یک روز مدیران مدارس را به دبیرستان صحبت دعوت کردم. ابوالحسن مویدی هم در آنجا صحبت کرد و گفت «این درست نیست، عدالت نیست که در حال حاضر تمام مدارس جهرم تعطیل باشد اما بچه‌های ما به مدرسه بروند و ما باید با هم هماهنگ باشیم.» تا اینکه قرار شد خودمان مدارس را تعطیل کنیم. گفتیم به‌ گونه‌ایی باید این تصمیم عملی شود که به مدیران گیری ندهند و نفهمند که مدیرهای مدارس درصدد این کار بوده‌اند. تصمیم گرفتیم ما مدیرها خودمان در مدرسه کم کم سخت‌گیری نکنیم. پس در دفتر را می‌بستیم که اگر بچه‌ها می‌خواهند از مدرسه خارج شوند، بتوانند. تا اینکه کم کم کلاس‌ها از رونق افتاد و دانش‌آموزها یکی به یکی کم شدند و ما هم با این بهانه  مدرسه‌ را تعطیل کردیم. در عرض سه روز تمام مدارس گراش و لار با هماهنگی هم خود به ‌خود تعطیل شد.

همه مردم یک جفت کفش تخت سبز کتانی مخصوص راهپیمایی داشتیم که بهش می‌گفتند «کفش مرگ برشاه»! آن زمان در گراش خبر خاصی نبود. من به اتفاق حاج غلام‌رضا عالمی معمولا شب‌ها به مسجد جمعه لار می‌رفتیم و صبح‌ها هم در راهپیمایی شرکت می‌کردیم. . من با پاسگاه گراش آشنایی داشتم. همه‌ی گروهبان‌ها از جمله آقای درویش‌پور و آقای پارسا من را می‌شناختند چون بچه‌هایشان شاگرد مدرسه من بودند. به همین دلیل تقریباً کاری با من نداشتند. یک شب که از لار برمی‌گشتیم، آقای پارسا کنار فلکه شهرداری ایستاده بود و جلوی هر ماشینی که رد می‌شد را می‌گرفت. اما به محض اینکه ماشین من را دید گفت «سلام ‌علیکم آقای ایزدی! من می‌دانم شما از کجا می‌آیید! بفرمایید!» اما فردای صبح آن به مدرسه‌ام آمد و گفت: «آقای ایزدی من می‌دانم شما شب‌ها به کجا می‌روید، شما می‌روید به مسجد جمعه لار و در آنجا به سخرانی گوش می‌کنید و شعار مرگ بر شاه می‌دهید.» در جوابش گفتم «بله. ما این کار را می‌کنیم.» گفت «شما چه حکومتی می‌خواهید؟» گفتم «حکومت اسلامی» گفت «نه این شوروی می‌آید. کمونیستی می‌شود. من اینها را می‌دانم. من تجربه دارم.» گفتم «نه اینطوری نیست.»

یک روز هم همه کنار سه‌راه گردان در لار جمع شدیم و منتظر آقای آیت‌اللهی، آقا مجتبی و آقای نسابه ماندیم. آنها که آمدند با گفتن شعارهایی جلو رفتیم تا رسیدیم به هنگ ژاندارمری. مردم در آنجا عکس شاه را پایین آوردند و شکستند و به جایش عکس امام خمینی را زدند. همان روزها هم ملت به فرمان امام با ارتش و نظامیان صلح کرده بودند. بعد از آن به گراش برگشتیم و به مدرسه علمیه پیش آقا جواد رفتیم و اتفاقات آن روز لار را برایش تعریف کردیم و گفتیم در گراش هم باید در پاسگاه همین‌کار را بکنیم. من و آقای عالمی پیش رییس پاسگاه رفتیم و برای او هم جریان لار را تعریف کردیم. ابتدا باور نکرد، اما وقتی به لار  بی‌سیم زد به او گفتند «بله چنین جریانی پیش آمده است و هرچه آنها می‌گویند عمل کنید.» خلاصه که با بلندگو در شهر صدا زدیم که مردم در مدرسه علمیه جمع شوند و بعد از آن به همراه تعداد زیادی از برادران با شعار «رهبر ما داده به ارتش پیام  / همچو برادر به برادر سلام / همه ارتش بیایید / به سوی ملت / الله‌اکبر الله‌اکبر / خمینی رهبر» به سمت پاسگاه حرکت کردیم. در پاسگاه عکس شاه را شکستیم و آنجا هم عکس حضرت امام را زدیم. تا اینکه راهپیمایی هم علنی و رسمی شد. و دیگر آنها هیچ کاری نمی‌توانستند بکنند.

درویشی:

تا قبل از انقلاب، همه‌ی گروه‌ها حول محوریت روحانیت و به رهبری امام با هم متحد و یکپارچه بودند. چون همه یک هدف مشترک داشتند و آن هم براندازی رژیم سلطنتی بود. زمانی که این نتیجه حاصل شد، بعضی‌ها به گونه‌ای وانمود می‌کردند که بگویند ما هم در این جریانات شریک هستیم. و این در حالی بود که خواست اکثریت مردم با خواست امام، که حکومت اسلامی و نظام جمهوری اسلامی بود، مطابقت داشت. آنهایی که از این به بعد خواستشان متناسب با خواست‌های حرکت مردمی نبود خودشان را نشان دادند و دم از مخالفت زدند و هرکسی برای خودش سازی می‌زد و آنجا بود که دقیق‌تر خط‌ هر کس مشخص شد.

در گراش هم جسته و گریخته چند تا خط کم‌رنگ در حد هوادار بود و نشریات‌شان را می‌آوردند و بین خودشان توزیع می‌کردند. اما به طور کلی نمی‌توان گفت در گراش «خطی» وجود داشت، چون خوشبختانه در گراش جایگاه خط نداشت.

رسولی‌نژاد:

بنده به یک نکته اشاره کنم تا این برداشت پیش نیاید که تمام حقایق گفته نشده و پنهان کاری شده است. قبل از پیروزی انقلاب یعنی اوایل آبان و آذر و دی 57، حدود چاپ از کنترل ساواک خارج شده بود و دیگر تحت هیچ شرایطی نمی‌توانستند از چاپ کتاب‌هایی که بر علیه نظام بود جلوگیری کنند. جو خفقان چند ده ساله‌ی ستم‌شاهی شکسته شده بود. هر کسی با هر تفکری و ایده‌ای کتاب چاپ می‌کرد و این کتاب‌ها مشتری و خریدارهای زیادی هم داشت چون با قیمت خیلی ارزان هم به فروش می‌رسید. این بود که همه گروه‌ها کتاب می‌خریدند. بعد از اینکه انقلاب فراگیر شد، گرچه انقلاب با رهبریت حضرت امام و پیشوایی روحانیت معظم شکل گرفت، اما گروه‌های کوچک دیگری هم بودند که بر علیه نظام شاهنشاهی به منظور براندازی آن فعالیت می‌کردند. منتها این گروه‌ها درون انقلاب حل شدند و دیگر حرفی برای گفتن نداشتند. اما در یک فاصله‌ی زمانی که قدرت از دست دولت شاهنشاهی گرفته شده بود و هنوز جمهوری اسلامی هم شکل نگرفته بود که رسماً زمام امور حکومتی را به دست بگیرد، آن گروهک‌ها مطالب‌ها و ایده‌هایی را که داشتند به صورت کتاب درآوردند و در سرتاسر ایران پخش کردند.

در آن کتاب‌فروشی که سال‌های 53 و 54 در گراش تحت عنوان نور دانش با مسئولیت آقای ایزدی راه‌اندازی شده بود، ما تعدادی از این کتاب‌ها را ناخواسته و ناشناخته توسط همین گروه‌های کوچک انقلابی ذکر شده از شیراز به گراش می‌آوردیم و پخش می‌شد. منتها وقتی فهمیدیم که این کتاب‌ها از طرف سازمان‌های کمونیستی و مارکسیستی و حزب توده و امثال این‌ها چاپ می‌شود، خیلی زود جمع‌شان کردیم. بعداً برای تهیه‌ی کتاب‌های مناسب یک کمیته تشکیل دادیم که این کمیته ابتدا کتاب‌ها را می‌گرفت، گزینش می‌کرد و بعد در معرض فروش می‌گذاشت.

فعالین انقلاب اسلامی  در گراش

 کاملا قابل درک بود که چرا در میزگرد تاکید زیادی روی تکمیل لیست اسامی کسانی بود که در انقلاب اسلامی در گراش نقش داشته‌اند. هر کدام از حضار لیستی تهیه کرده بود، و سعی می‌کردند حتی‌الامکان کسی از قلم نیفتد.

 رسولی‌نژاد افرادی را که جذب هیات انصارالمهدی شدند به شرح زیر نام می‌برد: حاج مهدي و علي متين، حاج احمد پاكروان، غفاري، شادروان حاج محمد فقيهي(فقير)، شادروان دكتر شيباني، مرحوم حاج ابراهيم فقيهي(فقير)، غلامحسين محسني، سيد صادق خليلي، حاج غلامرضا شاكري، حاج ابوالحسن حسني، حاج زين‌العابدين خواجه‌زاده، حاج مطلب وخشوري، حاج علي افشار، قاسم ايزديان، حاج حيدر فرزانه معروف به حاجي ديدار، مرحوم حاج غلامعباس عبدالهي، مرحوم حاج سيد رضا معصومي، حاج علي ديباچي،حاج علي‌اضغر حسني، حاج سيد جواد معصومي، امير حمزه مهرابي

او روحانیون گراش را هم در صدر انقلاب می‌داند و در گراش از حجت ‌الاسلام ‌و المسلمين سید عباس معصومی و حجت ‌الاسلام علوی به خاطر نقش ارزشمندشان نام می برد. می‌گوید آن روزها مدرسه علميه مخروبه‌اي بود كه به صورت اموال عمومي درآمده بود و حاج آقا معصومي با پيگيري خود آن را از اوقاف گرفت و آن را بازسازي كرد و بعد‌ها به عنوان مركز فعاليت‌هاي انقلابي شد. مرحوم حاج شيخ علي‌اصغر رحماني، و حجت‌الاسلام و المسلمين آقاي رضواني که از قم مي‌‌آمدند و آن موقع تحت عنوان نام مستعار مكارم در گراش خدمت مي‌كردند و مسائل انقلاب را مطرح مي‌ساختند از دیگر روحانیون تاثیرگذار بوده‌اند. آقاي حاج احمد و محمود نوروزي، امير حمزه‌ مهرابي، حاج ميرزا عالمي و حاج علي‌اكبر فاني، حاج محمد برازنده افرادي بودند كه از بدو شروع انقلاب در فعاليت‌ها شركت مي‌كردند و از خانم‌ها هم مادر شهيد سعادت و زن شعبان و اشرف درويشي و خانم سيد عباس معصومي، خانم شاه‌بی‌بی خواجه‌زاه، زهرا و نرگس خواجه‌زاده نقش تعیین‌کننده‌ای داشته‌اند.

غفاری هم اسامی خانم رضايي، خانم شکوه‌زاده (همسر مرحوم دکتر شیبانی)، خانم رادمرد، خانم سيفي، خانم نوروزي را اضافه می‌کند و از خانواده عباس خواجي که همگی با هم فعالیت خوبی داشتند هم یاد می‌کند. او از میان کسانی که بیرون از گراش با گراش همکاری داشتند، قاسم وقارفرد (در اصفهان)، محمود نوروزی (درتهران)، سید عباس موسوی (در شیراز) را نام می‌برد. اسم‌های آشنای دیگری هم در خلال گفتگو مطرح می‌شود: مرحوم محمد حسن فتاحی، حاج عبدالمحمد فانی، غلامعباس درویشی، محمدجواد و غلامرضا خواجه‌پور، عبدالحمید و محمد حسن حسن‌زاده، نواز شکوه‌زاده، محمود حسنی، دکتر شیخ رضا زاهدی، حاج قنبر فولادی، سید طالب خلیلی، خسرو حسن زاده، دکتر امیر حمزه و ابراهیم مهرابی، حبیب‌اله مهرابی، علی اصغر عالمی، محمدعلی خدمتی، دکتر یوسف سعادت، فرج فرجی، یعقوب صادقی، غلامعباس وقارفرد، علی باقری، علی اصغر رامیارپور، حاج احمد سرخوش، حسین علی حاجی‌زادگان، یونس مشتاقی، شهید علی‌اکبر عظیمی، حاج سردار قاسمی، سید حسین زیارتی، دکتر محمد کریمیان، دکتر محمدحسین و جواد سعادت، غلامحسین راستی، محمد علی و رحمت چترآذر، رضا کارگن، کریم سعادت، علی‌اکبر محمدی، محمود حسامی،

آیا مسئولین می‌دانند فداغ وجود دارد؟

اتاق دیده بانی گردنه بالنگستان در فداغفرزانه استوار :همین که رسیدیم فداغ، هر کس رفت دنبال پرس‌ و ‌جو در مورد یک چیز. یکی مسجدها، یکی آثار تاریخی و یکی هم مشکلات. من هم چشم‌ام افتاد به مغازه‌ای که رویش نوشته بود: لوازم کامپیوتری O2 (او دو). از جایی شبیه به خیابان رد شدم و رفتم داخل مغازه. چند تا پسر نشسته بودند پشت کامپیوتر و داشتند بازی می‌کردند. صاحب مغازه و یک سرباز هم آنجا بودند. گفتم از مشکلات بگویید. هر کس چیزی می‌گفت، یکی از آن‌هایی که داشت بازی می‌کرد گفت: «‌بگویید مسئولان یک ورزشگاه برایمان بسازند تا مجبور نباشیم پشت کامپیوتر فوتبال بازی کنیم.» یکی دیگر گفت: «چهار تا درخت توی خیابان‌هایش ندارد. یعنی اصلاً خیابان‌کشی درستی هم ندارد.» سرباز هم از وضع پادگان می‌نالید و می‌گفت: «از ساختمان‌اش گرفته تا وضع بهداشت و آب و غذا هیچ کدام مناسب نیست.» یکی دیگر گفت: «سرگرمی‌ ما همین بازی‌های کامپیوتری است. نه ورزشگاه داریم، نه پارک درست و حسابی و نه هیچ جای دیگر برای تفریح و سرگرمی.»

