براي آخر هفته با آرزوي باران براي لارستان

تماشا کن تماشايي ست باران

 محمد حسن آیت اللهی :

باز باران با ترانه
با گهرهای فراوان
می خورد بر بام خانه...


شاعری شوریده حال از خطه ی سبز گیلان باران و یک روز بارانی را به تصویر می کشد و چه زیبا!
از گوهرهای فراوان می گوید آری باران گوهرهایی است که بر زمین می نشیند و...
اما من لارستانی که ماه ها بلکه سالی در انتظارش می مانم چه بایدش گویم؟ که چون ببارد حتی به قدر میلی متری سرزمینم را زنده می کند. توگویی سال ها گردوغبار را ازچهره اش می شوید و طراوت, شور و نشاط به ارمغان می آورد.
طروات از دل دشت های تشنه اش و شور و نشاط برای مردمان خونگرمش به گرمی آفتاب تموزش.
به راستی چه به ناممش که نه تنها کوه و دشتش یا ساکنانش که مرغان مهاجرش نیز فریادشان بلند است که:
کلنگه پاپتنگه الله خدا بارون بده تا پام بشورم


چه کسی باور می کند که باران سرزمینم را به جشن رنگ ها می برد, سبزه زارها و گل های رنگارنگش توگویی حریر و پرنیانی اند که سروش های بهاری بردامن کوه و دشتش پوشانده اند.
مگر می شود دشت شقایق و نرگس های وحش اش دید, ترشک های لابه لای سنگ های دامنه کوه هایش, عطر خوش شب بوهای غروب و سحرش و گوناگون سبزه های خوردنی و ناخوردنی اش مشاهده کرد و سر برآستان این سرزمین فرود نیاورد و ازیزدان پاک فرود گوهرهای پاکش برین دیار شگفتی ها در ماه های آینده آرزو نکرد؟؟ این آرزو به دور نیست.

باشد که شاد شود دل لارستانی ها
به فرود گوهرهای پاک
و به آغوش کشیدن عروس بهار
بر طرف چمن زارها
آمین!!

عدم حضور نشریات لارستان در جشنواره ی مطبو عات تهران

اسماعیل حق پرست : امروز و دیروز وقت زیادی را در نمایشگاه مطبوعات امسال صرف کرده ام. از لحاط متراژ غرفه ها رشد زیادی کرده اند، روزنامه های و خبرگزاریهای اصولگرا در راهروهای اصلی و با غرفه آرایی های انچنانی که شک نکنید اگر از سوی روزنامه های مستقل در دوران ریاست جمهوری قبلی اتفاق می افتاد با ترکه های قلمی و زبانی کیهانیسمی ها نواخته می شدند.
امسال هم به روال ۴ساله گذشته از هر استان، اداره ارشادش حضور یافته و نشریات و به اذعان خودشان به معرفی فرهنگ و رسومشان می پردزاند. فارس هم شرکت کرده است.
خبرجنوب، نیم نگاه، افسانه و عصر که جای خود، نشریاتی از تمام استان هم روی میز غرفه فارس گذاشته، کمی که دقت می کنم، عصر اوز را آشنا می یابی و بار دیگر حسرت می خوری که چرا نشریه ای از شهرت نیست و چرا "روز نامه" میلاد لارستان و مطبوع جدیدش صحبت نو آنجا نیستند. مسئول غرفه فارس جوابی برایم ندارد، به یاد گزارشم می افتم  و سوال دوم را با معرفی خودم به عنوان خبرنگار مهر ادامه می دهم و نوستالژی روزهای روزنامه نگاری در شهر کهن را برای لحظاتی کنار می گزارم....

خط خطی های ذهن

دعوت دوباره به نوشتن برای موافقان و مخالفان

صحبت نو: روزنامه‌نگاری در خلاء ممکن نیست. فضای روزنامه‌نگاری بدون دریافت حس و نظر از مخاطب، فضایی و سرد و بی‌انگیزه خواهد بود. این که نویسنده مطلبی نظر مخاطب را حتی به شکل مخالفت بشوند، نیرو و انرژی ادامه کار به وجود می‌آید. شاید این ویژگی تاریخی شهر ماست که بیشتر اوقات سکوت اختیار کرده‌ایم تا این که بخواهیم عقیده و نظر خود را به دیگران منتقل کنیم.

تاثیر حضور صحبت‌نو در فضای اجتماعی گراش را به شکل محسوسی قابل مشاهده است. اما انتظار داریم برای انتخاب مسیری مناسب و همگام با خواسته‌های مردم بیش از این بازتاب مطالب به تحریریه و نویسندگان همان مطلب، منتقل شود. گاهی بعد از ماه‌ها کسی می‌گوید که این نظر نیز درباره آن مطلب شما وجود داشت و یا به صورت غیرمستقیم نظرات درباره مطالب به گوش می‌رسد.

البته امکان اعمال تمامی این نظرات وجود ندارد ولی دانستن برخی انتقادها و پیش‌نهادها کمک می‌کند که نویسنده با دید بهتری به موضوع بپردازد. از سوی دیگر نباید فراموش کرد که هر نوشته‌ای بازتاب آگاهی‌ و اطلاعات نویسنده آن است و اگر این اطلاعات گسترده‌تر باشد حتماً در تحلیل او موثر خواهد بود اما این انتظار بیش از حدی است که نویسنده بتواند تمامی دیدگاه‌ها را منعکس کند به ویژه‌ای دیدگاهی که از آن خبر ندارد و به او منعکس نشده است. سعی شده است در نوشته‌های صحبت‌نو از کلی‌گویی پرهیز شده و به مصداق‌ها پرداخته شود. از سوی دیگر نیز صحبت‌نو از مطرح کردن نام‌ها گریزی ندارد و پرداختن به افراد را نوعی شخصیت‌بخشی و شفاف‌سازی می‌داند.

بارها از کسانی که فکر می‌کردیم دیدگاهی نسبت به مسائل شهر دارند دعوت به نوشتن کرده‌ایم و خوشبختانه برخی نیز این دعوت را پذیرفته‌اند. براساس شاخص‌های روزنامه‌نگاری تاکنون هیچ مطلبی از افراد مختلف سانسور نشده و یا کنار گذاشته نشده است. هنوز بسیاری دیگر نیز هستند که به دلیل مسئولیت یا دغدغه‌های اجتماعی خود می‌توانند به شهر کمک کنند، ولی از این فرصت استفاده نکرده‌اند. اما دوستان و یا طرفداران آنان این گلایه را مطرح می‌کنند که چرا دیدگاه آنان منعکس نمی‌شود. صادقانه می‌گوییم. دیدگاهی که از مطلع نیستیم را چگونه منعکس کنیم.

پیش‌نهاد تازه‌ای داریم. اگر فکر می‌کنید بخش‌هایی از جامعه در فضای صحبت نو بازتاب ندارد گام اول این است که از کسانی که در این بخش قرار دارد دعوت به نوشتن کنید و یا خودتان در این باره بنویسید. اگر شکست نفسی می‌کنید و می‌گوید دست به قلم خوبی ندارید باز هم فرصت است. پیش‌قدم شوید و با معرفی کسانی که می‌توانند درباره این موضوعات اظهار نظر کنند و آمادگی گفتگو را دارند همراه و یاور ما باشید.

صحبت‌نو همیشه فرصتی برای گفتگو بوده است برای آن‌ها که حرفی برای گفتن دارند.

 درنگی در زندگی و آثار صادق رحمانی گراشی / زندگی نامه

 مجتبی عالی پور: صادق رحمانی، با نام شناسنامه ای محمدصادق رحمانیان، در سال 1344 در شهرستان گراش  به دنیا آمده است. او در شعری کوتاه که در کتاب سبزها ، قرمزها، به چاپ رسیده است ، می سراید:

«بوی خبری نیست درین گرماگرم

در روز نخست ماه پنجم - مرداد

جز پچ پچ بادگیرها با تش باد»

پدرش که از عالمان روزگار خود و ملبس به لباس روحانیت، در صفحه اول قرآن نوشته بود: «تولد نورچشمی ام محمدصادق، در بیست و نهم تیرماه 1344 ش. مصادف با بیستم ربیع المولود 1385ق. » ، اما طبق شناسنامه در اول مردادماه 1343 در گراش، دیده به جهان گشوده است.

