مفتي اعظم لارستان و امام جمعه شهر اوز در جشن شیعیان شرکت کرد

 ایرنا:جشنهاي اعياد شعبانيه با حضور هموطنان سني و شيعه شهرستان لارستان استان شيراز در فضايي توام با اخوت و برادري برگزار شد.

مفتي اعظم لارستان و امام جمعه شهر اوز روز سه‌شنبه به ايرنا گفت: طي اين جشنها در نقاط مختلف شهرستان لارستان تعداد زيادي از خواهران و برادران اهل سنت و شيعه شركت داشتند.

حاج شيخ عبدالعزيز قاضي‌زاده اظهار داشت : در مراسم جشني كه به مناسبت ولادت حضرت امام حسين(ع) و ابوالفضل عباس(ع) در سالن كتابخانه عمومي شهر اوز برگزار شد، از جانبازان اين شهر تقدير به عمل آمد و به كساني كه داراي نام مبارك ائمه بودند جوايزي اعطا شد.

شهرستان لارستان به مركزيت لار در ‪ ۳۷۸‬كيلومتري جنوب شرقي شهرستان شيراز قرار دارد.




نماينده لارستان: 6 ميليون دستگاه‌ موتورسكيلت در كشور وجود دارد

خبرگزاري فارس: نماينده مردم لارستان و خنج در مجلس شوراي اسلامي گفت: سهميه بندي بنزين تنها راهكار براي كاهش مصرف و جلوگيري از واردات بنزين نيست، بلكه بايد راهكارهاي ديگري را نيز به كار گرفت.

  به گزارش خبرگزاري فارس از شيراز، يوسف محبي امروز شنبه در جمع خبرنگاران با تصريح اينكه بايد در كنار سهميه بندي بنزين با توليد خودروي كم مصرف، مصرف سوخت را كاهش دهيم، خاطرنشان كرد: دولت بايد به شركت‌هاي سازنده خودرو اخطار كند تا از ساخت و توليد خودروهاي پر مصرف خودداري كرده و اتومبيل‌ها با سوخت 3 تا 5 ليتر در 100 كيلومتر توليد كنند.

وي با اشاره به محاسن اجرايي شدن سهميه بندي بنزين گفت: با صرفه جويي در مصرف بنزين مي‌توانيم پالايشگاه‌هاي جديد و راه آهن بسازيم و هواپيماهاي جديد بخريم و حمل و نقل عمومي را جايگزين كنيم.

عضو كميسيون عمران مجلس شوراي اسلامي گفت: اگر اين اتفاق روي دهد، ما حتي مي‌توانيم به‌ خارج بنزين صادر كنيم، چرا كه توليد داخلي 45 ميليون ليتر است، در حالي كه حدود 6 ميليون و 500 هزار دستگاه خودرو و 6 ميليون دستگاه‌ موتورسكيلت در كشور وجود دارد.

ادامه نوشته

زمين لرزه «خنج» فارس را لرزاند

خبرگزاري فارس: زمين لرزه‌اي با قدرت 4/3 (سه و چهار دهم) در مقياس امواج دروني زمين (ريشتر) صبح امروز شنبه شهرستان خنج در جنوب استان فارس را لرزاند.

 به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از مركز لرزه نگاري شيراز وابسته به موسسه ژئو فيزيك دانشگاه تهران، اين زمين لرزه در ساعت 9 و 48 دقيقه صبح ثبت شده است. براساس اين گزارش، اين زمين لرزه، خسارت مالي و تلفات جاني در بر نداشته است. خنج در 260 كيلومتري جنوب استان فارس و شهرستان شيراز قرار دارد.

باید به گونه ای از رسانه بهره بجوییم که به دین آسیب نرسد

  مرجع : خبرگزاری آینده روشن صادق رحمانی در گفت و گو با خبرنگار خبرگزاری آینده روشن گفت: در راه رسیدن صدا و سیما  به هدف والای معرفی فرهنگ اسلامی ـ مهدوی، خارزارها و سنگلاخ های است که موجب می شود دیر این راه را بپیماییم.

 رحمانی افزود: برخی بر این باورند که معارف اسلامی اگر از راه رسانه بخواهد به مخاطب منتقل شود، از الوهیت آن کاسته می شود، چرا که جنس رسانه با معارف اسلامی تفاوت دارد و به همین دلیل نمی توانند به هم کمک و یک دیگر را تکمیل کنند، ولی به نظر کسانی که در صدا و سیما کار می کنند، ما از هر ابزاری می توانیم سود بجوییم تا معارف انسانی و اسلامی را معرفی کنیم.

 شاعر «انار و بادگیر» گفت: باید کارهایی را که انجام دادیم، بررسی کنیم و ببینیم چقدر توانستیم از رسانه برای رسیدن به مقصودمان استفاده کنیم، ما باید به گونه ای از رسانه بهره بجوییم که به دین آسیب نرسد.

 رحمانی گفت: ما تا جایی که توانستیم از رسانه سود جستیم و این که می بینید رسانه های دیگر کشورها، به ویژه اروپایی و امریکایی موفق ترند، به خاطر جلوه دنیایی این رسانه هاست.

ادامه نوشته

شهریور ماه رسید ، اما  به شهرهاي لار ، خنج ، گراش و اوز  گاز  نرسید

 صحبت‌نو: در ایام دهه فجر اعلام شد که شبکه گاز گراش در شهریورماه به پایان خواهد رسید.

 ساکت بخشدار گراش به مناسبت ایام فجر اعلام کرد که شصت درصد لوله‌کشی گاز شهر گراش انجام شده است. وی گفت: به دلیل کمبود اعتبارات در حال حاضر لوله‌کشی متوقف است ولی امیدواریم تا هفته دولت در سال 86 لوله‌کشی به پایان برسد.

 همچنین عبدالحسین مهروری ،شهردارسابق گراش درباره همکاری شهرداری با شرکت گاز برای لوله‌کشی تمامی شهر گراش گفت: با توافق انجام شده در طی لوله‌کشی گاز چهل هزار متر از مسیرهای فرعی شهر گراش روکش آسفالت شده است. مهروری گفت: هر چند به دلیل کند و کاوهای فراوان آسفالت بسیاری از معابر اصلی گراش به ویژه در محله بیدله آسیب دیده است اما در انتظار فرصت مناسبی هستیم که این آسفالت‌ها را ترمیم کنیم. وی گفت: بخشی از تخریب آسفالت نیز به دلیل رهاسازی فاضلاب‌های خانگی در معابر است.

 مهروری گفت:‌ برای گراش سه ایستگاه تقلیل فشار آماده شده است که با تکمیل مجوزهای آن دستگاه‌ها نصب خواهد شد.