صاحب مغازه پسری هجده ساله بود. مثل خیلی‌های دیگر دیپلم ناقص داشت. بعد از کلی گله و شکایت در مورد وضع اینترنت و چیزهای دیگر گفت: «‌تیتر بزنید بنویسید آیا مسئولین می‌دانند فداغ وجود دارد یا نه

مراسم شب‌زنده‌خوانی در گراش

محمد جواد حسن نژاد :چند مدت بود كه در فكر تهيه اين گزارش بودم چون با ديگر گزارش‌ها تفاوت داشت. گزارشي از  اجراي يك مراسم، يك سنت قديمي و آيين مذهبي بود. البته اجراي مراسم يك نوع شغل هم محسوب مي‌شود ولي از آن شغل‌هايي كه از عهده هر كسي بر‌نمي‌آيد شايد بتوان گفت كمي جرئت مي‌‌خواهد و كم‌تر كسي به اين كار‌ها فكر مي‌كنند.

درسته خيلي وقت بود در فكرش بودم اما اين كه كي؟ چطوري و با چه دل و جراتي بروم؟ را نمي‌دانم.  خلاصه دل را به دريا زدم و در يك شب سرد زمستاني براي تهيه اين گزارش رفتم چون تهيه‌ي اين گزارش فقط در شب آن هم آخر‌هاي شب ممكن بود بله سرتان را درد نمي‌آورم گزارش من تهيه‌ي گزارش از شب‌زنده‌خواني بود مراسم قرآن‌خواني بر سر قبر مرده تازه دفن شده. راستش ترسيده بودم، طاقتم طاق شده بود. حال موقع وارد شدن بود، از شانس من بايد از روي قبر‌هاي زيادي رد مي‌شدم و محل قرآن‌خواني جاي دنجي بود. در آن سرما خلاصه بسم‌ا... بسم‌ا... گويان رفتم داخل از استقبال خبري نبود راستش ترس عجيبي داشتم حالا اگر روز بود قضيه فرق مي‌كرد. به خودم دلداري دادم و رفتم، يعني نرفتم دويدم( شايد شما هم در آن شرايط بوديد مي‌ترسيديد) محل قرآن‌خواني در اتاقكي كه دو قبر هم در آن قرار داشت. سلام و تعارفات معمول، يك قالي كهنه و يك بخاري علا‌الدين و دو رحل كه قرآن‌هاي بزرگي روي آن قرار داشت. دو نفر از گراشي‌ها كربلايي محمد شيخي 70 ساله، محمد قيصري 28 ساله به آرامي كنارشان نشستم از بس مي ترسيدم دندان‌هايم ار روي هم بلند نمي‌شد باز به روي خودم نياوردم چايي تعارف كردند، چايي را خوردم و شروع كردم به پرسيدن، فلسفه شب‌زنده‌خواني چيه؟ كربلايي محمد گفت: با شب‌زنده‌خواني فشار قبر بر مرده كم مي‌شود و فرشته‌ها از ميت محافظت مي‌كنند. پرسيدم چند سال است اين كار را مي‌كنيد؟ گفت: اين كار را از پدرم ياد گرفتم او هم شب‌زنده‌خواني مي‌كرد. محمد داشت قرآنش را آرام آرام تلاوت مي‌كرد فضاي روحاني عجيبي بود كنارم قبر‌ها قرار داشتند. همچنان ترس داشتم و با هر صدايي سرم را مي‌چرخاندم مي‌گفتم نكند از اجنه باشند. از محد پرسيدم از ورود به قبرستان آن هم در دل شب نمي‌ترسي؟ گفت اصلا و ابدا اتفاقا بعضي شب‌ها كه بيكارم مي‌آيم گشتي در قبرستان مي‌زنم، روحم تازه مي‌شود.

گفتم جن يا ارواحي هم ديدي در قبرستان از آن‌ها نمي‌ترسي؟ گفت: تا حالا كه نديدم ولي ترسي ندارم چون قرآن روبه رويم باز است اين بزرگترين اسلحه من است با يك بسم ا... تمام اجنه دور مي‌شوند. شب‌زنده‌خواني چه مراحلي را دارد شب زنده‌خواني در سه شب انجام مي گيرد از همان شبي كه ميت را دفن كرده‌اند شروع مي‌شود از ساعت 9 شب تا اذان صبح ادامه دارد. ابتدا قرآن مي‌خوانيم يكي از اول قرآن تا مثلا جز 15 و ديگري از جز 15 به بعد حالا تا هر جا رسيديم. بعد نيمه‌هاي شب نماز وحشت مي‌خوانيم همچنين ادعيه‌هايي مثل توسل و كميل خلاصه از اين جور اعمال و طلب مغفرت براي عزيز از دست رفته مي‌كنيم از درگاه خداوند متعال .

براي اين كار دستمزدي هم مي‌گيريد؟ بله از طرف اطرافيان مرحوم.

چرا ما آدم ها از مردن مي‌ترسيم كربلايي محمد گفت: چون ايمانمان ضعيف است. البته بخشي از ترس طبيعي است چون اين طبيعت ادمي ا ست كه ازمرگ بترسد.گفتم:اگه واسه مرده شب زنده  نخوانند چه اتفاقي مي‌افتد؟ جن در وجود ميت نفوذ مي‌كند و باعث آزار ميت مي شود.

باز ترس برم داشت آخر مگر مي‌شود ميان اين همه قبر و سكوت داخل قبرستان نترسيد با گذشت زمان ترسم هم بيشتر مي‌شد حالا پاسي از شب گذشته بود.

از محمد پرسيدم اين حرفه را از كجا ياد گرفتي؟ و چرا وارد اين كار شدي؟ كار را از پدرم ياد گرفتم و علاقه شديدي به شب‌زنده‌خواني و كلا تلاوت قرآن دارم. قرآن‌خواني آدم را آرام مي كند و به خدا نزديكتر مي‌كند اين به من ثابت شده كه تلاوت قرآن آرامش روحي دارد. و انسان را به خدا نزديكتر مي‌كند. الان ديگر راه پدرم را ادامه مي‌دهم.

كار اصلي‌تان چيست؟ آخر شما هميشه كه كار نداريد؟ من گچ‌كار ساختمان هستم، هميشه كار ندارم.

آقاي شيخي دوست خوبم به من خبر مي‌دهد كه فلان قبرستان بايد برويم براي مراسم شب‌زنده‌‌خواني و من هم مي‌روم.

از آن‌ها مي پرسم حرف خاصي نداريد؟ تشكر مي‌كنند از روزنامه صحبت نو كه اين مصاحبه را انجام داده‌اند.

از آن‌ها تشكر و معذرت‌خواهي مي‌كنم كه مزاحم قرآن‌خواني و شب‌زنده‌خواني‌اشان شدم و با شرمندگي از آن‌ها خواهش كردم تا دم در مرا همراهي كنند آخر ممكن است اجنه اذيتم كنند كه آن‌ها مي‌خندند و يكي از آن‌ها تا دم در آمد من هم مثل آمدنم با سرعت از قبرستان خارج شدم به طرف دنياي زندگان.

البته كربلايي محمد گفت: كه بار‌ها اجنه را در قبرستان ديده است. آن هم مواقعي كه تنها بوده‌ بر ترسم مي‌ افزايد.

نمي‌دانم چقدر پرسش‌هاي ترسناك از آن‌ها مي پرسيدم، آخر دوست داشتم و كنجكاو بودم.

 

مصاحبه با ابراهیم مهروری در رابطه با عزل بخشدار گراش

مسعود غفوری، سید علی مجلسی: بلافاصله بعد از رسیدن خبر عزل عبدالحسین مهروری، بخشدار گراش، خبر غیرمنتظره‌ی دیگری در شهر پیچید: ابراهیم مهروری، برادر بزرگ‌تر بخشدار و رییس اداره آموزش و پرورش منطقه گراش، در جهت حمایت از برادرش از سمت خود استعفا کرده است. این اقدام برادر بزرگ‌تر باعث شد توجه بیشتری به تصمیم استاندار فارس جلب شود، و حتی در بدو امر زمزمه‌ای مبنی بر احتمال بازگشت بخشدار به سمت خود از طریق این فشارها هم ایجاد شد. ولی ابراهیم مهروری تاکید می‌کند که این تصمیم را فقط در جهت حمایت از برادرش و برای حفظ آبروی خانوادگی گرفته است و هرگونه سوگیری سیاسی را در این تصمیم رد می‌کند. می‌گوید تصمیم استاندار را غیرعادلانه می‌داند، ولی آن را به قیامت حواله کرده است.
رییس اداره آموزش و پرورش ما را بعد از ساعت اداری در دفتر ریاست‌اش پذیرا می‌شود. تلفن‌ها و موبایل‌اش را خاموش می‌کند، و چند سطری را که از برای شروع مصاحبه آماده کرده است، جلوی خودش می‌گذارد. این یعنی مهروری در تصمیم خودش راسخ است و حرف‌های مهمی برای گفتن دارد. باز هم تاکید می‌کند که نمی‌خواهد سخنان‌اش رنگ و بوی سیاسی بگیرد و از ما می‌خواهد در صورتی که تندروی کرد، آن را تعدیل کنیم. کاش می‌شد صحبت‌های قبل و بعد از مصاحبه او را هم بنویسیم.

نظر شما ، به عنوان كسي که بيش از 25 سال در مسئوليت‌هاي مختلف بوده‌ايد و با توجه به رابطه‌ي برادری بین شما، در مورد اتفاق اخير كه در خصوص بخشدار سابق گراش حسين مهروري افتاد چيست؟
اول از اينكه زحمت كشيديد و آمديد در جهت تنوير افكار عمومي اين قدم را برداريد، اميدوارم كه خداوند بهتان توفيق عنايت بفرمايد و بتوانيد بيش از پيش در صحبت به حق انسان‌هايی كه به هر جهت مستحق چنين برخوردهاي نبودند را به گوش مردم منعكس بكنيد. خدا را شاكرم كه پس از 30 سال افتخار خدمت‌گزاري به مردم و حضور در صحنه‌هاي مختلف، خود و برادرم و ديگر برادرانم خادم مردم بوده‌ايم و بر خلاف برخي افراد كه در طول دوران نظام و انقلاب 30 ساله تغيير مسير دادند و تندبادها آنها را منحرف كرد و از جاده خارج كرد، ما توانستيم همواره در خدمت نظام باشیم و به عنوان خادمي براي مردم كار بكنيم و الحمداله سوابق ما در مجموعه ادارات و شهر گراش بر همه كس روشن و مبرهن است. اتفاقي كه افتاد جاي تاسف دارد و جاي بررسي. در بدو ورود جناب آقاي استاندار ما تصورمان بر اين بود با آن توصیفی كه از اين بزرگوار داشتيم، اميدي داشتيم كه انشاله منشاء تحول و تغييرات مثبتي با استفاده از تدابير و به كارگيري عقل و منطق باشيم. اما متاسفانه شروع اين كار شروع خوبي نبود و به نظر مي‌رسيد كه يک مقدار غلبه‌ي احساسات و -شايد اگر از يك ديد بخواهم خيلي خوش‌بينانه برخورد كنم- دلسوزي ايشان در این مساله دخیل شد. ایشان می‌خواست با برخي از اداراتي كه احتمالا به نظرشان کند حركت مي‌كنند و مديريت‌شان مديريت واقعا قابل قبولي نيست، شوك و تلنگري وارد کنند. از اين جهت شايد خوب باشد. من اين وقايع را به خير مي‌گيرم و اميدوارم خداوند انشالله قبول بكند و اميدوارم از يك جهتي كه خدا و مقام م اين را از ما بپذيرند. ما وقتي بحث حفظ نظام باشد، وقتي بحث ولايت‌مداري باشد، حاضريم هرچه كه داريم حتي طايفه و بستگان‌مان را فداي يك دم و باز دم نفس مقام معظم رهبري بكنيم. گرچه خوب، اين حركت حركتي بود كه آبروي ما را در اين زمينه بردند. آبروی مومني كه نزد پروردگار احترام و عزت‌اش واقعاً از خانه‌ي خدا و كعبه بيشتر است و بايد احتياط به عمل مي‌آمد، بردند و اين را تقديم به نظام و انقلاب و مقام عظماي ولايت مي‌كنيم و اميدمان به خداوند خواهد بود.

