گردشگری راهی به سوی توسعه
علي سپهر :بيشك براي ترسيم نمودار توسعه همهجانبه يك جامعه شاخصههايي وجود دارد كه يكي از آنها شاخصه اقتصادي است. هرچند شاخصهاي توسعه ارتباط تنگاتنگي با يكديگر دارند، اما با توسعه اقتصادي و رشد آن شاهد سير صعودي در شاخصههاي ديگر نيز خواهيم بود. اما آيا انباشت ثروت را ميتوان جزو توسعه اقتصادي يك جامعه قلمداد كرد يا اينكه توسعه اقتصادي زير ساختها و تعريفهاي خاص خود را ميطلبد؟ وجود ثروت يكي از پارامترهاي رفاه اقتصادي شهروندان است اما به معناي توسعه اقتصادي نيست همچنان كه انباشت هر ثروتي محصول توسعه اقتصادي پويا نيست. هرچند در سالهاي اخير تلاشهايي هرچند اندك براي بهبود شاخصهاي ديگر توسعه در گراش از سوي دولت انجام شده است اما در بعد اقتصادي عليرغم اينكه براي شهرهاي چند هزار نفري كم جمعيت و كوچكتر از گراش گامهاي اساسي برداشته شده و زيرساختهاي مناسبي فراهم گرديده است، متأسفانه براي گراش و شهروندان آن هيچ گونه اقدام عملي صورت نگرفته است. اين امر هرچند جاي سؤال دارد اما خود ما نيز در اين قضيه بيتقصير نبودهايم، اما درصد بالايي از چرايي آن را بايد دولتمردان و بازيگران عرصه سياست در منطقه پاسخگو باشند كه چرا در اين جهت گامي برنداشتهاند و اگر نگوييم عمداً ولي اشتباهاً گراش را از توسعه اقتصادي بازداشتهاند و ما سالها از این حیث عقب افتادهايم. چاره چيست؟ آيا ما ميتوانيم اين عقبماندگي ناخواسته و يا به تعبيري ديگرانخواسته را جبران نمائيم؟ آيا پتانسيلهايي كه بتواند جبران مافات نمايد در گراش وجود دارد؟ اگر چنين پتانسيلهايي در گراش وجود دارد آیا در شهرهاي پيراموني ما نيز وجود دارد؟ ساز و كارهاي ما براي اجراي ايدهها و جلوهگر شدن اين پتانسيلها چيست؟ و در يك كلام چه كار بايد كرد؟
يقينا ًدر گراش پتانسيلهاي فراواني براي توسعه اقتصادي وجود دارد. يكي از اين پتانسيلها كه در كشورهاي توسعهيافته به شكلي ويژه به آن نگريسته و با برنامهريزيهاي دقيق آن را به يكي از زيرساختهاي توسعه اقتصادي خود بدل كرده و سالانه دهها ميليارد دلار به صورت مستقيم و غيرمستقيم از آن درآمد جذب مينمايند، جاذبههاي گردشگري است. اين جاذبهها ميتواند شامل جاذبههاي طبيعي، تفريحي، تجاري، تاريخي و امثالهم باشد. شايد از خود بپرسيد آيا چنين جاذبههايي درگراش وجود دارد؟ به جرأت ميتوان گفت يكي از پتانسيلهايي كه در هيچ كدام از شهرهاي پيراموني ما وجود ندارد جاذبههاي تاريخي شهر گراش است كه با كمي همدلي و برنامهريزي دقيق و صحيح كه داراي پشتوانه فكري باشد ميتوان آن را به زيرساختي مناسب جهت توسعه اقتصادي مبدل نمود و قسمتي از اين عقبماندگي اقتصادي يا عدم توسعه اقتصادي نسبت به شهرهاي ديگر را جبران كرد. اگر با دقت به شهرهاي پيراموني خود بنگريم در مييابيم در هيچكدام از اين شهرها آثار تاريخي منحصر به فردي وجود ندارد. به عنوان مثال مهمترين و يا شايد معروفترين آثار تاريخي (قابل مانور) در شهر لار