به گزارش خبرنگار صحبت نو در ماه‌های اخیر چند حادثه در اثر رهاسازی حفاری‌های شرکت‌گاز به وقوع پیوسته است. که در مهمترین آن‌ها یک دستگاه خودرو در بلوار کمربندی به دلیل برخورد با خاکبرداری انجام شده از مسیر منحرف و واژگون گردید. همچنین در حادثه‌ای دیگر در شهرک امام خمینی موتور سواری به همراه موتور خود در گودالی سقوط و دچار شکستگی شد.

 بر اساس خبر منتشر شده در روز نامه کیهان تاریخ سوم مهرماه 85،‌ سعید مومنی مدیرعامل گاز استان فارس اعلام کرده بود که گاز شهري دهه فجر امسال به لار، گراش، اوز و خنج مي‌رسد. وی گفته بود: 150 ميليارد ريال در بخش خط انتقال و 50 ميليارد ريال در بخش شبكه شهري سرمايه گذاري صورت گرفته تا گاز به شهرهاي لار، خنج، گراش و اوز برسد.

 

 

درباره ريشه هاي تاريخي خانواده وقارفردها در گراش

صحبت نو : حاج فرج الله وقارفرد در سال 1299 شمسي، در ارد به دنيا آمده است و در نوجواني به همراه پدر به گراش آمده است. وقتي به سراغ او رفتيم، حدس مي زدم كه علاوه بر فعاليت هاي تجارتي، اهل كتاب و مجله هم باشد. كتاب قطور، حيات حيي، يك جلد حافظ شيراز، به ويرايش احمد شاملو و يك ذره بين روي میزش بود، امروز دوم فروردين ماه 1386 است و فروشگاه عسل فروشي او نسبتا پر از مشتري است. از فيشور و ارد و لار و گراش مشتري دارد. با او درباره زندگي ودغدغه‌هايش گفت و گو كرديم.

 س – آقاي وقارفرد درباره ريشه هاي تاريخي خانواده وقارفردها برايمان بگوييد.

 ج – همانطور كه در بين اهالي گراش مشهور است، اصالت ما سبزواري است، چنانچه خانواده سبزواري و درويشي و ديگران هم مدعي چنين تاريخي هستند، اما دقيقا نمي دانيم نياكان ما از چه تاريخي از سبزوار كوچ كرده اند و به گراش آمده اند.

 

ادامه نوشته

لارستان از جمله شهرستان‌هاي مهاجرفرست بوده است

 به گزارش خبرگزاري فارس از شيراز، يوسف محبي امروز در جمع خبرنگاران افزود: بعد از سفر احمدي‌نژاد به لارستان آينده‌اي روشن پيش روي مردم اين منطقه قرار گرفته است.

وي با اشاره به مصوبات سفر مزبور اظهار داشت: راه‌آهن شيراز ـ جهرم ـ لار، بزرگراه شيراز ـ جهرم ـ لارستان ـ بندر عباس و نيروگاه بزرگ برق جنوب كشور در لارستان، از جمله پروژه‌هايي است كه هر نقطه‌اي را متحول خواهد كرد.

عضو كميسيون عمران مجلس شوراي اسلامي اضافه كرد: اين نيروگاه عظيم در محدوده بخش اوز اجرا خواهد شد.

وي همچنين به انتقال آب از سد سلمان فارسي و انتقال گاز به شهرهاي مختلف لارستان اشاره و خاطرنشان كرد: تمام منطقه لارستان زير پوشش تلفن همراه قرار خواهد گرفت.

محبي با بيان اينكه هر پروژه عمراني ـ اقتصادي، اشتغال و رونق را به همراه خواهد داشت، اضافه كرد: لارستان از جمله شهرستان‌هايي بوده كه به دليل شرايط آب و هوايي و محروميت‌هاي خاص به عنواني منطقه مهاجرفرست و به شمار مي‌رفته، اما آينده نه چندان دور، لارستان برخوردار از امكانات زير‌بنايي شده و مشكل مهاجرت بي‌رويه جوانان برطرف خواهد شد.

وي در پايان با اشاره به لزوم اجرايي شدن بزرگراه لارستان ـ بندر عباس، اين جاده را بسيار مهم و استراتژيك خواند و گفت: ارتباط استان فارس به خليج فارس از ابعاد مختلف توسعه را در پي خواهد داشت.

 

زنان جهنمی، مردان بهشتی در لارستان !

لیلا مقامی (عبدالهی): عصر پنج شنبه گلزار شهدا مانند همیشه شلوغ بود. خیلی ها را همیشه می توان آنجا دید. از جمله خانم سیاهپوشی که حدود 5 سال از فوت شوهرش می گذرد و او هنوز لباس سیاه می پوشد، به نشانه ی سیاه بختی!

 خدا رحمتش کند، با اینکه مرد زندگی نبود اما همسرش هنوز هر پنج شنبه برای فاتحه به مزارش می آید. اشک‌های غلطان روی گونه‌های زن حاکی از درد و رنجی است که طی این سالها متحمل شده است. در محیطی که بیوه شدن یک زن حتی اگر جوان باشد به معنی تیره پوش شدن تا همیشه، محبوس شدن در خانه، سوختن و ساختن و ازدواج نکردن دوباره است، این مساوی با مرگ او و مرگ همه ی آرزوهایش است. آن زن که بر مزار شوهرش نشسته بود حتما پیش خود آرزو می کند که ای کاش من هم با او مرده بودم.

 در افکار خود غرق بودم که صدای اذان مرا به خود آورد. برای نماز به مسجد رفتم. بین نماز مغرب و عشاء نوشته‌ایی در مسجد توجهم را جلب کرد: «کمترین اهل بهشت زنان هستند.» به یاد همان زن بیوه افتادم.

 اگر قضیه برعکس بود، در این 5 سال مرد هر پنج شنبه برای فاتحه به مزار همسرش می آمد و برایش سیاهپوش می‌شد؟ مسلماً نه. آیا این وفاداری و این متانت زنان ما را لایق بهشت نمی کند؟ در همین لحظه چشمم به دستهای زمخت و پینه بسته زنی افتاد که به سوی آسمان بلند شده بود. دستهای او شباهتی به دستهای ظریف یک زن نداشت. نگاهی به صورتش انداختم. او را می‌شناختم. او نرگس خانم بود. همان که از صبح سحر تا غروب برای گذران مخارج زندگی فرزندان و همسر علیلش در خانه‌های مردم کار می‌کند و شب که به خانه می‌رسد تازه باید شوهر مریضش را تر و خشک کند. با خودم گفتم خدایا آیا این دست ها هم لایق بهشت تو نیستند؟

 زنی که در غیاب همسرش، به تنهایی بار مسئولیت زندگی را به دوش می کشد و وظیفه پدری و مادری را برای فرزندانش ایفا می کند، لایق بهشت نیست؟

 خدایا زنان ما که از حضرت زهرا الگو می گیرند و سعی می کنند راه و روش سرور زنان عالم را پیشه خود سازند مسلما از مقربین درگاهت خواهند بود.