آقاي مهروري، اين مشكل خيابان آبياري تقريباً سه سال بود كه وجود داشت. آيا به نظرتان بخشدار نمي‌توانست ظرف اين مدت  اين مشكل را حل بكند؟
اگر مقداري تسلط بر قوانين موجودمان داشته باشيم، متوجه می‌شویم که این امکان وجود نداشت. اين بحث خيابان آبياري را چون من خودم سابقه‌ي چيزي حدود 25 سال سابقه ي مديريتي دارم و به مدت 7 سال و 6 ماه و 21 روز شهردار گراش بودم، این را عرض می‌کنم. به خاطر اطلاع عزيزان بگويم كه هر كارگاه و كارخانه‌اي كه توليد دود و عفونت کند، اگر در محدوده ي شهر بوده باشد طبق قانون ماده 55 قانون شهرداري‌ها خود شهرداري موظف است كه جلوي آن را بگيرد. اگر هم در محدوده شهر نباشد، بخشداري. در اساس قانون مرجعي نيست و نمي‌تواند بدون حكم قضايي بيايد و اقدام به چنين كاري بكند. از این نظر، اقدام استاندار محترم هم به نظر مي‌رسد بر خلاف نص صريح قانون و قوانين موجود است. اگر خود بخشدار زماني مستقيماً وارد اين موضوع مي‌شد، بايد پاسخگوي صاحب معدن مي‌شد.
مستحضرید که اخوي بنده در تاريخ 14/9/88 مجري يكي از باشكوه‌ترين همايش‌های تجليل از خيرين در شهر ولايي گراش بود و خودشان با تلاش خودشان استاندار عزيزمان و  همچنین مهمانان ديگری از جمله جناب آقاي ابوترابي، آقاياني از منطقه و استانداري را دعوت كرده بودند. جناب آقاي استاندار محترم تشريف آوردند و در همايش خيرين شركت كردند. ايشان در هنگام صرف نهار علی‌الظاهر در بدو ورودشان فرمودند كه من بايد از اين منطقه بازديد كنم. بنده از همان ابتدای ورودشان به منطقه جزو كساني بودم كه به استقبال ايشان رفته بودم و البته اصلا خودم را معرفي نكردم، ولي پا به پاي اين بزرگوار از جاده‌ي جويم ايشان را همراهي كردم تا توي سالن و حتي در جلسه‌ي شوراي اداري. ايشان به اتفاق تعدادي از مديران همراه رفتند و سايت را بازديد كردند. همينجا به نظر مي‌رسيد كه حركتي كه ايشان مي‌خواهند انجام بدهند، حركتي از روي تدبير و تدبر نبود و به نظر مي‌رسيد چون در ابتدای کارشان هستند، قدري نسبت به مدير بخش‌شان اجحاف كردند و لحني كه به كار بردند لحن ملايمی نبود. اما چند ساعت بعد از اين ماجرا، استاندار مي‌روند و در شوراي اداري دستور پیگیری را صادر می‌کنند. اخوي هم اين موضوع را دنبال مي‌كند. خوب، مي‌دانيد كه يك روز بعد از همایش تعطيلي عيد بود و آقاي بخشدار و دوستان مشغول جمع‌آوري وسايلي بودند كه براي همايش خيرين آماده كرده بودند. بعد از آن هم بخشدار طي مكاتبه‌اي با كلانتري، خواهان تعطيلي اين معدن بنا به دستور شفاهي آقاي استاندار مي‌شود. اما مي‌دانيد كه هر گونه اقدام براي تعطيلي از حيطه‌ي دستگاه اجرايي خارج است، مگر اين كه از سوي قوه‌ي قضاييه در اين زمينه حكمي صادر شده باشد. برادرم با كلانتري هماهنگ مي‌كند و كلانتري هم از مراجع قضايي دستور مي‌گيرد و صورت جلسه مي‌كنند و حکم تعطیلی كارگاه را در واقع بعد از دو روز بارندگي صادر می‌کنند. يعني دقيقاً با 48 ساعت تاخيري كه به آن اشاره مي‌شود، بخشدار اقدام كرده و علی‌الظاهر نيروي انتظامي هم اين كار را كرده است. ولی با توجه به سيلاب و بارندگي‌هاي شديد در منطقه، در يكي از روزهاي اين ايام كه به آن اشاره شد، اخوي در رودخانه‌هاي يكي از توابع خودش در منطقه‌ي زينل‌آباد در آب بوده و به دنبال رفع مشكلات مردم بوده است.

چگونه استاندار حکم عزل بخشدار گراش را صادر کرده است؟
ظاهراً از مسئولين سیاسی منطقه توسط استاندار استعلامي مي‌شود. نوع گزارشي كه عزيزان داده‌اند معلوم نيست. اما نهايتاً منجر به اين مي‌شود كه جناب آقاي احمدزاده در يك اقدام شتاب‌زده اين حکم را صادر می‌کند در حق جانباز عزيزي كه هنوز تركش در بدن‌اش است، آبرو و عزت دارد و سال‌هاي سال به مردم خدمت كرده است و كارنامه‌اش مشخص است. جانباز عزيزي كه دوست‌دار مردم است. اين را ما به قضاوت مردم گذاشتيم؛ گرچه حاضر نيستيم به خاطر اين اتفاقي كه رخ داده، خداي ناكرده كمترين صدمه و خسارتي به انقلاب و خون شهدا بخورد و خداي ناكرده كسي حركتي انجام بدهد.
ما انتظار نداشتیم كه به اين شيوه با ما برخورد بشود. خودتان هم مستحضر هستيد كه ما چنين سابقه‌هایي در گراش داشتيم که در يك مقطع اتفاقي براي گراش رخ داد و منجر به قتل شد؛ اما آن زمان چنين برخوردهايی نشد و تدبير به خرج دادند. يا در بحث بحران اقتصادي كه همه مستحضريد، وقتي مي‌خواهند از كسي نام ببرند كه تحت عنوان كلاه‌بردار معروف و مشهور است و ده‌ها ميليارد تومان كلاه‌برداري كرده است، نام وي را با رمز مي‌نويسند و نامش را رسانه‌اي نمي‌كنند. اما متاسفانه مي‌بينيم توي اين جريان با این كه اخوي بنده نه مشكل اخلاقي داشته، نه رشوه‌گير بوده و نه هيچ مشكل ديگري، در سايت‌ها و وبلاگ‌هاي مختلف، در روزنامه‌ي خبر و در جاهاي دیگر این قدر خبرپراکنی شد. این واقعاً در شان ما نيست. محيط ما كوچك است و بايد احتياط به عمل مي‌آمد. ما در روز قيامت اين مسئله را مدعي مي‌شويم و مي‌سپاريم به خدا. اميدواريم كه دوستان ما عبرت بگيرند و كاري نكنند كه خداي ناكرده اين حركت‌ها كه قطعا صدماتي را به مجموعه‌ي جامعه و نظام مي‌زند تكرار شود.

 بخشدار از طريق كلانتري پيگيري‌ها را كرده بودد. اين پيگيري‌ها تا كجا رسيده بود؟ و جناب استاندار از چه مرجعي سوال كرده بودند و به ايشان گزارش رسيده بود؟
عوامل متعددي در ذهن‌ام متصور می‌شوم. ممکن است که اين گزارش را اشتباهي داده‌ باشند. با توجه به اسناد و مداركي كه ارسال شده و نامه و مكاتباتي که من مشاهده كردم، به نظر مي رسد بخشدار كار خودش را در حیطه‌ی اختیارات قانونی‌اش انجام داده است. اما بحث نوع گزارش دادن جاي سوال هست. ولی از طرف ديگر، نوعي شتاب‌زدگي در تصمیم استاندار بود که شاید هدف آن زهر چشم گرفتن بود. به قول یکی از دوستان، ما در اين گرد و خاك فدا شديم. آقاي بخشدار تمام وظايف خود را انجام داده و در روز چهارشنبه كارخانه را تعطيل كرده است. صورت جلسه‌ي نيروي انتظامي هم موجود هست و مكاتباتي كه خود آقاي بخشدار كرده را داريم. به نظرم مي‌رسد نوع رفتاري كه بخشدار انجام داده با نوع برخوردي كه با او شده است اصلاً سنخيت ندارد.

پس شما هم چنين شبهه‌اي را وارد می‌کنید كه اين اقدام آقاي استاندار نوعي تبليغ رسانه‌اي باشد؟
البته من به صداقت آقاي استاندار شكي ندارم. او فردي است كه براي كار كردن آمده است. ولی ایشان نه خانواده‌ي ما را مي‌شناخته و نه برادر من را. چون هنوز زماني از آمدن ايشان به منطقه نگذشته است. ولي به نظر مي‌رسد كه نوع گزارش و نوع برخورد به گونه‌اي بوده كه ديگران عبرت بگيرند. من نمي‌دانم اين اقدام آقاي استاندار با استناد به چه قانوني و قدرتي صورت گرفته است، و مهم‌تر از آن رسانه‌اي شدن اين موضوع در شرايطي كه دشمن دارد عليه ما كار مي‌كند چه سودی برای ایشان دارد.

خبري كه سريعاً بعد از اين ماجرا پيچيد اين بود كه شما در حمايت از برادرتان از مسئوليت خود استعفاء داده‌ايد. آيا اين خبر درست بود؟
بله، من نسبت به اين موضوع واقعاً شكايت دارم. بنده هم هرچند نبايد خودم را معرفي كنم (كار نيكو اين است كه آدم پنهان كند) اگر آبرو و عزتي و محبوبيتي در بين مردم دارم لطف خدا است. نوع رفتار ما، ما را به اينجا رسانده است؛ كما اينكه ملاحظه مي‌فرماييد بنرهایي را كه مردم به صورت خودجوش مي‌زنند و حمايت مي‌كنند. وقتي من مي‌بينم براي برادري كه خودم شاهد هستم كه هيچ مشكلي ندارد و پيرو ولايت است، بسيجي است، رزمنده است، حاضرست همه چيزش را در اين راه بگذارد و جانش را فداي رهبر بكند چنین اتفاقی می‌افتد نمی‌توانم بی‌تفاوت باشم. ايشان حتي با بنده مشورت كرد كه من مي‌خواهم از سيستم كنار بروم و من نگذاشتم این اتفاق بیفتد. گفتم شايد اين يك آزموني بوده باشد براي ما و خانواده‌ي ما.  با وجود این که بنده افتخار مي‌كنم که در كنار آقاي روزي‌طلب -كه از خانواده‌ي سه شهيد بزرگوار هستند- كار مي‌كنم و كار من يك كار مقدس است و داريم خودمان را براي برگزاري مسابقات قرآني آماده مي‌كنيم، اما وقتي اين خبر را شنيدم و احساس کردم که حق برادرم اين نیست، در حمايت از ايشان اين استعفا را نقديم كردم.

نظر شما درباره‌ي رسانه‌اي شدن اين اقدام چيست؟
البته نفس اين كار در ماجراي اخوي كار درستي نبود كه بيايند و رسانه‌اي بكنند. مگر چه اتفاقي رخ داده كه بيايند و اين گونه پخش بكنند؟! اگر براي عبرت است و ايشان درخور اين حركت بودند، درست است كه رسانه‌اي بكنند تا ديگر مديران هم عبرت بگيرند. به نظر مي‌رسد در موضوع رسانه آدم‌هاي متخصصي در كار هستند كه به اين شكل اين خبر را پخش كردند، تا جایي كه در شبكه‌ي خبر استان هم پخش شد و من فكر نمي‌كنم اين مرگ چنين شيوني لازم داشت! اين قسمت قضيه براي من هنوز هم مبهم است كه چه چيزي باعث شد اين گونه به اين خبر دامن بزنند. اگر مصلحت نظام و انقلاب نبود، بايد برابر قانون اساسي بيايیم و از خودمان دفاع بكنيم. اما فكر ما بالاتر از اين است و عرض كردم كه وقتي به نظام و انديشه‌ي حفظ آن پایبند باشیم، حاضريم بلايي بالاتر از اين بر سر ما در بياورند و سكوت بكنيم. سكوت ما نشانه‌ي ضعف ما نيست.

با توجه به این كه استاندار از طرف رییس دولت انتخاب شده است، شما نسبت ديد اين استاندار را با كليت هيات دولت چگونه مي‌بينيد؟
در اين زمينه من در كل نظرم بر اين است كه جناب آقاي استاندار به دنبال نظام‌مند كردن و رسيدگي به درد مردم هستند و در كل حركتش حركت خوبي بود، ولی نه به اين شكل. ايشان از راه دلسوزي پا به عرصه گذاشته‌اند. هيات دولت محترمي كه در راس آن جناب آقاي دكتر احمدي‌نژاد وجود دارد، وقتي يك چهره‌ي جوان را انتخاب مي‌كنند يک سري انتظارات و توقعات سوای از نيروهاي ديگر از او دارند. هدف هدف خوبي است اما برنامه‌ي رسيدن به آن هدف در اين ماجرا خوب نبود. هدف آقای استاندار اين بود كه از روي دلسوزي مشكل مردم را حل بكنند، اما مشكل مردم به اين شكل حل نمي‌شود. كما اينكه از اهالي همان خيابان مذكور تماس مي‌گيرند و مي‌گويند اگر لازم باشد در جهت حمايت از بخشدار تومار هم مي‌نويسند. به هر حال هر چيزي جايگاهي دارد و اگر بر مبنا و محور قانون عمل مي‌كرديم اين مشكلات به وجود نمي‌آمد. شما اين را به هر حقوق‌داني بسپاريد، مي‌فهميد كه اخوي قانون‌مدار عمل كرده است. رسيدگي به امور مردم چيزي است كه همه دنبالش هستيم، ولي اين برخورد به برادر من نمي‌خورد. بخشداري كه در جريان بارندگي، تماس تلفني يكي از روستاها قطع مي‌شود و خودش ساعت 4 صبح مي‌رود در روستا و براي كمك به مردم شلوار را بالا مي‌زند و وارد آب مي‌شود هم خدمت مي‌كرده است. نبايد اين گونه شتاب‌زده عمل مي‌شد.

حمايت‌ها در سطح شهر و ادارات چگونه می‌بینید؟ انتظار داشتید حمایت صریح‌تری صورت بگیرد؟
در اين مسئله من اصلاً موافق نيستم اتفاق بزرگی بیفتد. چون هيچ‌گاه راضي نيستيم كمترين ضربه‌ای به نظام و مملكت و به شهرمان وارد شود. منتها دوست دارم خود عزيزان بروند و اين حمايت‌ها را ببينند. ما اين مساله را سپرديم به خدا. اما من در كل از اين حمايت‌ها و اقداماتی كه صورت گرفته تشكر مي‌كنم.

با توجه به اينكه اين خبر در همان روز اول به صورت گسترده رسانه‌اي شد، شما احتمال لغو اين حكم را از سوي استاندار چقدر مي‌دانيد؟ كما اينكه برخی تقاضاي لغو اين حكم را داشتند.
بنده چون كار مديريتي كرده‌ام مي‌دانم كه حكمي كه صادر مي‌شود، برگشت آن به صلاح نيست. «آدمی اشتباه و گناه نكند بهتر از اين است كه بگويد اشتباه كردم و نبايد مي‌شد.» ما پيرو علي ( ع) هستيم. بنده برايم پست و مسئوليت مهم نيست. من 25 سال سابقه دارم و كم‌كم هم بازنشسته خواهم شد. اين پست‌ها و مسئوليت‌ها براي هيچ كس نمي‌ماند. وقتي با اين ديد وارد مي‌شويم، نه بنده و نه اخوي به دنبال اين نيستيم كه اين مسئوليت برگردد، چون وفاداري نمي‌كند. ولی ريختن آبروي مومن شوخي نيست. ما به اين اندازه هم راضي نبوديم كه برخي مسايل را مطرح كنيم اما چون هر 24 ساعت شاهد پخش خبري در اين زمينه هستيم لازم دانستيم در جهت تنوير افكار عمومي اين صحبت‌ها را بكنيم

برنامه‌ي بعدي حسين مهروري چيست؟
ايشان كارمند وزارت كشور در شهرداري هستند. هرچند بحث آبرويمان كه مطرح شد، ايشان آن قدر نگران بودند كه مي‌خواستند استعفا بدهند و از سيستم خارج شوند. با توجه به روحيه‌اي كه ايشان دارد، جوان است، بسيجي است، مدير است و اين را در عمل نشان داده است، دوستان وساطت كردند و حقير هم به عنوان برادرشان گفتم اين كار را نكنند. البته ايشان 7 ماه ديگر مرخصي دارند، اما قاعدتاً بايد برگردند به شهرداري.

