اول کسي که در لارستان لواي مشروطه برافراشت

آبت الله سيد عبدالعلي آيت اللهي : بعدالحمد و الصلوه ، خلاصه اي از شرح حالات حضرت مستطاب آيت الله فقيد مجاهد کبير بنيان گذار مشروطه مشروعه مرحوم حاج سيد عبدالحسين رضوان الله عليه .

 آن حضرت در سال هزار و سيصد و نه به خواهش اهالي لارستان و مرحوم حاج علي شهيد که نابغه عصر بود با احتجاج و سرسختي با علماء نجف اشرف و به دستور آيت الله مرحوم حاج ميرزا محمد حسن شيرازي قدس سره به لار تشريف فرما شدند و در سال 1313 قمري، فتحعلي خان فوت نمود و پسرش حاج رستم خان حاکم شد . ولي يک سال بيشتر دوام نکرد . برادر کوچک تر او حاج عليرضا خان حاکم مقتدر لار شد . در سال 1314 در لار يک نفر يهودي مسلمان شد و او را در مسجد جامع لار به تحليف اسلامي سرفراز. ولي طولي نکشيد از عيالش شکايت کرد که کافور به وي داده اند . حضرت مولايي به واسطه ي اذيت و آزار يهودان لار و شکايت مردم آنها را تنبيه که زلف هايشان نصفه ببريد . طولي نکشيد حضرت مولايي به حج رفتند و در مراجعت به تحريک يهودان و شکايت به سلطان وقت مظفرالدين شاه ، از طرف حکومت، مولايي برگردانيدند به سمت بندرعباس و از آن جا به بندر لنگه تشريف فرما شد و آقا سيد محمد عالم بن شرف بحريني و عده اي لارستاني ، تلگراف هايي به تهران نمودند ، سلطان مجددا فرمان داد مولايي به احترام به لار تشريف بياورند . پس از ورود به لار دستور اخراج جميع يهودان لار که تقريبا سيصد خانوار بودند، صادر نمود ، ولي بدون اذيت باغ ها و خانه هايشان فروخته از لار کوچ کردند و  فقط معبدشان که مولايي به صورت مسجد درآورده بود ، اقامه جماعت مي شد که هنوز باقي است و در آن سال مظفرالدين شاه فرمان مشروطه صادر نمود و طولي نکشيد وفات نمود . پسرش محمدعلي شاه به جاي او نشست . اول کسي که در لارستان لواي مشروطه برافراشت در سال 1325 قمري حضرت مولايي بودند که با عده اي تفنگچي لاري و کوهستاني به شيراز عزيمت فرمودند و غلامحسين سردزکي شيرازي و عده اي شيرازي کمک نموده در حضرت شاهچراغ سنگر بندي نموده ، ولي به محاصره افتادند . طولي نکشيد قوام و چند تن از درباريان او کشته شدند ، ولي دو نفر از مجاهدين به نام آميرزا محمدباقر اصطهباناتي و پيرمرد ديگري به نام سيداحمددشتکي آماج گلوله شدند و جسد آن دو نفر را آتش زدند . بالاخره حضرت مولايي ناچار به مراجعت به لار شد و ديري نگذشت در سال 1326 يا اوائل 1327 بود که مجددا حکومت استبدادي به نام حاج علي قلي خان بناي نافرماني نمود، نزاع درگير شد،  از لار به سمت شيراز شکايت بردند . قوام الملک ميرزا حبيب الله خان و پسرش به نام حسنعلي ميرزا و دو برادرش محمدخان و حسينعلي خان تجهيز قوا نموده ، فيشوري ، اوزي ، گراشي ، صحراي باغي مکمل شده در برابر مشروطه خواهان قد علم کرده خوشبختانه قشون حاجي آباد و بنارويه که به کمک او آمده بودند ، دفعتاٌ برگشتند به ياري مشروطه خواهان شتافتند به رهبري ابوالقاسم بيگ و حسين يوسف حاجي آبادي که پس از فتح و فيروزي ، منصب سپهسالاري از حضرت مولايي گرفت و بالاخره پس از چند روز جنگ استبداديان مغلوب و قريب هفتاد نفر از خوانين گراش و خواجه محمدصالح اوزي و اطرافيان کشته شدند . ولي با وجودي که مولايي نهي فرموده بود که معترض اموال آنها شوند ، عده اي ماجراجو به غارت اموال و خرابي خانه هاي آنها دست زدند که حضرت مولايي سخت متاثر گرديد ، لذا در اثر داد  و بيداد ملت از رفتار آنها ، آنها را مرخص فرمود ، جز تفنگچي محلي در لار نماندند از روي خاطرجمعي ، لذا قوام با قواي سنگين از توپ و غيره با عشاير عرب و بهارلو و بيدشهري و اوزي و گراشي آمدند اطراف لار محاصره.  قشوني به تعداد نه هزار _ ده هزار رسيد ، نهايت شهامت از خود نشان دادند . چند نفر از اهالي به نام آقا سيد محمد شهيديان ، محمد سياه ، کريم علاف و حاج علي اکبر محمدنجف و عباس محمد غلام . بالاخره شهر به توپ بسته و مردم فرار نمودند و قواميان بناي قتل و غارت گذاشته 13 شبانه روز ادامه داشت تا بالاخره آقا سيد جعفرلاري که از اعيان مبارز و نامدار بود، دستگير و با حسن تدبير و دادن ده هزار تومان پول به قوام و نصايح زياد که از اين کار چه نتيجه اي بردي. قوام، حاج علي قلي خان و فضل الله خان را به غل و زنجير کشيده با خود برد ، برگشت . يک سال تحت شکنجه و عذاب گرفتارشان کرد و مجدداٌ پس از دو ماه حضرت مولايي، تجهيز قوا نموده، مجاهدين مشروطه خواهان به سرکردگي حسين سالار و عده اي حاجي آبادي و نوايگاني و غيرها، آمدند لار فتح کردند. حاج رستم خان تاب مقاومت نداشت. فرار کرد و عده اي رفتند خور غارت کردند، زيرا آنها اموال زياد غارت نموده بودند . طولي نکشيد حاج سيد بابا فرزند آقا سيد اسماعيل بيرمي و حاج غلامحسين خان وراوري به دستور رهبر ديني آقا ميرفالي که عالم مبرز و مجاهد بود و به تلافي با قشون بيخه بستک را گرفتند و جنگ شديد در گرفت . در زمان حکومت محمدتقي خان بستکي بود و گوشمال بسزايي به اهالي بستک دادند به تلافي نيروهايي که به کمک نصرالدوله قوام شيرازي به لار اورده بودند. بالاخره لارستان به دست مجاهدين مشروطه خواه افتاد، ولي در اثر نفاق و اعتراض به حضرت مولايي و مرخص کردن تفنگچيان و کشته شدن دو رجل نامي مرحوم سيد حاجي بابا و غلامحسين خان، در اثر اتفاق و نامه نوشتن به قوام که به لار بيايد . لذا قشوني از عرب خمسه و بهارلو و کواري و سرباز با توپ و توپ خانه به طرف لار جنگ شديدي در صحراي کورده در گرفت که منجر به غارت کورده و شکست مشروطه خواهان شو و حضرت مولايي در اوائل سال 1331 بود که هجرت به سمت کوهستان ، سپس فيروزآباد نمود و اخيرا در جهرم اقامت فرمود .

منبع: زندگي و مبارزات آيت الله سيد عبدالعلي آيت اللهي، تدوين دکتر محمد باقر و ثوقي، نشر مدارک انقلاب اسلامي. صفحه 205 و 206   . 

خطر سالک در لارستان

علی سپهر- به نقل از گراش نیوز: شمار بیماران مبتلا به بیماری سالک در جنوب فارس رو به افزایش است . بر همین اساس راهکارهای مبارزه با بیماری سالک با حضور مسئولین هشت شهرستان جنوب فارس طی جلسه ای در لار بررسی شد. این جلسه با حضور مسئول ستاد حوادث غیر مترقبه فارس جناب آقای مهندس تقی زاده و فرمانداران لارستان ، خنج ، مهر ، لامرد ، فراشبند ، داراب ، قیر و کارزین و زرین دشت و شهرداران شهرهای تابعه ، مسئولین آبفای شهر و روستایی ، مسئولین ارشد نیروی انتظامی و مسئولین بهداشت شهرهای تابعه این شهرستان ها و نیز تنی چند از اساتید و کارشناسان دانشگاه علوم پزشکی شیراز و جمعی از مدعوین در سالن شهید امامی فرمامداری لار برگزار گردید .

 کارشناسان رها کردن فاضلاب خانگی در کوچه ها و معابر شهری ، تلنبار شدن نخاله های ساختمانی در حریم شهری و در نتیجه ازیاد موشها و همچنین جمعیت رو به افزایش سگ های ولگرد به عنوان سه عامل اصلی مخازن تولید و تکثیر پشه سالک معرفی کردند، که متاسفانه به دلیل عدم توجه به این مسائل افزایش آمار بیماری سالک در جنوب فارس را به همراه داشته است . شرکت کنندگان در این جلسه پس از استماع نظر کارشناسان و متخصصان پس از رایزنی های فراوان تصمیمات ذیل را جهت عملیاتی نمودن آن اتخاذ نمودند:

  1- شهرداریها با همکاری شورای شهر و یا نیروی انتظامی و یا از طریق نشر آگهی به وسیله بخش خصوصی در معدوم نمودن سگ های ولگرد اقدام نمایند .

 2- به شهرداریها اجازه داده شد تا مالکین منازل بتوانند جهت دفع فاضلاب خانگی در کوچه اقدام به حفر چاه نمایند .

 3 – جهت تخریب لانه های موشها ، نخاله های ساختمانی موجود در انتهای محدوده مسکونی به شعاع ششصد متری با دستگاههای راه سازی کوبیده شوند .

 4 – بهداشت محیط اماکن مشکوک را سم پاشی نماید . پشه بندهایی که حاوی مواد ضد پشه سالک باشد در بین شهروندان تویع و از نگهداری احشام محلی در بافت های مسکونی جلوگیری نمایند .

 5 – با تمهیداتی دامداریهایی که در محدوده شهر واقع شده اند بهداشتی شوند .

6 –کارهای فرهنگی در این زمینه صورت گیرد . لازم به ذکر است تصمیمات اتخاذ شده لازم الاجرا می باشند.

آتش بدون دود در خانه ی آتشی

 

صادق رحمانی :«آتش بدون دود» نادر ابراهیمی، در چند سال مانده به انقلاب طرفداران زیادی داشت. ما در خانه تلویزیون نداشتیم . در حقیقت چون پدرم روحانی بود و با حضور تلویزیون حکومت پهلوی در خانه مخالف بود، من مجبور بودم  شب ها به دور از چشم پدرم، برای تماشای «آتش بدون دود» به منزل دوستم جواد آتشی بروم. خانه ی حاج قدرت آتشی پر بود از همسایه ها و منتظر بودند تا فیلم شروع شود. ما هر هفته این سریال را دنبال می کردیم ، هر چند حالا هیچ چیزی از آن را به یاد ندارم، جز نام نادر ابراهیمی را.

سال ها گذشت. کتاب های نادر ابراهیمی را نشر روزبهان در تهران منتشر می کرد، بعضی از آنها را خوانده بودم ، اما آنچه از همه ی آن کتاب ها برایم جذاب تر بود، «بار دیگر شهری که دوست می داشتم» و «چهل نامه ی کوتاه به همسرم» بود.

در سال 1372 که چند سالی از  پایان  جنگ عراق علیه ایران می گذشت، به دعوت دفتر رمان وابسته به بنیاد حفظ آثار و ارزش های دفاع مقدس، به کرمانشاه رفتیم. من در آن روزگار، مسئول صفحه ادب روزنامه جمهوری اسلامی بودم، بسیاری از نویسندگان جوان و میان سال نیز حضور داشتند.از اتفاق من و جواد صالحی در حیاط مهمانسرا ، ابراهیمی را دیدیم که تک و تنها قدم می زد، خود را به او نزدیک کردیم و با او هم صحبت شدیم. صالحی گفت: استاد ابراهیمی شنیده ام که کتاب «بار دیگر شهری را که دوست داشتم» را دوباره تجدید چاپ کرده اید؟ نادر ابراهیمی با آن سبیل های پرپشت و چشم های نافذ و قد و قامت بلندش یکهو نگاهی عاقل اندر سفیهی به صالحی کرد و گفت: اگر شما شاگرد کلاس ویراستاری من بودی، حتماً اخراج می شدی!.اول این که اسم کتاب «باردیگر شهری که دوست داشتم » است  و «را» ندارد. دوم این که وقتی می گویی دوباره، دیگر احتیاجی به کلمه ی «تجدید» ندارد. بعد هم با همان صدای بلند و بی مهابایش قصه های دیگر را حکایت کرد و آن شب  در کنار او خوش گذشت. این اولین و آخرین ملاقات با او بود.خدایش رحمت کناد. 