مرحوم  حاج شیخ علی اصغر رحمانی، پدر او از جمله واعظان و شاعران شهر بود: دیوان او با عنوان « سرود آفتاب » در سال 1383 به چاپ رسیده است و در آن قصاید، مراثی، غزلیات، رباعیات و مثنوی ها گنجانده شده است.

 خانواده طبق سنت خانوادگی ، همه ساله به مشهد مقدس رهسپار می شدند و با تمام سختی های مسیر و کمبود ماشین و وسایل رفاهی این راه را در تابستان ها طی می کردند و سپس به گراش باز می گشتند . دوران کودکی را در محله برق روز و حوالی مسجد رئیس سپری کرد و با دوستان و هم محله ای ها روزگار را سپری کرد. هنگامی که پنج ساله بود، در زمستانی پر باران وقتی که رودخانه اصلی شهر پر آب شده بود، ناگهان در رودخانه غلتید و در آب فرو رفت، اما به وسیله همسایگانش نجات یافت.

طبق معمول ، در هفت سالگی به دبستان رفت و در مدرسه دولتی برق روز ثبت نام کرد. معلم کلاس اول او، ده بزرگی ، سپاهی دانش بود و لباس فرم و پوتین بر سر کلاس حاضر می شد، همین امر او را از مدرسه دلزده کرد و تصمیم گرفت به مدرسه نرود. او کتاب هایش را در پشت اجاق، در آشپزخانه (مطبخ ) پنهان کرد تا از شر مدرسه در امان باشد، اما چون خانه اشان روبه روی مدرسه قرار داشت، با اشاره مدیر مدرسه باز هم این کودک گریزان از دبستان به مدرسه باز گشت.

دبستان او شش سال طول کشید، چون در سال پنجم مردود شد. پس از آن به مدرسه راهنمایی ابدی رفت. آن جا با دوستان جدیدتری آشنا شد و با معلمان متعددتری سر و کار داشت. مدیر مدرسه آقای میراحمدی از دوستان پدرش بود، به همین دلیل احترام خاصی به او می گذاشت.

سال های راهنمایی، مصادف با انقلاب سال 1357 شده بود و صادق با این که سیزده سال بیشتر نداشت، در راهپیمایی ها شرکت می کرد. یک بار در راهپیمایی درست روبه روی پاساژ امام حسین فعلی، توسط یکی از بستگانش که با حرکت های مردمی موافق نبود، مورد ضرب و شتم قرار گرفت، اما او به راه خود ادامه داد.

یک سال پس از انقلاب اسلامی، یعنی در دی ماه 1358، پدرش در پی بیماری دیابت، در بیمارستان اوز جان سپرد . او از این واقعه بسیار دلگیر و ناراحت شد و گویی پشتوانه ی خود را از دست داده است. مراسم ختم پدرش در گراش، لار، شیراز و آبادان و جهرم برگزار شد.

در همان سال های راهنمایی شاید نخستین جرقه های شعری در درونش زده شد، شعری که خود آن را به یاد نمی آورد، اما در مورد تبعیض و بی عدالتی در بین دانش آموزان بود و تفاوتی که یکی از معلمان نسبت به دانش آموزان داشت.

او در همین سال ها با کتاب و مطالعه آشنایی بیشتری یافت، در کتابخانه پدری اش به مطالعه می پرداخت و خود را با کتاب ها مأنوس ساخت. با دیوان شاعران، آشنا شد و زمزمه های شاعرانه اش شکوفاتر شد. کتاب دست نویس «دره الاهلیه» سروده ی پدرش را بارها و بارها ورق زده بود، و در آن سال ها هیچ گاه ندانسته بود که این کتاب سروده پدرش است و پدر نیز اصلا در این مورد گفت و گویی با او نکرده بود. این کتاب را صادق رحمانی، بعدها با نام «سرود آفتاب» به چاپ رساند. هم چنین در این کتاب خانه با دو کتاب دیگر آشنا شد. «لارستان کهن و فرهنگ لارستانی» که هر دو نوشته استاد احمد اقتداری بود. این دو کتاب در سوق دادن مسیر او به سمت پژوهش در فرهنگ مردم گراش بسیار مؤثر بوده است.

در سال شصت و یک برای نخستین بار، با چند تن از دوستانش راهی جبهه ها شد، پس از دوره کوتاه آموزشی در پادگان عبدالله مسگر، بلافاصله به اهواز و سپس به منطقه عملیاتی رمضان اعزام شد و از مرزهای ایران اسلامی دفاع کرد.

او پس از سه ماه به گراش بازگشت و درس هایش را ادامه داد، اما در همان سال های درس و مشق، سه ماه از سال را در جبهه های نبرد بود.

در حال و هوای شعر

با این که جنگ در ذات خود، تنش و اضطراب را با خود به همراه دارد، اما او در شب های ساکت و آرام پاسداری از مرزها، در منطقه قصر شیرین نخستین شعرهای جدی اش را سرود:

آنان که غریبانه ز سر می گذرند

پرشور ز معبر خطر می گذرند

تا طی شود این غبار و تاریکی شب

از کوچه خونرنگ سحر می گذرند.

این نخستین رباعی او بود که در نشریه ی امید انقلاب آن سال ها به چاپ رسید و باعث اشتیاق او به سرودن شد.

پس از اتمام تحصیلات متوسطه و دریافت دیپلم، چون در خانواده ای روحانی بزرگ شده بود، با سفارش همراهی حجت الاسلام  دکتر عبدالرضا زاهدی گراشی، برای ثبت نام در حوزه علمیه قم رهسپار آن دیار شد. در یک روز سرد پاییزی، وارد قم شد و در مدرسه علمیه رضویه ثبت نام کرد و مقدمات دروس علمی را از استادان آن مدرسه فرا گرفت. صرف و نحو عربی، مقدماتی در اصول و فقه ، معانی ، بیان و بدیع را طبق سنت درس های حوزه علمیه فرا گرفت. پس از آن در مرتبه ی سطح ، زیر نظر اساتید حوزه، درس ها را گذراند، ولی دروس خارج فقه  و اصول را ادامه نداد.

در همان سال هایی که در قم به درس طلبگی مشغول بود، با حلقه های شعری دفتر تبلیغات اسلامی ارتباط برقرار کرد و در آن شرکت می کرد، او در قم با علیرضا قزوه، محمدرضا ترکی، محمدتقی پور متقی و عبدالرضا رضایی نیا آشنا شد.  مسئول بخش ادبی آقای عبدالله حسن زاده آملی، فرزند آیت الله حسن زاده آملی بود. صادق رحمانی در پیروی از یکی از شعرهای استاد حسن زاده، شعری را سرود و به آقای عبدالله حسن زاده داد تا نزد او ببرد. استاد حسن زاده، در جواب شعر رحمانی و تشویق او این گونه سرود:

آملی از شعر تو رحمانیا

افتخر یفتخر افتخار

او در سال 1368 در کنکور سراسری شرکت کرد و برای تحصیل در مقطع کارشناسی ادبیات فارسی در دانشگاه تهران پذیرفته شد و در سال 1372 کارشناسی را به پایان برد . در کلاس درس  دکتر سیدحسن سادات ناصری ،استاد دکتر شفیعی کدکنی، استاد خسرو فرشید ورد، دکتر حسین لسان، دکتر مهدی درخشان، دکتر شیخ الاسلامی، دکتر مظاهر مصفا، دکتر امیر بانو کریمی فیروزکوهی و دیگران شرکت کرد.

 او در سال 1370 با خانم راضیه آخوندی (متولد 1352 گراش) ازدواج کرد و سه فرزند به نام های الهام ، پگاه و پارسا دارد. پس از پایان تحصیلاتش از تهران به قم بازگشت و در مراکز علمی و فرهنگی به کار اشتغال پیدا کرد.

کتاب ها

نخستین مجموعه شعر او « با همین واژه های معمولی» نام دارد که در انتشارات محراب اندیشه، در سال 1372 در قم به چاپ رسید. این مجموعه شامل نخستین شعرهای اوست.