بازار قيصريه، قلعه اژدها پيكر و باغ نشاط است (كه معمولاً عمده تسهيلات اعطايي براي تعمير و مرمت آثار تاريخي منطقه را به خود اختصاص ميدهند) در حالي كه چنين باغها، قلعهها و بازارهايي به وفور در سطح كشور وجود دارد. بنابراين چنين آثاري فاقد شاخصهاي درخور توجه جهت مطرح شدن حتي در سطح ملي هستند. در حالي كه بعضي از آثار تاريخي گراش علاوه بر شاخصهاي لازم جهت مطرح شدن در كشور به دليل منحصر به فرد بودن، قابليت جهاني شدن را دارا ميباشند. اگر بخواهيم بارزترين اين آثار را مثال بزنيم بايد به آب انبار منحصر به فرد «كل» (گنج البحر) اشاره كنيم. بركه كل همچنان كه پژوهشگران به آن اذعان دارند بزرگترين آب انبار ايران و جهان در نوع خود است كه با سنگ و ملاط ساروج ساخته شده است. نظير اين آبانبار در هيچ جايي وجود ندارد (دركنار اين آبانبار ميتوان به مجموعه آبانبارهاي قديمي هفت بركه، حاج اسداله و كده بانه كه در فهرست آثار ملي به ثبت رسيدهاند نيز اشاره كرد). بنابراين با توجه به دلايل مختلف منجمله عدم سرمايهگذاري و ايجاد زيرساختهاي اقتصادي توسط دولت كه از عدم نفوذ سياسي ما در سطوح بالاي قدرت و مديريت كلان و نيز قرار نداشتن در شاهراههاي اقتصادي ناشي ميشود و نيز وجود شهري همچون لار كه از ديرباز به عنوان شهري با مركزيت تجاري در منطقه شهرت داشته و دارد و همچنين عدم موفقيت ما در راهاندازي دانشگاه علوم پزشكي و مطرح نمودن گراش به عنوان قطب علمي درجنوب فارس، بهترين راه اين است كه با توجه به پتانسيلهاي تاريخي موجود با اتخاذ يك تصميم صحيح و با تبيين و اجرايي نمودن اهدافي كوتاه مدت و بلند مدت گراش را به عنوان قطب تاريخي مطرح و در سطوح ملي و بين المللي معرفي نموده و زمينه جذب گردشگران (توريستهاي) داخلي و خارجي را فراهم آوريم و از اين طريق اقدام به ايجاد زيرساختي مناسب (با توجه به ايجاد شغلهايي جديد) جهت توسعه اقتصادي شهر نماييم. البته اجرايي شدن اين نظريه كه هزينههاي كمتري نسبت به قطب علمي شدن را مطالبه خواهد كرد، ساز و كارهاي مخصوص به خود را ميطلبد كه در وهله اول حفظ و سامان بخشيدن آثار و محوطههاي تاريخي بايد در دستور كار شوراي شهر، شهرداری و انجمن ميراث فرهنگي قرار بگيرد. كاري كه متأسفانه تاكنون آنچنان كه بايد و شايد به آن توجهي نشده است. معرفي گراش به عنوان قطب تاريخي امري محال و دور از دسترس نيست و چنانچه موفق به انجام آن شويم علاوه بر حفظ آثار تاريخي برجايمانده از پيشينيان كه بخشي از هويت و فرهنگ ما را شامل ميشود گامي بلند و مناسب در راستاي توسعه اقتصادي و فرهنگي شهر برداشتهايم. چنان چه گام اول با همكاري ارگانهاي ذيربط و دلسوزان اعم از خيرين و ديگر شهروندان برداشته شود، آنگاه بهتر ميتوان به اهداف مشخص و از پيش تعيين شده البته با برنامههايي زمانبندي شده دست يافت و اميدوارانه به افقي دورتر كه سربلندي اين شهر و فرزندان آن را در پي خواهد داشت نظر افكند. به اميد آن روز. انشاء اله.