منتقدان صحبت‌نو را دلسوز می‌دانم

رسیدهایم به شماره چهل و چهار و صادق رسیده است به چهل و چهار سالگی. تا حالا که قدم به چهار سالگی نشریه میگذاریم، کمتر از خودمان نوشتهایم. همیشه خواستهام که صادق با آن قلم خواندنی بیشتر بنویسد و بیشتر سخن بگوید. اما او بیشتر ترجیح میداد که بقیه بنویسند. اما سرانجام برای شماره چهل و چهار راضی شد که به حرف بیاید. از خودش، شهرمان و صحبتنو بگوید.

هنوز فکر میکنم آذر ۸۵ است که زنگ زد تا نشریهای را راه بیاندازیم. سری به عبدالحمید غریبنواز زدیم و در چند روز صحبتنو راه افتاد. از آن اول فکر نمیکردم که چهار سال طول بکشد کلاً نشریات گراش عمر کوتاهی داشتهاند. اما آن تعهدی که از اول به خود و مردم دادیم این بود که تا جای ممکن نشریه را منظم منتشر کنیم و این تعهد هنوز دامنگیر ماست.

حالا هر چند من به ضرورت دانشجویی و صادق به ضرورت کار در تهران هستیم. اما هر روز به این فکر میکنیم که چه چیزی را میشود درباره گراش نوشت. گویی دچار یک زندگی دوگانه شدهایم. یک زندگی دوگانه گاه سخت ولی همیشه دوست داشتنی.

صحبت کردن با صادق سخت نیست. اما برای من سخت است زیرا در این سالها که با هم کار میکنیم میتوانستم پاسخ بیشتر این سوالها را که میپرسیدم حدس بزنم. اما این سوالهایی بود که مردم میپرسیدند و باید جواب داده میشد. گفتم حالا بعد از چهار سال نوبت توست که باید جواب بدهی. مثل همیشه لبخند زد و گفت که دیوار من همیشه کوتاه بوده است.

 

تولد چهل و چهار سالگی‌ات مبارک. فکر نمی‌کنی دیگر پیر شده‌ای؟

حدود چهل و چهار سال پیش در خانهای که الان تابلو فروشگاه تکتاز را بر پیشانی خود دارد، در خانوادهای روحانی به دنیا آمدم. الان وقتی به گذشتهها نگاه میکنم، میبینم که خیلیها نیستند. خیلیهایی که آنها را دوست میداشتیم، حتی آن کوچههای قدیمی را هم باید در خاطرات خود جست و جو کنیم. نمیخواهم خیلی از خاطرات کودکی بگویم، در این روزگار چهل و چهار سالگی که به تعبیر شما در آستانهی پیریام. اما من در میانه میانسالیام و احساس میکنم از دنیای احساس و عاطفه به سمت تدبیر و احتیاط وارد شدهام. البته این خوشحالی را نمیتوانم پنهان کنم که چهل و چهار سالگیام با شماره چهل و چهار صحبت نو ویژه گراش گره خورده است. عمری که بیست سال آن در گراش، چهارده سال آن در قم و ده سال آن در تهران گذشته است. اما هیچگاه از یاد و نام گراش نکاستهام.

« گرم یادآوری یا نه/ من از یادت نمیکاهم…» نیما گفت.

مردم گراش تو را به عنوان یک شاعر می‌شناسد. آیا هنوز هم به سراغ شعر می‌روی؟

اولین باری که سراغ شعر رفتم، عصر روزی بود که از معلم تاریخ و جغرافیای سال دوم راهنمایی، عصبانی شدم. در کنار کتابخانهی پدر ابیاتی بیسر و ته گفتم که در آن از آقای بدیعی اظهار ناراحتی کرده بودم. حالا به سراغ شعر نمیروم. آن قدر صبر میکنم تا او به سراغم بیاید. هر چند پرگویی در شعر شاعر را در فضای شعر نگاه میدارد، اما من در طی این بیست و چند سال شاعری، کم گفتهام. اما سعی کردم موثر باشد.


با توجه به این که صحبت‌نو ویژه شهر گراش است چرا خبرها و مطالب شهر لار هم در آن منتشر می‌شود؟

شما اگر کالایی را تولید کنید، آیا سعی نمیکنید که بازار فروش ان را توسعه دهید؟ مثلا اگر در گراش دفتر چهل برگ تولید شود یا دمپایی یا محصولات مختلف خرما، آیا تولیدکننده سعی نمیکند علاوه بر بازار فروش در خود شهر آن را به دیگر شهرها نیز ارسال کند. ما نیز سعی میکنیم این گونه عمل کنیم، ما یک محصول فرهنگی را که- اتفاقا متمایز و متفاوتتر از محصولات دیگر در نوع خود است- با فکر و تلاش بومی تولید میکنیم، اما میخواهیم شهرهای دیگر هم با آراء و فکر ما آشنا شوند. این موضوع چه ایرادی میتواند داشته باشد؟ هر چه یک نویسنده بتواند بر افراد بیشتر و شهرهای بیشتری موثر باشد، نشان از والایی تفکر او دارد. سه شهر همجوار در این منطقه یعنی اوز، گراش و لار سالهاست که سعی میکنند فاصلهی خود را از همدیگر حفظ کنند. همدیگر را نشناسند و با هم تعامل فکری نداشته باشند. این عدم شناخت به ترس از همدیگر منجر میشود. چگونه است که در حوزه منافع و مطالبات مالی این فاصله کمتر است؟ مثلا اوزی، گراشی و لاری سعی میکند کالاهای خود را در شهرهای دیگر توسعه دهند یا مثلا غرفه‌‌های میوه و تره بار را پیشخرید کنند، اما حاضر نیست چند خبر و خاطره و نظر را از اوز یا لار تحمل کند؟ ما میخواهیم مردم دیگر شهرها با بزرگواریها، مشقتها، زلالیها و پاکیها، نیکیهای مردم گراش آشنا شوند. برای همین باید چند خبر و نظر از دیگر شهرها، در نشریه گراش چاپ شود تا اقبال و استقبال دیگر شهرها از نشریه گراش بیشتر شود. مگر نشریه میلاد لارستان یا عصر مردم اوز، خبرها و اشعار و نوشتههای گراشیها را چاپ نمیکند؟ هر کدام از کلمات این نشریه مثل سربازی است که در ذهن خواننده رسوخ میکند. هر کلمه سربازی است که در اسب کاغذی نشریه پنهان میماند تا ذهن مخاطب را فتح کند. بنابراین از این که نوشتههایی درباره شهرهای همجوار چاپ میشود نباید ما را هراسناک کند. به ما اعتماد کنید. خوشبختانه صحبت نو در طول این سه چهار سال هویت فرهنگی گراش را به رخ رقبا کشیده است. تنوع در موضوعات، زاویههای دید بسیار ظریف، نوع پرداختن به موضوعات وورود به عرصههای محلی و بومی از این نشریه هویتی ساخته است که طبق آخرین نظرسنجی، هر یک نسخه را حداقل پنج نفر با دقت مطالعه میکنند.

 

متن کامل مصاحبه با صادق رحمانی سردبیر صحبت‌نو را در سایت این نشریه بخوانید.

دو کتابخانه عمومی می‌خواهیم


حبیبه بخشی: مهدی آیینه‌افروز دبیر انجمن کتابخانه عمومی می‌گوید: در سال ۱۳۴۸ حاج زین‌العابدین محبی بنا به وصیت پدرش، کتابخانه‌ای مقابل شیخ عبدالله به متراژ ۱۵۰ متر مربع ساخت ، و در سال ۱۳۷۸ با درخواست وزارت ارشاد یک انباری و دو سرویس بهداشتی به آن اضافه شد و تعمیرات جزیی در کتابخانه صورت گرفت. در این مدت چهل سال ساختمان به علت این که بر روی قبرستان قدیمی ساخته شده بود نشست کرد و ترک خوردگی بیشتری در ساختمان به وجود آورد که امکان تخریب داشت. با وجود مکاتباتی که بین اداره‌ی ارشاد و نهاد کتابخانه در جهت تعمیر ساختمان کتابخانه انجام شد، ولی انجمن کتابخانه قبول نکرد به دلیل این که ساختمان باید از نو بنا می‌شد.

از طرفی دیگر، زمینی به وسعت ۴۸۰۰ متر واقع در خیابان گلزار شهدا توسط دکتر محبی و نماینده‌ی ایشان حاج اسدالله فانی لاری جهت ساخت کتابخانه جدید به نام اداره‌ی فرهنگ و ارشاد اسلامی از زمین شهری در سال ۱۳۷۴ تحویل گرفته شد. ساخت ساختمان جدید را هم خود آقای محبی متقبل شدند ولی به دلیل اینکه پروژه ورزشگاه شروع به کار کرد، ساخت کتابخانه به تاخیر افتاد.

اکنون دو قطعه زمین در اختیار کتابخانه عمومی است: محل ساختمان تخریب‌شده‌ی قدیمی و زمین واقع در خیابان گلزار شهدا. با هماهنگی‌هایی که توسط دکتر فتحی رئیس شورا و صلاحی عضو شورا صورت گرفته، قرار است دکتر محبی ساخت کتابخانه‌ی عمومی را در مکان قبلی کتابخانه متقبل شوند. زمین واقع در خیابان گلزار شهدا نیز به عنوان طرح نیمه‌تمام و تکمیل پروژه ساخت کتابخانه عمومی طی نامه‌نگاری‌ها با استانداری و اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی جدید به دولت معرفی گردیده است و این پروژه هم تحت بررسی است.

آینه‌افروز افزود: امیدواریم که شهر گراش هر چه زودتر صاحب دو کتابخانه عمومی در دو نقطه از شهر به صورت هم‌زمان گردد. مکاتباتی نیز با بخشداری گراش و فرمانداری لارستان و نماینده ی محترم مردم لارستان صورت گرفته است که در همین جا خواهشمندیم مسئولین مربوطه در ساخت کتابخانه عمومی هر چه سریع‌تر اقدام نمایند.

رحمانی: هیچ تعریفی مشخصی برای شعر آئینی وجود ندارد

شبستان فرهنگی: صادق رحمانی با اشاره به تفاوت های شعر آئینی و دینی گفت: برای مشخص کردن چارچوب شعر آیینی باید ابتدا تعریف مشخصي از اين نوع شعر ارائه كرد.

صادق رحمانی، شاعر به خبرنگار شبستان گفت: تجربه نشان داده است كه قالب های شعر نیمایی همچون شعر كلاسيك قادر هستند كه هر نوع مظروفی به ويژه مضامين آئيني را در خود بگنجانند، يعني همانطور كه با قالب سنتي رباعی كه فضای کوچکی هم دارد، می توان شعر طنز، مرثیه و اشعار اجتماعی سرود، با شعر نيمايي نيز مي توان شعري با مضامين فوق سرود.

وی افزود: شعر مدرن با اینکه سابقه خیلی کمی در ایران دارد اما به نظر من هیچ محدودیتی در بيان مضمون هاي مختلف ندارد و می توان مضامين آئینی را نیز در آن گنجاند. رحمانی در ادامه به معیارهای شعر مخاطب پسند اشاره کرد و اظهار داشت: مخاطبان شعر عادت های ذهنی متفاوتی دارند و اين عادت ها به مرور زمان شكل مي گيرد، مثلا قرن های متمادی از آشنایی مخاطب شعر فارسی با شعر "از علی آموز اخلاص عمل" می گذرد، اين شعر قرنها تکرار شده است و با ذهن ايراني عجين شده، اما از عمر شعر سپید موسوی گرمارودی در رثاي امام حسین (ع) و حضرت فاطمه (س) بیشتر از 15 سال نگذشته است و براي اينكه ماندگار شود باید بارها تکرار شود.

سراینده مجموعه شعر "سبزها قرمزها" در ادامه ماندگاری شعر را به بحث مخاطب شناسی مرتبط دانست و تصریح کرد: برای ماندگاری شعر یک سوال اساسی وجود دارد و آن این است که آیا برای ماندگار شدن یک شعر باید آن شعر زبانزد اکثر توده های مردم باشد یا اینکه لزومی ندارد كه توسط اغلب توده های جمعیتی خوانده شود و اگر در میان علاقه مندان شعر جا بیافتد، كافي است. وی ادامه داد: اقبال مخاطبان به یک شعر به عوامل زیادی ربط دارد ممکن است یکی از دلایل مقبولیت شعر تناسب موضوع با قالب باشد مثلاً شعر "علی ای همای رحمت" سروده شهریار به دلیل اینکه وزن دارد بیشتر با مردم ارتباط برقرار کند تا شعر سپید "خط خون" موسوی گرمارودی.

رحمانی تکرار شعر در میان مردم را مهمترین عامل ماندگاری آن شعر عنوان کرد و گفت: یکی از دلایلی که شعر محتشم کاشانی در رثای امام حسین (ع) شهرت زيادي پيدا كرده، اين است كه در مراسم نوحه خوانی كاربرد زيادي داشته و بر سردر تکایا یا مساجد نصب شده است. البته ممكن است نتوانيم از شعر سپید مانند شعر سنتی در اين قبيل مراسم ها استفاده کنيم، اما مي توان قطعاتی رابه صورت مجزا و تک افتاده استفاده کرد.