دومین مجموعه شعر او با عنوان « انار و بادگیر » است که شعرهای محلی و گراشی او را نیز در بر می گیرد و در سال 1373 انتشار یافته است. نقدها و یادداشت هایی از دکتر حدادل عادل ، دکتر احمد اقتداری، دکتر نظام الدین کامیاب، دکتر محمدباقر وثوقی و دیگران پس از چاپ اول کتاب منتشر شد که در چاپ دوم این کتاب در آغاز شعرها آمده است، این کتاب ، علاوه بر جنبه های فولکلوریک ، حاوی لحظه های شاعرانه ای است که مردم گراش و لارستان را به آن علاقه مند کرده است.

همه چیزها آبی است، عنوان سومین اثر اوست که نخستین کتابی است که به طور مستقل به زبان عربی ترجمه شده است. محمدالامین شاعر عراقی مقیم هلند، این کتاب را در سال 1375 آماده و به چاپ سپرد.

محمدالامین ، وقتی این کتاب را برای شاعران سوری، عراقی و لبنانی فرستاد، نامه هایی را دریافت کرد که از این کتاب و شعرهایش تجلیل شده بود، مثلا عادل العلوی نوشته بود، نبض این شعرها با نبض شعرهای ابن فارض می زند ، این شعرها شامل آثار کوتاه و نسبتاً بلند صادق رحمانی است.

گزیده ادبیات معاصر شماره 120، مجموعه دیگری از شعرهای رحمانی است که به انتخاب خود او در انتشارات نیستان تهران به چاپ رسید.

سرود آفتاب، تصحیح دیوان شیخ علی اصغر رحمانی، در سال 1383 نیز از جمله کارهای اوست.

اما کتاب «سبزها قرمزها» او را بیش از پیش به عنوان شاعری خلاق و ابداع گر به جامعه ادبی معرفی کرد. او در این مجموعه نگاهی خاص به اشیا و پیرامون خود دارد. به اذعان منتقدان و نویسندگان، او در شعر کوتاه ایرانی، تجربه ای نو را به ارمغان آورده است . سید علی میر افضلی، رباعی شناس و پژوهشگر برجسته درباره این مجموعه شعر گفته است:

طبیعی گرایی، از شاخصه های این مجموعه است که خوشبختانه از رهگذر برخورد بی واسطه با طبیعت زادگاه شاعر (منطقه گراش در ناحیه لارستان فارس) حاصل آمده است. شاعر در درنگ های کوتاه، تاریخ و جغرافیای دیار خود را در هم آمیخته و توصیف های موجزی از مناظر و حالات و رفتارهای مردمان آن ارائه داده است. این بومی گرایی  اصیل ، البته گاه در دامن یک حس نوستالژیک بدوی در غلتیده، اما شاعر اغلب حد و فاصله خود را با موضوع شعرش رعایت کرده است.»

صد رباعی نیمایی ، عنوان زیر تیتر مجموعه سبزها قرمزهاست و نشان می دهد که در قالب رباعی ابداعاتی صورت داده است و این ابداع به نام او ثبت شده است. دکتر علیرضا فولادی ، استاد دانشگاه کاشان، در این باره گفته است: «در این جا با قالبی از شعر مواجهیم که نشان از نوجویی شاعر دارند و بی دلیل نیست که خود رحمانی در عنوان مجموعه، آنها را «رباعی نیمایی» نامیده است. این قالب شکنی، صورت های گوناگونی یافته است؛ الف) به صورت چهار مصراع از یک رباعی با نگارش پلکانی و بعضی مصراع های غیر کامل:

در گوشه متروکه یک قبرستان

گوری تنها

      با نام رضا

      آزاد و رها»

ب) به صورت سه مصراع از یک رباعی با نگارش سنتی

در مقبره غریب شیخ اسماعیل

آواز عجیب گورها را بشنو

یاهو یا هو هزار یا هو یاهو

ج) به صورت سه مصراع از یک رباعی با نگارش پلکانی

دیگر نه هیاهوی دولولی نه سه قاب

در خلوت این گورستان

آنک آنک

      حسنقلی خان در خواب

د) به صورت دو مصراع از رباعی با نگارش پلکانی:

یک معجزه کوچک

                  - خیلی آسان

                                 افتاده درخت های گز در لیوان

ه) یک مصراع از یک رباعی با نگارش پلکانی:

شد خسته که می شود

                            کجا می خوابد؟!

ص 88، سبزها قرمزها

در این مجموعه شعر یعنی کتاب سبزها قرمزها، یک ابداع دیگر نیز رخ داده است بهتر است این مطلب را از گفتار شهرام میرشکاک انتخاب کنیم که گفته است :

  «از بسیاری تشابه و تضاد صادق رحمانی با شاعران معاصر که بگذریم به نکته ای سخت متفاوت دست می یابیم و آن استفاده از پاورقی است. پاورقی هایی که بسیار شعرترند از آن چه شعرشان می خوانیم و روایت شاعرند از آنچه سروده است... بدون ملاحظه پاورقی ها بسیاری از اشعار این مجموعه را نمی توان شعر خواند. رنگ آمیزی ، فضا، مکان، زمان و تمامیت آنچه که در یک دیدار سبب خلق اثری شاعرانه شده – به تمام – در پاورقی ها لحاظ شده است و حذف پاورقی به حذف همه خطوط نامریی اثر می انجامد، خطوطی که سبب برقراری ارتباط شدیداً حسی با مخاطب می شود.» ص 104 سبزها قرمزها

این مجموعه شعر در محافل و مراکز ادبی با استقبال خوبی روبه رو شد. آخرین مجموعه شعر صادق رحمانی در سال 1387 ، شامل همه آثار او می شود، این مجموعه « در این شب آهسته» نام دارد که انتشارات «تکا» در تهران به چاپ سپرده است و سیر شعری و شاعرانه او را در بر می گیرد.

او از سال 1364 تاکنون که بیست و سه سال از فعالیت های شاعرانه، او می گذرد، در محافل، همایش ها و کنگره های داخلی و خارجی شرکت جسته است و در فروردین ماه سال 1378 ، به دعوت رسمی، خانه شعر به بحرین سفر کرد و به مناسبت روز شعر به همراه دو شاعر ایرانی خانم ها مهری شاه حسینی و مهرنوش قربانعلی شعرخوانی کردند.

صادق رحمانی ، علاوه بر آثار شعری تحقیقات تاریخی و نیز فرهنگ مردم را به سامان رسانده است. « سیمای لارستان » (گذری بر تاریخ، جغرافیا و مردم شناسی، در سال 1375)؛ « تاریخ مفصل لارستان » به همراه دکتر وثوقی، مهندس عابدی راد و کرامت الله تقوی در سال 1385) ، زبان لارستانی، (تدوین نوشته های دکتر احمد اقتداری و چند کتاب دیگر را به چاپ رسانده است.

او هم اکنون در رسانه ی رادیو فرهنگ به فعالیت مشغول است و از دانشگاه آزاد واحد علوم تحقیقات مدرک کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی را دریافت کرده است. پایان نامه او با عنوان « ویژگی های زبان رادیو » جزو اولین پایان نامه های درباره این موضوع است.

او مدتی در دانشکده صدا و سیما تدریس کرده است و هم اکنون مدیر طرح و برنامه شبکه فرهنگ است.

هم چنین با توجه به علایق روزنامه نگاری و تجربه هایش در این زمینه نشریه صحبت نو، ویژه گراش را سردبیری می کند، از این نشریه تاکنون 24 شماره منتشر شده است و در بین مردم گراش از محبوبیت و خوانندگان زیادی برخوردار است. این نشریه را می توان اتفاق خاص فرهنگی  و رسانه ای در منطقه لارستان قلمداد کرد.