فقدان ادبیات، چشم اسفندیار زبان لارستانی

محمد خواجه پور: اگر بخواهیم که به کالبدشکافی ضعف‌های فرهنگی و اجتماعی سرزمین خود بپردازیم گزیری نداریم جز آن که تیغ به دست بگیریم و بی ترحم به واکاوی آنچه بوده‌ایم و هستیم بپردازیم. این تیغی که بر تن ما فرود می‌آید بی‌گمان همراه با درد است اما شاید بتواند بخشی از شناخت ما را نسبت به بدن فرهنگ خوود اصلاح کند. بتواند دمل‌های خودبزرگ‌بینی و یا دیگر هراسی و دیگر پرستی را جراحی کند.
بی تعارف باید پذیرفت زبان لارستانی در میان زبان‌های هم تراز خود مانند زبان‌های لری، بلوچی، کردی نتواسته جایگاه مناسبی در قاموس زبان‌های سرزمین ایران کسب کند. به تبع آن مردم لارستان نیز نتواسته‌اند هویتی مستقل برای خود و زبان‌شان داشته باشند.
زبان در شکل اولیه خود وظایف ارتباطی را بر عهده می‌گیرد. اما در حالت‌های پیشرفته است این ادبیات است که زبان را قوی می‌کند، زنده نگه می‌دارد و گسترش می‌دهد. زبان برای ارتباط معمولاً در حیطه گفتار باقی می‌ماند به همین علت در برابر زبان‌های دیگر ضعیف است اما ادبیات معمولاً شکل مکتوب زبان را می‌سازد و از طریق آن زبان تکثیر پیدا می‌کند. حتی بسیاری زبان‌های شفاهی نیز با ادبیات تقویت می‌شود (عربی بدوی نمونه‌ای از زبانهای شفاهی و ادبی است). ادبیات هنر استفاده از زبان است در واقع ادبیات است که به زبان هویت و شخصیت می‌دهد. مردمان لارستان بسیار دیرتر از اقوام دیگر تلاش برای هویت‌یابی خود را آغاز کرده‌اند. بیشتر این تلاش‌ها نیز در فضای تاریخ‌نگاری بوده است. حتی تلاش‌های ادبی نیز متاثر از دیدگاه ضرورت هویت تاریخی به سمت تاریخ ادبیات و زبان شناسی تاریخی و جمع‌آوری واژه‌ها گرایش پیدا کرده است. لارستان در طی تاریخ پربار خود نتوانسته است چهره‌ای را معرفی کند که با قدرت ادبیات بتواند در ماندگاری زبان خود موثر باشد. حتی در زبان فارسی به عنوان زبان مسلط نیز لارستانی‌های فاقد چهره‌ای حتی متوسط هستند.
در سال‌های اخیر تاریخ‌نگاران و تاریخ ادبیات نگاران لارستان سعی کرده اند با پرداختن برخی چهره‌ها ادبی آن‌ها را مطرح کنند اما نه این چهره‌ها توان عرض اندام کردن در برابر غول‌های ادبیات را دارا هستند و نه کوششگران از پشتیبانی مراکز قدرت برخوردار بوده‌اند. فرهنگ سرزمین ما روز به روز بیشتر در خود فرو می‌رود و هراس نیمه‌جان شدن آن تن دوست‌داران‌اش را می‌لرزاند. لرزان شدن پایه‌های زبان لارستان، از فقدان ادبیات در آن سرچشمه می‌گیرد. زبان لارستانی حتی نتوانسته‌اند هنوز دارای رسم‌الخط و حروفی باشد که بتواند به شکل مکتوب درآید و ادبیات عامیانه در حال نابودی خود را حفظ کند.
اما این سوال وجود دارد که برای زایش ادبیات لارستانی کمی دیر نشده است؟ به نظر می‌رسد که به دلیل فقدان پایه‌های ادبی و شکل ادبی زبان امکان تولید ادبیات لارستانی تقریباً محال است. می‌توان نمونه‌های ادبی به زبان لارستانی ایجاد کرد ولی خود ادبیات لارستانی آرزویی دور از دسترس است. شاید راه برون‌رفت از این بن بست فرهنگی، تولید ادبیاتی فارسی با پایه‌های بومی باشد. راهی که مثلاً نمونه آن را در ادبیات داستانی در بوشهر می‌بینیم که تجلی فرهنگ بندری نه در زبان بومی که  در زبان فارسی است. این گونه عملکرد توانسته است ادبیات جنوب را به عنوانی شاخصی برای معرفی این منطقه متمایز سازد.
راهی که ادبیات در لارستان باید بپیماید. تبادل بیشتر با زبان فارسی در حوزه ادبیات است. این تبادل در بخش واژه‌شناسی به دلیل قدرت زبان فارسی یک جانبه است ولی گامی که زبانشناسان و ادیبان ما باید بردارند ایجاد تعامل دو سویه با زبان فارسی است.
در دیدی جامع‌تر قابل مشاهده است که این فقدان زیباشناسی تنها در زبان لارستانی نیست. در واقع کلیت فرهنگ این منطقه فاقد شاخصه‌های قابل طرح هنری است که بتواند در هویت‌یابی مردمان آن موثر باشد. در واقع مردم لارستان در مواجهه با فرهنگ‌های دیگر ایرانی و ملی نتوانسته است چیزی شایسته عرضه ارائه کند. شاید یکی از عوامل در عدم توفیق لارستان در بخش تقسیمات کشوری همین ناتوانی در ارائه شاخصه‌های فرهنگی برای تعریف هویت لارستانی است.

گرفتن عوارض ، گفتار درمانی به جای استفاده از ابزارهای قانونی

 محمد خواجه پور : تا حالا شاید گذرتان به شهرداری افتاده است و مجبور شده‌اید عوارض گوناگون را بپردازید. معمولاً هم از پرداخت عوارض دلخور هستید و می‌خواهید جوری از زیر بار آن در بروید. بعد خودتان را توجیه می‌کنید که این عوارض برای شهر لازم است. و اگر آشنایی پیدا نکردید آن را می‌دهید. اما آیا کاربرد عوارض تنها به عنوان محل اصلی درآمد شهرداری است یا کاری دیگری هم می‌کند؟

عوارض شهری معمولاً دو کارکرد متفاوت دارند. از یک سو عوارض شهری مهمترین منبع درآمد شهرداری ها است و از جهت دیگر یکی از موثرترین راه های ساماندهی و جهت دهی رفتار شهروندان. با وضع عوارض و دادن تخفیف‌های لازم در موارد خاص می‌توان به فرهنگسازی برای رفتارهای شهروندان پرداخت.

در شماره تازه «شهرما» نشریه داخلی شهرداری گراش سیاهه‌ای از عوارض شهری تصویب شده از سوی شورای شهر ارائه شده است. هنگام مروری کوتاه بر این سیاهه بلند دیده می‌شود در وضع این عوراض تنها نگاه درآمدزایی برای شهرداری لحاظ شده است. درآمدزایی از اولویت‌های غیر قابل انکار برای چرخش امور شهر و ارائه خدمات مطلوب به شهروندان است. اما عوارض می‌تواند در این سطح ابتدایی نمانده و کارکردهای گسترده‌تر اجتماعی و فرهنگی داشته باشد.

یکی از عوارض تصویبی که در بیشتر شهرها نیز اعمال میشود عوارض تابلوهای تبلیغاتی و سردر  فروشگاه‌ها است. شهرداری تاکنون هیچ برنامه‌ای را برای ساماندهی و نظم دادن به تبلیغات شهری اجرا نکرده است به همین دلیل تبلیغات محیطی در شهر گراش از بی‌نظمی  مفرط و عدم ساماندهی رنج می‌برد. دریافت عوارض تابلوهای شهری فرصت مناسبی بود که در کنار درامدزایی برای شهرداری، کمی از بی نظمی موجود در این بخش کاسته شود.

در حال حاضر این عوارض تنها با توجه به متراژ و قیمت منطقه‌ای تعیین می‌شود. در حالی که عوامل دیگری همانند نوع تبلیغات، جنس تبلیغات و ماندگاری نیز می‌تواند در تعیین قیمت موثر باشد. برخی پیش‌نهادهایی که در ادامه خواهد آمد می‌تواند در جهت‌دهی تبلغات محیطی و شهری در آینده موثر باشد. البته اعمال صحیح این پیش نهادها نه تنها از درآمدزایی این عوارض نخواهد کاست بلکه می‌تواند کارکرد دوگانه اقتصادی- اجتماعی عوارض را لحاظ کند.

الف. برای نصب تابلوهای مغازه‌ها محدودیت زمانی مثلاً سه ساله در نظرگرفته شود و تابلوهای قدیمی مشمول جریمه شده و یا جمع‌آوری شوند و تابلوهای نو و جدید شامل معافیت یا تخفیف شوند. در این صورت چهره شهر سریع‌تر نو می‌شود. و مشکل تابلوهای رنگ و رورفته و از دور خارج شده کاهش خواهد یافت.

ب. اندازه‌های استانداردی برای تابلوها تعیین که تابلوها در این سایزها شامل تخفیف شده و تابلوهای غیراستاندارد شامل عوارض مضاعف شود. با این کار نظمی در چهره شهر ایجاد خواهد شد.

پ. همانند بسیاری از شهرها پارچه نوشته‌ها تنها محدود به تابلوهای رسمی شهرداری باشد و پارچه نوشته‌های متفرقه که به مناسبت‌های خاص در سطح شهر نصب می‌شود جمع‌آوری شود. جریمه این گونه پارچه‌های نیز می‌‌تواند منبع درآمدی برای شهرداری خواهد بود. این طرح در حال حاضر در جلو  حسینیه اعظم اجرا می‌شود که در زیبایی نمای این ساختمان مذهبی بسیار مناسب بوده است.

ت. مراکزی که 20 درصد فضای تابلوی خود را به پیام‌های شهری، اجتماعی یا مذهبی اختصاص دهند از تخفیف 50 درصدی برخوردار شوند.

این مثال‌هایی را که برای عوارض تابلوها آورده شد  باید در بخش‌های دیگر عوارضی نیز در نظر داشت. این مساله نیازمند کمی حوصله بیشتر در تدوین قوانین و نگاهی جامع‌تر و فرهنگی و اجتماعی است. اصلاح نگاهی در مدیریت شهری که عوارض را تنها به عنوان قلقک شهرداری نگاه می‌کند، کمک می‌کند شهروندان نیز در پرداخت عوارض بهتر توجیه شده و متاسفانه عوارض را نوعی زورگیری از خود ندانند.

اصلاح نگاه به عوارض به ویژه در بخش عوارض ساختمان نیز ضروری است. پیش از این نیز گفتیم که تمایل و علاقه شورای شهر در تغییر الگوی مسکن و ترغیب مردم به رشد عمودی شهر باید در قوانین بازتاب یابد و توصیه‌ای صرفاً اخلاقی نباشد. برای حل معضل ترافیک خیابان امام هم باید قوانین مناسب همانند اجباری شدن پارکینگ برای بناهای مجاور خیابان تدوین شود.

مدیریت شهری در گراش باید نگاهی جامع‌تر در تدوین قوانین داشته باشد. در حاضر دو مشکل اساسی مدیریت شهری گفتار درمانی به جای استفاده از ابزارهای قانونی و در کنار آن عدم جامعیت و دیدگاه کلی در تدوین قوانین رنج می‌برد.