 

 

مفتی سنیان جنوب فارس، ماه شعبان را گرامی داشت

مفتي اهل تسنن جنوب فارس:

ماه شعبان ماه ولايت و براي همه مسلمان ارزشمند است

خبرگزاري فارس: مفتي اهل تسنن جنوب فارس گفت: ماه شعبان به دليل قرار گرفتن تولد ائمه ماه ولايت و براي همه مسلمانان ارزشمند است.

به گزارش خبرگزاري فارس از شيراز، شيخ عبدالعزيز قاضي زاده امروز در جمع خبرنگاران افزود: نيمه شعبان نيز كه روز ولادت دوازدهمين ستاره آسمان ولايت است به عنوان يك روز گرامي مورد توجه همه مسلمانان قرار داشته و دارد.
وي با بياي اينكه در اين ماه بايد مردم را به قرائت قرآن تشويق كرد گفت: قرآن تنها آرامبخش روح انسان است.
امام جمعه شهراوز، رجب را ماه خدا دانست و با بيان اينكه شعبان ماه پيامبر (ص) و رمضان ماه امت است گفت: اسلام دين برتر است و اين دين هيچ‌گاه با شادي و نشاط مخالف نبوده اما هر رفتاري داراي حق و حقوقي است كه بايد رعايت شود.
وي شعبان را از جمله ماه‌هاي پربركت و شاد دانست كه بسياري از مسلمانان عقد ازدواج خود را در اين ماه قرار مي‌دهند.

شهرداران گراش از آغاز تا امروز

 صحبت نو : شهر گراش از سال هزار و سیصد و چهل و چهار تا اردیبهشت هزار و سیصد و هشتاد و شش، دوازده سرپرست و شهردار به خود دیده است. از این میان چهار نفر غیربومی بوده اند. فهرست شهرداران گراش برای اولین بار منتشر می شود:

 یک.  قلی خان مقتدری / هزار وسیصدو چهل و چهار تا هزار و سیصد و پنجاه و هفت

 دو. حسن نجفی  20 / 12 /57 تا 19 / 8 / 58

 سه. ابوالحسن دیده خورشید (سرپرست) 9 / 9 / 58 تا 19 / 11 / 58

 چهار. حمیدرضا معتضدی  20 / 11/ 58 تا 21 / 5 / 59

 پنج. قاسم وقارفرد (سرپرست) 22 / 5 / 59 تا 30 / 6 / 59

 شش. غلامرضا شکری (سرپرست) 31 / 6 / 59 تا 16 / 11 / 60

هفت. اسماعیل اسماعیل نژاد / 17 / 11 / 60 تا

 هشت. کوروش اسکندری /          تا 31 / 6 / 71

 نه. ابراهیم مهروری / 1/ 7 / 71 تا 31 / 2 / 79

 ده. اکرم شمسی (سرپرست) 1 / 3 / 79 تا 6 / 6 / 79

 یازده. علی اکبر مظفری فرد / 7 / 6 / 79 تا 6 / 2 / 82

 دوازده . حسین مهروری / 7/ 2 / 82 تا 8 / 2 / 86

 سیزده . محمد نام آور 8/2/86

 

کرج یه کم از دو برابر لار + گراش بزرگتره

   سمپادتا حالا ایلام رفتید ؟ خواهش می کنم اگه کسی رفته برا بقیه توضیح بده که ایلام چه جور شهریه . اصلا می شه اسمشو گذاشت شهر یا نه ؟ فعلا ما اسمشو می ذاریم شهر .

1-   این شهر فقط یه کم از لار کوچیکتره .

2-   فقط یه کم از لار کثیف تره .

3-   یه کم دلگیرتره .

4-    و... .

   این شهر مرکز استانیه که به اونم فعلا می گیم استان ایلام . تا اونجایی که من یادمه ایلام استان بوده . ولی وقتی پارسال رفتم اونجا دقیقا همون شهری بود که سال سوم دبستان دیده بودم . بدون هیچ گونه پیشرفت و یا پسرفت. یه سَری به یه جای دیگه بزنیم.

   تا حالا کرج رفتید ؟ باز هم خواهش می کنم اگه کسی رفته برا بقیه توضیح بده که کرج چه جور شهریه .

   1- یه کم از دو برابر لار+گراش بزرگتره .

   2- تا سه سال پیش سه تا بازار داشت که هر کدومش یه کم از بازار امام خودمون بزرگتر بود .

   3- من خیابون خاکی یا وصله دار توی این شهر ندیدم .

   4- حدودا هشت ساله که لوله کشی گاز داره .

   5- آبش هم که اصلا آب نیست . باقلوا .

   6- و ... .

   حالا شما قضاوت کنید :

1-   ایلام استان شده پیشرفتی هم نکرده .

2-   لار استان نشده پیشرفتی هم نکرده . ( متاسفانه )

3-   کرج استان نشده و یواش یواش داره می رسه به تهران .

   حالا به نظر شما کار درست کدومه ؟

1-  این که ما طومار بنویسیم و زیرشو امضا کنیم و بگیم می خوایم استان بشیم و وقتی استان شدیم به فکر پیشرفت باشیم .

2-   این که کاری به خیر و شر کسی نداشته باشیم و شب قدر از خدا بخوایم خیابونا خودش آسفالت بشه .

3-   این که همه تلاش کنند و هر کسی یه قدم برای شهرش برداره تا شهرمون پیشرفت کنه .

   خوب حالا این چه ربطی به سمپاد داشت ؟ این موضوع بحثی بود که کلاس ما سر زنگ تاریخ با آقای اسماعیلی داشت . آخر زنگ هم قرار شد هر کسی به هر نحوی که می تونه این طرز فکر رو تبلیغ کنه . حالا هم خواهش می کنم هر کس با این طرز فکر موافقه اونو به یه نحوی گسترش بده . هر کس می خواد این متن رو تغییر بده و یا بدون تغییر توی وبلاگش وبلاگش ثبت کنه .

 

   کلید مساله توی دستمونه ولی ...

 

آب شیرین تا دروازه ى لارستان رسید

ایرنا: فرماندار شهرستان لارستان استان فارس گفت : خط انتقال آب سد سلمان فارسي به لارستان به بهره برداري رسيد. منصور محتاجي،چهارشنبه درگفت وگوباخبرنگار ايرنا افزود: با بهره برداري از اين خط انتقال،آب از سد سلمان فارسي تا دروازه شهرهاي اوز ، گراش و لار پيش آمد. وي بيان كرد:سد، تصفيه خانه ها، ايستگاههاي پمپاژ و خط انتقال به بهره برداري كامل رسيده اما با وجود رسيدن آب به شهرهاي اوز، گراش و لار، تا زمان اتمام كامل مراحل ساخت مخازن آب و اتصال آن به شبكه داخلي در اين شهرها، اين امكان كه آب در اختيار مردم قرار گيرد،وجود ندارد. فرماندار لارستان اظهار داشت: طول اين خط انتقال از سد سلمان فارسي تا شهر لار ‪ ۲۰۰‬كيلومتر است و پيشرفت فيزيكي مخازن يادشده بين ‪ ۸۵‬تا ‪ ۹۰‬درصد است. محتاجي گفت: حداكثر تا يك ماه آينده با اتصال رينگ خط اصلي از طريق يك خط فرعي به مخزن پنج هزار مترمكعبي شهر قديم لار ، مردم اين بخش از شهر لار از آب شيرين سد سلمان برخوردار خواهند شد. وي بيان كرد: ساخت خطوط داخلي آب شهري مربوط به نيم قرن پيش است و به علت فرسودگي ، امكان جاري شدن آب سد سلمان فارسي با فشار زياد و مطلوب در شبكه فعلي وجود ندارد لذا بايستي تا زمان تعويض و نوسازي اين شبكه ، فشار آب راباشيرهاي تقليل فشار و فشار شكن‌ها كاست. شهرستان لارستان به‌مركزيت لاردر‪ ۳۷۸‬كيلومتري جنوب شرقي شيرازقراردارد.ك/