شاعران و نویسندگان گراش ده سالگی انجمن خود را جشن می‌گیرند

صحبت نو: انجمن شاعران و نویسندگان گراش پانصدمین جلسه هفتگی را با حضور انجمن‌های جنوب فارس برگزار می‌کند.
به گفته مسعود غفوری سردبیر انجمن شاعران و نویسندگان گراش مراسم پانصدمین جلسه هفتگی انجمن شاعران و نویسندگان گراش روز دوشنبه 27 آبان‌ماه برگزار شد. بعد از پذیرایی از مهمانان و اعضای انجمن‌های ادبی مراسم شعرخوانی از ساعت هشت و نیم شب در سالن سراجی برگزار می‌شود.
تاکنون حضور شاعرانی از جهرم، لارو اوز قطعی شده است. ممکن است اعضای انجمن‌های ادبی شهرهای شهرستان‌های خنج، بستک و لامرد نیز در این مراسم حضور یابند.
انجمن شاعران و نویسندگان گراش فعالیت خود را از سال 1377 آغاز کرده است و در این سال‌ها به شکل هفتگی جلسات آن برگزار می‌شود. در هفت سال اخیر این جلسات پنجشنبه هر هفته برگزار شده است. انجمن در حال حاضر در کنار انجمن‌های دیگر خانه فرهنگ گراش فعالیت دارد. مسعود غفوری، مصطفی کارگر، فاطمه خواجه‌زاده، فرزانه نادرپور، مریم انصاری و حبیبه بخشی در این دوره گروه دبیران انجمن حضور دارند.  

راز گشایی از ناشناخته ماندن قبر صحبت لاری

صادق رحمانی: در مجلد دوم کتاب تاریخ مفصل لارستان، فصلی مشبع از زندگی مفاخر لارستان نگاشته شده است.*  از آن همه رجال علمی و ادبی و فرهنگی و حدیث شناس و شاعر و قاری و مفسر که در سال ها و سده های مختلف در لارستان و خنج زندگی می کرده اند، جز اندکی مقابرشان شناخته شده نیست.

در شهرستان خنج، آثاری بر جای مانده از قرون هشتم و نهم هجری نشان از اهتمام زمامداران آن روزگار در تقویت و ترویج فرهنگ عرفانی دارد. مقابر گوناگون شیخ دانیال و شیخ محمد ابونجمی، شیخ شعیب، پیرمرد خراسانی و چند آرامگاه دیگر اکنون پابرجاست. فضای فکری حاکم بر آن زمان و ضرورت احداث چنین بناهایی، در کتاب  خنج گذرگاه باستانی لارستان اثر دکتر وثوقی نوشته آمده است و به نظر می رسد حاکمان قدرتمند لارستان کهن درصدد بوده اند در کنار تجلیل و بزرگداشت عارفان ، نبض خود را با فضای رایج دینی و مشروعیت بخشیدن به حاکمیت خود، با جریان اجتماعی جامعه هماهنگ کنند.

  به هر روی ، سخن بر سر این است که این  اکرام و احترام برای اهل علم، دانشمندان ، شاعران، در سده های اخیر در لارستانی کم تر به چشم می آید. دلایل این امر را باید به مقالتی دیگر حوالت داد. سخن اصلی این گفتار، بر سر این است که یکی از شاعران لارستان که در دورة  قاجاریه در بیرم و سپس در لار می زیسته، صحبت لاری نام دارد. او بی شک شاعری نامدار است که آوازه اش از مرزهای فارس گذشته است و کم تر شاعری است که او را نشناسد یا ابیاتی از او را حفظ نباشد.

نخستین بار دیوان او در بمبئی و سپس حسین معرفت شیرازی و این اواخر دکتر انصاری لاری گزیده ای از دیوان را به چاپ سپرده اند. معرفت در مقدمه کتاب خود از سفر به لار سخن می گوید و این که قبر او در حوالی امامزاده معروف لارستان قرار داشته است، اما اثری از آن به دست نیامده است.

ناشناس ماندن قبر او این گمان را به یقین نزدیک می کند که  صحبت لاری، علاوه بر جنبه های ادبی، در عرصه های اجتماعی لارستان در عصر قاجاریه نیز فعالیت داشته است. سید علاءالدین مورخ لاری در کتاب تاریخ لارستان، صفحه 168، دربارة صحبت لاری چنین گفته است: «او مداح علی خان و نصیرخان لاری بوده و امورات زندگی اش هم از طرف آنها اداره می شده است. چنان که قصاید و غزلیات و رباعیاتی که در مدح خوانین لاری گفته است، شاهد گفتار است و بعد از انقراض خوانین لاری، چون مردم لار به او کمک نمی کرده اند، وی به تنگی معیشت، گرفتار شده و در اواخر عمرش اعما (نابینا) گردیده و در لار فوت کرده و در جنب امام زاده در محله جا شهر لار مدفون شده ....»

در حقیقت ، مورخ لاری، از ناشناخته ماندن قبر او رازگشایی می کند و آن چیزی نیست، جز تحمیدیه هایی که برای حاکمان  زورمدار سروده تا از این طریق به زندگی خود ادامه دهد، اما این امر، به مذاق مردم لار خوش نیامده است. با این حال، نسل های بعد به مرور ، تناسبات آن روزگاران  را به فراموشی سپردند و نام او از زیر غبار فراموشی ، به در آمد و بر سر در دبیرستان ها قرار گرفته و امروز تندیسی از او در میدانی با همین نام در لار نصب شده است و بدین گونه مردم لار ، احترام خود را پس از سال ها اعلام و ابلاغ کرده اند.

با این اوصاف، مقبرة او هنوز شناخته شده نیست، اما به احتمال زیاد در حوالی امامزاده قرار داشته، کما این که هم مورخ لاری و هم حسین معرفت در تحقیقات میدانی بر این امر اذعان داشته اند.

اکنون که فعالان اجتماعی لار، به خصوص آقایان  ابوطالب رویینا و دکتر بهزاد مریدی ، سودای فرهنگ دارند و  با روحیه و صبغه ی فرهنگی ، کارهای اجتماعی  را به پیش می برند؛ در انتشار کتاب، برگزاری همایش های لارشناسی، مشارکت مؤثر دارند، پیشنهاد می شود، به مناسبت کنگره ی بین المللی مردم شناسی و زبان شناسی لارستان، مقبره ی یادبود این شاعر، در امام زاده به شکلی آبرومند و درخور و برای دیدار گردشگران و علاقه مندان طراحی و نصب شود.

بعد از وفات تربت ما در زمین مجوی

در سینه های مردم عاشق مزار ماست

................................................................................................................

* تاریخ مفصل لارستان با طراحی دکتر محمدباقر وثوقی و تلاش و پیگیری مهندس منوچهر عابدی راد، در سال 1385 خورشیدی به همت نشر همسایه به چاپ رسیده ، فصلی مفصل از زندگی مفاخر لارستان را جناب کرامت الله تقوی ، پژوهشگر جویمی از منابع و مآخذ مختلف گردآوری و  در این کتاب  انتشار داده است.

 

پگاه رحمانیان،  طلای وزن منهای 25 را از آن خود کرد

صحبت نو : دومین دوره مسابقات بانوان قهرمان کشوری (انتخابی تیم منتخب سمی کنتاکت) سبک کنتاکت کاراته کیک بوکسینگ جمهوری اسلامی ایران، یکی از بزرگترین و قدیمی ترین سبک رینگی کشور، در استایل سمی کنتاکت با حضور بیش از 120 شرکت کننده به مناسبت ولادت حضرت معصومه (س)، در مجموعه ورزشی شهید چمران تهران برگزار شد و مدال های این دوره از مسابقات با تشویق حاضرین به گردن قهرمانان آویخته شد :

در وزن 25- کیلوگرم: پگاه رحمانیان از تهران، عارفه زمانی از گلستان و غزاله فرخی از تهران  به ترتیب نفرات اول تا سوم شدند.

 پگاه و پارسا رحمانیان، گراشی های ساکن تهران، زیر نظر این استادان و همچنین شیهان جواد آزادیان که عضو هیأت رئیسه و نماینده بین المللی فدراسیون های جهانی WPKA.ECKA انگلستان و یونان هستند، فعالیت دارند. سال گذشته در مسابقات استانی پگاه مقام دوم، مدال نقره و پارسا مقام سوم، مدال برنز دریافت کردند. امسال در مسابقات قهرمانی کشور، ویژه بانوان که در آبان ماه در تهران برگزار شد، پگاه موفق به کسب مقام اول و به دریافت نشان طلا مفتخر شد.

گفتنی است ، شیهان عسکر آزادیان ، رئیس سبک کنتاکت کا را ته در ایران و نماینده سازمان جهانی ECKA انگلستان در آسیا و سن سی مژگان نصیری، نایب رئیس بانوان سبک کنتاکت کاراته ایران هستند.