 دوبی، شهری که ما ایرانی ها بزرگش کردیم

حسن بهشتی پور :من نمی دانم دلیل این همه تبلیغ رسانه های ایرانی برای دبی و ابوظبی و کلا امارات چیست ؟ مردم ایران به اندازه کافی پول و توجه به این کشور رقیب ایران نشان می دهند. واقعا لازم است اینهمه از عکس ها و ساخت و سازها و اتفاقات دبی در نشریات ایرانی و سایتهای اینترنتی نوشته و چاپ شود؟

اما جالب است رسانه های ایرانی کمتر از سوء استفاده های بین المللی که این شیخ نشین می کند مطلبی منتشر می کنند.

چرا ازافزایش پایگاه های آمریکایی و فرانسوی در کشورها ی حاشیه جنوب خلیج فارس چیزی دیده نمی شود؟

چرا مخاطبان رسانه های ایرانی نباید با تبلیغات دروغین رسانه های عربی در مورد ایران آشنا شوند؟

چرا باید موبه موی پروژه های در حال ساخت اونها موشکافانه بررسی بشود وبرای سرمایه گذاری بیشتر درآنجا تبلیغ شود. اما به ابتکارها ونوآوری های ایرانی ها کمتر توجه کنیم؟

ديگر همه مي دانند كه دبي رفتن هم يك جورايي همه گیر شده است. روزنامه ها پر است از آگهي تورهاي دبي. آن قدر ارزان كه نمي تواني باور كني. به آژانس هاي مسافرتي هم كه سر بزني مي بيني كه حسابي پروازهاي دبي شلوغ است. مخصوصا جوان ها كه شنيده‌اند دبي يك بهشت واقعي است با هر جان كندني كه هست پول سفر را بالاخره جور مي كنند.

 شايد خيلي ها هنوز شيراز،اصفهان ،مشهد و شهرهاي توريستي خودمان را نديده باشند ولي ترجيح مي دهد سوار طياره شوند و بروند آن طرف آب.

به خيلي ها هم اگر بگوييد برويم اصفهان چنان نگاهت مي كنند كه از حرفت پشيمان شوي. دليل اكثرشان يك چيز است. وقتي با همين پول مي شود رفت يك كشور ديگرهم تفريح كرد،هم با كلي خريد برگشت و برای کسانی که اهل چیزهای مگو هم باشند همه چیز پیدا می شود ،در این شرایط مگر كسي عقلش كم شده كه برود شهرهاي خودمان؟! شهرهايي كه خيلي هايشان حتي هتل درست و حسابي ندارند و اصلا توريست و مسافر برايشان دو قران ارزش ندارند.

تازه در سفر دبي كسي هم نيست كه مثل جاده شمال به جرم مجرد بودن مرتب بهت گير دهد. ديگرحتي آگهي سفر به كيش كه زماني كلي طرفدار داشت هم كم شده است. حالا ديگر بيشتر بليط ها براي يك مقصد صادر مي‌شود.مستقيم،دبي،بدون توقف!

تا 30-40 سال پيش اصلا دبي تقريبا جاي ناشناخته‌اي براي مردم جهان بود. اولين ساختمان بتوني دبي در سال 1956 ساخته شده و تا اوايل دهه 1960 تنها وسيله حمل ونقل ساكنان آن شتر و الاغ بود.

اولين راه ماشين رو دبي هم همين 35 سال قبل ساخته شد تا اينكه در سال 1966 نفت در اين منطقه كشف شد. از موقع كشف نفت تازه دبي ساخت و سازش شروع شد. نفت دبي خيلي زياد نبود ولي آن قدركافي بود تا دركمتراز دو نسل اين بيابان را به يكي از مدرن ترين منطقه هاي جهان تبديل كند.

 دبي امروز 1/1 ميليون نفر جمعيت دارد كه فقط 220 هزار نفر آن بومي هستند.

بعد از30 سال حالا منطقه اي كه اكثر سال آب و هوايي گرم و غير قابل تحمل دارد شده است يكي از چهار قطب جهانگردي جهان !

فقط درسال پيش 5 ميليون توريست به دبي سفر كردند و خيلي از كارشناسان پيش بيني مي كنند با توجه به برنامه هاي مسوولان امارات تا سال 2010 اين رقم به پانزده ميليون نفر برسد.

نفت بالاخره تمام مي شود و امارات دارد سعي مي كند كه حسابي از منطقه دبي و تا چند وقت ديگر راس الخيمه حسابي پول پارو كند. قراراست تا سال 2010 ساخت و سازها همين طور ادامه داشته باشد. يكي از برنامه هاي براي جذب بيشتر توريست ساخت بلندترين برج جهان در اين منطقه است.

اين برج كه ارتفاع آن با سرعت احداث يك طبقه درهفته افزايش مي‌يابد، شاهكار اصلي يك طرح عظيم توسعه شهري با هزينه كلي بيست ميليارد دلار است كه چهره ناحيه برج دبي و مركز تاريخي دبي را تغيير خواهد داد.

مسوولان اجرايي اين برج اعلام كرده اند كه از هم اكنون تمامي 700 آپارتمان اين برج به سرمايه گذاران سراسر فروخته شده است.

به غير از اين در اين منطقه بياباني يكي از بزرگترين پيست هاي سرپوشيده اسكي با چند تن برف مصنوعي ساخته شده است. دبي لند هم يكي ديگر از پروژه هاي در دست اقدام است كه قرار است با وسعتش ديزني لند آمريكا را درجيبش بگذارد.

تا حالا به اوضاع و احوال مسافراني كه از دبي به شهرشان برمي گردند نگاه كرديد؟ آنهايي كه موقع رفتن با يك ساك كوچولو سوارهواپيما شده بودند موقع برگشتن ازاين سفرحداقل 3-4 چمدان گنده را به زور با خودشان مي كشند. ايراني ها حسابي وقتي براي گردش و خريد به دبي مي روند پول خرج مي كنند و تا جايي كه مي توانند ارزازكشورخارج مي كنند. آمارها نشان مي دهد سالانه ۵ تا ۶ ميليارد دلارارزاز طريق مسافران ايراني در دوبي و بازارهاي اين كشور خرج مي شود.

هادي حق‌شناس»، عضو سابق كميسيون برنامه و بودجه‌ مجلس در اين باره مي گويد: « اگر دوبي در 15 سال اخير به يك قدرت بزرگ اقتصادي در خليج فارس تبديل شده تنها به خاطر بازار مصرف ايران بوده است. زيرا بازارهاي ايران همواره براي كشورهاي همسايه و حاشيه‌ي خليج فارس به عنوان يك بازار پر مصرف و درآمدزا مطرح شده است.»

بر اساس گزارش سالنامه آمار بازرگاني خارجي ايران طي سال گذشته بيشترين حجم مبادلات تجاري ايران با كشور امارات متحده عربي بوده كه مبادلاتي به ارزش ‌4/4 ميليارد دلار صورت گرفته است.

همه اينها تازه به غير از اجناسي است كه به صورت قاچاق از دبي وارد كشور مي شود. مي توانيد كه همه اين حرفها يعني چه ؟ كلي از دبي با پول ما ساخته شده و در عوض كلي از ارز ما چي ؟ پر !

اين همه جوان بيچاره در كشور دارد عمرشان تلف مي شود آن وقت پول هاي مملكت در منظقه شيخ نشين دبي برج و ديسكو نايت كلاب مي شود تا توريست ها باز هم پول وارد امارات كنند.

حقمان است.

وقتي براي جهانگرد و توريست امكانات نباشد با حلوا حلوا كردن دهانش شيرين نمي شود.

در حال حاضر مناطق آزاد ايران با وجود هوويي مثل دبي 80 درصد مسافران خود را از دست داده اند. جزيره اي مثل كيش كه واقعا مرواريد خليج فارس است ديگر بسيار كمتر از سال هاي قبل مسافرها را به سمت خودش جذب مي كند.

 بسياري از كشورهاي جهان با فهميدن ارزش توريست شروع به تبليغات در كشورهاي مختلف جهان كرده اند. اما مناطق توريستي كشور ما اكنون نه تنها آمادگي پذيرش مهمانان خارجي را ندارد بلكه مسافرهاي داخلي هم براي سفر به خيلي از شهرها با مشكل مواجه هستند.

كافي است فقط آمار هتل هاي 5 ستاره دبي را با يكي از شهرهاي توريستي كشور مقايسه كنيد كه بفهميد اوضاع از چه قرار است.

خريدن خانه در دبي هم از آن برنامه هايي است كه كلي روي آن تبليغ مي شود. صدها شركت مشاوره املاك ايراني در دبي تاسيس شده كه مردم را تشويق مي كنند سرمايه شان را از كشور خارج كنند و در دبي خانه خريداري كنند. يكي از ترفندها براي جذب پول مردم هم اين است كه مي توانند با خريد ملك براي هميشه در دبي اقامت داشته باشند. با اين شيوه هم پروژه هاي ساختماني دبي پيش فروش مي شوند و با پول مردم ايران رشد مي كنند و هم سرمايه كلاني از مملكت مثل باد هوا خارج مي شود.

در چند سال اخير شبكه هاي ماهواره اي ايراني کلی زياد شدند. دبي دليل اصلي رونق و پولدار شدن صاحبان اين شبكه ها است. بالاخره جنس هاي بنجلي كه هيچ شبكه معتبري حاضر به پخش آگهي آن نيست بايد يك جوري به ايراني هاي بيچاره قالب شود يا نه ؟ پول همه اين شبكه ها از پخش آگهي هاي شركت هاي مستقر در دبي دست مي آيد. از آگهي فروش كمربند و قرص لاغري گرفته تا هزار نوع جنس تقلبي و بي خاصيت ديگر. باور هم نكنيد كه مديران اين تلويزيون ها درباره اين جنس ها تحقيق مي كنند. هر كسي پول بدهد تبليغاتش پخش مي شود حتي اگر به قيمت جان مردم تمام شود.

ازار دانشگاه ها هم در دبي حسابي داغ است و خيلي از جوان ها هم كه پول دارند مي روند دبي. كلي از دانشگاه هاي كشورهاي مختلف در دبي شعبه دارند. كافي است كه جيبشان را پر كني تا بتواني بدون شركت در هيچ نوع آزموني سر كلاس هر رشته اي كه دل تنگت مي خواهد بروي. پول بده ،مدرك ببر ، به شرط چاقو ! فرار مغزها را هم باز بي خيال.

جوان هايي كه از كشور خارج مي شوند و خيلي هايشان ديگر به كشور برنمي گردند. معلوم نيست كه در يك كشور خارجي و غريب چه بلايي ممكن است سر اين دانشجوها بيايد. فكر مي كنيد همه آنها همان طوري كه خانواده شان را ترك كردند، صحيح و سالم پيش آنها بر مي گردند؟

آن قدر پول ايراني ها مهم است كه در ايام نوروز امسال هواپيمايي امارات هر شب هزينه 4 پرواز خالي را از دبي به تهران را متقبل مي شد تا مسافران را به آن طرف آب برسانند و جيبشان را خالي كنند.

با وجود تمام اين حرف ها اماراتي ها هر فرصتي كه پيدا كرده اند ادعاي مالكيت بر جزاير سه گانه ايران را مطرح كرده اند،سعی دارند هر طوری که می توانند نام جعلی خلیج عربی را منتشر کنند. این همان کشوری است که با پول ما بزرگ شده است.

