محمد خواجه پور: اگر بخواهیم که به کالبدشکافی ضعف‌های فرهنگی و اجتماعی سرزمین خود بپردازیم گزیری نداریم جز آن که تیغ به دست بگیریم و بی ترحم به واکاوی آنچه بوده‌ایم و هستیم بپردازیم. این تیغی که بر تن ما فرود می‌آید بی‌گمان همراه با درد است اما شاید بتواند بخشی از شناخت ما را نسبت به بدن فرهنگ خوود اصلاح کند. بتواند دمل‌های خودبزرگ‌بینی و یا دیگر هراسی و دیگر پرستی را جراحی کند.
بی تعارف باید پذیرفت زبان لارستانی در میان زبان‌های هم تراز خود مانند زبان‌های لری، بلوچی، کردی نتواسته جایگاه مناسبی در قاموس زبان‌های سرزمین ایران کسب کند. به تبع آن مردم لارستان نیز نتواسته‌اند هویتی مستقل برای خود و زبان‌شان داشته باشند.
زبان در شکل اولیه خود وظایف ارتباطی را بر عهده می‌گیرد. اما در حالت‌های پیشرفته است این ادبیات است که زبان را قوی می‌کند، زنده نگه می‌دارد و گسترش می‌دهد. زبان برای ارتباط معمولاً در حیطه گفتار باقی می‌ماند به همین علت در برابر زبان‌های دیگر ضعیف است اما ادبیات معمولاً شکل مکتوب زبان را می‌سازد و از طریق آن زبان تکثیر پیدا می‌کند. حتی بسیاری زبان‌های شفاهی نیز با ادبیات تقویت می‌شود (عربی بدوی نمونه‌ای از زبانهای شفاهی و ادبی است). ادبیات هنر استفاده از زبان است در واقع ادبیات است که به زبان هویت و شخصیت می‌دهد. مردمان لارستان بسیار دیرتر از اقوام دیگر تلاش برای هویت‌یابی خود را آغاز کرده‌اند. بیشتر این تلاش‌ها نیز در فضای تاریخ‌نگاری بوده است. حتی تلاش‌های ادبی نیز متاثر از دیدگاه ضرورت هویت تاریخی به سمت تاریخ ادبیات و زبان شناسی تاریخی و جمع‌آوری واژه‌ها گرایش پیدا کرده است. لارستان در طی تاریخ پربار خود نتوانسته است چهره‌ای را معرفی کند که با قدرت ادبیات بتواند در ماندگاری زبان خود موثر باشد. حتی در زبان فارسی به عنوان زبان مسلط نیز لارستانی‌های فاقد چهره‌ای حتی متوسط هستند.
در سال‌های اخیر تاریخ‌نگاران و تاریخ ادبیات نگاران لارستان سعی کرده اند با پرداختن برخی چهره‌ها ادبی آن‌ها را مطرح کنند اما نه این چهره‌ها توان عرض اندام کردن در برابر غول‌های ادبیات را دارا هستند و نه کوششگران از پشتیبانی مراکز قدرت برخوردار بوده‌اند. فرهنگ سرزمین ما روز به روز بیشتر در خود فرو می‌رود و هراس نیمه‌جان شدن آن تن دوست‌داران‌اش را می‌لرزاند. لرزان شدن پایه‌های زبان لارستان، از فقدان ادبیات در آن سرچشمه می‌گیرد. زبان لارستانی حتی نتوانسته‌اند هنوز دارای رسم‌الخط و حروفی باشد که بتواند به شکل مکتوب درآید و ادبیات عامیانه در حال نابودی خود را حفظ کند.
اما این سوال وجود دارد که برای زایش ادبیات لارستانی کمی دیر نشده است؟ به نظر می‌رسد که به دلیل فقدان پایه‌های ادبی و شکل ادبی زبان امکان تولید ادبیات لارستانی تقریباً محال است. می‌توان نمونه‌های ادبی به زبان لارستانی ایجاد کرد ولی خود ادبیات لارستانی آرزویی دور از دسترس است. شاید راه برون‌رفت از این بن بست فرهنگی، تولید ادبیاتی فارسی با پایه‌های بومی باشد. راهی که مثلاً نمونه آن را در ادبیات داستانی در بوشهر می‌بینیم که تجلی فرهنگ بندری نه در زبان بومی که  در زبان فارسی است. این گونه عملکرد توانسته است ادبیات جنوب را به عنوانی شاخصی برای معرفی این منطقه متمایز سازد.
راهی که ادبیات در لارستان باید بپیماید. تبادل بیشتر با زبان فارسی در حوزه ادبیات است. این تبادل در بخش واژه‌شناسی به دلیل قدرت زبان فارسی یک جانبه است ولی گامی که زبانشناسان و ادیبان ما باید بردارند ایجاد تعامل دو سویه با زبان فارسی است.
در دیدی جامع‌تر قابل مشاهده است که این فقدان زیباشناسی تنها در زبان لارستانی نیست. در واقع کلیت فرهنگ این منطقه فاقد شاخصه‌های قابل طرح هنری است که بتواند در هویت‌یابی مردمان آن موثر باشد. در واقع مردم لارستان در مواجهه با فرهنگ‌های دیگر ایرانی و ملی نتوانسته است چیزی شایسته عرضه ارائه کند. شاید یکی از عوامل در عدم توفیق لارستان در بخش تقسیمات کشوری همین ناتوانی در ارائه شاخصه‌های فرهنگی برای تعریف هویت لارستانی است.