رنگ هاي رفته ي دنيا براي آخر هفته

رنگ هاي رفته ي دنيا

نه تغییر در تقسیمات کشورى استان هرمزگان

هیئت وزیران بر اساس پیشنهاد وزارت کشور با ایجاد 9 تغییر در تقسیمات کشوری استان هرمزگان از جمله ایجاد دو شهر جدید در این استان موافقت کرد.

به گزارش خبرگزار مهر به نقل از پایگاه اطلاع رسانی دولت ، به موجب این تغییرات ضمن ایجاد چند دهستان و بخش جدید، روستای سردشت به شهر سردشت ارتقا یافته و به عنوان مرکز شهرستان جدید شاگرد به نقشه تقسیمات کشوری جمهوری اسلامی ایران افزوده خواهند شد.

 با تصویب هیئت وزیران و بنا به پیشنهاد وزارت کشور روستای گوهران مرکز بخش گوهران از توابع بخش بشاگرد شهرستان جاسک در استان هرمزگان نیز به شهر تبدیل و به عنوان شهر گوهران نامیده می‌شود و نقاط جغرافیایی ده سهران و گزان لاگز از دهستان گافروپارمون بخش بشاگرد شهرستان جاسک انتزاع و به دهستان در آبسر همان بخش الحاق می شود.

خبرگزاری مهر

4 نفر 4 مدال برای تکواندو بانوان گراش

صحبت نو- الهام زاهدی: بانوان تکواندو کار گراشی با کسب چهار مدال طلا و برنز از رقابت‌های قهرمانی استان بازگشتند.  
تيم 4نفره تكواندو بانوان گراش با مربيگري مريم مقتدري، برای شرکت در مسابقات تكواندو قهرماني استان، به شيراز سفر کرد. این تیم كسب 2مدال طلا و 2 مدال برنز به گراش بازگشت.
 اين مسابقات در سالن تكواندو مجموعه ورزشي دستغيب شيراز برگزار شد. خانم‌ها حليمه سلماني‌گراشي و    سميرا رهدارپور نفرات برتر اين مسابقه در وزن خود بودند و موفق به كسب مدال طلاي مسابقات شدند. مقدسه ظرافت و عارفه پورشمسي با کسب مقام سوم، مدال برنز مسابقات را به گردن آويختند.

چند طرح از معصومه بهمنی

1
طرح ها دوباره شعر ...
شعرهاي دوباره طرح...
ما كجاي طرح شعر مانده ايم؟!

2
عكس‌هاي خاطره
خاطرات عكس
من تو را ب ها نه
تو مرا...

از خدا
عابران خسته راه مي روند
راه هاي بسته، خسته مي شوند
تو...
از كدام جاده مي روي؟
بيا...!
راه باز تو منم

مهاجران افغان در بازار قيصريه ي  لار

عکس از سجاد آريان

بازار قيصريه ي لار به دليل نفوذ موريانه ها در سقف آن امروزها حال و هواي خوشي ندارد.

کودکی ها در لار / خاطرات 1

سید محمد حسن آیت اللهی: آن وقت ها بهار لار بسیار دل انگیز و روح افزا بود، گرچه شهری در پشت

کوه های بلند و خشک با آب و هوایی گرم در جنوب شرقی استان فارس فرو افتاده در دره ای اما نمی دانم چرا آسمان لار که شب های بسیار پر ستاره و شفاف و زیبا بود – بخصوص شب های مهتابیش – دلش به حال آن مردم ساده و خونگرم به خونگرمی جنوبیان ایران ، بیش تر می سوخت و طبیعت حال و هوایی دیگر داشت، در زمستان نه چندان سردش باران های خوبی می بارید و مردم از این که بهار و تابستان خوبی در پیش خواهند داشت احساس دیگری داشتند که در وصف نگنجد. چاره ای نبود، در شهری دور افتاده از همه چیز، با جاده های خاکی صعب العبور به طرف جهرم و شیراز و بندرعباس و با فرسنگ ها فاصله، گویا از یاد مسئولان کشور رفته بود که روزگاری مردان جنگجوی همین شهر، پرتقالیان را از اشغال جزیره ی هرمز کنار زده و جزیره و بندر گومبرون را در زمان شاه عباس به کمک سردار قلی خان آزاد کرده بودند.

ما بروبچه های محله هنگامی که باران می آمد خوشحال تر از همه به جلو رودخانه می رفتیم، یک سنت محلی، به استقبال رودخانه رفتن شاید به نظر عجیب بیاید ولی وقتی بدانیم که رودخانه برای این شهر و روستاهای اطراف آن که بیش تر مساحت استان فارس را به خود اختصاص داده بود، جنبه ی حیاتی و مرگ و زندگی داشت دیگر شگفتی در کار نخواهد بود، آب مشروب همه لارستان از آب ذخیره شده رودخانه در آب انبارهای بزرگ و کوچک داخل و بیرون شهر تأمین می شد علاوه بر این که اهالی به کشاورزی باغداری و دامداری هم مشغول بودند و عمده ی مشاغل اقتصادی و پردرآمد آنها همین بود، علاوه بر این که نخلستان های خوبی هم در اطراف آن به چشم می خورد . شاید اگر ابن بطوطه در سفرنامه مشهور خود از این شهر گذر نکرده بود برایمان عجیب به نظر می رسید که آن منطقه ی دور افتاده با کمبود آبی که داشت چگونه توانسته بود باغ ها و دشت های سرسبزی به خود ببیند.

به هر حال ابن بطوطه در توصیف منطقه لار می گوید که منطقه ای دید پر از باغ ها و بستان ها که حدود چهارده چشمه و قنات آن ها را آبیاری می کرد.

باور کردنی نیست منطقه ای با باغ و بستان های بسیار اما حالا چی؟ چند نخلستان بر جا مانده از آن دوران پر رونق متعلق به خان زاده های اصیل لاری و بعضی ثروتمندان و چند دست، نخلستان درو، رضاپور، عباس پور، حاج محمد رضایی و خیلی دیگر که اسمشان را به یاد ندارم، آب باد، اناغ و ... ؟

دشت هایی هم بود که به کشت گندم اختصاص داشت و به زبان لاری به آن کفه می گفتند، مثل کفه داوری، دیسه، کاسه دار، دشت کورده، ده کور، کفه حاج علی اکبری با آب انبار آن، کفه باران، کَورِ چو.

کوه نه چندان بلند و تپه گونه ای ضلع شمالی شهر لار را به خود اختصاص داده بود که بر بالای آن قلعه ای قدیمی و مخروب از آثار خوانین لار به چشم می خورد و اسم قلعه اژدها پیکر لاری ها از کوه و قلعه آن خطارات و خطرات زیادی به یاد می آورند که شنیدنی است. از جمله پناه بردن مردم لار به این کوه در زلزله ی دهه سی که بخش اعظمی از لار را ویران و خسارات جانی و مالی زیادی را به لار وارد کرد، بخصوص که پس از این زلزله اکثر مردمی که جزو طبقه روشنفکر و تقریقا دنیا دیده و صاحب مال و منالی بودند به شهرهای دیگر از جمله شیراز کوچ کردند، ولی آن هایی هم که ماندند با مقاومت سرسختانه خود و با کوشش مردان کاری آن زمان توانستند شهر جدیدی را در کنار این شهر قدیمی برپا کنند که انصافا از نظر اصول شهر سازی کاملا جدید بود و با شهرک هایی که پس از انقلاب در شهرهای دیگر ساخته شده است زمین تا آسمان فرق دارد.