گفت و گو با قاسم فرسوده مدیر باشگاه پیروی هلال احمر گراش

 صحبت نو :  قاسم فرسوده متولد هزار و سیصد و چهل و هشت در دو بخش فوتبال و مسائل اجتماعی فعالیت دارد. او می گوید: فعالیت‌هایش در زمینه فوتبال به شغل اداری اش لطمه ای وارد نمی‌کند. فرسوده هفده ماه سابقه حضور در جبهه دارد و از جانباران به شمار می‌آید. پشتکار و تعصب در کار از ویژگی‌های اوست. این‌بار درباره راه‌یابی تیم پیروزی هلال احمر به جام حذفی با او گفت و گو کرده‌ایم.

 س – آقای فرسوده آیا برای رسیدن به جام حذفی از پیش برنامه‌ریزی کرده بودید؟

 ج – اگر بخواهم حقیقت را بگویم نه! ما فقط قصد ماندن در لیگ برتر استان را داشتیم. می‌خواستیم سهمیه گراش در لیگ برتر همچنان باقی بماند، اما شرایط به گونه‌ای رقم خورد که تا مراحل پایانی رفتیم و اگر بازیکنان ما به مرز خودباوری رسیده بودند و بازی‌ها را جدی گرفته بودند، مقام اولی و حضور در مسابقات زیر گروه کشوری، دور از دسترس نبود. ما به نایب قهرمانی رسیدیم و سهمیه حضور در جام حذفی نصیب پیروزی هلال احمر گراش شد.

 س – مهم ترین دلیل پیروزی شما در چه بود؟

ج – وحدت و همدلی بین بازیکنان و کادر فنی، مهم ترین دلیل رسیدن به مرزهای پیروزی بود. با وجود این که بازیکنان ما غیر حرفه‌ای هستند و از راه فوتبال درآمدی به دست نمی‌آورند، حدود هفت ماه درگیر و دار مسابقات بودند و تنها انگیزه‌شان ارتقای سطح ورزش و بلند آوازه شدن نام گراش بود.

س – آیا برای آینده بهتر، برنامه‌ریزی کرده‌اید؟

 ج – برای بالا بردن کیفیت بازی های تیمی، از آقای محمدعلی چترآذر ، مربی با تجربه دعوت خواهیم کرد که در کنار تیم باشد و ما را راهنمایی کند.

 س – بازی‌ها از کی شروع خواهد شد و فکر می کنید با چه تیم هایی روبه رو می‌شوید؟

 ج – بازی ها از هفدهم خردادماه سال جاری آغاز می شود. این دوره از بازی‌ها در قالب طرح آسیا ویژن (چشم انداز فوتبال آسیا) و با حضور آقای بن همام رئیس کنفدراسیون فوتبال آسیا افتتاح خواهد شد.

 س – به نظر خودتان تا کجا پیش خواهید رفت؟ آیا با نمایندگان بزرگ فوتبال ایران روبه رو خواهید شد؟

 ج – من آدم بلندپروازی نیستم ، واقعاً نمی دانم چه خواهد شد.

 س – و سخن پایانی؟

 ج – از همه کسانی که به هر طریقی ما را مساعدت کردند، سپاسگزارم به ویژه از هیات مدیره آقایان : عبدالحسین سرخوش، حسن سراجی، مرتضی محمدنژاد، صمصام کشتکاران، سردار قاسمی، قاسم سرخوش، رحمت مهیایی؛ دکتر مصطفی حسینی ، منوچهر سبزواری ، عباس صمیمی، علی اصغر حسنی، خلیل غلامی و نیکوکاران دیگر.

نیاکان خود را بشناسیم. کتابی درباره جناح در بستک

ستاره های اوز: آینه ای است از زندگی وکار مردم منطقه جنوب ومردم لارواوز وگراش وبستک وجناح وخور و.. که با انکه پیراهن از تن بدرکرده وبا زبانی دیگر در مملکتی دیگر زندگی میکنند اما هنوز برای هویت خویش واز یاد نرفتن دل را به گذشته دیارخود پیوند زده اند...

نگاهي به <سبزها، قرمزها> تازه ترين دفتر شعر صادق رحماني ؛ / 1

محمدرضا تقي دخت :درباره شعر صادق رحماني در <سبزها، قرمزها> من در اين نوشته از دو منظر خواهم پرداخت و علي القاعده به دو جنبه كار وي اشاره خواهم كرد كه به نظرم پراهميت تر است و مي تواند حضور پررنگ حدود دو دهه وي را در متن شعر امروز ايران معني بيشتري ببخشد.

 

     يك: من براي اين يادداشت، عنوان <پنجره هاي كوچكي به ناپرسايي زندگي> را برگزيده ام و در اختيار كردن اين عنوان، عمد داشته ام. صادق رحماني دو دهه است شعر مي گويد و حركت جدي شعر او و پرش مهم اش، به گمان من از كتاب <همه چيزها آبي است> آغاز شد. در كارهاي قبلي اش، رحماني شاعري بود معمولي و در مسير همه شاعران ديگر، اما در <همه چيزها آبي است> و پس از ده سال در <سبزها، قرمزها> شاعري جدي را مي بينيم كه به صيرورتي رو به صعود در شعر و زبان دست يافته است. رحماني در <سبزها، قرمزها>، شاعر <روايت> است و روايت، هميشه تعريف نيست. تلقي عمومي ما از روايت هاي معمول در شعر، تعريف است؛ اما رحماني در <سبزها،قرمزها> شاعر نوعي روايت است كه در پس آن و در متن اش، انگيختگي و پرسش نهفته است؛ اما پرسش و انگيختگي به پرسش از چه؟ ! از ناپرسايي و ناگريزي زندگي.

 

             چند شعر مجموعه را مرور مي كنيم و اين موضوع را باز مي شكافيم .

