محمدرضا تقی دخت:   اكنون بايد اين موضوع را بررسي كنيم كه <رباعي نيمايي> عنوان مناسبي براي اين مجموعه هست يا نه، و اساساً جعل عنوان <رباعي> براي شعرهاي كوتاه اين مجموعه ( و شايد در آينده از اين دست شعرها ) تا چه اندازه مي تواند موجه باشد؟

     در اين نوشته، جايي يادآور شديم كه بعد از انتشار اين مجموعه و بازديد عنوان رباعي نيمايي، عده اي بر سر مخالفت و گروهي از در موافقت با آن برآمدند كه برخي نظرات را چكيده وار مي توان در مطبوعات و سايت هاي اينترنتي ديد ( از جمله در وبلا گ دكتر محمدرضا تركي .) عمده اشكال مخالفان اين نامگذاري، اشكالي صوري است، يعني از آنجا كه رباعي را قالبي مربوط به شعر سنتي مي دانند، الحاق كردن و الصاق كردن آن را به شعر نيمايي موجه نمي دانند و اساساً اين موضوع را قابل پذيرش تصور نمي كنند. در اين باب هم، به عنوان فراز پاياني اين نوشته، دو نكته را يادآور مي شويم :

   -1 نخست آنكه همواره در شعر سنتي ما، شعرهاي كوتاهي وجود داشته اند كه در قالب هايي غير از رباعي و دو بيتي سروده شده اند و سابقه ديرسالي هم دارند. ازجمله در اين سابقه، تجربه <سه خشتي> ها كه در شعر حوزه مركزي ايران از قديم ديده شده را مي توان نام برد. در اين باب، شرح زيادي لا زم نيست و تقريباً هر آشناي شعري، با اينگونه شعرها در پيشينه ادبي زبان فارسي آشنا است. براي بررسي بهتر در اين زمينه هم، مطالعه مقاله سيدعلي ميرافضلي در موخره كتاب <سبزها، قرمزها> توصيه في الجمله اي است. پس پيشينه سرودن شعر كوتاه آهنگين در قالب هاي غيررسمي هم، اندك شمار و جدي نيست.

      -2 دوم آنكه ايجاد قالب جديد و برساختن بستر جديدي براي بيان ادبي و شعري، اساساً نياز به مصوبه و قانون و آئين نامه ندارد. ما، البته نمي پذيريم كه هركس هرچه را صلا ح مي داند بسازد و اعلا م رسمي كند و برآن مباهات نمايد. اين، به هيچ روي پسنديده نيست. نكته آن است كه اگر ما سال ها در يك بستر بي تعريف راه سپرديم كه هيچ حد و رسمي نمي پذيرد و در پراكندگي فراوان و تشتت كامل است، آيا نامگذاري جديد براي آن، مشروط به آنكه حد و ثغر آن تعريف شود و در ذات خود، تعريفي حداقلي راجع به آن مسير بي تعريف به دست دهد، موجه نيست ؟

      قالب <شعر كوتاه> بيش از پنج دهه عمر دارد و در اين پنج دهه، آنگونه كه پيش تر گفتم، هيچ تعريف محصلي نداشته جز تشبيه به هايكو؛ و به نظر من، به شدت نيازمند تعريف و تحديد بوده و هست. من البته بر سر مجادله نامگذاري ها نيستم و اگر فردي بيايد و نام بهتري از <رباعي نيمايي> بر اين قالب بگذارد و حد و حدود آن را معين كند، قاعدتاً همه گردن مي نهند، اما به نظر من، صادق رحماني با شناخت و تجربه و بررسي، اين نامگذاري را انجام داده است. او اين قالب را خود تكميل كرده، تعريف و حدود آن را در شعر و سخنش تصوير كرده است و به هر حال، جدي ترين فرد در پرداختن به اين قالب بوده است. عنوان <رباعي نيمايي>، آنگونه كه بسياري بر آن اند، آن اندازه نقيض نما نيست كه نقض غرض كند. فقط يك عنوان تازه است كه فارغ از همه دعاوي، كوشيده است براي قالب بي تعريفي در شعر نو فارسي، حد و رسم و تعريفي را رقم زند و آن را به يك قالب ضمني جدي براي تجربه هاي شاعران علا قه مند تبديل كند.

       از اين گذر، نبايد كار رحماني را اشتباه دانست، بلكه بايد، به زعم من، در تعريف و ترسيم بهتر خطوط مورد نظر او و آنچه شايسته و بايسته اين قالب است، كوشيد و نوشت و بررسي كرد. اين، با توجه به تجربه ما در سرودن شعرهاي كوتاه در غير وزن رباعي و دو بيتي در قديم، مي تواند تجربه و راه تازه اي در شعر امروز باشد.