گراشی‌ها از خاک بیرون می‌آیند

سیما علویه*: در تحقیقات باستان‌شناسی در میناب اجساد دفن شده در خمره‌های معروف به گراشی کشف شد.
فصل اول کاوش باستان شناسی در مغ بریمی میناب بهمن ماه 86 انجام شد. درسایت این یک دژ متعلق به دوره اشکانی کشف شد. از ویژگی معماری این بنا خشتهای منظم وپلان دقیق آن است که نشانگر حاکمیت سیاسی و تسلط ایران دوره اشکانی بر خلیج فارس می باشد. در کنار دژ تاسیسات آن قبرستان وسیعی که مورد تخریب و تاراج قاچاقچیان قرار گرفته بود واقع شده است. از این قبرستان وسیع چند گور خمره بیرون آوره شد. درون گور خمره ها به شیوه تدفین دوره اشکانی، انسانها بصورت جنینی دفن شده اند این گور خمره های سفالی در بین بومیان آنجا به گراشی معروف است زیرا از قدیم الایام این گونه خمره ها را از شهر گراش به نواحی بندر وخلیج فارس فرستاده می شده است. بطوری که یک ضرب المثل از قدیم در میناب رایج باقی مانده است(باشی باشی ابیتت گراشی) یعنی جلو باد نرو که میمیری و تو را در گراشی دفن می کنند واین ضرب المثل در فرهنگ منطقه باقیمانده است زیرا گراشی نام خمره های بزرگ سفالین نخودی رنگ مایل به قرمز می‌باشد که از ناحیه گراش به هرمزگان جهت تدفین دوره اشکانی متعلق به 2500 سال قبل برده می شده است. اکنون نیز کارگاه سفالگری در گراش دایر می باشد.
*کارشناس ارشد باستان شناسی

سهم ادبیات مکتوب در لارستان بسیار ناچیز است

همايش زبان شناسي لارستان:  «صادق رحمانی»، پژوهشگر و ناشر کتاب های فرهنگ صادق رحمانيمردم، معتقد است با این که گویش لارستانی از کهن ترین و دیرپاترین گویش های محلی ایران است و زبان شناسان، این گویش را ادامة زبان پهلوی ساسانی می دانند، سهم ادبیات مکتوب در این سامان بسیار ناچیز است.

رحمانی در گفتگو با روابط عمومی همایش بین المللی زبان شناسی و مردم شناسی لارستان در رابطه با تحقیق درباره لهجه های محلی گفت: تحقیق دقیق علمی دربارة لهجه های ایران را اروپاییان، صد سال پیش از این انجام داده اند. این تحقیقات به گفتة دکتر خانلری ، نخست جنبة کنجکاوی داشت و سپس که رشتة زبان شناسی به تکامل رسید، دانشمندان به تحقیق دربارة لهجه های ایرانی پرداختند.

 

رحمانی به همایش بین المللی زبان شناسی و مردم شناسی لارستان پیشنهاد داد: می توان با همتی که هم اکنون در این زمینه بروز یافته است، به مراکز علمی لارستان پیشنهاد داد که برای رونق و پاسداشت گویش های لارستانی و انواع آن در طول یک ترم، چند واحد تدریس و تعلیم زبان لارستانی را در نظر گرفت تا دانشجویان به اهمیت و ارزشمندی آن پی ببرند.این مسئله در حالی، ضروری تر به نظر مرسد که بیشتر کسانی که درباره ی گویش های لارستانی تحقیقات اولیه انجام داده اند، خارجی هستند. بدیهی ست که دانشمندان ایرانی و به ویژه لارستانی که خود با زبان آشناتر هستند، از عهده ی این امر بسیارتر برخواهند آمد.


 

سرداران شهید گراش در آسمان با ستاره ها

صحبت نو: به مناسبت پنجم آذر ماه سالروز تشکیل بسیج، برنامه ی رادیویی با ستاره ها زندگی هشت تن از سرداران و بسیجی های گراش را پخش خواهد کرد.

این برنامه با یادآوری خاطرات از زبان خانواده های شهیدان و تنظیم بخش هایی از زندگی آنان به صورت نمایش رادیویی یاد آنان را زنده نگه می دارد. زندگی شهیدان قاسم بهادری، محمد حسن زاده، ناصر عظیمی، ابراهیم برزگران، بابا حسن جعفری، محمد خوشبخت، محسن بهمنی و احمد جعفر زاده در برنامه ی با ستاره ها پخش خواهد شد.این برنامه از پنجم آ‌ر آغاز و تا بیست و هشتم آذر ادامه خواهد یافت. این هشت برنامه با حمایت معنوی هیآت رزمندگان اسلام، ماهنامه ی صحبت نو  و سایت یاد یاران  و به نویسندگی و سردبیری مجید میرزایی شهرابی تهیه و پخش خواهد شد.

برنامه ی با ستاره ها روزهای یک شنبه و سه شنبه  ساعت شانزده از شبکه رادیویی فرهنگ پخش می شود. 

تقاضای اوز و جویم برای شهرستان شدن،  آب به آسیاب رقیب ریختن بدون دریافت امتیاز

  صحبت نو :حسنی  با پشتوانه ی آرای مردم گراش و برخی بخش های لارستان، پیروز انتخابات مجلس هشتم از لارستان و خنج شد. او سه ماه پس از تکیه زدن بر صندلی سبز بهارستان، نامه ای به وزارت کشور نوشت که در آن تقاضا ی مردمی شهرستان شدن گراش را امضا  کرده بود.

این اولین مهره ای بود که حسنی در صفحة بزرگ شطرنج لارستان به حرکت در آورد. از دیگر سو رقبای این بازی، با یاری گرفتن از مشاوران خود، تلاش کردند ، با بر هم زدن قاعدة بازی،  بیشترین فشار را بر بازیگر ظاهری وارد سازند. آن چه به عنوان حرکت برق آسای رقبا به نظر می آید، بسیج افکار عمومی شهرهای اوز و جویم است تا همان مطالبه ای را از حسنی داشته باشند که مردم گراش از او دارند.

اکنون دو  حرکت در لارستان  انجام شده است: حرکت اول، نامه ای که حسنی بدون مهابا و پرده پوشی خواسته یا ناخواسته به وزارت کشور نوشت و حرکت دوم تقاضا برای شهرستان شدن اوز و جویم. معنای حرکت دوم این است که با آوردن فشار بیش از حد به نماینده ی لارستان و خنج ، تقاضای مردم گراش نادیده انگاشته شود از این تحلیل به هیچ وجه بوی خوشایندی بر نمی خیزد، زیرا مطالبه ی مردم گراش برای شهرستان شدن، سابقه ای طولانی تر از دیگر بخش ها دارد. رقبای شهرستان شدن گراش، در حقیقت بر این امر تأکید می ورزند که حسنی راه را به اشتباه رفته و به غلط تمرکز خود را بر گراش قرار داده است. این جاست که با درایت، هوشمندی و رایزنی های فراوان، باید حرکت بعدی را با دقت هر چه بهتر و به دور از شتابزدگی انجام داد تا هیچ شهری از منطقه ی گسترده ی لارستان متضرر نشود. اکنون گویی مهره ها همه در مقابل هم ایستاده اند و منتظرند، دستی که از تدبیر و عقل فرمان می برد، آنها را به حرکت در آورد.

فرمانداری ویژه برای لار، فرمانداری برای گراش، تقاضای رو به تزاید بخش های اوز و جویم برای شهرستان شدن، همة آن چیزی است که در این معادلة چند مجهولی رخ نموده است.

گره خوردگی و قفل شدن درخواست های بخش ها در همدیگر ، به هیچ وجه به نفع منطقة لارستان نیست و باز ما را به همان خانة اول می کشاند، همان مرثیه ای که در شماره پیشین نیز بدان اشارتی کردیم و در ذکر مصیبت آن اشک حسرت ریختیم. این استراتژی به واسطة همان نگاه سنتی فشار بر بخش ها سرانجام به شکست خواهد انجامید. پیروزی نمایندة بخش ها نمونه ای از شکست چنین راهبردی است.

به هر روی، شهرستان شدنِ یکی از بخش های لارستان، راه را بر دیگر بخش ها هموار می کند. امید لارستان نشین های اوزی یا جویمی در به ثمر نرسیدن تلاش های گراشیان چندان توجیه پذیر نیست .آنها با چند پرسش اساسی رو به رو خواهند بود :

1-  چرا باید این دو بخش ارجمند و عزیز راه ارتقا را بر گراش مسدود کنند؟

2- آیا پیش از این و در دوره های قبلی به درخواست بحق آنها، پاسخ مثبت داده ، یا نامه های آنان همچنان بر طاق فراموشی سپرده شده است؟

3- چگونه است که در چنین وضعیتی و  با فشار رو به تزاید این درخواست ها مطرح می شود؟

   حرکت هماهنگ بخش های لارستان در به ثمر نرسیدن درخواست گراش در ذات خود دچار  ناهماهنگی و تناقض است . زیرا با این وصف، ارتقای بخش ها به هیچ یک نخواهد رسید.