 

        پرسش هاي مستقيم :

1   . دنبال چه مي دود در اين آبادي / اين رود پريده رنگ / با اين عجله ؟) سثال يك، ص 51(

  2  . شب / خسته كه مي شود / كجا مي خوابد )سثال دو، ص 52(

 

   پرسش هاي غيرمستقيم :

  

3  . ديگر نه هياهوي دولولي نه سه قاب / در خلوت اين گورستان: / آنك آنك / حسنقلي خان / در خواب )خواب، ص 10(

 

4  .  گلدان شكسته اي است در سمساري/ ديروز پر از بهار / آن باغ بلور)كهنگي، ص 40(

 

5 .خانه كهنه رستم خاني / روزگاري نو بود / روي اين طاقچه اش برنو بود )ويراني، ص 16(

     از آن جهت پرسش هاي مستقيم و غيرمستقيم رحماني را در <سبزها، قرمزها> تيتر كرديم كه مكان هاي گذار خودمان به انديشه هاي او را براي خواننده مشخص كرده باشيم. مسلماً تفسير و تحليل ما تنها روشي از تفسيرهاي ممكن درباره شعر رحماني است كه به زعم ما، البته اين بهترين روش تفسير شعر از راه تفسير انديشه شعري اوست.

     در <سبزها، قرمزها>، رحماني به زندگي بازگشت كرده است... رحماني در اين مجموعه، با سيري سپهري وار به بازديد دوباره زندگي با همه فضاهاي سنتي بيروني، فضاهاي دروني، دلمشغولي ها، پرسش ها و دلتنگي ها رفته است. گويي رحماني در اين سير، اگرچه چون سپهري پرسش هاي مهم و معتبري دارد، اما هدايت وار، يا بهتر بگوييم، نيچه وار، مي داند كه اين پرسش ها، يا هيچ پاسخي ندارند يا پاسخ ناگزير همه آنها، چيزي است كه نبايد باشد.مي گويد: <از آن بالا مگر چه مي بيند ابر / مي ايستد و به حال ما مي گريد؟> رحماني روايت كرده است؛ روايت تازه اي كه پرسش است و پرسش هايي كه پاسخ ندارند. پاسخ بسياري از اين پرسش ها، در تكه هاي توصيفي ذيل شعرهاست و آن هم نه پاسخ، كه توضيح موضوع بي پاسخ بودن اين سوال ها در يكي از اين زيرنويس ها مي گويد: <گنبد مسجد اعظم را استاد حسين لرزاده ساخته است. جلا ل آل احمد در يكي از كتاب هايش از معماري شگفت آن ياد كرده و به معماري مدرن آن روزگاران تاخته است. چه باشكوه است وقتي زائران از كنار آن رد مي شوند و هيچ عكس العملي نشان نمي دهند. چه باشكوه است وقتي آن را نمي بينند.>

     اين زيرنويس كوتاه، به واقع به ما مي گويد كه مردم چيزي را در هياهوي زندگي فراموش كرده اند، چيزي مهم و شايد بسيار مهم، اما مهم تر آن است كه <چرا آن را فراموش كرده اند؟> اين پرسش مربوط به اين پاره است، ولي پاسخي ندارد، جز اين كه ناگزيري زندگي، دغدغه ها و... راهي براي ديدن نگذاشته است. اين كه گفتم رحماني در سيري سپهري وار به زندگي عود كرده است بدين معناست كه در همهمه ها و شلوغي ها و دغدغه هاي روزمر گي، به چيزهايي توجه مان جلب مي شود كه روزي متوجه آنها بوده ايم و در گذار زمانه، فراموششان كرده ايم. رحماني مي خواهد به ما بگويد آن چيزها را اگرچه فراموششان كرده ايم، اما وجود دارند؛ گو اين كه، موجود بودنشان ديگر مانند گذشته نيست. مي گويد: <با اين همه شن، اين همه خاك، اين همه سنگ / برگرده خود / چگونه تاب آورده است / سد تگ او.> و سد <تگ او> ديگر سال هاست خشك و خالي است، اما باقي است.

    رحماني روايتگر پرسش هاي ناگزيري است كه در حقيقت نبايد پرسيده شوند يا به طور معمول پرسيده نمي شوند.<اسپينوزا> مي گويد: <همواره سوال هايي وجود دارد كه نبايد پرسيده شوند> و اكنون رحماني برخي از اين سوال ها را در روايت هاي بومي اش از زندگي، پرسيده است. به واقع رحماني، سپهري وار از ناپرسايي هاي زندگي پرسيده است : اين كه چرا در تابستان برف نمي بارد؟ چرا رود در آبادي همواره مي دود، شب خسته كه مي شود كجا مي خوابد، نوزاد از كجا آمده است شادان، چرا سنگ ها در همهمه زنگوله بزها خاموش اند، چرا خانه كهنه رستم خاني دارد از بين مي رود، چرا مترسك بود و داس ها زندگي مزرعه را درو كردند، چرا حسنقلي خان را با آن همه ابهت و جلا ل مرگ در خود كشيد، چرا زاينده رود خشكيده است، چرا گورستان حاجي صدره بزرگ، امروز پارك بازي شده است و چرا... و چرا ...

     اين ها هم سوال اند، اما سوال هايي كه كمتر اتفاق مي افتد كسي آنها را بپرسد. به واقع، سوال هايي كه كمتر اتفاق مي افتد كسي آنها را بپرسد يا سوال هايي براي نپرسيدن؛ چون پرسش آنها پاسخي را به همراه نخواهدآورد. در حقيقت، سوال هاي ناپرسا. و شعرهاي رحماني در <سبزها، قرمزها>، به زعم من، پنجره هايي كوچك است به ناپرسايي هاي زندگي.

     اما نكته مهم علا وه بر راه بردن شاعر به عمق و كنه زندگي و نگاه رندانه و سپس پرسش هاي رندانه ترش، زيبايي بيان اين پرسش هاست. شايد بشود گفت زيباترين بيان ها در پرسش از آن موضوعات ناپرسا، همين قالب كوتاه مختصر و قوي رحماني در <سبزها، قرمزها> است. دريچه اي كه شاعر براي نگاه به زندگي انتخاب كرده است، بسيار زاويه ديد خوبي دارد. شما اگر در يك كلبه چوبي وسط باغ پرتقال ( مثلا ً در تنكابن ) باشيد، هم مي توانيد صبحدم كه هوا نيمه مه آلود است با آن سرماي لذتبخش، بياييد پايين و در وسط باغ قدم بزنيد و از زيبايي تك تك درختان پرتقال و پرتقال هاي آويخته بر آن ها لذت ببريد و هم مي توانيد پنجره آن كلبه چوبي را باز كنيد و از آن بالا ، همه زيبايي ها را يكجا دريافت كنيد. من اين تجربه را داشته ام. لذت دومي به هيچ وجه با اولي قابل قياس نيست. رحماني به زعم من از منظر دوم نگريسته است، يعني پنجره اي زيبا با زاويه ديد عالي به زندگي باز كرده است. مي گويد خ: دنبال چه مي دود در اين آبادي / اين رود پريده رنگ / با اين عجله؟ >اين ديد، حقيقتاً منحصر به فرد است. يا خ: در حسرت پيراهن بي رنگ توام / اي خانه بي سكينه / دلتنگ توام> ، كه براي مادرش ساخته است. نگاه رحماني، نگاهي كلي است با همين زاويه ديد زيبا و در يك بيان روان، ساده و زيبا، آن ديده ها را روايت كرده است. پس ناگزيريم بند قبلي نوشته را تكميل كنيم كه روايت هاي رحماني در <سبزها، قرمزها> پنجره هايي زيبا به ناپرسايي زندگي است؛ پنجره هايي كه هر كس نمي تواند از آنها به زندگي بنگرد.

