س – پدر شما با اين كه در آغاز، در گراش بوده است، چگونه در ارد فعاليت مي كرد؟

 ج – پدر ما مرحوم حاج غلامحسين وقارفرد كه در جعفرآباد مد فون است، از طرف مالكان زمين هاي كشاورزي، مباشر بوده است. كما اين كه كربلايي محمد، پدر حاج غلامحسين نيز نماينده مالكان زمان خود بوده است. كربلايي محمد – تقريبا صد سال پيش – به دست رحمان خان كشته شده است.

 س – پدر شما چند فرزند داشته است و هم اكنون در كجا زندگي مي كنند؟

 ج – پدرم هفت فرزند پسر و يك فرزند دختر داشته است. فرج الله، علي، اسكندر، ذبيح الله، امان الله، اكبر، محمد و سكينه كه به جز دو نفر آخري، همه در قيد حيات هستند و همه برادران من در گراش فعاليت داشته اند و دارند، هر چند برخي نيز سالياني در قطر هم بوده اند. من در زمان دولت مصدق (1331) از ارد به خنج آمدم و چند سالي در آن جا فروشگاه داشتم و بعدا به گراش آمدم. از همان آغاز هم، گندم، جو، پنبه، عسل و روغن حيواني مي فروختم.

 س – اولين مغازه شما چگونه شكل گرفت؟

ج – در زماني كه در ارد بوديم، حاج عبدالنبي اماني، پيشنهاد تأسيس مغازه بر اساس شراكت داد سرمايه براي تأسيس فروشگاه سيصد تومان بود كه بايد من پرداخت مي كردم. پدرم چون گندم هاي فراواني داشت در قبال كار و فعاليت بنده، سود ماهانه به من مي پرداخت و در نتيجه طي چند ماه سيصد تومان تأمين شد و اولين مغازه ما كه فروشگاه جو و گندم و پنبه بود، شروع به كار کرد. در آن هنگام من هفده ساله بودم. در آن زمان مردم خنج و سده و فيشور و حسين آباد، از ارد جو براي پخت نان استفاده مي كردند و مردم ارد، از آرد گندم مصرف مي كردند.

 س – چه طور شد كه از ارد به گراش كوچ كرديد؟

 ج – پدرم پير و فرتوت شده بود و در نتيجه اموال و املاك خود را فروخت و به گراش آمد ما نيز به تبعيت از او تقريبا در سال 1331 به گراش يعني وطن اصلي مان آمديم. پدرم در اوايل انقلاب در 95 سالگي درگذشت.

س – نام خانوادگي وقارفرد چگونه براي شما انتخاب شد؟

 ج – شخصي به نام آقاي طبيب زاده كه از لار مي آمد و دوست پدرم بود، اين نام را براي ما برگزيد. خاطره اي از اين آقاي طبيب زاده هم دارم كه اين گونه است: وقتي پدرم و آقاي طبيب زاده، در قلعه ارد بودند، من هم در همان جا حضور داشتم. آقاي طبيب زاده گفت: پسر ! پاشو وايستا!

 ن ايستادم. آقاي طبيب زاده گفت: حاج غلامحسين پسر تو سيزده سال دارد به پدرم گفت نه كمتر دارد. طبيب زاده گفت: برو حاجي ! من به او شير داده ام! پدرم هم گفت: من هم او را درست كرده ام! به هر حال بحث شوخي و مزاح بود. خدايشان رحمت كند.

 س – اقوام سببي شما چه كساني هستند؟

ج – آهني، رضايي، معين زاده، عبداللهي ، كياني، علي پور، باقري، گراشي و حسيني و ... كه هر كدام از فرزندان اين خانواده ها نيز با خانواده هاي ديگري وصلت كرده اند و همين طور دامنه طايفه گسترده تر مي شود.

 س – شما خودتان چند فرزند داريد؟

 ج – اصغر، قدرت، محمود، عنايت، فضل الله، مسعود، مهدي، منصور، محمد، ماه جهان (ساكن قطر) و حاجي فاطمه (ساكن شيراز) يازده فرزند از دو همسر. حادثه تلخي كه در طول زندگي براي من رخ داده است: اين است كه در سال 1354 همسرم صغري و پسرم احمد، در فاصله چهار ماه و بر اثر اشتباه پزشكان در عدم تشخيص درست بيماري دار دنيا را وداع كردند. فرزندم احمد از استعداد فوق العاده اي در رياضيات برخوردار بود.

 همه فرزندانم در كار تجارت هستند به جز مهندس اصغر كه مهندس خاك شناسي است و سال ها مسئوليت اداره كشاورزي لار را به عهده داشت. در بين طايفه وقارفردها هم آقاي دكتر حسن وقارفرد در امريكا ، استاد دانشگاه است. هم چنين آقاي مهندس قاسم وقارفرد نيز مدتي بخشدار گراش بود . آقاي غلامعباس وقارفرد نيز در جبهه شهيد شده است.

 

محمدعلي شاه محمدي