اين شاعر ادامه داد: در مجموع فكر نمي كنم كه ماندگاري يك شعر به قالب آن مربوط باشد، هر چه شعري براساس ذوق انسان ها ساخته شود و مورد اقبال توده هاي مردم قرر گیرد، ماندگار می افتد. وي در ادامه با اشاره به ابهام در تعاریف شعر آئینی تصریح کرد: شعر آئینی هنوز تعریف درستی ندارد مثلاً وقتی که شعر تعلیمی می گوییم مسلم است که منظور ما نسخه ی است که مانند مثنوی مولانا پند و اندرز می دهد یا شعر عرفانی، عاشقانه هر کدام تعریف مشخصی دارد اما شعر آیینی که حوزه گسترده ای نیز دارد فاقد یک تعریف مشخص است. رحمانی با بيان اينكه ما هنوز در بستر بی تعریفی از شعر آیینی به سر می بریم، ادامه داد: شعری که درباره غدیر، مبعث یا عاشورا سروده می شود، شعر آیینی است اما گاه دیده می شود که شعر آیینی با شعر دینی خلط می شود. بین این دو مرزي وجود دارد که باید این مرزها و حدود و ثغور به طور دقیق مشخص شود.اين پزوهشگر ادبي به تفاوت های موجود در شعر آیینی مدرن و کلاسیک اشاره و خاطرنشان کرد: اگر چه شاعران همواره دچار فردیت گرایی بوده اند و بیشتر در خلوت خود شعر سرودند و بعد شعر آنها در عرصه ظاهر شده، اما فرديت گرايي دوره جديد نيز بر شعر آنها نيز تاثير گذاشته است و شايد همين عامل موجب كم فروغ شدن شعر آئيني باشد.

وي در پايان گفت: شاعران حساسیت های زیادی دارند که این حساسیت موجب می شود  متاثر از محیط پیرامون خود باشد، بنابراين ممكن است كه فردیت دوره جدید بر آثار آنها تاثير شگرفي بر جاي بگذارد.

در دبی  همچنان منتظر صحبت نو هستیم

عبدالرضا افشار: فکر نمی‌کردم همشهریان زحمت‌کشم در دبی این همه مشتاق خواندن صحبت نو باشند. صحبت‌نو رقیبی تازه برای تلفن و موبایل شده است که مردان و زنان گراشی را از دبی به گراش وصل می‌کند. شاید صحبت نو باید بیشتر از این‌ها به خوانندگان پرکار خود در دبی توجه کند. ولی مشکلاتی در ارسال و پخش دو هفته نامه در دبی و شارجه وجود دارد که باید فکری برای آن کرد.

خیلی‌ها صحبت نو را دوست دارند ولی به دستشان نمی‌رسد. در صحبتی که با تعدادی از عزیزان‌مان کردیم راه‌کارهایی پیش نهاد دادند. حاج اسد بخشی صحبت نو را روزنامه‌ای زیبا و خواندنی می‌داند و می‌گوید: اگر به صورت مرتب به دستمان برسد می‌خوانیم و هزینه‌اش را هم می‌پردازیم. حاج احمد صادق‌فرد نیز می‌گوید: هر از چند گاهی به دستم می رسد ولی منظم نخوانده ام با این وجود خوشحال هستم که روزنامه‌ای آبرومند در شهرمان منتشر می‌شود. او  می‌افزاید: اگر هزینه ای داشته باشد حاضر به پرداخت آن هستیم. صادق فرد می گوید: اگر به اسم و نشانی بفرستید بهتر است.

حمید فرهادی یکی دیگر از گراشی‌هایی است که در دبی مشغول به تجارت مواد غذایی است می‌گوید: کیفیت روزنامه بسیار خوب است و دو هفته نامه بودن را بهتر می‌داند ولی می گوید تا به حال کسی برای ما نیاورده است. یوسف آذرپرند گراشی مقیم شیراز هم می‌گوید: چند شماره صحبت نو را خوانده‌ام مطالب تاریخی در رابطه با گراش جالب بود و خواستار ایجاد یک ستون همیشگی به صورت ستون حوادث بود. ناصر هنر ضمن تشکر از دست اندر کاران صحبت نو از مطالب ابوالحسن حسینی انتقاد کرده و گفت: این حرفها خیلی بد است چون به غیر از گراشی‌ها کسان دیگری هم می‌خوانند و بازدهی جالبی برای شهرمان ندارد.

حاجی رضا زمانی صحبت نو را به طور مرتب می‌خواند و همیشه پیگیر است که مرتب برسد ولی او هم مثل اکثر گراشی‌ها از مطالب ابوالحسن حسینی و عزیز نوبهار انتقاد می‌کند و می‌افزاید اگر شما از کاستی ها و مشکلات می‌گویید از خوبی‌های دبی نیز بنویسید وقتی در دبی بدون رفتن به جوازات و در دفتر خود و به صورت اینترنتی در مدت 7 دقیقه ویزا صادر می‌شود و اینقدر همه چیز راحت و سر جای خودش است. یا چرا این عزیزان از تجار گراشی که به صداقت و راستی زبانزد خاص و عام هستند چیزی نمی‌نویسند چرا دلیل پیشرفت همشهریان‌مان را بازگو نمی‌کنند، تجاری در دبی داریم که در صنف خود جز نفرات برتر امارات هستند از این افراد بنویسید تا برای جوانان‌مان درس باشد.

محمد جواد طوافی شاید بیشتر از همه از مطالب ابوالحسن حسینی و عزیز نوبهار بر آشفته بود و مورد انتقاد قرار می‌داد، علیرضا عالمی صحبت نو را به صورت مرتب می‌خواند و می گوید چرا برای چینی‌ها که با مدرک لیسانس کار می‌کنند و پشت گاری می‌روند عیب نیست ولی برای ما عیب است، وی از مسئولین صحبت نو خواست تا قبل از چاپ مطالب را بخوانند و بیشتر دقت کنند تا باعث ناراحتی کسی نشوند.

فاضل شمسی یکی دیگر از کسانی بود که صحبت نو را با دقت و به طور منظم  می‌خواند  وی می‌گوید: بیشتر از پیشکسوتان ورزش بگوید و عکسهای‌شان را چاپ کنید تا جوانان با آنها آشنا شوند. حاج سردار قاسمی با وجود دور بودن از شهر دبی باز هم پیگیر مسائل گراش خصوصاً ورزش گراش از طریق صحبت نو می‌باشد و به هر صورتی که شده ان را تهیه می کند.

حاج منوچهر سبزواری به همراه یونس و ایرج و علی سبویی مطالب صحبت نو را می خوانند و منتظرشماره های بعد هستند. از دبی خارج می‌شویم و به شارجه می‌رویم گراشیهای مقیم این شهر از به دست نیاوردن صحبت‌نو گله‌مند هستند. نوشاد افروز یکی از همشهریان عزیز که در شارجه مشغول فعالیت هستند می‌گوید خیلی خوشحال می‌شویم و هر چند وقتی بچه‌ها از گراش صحبت‌نو را می‌آورند ولی در اینجا کسی تا به حال برای ما نیاورده است. ابراهیمی می‌گوید چند شماره از صحبت نو را در گراش خوانده‌ام و مطالب جالبی دارد و همیشه منتظرم تا مسافری از گراش بیاید و شماره‌ای از صحبت نو را برایم بیاورد. حاج محمد جبرالدینی یکی دیگر از کسانی‌ست که خواهان صحبت نو است و می خواهد از طریق خواندن روزنامه از اوضاع و احوال گراش با خبر شود.

یکی دیگر از گراشیها که زحمت پخش صحبت‌نو را در شارجه می کشد محمود گستم نژاد است که جا دارد از ایشان به خاطر همکاریش تشکر و قدردانی نمایم. در ابتدای سفر نیتی برای تهیه گزارش نداشتم اما وقتی محبت و علاقه همشهریان را دیدم لازم بود که نظرات آن‌ها منعکس شود.  از دست‌اندارکاران صحبت نو هم می‌خواهم به این درخواست‌ها جواب دهند. محمد علی شامحمدی درباره توزیع نشریه در دبی می‌گوید: «همه نشریات ایرانی برای توزیع در دبی مشکل دارند. اگر بخواهیم از طریق پست بفرستیم هم هزینه زیاد است و هم نشریه دیر می‌رسد. معمولاً‌ از طریق خواهش از مسافران نشریه را می‌فرستیم به خاطر همین توزیع نشریه در دبی نامنظم است. اگر هر کدام از دوستان با هم چند نسخه را مشترک شوند شاید مشکل کمتر شود.»

محمد خواجه‌پور هم درباره نوشتن از دبی در نشریه می‌گوید: «برای همشهریانم در دبی احترام زیادی قائلم و معتقدم آن‌ها چهره‌های برتر این شهر هستند. بارها برای مصاحبه با آن‌ها تلاش کرده‌ایم ولی کمتر تن به گفتن از خودشان داده‌اند. این بد نیست که تجاران موفق گراشی با صحبت نو گفتگو کنند و تجربیات و نظرات خود را به جوانان و نسل بعد منتقل کنند. بسیار از این مساله استقبال می‌کنیم و باز هم به سراغ آن‌ها می‌رویم. وقتی خود ساکنان دبی کمتر درباره حال و روزشان دست به قلم می‌شوند، افرادی که از دورتر دستی بر آتش دارند در این باره می‌نویسند.»

گفتگو با موذن نابینای مسجد امام جعفر صادق (ع)

با چشم دل خدا را صدا کنیم

آدرس خانه‌اش را از برادر‌زاده‌اش پرسيديم وارد خانه شديم، خانه‌اي ساده و كوچكي داشت، حاج آهن فرجي پيرمردي هفتاد ساله و نابينا كه سي سال از عمرش را موذني كرده است. خطوط روي پيشاني‌اش حكايت از سال‌ها زحمت و تلاشش دارد با حرف‌ها و خاطره‌هايش ما را به سال‌ها قبل مي‌برد. زماني كه او دوازده سال بيشتر نداشت و نماز‌جماعت‌ها را در مسجد جامع با امامت سيد عبدا... ابطحي و مسجد آخوند به امامت سيد محمود معصومي ادا مي‌كرد. مي‌گفت در آن مساجد بودم و اذان گفتم کارم شده بود. پدرش را در سن يازده سالگي از دست مي‌دهد و مشوق اصلي‌اش كه اذان گفتن و نماز و قرآن را هم به او مي‌آموزد مادرش هست، مادري كه او را دلسوز و مهربان توصيف كرد كه فقط دو سال بعد از پدرش زنده مي‌ماند.

مي‌پرسيم قبل از اذان چه نيتي مي‌‌‌‌كند با سادگي خاص مي‌گويد سلامتي مي‌گفت چون بزرگان گفته‌اند هر كس موذن باشد در روز قيامت حساب و كتاب سبكي دارد و از مقام بالايي نزد خدا برخوردار است موذني را دوست دارد و اين كار را فقط و فقط به خاطر رضاي خدا انجام مي‌دهد. از خدا شاكر بود چون در زندگي‌اش خيلي از مواقع به طور معجزه‌آسايي از او نگهداري كرده است روزي جهت بردن غذا براي يكي از فقيران وارد خانه‌اي مي‌شود از پله‌ها مي‌گذرد، پايين پله‌ها سردابي عميق بوده كه او با توجه به نابينايي‌اش متوجه آن نمي‌شود و درست زمان افتادنش به درون سرداب با دستانش لبه‌هاي سرداب را گرفته و مانع از سقوطش مي‌شود به خاطر اين موضوع از خدا شاكر بود چون آن‌جا فقط خدا كمكش كرد. این سال‌ها فقط در مسجد امام جعفر صادق(ع) يعني مسجدي كه خودش باني خير آن بوده اذان گفته، موذن‌هاي قديمي را هم يادش هست مثل مرحوم مش غلامعباس فيروزي در مسجد جامع يا مرحوم محمد باقر دادي در مسجد حاج ابوالحسن. از نابينايي‌اش پرسيديم، گفت: به خاطر بيماري گله كه يك نوع آبله است برادرش علي‌اكبر فوت مي‌كند و خودش در سن سه سالگي نابينا مي‌شود. مي‌پرسيم تا حالا از خدا خواسته كه نابينا نباشد صادقانه جواب مي‌دهد البته كسي از خوبي صرف‌نظر نمي‌كند ولي هر چه مصلحت خدا باشد جاي سپاس دارد.

درآمد‌هاي زندگيش را از طرق مختلف به دست آورده بود مي‌گفت با شرايطي كه دارم باز از آدم‌هاي تنبل نبودم كه منتظر كمك ديگران باشم بلكه تا جايي كه در توانم بود خدمت مي‌كردم مثلا در گذشته از آب‌انبار حاج ابوالحسن با كنگر آب مي‌كشيدم كه به ازاي( هر قوطي حلبي روغنی) دو يا پنج قِران پول مي‌دادند و يا زماني كه آب‌ها تمام مي‌شد با چهار‌پايان پنج بار(پنج راه)  به چاه گلابي مي‌رفتيم و از آن‌جا آب مي‌آورديم و به خانه‌ها مي‌رسانديم كه در ازاي هر( چهارقوطي حلبي) يك تومان مي‌گرفتيم و بعد از آن در سال‌هاي جاري به كار خريد و فروش و معامله مي‌پرداختيم. و در آخر مي‌گويد به قدر خودم زحمت كشيدم و از كسي انتظار كمك نداشتم در حال حاضر او بازنشسته است.

ماه رجب، شعبان و رمضان از ماه‌هاي باارزش و خاطره‌انگيز براي اوست و صبح‌ها ساعت چهار و نيم براي خواندن اذان صبح با شور و شوق بيدار مي‌شود. نزديك اذان شب بود به مسجد مي‌رود و خانمش كه زن مهمان‌نوازي بود و حدودا چهل سال است كه با حاج آهن زندگي ‌مي‌كند وكاملا هم از او راضي هست ما را بدرقه مي‌كند. صداي اذان مي‌آيد مي‌پرسيم اين صداي حاج آهن است؟ مي‌خندد و مي‌گويد بله.