     در چند جاي اين بند، به نوع نگاه سپهري وار رحماني در <سبزها، قرمزها> اشاره كردم. مايلم در اين زمينه توضيحي بدهم. مي توانم به جرات بگويم كمتر كسي را ديده ام كه مانند رحماني اين گونه پرسشگري داشته باشد، پرسشگري متفاوت از زندگي، كه نمونه اش را قبلا ً در شعر سپهري ديده ايم؛ يعني روايت ديگرگونه از جهان و اشيا و آن هم نه از ظاهر كه از باطن آنها. اما تفاوت بسيار عمده رحماني با مشق هاي سپهري، كوتاه بودن و ايجاز شعرهاي اوست. رحماني گو اين كه مي داند زندگي كوتاه است و درگذار ، با فرصت هاي اندك، بسيار كوتاه گفته است و اين كوتاهي، به پرسش هايش و به شعرها و دغدغه هايش زيبايي ويژه تري بخشيده است. شايد اين تجربه جديد، بتواند سرمشق بسياري ديگر در نوشتن شعرهاي كوتاه نو باشد.

      دو

     وقتي <سبزها، قرمزها> منتشر شد، عبارت <رباعي نيمايي> بر گوشه اي از عنوان آن پيدا بود؛ عنوان كوچكي كه گويا بعد از نشر كتاب، در پاره اي موارد بحث انگيز شده است و ديدگاه هاي مختلفي را در رد و اثبات برتابيده است. در اين فراز از نوشته، به اين بهانه مي خواهم در مورد صورت كارهاي رحماني، علي الخصوص در <سبزها، قرمزها> نكاتي را يادآور شوم.

    دعواي قالب و فرم در ادبيات ما، خاصه پس از ظهور نيما و جريان شعر نو، دعواي ديرسالي است. از بسياري پيش از اين، در شعر نو، دعواي قالب، دعواي درگيري بوده است؛ خاصه در بخش هايي كه فاقد تعريف اوليه بوده اند. به لحاظ محتوايي اما، اين دعوا تا حدودي با نام گذاري جريان هاي شعري حل شده است؛ نام گذاري هايي از قبيل : شعرنو، شعرسپيد، شعر آزاد، شعر حجم، شعر پلا ستيك و ... كه البته پيوستگي اي با فرم شعر هم داشته اند؛ اما بيشتر به سمت محتوا متمايل بوده اند.

يك سردرگمي عمده در شعر بعد از انقلا ب / 2

   محمد رضا تقی دخت:    در بحث قالب، يكي از سردرگمي هاي عمده شعر، بخصوص پس از ظهور دوران شعر انقلا ب، دوران به هم خوردن برخي قالب ها و ايجاد قالب هاي جديد است. مثلا ً در شعر دوره انقلا ب، ما قالبي داريم به اسم <غزل مثنوي> كه تركيبي از مثنوي با همراهي يك يا دو غزل در بين ابيات آن است. در قالب هاي شعري آزاد هم، عنواني عام داريم كه از زمان دورتري )بعد از دوره هوشنگ ايراني( در شعر نو جا افتاد و آن عنوان <شعر كوتاه نيمايي> والبته )غير نيمايي( است. در اين بحث، نكته قابل ذكر آن است كه عموم نگاه ها به شعر كوتاه، نگاه ضمني بوده است؛ يعني هيچگاه اين قالب به عنوان قالب اصلي و كلي كار شاعري انتخاب نشده است. در خلا ل دفترهاي شعر شاعران بعد از نيما، مثلا از مشهورترين شان سپهري و ديگران، شعرهاي كوتاهي را مي بينيم كه تحت همين عنوان جاي مي گيرند و تعريف مي شوند، اما سرودن شعر كوتاه، هيچگاه مشي شعري شاعران اصلي شعبه نيمايي و غير نيمايي نبوده است . با اين وصف، ما تا زمان يدا... رويايي تجربه شعر كوتاه به صورت قالب شعر رسمي يك شاعر را نداريم. اگر تجربه هاي متفرق شاعران ديگر را در نظر نياوريم. رويايي نيز با توجه به فرم شعرهايش، سبك و شيوه خاص خود را دارد و اسپاسمانتاليزم او )حجم گرايي(، آن اندازه بر صورت و قالب شعر او سنگيني مي كند كه اين تجربه را فرو مي كاهد و قالب را كنار مي زند. اما با همه اين اوصاف، تجربه سرودن شعر كوتاه در بعد از انقلا ب به نوعي تكميل شد، اگر چه سردرگمي جدي داشت. كوتاه تر سرودن و هرچه كوتاه تر شدن اين قالب بي تعريف، تجربه جديدي بود كه در خلا ل كارهاي شعري شاعران بعد از انقلا ب با عنوان هاي جعلي و بي تعريف <طرح>، <هايكو>، <هايكوواره>، <شعرواره>، <شعرك> و... ديده شد. اين قالب بي تعريف، عموماً فاقد وزن و موسيقي بود و طرح يا طرح واره، شعر سپيد خيلي كوتاهي بود كه باز در خلا ل كارهاي شاعران ديگر ديده مي شد.

       نكته قابل ذكر ديگر، اين كه برداشت و تلقي عمومي از اين طرح واره ها يا شعرك ها، برداشتي نادرست و مقايسه نادرست تر آن ها با <هايكو> )گونه شعر كوتاه و آهنگين ژاپني و گاه، برخي كشورهاي آسياي شرقي( بود. عموماً اين شعرك هاي بي وزن، به صورت غير رسمي هايكو يا هايكوواره خوانده مي شدند و اين نامگذاري، بي هيچ وجه و اعتباري صورت مي گرفت. اين روند را ما تا سال هاي اخير نيز در برخي كتاب هاي شاعران شعر انقلا ب سراغ داريم. برخي نيز دست به تجربه هاي جدي تر در اين زمينه زدند و مجموعه هايي را از شاعران نه چندان جدي دراين زمينه شاهد بوديم كه البته هيچگاه تجربه ادامه يافته اي نشد.