حسني و چالش هاي پيش رو

محمد خواجه‌پور :روزهای پس از انتخابات چهره ي تازه اي از گراش رونمایی شد، ولی نباید فراموش کرد این چهره تازه و شاداب موقتی است و تنها در صورتی این روزها به یاد ماندنی می‌شود که این فرصت تاریخی از دست نرود. جامعه‌ای‌ می‌تواند به رشد برسد که از این فرصت‌های تاریخی حتی اگر در اثر اشتباه تماشاگرنمای حریف باشد، استفاده کند.
1. هر چند انتخاب حسنی باعث تقویت روحیه جمعی گراشی‌ها شده است. اما این همدلی نباید همراه با تخریب دیگران و توهم قدرت باشد. یک نماینده مجلس اختیارات و توانایی محدودی دارد. خواسته‌های تلنبار شده اجتماعی و سیاسی در گراش بر روی دوش‌های حسنی سنگینی خواهد کرد. وقتی این جو شور به پایان برسد روی تلخ سیاست رخ خواهد نمود. این ویژگی پدیده‌ها است. احمدی‌نژاد را به یاد بیاورید و یا خاتمی را، استراتژی دست‌یابی به قدرت یک چیز است و توانای ایجاد فرصت‌های تازه چیز دیگری، سکه سیاست خیلی زود وارونه می‌شود و باید برای آن روز نه چندان دور آماده بود.
2. با انتخاب حسنی جابجایی کوچکی در ساختار سیاسی منطقه انجام شده است. نباید این واقعه را به سطح معجزه‌ای ارتقا داد و از طریق آن سعی کرد مشکلات دیرینه تاریخی را حل کرد. یا به قولی به دنبال تلافی بود. باید پذیرفت لار همچنان مرکز شهرستان و بزرگترین شهر منطقه جنوب فارس است. متلک انداختن به هم و بازو نشان دادن به مقصدی به جز هدر رفتن فرصت و توان تمام منطقه نمی‌رسد.
3. حسنی فرديت خاصی دارد که در جایگاه حساس نمایندگی رخ می‌نمایاند. او مرد پیگیری است همان‌گونه که در مرحله تبلیغات گروهی قوی او را همراهی کردند. ضروری است اکنون این حلقه گسترده‌تر شده و کل شهرستان‌های لارستان و خنج را در برگیرد. اما به نظر می‌رسد برای گسترده‌تر شدن این حلقه باید تنگ‌نظری را کنار گذاشت و با خط‌کشی‌های مرسوم آدم‌ها را حذف نکرد. اگر حسنی از نظر برنامه‌ریزی پشتیبانی شود او می‌تواند با توان کامل به جنگ مشکلات کاغذبازی و روند کند اداری برود. توقعات ما از نماینده باید با توجه به توان او سنجیده شود.
4. فرصت نمایندگی تنها فرصت یک فرد نیست. از مشکلات اصلی نظام اجتماعی شهر گراش، اکراه عمومی از ورود به سیستم اداری است. گراشی‌ها ترجیح می‌دهند آزاد باشند و کار خود را انجام دهند و یا با ورود به نظام اداری از شهر و دیار خود دل نمی‌کنند. این مساله باعث شده است که حتی در صورت فراهم بودن امکانات سخت‌افزاری نیز نیروی انسانی مفید برای پیشرفت شهر وجود نداشته باشد. قابل پیش‌بینی است که اولین گام‌های حسنی همانند همان رفتاری که او در مدیریت خود در شهر گراش داشت، کمک به گسترش اداری گراش و شهرهای همجوار است. اما آیا ما تاکنون نیروهای موردنیاز را آماده کرده‌ایم؟
5. نباید فراموش کرد که نمایندگی مجلس، نمایندگی ملت ایران نیز است. از سوی دیگر سرنوشت اجتماعی و اقتصادی منطقه ما وابستگی شدیدی به کشورهای حوزه خلیج‌فارس دارد. حضور حسنی به عنوان کسی که از نظر خانوادگی پیوندهای نزدیکی با لارستانی‌های مقیم آن‌سوی آب‌ها دارد یک فرصت تاریخی است. او نباید به مرزهای کوچک لارستان اکتفا کند. کلید بسیاری از مشکلات ما در آمپلی‌فایر مسجد و حتی رسیدن آب نیست. نگاه ملی به مشکلات شهرستان می‌تواند راه برون‌رفت لارستان از مشکلات فعلی باشد. باید از ظرفیت‌های تاریخی و جغرافیایی موجود بیش از این‌ها استفاده کرد.
6. فرصت بیست و چهار اسفند، فرصت همدلی است. پیام فرستادن یک جانبه از مرکز به بیرون به پایان رسیده است و حالا باید حرف یکدیگر را بشنویم. برای همدلی نباید به آرای ریخته شده به صندوق نگاه کرد. اگر پیروز انتخابات مشخص بود بیشتر افراد ترجیح می‌دهند که در سمت برنده قرار بگیرند. در این گفتگوی دو سویه که امید داریم شکل بگیرد نباید .خواسته‌های بیش از حد داشت نباید بازی را به هم زد. بازی تازه شروع شده است.
7. آن ته دلم هنوز نگرانم که از این فرصت تاریخی به خوبی استفاده نکنیم

يکصد و بيست و هفت نفر در گراش دار فاني را وداع گفته اند

  گراش امروز :به گزارش خواجه پور مسئول روابط عمومي شهرداري گراش آمار متوفيات سال 1386 گراش را يکصد و بيست و هفت نفر اعلام کرد و گفت اين آمار نسبت به سال 1385 تعداد هفده نفر افزايش يافته است . که از اين تعداد 65 نفر مذکر ، 53 نفر مؤنث و 8 نفر نوزاد بوده اند که در ميان آنها چهارنفر افغاني نيزوجود داشته است. ازاين تعداد 85 نفر در قبرستان دارالسلام و 42 نفر در قبر ستان دارالرحمه به آغوش خاک سپرده شده اند. هفتاد و دو نفر از متوفيات يا به عبارتي 69/56 از آنان بالاي 65 سال سن داشته اند که سي و نه نفر از آنان زن و سي و سه نفر مرد بوده اند که 44 نفر از آنان به دليل کهولت سن و نوزده نفر ديگر به دليل سکته دار فاني را وداع گفته اند خانم کلثوم سهرابي با يکصد و پنج و‌ آقاي محمد قاسمي با يکصد و سه سال سن پيرترين آنها بوده اند .وي اظهار داشت از يکصد و بيست و هفت متوفي 8 نفر نوزاد ، 10 نفر زير ده سال ، پنج نفر بين 10 تا 20 سال ، دوازده نفر بين 20 تا 35 سال يازده نفر بين 35 تا 50 سال ، ده نفر بين 50 تا 65 سال ، سي و پنج نفر بين 65 تا 80 سال ، سي و دو نفر بين 80 تا صد سال و چهار نفر بالاي صد سال سن داشته اند . از آمار ذکر شده هشت نفر در فروردين ، سيزده نفر در ارديبهشت ، شانزده نفر در خرداد ، ده نفر در تير ، نه نفر در مرداد ، پنج نفر در شهريور ، هفت نفر در مهر ، ده نفر در آبان ، يازده نفر در آذر ، چهارده نفر در دي ، پانزده نفر در بهمن و نه نفر در اسفند ماه به ديار باقي شتافته اند که 47 نفر کهولت سن ، 26 نفر سکته ، 12 نفر زايمان نارس ، 8 نفر سرطان ، 7 نفر ناراحتي کليه کبد و ريه ، 4 نفر خفگي در آب ( دو نفر افغاني ) ، سه نفر عفونت شديد داخلي ، سه نفر تصادف ، دو نفر خودکشي ( يک نفر غير بومي ) دو نفر ضربه و خونريزي شديد مغزي ، دو نفر قتل ، دو نفر سوختگي ، دو نفر تشنج و تحليل قواي عالي مغزي و تنفسي و آسم ، فشار خون بالا ، قند خون و اسهال و استفراغ هر کدام با يک مورد از دلايل مرگ آنان بوده است 0 لازم به ذکر است از نکات عجيب و قابل توجه در دلايل مرگ وجود دو مورد قتل مي باشد که بايد مورد توجه بيشتر مقامات مسئول و نيروهاي انتظامي قرار گيرد.

جوابیه شهرداری به مطالب صحبت نو ویژه گراش

 هیات تحریریه محترم نشریه صحبت نو

با سلام و صلوات بر محمد و آل محمد

احتراماً درج مطالبی تحت عنوان «پایان ماه عسل شورا و شهرداری» در آن نشریه و تبعات ناشی از آن ما را بر آن داشت مطابق ماده 23 قانون مطبوعات مصوب 26/12/1364 جوابیه‌ای به منظور تنویر افکار عمومی به حضورتان ارسال شود. علیهذا به استناد قوانین حاکم بر مطبوعات دستور فرمایید عین متن جوابیه بدون تغییر در همان صفحات و با رعایت ضوابط در نشریه شماره نوزدهم به چاپ برسد. متذکر می‌شود که شهرداری و پرسنل خدوم آن حق پیگیری موضوع نشر برخی اکاذیب و در نتیجه تشویش اذهان عمومی و زیر سئوال بردن خدمات شهرداری را از طریق مراجع ذی‌صلاح برای خود همچنان محفوظ می‌داند.

شهردار گراش محمد نام‌آور

عدالت آن است که هر چیز در جایگاه خود قرار گیرد

شهروندان گرامی! درج مطالبی از سوی یکی دو تن از شهروندان در خصوص عملکرد شهرداری و بیان نظرات خود در شماره هیجدهم ماهنامه «صحبت‌نو» ویژه گراش مرا بر آن داشت تا در جهت تنویر افکار عمومی و روشن شدن اذهان مردم در خصوص مندرجات نشریه به پاسخگویی و دفاع از عملکرد شهرداری طی ده ماهه گذشته بپردازم. زیرا اگر از کنار موضوع به سادگی عبور کنم و آن را به مرور زمان بسپارم و هیچ عکس‌العملی نشان ندهم در نظر خوانندگان این‌گونه القا می‌شود که همه نوشته‌های نشریه از صحت و درستی برخوردار است و اگر به مقابله جدی و پاسخگویی مستدل و مستند بپردازم بوی تقابل و جبهه‌گیری از آن به مشام می‌رسد که این نیز مشکلات دیگری به دنبال خواهد داشت. لذا خیلی گذرا و صادقانه، بدون رویارویی با هیچ‌کس به ذکر چند نکته اکتفا می‌کنم از همه کسانی که خواهان رسیدن به پاسخ لازم و مکفی هستند دعوت می‌کنم به منظور دست‌یابی به اطلاعات دقیق‌تر و کامل‌تر به شهرداری مراجعه نمایند.

1. شکی نیست که یکی از وظایف اصلی مطبوعات بررسی مشکلات جامعه، تقویت نظارت عمومی بر عملکرد مسئولین و ارائه راه‌کار مناسب به منظرو رفع موانع رشد و توسعه در تمامی زمینه‌های و برطرف کردن عیوب به منظور داشتن شرایط مطلوب‌تر است. اما شایان ذکر است که قانون به هیچ‌وجه و به هیچ بهانه‌ای به صاحبان قلم این اجازه را نداده که در نوشته‌های خود منویات ذهنی اندک افرادی را از زاویه نگاه مردم و افکار عمومی جلوه دهند و در گزارش‌های مکتوب دست به نقد یک جانبه زده و تنها به بزرگ‌نمایی نقطه ضعف‌های احتمالی بپردازند و از این طریق نیات خود را پیش برده و عملکرد مثبت یک مجموعه را زیر سوال ببرند. چیزی که نه قانون و نه اخلاق مطبوعاتی بر آن صحه می‌گذارد و نه انصاف.

هر چند که ما معتقدیم و اعلام می‌داریم: اگر انتقادات و پیش‌نهادها سازنده و عملی باشد و مجموعه شهرداری را که ممکن است دچار رکود و روزمرگی شود، از حالت سکون بیرون آورد با جان و دل پذیرا هستیم. چرا که با هدف خدمت به جامعه قدم به میدان کار و تلاش گذاشته‌ایم، و اگر چنین باشد از پذیرش هر نظر منصفانه در مسیر خدمت بیشتر چه باک.

2. گویا نویسنده ناشناس نشریه با انتخاب عنوان «پایان ماه عسل شورا و شهردار» خواسته این گونه القا کند که شورا و شهرداری رودرروی هم ایستاده‌اند! مگر شورا و شهرداری از هم جدا هستند؟ تا بخواهند در دو جبهه و در مقابل هم صف‌آرایی کنند. طبیعی است که ممکن است برخی دیدگاه‌ها و نظرات شورا و شهردار با هم متفاوت باشد کما این که ممکن است همه اعضای محترم شورا در یک موضوع هم نظر نباشند، بنابراین نباید تلقی شود که اعضای شورا رودروی هم صف‌آرایی کرده‌اند.

بله جایگاه نظارتی شورا این حق را در چارچوب قانون مشخصی به اعضای محترم می‌دهد تا بر عملکرد شهرداری نقد و نظارت داشته‌باشند و نقطه‌های قوت را تقویت کرده و با ارائه راه‌کار مناسب نقطه ضعف‌ها را اصلاح نمایند. ولی بیان نقطه نظرات آنان در خصوص عملکرد شهرداری نباید دستاویزی برای زیر سوال بردن خدمات صادقانه یک مجموعه شود که با جان و دل کار می‌کنند. و نباید از این موضع‌گیری و با به کار بردن الفاظ خاص و معنادار برای تضعیف شهردار یا هر مسئول دیگر استفاده شود، زیرا نتیجه آن به صلاح هیچ‌کس نیست و النهایه مردم و جامعه هستند که متضرر می‌شوند.

