اتاق دیده بانی گردنه بالنگستان در فداغفرزانه استوار :همین که رسیدیم فداغ، هر کس رفت دنبال پرس‌ و ‌جو در مورد یک چیز. یکی مسجدها، یکی آثار تاریخی و یکی هم مشکلات. من هم چشم‌ام افتاد به مغازه‌ای که رویش نوشته بود: لوازم کامپیوتری O2 (او دو). از جایی شبیه به خیابان رد شدم و رفتم داخل مغازه. چند تا پسر نشسته بودند پشت کامپیوتر و داشتند بازی می‌کردند. صاحب مغازه و یک سرباز هم آنجا بودند. گفتم از مشکلات بگویید. هر کس چیزی می‌گفت، یکی از آن‌هایی که داشت بازی می‌کرد گفت: «‌بگویید مسئولان یک ورزشگاه برایمان بسازند تا مجبور نباشیم پشت کامپیوتر فوتبال بازی کنیم.» یکی دیگر گفت: «چهار تا درخت توی خیابان‌هایش ندارد. یعنی اصلاً خیابان‌کشی درستی هم ندارد.» سرباز هم از وضع پادگان می‌نالید و می‌گفت: «از ساختمان‌اش گرفته تا وضع بهداشت و آب و غذا هیچ کدام مناسب نیست.» یکی دیگر گفت: «سرگرمی‌ ما همین بازی‌های کامپیوتری است. نه ورزشگاه داریم، نه پارک درست و حسابی و نه هیچ جای دیگر برای تفریح و سرگرمی.»

صاحب مغازه پسری هجده ساله بود. مثل خیلی‌های دیگر دیپلم ناقص داشت. بعد از کلی گله و شکایت در مورد وضع اینترنت و چیزهای دیگر گفت: «‌تیتر بزنید بنویسید آیا مسئولین می‌دانند فداغ وجود دارد یا نه