     با مرور كوتاه و مختصر اين سابقه، ناگزير به اين نتيجه مي رسيم كه شعر كوتاه نيمايي يا شعر خيلي كوتاه نيمايي، در شعر هيچ شاعري، قالب غالب نبوده است، يعني شاعري را سراغ نداريم كه اين قالب را بستر اصلي كار خود انتخاب كرده باشد و جز در آن نسروده باشد. ديگر آنكه، اين قالب همواره با <بي وزني> همراه بوده و در واقع، قالب شعر كوتاه نيمايي نبوده بلكه <شعر كوتاه سپيد> بوده است و سوم آنكه تا قبل از دوره انقلا ب، تجربه ها در اين زمينه بسيار پراكنده بوده است و بعد از آن نيز تجربه ها، اگر چه زيادتر شده، اما جديت، كليت و فراگيري نيافته است و تقريباً تا قبل از صادق رحماني، كسي به صورت جدي حول اين قالب به عنوان قالب اصلي شعري اش نينديشيده است.

     اكنون به كار رحماني در اين قالب، نقبي مي زنيم.رحماني دو كار جدي در زمينه قالب شعر كوتاه نيمايي كرده است : نخست آنكه اين قالب را به عنوان قالب اصلي و فراگير كار شعري خود برگزيده است و دوم آنكه آن را در وزن وارد ساخته و آهنگين كرده است. او دو مجموعه موفق و البته در طول يكديگر در اين زمينه دارد كه به زعم من، نمونه هاي جدي اين قالب تا امروزند: <همه چيزها آبي است> و پس از ده سال <سبزها، قرمزها.> تا اين جا به اين نتيجه مي رسيم كه <سبزها، قرمزها> از حيث قالب، متعلق به گونه تكميل و اصلا ح شده شعر كوتاه بعد از نيماست؛ گونه اي كه رحماني آن را نخست كوتاه تر كرده، دوم آهنگين كرده و سوم تثبيت كرده است. با اين وصف، شعر كوتاه يا خيلي كوتاه، تعريف في الجمله اي پيدا كرده است و در ريختار وزني )نيمايي ( درآمده است. ما بر اين اساس، مي توانيم به كارهاي رحماني در <سبزها، قرمزها> عنوان <شعر كوتاه> يا <خيلي كوتاه نيمايي> را بدون هيچ دغدغه اي اطلا ق نماييم؛ چرا كه اين عنوان، در مورد كارهاي رحماني، عنواني است كه در تعريف، <خودمحور> است، يعني مقومات تعريف را در خود دارد.

آيا عنوان رباعي نيمايي موجه است ؟ بررسی آخرین مجموعه شعر صادق رحمانی / 3

          محمدرضا تقی دخت:   اكنون بايد اين موضوع را بررسي كنيم كه <رباعي نيمايي> عنوان مناسبي براي اين مجموعه هست يا نه، و اساساً جعل عنوان <رباعي> براي شعرهاي كوتاه اين مجموعه ( و شايد در آينده از اين دست شعرها ) تا چه اندازه مي تواند موجه باشد؟

     در اين نوشته، جايي يادآور شديم كه بعد از انتشار اين مجموعه و بازديد عنوان رباعي نيمايي، عده اي بر سر مخالفت و گروهي از در موافقت با آن برآمدند كه برخي نظرات را چكيده وار مي توان در مطبوعات و سايت هاي اينترنتي ديد ( از جمله در وبلا گ دكتر محمدرضا تركي .) عمده اشكال مخالفان اين نامگذاري، اشكالي صوري است، يعني از آنجا كه رباعي را قالبي مربوط به شعر سنتي مي دانند، الحاق كردن و الصاق كردن آن را به شعر نيمايي موجه نمي دانند و اساساً اين موضوع را قابل پذيرش تصور نمي كنند. در اين باب هم، به عنوان فراز پاياني اين نوشته، دو نكته را يادآور مي شويم :

   -1 نخست آنكه همواره در شعر سنتي ما، شعرهاي كوتاهي وجود داشته اند كه در قالب هايي غير از رباعي و دو بيتي سروده شده اند و سابقه ديرسالي هم دارند. ازجمله در اين سابقه، تجربه <سه خشتي> ها كه در شعر حوزه مركزي ايران از قديم ديده شده را مي توان نام برد. در اين باب، شرح زيادي لا زم نيست و تقريباً هر آشناي شعري، با اينگونه شعرها در پيشينه ادبي زبان فارسي آشنا است. براي بررسي بهتر در اين زمينه هم، مطالعه مقاله سيدعلي ميرافضلي در موخره كتاب <سبزها، قرمزها> توصيه في الجمله اي است. پس پيشينه سرودن شعر كوتاه آهنگين در قالب هاي غيررسمي هم، اندك شمار و جدي نيست.

      -2 دوم آنكه ايجاد قالب جديد و برساختن بستر جديدي براي بيان ادبي و شعري، اساساً نياز به مصوبه و قانون و آئين نامه ندارد. ما، البته نمي پذيريم كه هركس هرچه را صلا ح مي داند بسازد و اعلا م رسمي كند و برآن مباهات نمايد. اين، به هيچ روي پسنديده نيست. نكته آن است كه اگر ما سال ها در يك بستر بي تعريف راه سپرديم كه هيچ حد و رسمي نمي پذيرد و در پراكندگي فراوان و تشتت كامل است، آيا نامگذاري جديد براي آن، مشروط به آنكه حد و ثغر آن تعريف شود و در ذات خود، تعريفي حداقلي راجع به آن مسير بي تعريف به دست دهد، موجه نيست ؟

      قالب <شعر كوتاه> بيش از پنج دهه عمر دارد و در اين پنج دهه، آنگونه كه پيش تر گفتم، هيچ تعريف محصلي نداشته جز تشبيه به هايكو؛ و به نظر من، به شدت نيازمند تعريف و تحديد بوده و هست. من البته بر سر مجادله نامگذاري ها نيستم و اگر فردي بيايد و نام بهتري از <رباعي نيمايي> بر اين قالب بگذارد و حد و حدود آن را معين كند، قاعدتاً همه گردن مي نهند، اما به نظر من، صادق رحماني با شناخت و تجربه و بررسي، اين نامگذاري را انجام داده است. او اين قالب را خود تكميل كرده، تعريف و حدود آن را در شعر و سخنش تصوير كرده است و به هر حال، جدي ترين فرد در پرداختن به اين قالب بوده است. عنوان <رباعي نيمايي>، آنگونه كه بسياري بر آن اند، آن اندازه نقيض نما نيست كه نقض غرض كند. فقط يك عنوان تازه است كه فارغ از همه دعاوي، كوشيده است براي قالب بي تعريفي در شعر نو فارسي، حد و رسم و تعريفي را رقم زند و آن را به يك قالب ضمني جدي براي تجربه هاي شاعران علا قه مند تبديل كند.