مرکزیت دانشگاه را به گراش بدهید / گفت و گو با دکتر نقی دارا / 1

 خبرهایی درباره‌ی دانشگاه علوم پزشکی لارستان به تازگی منتشر شده است. وضعیت کلی این دانشگاه تا کجاست؟

دانشگاه علوم پزشکی لارستان یکی از آرزوهای دیرینه‌ی مردم منطقه لارستان چه لار و چه گراش است. دانشکده‌ی پرستاری لار از سال 66 با تک‌رشته‌ی لیسانس پرستاری شروع به کار کرد و تا به حال با همان یک رشته ادامه می‌دهد و مستقیماً زیر نظر دانشگاه علوم پزشکی شیراز است. منتها دانشکده‌ی پیراپزشکی گراش از سال 79 با تک‌رشته‌ی کاردانی علوم آزمایشگاهی شروع به فعالیت کرد و دوره‌های پرفراز و نشیبی هم داشت و در حال حاضر با چهار رشته، یعنی سه رشته‌ی کارشناسی علوم آزمایشگاهی و اتاق عمل و هوشبری و یک رشته‌ی کاردانی فوریت‌های پزشکی فعالیت می‌کند. از طرفی، در دی‌ماه 87 کارشناسان دفتر توسعه و گسترش دانشگاه از تهران آمدند و از دانشکده [که تا آن موقع عنوان آموزشکده را داشت] و بیمارستان گراش و فضاهای آنها و امکانات سخت‌افزاری و نرم‌افزاری و سیستم‌ مدیریتی آنها بازدید کردند و این نتیجه را داشت که این آموزشکده به دانشکده ارتقا پیدا کرد.

آرزوی دیرینه‌ی مردم ما هم تاسیس دانشگاه علوم پزشکی است. اصلاً از سال 68  با توجه به پیشرفت فیزیکی و فضای علمی موجود در دانشکده گراش، آقای دکتر ملک‌زاده، وزیر وقت بهداشت و درمان و آموزش پزشکی، و آقای دکتر تابعی، رییس وقت دانشگاه علوم پزشکی شیراز، موافقت کردند که صد دانشجوی پزشکی، صد دانشجوی داروسازی، چهل دانشجوی پرستاری و مامایی و هوشبری و اتاق عمل و بیهوشی در این دانشکده پذیرش شود. ولی متاسفانه به خاطر به درازا کشیدن ساخت و سازهای دانشکده این موضوع محقق نشد. ولی به هر حال، دانشکده‌ی گراش 170 هکتار متر مربع مساحت دارد و مجهز است به ساختمان‌های آموزشی، آزمایشگاه، اداری، سلف سرویس مجهز، مسجد، خوابگاه‌های خواهران و برادران هر کدام به ظرفیت 900 نفر و سالن آمفی‌تئاتری که تا اواخر شهریور تمام خواهد شد. همه‌ی این امکانات باعث می‌شود ما حق خودمان بدانیم که دارای رشته‌ی پزشکی باشیم.

در سفر دوم رییس جمهور، آقای حسنی این خواسته‌ی دیرینه را از طرف مردم لارستان مطرح کردند تا این شهرستان هم مثل فسا و جهرم دارای دانشگاه علوم پزشکی بشود. در جلسه‌ای که بعد از این موافقت اولیه با حضور دکتر ایمانیه، رییس دانشگاه، دکتر خسروی، معاون آموزشی دانشگاه، نماینده محترم مجلس، فرماندار لارستان، بنده و نماینده هیات امنا و رییس دانشکده پرستاری لار برگزار شد، هر کدام از ما درخواست‌های خود را مطرح کردیم. من بیشتر بحث‌ام این بود که نقاط ضعف و قوت لار را با نقاط ضعف و قوت ما بسنجند و بر این اساس تصمیم‌گیری کنند. پیشنهاد من این بود که با توجه به وجود فضا، ساختمان و امکانات سخت‌افزاری و نرم‌افزاری، نیازی به تحمیل هزینه مجدد به دوش دولت نیست تا همه‌ی این‌ها را دوباره در لار تهیه کند. اگر ما دنبال راه‌اندازی دانشگاه علوم پزشکی لارستان هستیم و البته بر این ادعا را هستیم که لار و گراش هیچ فرقی با هم ندارند و جزو پیکره‌ی لارستان بزرگ هستند، پس نباید این تعصب را به خرج داد که با وجود این همه امکانات موجود در گراش، مرکز مدیریتی دانشگاه حتماً در مرکز شهرستان باشد. من پیشنهاد دادم که بانی محترم خیر آقای انصاری متعهد می‌گردند که در صورت تحقق یافتن تاسیس این دانشگاه در مجتمع علوم پزشکی گراش، ایشان در مدت پنج سال، یک میلیارد تومان به وزارت بهداشت و درمان کمک کنند و حتی بعد از آن هم این کمک‌ها از طرف خیرین ادامه خواهد داشت.

فقط باید تعصبات را کنار گذاشت و با توجه به حقانیت گراش، مرکزیت دانشگاه را به گراش داد و هزینه‌های لازم برای ساخت و سازهای غیرضروری را صرف افزایش تجهیزات و امکانات پزشکی و آموزشی بیمارستان‌های تابعه کرد. اگر قرار است سه یا چهار میلیارد خرج ساختمان‌سازی در لار کنیم، همین هزینه را می‌توان صرف راه‌اندازی MRI یا بخش‌هایی کرد که منطقه لازم دارد.

ما استنباط‌مان این است که بحث تاسیس دانشگاه قطعی است، و بحث الآن بر سر محل استقرار آن است.

بله. مقرر شد که رییس دانشگاه، یک قائم‌مقام و سه حوزه معاونت پشتیبانی، معاونت دارو و درمان و غذا، و معاونت آموزشی و پژوهشی و دانشجویی را در مرکز مدیریت دانشگاه منصوب کند. در این فاصله هم مشکلات آموزشی شدن بیمارستان‌ها و نیروی متخصص آنها و مشکلات پرسنلی و تجهیزات آنها را حل کنیم. یک گروه کارشناسی هم بیاید و بررسی کند و نظر دهد تا مرکزیت دانشگاه علوم پزشکی هم مشخص شود.

پس موضع دانشکده گراش، هیات امنا و آقای حسنی، نماینده مجلس، این است که دانشگاه در گراش مستقر شود و به اسم دانشگاه علوم پزشکی لارستان باشد.

بله. زمانی یک دانشگاه تشکیل می‌شود که سه تا دانشکده در منطقه باشد. ما الآن دو دانشکده‌ی گراش و لار را داریم و نیاز داریم که یک دانشکده دیگر را هم احداث کنیم. زمانی که مجوز دانشگاه علوم پزشکی صادر شد، می‌شود سایر رشته‌های وابسته از قبیل پزشکی و داروسازی و دندان‌پزشکی و مامایی و مدیریت پزشکی و غیره را هم تقاضا کرد و راه‌اندازی کرد.

به هر حال اگر لار با تکیه بر مرکزیت شهرستان اصرار داشته باشد که مرکزیت دانشگاه در لار باشد ...

لازمه‌اش این است که دانشکده گراش بخواهد زیر نظر این دانشگاه برود یا نه. چون همان طور که گفتم، باید سه تا دانشکده باشد تا دانشگاه تشکیل شود. باید رضایت هر دو دانشکده جلب شود، وگرنه این طرح اصلاً محقق نخواهد شد. من که الآن مسئولیتی دارم و باید از حق و حقوق شهرم با قاطعیت دفاع کنم. این را حق مسلم گراش می‌دانم که با توجه به این همه فضای فیزیکی، امکانات، پیشرفت‌های علمی و پشتوانه‌ی مالی، به آرزوی دیرینه‌اش برسد. استارت دانشکده به عنوان مجتمع علوم پزشکی زده شد و ما نباید از این مسیر منحرف شویم.

مهمترین مشکلی ممکن است که ممکن است بعد از آموزشی شدن بیمارستان‌ها به وجود آید چیست؟

در سال‌های اول، اداره کردن یک مجموعه‌ی دانشگاهی با دانشجویانی از رشته‌های پزشکی و داروسازی و غیره سخت و هزینه‌بر است. در شروع کار، انتظارات و توقعات بالاست و تجربه‌ها ناکافی است. جذب و فراخوان نیروهای هیات علمی کار مشکلی است. تجهیزات ممکن است ناکافی باشد. در بحث آموزش ممکن است هم ما مشکل داشته باشیم و هم سطح فرهنگی مردم مشکلاتی به وجود بیاورد. چون با راه افتادن دانشگاه، بیمارستان‌ها باید آموزشی شوند. باید فرهنگ‌سازی کرد که این بیمارستان یک بیمارستان آموزشی است و باید مردم اجازه بدهند دانشجویان آنها را معاینه کنند تا آموزش ببینند. فرآیند آموزشی شدن بیمارستان یک فرآیند فرهنگی هم می‌خواهد. زمان زیادی می‌برد تا بین مردم جا بیفتد که وقتی به بیمارستان می‌آیند، ممکن است بالای سرشان دانشجو بیاید و آنها را معاینه کند و تصمیمات به صورت گروهی گرفته می‌شود.

ولی از فواید آموزشی شدن بیمارستان هم باید گفت که عبارتند از افزایش نیروی متخصص، کاهش هزینه‌ها و افزایش درآمد، و افزایش اعتبار علمی و آموزشی بیمارستان‌ها به دلیل حضور نیروهای هیات علمی.

من در صحبت‌های شما این امیدواری را می‌بینم که گروه کارشناسی‌ای که می‌آید، مرکزیت را به گراش بدهد.

من به شدت پیگیر این مساله هستم. هر چند که مدت زمان کوتاهی در خدمت دانشکده هستم. انشالله عزیز دیگری که این مسئولیت را به عهده می‌گیرد هم بتواند با قاطعیت از حق و حقوق مردم گراش حمایت بکند. چون من از ابتدای مهرماه از سیستم دانشکده خداحافظی می‌کنم و برای ادامه تحصیل در رشته‌ی فوق تخصص گوارش کودکان راهی شیراز خواهم بود.

رییس بعدی دانشکده مشخص شده است؟

گزینه‌هایی بوده‌اند که به رییس دانشگاه انتقال داده‌ایم و انتخاب رییس بعدی دانشکده به صلاح‌دید ایشان خواهد بود. ولی بگذارید اسم نبرم. تلاش بر این است که بین رفتن من و انتخاب رییس جدید وقفه‌ای نیفتد.

گزینه‌ها همگی بومی‌اند؟

تکیه‌ی من بر نیروهای بومی است.

گزینه‌ی دکتر محقق چقدر جدی است؟

دکتر محقق نیروی خیلی خوب و ارزشمندی است. او دارای سابقه‌ی اجرایی و مدیریتی است و کارنامه‌ی درخشانی هم دارد. شایستگی او در ارتباط‌اش با مردم، خیرین و مسئولین هم مشهود است. او حتماً یکی از گزینه‌های ما خواهد بود.

شما زیرساخت‌های موجود در دانشکده را تشریح کردید. این سوال توی اذهان عمومی است که آیا نسبت این امکانات و هزینه‌ها با تعداد دانشجو رعایت شده است؟ یعنی با این تعداد محدود دانشجو، آیا از تمام ظرفیت‌های این دانشکده استفاده می‌شود؟

متاسفانه از تمام ظرفیت‌ها به نحو بهینه و مثبت استفاده نمی‌شود. این یکی از چیزهایی است که ما مکرراً به مرکز استان ارجاع داده‌ایم و رویش تاکید داشته‌ایم. ما باید تعداد رشته‌ها را بالا ببریم تا از فضای موجود استفاده کنیم. کلاسی که تشکیل می‌شود، چه 60 نفر در آن باشد و چه 20 نفر، همان هزینه را می‌برد. برای این افزایش ظرفیت دو چیز لازم است: یک، امکانات سخت‌افزاری و نرم‌افزاری و فضای آموزشی، که موجود است؛ و دو، کادر نیروهای هیات علمی که مساعدت وزارت بهداشت و ریاست محترم دانشگاه را می‌طلبد که روند جذب آنها را تسریع کنند.

گفته می شود دانشجویی که به گراش می‌آید تمایل چندانی به تحصیل در این دانشکده ندارد؟

الآن دیگر نه. البته شاید گفتن‌اش درست نباشد، ولی تازگی‌ها باخبر شدیم که تمام دانشجویان دانشکده‌ی گراش طی نامه‌ای تشکرآمیز به دکتر ایمانیه از کارهای انجام شده در طی این یک سال و در طول مدیریت این‌جانب تشکر کرده‌اند. من در این یک سال که رییس دانشکده بوده‌ام کارهای زیادی انجام داده‌ام. پرسنل با یک‌رنگی خاصی در خدمت همدیگر بوده‌اند و کارها را مجدانه جلو برده‌اند. سالن آمفی‌تئاتر به ظرفیت چهارصد صندلی و مجهز به سیستم ویدئو کنفرانس زنده، اینترنت بی‌سیم و سیستم صوتی و تصویری عالی در حال آماده شدن است. فاز اول ساختمان آموزشی تا مهرماه به بهره‌برداری می‌رسد و فازهای دوم و سوم را هم تا بهمن‌ماه به اتمام می‌رسانیم. زمین ورزشی به مساحت سه هزار متر آماده شده است. تجهیز خوابگاه برادران، احداث سالن مطالعه و سالن ورزش در هر دو خوابگاه، شروع احداث یک سالن ورزش بدنی انفرادی، احداث کتابخانه و سالن مولاژ، تجهیز اتاق پراکتیک و CPCR، جداسازی و افزایش ظرفیت سالن اینترنت خواهران و برادران، افزایش ذخیره کتاب و فراهم کردن کلیه‌ی امکانات رفاهی - دانشجویی از جمله تهیه یخچال، فرش و تلویزیون برای هر اتاق و تهیه وسایل متنوع ورزشی هم کارهای بزرگ و کوچک دیگری بود که انجام شد.

 ما قبلاً معاونت پژوهشی نداشتیم؛ کمیته‌ی تحقیقات دانشجویی نبود؛ نشریه دانشجویی نبود؛ بسیج دانشجویی امکانات رایانه‌ای نداشت؛ ولی الآن همه‌ی این‌ها را با تجهیزات کافی داریم. فضای سالن اینترنت افزایش یافته و در حال نصب کابل نوری هستیم که سرعت اینترنت را هم بالاتر ببریم. مخابرات مرکزی و انشعاب گازرسانی تاسیس کرده‌ایم. کیفیت غذا بالا رفته است. دانشجویان را به سمینارهای علمی اعزام می‌کنیم. لذا رضایت خاطر دانشجویان الآن بیش از سنوات گذشته است. ما باز هم می‌توانیم با یک مدیریت خوب، این دید را از بین ببریم و گراش را به عنوان یک شهر دانشگاهی خوب بشناسانیم.