3. چرا باید در چند نوبت مرتباً اشاره شود که شورای محترم در انتخاب شهردار شتاب‌زده و بدون پشتوانه تفکر و استدلال منطقی عمل نموده است! پاسخ این است که نه تنها این عمل شتابزده نبوده (نه به دلیل انتخاب بنده) بلکه بسیار دقیق، هوشمندانه و به موقع نیز بوده است. چرا سوال از زاویه آن روی سکه مطرح نباشد، اگر شورای شهر مانند برخی از شهرها پس از گذشت یک سال به نتیجه نرسیده بود و پست شهرداری همچنان بلاتصدی باقی می‌ماند، جبران این خسارت بزرگتر چگونه امکان پذیر بود؟ و در آن صورت قضاوت دوستان از این نوع عمل شورا چگونه بود؟

شاید برخی اظهار نمایند که افراد دیگری نیز شایسته یا داوطلب این پست بودند، چرا آنان انتخاب نشده‌اند؟ باید گفت: همه افرادی که مدنظر تک‌تک افراد شورا بودند و با آنان صحبت شده بود هر کدام به دلایلی از پذیرش این مسئولیت خطیر عذرخواهی کردند و در نهایت بنده با نیت خدمت به جامعه این مسئولیت را با آگاهی از همه مشکلاتی که دارد، پذیرا شدم. اما چنانچه دوستان گرامی و دلسوز مسائل شهر در بین شهروندان عزیز فردی مناسب و شایسته‌تر از اینجانب برای تصدی این مسئولیت سراغ دارند به اینجانب و شورای محترم معرفی نمایند و یقین بدانند که بنده با کمال تواضع و فروتنی این مسئولیت را به وی واگذار خواهم نمود. چرا که امیر سخن و خداوند بیان حضرت امیرمومنان علی (ع) فرموده‌اند: «العدل یضع الامور مواضعها» عدالت آن است که هر چیز ( و هرکس) در جایگاه خود قرار گیرد. ولی اگر چنین فردی پیدا نشود همه باید در تقویت شهردار و مسئولین خدوم شهر کوشا باشند تا بتوان در سایه آرامش و به دور از هر گونه جنجال به اوضاع نابسامان شهر سامانی بخشید.

4. در نشریه صحبت‌نو مسائلی به دور از واقعیت و بدون اشراف بر حقایق موضوع مطرح شده و ضعف‌هایی بر عملکرد شهرداری نسبت داده شده که در جلسه مشترک شورا و شهرداری به همه آنان پاسخ کافی داده شده و توجیهات لازم صورت پذیرفته بود (البته در جایی به گسترش فضای سبز اشاره شده که جای تشکر دارد). اما طرح آن در نشریه در واقع پرداختن به موضوعات سوخته و کهنه‌ای بود که نزد شهروندان واکنش‌های متفاوتی داشت. علیهذا پاسخ به شبهات جهت روشن شدن اذهان عمومی حقی است که ما برای خود قائل هستیم و به منظور جلوگیری از اطاله کلام و مکدر نساختن خاطر شریف خوانندگان آن را به زمان مناسب دیگری موکول می‌کنیم.

5. در پایان ضمن پوزش از همه کسانی که ممکن است اسائه ادبی نسبت به آنان شده باشد، همه را از جمله خودم به تقوای الهی و انصاف در قضاوت‌ها دعوت می‌کنم و درخواست می‌نمایم عملکرد ده ماهه شهرداری از نظر درآمد و از حیث عمران با همه دوره‌های شهرداری از سال تاسیس تاکنون مقایسه نمایند. با کمی دقت می‌توان به این ادعا و نتیجه رسید که بیشترین و بهترین عملکرد شهرداری به سال 86 می‌باشد. «والسلام علی من اتبع الهدی»

محمد نام‌آور – شهردار گراش

 

صحبت‌نو: تحریریه نشريه از پاسخ متین شهردار محترم تشکر می‌کند و در فرصت‌های بعد همان گونه که در جوابيه شهردار بود، مصاحبه‌ای برای روشن شدن عملکرد شهرداری و پاسخ به برخی انتقادات با وی انجام خواهد داد. براي اين که يک طرفه به نزد قاضي نرفته باشيم،عين پاسخ شهردار محترم به چاپ رسيده و چون همیشه قضاوت را به افکار عمومی می‌سپاریم.

 خوانندگان و همشهریان در طول عمر نشریه با خط مشی آن آشنا شده‌اند.نويسندگان اين نشريه، هیچگاه نخواسته اند، فضای مدیریت شهر را آشفته کنند،اما همواره بازتاب دهنده ي نظرات مردم و مسوولان بوده است و از اين پس نيز رويه ي خود را در انعکاس افکار عمومي و نقد عملکردها ادامه خواهد داد. طبق قانون مطبوعات هيچ مقامي نمي تواند بر روند و افکار مستقلانه ي مطبوعات اثرگذار باشد.صحبت نو باکسب در آمد از آگهي هاي مردمي چاپ مي شود و به هيچ گروهي وابسته نيست. راز اعتماد  خوانندگان نيز در اين امر نهفته است.تاکنون نیز به گواهی خبرهای منتشر شده در صحبت نو تقریباً بیشتر فعالیت‌های انجام شده ي شهرداری را منعکس کرده ، هر جند براي چاپ اخبار شهرداري و ادارات ديگر الزامي وجود ندارد. صحبت نو، حتي در قبال پيام هاي شهري چاپ شده در نشريه  که از اولين شماره ها آغاز شده، وجهي دريافت نکرده است. گفتني است چنانچه شهردار ديگري نيز بر صندلي خدمتگزاري به مردم تکيه مي زد، سياست ما اين گونه بود: تشويق براي کارهاي خوب و انتقاد از کارهاي ناکرده. اين صفحات همچنان براي نقد و نظر خوانندگان و مسوولان گشوده است. توفيق از جانب خداوند است. 

 

آیا اوز یا گراش شهرستان می شود ؟

فرهاد ابراهیم پور : این نه تنها سوال که آرزوی دیرینه مرم شهر اوز وگراش است که هر دو در فاصله ای 20و40کیلومتری از شهرستان لار قرار دارند .آن چه تاکنون در باره اوز گفته شده این است که اوز استعداد شهرستان شدن دارد وبسیاری از افرادی که مسئولیتی در حوزه استانی داشته اند وبه اوز آمده اند بارها تاکید کرده اند که اوز استعداد شهرستان شدن دارد. شاید این حرف ها را  گراشی ها هم شنیده باشند. در هر صورت این استعداد نزدیک به سی سال است که نه شکوفا می شود ونه کسی می آید که بگوید بابا جان دست از این شهرستان شدن بردارید  که شهرستان شدن برایتان آب ونان نمی شود.  خیلی  ازافرا د که در اوز بوده اند و اوزی هستند ودر مقام ومسئولیتی بوده اند یک چیز مهم را  فراموش کرده اند وآن این که با حضور پر قدرت لار در منطقه ي لارستان وفاصله ي نزدیک بین این شهرستان ودوشهر اوز وگراش  وبه حد نصاب نرسیدن جمعیت این دوبخش تلاش برای شهرستان شدن به یکی از زورازمایی هایی شبیه است که برادر زورمندی با برادران کوچک خود دارد.  من فکر می کنم نه تنها اوزی ها بلکه گراشی ها هم متوجه یک امر مهم واساسی تاکنون نشده اند یا جایی ننوشته اند وآن این که شهرستان شدن این دوبخش اوز وگراش منوط به ارتقای لار است. امری که امروزها در بعضی جا ها شنیده شده وآخرین آن هم آقای صمد رجا در بازدید از لار در طرح گاز رسانی در تاریخ 6.3.1387بیان کرد که : در خصوص ايجاد فرمانداري ويژه در لار گفت: استاندار فارس در اين مورد تاكيد ويژه‌اي دارد و اين امر نيز با جديت در حال پي گيري است، ولي تحقق آن بستگي به نظر نهايي هيات دولت دارد. 

آن چه فعلا تا اندازه ای می توان بر آن انگشت گذاشت این است که امکان استان شدن لارستان حداقل فعلا منتفی به نظر می رسد، اما ارتقاي آن به فرمانداری ویژه می تواند هم برای لار مواهبی بیشتر از انچه الان دارد داشته باشد  وهم فرصت چانه زنی  را برای مردم شهر اوز وگراش بیشتر کند تا امر شهرستان شدن این دو شهر را به یقین نزدیک تر کنند. این را هر کسی که در معادلات سازمانی و اداری وامکانات اقتصادی وتخصیص بودجه های عمرانی سررشته ای داشته باشد می فهمد که هیچ سازمان ونهادی سعی نمی کند منابع تحت نظارت خود را که باعث تقویت موقعیت او شده است، به راحتی از دست بدهد.

 لارستان فقط یک شهر با تعدای جمعیت نیست بلکه یک موقعیت است، موقعیتی که همه ي  مردم در آن نقش ایفا می کنند هم منابع واختیارات منابع وبه تبعه ي آن منافع .

گفت و گو با دکتر محمود جعفری استاد دانشگاه صنعتی خواجه نصیر تهران

محمد صادق رحمانیان : جمعه بیستم اردیبهشت ماه، ساعتی مانده به ظهر ، خیابان قبادیان غربی، منطقه میرداماد تهران، دکتر محمود جعفری، در طبقه پنجم آپارتمانی منتظر ما بود تا به درخواست بسیاری از همشهریان با او مصاحبه ای انجام دهیم. دکتر محمود جعفری فرزند عباس، استاد 49 ساله دانشگاه خواجه نصیر، تحصیلات خود را پس از دریافت دیپلم از شیراز، برای فراگیری فیزیک در فرانسه متمرکز ساخت و تا دوره ی دکتری به پیش برد. او هم اکنون علاوه بر مسئولیت اداره ی تحصیلات تکمیلی در دانشگاه خواجه نصیر، در دیگر دانشگاه های صنعتی تهران نیز تدریس می کند. در این گفت و گو، محمد خواجه پور ، محمدعلی شاه محمدی و محمود باقری که برای حضور در بیست و یکمین نمایشگاه کتاب ، به تهران آمده بودند، شرکت داشتند.

پیش از گفت و گو درباره ی زندگی و تحصیلات در گراش، شیراز و فرانسه از حضور تاریخی رهبر معظم انقلاب در لارستان و نقش مهم مطبوعات و مسئولیت سنگینی که این حرفه بر عهده دارد صحبت کرد. او گفت: «من چند شماره از نشریه صحبت نو را خوانده ام، یک شماره آن اوایل و نیز شماره های اخیر را، پیشرفت محسوس و قابل تقدیری دارید و مردم گراش باید برای چنین نشریه ای که با زحمت و مشقت تهیه و چاپ می شود ، به خود ببالند. وجود نشریه در جامعه نشان بالندگی و پویایی و پیشرفت است. همان گونه که وجود مراکز علمی و مؤسسه های آموزشی فراوان، نشان دهنده ی جامعه ای رو به تکامل است. همین که صحبت نو، علاوه بر گراش به شهرهای مهمی چون لار و اوز و خنج نیز می پردازد، قابل ستایش است و نشانگر هدف والایی است، زیرا ای بسا، فرهیختگان دیگر شهرها نیز آرا و نظریات مثبت و با اهمیتی داشته باشند که قابل استفاده باشد.»

- آقای دکتر جعفری، دوست داریم، برای ورود به بحث اندکی درباره ی تحصیلات آغازین خود برای خوانندگان نشریه صحبت کنید:

- من در سال 1338 در گراش متولد شدم، منزل ما در حوالی مسجد رئیس قرار داشت و بالاخره تا قبل از ورود به مدرسه، با دوستان هم سن و سال همبازی بودم. مهمترین حادثه در کودکی، ورود به کلاس اول است. ما در آن موقع در دبستان اسدی (مدرسه علمیه چهارده معصوم فعلی) درس می خواندیم. البته پس از آن هم به مدرسه ی ابدی رفتیم. در آن سال ها ما شش سال در دوره ی  دبستان درس می خواندیم و شش سال هم دوره ی دبیرستان و مثل امروزه دوره ی راهنمایی نداشتیم. یک سال پس از فارغ التحصیلی و دریافت دیپلم، نظام آموزشی، سه دوره ای شد. من از سال نهم به شیراز رفتم ، زیرا در گراش دیگر کلاس های بالاتر نبود. چهار سال شیراز بودم و در آن جا دیپلم گرفتم.