    آنچه به نظر نگارنده این سطرها می رسد آن است که امتیازهای این دورة نمایندگی را بین لارستان و بخش هایش تقسیم کرد. مثلا اولویت امروز بیرم شهرستان شدن نیست و خودم مردم آن سامان نیز بدین نتیجه رسیده اند. اما می توان برای رشد عمرانی و صنعتی آن جا امتیاراتی بدان ها داد و نیز در مورد بخش های اوز و جویم و صحرای باغ و بنارویه، برای دست یابی به امتیازات برای بخش ها و شهرستان لار باید طریق گفت و گو، مفاهمه و همدلی را پیمود و از جاده های تعادل خارج نشد.

   در پایان این مقال ، این سؤال اساسی مطرح می شود که چنانچه اوز یا جویم  همین امروز و فردا ، همه ی شروط شهرستان شدن  را دارا باشند و نماینده ی کنونی لارستان بر این امر اذعان داشته باشد و گراش را در اولویت بعدی قرار دهد، آیا باز هم با شهرستان شدن اوز و یا جویم در راه موافقت خواهید نشست یا باز هم  با پیش کشیدن نظریه ی  تجزیه ی لارستان بزرگ،  با شهرستان شدن آنان نیز از سر مخالفت بر خواهید خاست؟ 

هشت روز هفته / عزيز نوبهار

ملاصدراي جنگلي

چند سال پيش بلواري هم به نام جناب ملاصدرا نمودند اما ظاهرا قرار نيست دست به سر و گوش درخت‌هاي كور «كهور» كشيده شود؛ آدم فكر مي كند كه اينجا شايد بلوار «ميرزا كوچك خان جنگلي» است. از بس كه شاخ و برگ درختان  بزرگ و نتراشيده است. اگر نمي توانيد درختان سر و سامان دهيد لا اقل اسمش را عوض كنيد تا با مسما باشد. مثلا بگزاريد : «ملاصدراي جنگلي» روحش شاد.

صحبت نو در دو سالگي خود صحبت مي‌كند....

فكر مي كنم بايد جشن دو سالگي بچه شيرخواره كه بايد آن را با روشن كردن دو شمع از شير گرفت جشن بگيريم. دوست داريم كه بعد از دو سالگي دستش را بگيريم و پا به پا ببريم تا شيوه راه رفتن را خوب بياموزد. اين دو سال زود گذشت اما اثرات فرهنگي- اجتماعي صحبت نو غير قابل انكار است. هر چند كاستي هايي بوده اما زيبايي هاي آن خيلي بيشتر است از معايب.

پس تنهايش نگذاريم تا به سن جواني برسد.

هم اكنون نيازمند حمايت هاي فرهنگي- فكري و ايضا مالي (در قالب تبليغات) سبزتان هستيم.

قائدي فراموش نكند....

قائدي فراموش نكند كه خوب شهر را بگردد و جاهايي كه نيازمند تغييرات عمده هستند از اولويت ويژه برخوردار نمايد. لابي ها را كنار بزند و شهرك هاي مختلف را كه به زعم شهردار قبلي در حوزه شهري قرار نداشتند، مثل شهرك رزمندگان و شهرك پاسداران خوب ببيند. مشكلات پا قلعه اي ها را كه مردماني صبور هستند مدّ نظر قرار داده و بداند در گراش جاهايي هست كه در سي سال گذشته دست نخورده.

 اين شهردار بايد از تجربياتش نهايت استفاده را در جهت حل مشكل فاضلاب خيابان بسيج، آسفالت شهرك‌هاي مختلف، گسترش فضاي سبز و ... كند.

تو مي تواني؛ اگر بتواني افكار مثبت و هم دل و مشاوراني راستگو و امين داشته باشي.  او به حمايت هاي شورا و مردم نياز دارد.

سينما: هنر يا تجارت، مسئله اين ست.

به نظر من كه سينما در گراش فوت نموده و چون غير از سال اول نمايش فيلمي نديديم و سالها بود كه تلاش مي كردند تا مجوز سينما در گراش را بگيرند تا يك كار فرهنگي صورت گيرد و كمي هم اوقات فراغت جوانان ما پر شود. اما نشد كه نشد. اگر بخواهيم با ديد تجاري با سينماي گراش برخورد كنيم هيچ وقت دوباره زنده نمي شود مگر اينكه ديد آقايان و مسئولين هنري باشد. ما كه اين همه يارانه داريم، كمي هم به نمايش فيلم در سينماهاي منطقه اختصاص يابد تا سينما داران متضرر نشوند. روز سينما مبارك باد.

خلاف، خلاف است حتي روز تعطيل

جمعه كه مي رسد انگار قانون هم تعطيل مي شود. اكثرا پارك دوبله و بعضا سوبله دارند. از آقايان ستاد مي خواهيم كه جهت رفاه نمازگزاران و نمازنگزاران اعلام نمايند كه كسي پارك دوبله نكند. چون ما هستيم همين يك خيابان و اگر خدا نكرده يك نمازنگزار مريض داشته باشد و بخواهد عبور كند و معطل شود ما هم مقصريم. رعايت قانون براي همه لازم و براي ما واجب است. بشتابيم به سوي قانون مندي... .

گراش، بانك، سرمايه

بارها پرسيده اند چرا بانك ها در گراش سرمايه گذاري نمي كنند؟ اينها همان عوارض شهري را بپردازند كلي كار كرده اند. سرمايه گذاري پيشكش. آخر اينها نيامده اند كه سرمايه گذاري كنند. آمده اند كه سرمايه پذيري كنند. سرمايه گذاري در شهرهاي كلان مي كنند چون نفعشان در اين است و به نظر اينها سرمايه گذاري در شهرهاي كوچك احتمالا مقرون به صرفه نيست. به ما وام به دهند، از سرمان هم زياد است. تا برسيم به سرمايه گذاري...!

حسني براي همه لارستان مي كوشد!

حسني براي فرمانداري ويژه لار به شدت مي كوشد به طوري كه عرقش خيلي ها را در خود غرق كرده است. تعداد اندكي از آنهايي كه در پي ايجاد اختلاف بين مناطق منطقه هستند، فهميدند كه حسني نماينده همه مردم لارستان بوده و برايش گراش و لار و اوز و … فرقي ندارد! مهم برايش ارتقا و پيشرفت و آباداني همه لارستان است.

احسنت، چه دست به قلمي

احسنت چه دست به قلمي، سفرشان به دبي سه ماه نرسيد ولي به اندازه چهل سال كار كردن در بقالي ها در كوچه پس كوچه هاي شارجه و دبي و راس الخيمه و … خاطره نوشت.

خاطراتش هم نكته مثبت داشت هم منفي.

نكته مثبت اينكه جوانان عشق ويزاي گراش كه آينده خود را در كشورهاي خليج فارس مي بينند كمي در تصميم خود تجديد نظر مي كنند و منفي اينكه دبي همه اش كار و كار و كار نيست بلكه چون از قديم گفته اند كه كار بهترين تفريح است پس بايد به جاي كار و كار و كار بگوييم تفريح، نفريح، تفريح ! راستي تو تا حالا در بخار يا همان انبار خودمان يا گـُدام هندي ها كار كرده‌اي؟

 400 كارتون نمك نيزو و زيت اوكي و … عجب كيفي دارد توي كانتينر با گرماي 45 درجه و حقوق 800 درهم و پانزده ساعت تفريح، ببخشيد كار كردن…!

در استقبال همایش  زبان شناسی لارستان

محمدباقر وثوقی: در سال 1365 که اولین بار با دیوان کان ملاحت و مثنوی سه گفتار اثر به یاد ماندنی نظام الدین محمود متخلص به داعی و ملقب به « الداعی الی الله» شیرازی گوی اولین سده نهم هجری، آشنا شدم رغبت و تمایل خاص به مطالعه و تحقیق در آن به من دست داد. بیش از همه یافت لغات مشابه گویش لاری در این دیوان مرا به ادامه ی کار ترغیب می ساخت. در طی دوره دانشجویی و در ایام تحصیل هر زمان که فرصتی دست می داد در کتابخانه دانشگاه به کنکاش و جستجو در باب تحقیقات انجام شده بر روی لهجه محلی شیرازی دست می زدم، اما بیشتر از آن چه مرحوم محمدجعفر واجد، با حوصله و دقت خاص خویش به من می فهماند، نیافتم. تنها حاصل این تلاش دستیابی به مثلثات شیخ اجل سعدی و چندین بیت محلی از لسان الغیب حافظ بود – کتاب به همت استاد بزرگوار مرحوم جعفر واجد به طبع رسیده است – از آن جایی که گویش محلی شیرازی در زمان حال رایج نیست، امکان تحقیق از گویشوران محلی نیز از من گرفته شد، به این ترتیب با بضاعت اندک خویش بیش از ده ها بار کتب مذکور را خواندم و هر بار یافته های تازه، باعث علاقه بیشتر من می شد. یکی از مشکلات بزرگ در باب فهم دقیق این آثار، عدم استفاده از نشانه های آوانگاری در تصحیح استادانه محمدجعفر واجد  میَ باشد.