       از اين گذر، نبايد كار رحماني را اشتباه دانست، بلكه بايد، به زعم من، در تعريف و ترسيم بهتر خطوط مورد نظر او و آنچه شايسته و بايسته اين قالب است، كوشيد و نوشت و بررسي كرد. اين، با توجه به تجربه ما در سرودن شعرهاي كوتاه در غير وزن رباعي و دو بيتي در قديم، مي تواند تجربه و راه تازه اي در شعر امروز باشد.

 

روضه خوانی ، من و منزل آقای موسوی لاری

محمد علی ابطحی: آقای موسوی لاری وزیر کشور سابق که بیش از 20 سالی است با یکدیگر دوستی داریم، انصافا آدم محترم و با فضیلتی است. هر ساله در ایام شهادت موسی ابن جعفر دو شب روضه خوانی میکند. فامیلش موسوی است و اگرچه موسی ابن جعفر(ع) لاری نبوده ولی ایشان بیشتر از سایر موسوی ها احساس فرزندی با امام کاظم دارد. خدا توفیقش دهد که باعث خیر شده و سالانه به یاد امام کاظم ادای احترامی میکنیم. امسال در این دوشب مجید انصاری و من سخنرانان جلسه اش بودیم. من سابقا منبر های سنتی که اصطلاحا به آن دهه گی میگویند زیاد میرفتم. مدتی بود که سخنرانی کاملا آخوندی و بدون سیاست نداشتم. در مورد نقش ائمه در طرح اسلام اصیل محمدی که متفاوت با خلافت امویان و عباسیان بود و استفاده از امکانان اطلاع رسانی برای این برداشت از اسلام صحبت کردم و به تفصیل دوران موسی ابن جعفر را از نظر تاریخی مورد توجه قرار دادم. آخر جلسه هم چراغها را طبق رسم خاموش کردند و روضه ی مفصلی از موسی ابن جعفر خواندم. از اینکه بعد از مدتها افتخار عرض ارادت به سبک روضه خوانی پیدا کرده بودم، خیلی خدا را شکر کردم. حاضران بعد از منبر طیب الله فراوانی گفتند. آقای موسوی لاری می گفت چون مجید انصاری اهل کرمان است و در بودجه تخصص دارد دیشب از کشاورزی و زندگی مقتصدانه امام کاظم حرف زد و ابطحی هم که اهل وبلاگ است از میزان استفاده ی ائمه از امکانات اطلاع رسانی. برای منبری گرفتن " پاکت " وشمارش آن در همان جلسه خیلی رفع خستگی می کند. وقتی صحبت پاکت بود، یکی از نزدیکان آقای موسوی لاری 2 ظرف شام اضافی آورد که من آن را تبرکی به منزل ببرم. این هم شد پاکت ما. از همه ی این حرفها گذشته خیلی خدا را شکر کردم که در این بحبوحه ی سیاست بازی که همه ی ما مشغول آنیم توفیق دو کلمه عرض ارادت به مقام موسی ابن جعفر پیدا کردم. دعایش را به روح رفتگان آقای موسوی لاری کردم.

شرح پاره‌اي از سكه‌هاي لاري ضرب شده در ايران

  

 

 

 تاریخ مفصل لارستان: . "شرح پاره‌اي از سكه‌هاي لاري ضرب شده در ايران". دوره 16، ش 184 و 185 (بهمن و اسفند 56): 86-97، تصوير. 

   خلاصه: مشخصات سكه‌هاي لاري ـ نحوه شكل دادن و ساخت سكه‌ها ـ وجه تسميه سكه لاري با بررسي فارسنامه ناصري ـ مشخصات پاره‌اي از سكه‌هاي نقره‌اي.

   شرح پاره‌اي از سكه‌هاي لاري ضرب شده در ايران

  جليل اخوان زنجاني         آلمان غربي

 در دورة صفوي و قبل از آن غير از سكه‌هاي معمولي رايج زمان، سكه‌هاي نقره ديگري بنام لاري در جريان بوده، اين سكه‌ها بصورت مفتول‌هاي كشيده‌ايست ( مفتول از شفشاهنگ كشيده ميشود ) به قطرهاي مختلف از 1/2  ميليمتر تا 3 ميليمتر كه آنرا تقريباً از وسط بر روي هم خم نموده و در حدود نيمي از آن را با ضربه مسطح كرده و روي سطح پهن شده را ضرب نموده اند ،پهناي اين سطحها حداقل سه ميليمتر و حداكثر 2/5 ميليمتراست. اكثر سكه هاي لاري را با ميخ سكه (ميخ درم ) معمولي كه گرد است ضرب كرده اند . (فردوسي در شاهنامه ميخ درم و دينار و غيره را آورده ، بدان جهت ميخ سكه نوشته شد .)

 

 

ادامه نوشته

از طریق آقای دکتر انصاری لاری استاندار سابق فارس از من خواستند

   آفتاب :  پخش شبنامه در کهکیلویه و بویراحمد علیه نماینده ولی فقیه در کهکیلویه و بویراحمد که سبب اعتراضات گسترده مردم استان علیه آنان شده بود، با اظهارات آیت الله ملک حسینی و دعوت او از منتقدانش به مناظره وارد فاز تازه یی شد.

این شبنامه ها پس از آن در سطح گسترده یی در سطح شهر انتشار یافت که وی در جریان سفر خاتمی به شیراز، مسجد حضرت فاطمه زهرا (س) این شهر را - که امامت جماعت آن را برعهده دارد - جهت سخنرانی در اختیار رئیس جمهور سابق کشورمان قرار داده بود.

تندروهای کهکیلویه در شبنامه خود مدعی شده بودند که میزبانی آیت الله ملک حسینی از خاتمی به معنای توهین وی به قرآن و احکام مسلم اسلام است. اما در همین ارتباط آیت الله ملک حسینی در جمع خبرنگاران استانی با بیان اینکه کسانی که برای تخریب دیگران دست به شبنامه نویسی می زنند مورد لعنت خداوند هستند، در خصوص انتشاردهندگان این شبنامه ها تاکید کرد؛ اینها افرادی هستند که اصلاً التزامی به رهبر و انقلاب ندارند.

نماینده ولی فقیه در استان ادامه داد؛ اینها آدم هایی نیستند که حتی هیچ سابقه یی داشته باشند حتی در دانشگاه نیز سابقه مناسب ندارند و اگر داشته باشند به آنها ارادت می ورزیم. وی با اشاره به اینکه از مخالفان حزب و تحزب است و همواره و به رغم فشارهای بسیار عضویت هیچ حزب و گروهی را نپذیرفته است، گفت؛ ما جز در خط امام صادق حرکت نمی کنیم.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی جامع استان کهکیلویه نماینده ولی فقیه در استان در رابطه با میزبانی از خاتمی در شیراز گفت؛ آقای خاتمی انسان مودب و متینی است و از طریق آقای دکتر انصاری لاری استاندار سابق فارس از من خواستند تا مسجد حضرت فاطمه الزهرا را که امام جماعت آنجا هستم برای سخنرانی در اختیار آقای خاتمی بگذارم

ادامه نوشته