- هم دوره ای های خودتان را به یاد می آورید؟

- البته، ولی ممکن است نام خیلی ها از قلم بیفتد. امیدوارم که عذر مرا بپذیرند. قدرت مهیایی، مرتضی محسن زاده، رحمت چترآذر و دوستان خوب دیگر.

_ پس از دریافت دیپلم، باز هم دوست داشتی تحصیلات خود را ادامه دهید؟

- بله، عزم خودم را جزم کرده بودم که برای تحصیلات تکمیلی به امریکا بروم. من سال 1356 دیپلم گرفتم و مقدمات کار را برای اعزام به خارج از طریق دانشگاه شیراز آماده کردم. از دانشگاه  او . آی . یو آمریکا پذیرش داشتم. تا کارها آماده شد، عقربه ی زمان به تیرماه 1357 رسید و مردم در اوج انقلاب بودند. من هم چون از این همه خروش و جوشش مردمی به وجد آمده بودم، روی برگه ی پذیرش دانشگاه نوشتم : «مرگ بر آمریکا». و تصمیم خود را برای اعزام به آمریکا عوض کردم و عازم فرانسه شدم. دلیلش هم این بود که در آن روزگار امام در فرانسه حضور داشتند و من علاقه مند بودم که به کشوری بروم که با مردم ایران هماهنگ باشد، هر چند فقط همان یک سال کشور فرانسه با ایران دوستی و مهربانی داشت و از آن زمان تا اکنون یکی از مخالفان در سایه  است.

- آیا ورود به کشور فرانسه در آن مقطع زمانی آسان بود؟

- سفارت فرانسه، به دلیل تقاضای بیش از حد، ایرانی ها  _ برای دیدار با امام _ به سختی ویزا صادر می کرد. بالاخره با یکی از کارمندان سفارت مشاوره کردم و به من مسیر ورود به فرانسه را یاد آور شد. من از طریق کنسولگری فرانسه در اصفهان اقدام لازم را انجام دادم و موفق شدم در کمتر از دو هفته ویزا را دریافت کنم و به فرانسه بروم.

_ پس از ورود به فرانسه به کدام دانشگاه رفتید؟

_ وارد دانشگاه سوربن شدم. اول از همه باید زبان فرانسه را یاد می گرفتم. پس از فراگیری زبان فرانسه که یک سال طول کشید، باید کنکور می دادیم تا رشته ی مورد علاقه خود را انتخاب می کردیم، من به پزشکی علاقه مند بودم. در کنکور زبان و پزشکی هم پذیرفته شدم، اما آن را ادامه ندادم و تمام وقت خودم را برای تحصیل در رشته ی  فیزیک متمرکز کردم. بنابراین، من از سال 1357 تا اواخر 1370 در فرانسه بودم و پس از دوره ی  دکتری، وارد ایران شدم و عضو هیئت علمی دانشگاه خواجه نصیر.

_ در دوران تحصیل در دانشگاه فرانسه مشکلاتی نداشتید؟

_ برای اقامت مشکل داشتیم، ما در فرانسه دانشجو بودیم و کارت اقامت ما باید به طور سالانه تمدید می شد، در این زمینه معمولاً سخت گیری هایی می شد و ما مجبور بودیم سه ماه قبل از پایان زمان اقامت برای تمدید اقدام کنیم و سه ماه بعد از تاریخ مقرر، کارت اقامت به ما تحویل می شد، اما دیگرانی هم بودند که به راحتی تابعیت گرفتند و کاری به کار آنان نداشتند.

_ محل تحصیل شما در کشور فرانسه چه شهری بود؟

_ دوره ی لیسانس را در شهر امین     amyan  در شمال پاریس خواندم. همچنین دوره های تکمیلی را در دانشگاه تکنولوژی کامپین گذراندم. دوره های تخصصی مهندسی و مکانیک کاربردی و مواد را در آن جا خواندم تا مقطع دکترا. پایان نامه ی من کار روی مواد کامپوزیت بود که در بدنه ی سفینه های فضایی استفاده می شد. دوره ی دکترای من سه سال و نیم طول کشید و با رتبه عالی و با تشویق هیئت داوران همراه بود. به همین دلیل پس از پایان درس، فرانسوی های دوست داشتند که در آن جا بمانم. اما من حاضر بودم پس از تحصیلاتم برای خدمت به شهرستان های دور افتاده ی ایران بروم. دوست داشتم به سیستان و بلوچستان بروم تا مفید بودن برای کشور را در خودم احساس کنم. بالاخره دانشگاه خواجه نصیر، امکان جذب مرا فراهم کرد و اکنون هفده سال است که عضو هیئت علمی این دانشگاه مهم کشور هستم.

_ آیا علاوه بر تدریس فعالیت دیگری هم دارید؟

_ هم اکنون که مسئولیت اداره ی تحصیلات تکمیلی را به عهده دارم و در دو دوره نیز مدیر گروه فیزیک د انشکده علوم این دانشگاه بوده ام. یکی دو سال پس از ورود به ایران، علاقه مند بودم که از توانایی هایی که د ارم استفاده شود و طرح ساخت مواد کامپوزیت را به یکی از مراکز دادم، اما چندان علاقه ای نشان ندادند.  البته پس از ده سال، نسل پس از ما این طرح را پیاده کردند. مواد کامپوزیت ، بسیار سبک ولی مستحکم است که برای بدنه ی هواپیما کاربرد دارد. در محیط های اداری ایران، معمولاً آدم با سرسختی هایی مواجه می شود که یک جستجوگر را به حالت انفعال می کشاند. با این حال حضور دوستان و هم دوره ای هایم در دانشگاه همواره مشوق و دلگرم کننده بوده است. در این زمینه باید از دکتر مهدی واعظ زاده، دکتر مجید واعظ زاده در دانشگاه خواجه نصیر و دکتر امیر عراقی در دانشگاه پلی تکنیک نام ببرم.

_ آقای دکتر جعفری آیا برای همکاری با مراکز علمی در لارستان با شما صحبتی شده است؟

_ تا اکنون نه، هیچ ارتباطی برقرار نشده است ولی اگر بتوانم کمک و خدمتی کنم با کمال میل می پذیرم. شاید برای رشته های ما در منطقه ظرفیت آموزشی وجود نداشته باشد.

_ الان در منطقه ی لارستان، دانشکده های متعددی در حال تأسیس است، به نظر شما به فضای علمی آن منطقه کمک می کند یا خیر؟

_ یکی از شاخصه های جامعه ی در حال پیشرفت، وجود دانشگاه است، اما باید به صراحت باید بگویم که کیفیت را نباید فدای کمیت کرد. در دوره ی کنونی و با افزایش بیش از حد چنین مراکزی ، تأکید بر کمیت است تا کیفیت.

حرف های ما همچنان ادامه دارد، اما فرصت اندک است، محمدعلی باید به فرودگاه برود و محمود و محمد به نمایشگاه بین المللی کتاب.

سؤال آخر از دکتر جعفری می پرسیم:

راستی چند فرزند دارید؟

_ پیش ازپاسخ به پرسش شما باید از پدر و مادرم که در طول این سال ها همه گونه مساعدت کردند تا فرزندشان با فراغت فکر به درس هایش برسد، سپاس گزار وسلامتی آنان را از درگاه خدا خواستار باشم. و اما  سه فرزند دارم، مریم(رزیتا) الان سوم دبیرستان است و در فرانسه به دنیا آمده است. رضا چهارده ساله و در سال سوم راهنمایی درس می خواند و روشا، شش ماه دارد. روشا، به زبان کردی یعنی روشنایی.

قیام عشایر لر و نفر 29 خرداد 1343 در لارستان ، اولین جنبش پس از قیام پانزده خرداد 1342

صحبت نو: کتاب زندگی و مبارزات آیت الله حاج سید عبدالعلی آیت اللهی، تدوین دکتر محمدباقر وثوقی، هر چند پیرامون شخصیت و تلاش های اجتماعی و فرهنگی آیت الله آیت اللهی شکل گرفته است، اما نکات مهم و زوایای پنهان تاریخ معاصر لار را نیز در خود جای داده است. یکی از این وقایع که در منابع تاریخی بدان پرداخته نشده است، قیام عشایر غیور لر و نفر یک سال پس از قیام تاریخی پانزده خرداد سال 1342 است. این کتاب را مرکز اسناد انقلاب اسلامی در 242 صفحه، در سال 1386 چاپ کرده است. آن چه در پی می آید از صفحات 45 تا 48 کتاب انتخاب شده است:«لارستان» از معدود مناطقی است که در جریان نهضت 15 خرداد، حمایت قطعی و علنی خود را با حرکت اعتراضی علیه دستگاه سیاسی وقت نشان داده است. متأسفانه در نوشته ها و تحقیقات داخلی به انعکاس رویدادهای این دوره ی مهم  از تاریخ منطقه توجه کمتری شده است و اساساً مبارزان و شهدای این واقعه هنوز در مظلومیت قرار دارند و آن طور که باید و شاید درباره ی این واقعه ی مهم که پایان غم انگیزی داشت، توجهی صورت نگرفته است.

آقای آیت اللهی با آغاز نهضت امام خمینی (ره) در قم درصدد حمایت جدی و همه جانبه از قیام بر آمد.

حضرت آیت اللهی درصدد راه اندازی قیام عمومی در منطقه ی لارستان علیه رژیم پهلوی بر آمد و از این رو، ابتدا مخفیانه جلساتی با بزرگان و تجار لار تشکیل داده و قصد خود را اعلام کرد. معاریف شهر، از این طرح استقبال چندانی نمی کردند.

حضرت آیت اللهی در این مورد می نویسد:

« آ«چه در تمکن بود، انجام گرفت که در لار مردم قیام کنند، اما چون مردم لار از دوره ی مشروطه، زمان مرحوم جدم و نیز در زمان پدرم با رضاخان و نیز در زمان مرحوم عم فقید، مبارزه های سرسختی نموده بودند و به حسب ظاهر به شکست منتهی شده بود و در نتیجه، مبارزات روحانی خود را از دست داده بودند و ضررهای مالی و جانی و غیره زیاد متحمل شده بودند و مخصوصاً در زمان مرحوم جدم در قضیه ی مشروطه و استبداد صغیر، 14 شبانه روز ، لار که مرکز تجارت بوده به دست عمال استبداد قوام شیرازی و قشون وی به غارت رفته بود، خاطره ی خوبی از قیام نداشتند و نمی شد از آنان توقع بیش از آن داشت. از طرفی، زلزله ی سال 1339 ش هم موجب خرابی و ویرانی شهر و در به دری مردم شده بود و شرایط آنان به قدری سخت و طاقت فرسا بود که انتظار نمی رفت در این قیام بتوانند همراهی های لازم را بکنند.

علیرغم عدم همراهی تجار لارستان ، حضرت آیت اللهی که خود را موظف به همراهی با قیام امام (ره) می دانست، ابتدا با سران عشایر منطقه ی لارستان تماس گرفت، ارتباط با سران عشایر به وسیله ی «مرحوم حاج شاه میرزا» رئیس طایفه ی «دولخانی» که در آن ایام ساکن «لار» بودند، انجام پذیرفت. آقای محمد کریمی فرزند «مرحوم حاج شاه میرزا» در این باره می گوید:

«حضرت آیت اللهی از مرحوم پدرم خواسته بود تا بعضی نامه ها و اعلامیه ها را به عشایر منطقه برساند و از آنان برای قیام عمومی دعوت به عمل آورد. پدرم نیز با «راهدار دولخانی» و «اکبر فرج پور» دو نفر از سران طایفه ارتباط برقرار کرد و همچنین با یکی از سران طوایف «ایزدخواست» به نام «باباخان قلات» نیز تماس گرفته و پیام حضرت آیت اللهی را به ایشان رسانید، طوایف دولخانی و «ایزدخواستی» و «لر و نفر» حاضر به همراهی با حضرت آیت اللهی شدند.»

