هویت یا سنت؟ در واکنش به مقاله ی محمد خواجه پور
عبدالعلی صلاحی : در ابتدای مقالهی [خواجهپور] به نوعی هویت با سنت یکی دانسته شده است، ولی با اینکه ارتباطی بین این دو وجود دارد، باید گفت سنت بخشی از هویت یک جامعه را تشکیل میدهد. مقولهی ارزشمند هویت که میتواند در جامعه امروزی و حتی در صورت شکلگیری دهکده جهانی حرفی برای گفتن داشته باشد، شامل مواردی است چون زبان، تاریخ، اسطورهها، فرهنگ، معماری، میراث مکتوب و ... که البته سنتهایی که شاید در طول قرون دچار تغییر شدید و حتی ناقض همدیگر باشند نیز بخشی از هویت را تشکیل میدهند.
با این که سنت برای شکلگیری یک پروسهی طولانی را طی میکند، اما تغییر یا حذف آن از جوامعی که آمادگی پذیرش فرهنگی جدید را داشته باشند یا خردورزی در آنها در حال نهادینه شدن باشد، کار مشکلی نیست و نیاز به تبلیغات وسیعی نیز ندارد. گرچه مقاومتهایی در مقابل این تغییرات از سوی کسانی که پایبندی شدیدی به این سنتها دارند حتماً وجود خواهد داشت. تحولات ناشی از اطلاعرسانی در قرن حاضر و مناسبتر انگاشتن فرهنگهای دیگر نسبت به سنن موجود نه فرهنگ ایرانی، به دلیل جذابیتهایی که در فرهنگهای وارداتی دیده میشود ولی در جوامع ما به دلایلی وجود ندارد، یکی دیگر از علل گرایش به سمت تغییر سنت است.
حوادث ذکر شده مانند جنگ کلات و واقعهی دوم تیر را شاید نتوان مخالفت و ستیز با دولت دانست. در مورد دوم تیر صرفاً مطالبه حقوق شهروندی و امنیت، و در مورد کلات درگیری برخاسته از اختلافات خانوادگی دو عموزاده بود که مردم را نیز درگیر کرد. ضمن این که اینگونه درگیریها حرکتی بود که برای براندازی حکومتهای محلی از طرف رضاشاه جهت یکپارچه کردن حکومت مرکزی از قبل در جایجای کشور دنبال میشد و زادانخان نیز در نامهای عدم تمایلاش را برای مقابله با قشون دولتی اعلام کرد که متأسفانه به دست قشون نرسید و درگیری به مدت هجده روز ادامه یافت. اما به نظر من این موارد که از دل آنها اسطورهگونههایی شکل میگیرند نیز خود سنتسازند و به بخشی از هویت یک جامعه میپیوندند. کما این که در گراش پس از جنگ قلعه در سال 1308، زادانخان به اسطوره، و زمان درگیری به تاریخ مبدا تبدیل شد و روحیه سلحشوری گراشیها از آن پس در منطقه زبانزد گردید.
در مورد ریشههای خانوادگی و تشخص اصل و نسب که امروزه کمتر به آن پرداخته میشود امری فراگیر بوده که در فرهنگهای ریشهدار با سنن دیرپای نیز مشاهده میشود. چون امروزه بیشتر موقعیتهای اجتماعی و سیاسی، مقامات علمی و فرهنگی قوی و ثروت خانوادگی و تداوم آن تشخص را در پی دارد. ولی این نکته را نیز نباید از نظر دور داشت که کسانی بدون برخورداری از موارد ذکر شده، صرفاً به خاطر کارهای خیرخواهانه و انساندوستانه که شاید آثاری از آن امروزه به چشم نخورد، تشخصی بعضاً بیش از ثروتمندان و صاحبان علم و قدرت پیدا کردهاند که در این مورد نیز بر ماست که به ثبت زندگی و آثار آنها همت گماریم، نه اینکه فقط کسانی که به ساخت بنایی عامالمنفعه دست یازیدهاند را خیر و صاحب تشخص محسوب کنیم.
پرداختن به مقولهی هویت که در این گفتگو بنا به گفتهی دوست اندیشمندم آقای خواجهپور به دلیل ناکافی بودن کاراکترهای هویتساز گراش به سنت پرداخته شده است جای بحث بیشتری داشت. ضمن این که به نظر من بخشهای هویتساز ما ناکافی نیستند، ولی به دلیل عدم ثبت و ضبط آنها در طول تاریخ موجودیت گراش، اینگونه به نظر میرسند. به صراحت میتوان گفت نمونههایی برای هر کدام از بخشهای تشکیلدهندهی هویت یک جامعه که در بالا به آنها اشاره گردید در گراش نیز سراغ داریم، و تنها موردی که کمتر به آن پرداخته شده، میراث مکتوب است که در صورت وجود میتوانست دیگر بخشها را نیز در خود حفظ کند.
خوشبختانه این اتفاق مهم یعنی مکتوب کردن مواردی که به آن اشاره شد در زمان ما در حال رخ دادن است. تلاشهای دوست ارجمندم آقای صادق رحمانی، آقای سید جواد معصومی، گروه گردآورندگان فرهنگ گراشی به عضویت حقیر و مهدی جباری و مهدی آینهافروز، و همچنین تلاشهای آقایان خواجهپور و غفوری و دیگران که به شکلی متفاوت این مهم را پیش میبرند میتواند به حفظ و ثبت و ضبط هویت از دسترفتهی ما کمک کند.