صادق رحمانی - گراش صادق رحمانی : با درود به روح پرفتوح امام خمینی (ره ) و آرزوی سلامتی برای مقام معظم رهبری و تبریک به مردم ولایتمدار گراش با تاسف باید به آگاهی برسانم که ما با صحبت نو ْبه منزل آخر رسیدیم.گراش، صحبت نو را با مجموعه ای پرشور، زلال و با صداقت آغاز کرد و فراز و نشیب های زیادی را در این چهار سال پشت سر گذاشت. دوستان ما گونه ای از روزنامه نگاری را تجربه کردند که در منطقه بی نظیر بود. محتوای آن چون رنگین کمانی بود که گویی به هر نظر از رنگی به رنگی می غلتد. پس از چاپ و انتشار آن همچون امواج دریایی بود که در بازگشت از هر زاویه طنین دیگر داشت.

از دیدگاه ما نشریه چون یک مؤسسه عام المنفعه ای بود که همه می توانستند از آن استفاده کنند، مانند یک آب انبار که - همه بدون در نظر گرفتن سن، باور، فقر و غنا ـ از آن بهره بگیرند، تو بگو مانند حسینیه ای که همه می توانند در آن سینه بزنند. همه می توانند در آن گریه کنند و این بدان معنی بود که بدون هیچ محدودیتی همه – از هر سنخ و قبیله ای – می توانستند خود را در آیینه نشریه ببینند. ما از هر چه رنگ تعلق داشت آزاد بودیم، اما به یک چیز دلبسته و آن خدمت به مردم گراش. عشق برای خدمت به مردم و اگر این نبود، عقبه های سخت را در نمی نوردیدیم و چونان دیگران، بر کناره بودن را بر می گزیدیم. اما پیمانی بسته بودیم با خود و خود ضامن آن بودیم که گفت: "ان العهود عند ملیک النهی ذمم؛ جمله ارباب خرد ضامن پیمان خودند"

ما به ایستگاه آخر رسیدیم و گفتیم که با عشق آغازیدیم ؛ و هیچ عشقی بی ملامت نیست. آنچه در این چهار سال نوشته آمد؛ قصه شوقی بود که با دو چشم بارانی همراه بود. به ایستگاه آخر با صحبت نو رسیده ایم؛ اما راه خدمتگزاری را از طریقی دیگر خواهیم سپرد.

اکنون احساس می کنیم آنچه از تلاش ها و فعالیت های رسانه ای – تا بدین جا و این زمان کهْ لازم بود به انجام رسیده است و امروز با شهرستان شدن گراش،ْ روزگار جدیدی پیش روی مردم شریف و گرانقدر و مسئولین محترم قرار دارد.

آنچه در این چهل و هفت شماره آمده است ، گنج شایانی است  از رویدادهای گراش در چهار سال گذشته . همه اخبار از صحت و درستی برخوردار است. تحلیل ها را با نقدها در کنار هم قرار داده ایم تا تنها به نزد قاضی نرفته باشیم. آن چه را قابل نقل و ارزشمند دانسته ایم  در نشریه به چاپ رسیده و آن چه در پی اغراض شخصی و اهداف رنگی بوده است وانهاده ایم که گفت:

 عشق هایی کز پی رنگی بود

عشق نبود عاقبت ننگی بود

نشریه تلاش کرد رنگ فرهنگ و جامعه را به خود بگیرد، در دو شماره لعاب سیاست گرفت که آن نیز بازتاب جامعه بود. بیشترین خوشایندی ما دیدار با مردم پر تلاش، فرزانگان گوشه نشین و خدمتگزاران با صداقت در قاب نشریه بود و همین راز محبوبیت آن بود.

 بر من است که از لطف و عنایت همه دوستان و عزیزانی که در کار تهیه این نشریه، حقی داشته اند، سپاسگزاری کنم. خاصه از استاد عبدالحمید غریب نواز؛ که با شرح صدر و گشاده دستی، دردسرهای گاه و بیگاه ما را تحمل کرد. هم چنین از همه دوستانی که در سختی ها، بی واهمه قلم راندند و از فیض صحبت آنان برخوردار بوده ایم. سپاسگزاریم؛ از همه مردم و کسانی که به هر طریقی به ما مدد رساندند و بهای استقلال ما را پرداختند؛ از آن کارگری که یک بسته کاغذ به عنوان هدیه به ما کمک کرد تا آنان که فرهنگ پروری کردند و  گره از کار فروبسته ما گشودند. سپاسگزاریم از همه خانم ها و آقایان همکار ، نویسندگان و کارگشایانی که نام شان در صفحه شناسنامه صحبت نو آمده است.

سپاسگزاریم از دوستانی که ما را  هر چند نسیه، نقد کردند. سپاسگزاریم از برخی که دلسوزانه تندترین حرف ها در وبلاگ ها  و بیانیه های بی امضا نوشتند و اگر نبود عتاب آنان ما تا به امروز دوام نمی آوردیم.  دیگر نوبت آن آمده است تا خودخواسته این مرقع رنگین را در آستانه ی بهار بسوزانیم.

اکنون این گوی و این میدان؛ فرصت جدیدی روبه روی شما قرار دارد. علاقه مندانی که سر در سودای رسانه و روزنامه دارند، این میدان را از حضور با نشاط خود پر خواهند کرد. ما نیز سودای عاشقی از سر به در نکرده ایم و در شانی دیگر به فرهنگ گراش خدمت خواهیم کرد. تلاش خواهیم کرد با کیفیاتی بهتر و در هیات کتاب، هر چهار ماه یک بار " کتاب گراش" را منتشر کنیم. زیاده زیاده است. با ابیاتی از حافظ، خداحافظ:

ْْرسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید

وظیفه گر برسد مصرفش گل است و نبید

من ایْن مرقع رنگین چو گل بخواهم سوخت

که پیر باده فروشش به جرعه ای نخرید

به کوی عشق منه بی دلیل راه قدم

که گم شد آن که در این ره به رهبری نرسید ...