حضرت آیت اللهی در این مورد می فرماید:

«در آن ایام، همه ی عشایر لارستان موافقت خود را اعلام کردند و حتی آقای «محمد قائدی» نیز حاضر شدند با یک صد نفر چریک در این قیام شرکت کنند و بارها پیام فرستاد که من و طایفه ام حاضرم علیه دولت قیام کنیم. در این بین، عشایر لارستان مراوده هایی با حقیر می نمودند و اظهار آمادگی می کردند، اما چون قیام عشایر مستلزم بودجه ی سنگین و تبعات طاقت فرسا بود و بعد از قیام کنترل آنان برای حقیر نه تنها مشکل بلکه برای حقیر در آن وضع اختناق آور ناممکن بود، لذا یک نفر روحانی امین به نام جناب ثقه الاسلام آقا سید عبدالرحیم طاهری پسر عموی پدرم که حدود 70 سال یا بیشتر از عمر شریفش گذشته بود به حضور امام (ره) و بعضی دیگر از مراجع فرستادم و شرح حال را معروض داشتم.»

حضرت آیت اللهی با شناخت کامل از موقعیت سیاسی و اجتماعی لارستان و با توجه به سابقه ی قیام های سه گانه پیش از سال 1342 ش مصمم شدند که با متحد کردن عشایر لارستان این بار قیام را نه در شهر «لار» بلکه در مناطق عشایری شکل دهند. مهم ترین نیروهای عشایری منطقه ی لارستان در آن دوره، عبارت از طوایف زیر بودند.

طایفه ی لر و نفر، طایفه ی قائدی، طوایف ساکن منطقه ی یزدخواست

حضرت آیت اللهی در اولین گام به بعضی از نزدیکان خود دستور دادند تا اعلامیه های منتشر شده از طرف آیات عظام علناً در منابر و مجامع عمومی قرائت شود و همه ی مردم از آن مطلع شوند. حضرت آیت اللهی در این مورد می فرماید:

«اعلامیه هایی که از قم و تهران به طور مخفیانه می رسید، بعضی افراد و از جمله مرحوم سید عبدالرحیم طاهری و سید عبدالله شجعان و یوسف اعتمادی مأمور شدند تا اعلامیه ها را در مجامع عمومی بخوانند.»

طرح اولیه ی حضرت آیت اللهی آنچنان که پیش از این ذکر شد، این بود که وحدتی همگانی بین تیره ها و طوایف مختلف عشایر منطقه ایجاد کند و پس از سنجیدن و ارزیابی تمامی جوانب قیام را علنی سازد. این امر به تدریج در حال شکل گیری بود که حادثه ای ناخواسته نقشه ها و طرح های ایشان را با مشکل مواجه ساخت و قیام پیش از موعد آغاز شد و عواقب ناگواری را شکل داد. حضرت آیت اللهی در این مورد می فرماید:

«پس از این که مرحوم سید عبدالرحیم طاهری از قم برگشت و پیغام حضرات آیات در تأیید قیام را رسانید شبی دو نفر از طایفه ی لر و نفر به نام های منوچهر و الله یار آمدند و نتیجه را جویا شدند و گفتند که از طرف زادان خان و رستم خان رؤسای طایفه ی لر و نفر برای ابلاغ نتیجه آمده ایم، بلافاصله خواستم تا سید عبدالرحیم طاهری حضور پیدا کند. مرحوم سید عبدالرحیم هم آمد و جریان ملاقات با امام و دیگر علمای قم را به طور مفصل توضیح داد و در پایان گفت که امام فرمودند قیام علیه ظلم واجب است «ولو بلغ ما بلغ» یکی از آقایان عشایر پرسید که «ولو بلغ ما بلغ» یعنی چه که سید عبدالرحیم طاهری جواب داد یعنی « هر چه بادا باد» همان فرد رو به من پرسید که ایشان درست می گوید و بنده هم تأیید کردم. پس از آن آقایان عشایر بلند شده و رفتند و من حتی به ذهنم هم خطور نمی کرد که اینها بلافاصله قیام کنند.»

یکی از وقایع نگاران معاصر در این مورد می نویسد:

«در سال 1342ش، همزمان با قیام های ایل قشقایی، ایل سرخی، لرهای  ممسنی که در منطقه ی وسیعی در فارس به وقوع پیوست، ایل «لر و نفر» نیز با مأمورین دولتی بنای مخالفت نهادند، زیاد خان بیگلری و رستم خان از سران این قیام بودند. درگیری با مأمورین پاسگاه «عمادده» از توابع لارستان روی داد که به کشته شدن چهار نفر از نیروهای دولتی منجر شد.»

آغاز قیام در حالی که آمادگی لازم و کافی برای آن وجود نداشت و پیش بینی های اثرات و تبعات آن انجام نگرفته بود از همان ابتدا مشکلاتی را به وجود آورد که تا پایان تداوم یافت.

از آنجایی که شروع حرکت طایفه ی «لر و نفر» بدون هماهنگی با دیگر عشایر انجام گرفته بود و از طرفی برای مقابله با عواقب آن پیش بینی های لازم انجام نشده بود، شرایط حادی به وجود آمد که کنترل آن غیر ممکن می نمود.

با علنی شدن اخبار کشته شدن نیروهای دولتی در منطقه و انتشار سریع اخبار به مرکز دولتمردان، درصدد تدارک گسترده ی نیروهای نظامی بر آمدند. از همان ابتدا، اخبار و شایعاتی دال بر دخالت حضرت آیت اللهی در جریان قیام در سطح منطقه و استان پراکنده شد. وی در شرایط بسیار سختی قرار داشتند. حفظ و حراست مردم در مقابل تهاجم گسترده ی نیروهای امنیتی و نظامی، حمایت غیر علنی و مخفیانه از طایفه ی «لر و نفر» تأمین امنیت خانواده های عشایر در منطقه از مهم ترین دغدغه های ایشان بود.

عکسی از سجاد آریان

جهت درج نظرات شما، روزنامه به مدت یک هفته به روز نخواهد شد

 صحبت نو : از خوانندگان این روزنامه ی اینترنتی خواهشمند است، نظرات خود را با رعایت احترام در کامنت ها بگذارند. امیدواریم همان گونه که نوشته های این روزنامه به امضای نویسندگانش می رسد، نظرات شما نیز با ذکر نام واقعی باشد. یادآوری می شود مسئولیت آنچه در نوشته ی استاد احمد اقتداری آمده است، به عهده ی خود ایشان است و لزوما مورد تأیید گردانندگان این وبلاگ نیست.

جهت درج نظرات شما، روزنامه به مدت یک هفته به روز نخواهد شد.

مقدمه ی صادق رحماني بر گفت و گو با استاد احمد اقتداری

1. ورود به مباحث اختلاف زا، همواره تنش ها و نگرانی هایی را به همراه دارد، اما وقتی یک صد سال از آن گذشته باشد، می توان با سعه ی صدر بیشتری بدان پرداخت. آن گونه که هیچ اختلافی را جز بر صفحه کاغذ ، نينگيزد. آیت الله العظمی سید عبدالحسین شوشتری لاری( جد آیت الله سید عبدالعلی آیت اللهی) ، حسنعلی خان (جد استاد احمد اقتداری) و ملاعلی نقی جویمی (جد نگارنده  این سطرها)  در روزگار زندگانی خویش و براساس اقتضاآت زمانه ی خود ، هر کدام آرا، عقیده و ایده ی مخصوص به خود داشته اند و بسیار بدان چه باور داشته اند پایبند بوده اند . روزنامه ی استخر شیراز، در شماره ی 1751 ، درباره ی  آیت الله سید عبدالحسین لاری چنین آورده است:

« سید در پیشوایی و ترویج احکام دین و در زهد و تقوا و پرهیزگاری در سراسر فارس شهرتی بسزا داشت و لاری ها در هر کجا بودند نسبت به مقام او طوری با ایمان و علاقه مند بودند که در راه اجرای احکامش از بذل جان و مال دریغ نداشتند. خصوصیتی که سید را از سایر پیشوایان دینی ممتاز ساخته بود، سرسختی و دشمنی آشتی ناپذیری بود که با حکام و خوانین محلی و دار و دسته های آنان داشت و این صفت در او ساختگی نبود. نشست و برخاست و معاشرت و حتی دیدن شکل و قیافه ی آنان را کفر و گناه می دانست. مساعدتی که به مشروطه طلبان نمود قصدش قیام بر ضد ظلم، جور و استبداد بود.»

2. مرگ فتحعلی خان گراشی(حاکم لارستان و بنادر) باعث شد چهار فرزند او یعنی علیرضا خان، علی قلی خان، حاج رستم خان و حاج فضل الله خان بر سر تقسیم اموال و املاک او با هم به دشمنی برخیزند.

حکومت لارستان، در آستانه ی مشروطیت، در دست فرزندان فتحعلی خان بود، اما فرزندان او که هر کدام عهده دار حکومت بر بخش های مختلف لارستان بودند، نتوانستند استقلال و قدرت پدر را تداوم بخشند. آنان برای حفظ موقعیت خود ناگزیر به جلب حمایت قوام الملک شیرازی بودند و این وابستگی در آستانه ی انقلاب مشروطیت، قدرت آنان را با موانع زیادی روبه رو ساخت.

3. از جد نگارنده، یعنی ملاعلی نقی جویمی در حوادث دوران مشروطه اطلاع زیادی در دسترس نیست، اما به خوبی می دانیم که او در جناح سید عبدالحسین لاری یعنی مشروطه خواهان بوده است ، و  سید را  در ستیزعلیه مستبدان حکومت قاجاری، همراهی و مساعدت کرده است.او پس از پیروزی سید به مدت چهل روز نایب الحکومه ی جویم بوده است.  بیشترین اطلاعی که از او داریم آن است که - به احتمال - در روزنامه ی حبل المتین، علیه قوام الملک شیرازی قصیده ای بلند بالا منتشر کرده است و در آن شعر حکومت قاجار، حاکمان شیراز و شخص قوام الملک شیرازی و حاکمان لارستان را نکوهش کرده است.

در سفری که قوام به لار داشته همین شعر باعث شده است ملاعلی نقی، را دستگیر کنند و او را در مقر حکومتی لار ؛ یعنی باغ نشاط و در معرض نگاه مستبدان حکومت قاجار به باد شلاق بگیرند و از او بخواهند که به آیت الله سید عبدالحسین توهین کند، اما او با ذکر دعا و یاد خداوند از دشنام به سید پرهیز می کند.

 4. نسل پس از اجداد بزرگوار ما، یعنی مرحوم آیت الله سید عبدالمحمد آیت اللهی، مرحوم مرتضی قلی خان( پدر احمد اقتداري ) و پدر من مرحوم شیخ علی اصغر رحمانی،  نیز آرا و عقاید خاص خود داشته اند، آیت الله سید عبدالمحمد با بخشی از خان های محلی که پایبند دین و آیین بوده اند  همراه و همگام بوده اند، از جمله با زادان خان که علیه حکومت مرکزی رضا خان در سال 1309  شمسی شورید . حضرت آیت الله سید عبدالعلی آیت اللهی نیز با ویژگی هایی که از او سراغ داریم، همواره جانب حق و حقیقت را داشته اند و هميشه در دفاع از انصاف و عدالت همت گمارده اند. کما این که اوایل انقلاب اسلامی، الله قلی خان مقتدری، فرزند زادان خان را حمایت کرد و باعث آزادی او از حبس شد. پدر من( شيخ علي اصغر رحماني) نیز با خان های محلی گراش، از جمله مرحوم الله قلی خان و دیگران مراوده و مرابطه داشت و دوستان صمیم و عمیم بودند، همان گونه که با احمد خان اقتداری، رابطه داشت و او را گرامی می داشت.

.... و امروز این نوه ی مرحوم ملا علی نقی که چهل و سه سال دارد و در نسل سوم قرار می گیرد، هم آیت الله سید عبدالعلی آیت اللهی را از بُن جان دوست دارد، و هم دکتر احمد خان اقتداری را.

آیت اللهی را می ستایم که هیچ گاه تن به ظلم و بیداد نداده و همواره در کنار مردم بوده است و  خشتی بر خانه ی کاهگلی اش نیفزود و دل همه ی لارستانی ها با یاد او می تپد و ....

