تقاضای اوز و جویم برای شهرستان شدن، آب به آسیاب رقیب ریختن بدون دریافت امتیاز
صحبت نو :حسنی با پشتوانه ی آرای مردم گراش و برخی بخش های لارستان، پیروز انتخابات مجلس هشتم از لارستان و خنج شد. او سه ماه پس از تکیه زدن بر صندلی سبز بهارستان، نامه ای به وزارت کشور نوشت که در آن تقاضا ی مردمی شهرستان شدن گراش را امضا کرده بود.
این اولین مهره ای بود که حسنی در صفحة بزرگ شطرنج لارستان به حرکت در آورد. از دیگر سو رقبای این بازی، با یاری گرفتن از مشاوران خود، تلاش کردند ، با بر هم زدن قاعدة بازی، بیشترین فشار را بر بازیگر ظاهری وارد سازند. آن چه به عنوان حرکت برق آسای رقبا به نظر می آید، بسیج افکار عمومی شهرهای اوز و جویم است تا همان مطالبه ای را از حسنی داشته باشند که مردم گراش از او دارند.
اکنون دو حرکت در لارستان انجام شده است: حرکت اول، نامه ای که حسنی بدون مهابا و پرده پوشی – خواسته یا ناخواسته – به وزارت کشور نوشت و حرکت دوم تقاضا برای شهرستان شدن اوز و جویم. معنای حرکت دوم این است که با آوردن فشار بیش از حد به نماینده ی لارستان و خنج ، تقاضای مردم گراش نادیده انگاشته شود از این تحلیل به هیچ وجه بوی خوشایندی بر نمی خیزد، زیرا مطالبه ی مردم گراش برای شهرستان شدن، سابقه ای طولانی تر از دیگر بخش ها دارد. رقبای شهرستان شدن گراش، در حقیقت بر این امر تأکید می ورزند که حسنی راه را به اشتباه رفته و به غلط تمرکز خود را بر گراش قرار داده است. این جاست که با درایت، هوشمندی و رایزنی های فراوان، باید حرکت بعدی را با دقت هر چه بهتر و به دور از شتابزدگی انجام داد تا هیچ شهری از منطقه ی گسترده ی لارستان متضرر نشود. اکنون گویی مهره ها همه در مقابل هم ایستاده اند و منتظرند، دستی که از تدبیر و عقل فرمان می برد، آنها را به حرکت در آورد.
فرمانداری ویژه برای لار، فرمانداری برای گراش، تقاضای رو به تزاید بخش های اوز و جویم برای شهرستان شدن، همة آن چیزی است که در این معادلة چند مجهولی رخ نموده است.
گره خوردگی و قفل شدن درخواست های بخش ها در همدیگر ، به هیچ وجه به نفع منطقة لارستان نیست و باز ما را به همان خانة اول می کشاند، همان مرثیه ای که در شماره پیشین نیز بدان اشارتی کردیم و در ذکر مصیبت آن اشک حسرت ریختیم. این استراتژی به واسطة همان نگاه سنتی فشار بر بخش ها سرانجام به شکست خواهد انجامید. پیروزی نمایندة بخش ها نمونه ای از شکست چنین راهبردی است.
به هر روی، شهرستان شدنِ یکی از بخش های لارستان، راه را بر دیگر بخش ها هموار می کند. امید لارستان نشین های اوزی یا جویمی در به ثمر نرسیدن تلاش های گراشیان چندان توجیه پذیر نیست .آنها با چند پرسش اساسی رو به رو خواهند بود :
1- چرا باید این دو بخش ارجمند و عزیز راه ارتقا را بر گراش مسدود کنند؟
2- آیا پیش از این و در دوره های قبلی به درخواست بحق آنها، پاسخ مثبت داده ، یا نامه های آنان همچنان بر طاق فراموشی سپرده شده است؟
3- چگونه است که در چنین وضعیتی و با فشار رو به تزاید این درخواست ها مطرح می شود؟
حرکت هماهنگ بخش های لارستان در به ثمر نرسیدن درخواست گراش در ذات خود دچار ناهماهنگی و تناقض است . زیرا با این وصف، ارتقای بخش ها به هیچ یک نخواهد رسید.
آنچه به نظر نگارنده این سطرها می رسد آن است که امتیازهای این دورة نمایندگی را بین لارستان و بخش هایش تقسیم کرد. مثلا اولویت امروز بیرم شهرستان شدن نیست و خودم مردم آن سامان نیز بدین نتیجه رسیده اند. اما می توان برای رشد عمرانی و صنعتی آن جا امتیاراتی بدان ها داد و نیز در مورد بخش های اوز و جویم و صحرای باغ و بنارویه، برای دست یابی به امتیازات برای بخش ها و شهرستان لار باید طریق گفت و گو، مفاهمه و همدلی را پیمود و از جاده های تعادل خارج نشد.
در پایان این مقال ، این سؤال اساسی مطرح می شود که چنانچه اوز یا جویم همین امروز و فردا ، همه ی شروط شهرستان شدن را دارا باشند و نماینده ی کنونی لارستان بر این امر اذعان داشته باشد و گراش را در اولویت بعدی قرار دهد، آیا باز هم با شهرستان شدن اوز و یا جویم در راه موافقت خواهید نشست یا باز هم با پیش کشیدن نظریه ی تجزیه ی لارستان بزرگ، با شهرستان شدن آنان نیز از سر مخالفت بر خواهید خاست؟