تعداد فارغ‌التحصیلان گراشی از این دانشکده بسیار کم بوده است. آیا این را یک مسئله می‌دانید؟

بله و البته به عنوان یک گلایه هم این را مطرح می‌کنم. چون شاید دانش‌آموزان عزیز ما قدر نعمتی که در اختیار دارند را نمی‌دانند. اگر ریشه‌یابی کنیم، می‌بینیم متاسفانه درصد قبولی دانش‌آموزان ما در دانشگاه‌های دولتی کم است و اکثراً خودشان را راضی به دانشگاه‌های آزاد یا پیام نور می‌کنند و سعی و تلاش شایسته‌ای انجام نمی‌دهند. ما باید ببینیم مشکلات کار کجاست و چگونه باید این بی‌انگیزگی را درمان کنیم.

دکتر محقق و دکتر حسن‌نژاد هم تمام زحمت‌شان را کشیدند/ 2

قضیه‌ی مناقشه‌ی دانشکده و اداره‌ آموزش و پرورش بر سر محل قدیم دانشکده، روبروی گلزار شهدا، که تا الآن به عنوان محل آزمایشگاه‌های دانشکده استفاده می‌شد به کجا ختم شد؟

دانشکده‌ی قدیم طبق رای صادره دادگاه قطعاً به آموزش و پرورش واگذار خواهد شد. منتها ما بر سر زمان تخلیه هیچ مشکلی با رییس اداره آموزش و پرورش نداریم و با هم تعامل مثبت داریم.

اگر اجازه بدهید بحث بیمارستان را شروع کنیم.

اگر سوالات‌تان سخت نباشد من در خدمت‌ام!

شما با توجه به مشغله‌ی زیادی که داشتید، از کار طبابت در اوز گرفته تا ریاست دانشکده گراش و آمادگی برای آزمون فوق تخصص، ریاست بیمارستان را تقبل کردید. این یعنی شما برنامه‌ی منسجمی در ذهن داشتید. چه شد که آن برنامه‌ها اجرا نشد و استعفا دادید؟

خیلی چیزها! یکی از مشکلات بیمارستان گراش کمبود نیروی متخصص بود و دیگری مشکلات مالی پیش رو. من آن را تشبیه می‌کنم به ساختمانی که با شیب زیاد در حال کج شدن است. لذا اگر به دادش نرسیم، نتیجه‌اش تخریب است. بابت بیمارستان گراش سالیانه هزینه‌های هنگفتی می‌شود، هم از لحاظ ساخت و ساز و هم نیروهای پرسنلی و هم کمک‌های مالی که بانی محترم به بیمارستان می‌کنند. آقایان دکتر محقق و دکتر حسن‌نژاد هم تمام زحمت‌شان را کشیدند. ولی ساخت و سازها در داخل بیمارستان زیاد و اضافی‌اند و بالطبع هزینه‌های زیادی روی دوش بیمارستان خواهند گذاشت، از تاسیسات و خدمات تا تغذیه و پرسنل و غیره. این مقرون به صرفه نیست، چون بیمارستان گراش کمبود فضا ندارد، بلکه فضاها زیاد است. بحث نیروهای متخصص هم جدی است. ما بیش از توان یک نفر نمی‌توانیم از هر کدام از متخصصین انتظار داشته باشیم. بالاخره آنها هم خانه و خانواده دارند و نمی‌شود مثلاً از یک متخصص جراحی یا زنان خواست که تمام وقت در اختیار بیمارستان باشد. علاوه بر این دو بعد نیرو و هزینه، یک بعد مهم دیگر بعد درآمد است. وقتی تعداد متخصصین کم باشد، منبع درآمد پایین می‌آید. از طرفی، سرانه‌ی بهداشتی هر نفر ایرانی که در وزارت بهداشت تعیین می‌شود عدد مناسبی نیست. ما به قیمت روز و با تورم بالا خریداری می‌کنیم ولی باید با سیستم دولتی و سیستم بیمار بیمه‌ای خدمات دهیم. ما به روز خرج می‌کنیم ولی دریافت‌های‌مان چند ماه بعد اتفاق می‌افتد. از طرفی متاسفانه کسوراتی که از بیمارستان‌ها کم می‌شود بسیاری از آنها را به آستانه ورشکستگی برده است. مسئله سوم هم بحث ماده‌ی ترافیکی است که طبق مصوبه وزارت بهداشت، بیماران تصادفی باید رایگان درمان شوند. هزینه‌اش را بیمارستان می‌دهد و خدا می‌داند کی این هزینه برگردد. ما اکنون دویست میلیون تومان بابت سنوات 86 و 87 طلب داریم که هنوز پرداخت نشده است.

من برنامه‌ای شش‌ماهه داشتم که با یک سری تغییرات در سیستم پرسنلی، توجه به کمبود نیروی موجود، و ایجاد برنامه‌هایی برای کاستن از هزینه‌های موجود، بیمارستان سر و سامانی بگیرد. در این دو ماه با جلسات متعدد، مجوز استخدام شش پرستار، دو ردیف اتاق عمل و هوشبری، یک بهیار و دو پزشک عمومی را گرفتم. این مسئله در سال‌های اخیر انجام نشده بود، بلکه حتی بعضی از نیروها از بیمارستان رفته بودند.

ولی اینکه چرا نماندم، خوب، قطعاً حمایت‌های همه‌جانبه‌ی مسئولین استان، هیات امنا و پرسنل و ... لازم است تا یک مسئول با قاطعیت و پشتکار و علاقه مسئولیت خود را ادامه دهد و به سرانجام برساند.

چقدر با این تئوری موافقید که در بیمارستان مدیریت چندگانه‌ای وجود دارد؟

من مشغله‌های زیادی داشتم. در حالی که یک رییس بیمارستان باید تمام وقت کارها را انجام دهد. اگر رییسی با شرایط بنده بخواهد کار کند، قطعاً به یک مدیر قوی و قاطع نیاز دارد. رییس سیاست‌های راه بردی را طراحی می‌کند و اجرای آن را به مدیر می‌سپارد. اگر پل ارتباطی قوی‌ای بین رییس، مدیر و پرسنل بیمارستان وجود نداشته باشد، قاعدتاً سیستم قوی و مفیدی نخواهد بود. می‌شود روند پیشرفت مدیریت فعلی بیمارستان را بهتر کرد. من تلاشم را کردم، ولی به علت عدم اجرای برنامه‌هایم استعفا دادم. من در همان جلسه‌ی معارفه هم گفتم که من تا زمانی در بیمارستان می‌مانم که نفعی برای آن داشته باشم. اگر زمانی ببینم که بود و نبود من برای بیمارستان فرقی نمی‌کند دلیلی برای اشغال این سمت نخواهم داشت. من قطعاً برای اصلاح آمده بودم، و در صورت اجرا شدن برنامه‌هایم این اتفاق نمی‌افتاد و بیمارستان از ورشگستگی بیرون می‌آمد. یعنی به دنبال این بودیم که در سال اول جلوی بدهی‌ها را بگیریم و با درآمد فعلی، بدهی‌های قبل را بپردازیم؛ و بیمارستان از سال دوم بیفتد روی دور سودآوری و خدمات بهتر.

الآن هم قرار است دکتر گلستان یک شورای مشورتی تشکیل دهند تا نظرات و پیشنهادات را ارائه دهیم. من هم هنوز در خدمت بیمارستان هستم و به ایشان کمک خواهم کرد. بخصوص در بعد آموزشی شدن بیمارستان، بنده به عنوان رییس دانشکده باید با بیمارستان همکاری نزدیکی داشته باشم.

مدیریت کار سختی است / گفت و گو با دکتر نقی دارا /3

دکتر گلستان یکی دیگر از مدیران جدید شهرمان است. سوال ما این است که چرا پزشکان بومی ما تمایلی به ریاست بیمارستان نداشتند؟

دلایل مختلف است. خیلی‌ها ممکن است به فکر ارتقا سطح علمی خودشان باشند و شاید قبول مسئولیت را مانع این کار می‌بینند. البته کار مدیریت هم سخت است، چون برآورده کردن توقع و انتظارات مردم که قطعاً قابل قبول است کار سختی است. ممکن است یک نفر در خودش این شایستگی را نبیند. من این طرز فکر را قبول ندارم. بالاخره این منطقه بجز با نیروهای بومی نمی‌چرخد. هر عزیزی که بیاید و هر چند سال که بماند، بالاخره عشق به زادگاه‌اش او را رها نمی‌کند و یک روز برمی‌گردد.

یعنی شما این عدم قبول مسئولیت را تماماً به دلایل شخصی می‌دانید؟ یا اینکه شاید تا اندازه‌ای به این خاطر است که آنها از ساختار بیمارستان خبر دارند؟

بله. این هم حتما دلیل دیگری است. مسئله‌ی دیگر هم تمکین مالی رییس بیمارستان است. هر کدام از پزشکان ما دارای حرفه‌ی آزادند و اگر بخواهند وارد سیستم مدیریتی شوند، قطعاً از لحاظ مالی متضرر خواهند شد.

انتظار برعکس است آخر! کسی که رییس بیمارستان می شود باید وضع مالی اش بهتر شود.

(با خنده) بدتر می‌شود. درآمد اصلی یک پزشک به تعداد بیمارانی است که ویزیت می‌کند. کار مدیریتی این تعداد را به شدت کاهش می‌دهد.

و به عنوان سوال آخر: وضعیت اورژانس 115 تا کجاست؟

زمان دکتر حسن‌نژاد یک سری مکاتبات با دکتر مرادیان، رییس مرکز اورژانس استان فارس، صورت گرفته بود. ولی وزارت بهداشت و درمان دچار کسری بودجه است و این در مورد استان فارس هم صادق است و هنوز حقوق و مزایای کلیه پرسنل پرداخت نشده است. از طرف دیگر این دستور وزارت بهداشت است که در حال حاضر مجوز اورژانس 115 برای هیچ جایی صادر نشود. ولی پیشنهاد داده‌اند که در صورتی که خیرین مبلغ هشتاد میلیون تومان به حساب دانشگاه علوم پزشکی شیراز واریز کنند، مجوز یک ساله را بدهند، و بعدش اگر شرایط و زمینه‌ها آماده باشد، مجوز قطعی صادر می‌شود. فعلاً بر سر مبلغ با نماینده‌ی بانی محترم خیر به توافق نرسیده‌ایم و هنوز چیزی قطعیت پیدا نکرده است. شاید هم البته ضعف در نوع مکاتبات بوده است، چون مثلاً اوز و لار و بسیاری از مراکز بین راهی الآن مرکز اورژانس 115 دارند. مرکز 115 باید زیر نظر شبکه بهداشت و درمان لارستان باشد، و از طرفی بیمارستان و دانشکده گراش مستقیماً زیر نظر شیراز است. این تناقضی ایجاد می‌کند که آیا این مرکز باید مستقل عمل کند یا زیر نظر لارستان باشد. ولی به هر ترتیب، شهر نیاز مبرم به یک مرکز اورژانس 115 دارد و اگر به صورت مستقل امکان‌پذیر نیست، باید زیر نظر لارستان تاسیس شود. ولی از نظر فضای فیزیکی‌اش ما مشکلی نداریم، یعنی چه در درمانگاه شماره دو و چه در بیمارستان، ما امکانات و فضا را فراهم کرده‌ایم.

گفتگو در سپیده‌دم ، بعد از نماز صبح با حجه الاسلام اسماعیلی

خواجه پور . غفوری : حجت‌الاسلام ابوالفضل اسماعیلی متولد  خورشیدی 1339 در روستایی از توابع برزک در بین کاشان و قم است. چهار فرزند دارد و حالا دیگر یک پدربزرگ نوه‌دار است. نمایندگی ولی‌فقیه در سپاه پاسداران است و دو داماد او پاسدارند. آخرین دخترش در دبیرستان درس می‌خواند. زندگی طلبگی را از سال 1356 شروع کرده است. در شهرکرد ازدواج می‌کند. برای تبلیغ و تدریس دو سال در گنبدکاووس بوده است، هفت سال در قم گذرانده و سه سال در تهران مشاور جامعه علمی امیرالمومنین علی(ع) بوده است.

گرایش اصلی حاج آقا اسماعیلی که در صحبت‌های او نیز مشخص است به مسائل تربیتی و آموزشی تمایل دارد. تا دکترای تبلیغ تحصیل کرده است اما هنوز پایان‌نامه‌ای ننوشته است. همزمان دکترای معادل حوزه را دریافت کرده است. زبان انگلیسی را یک سال خوانده است. از میان اساتیدش به استاد احمد عابدی اشاره می‌کند و می‌گوید همه هستی‌اش را از او دارد. دعای پدر و مادر و پدربزرگ و مادربزرگ‌اش را موثر می‌داند در این که او و پسرعمویش قدم در راه تبلیغ دین بگذارند. هفت سال است که در گراش زحمت می‌کشد. آمدن‌اش به گراش را عنایت امام زمان(ع) می‌داند. با تلاش او حوزه علمیه باقرالعلوم گراش(ع) پا گرفت. پسر عموی او حجت‌الاسلام محمدرضا اسماعیلی امام جمعه پیشین گراش است. می‌گوید هیچ‌کس درآمدن‌اش به گراش تاثیر نداشته است.

مصاحبه‌ای که قرار بود یک گفتگوی کوتاه باشد. نزدیک شش ساعت و در سه نشست به طول انجامید. گفتارهای شیرین او و اصرار بر این که سوالی بی‌پاسخ نماند باعث شد که مصاحبه‌ای کامل و تحلیلی داشته باشیم. برای بار اول در صبحی کاری و در حالی که در حال مصاحبه با داوطلبان طلبگی بود به گفتگو نشستیم. با وجود همه گرفتاری‌ها وقت‌اش را کامل در اختیار ما قرار داد تا به سوال‌هایی که درباره فعالیت‌ها و عملکرد حوزه وجود دارد پاسخ دهد.

گفتگوی دوم در سپیده‌دم و بعد از نماز صبح انجام شد و به عملکرد نماینده مردم در مجلس و فضای اجتماعی شهر گراش پرداختیم. بخش اول این گفتگو بخوانید. جایی که حاج آقا اسماعیلی می‌گوید حوزه هنوز جوان است و کار تربیتی کاری وقت‌گیر و دیر بازده است.

