برای پیشرفت جامعه نیروی جمعی ایجاد کنیم / اجتماع
یوسف هاشمی : مثل معروفي است كه ميگويد: اگر به انساني يك ماهي بدهيد، خوراك يك روز او را دادهايد؛ اگر به او ماهيگيري بياموزيد، خوراك همه عمرش را دادهايد.
توسعه پايدار را اين گونه ميتوان تعريف كرد: فرآيند تغيير در استفاده از منابع، هدايت سرمايهگذاريها و سمتگيري توسعه تكنولوژي. اين تغيير نهادين بايد با نيازهاي حال و آينده سازگار باشد. در جريان اين تغييرات دانش نقش موثري را در سلامت توسعه وحفظ حقوق آيندگان ايفا ميكند. در هر صورت اگر منظور از توسعه، گسترش امكانات زندگي انسانهاست، به ناگزير بايد با نگاهي به آينده، ابعاد آن ترسيم شود. توسعه پايدار، كلينگر است و همه ابعاد اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي و ديگر نيازهاي بشري را در بر ميگيرد. مهمترين جاذبه در توسعه پايدار، جامعنگري آن است.
در چشمانداز پايداري، مهمترين سرمايه سرمايههاي انساني است. بديهي است كه بالندگي اين سرمايههاي عظيم در گرو دانش و آگاهي خواهد بود. مثال: اگر جامعه مفروض داراي آگاهيهاي كافي در زمينه اهميت و نحوة حفظ سلامت خود باشد و نشر دانش و آگاهيرساني در حد كفايت باشد، ميتوان اميدوار شد كه اعضاي آن جامعه توانمندي لازم را براي حفظ خود در برابر تهديدكنندههاي سلامت دارند. عقل بايد حاكم بر ذهن و رفتار باشد، نه ذهن حاکم بر عقل. باید ذهنيات خود را بر مبناي عقل تغير دهيم چون انسانها ذاتاً طبيعت را آنگونه كه ميخواهند ميبينند، نه آنگونه كه هست.
اما در مورد پيشرفت و توسعه پايدار گراش آن طور كه از ظاهر امر پيداست مشکلاتی چون عدم توجه اكثر مردم و به خصوص سرمايهداران و سرمايهگذاران در امر سرمايهگذاري پايدار مانند صنعت، يا حفظ و آموزش نيروي انساني كارآمد كه از مهمترين شرايط توسعه پايدار ميباشد به چشم ميخورد. متاسفانه گراش تا به حال نسبت به اين امر ضعيف عمل كرده و اين بيشتر از اين لحاظ بوده است كه مسوولين در بخش اطلاعرساني به مردم صحيح عمل نكردهاند. يعني كج دار و مريز عمل كردهاند. همچنين كمتر رو به كارهاي گروهي آوردهاند و از دانش گروهي كمتر استفاده كردهاند.
مثلاً ما ميتوانيم به جای صرف هزینهی زیاد و وقتی 20 ساله، در ساختن دانشگاه از شهر همجوار خودمان اوز الگو بگیريم که با راهاندازي دانشگاه پيام نور در كمتر از دو سال و پذيرش دانشجو، چنان رونقي به بازار اجاره سويت و ساختمان داده كه دانشجوهایی كه در اوز خوابگاه گيرشان نيامده، مجبورند به گراش و لار مراجعه كنند. شعاع رونق اقتصادي آنها به ما هم ميرسد.
میتوان كمي هم به فكر خدمتگزاراني بود كه اسم آنها در هيچ جا ثبت نميشود ولي بيشترين خدمت را به شهر و جامعه ما ميكنند و در زمينههاي توسعه دانش انساني تلاش بيوقفه دارند. يا به جاي اينكه به فكر ساختن ساختمانهاي ميلياردي باشیم، ميتوان با پرداختن نيمي از هزينه آن به قسمتهاي آموزش نيروي انساني -كه ميتواند شامل هر قسمت از آموزش باشد، به خصوص آموزش عالي- از طريق تشكيل موسسهاي تحت عنوانهاي استعداديابي در رشتههاي مختلف و پشتيباني آنان منفعت زیادی به شهر رساند.
در اينجا به چند خصيصه از مردمان يك جامعه توسعه يافته و آگاه به اصول موفقيت اشاره ميكنيم كه بايستي اين خصيصهها را در بين مردم، مسوولين و جامعه آموزش دهيم و به آنها عمل كنيم:
بايستي به همه افراد جامعه اين امر را آموزش دهيم كه قبول داشته باشيم كه الگو باشیم نه منتقد، و بخشی از راه حل باشیم نه بخشی از مشکل. در مورد هر کاری حلقه نفوذمان را برای حل مشکل مشخص کنیم و در آن گام برداریم.
به مديريت و رهبري كه در جامعه گراش بيرنگ است بهاي بيشتري بدهيم. مدیریت یعنی درست انجام دادن امور و رهبری یعنی تشخیص امور درست. در اين قسمت بايستي با تشكيل جلسات صاحبنظران و با همكاري اعضاي شوراي اسلامي گراش به اين امر جهت پيشبرد اهداف پرداخت.
سينرژي يا همان نیروی جمعی ایجاد کنیم. برآیند نیروی جمعی از جمع تکتک نیروهاي مردمي بیشتر است. ميتوان با بها دادن به تفاوتها (تفاوتهای ذهنی، احساسی و روانی) كه جوهره کار تیمی است، شرايط را براي ايجاد يك نيروي جمعي موثر فراهم آورد. این کار ميتوانند از طريقهاي مختلف صورت گيرد و اهميت آن در اين است كه پس از ايجاد اين انرژي گروهي، همه مردم خود را موظف به همكاري ميدانند و اين چيزي است كه براي حصول اهداف توسعه پايدار اهميت دارد.
و چنانچه دريافتيم همه و همه اينها معلول و نيازمند دانش و آگاهي و متعاقباً اطلاعرساني صحيح و به موقع مسولين و مردم است. هيچ وقت دير نيست. ميدانيم كه خميرمايه هر تصميمگيري كه نهايتاً به رفتار منجر ميشود، دانش و آگاهي است. روانشناسان ميگويند آنچه شما امروز هستید به دلیل انتخابهای دیروز شما بوده است. پس میتوانید امروز دیگرگونه انتخاب کنید.