احمد خان را نیز دوست دارم که قلب او به نوعی دیگر علیه بی عدالتی ها  مي تپید و بی ملاحظه و بی پرده از ناروایی ها سخن می گوید و ....

5. آنچه احمدخان اقتداری در سؤال و جوابی که در پی می آید، نگاشته است، از نظر نوه ی ملاعلی نقی جویمی ( که من باشم) به عنوان یک خبر تاریخی، قابل قبول است که هر خبری را احتمال صدق و کذب مي رود. ما از اتفاقی که همین دیروز در جایی از کشور روي داده است، ده ها روایت مختلف و گاه متضاد می شنویم، چه رسد به صد و اندی سال پیش که در پرده اي از ابهام و پيچدگي فرو رفته است.  استاد احمد اقتداری در این گفتار درباره ی رفتار حاکمان لارستان با مردم  و تجار و وضع مالیات های سنگین بر مال التجاره ها ی بازرگانان لارستانی  که در نهایت منجر به حادثه ای تلخ شده ، سخنی نرانده و فقط اصل ماجرا را روایت کرده و از ذکر پيشدادهاي آن حادثه کمتر سخن گفته است.

به هر روی، نسل امروز آن اندازه درایت و هوشمندی دارد که از تاریخ عبرت بگیرد و راه صلح و دوستی و مجانبت در پیش گیرد. نگاه به پشت سر جز حسرت و اندوه چیزی را به یاد نمی آورد. باید به آینده نظر انداخت.

«چرا لاری ها و گراشی ها با هم اختلاف نظر دارند»   مصاحبه با استاد احمد اقتداری لارستانی

از دکتر احمد اقتداری، پیر استاد لارستانی مورخ و محقق و جامعه شناس جوامع خلیج فارس و دریای عمان نویسنده ی سی مجلد کتاب علمی و تحقیقی در مباحث گوناگون خلیج فارس طی مصاحبه ای کوتاه و تلفنی خواهش کردیم از نظرگاه علم و تحقیق تاریخی به ما بگوید : چرا لاری ها و گراشی ها با هم اختلاف نظر دارند؟»

سوال  : استاد عزیز، شما که همشهری ما لاری ها هستی و عمری دراز و پر بار در تحقیق و تاریخ جوامع جنوب ایران طرح کرده اید و سی مجلد کتاب علمی دانشگاهی نوشته ای بفرمایید چرا لاری ها و گراشی ها با هم اختلاف نظر دارند؟

استاد اقتداری : در ایران زمین بزرگ نظر به اختلاف منافع اقتصادی و روابط تولید کننده و مصرف کننده در بیشتر نقاط بین شهرهای بزرگ و روستاهای کوچک و شهرهای کوچک در هر ولایت همواره اختلاف وجود داشته است : شهری تصور می کند، روستایی با تولید مواد غذایی و راهداری و تهیه سوخت گیاهی و مواد دامی او را استثمار می کند و روستایی گمان دارد، شهری او را در خرید و فروش و سلطه ی اداری و حکومتی برای توسعه  ی قدرت و ثروت او را می چاپد و به او ظلم می کند، اما این رویه ی عام در مورد روابط مردمان لار و گراش، علل و اسباب تاریخی دیگری هم دارد :

به طور خلاصه می دانیم که از زمان ایلخانان مغول که بازرگانان ونیزی و وهایی (بندری در ایتالیا )  تجارت با هند و چین از راه خلیج فارس در پیش گرفته اند، شهر لار به صورت یک مرکز بازرگانی بین المللی و مرکز تجار ونیزی در آمد . ونیزی ها عده ی زیادی از یهودیان شیراز و اصفهان را به لار آوردند و ساکن ساختند تا رابط تجاری و دلال و واسطه ی تجاری و ارتباط با مردم لار باشند اما مردم لار مسلمان بودند و تفاهم مناسبی با فرنگیان نداشتند، رفته رفته اکثریت فعاليت تجاری شهر لار به دست همان یهودیان مهاجر افتاد و می توان گفت نبض اقتصادی جنوب را در دست گرفتند .

پیش از این مردم لارستان و بخصوص شهر لار و حومه (براک ، خور، کرمسته  و شهرهای اوز، خنج و بستک و ...) سنی شافعی مذهب و هم حکام و امرای میلادی لار که گهگاه به استقلال بر لارستان حکومت می کردند (اسامی این حکام میلادی در مقدمه ی کتاب لارستان کهن و فرهنگ لارستانی به تفصیل ثبت شده است .) طبیعی است که تا زمان شاه عباس صفوی نیز حکومتی شیعي دولت صفوی در این دیار نفوذی نداشت و مردمان یهودی و سنی لار مورد اعتماد دولت مرکزی صفوی نبودند با فتح لار به وسیله ی الله وردی خان امیرالامرای شاه عباس و سقوط حکومت میلادی لار و تبعید علاءالملک لاری شاه ابراهیم خان میلادی و تبعیدش به چمن باد غیس بلخ و وفات او در آنجا شاه عباس صفوی می بایست با یک سیاست مدبرانه شیعه اثنی عشری بتواند نفوذ و اقتدار خود را بر مناطق مهمی مورد تصرف غاصبانه اروپاییان ( پرتقالی ها هلندی ها و سپس انگلیسی ها) قرار گرفته بود استحکام بخشد. سنی ها و یهودی های لار مورد اعتماد پادشاه صفوی شیعه نبودند. پس باید یک مرکز شیعه در جنوب ایران به وجود آورد. با این سیاست پس از شکست شاه ابراهیم خان میلادی لاری سنی شافعی قاضی ابوالقاسم نامی از مردم کاشان را به حکومت لار برگزید، ولی این قاضی کاشانی از عهده ی اداره ی این مناطق مهم تجاری و سیاسی بر نیامد . دولت صفوی با تدبیری عاقلانه یک گروه قزلباش شیعه سپاهی را در قلعه ی گراش که دژی بازمانده از دوره ي ساسانی بازمانده بر فراز تپه ی کوهی در پانزده کیلومتری شهر لار بر فراز روستای گراش داشت، مستقر کرد که از سپاهیان الله وردی خان امیر الامرای حاکم اصفهان و فارس بودند و بدین ترتیب امور حکومت و سپاهی و قدرت نظامی و نظارت حکومتی را در اختیار قلعه گراش قرار داد تا از عدم اطاعت و احیانا دسیسه های مردمان سنی و یهودی لار بکاهد . نادر شاه افشار نیز پس از صفویه مردی از خاندان  بلوک سبعه جات را به عنوان بیگلربیگی لارستان انتخاب کرد و به دنیا اعزام داشت که او نیز شیعه بود و در همان قلعه گراش مستقر شد.

اختلاف بین خوانین گراشی حاکم لارستان و طرفداران مشروطه ی مشروعه

  احمد اقتداری : در روزگار کریم خان زند نصیر خان لاری را از بلوک سبعه و طارم به ایالت لار فرستاد. در روزگار قاجار فوجی از مردم گلپایگان شیعه بودند به کوتوالی قلعه گراش فرستاده شدند. در این زمان کربلایی علیرضای گراشی از فرمانده ی آن پادگان در قلعه گراش به وجود آمد که او پدر فتحعلی خان گراشی بود. در اوایل حکومت ناصرالدین قاجار کربلایی علیرضا گراشی  به نام دهباشی علیرضا به حکومت لارستان و بنادر منصوب شد و پس از او پسرش فتحعلی خان گراشی بیگلربیگی لارستان و بنادر شد . فتحعلی خان گراشی بیگلربیگی با خرید املاک زیادی در بلوک جویم و بنارویه و اشکنان و فال و اسیر و اطراف لار و سبعه جات دارای اعتبار و قدرت و ثروت فراوان و تمام عیار شد ( املاک ارد و فداغ هنوز جز موقوفات آن مرحوم است) و این قدرت و ثروت و شهرت سبب تشدید اختلاف لاری و گراشی گردید .

مرحوم فتحعلی خان گراشی (خاندانش یعنی خاندان دهباشی علیرضا که هشت فرزند پسر داشته و در کتاب دیوان شیدا ی گراشی ثبت است و همه ی خاندان گراشی نوادگان دهباشی علیرضا هستند و می توان گفت همه گراشی ها عمو زاده اند ) دارالحکومه اش در شهر لار بود .

مجتهد شهر لار به نام آخوند ملا محمدباقر جویمی در لار فوت نمود. مرحوم فتحعلی خان گراشی حاکم و بیگلربیگی لارستان مقیم در شهر لار کسانی به کربلا و نجف فرستاد و از مرحوم میرزای شیرازی مجتهد شیعه ی پرآوازه ی آن عصر تقاضای اعزام یک روحانی برای امور شخصی مردم لار کرد. میرزای شیرازی مرحوم آیت الله سید عبدالحسین شوشتری را برای این سمت اعزام داشت . فتحعلی خان شخصا از او استقبال کرد و خانه و خدمه و لوازم خانه و آشپزخانه در اختیار او گذاشت و حجراتی برای امور مذهبی و تدریس در بقعه امامزاده لار برای او ساخت و تا زنده بود کمال احترام برای سید قائل بود و اختلافی  بین آنها نبود و دین دولت همکار و همراه بودند سال های 1309 و 1310 قمری .

با پیش بینی ایجاد قرارداد 1907 میلادی و تصمیم ایران وچین و انگلیس. سیاسیون روس و انگلیس در صدد به وجود آوردن انقلاب مشروطیت بر آمدند و آوازه ی مشروطه خواهی در لار در پیچید و مرحوم سید عبدالحسین (مشروطه ی مشروعه ) را اعلام کرد و بیرق ملت اسلام برافراشت و تمبر پست ملت لار چاپ کرد. البته برای مخالفت با سلطنت قاجاریه . حکام لار مرحوم حاج علی قلی خان گراشی و فرزند مرحوم فتحعلی خان گراشی و پسرش مرحوم حسنعلی خان گراشی حاکم لارستان بودند و طبعا از عوامل حکومت قاجار بودند . بین خوانین گراشی حاکم لارستان و طرفداران مشروطه ی مشروعه خواه اختلاف بروز کرد.

به شر ط آن که نگوییم از گذشته حکایت

  احمد اقتداری : این نکته گفتنی است که اولین شورای اسلامی انجمن اسلامی لار به ریاست مرحوم فضل الله خان شکوه نظام فرزند مرحوم فتحعلی خان گراشی برپا شد و این فضل الله شکوه نظام، مسجدی در لار ساخته است به نام مسجد فضل الله خان که هنوز در جای خود باقی است. دامنه ی اختلاف بالا گرفت و به وساطت سادات  بین تجار و خوانین گراش صلحی برقرار شد و در پشت قرآنی امضا کردند که طرفین در یک مجلس مهمانی در خانه حاکم (مرحوم حسنعلی خان گراشی حاضر شوند و نهار صرف کنند، اما یکی از طرفین با خود اسلحه نداشته باشند . در روز موعود حاضر شدند در دارالحکومه مرحوم حسنعلی خان که در سال های اخیر شهرداری آن را خراب و خیابانی از آن گذرانیده است. قرآنی که مهر شده است، هنوز موجود است. چون بر سر سفره نهار شروع به غذا خوردن کردند، طرفداران مشروطه مشروعه از زیر لباس های خود اسلحه در آوردند و مرحوم حسنعلی خان و مرحومان شاه نواز خان و محمدحسن خان فرزندان شکوه نظام را از پا در آوردند.

از آن روز اختلاف لاری و اوزی ، لاری و گراشی و لاری و فیشوری و لاری و خنجی که اگر هم سابقا بر اثر اختلاف مذهبی بود، دیگر موضوع مذهب در کار نبود و به اختلاف جدید قومی بدل شد و این گروه های لارستانی از هم جدا شدند و کینه توز شدند ..

اما امروز چون اختلافات قومی تبدیل به اختلافات سیاسی و مدنی، مانند بخش بودن یا شهرستان بودن، اختلاف نماینده در مجلس شورا استفاده از امکانات دولتی و بودجه های مملکتی تسهیلات دولتی و عمرانی و غیره بدل کرد . امید که این اختلافات عاقلانه و مدبرانه حل شود و همه مردم لارستان برای پیشرفت و آبادانی و سرفرازی لارستان بکوشند.

راستی که :

بیا که نوبت صلح است و دوستی و سلامت

به شر ط آن که نگوییم از گذشته حکایت