حداقل روزی چهل تلفن جواب می‌دهم /1 / گفت و گو با حجت الاسلام اسماعیلی

 لطفا از ضرورت وجود حوزه در گراش بفرمایید؟

 درباره فعالیت حوزه اول باید تعریفی از حوزه داشته باشیم و کار حوزه چیست. طلبه کسی است که می‌خواهد با خدا آشنا بشود و مردم را با خدا آشنا کند. فلسفه وجودی حوزه نیز به مساله روح و بدن مربوط است. درباره جسم ما تخصص‌های مختلفی وجود دارد و حوزه هم پیدا کردن تخصص در روح انسان و ابعاد آن است.

فعالیت‌های حوزه گراش کمتر به چشم می‌آید دلیل آن چیست؟

فعالیت‌های حوزه دیر بازده است و علم و با حلم باید همراه باشد. هر چند در قدیم حوزه خوبی در گراش وجود داشته است ولی حوزه‌‌ی جدید گراش تنها نه سال سابقه دارد. ما در حال حاضر به دنبال بازده‌ای نیستیم ولی باز هم فعالیت‌های خوبی انجام شده است. این فعالیت‌ها را می‌توان به بخش داخلی و بخش برون حوزه‌ای تقسیم کرد. در فعالیت‌های مربوط به گراش تکثیر کتاب انجام شده که به نظرم به فرهنگ جامعه بسیار کمک می‌کند. خیرین زیادی در راه‌اندازی فروشگاه حجره به ما کمک کردند. من حتی معتقدم کتاب را باید بگذارند تا سرقت شود و فرهنگ کتابخوانی جا بیافتد. ما در این مدت حدود 100 میلیون کتاب در منطقه پخش کرده‌ایم که هم خرید بوده و هم توزیع مجانی. حتی خودت بچه‌ها هم یکی دو تا کتاب چاپ کرده‌اند. کلیپ‌های خوب ساختیم که به ویژه برای راننده‌ها با استقبال روبه‌رو شده است.

به جز کتاب در چه بخش فرهنگی دیگری همکاری داشته‌اید؟

بخشی از فعالیت‌های ما در آموزش و پرورش است. در کمتر مدرسه‌ای است که نماز ظهر برگزار نشود. البته من معتقدم طلبه نه ساله نمی‌تواند اسلام را معرفی کند بلکه این‌ها بیشتر برای بیان احکام و ضروریات که همه می‌دانند، در مدرسه حضور دارند. تامین نیروی انسانی و روحانیون مناسب برای مساجد هم وظیفه ماست. کسانی همانند حاج آقا مرتضوی به خاطر تدریس به گراش آمدند.

اما هنوز خیلی از مساجد بدون امام جماعت هستند؟

بله، هفت هشت مسجد هستند که نیاز به روحانی دارند اما اعتقاد ما بر این است که اگر یک روحانی نباشد،  نبودن روحانی بهتر است.

از نزدیک چهل و چهار مسجد چند مسجد نماز جماعت منظم دارد؟

نزدیک بیست و سه چهار مسجد نماز برگزار می‌شود. بقیه‌ هم توان ندارند و جمعیت ندارند.

کدام فعالیت حوزه برای خودتان جالب‌تر است؟

این که من و همکاران به سوالات مردم پاسخ می‌دهیم و به آن‌ها مشاوره می‌دهیم. من حداقل روزی چهل تلفن جواب می‌دهم. چون شهر کوچک است شاید مردم روی‌شان نشود از همدیگر بپرسند. از سوال‌ها عرفانی گرفته تا سوال‌های الحادی مطرح می‌شود و با آن‌ها بحث می‌کنم.

آیا این مشاوره منظم نشده و به صورت مرکزی در نیامده است؟

هنوز نه و بیشتر شخصاً انجام می‌دهم. البته این اتاق روبه‌روی من شده است محل دعوا و صلح و عقد و طلاق. احساس می‌شوم که نیاز به یک مرکز علمی است.

این کارها تنها در حوزه برادران انجام شده است؟

بیشتر این وظایف بین دو حوزه مشترک است. آن‌ها در بخش احکام موفق‌تر هستند و احکام زنان را خوب کار کرده‌اند.

برنامه اصلی شما برای آینده چیست؟

راه‌اندازی یک پژوهشکده را در برنامه داریم. طرح آن تهیه و تحویل شده است. پژوهشکده خوبی در گراش توسط آقای آذربادگان تاسیس شده است که ما الگو را از آن‌ها گرفته‌ایم.  

با بیرون از گراش نیز ارتباط دارید؟

سعی کرده‌ایم حوزه‌های اطراف را تامین کنیم. همانند حوزه گله‌دار که از نظر مالی و استاد پشتیبانی کرده‌ایم. این ارتباط شامل پخش کتاب و لوح‌فشرده نیز بوده است. اما مهمترین فعالیت ما در این بخش همایشی علمی ورزشی بود که سال قبل برگزار کردیم و تمام طلاب استان فارس را آوردیم گراش.

سیاست کلی شما برای تربیت طلاب چیست؟

سیاست ما این است که هر طلبه باید یک مسئولیت داشته باشد. من کار زیادی به طلاب ندارم و هر کسی کار خودش را انجام می‌دهد. به خاطر همین طلبه‌ها همه جا می‌توانند مسئولیت بپذیرند.

هم در مورد حوزه و هم دانشگاه این مساله وجود دارد که ارتباط دانشجویان و طلاب با مردم خیلی کم است.

باید ارتباط را معنا کرد. ارتباط باید سازنده باشد. بچه‌های ما نونهال هستند و اگر بخواهند به جامعه بیایند ممکن است آسیب ببینند. برای کارها روزمره می‌روند اما خروج آن‌ها با اجازه است. در میان حوزه‌ها این حوزه نمره ارتباط بالایی دارد.

چند درصد از طلاب گراشی هستند؟

از 93 نفر ، سی نفر گراشی و از بخش گراش هستند که البته تعدادی اخیراً رفته‌اند قم. با توجه به فضای گراش این تعداد باید ده برابر این باشد.

پس چرا نمی‌آیند طلبه شوند؟

دلایل مختلفی دارد. قدیم می‌گفتند خواستن توانستن است. اما حالا می‌گویند شناختن توانستن است. از عوامل عدم تمایل نشناختن حوزه است. این تصور وجود دارد که حوزه فقط ذاکر اهل بیت شدن است در حالی که حوزه امروز دانشمند اسلامی تربیت می‌کند. در رشته‌های مختلف حوزه بهترین دانشمندان را دارد. مثلاً در حوزه در بخش روانشناسی چندین استاد برجسته حضور دارند زیرا اصل همه این‌ها در اسلام است. حضرت علی(ع) می‌فرماید: اصول انسانیت را ما می‌گوییم، فروع‌اش را خودتان به دست بیاورید. در اقتصاد سبحانی‌نیا را داریم، در مدیریت محمد حسن نبوی و در جامعه‌شناسی آقای پارسی‌نیا دارد. در بخش علوم تجربی البته حوزه ضعف دارد. حوزه به خوبی معرفی نشده است در شهر خودتان آقای زاهدی، آذربادگان، معصومی و نجاتی نمونه‌های خوبی هستند که باید به مردم معرفی شود. نسل جوان الگوی زنده دوست دارد و حوزه‌ها این الگوی زنده را کمتر ارائه کرده است این مشکل دوم است. و مشکل سوم وجود انگیزه‌های قوی مادی در مقابل حوزه است. حوزه مادیات ندارد البته اگر آدم دین داشته باشد مادیات‌اش هم تامین می‌شود. آیت‌اله جوادی آملی می‌گوید: هرکسی دنیا را با خدا معامله کند خدا دنیای او را هم تامین می‌کند. جوان‌ها باید فرق آسایش و آرامش را درک کنند. حوزه به افراد آرامش می‌دهد.

اساتید با دادن امتیازات در شهر می‌مانند / گفت و گو با حجت الاسلام اسماعیلی /2

در تعاونی مسکن طلاب این سوال وجود دارد چرا زمین به طلاب غیر گراشی واگذار می‌شود و یا اجازه فروش داده شده است؟

فلسفه ما این است که دنیای مردم را هم باید تامین کرد. کسی که می‌آید درس بخواند باید مسکن او هم تامین باشد همانند دانشگاهیان، کارگران و دیگر مردم. ما برای تامین مسکن دو کار انجام دادیم که به لطف و هدایت‌های امام زمان(عج) بود. ابتدا 24 واحد مسکونی برای اساتید و طلاب متاهل در کنار حوزه آماده کردیم. با این کار کمر حوزه گراش محکم شد و اساتید با دادن امتیازات در شهر می‌مانند.  بخش دوم دیدیم دولت جمهوری اسلامی به همه افراد حق امتیاز یک مسکن را واگذار می‌کند و شرط آن تشکیل تعاونی بود که تعاونی تشکیل شد و شماره 313 منتظران ظهور را به ما دادند. هر کسی با ثبت‌نام می‌تواند یک حق امتیاز بگیرد و دیگر در هیچ جای کشور نمی‌تواند زمین بگیرد این کار هم قانونی است. سوال این است که در تمام تعاونی‌ها فقط به نیروهای بومی زمین داده می‌شود؟ مثلاً‌ آموزش و پرورش بعضی نیروهای غیربومی دارد. ما هم افرادی را داریم که طبق قانون و ضوابط چون ساکن گراش بودند به آن‌ها زمین دادیم. این که چرا می‌فروشند باید از خودشان پرسید. اما برخی از این‌ها می‌گویند ما تحت پوشش کمیته هستیم و گاو و گوسفند خانواده را فروختیم و دو قسط را داده‌ایم و حال کم آوردیم. چه کار کنیم؟ من به خودشان هم گفته‌ام که راضی نیستم بفروشند.

اما مثلاً آموزش و پرورش به دانش‌آموزان و یا دانشگاه به دانشجویان زمین نمی‌دهد؟

این‌ها دانشجویان صرف نیستند. وقتی وارد حوزه شدند هم درس می‌خوانند و هم درس می‌دهند و زندگی علمی پیوسته وابسته به یک نهاد به نام حوزه دارند.

آیا برای تعاونی مسکن از جایی کمک هم گرفته‌اید؟

می‌گویند هفتصد میلیون از دفتر رهبری کمک گرفته‌ایم و هفتصد میلیون از خارج. هیات امنا و هیات مدیره مسجد، صندوق و تعاونی مسکن از خود گراش هستند. اگر کسی این را می‌گوید که از جایی کمک شده به خود امام زمان(عج) قسم، یک ریال سرمایه به جز شش میلیون خود طلبه‌ها می‌دهند از جایی نگرفته‌ایم. سرمایه اصلی ما اعتماد و خوش‌بینی به خدا است و با آن کار را آغاز کردیم.

برنامه‌ای برای ماندن طلبه‌ها وجود دارد؟

ما سیاستی به کار برده‌ایم که خیلی از آن‌ها همین‌جا ازدواج کنند. مثل آن لطیفه که به یک نفر گفتند کجایی است و گفت هنوز ازدواج نکرده‌ام. از نظر تحصیلی هم تا پایه نه را اینجا داریم که کمتر حوزه‌ای تا این پایه را دارد. البته عده‌ای هم می‌روند چون جاذبه‌های جاهای دیگر بیشتر است. اگر یک بخش از دانشگاه، علوم انسانی بود اینجا تبدیل به یک مرکز تولید علمی می‌شد. 

در بخش ازدواج چالش داریم / گفت و گو با حجت الاسلام اسماعیلی / 3

شما به عنوان امام جمعه موقت نیز در شهر مسئولیت دارید. به نظر می‌رسید نقش امام جمعه در گراش نسبت به شهرهای همجوار کمتر است یا اصطلاحاً امام جمعه برش کمتری دارد؟

با توجه به اشرافی که به مسائل منطقه دارم آقای حلاجی در برخوردها موفق‌تر از امامان جمعه‌های اطراف بوده است.. مثلاً‌ برای شهرستان شدن گراش در ماه رمضان برای پیگیری قضیه به دیدار مقام معظم رهبری رفت. ایشان انصافاً سرمایه‌گذاری و کار می‌کند اما مشکلی که است بیان نمی‌کند. اگر با خودم مقایسه کنم ایشان چند برابر من عمل می‌کند چون اخلاص بیشتری دارد. البته وضع مطلوب از این هم می‌تواند بهتر باشد. دید من فرهنگی است در گراش مسئولین فرهنگی فعال‌تر از جاهای دیگر هستند و امام جمعه در راس آن‌ها خوب عمل کرده است.

بحث بیشتر سر حرف‌شنوی گروه‌ها و افراد از امام جمعه است؟

این مساله نیاز به تحقیق دارد و من نمی‌توانم اظهارنظر کنم. بخشی از این‌ها به خاطر اختلاف سلیقه است و نمی‌توان اختلاف سلیقه را از بین برد و به تعداد افراد دیدگاه وجود دارد.

برای از بین بردن ناهماهنگی‌های وجود چه کار باید کرد؟

راه‌حلی را من در خطبه نمازجمعه هم مطرح کردم. وجود شورای هماهنگی فرهنگی شهر گراش است. امام جمعه، بخشدار، شورای شهر، معتمدین و روحانیان محلی مثل حاج آقا معصومی جمع شوند و از تمام طوائف یک نفر معرفی کنند. دو هفته یک بار و ماهیانه جلسه بگیرند و آسیب‌های فرهنگی را بررسی کنند. یک کنترل فرهنگی بگذارند.

این شورا باید به چه چیزهایی بپردازد؟

ما چالش‌هایی را در پیش رو داریم. دشمن دارد روی آموزش و پرورش کار می‌کند تا اختلافات را به آموزش و پرورش بکشاند. در بخش ازدواج چالش داریم چرا در این شهر این همه دختر بزرگ باید در خانه‌ها باشد، مگر پیامبر زن چهل ساله نگرفت. این که دو سال دختر بزرگ‌تر باشد که مساله‌ای نیست. چالش دیگر هم مراسم‌های عروسی و عزا است. بیکاری هم چالش اساسی است که بیشترین گناهان بعد از نبود اعتقاد به خدا به خاطر بیکاری است.