توضیح این که چون اشعار شاه داعی، سعدی و حافظ به زبان محلی است با رسم الخط فارسی به درستی نمی توان به حرکات و یا آواهای آن پی برد – همین مشکل در مورد ضبط گویش لاری نیز مصداق دارد – استاد جعفر واجد به ارتباط نزدیک گویش لاری و محلی شیرازی پی نبرده، که در صورت اطلاع، می توانست تصحیح خویش را بر کتب مذکور پربارتر از آن چه هست به انجام می رساند. اشتباهات جزیی در برگردان محلی شیرازی به فارسی کنونی در این کتب به چشم می خورد که با بررسی عمیق تر می توان کمبودها را بر طرف ساخت. به هر روی دست یابی به این کتاب ها برای نگارنده نعمتی بزرگ به شمار می رفت و می توانست مرا به تاریخ گویش لاری که همیشه مشتاقانه در پی آن بودم آشناتر سازد. مطالعه و تحقیق در باب گویش های محلی – که معمولا آثاری در مکتوب از آنها بر جای، نمانده است – و شناسایی ارتباط تاریخی آنها، می تواند راهگشای بسیاری از مسایل ناگشودنی در ادبیات فارسی باشد.

گویش محلی شیرازی که تا سه چهار قرن پیش زبان بومی مردم شیراز بوده است، متأسفانه در سده های اخیر به دلایل گوناگون و به مرور زمان از بین رفته و بازمانده هایی اندک هنوز در محاوره ی شیرازیان از آن بر جای مانده است. به استناد گفته ی استاد محمدجعفر واجد آثاری که از گویش محلی شیرازی بر جای مانده، عبارتند از : دو جمله از کتاب فردوس المرشدیه و ابیاتی چند از مثنوی مثلثات شیخ اجل سعدی و چند بیت در غزل مثلث خواجه بزرگ حافظ و کتاب کان ملاحت و سه گفتار و چند بیت از غزل مثلث عارف شاه داعی و ابیاتی از شاعر دانشمند فاضل شیخ ابواسحاق احمد متخلص به حلاج و معروف به شیخ اطعمه و بوسحاق شیرازی می باشد.

مطالعه و تحقیق در زبان های محلی یکی از ضروریات شناسایی دقیق زبان پارسی است و این امر در وهله ی اول بر عهده ی گویشوران آن می باشد، در راستای این امر – هر چند با بضاعت اندک و توشه امید – در این مقاله سعی شده است که در جهت روشن شدن ارتباط نزدیک این دو گویش تا آنجا که در توان باشد اقدام شود. این مشابهت در بعضی موارد تا بدان جاست که می توان گفت، اگر شیخ اجل سعدی و یا لسان الغیب حافظ و یا عارف کامل شاه داعی در میان همشهریان عزیزم به لهجه ی پهلوی شیرازی صحبت می فرمودند، درک گفته های ایشان برای ما به طور قطع و یقین بیش از دریافت های اهالی عزیز شیراز در عصر معاصر می بود.

تحلیل و برداشت های مفصل زبان شناسی را به عهده ی پژوهشگران و ادیبان فارسی گذاشته، امید به راهنمایی و ارشاد ایشان دارم:

این مقاله از سه بخش زیر تشکیل شده است:

1. برای درک بهتر مشابهت های گویش محلی، شیرازی و لاری، ابیاتی چند از سروده های سعید، حافظ و شاه داعی همراه با برگردان آن به فارسی کنونی آورده شده است.

2. دگرگونی های واج ها در دو گویش شیرازی و لاری با فارسی کنونی مورد بررسی قرار گرفته است. این بخش می تواند در جهت بازسازی گویش محلی شیرازی مورد استفاده قرار گیرد.

3. در پایان حدود 200 واژه همانند لاری و محلی شیرازی به استناد سروده های مذکور آورده شده که به دلیل طولانی شدن بحث از آوردن اشعار خودداری شده و خوانندگان به شماره ابیات ضبط شده در مقابل هر کلمه که از کتاب کان ملاحت و مثنوی سه گفتار، تصحیح استاد محمد جعفر واجد ذکر شده مراجعه نمایند. برای درک هر چه بیشتر و دقیق این ارتباط مراجعه به کتب مذکور الزامی است.

بسیار خوشوقتم که در این مقال ارتباط فرهنگی عمیق دو گویش شیرازی و لاری را مورد بحث قرار می دهم از همه ی شیرازیان و لاری های عزیز صادقانه تمنا دارم که کمبودهای کار را بر من بخشیده، از راهنمایی و ارشاد دریغ نفرمایند.

 چه داند اُی کِش سه پخ خوردست و تفت ست

که مسکینی و سرما گُسنَه خفت است

(سعدی ص 19)

آن که سه بار خورده و گرم است چه می داند که مسکینی در حال سرما گرسنه خوابیده است.

که مپسندت که مُه خُه از غصه بکشم

که گرد اُمکِرد نخرم یا نبخشم

(سعدی ص 23)

چه کسی می پسندند که من خود را از غصه بکشم، چون گرد کردم، آن را نخورم یا به نیازمندان نبخشم.

 غم ای دل بواتت خورد ناچار

وغرنه او بنی اَخت نِشادی

(حافظ ص 65)

ای دل ، بایستی به ناچار غم بخوری وگرنه غم به تو روی می کند و تو را توان دیدن آن را نشاید.

 رزُیش بو خضر از چشمه ی دل آوِ حیات

ولی نصیب سکندر نبو جِلَز ظلمات

(شاه داعی، ص 57، کان ملاحت)

خضر را از چشمه دل آب حیات روزی بود، ولی نصیب اسکندر جز ظلمات نبود.

شَز دل خُه را اَعلی فیض نور

سر ولایت بکه شَز اُی ظهور

(شاه دعی، ص 4، مثنوی سه گفتار)

از دل خود به علی(ع) فیض نور داد، سر ولایتش را از علی(ع) ظهور کرد.

 روشَه سِرَی خیر و سعادت نَدِست

هر که سر خُش و عبارت ندست

(شاه داعی، ص 9، سه گفتار)

هر که سر خود را به عبادت نهاده است، رو به سرای خیر و سعادت نهاده است.

مقالات با محوریت زبان و مردم شناسی لارستان مورد داوری قرار می گیرد

همايش زبان شناسي لارستانهمايش زبان شناسي لارستان: با توجه به تماس های تلفنی و ارسال نامه های الکترونیکی مکرر در رابطه با عنوان همایش دبیرخانه توضیحی را منتشر می کند.

 این همایش در سطح بین المللی در دو رشنه زبان شناسی و مردم شناسی ویژه منطقه لارستان با محورهای اعلام شده برگزار می شود.

بدیهی است، چکیده و مقالاتی در اختیار هئیت محترم داوری قرار می گیرد که محور لارستان و یا محورهای وابسته به لارستان در ان پژوهش استفاده شده باشد.

دبیرخانه همایش از مقالاتی که مرتبت با خطه جنوب باشد نیر استقبال خواهد کرد و پدیرش این نوع مقالات را منوط به تصمیم هئیت داوری می داند.

دبیرخانه همایش از این فرصت استفاده می کند و آقای دکتر محمد رضا مریدی مسئول کمیته پژوهش و تحقیقات همایش را برای راهنمایی بیشتر و دقیق تر معرفی می کند. علاقه مندان می توانند با پست الکترونیکی m_moridi23@yahoo.com با وی در تماس باشند. با سپاس، دبیرخانه.