سوزاندن مرقع رنگین در آستان بهار

صادق رحمانی - گراش صادق رحمانی : با درود به روح پرفتوح امام خمینی (ره ) و آرزوی سلامتی برای مقام معظم رهبری و تبریک به مردم ولایتمدار گراش با تاسف باید به آگاهی برسانم که ما با صحبت نو ْبه منزل آخر رسیدیم.گراش، صحبت نو را با مجموعه ای پرشور، زلال و با صداقت آغاز کرد و فراز و نشیب های زیادی را در این چهار سال پشت سر گذاشت. دوستان ما گونه ای از روزنامه نگاری را تجربه کردند که در منطقه بی نظیر بود. محتوای آن چون رنگین کمانی بود که گویی به هر نظر از رنگی به رنگی می غلتد. پس از چاپ و انتشار آن همچون امواج دریایی بود که در بازگشت از هر زاویه طنین دیگر داشت.

از دیدگاه ما نشریه چون یک مؤسسه عام المنفعه ای بود که همه می توانستند از آن استفاده کنند، مانند یک آب انبار که - همه بدون در نظر گرفتن سن، باور، فقر و غنا ـ از آن بهره بگیرند، تو بگو مانند حسینیه ای که همه می توانند در آن سینه بزنند. همه می توانند در آن گریه کنند و این بدان معنی بود که بدون هیچ محدودیتی همه – از هر سنخ و قبیله ای – می توانستند خود را در آیینه نشریه ببینند. ما از هر چه رنگ تعلق داشت آزاد بودیم، اما به یک چیز دلبسته و آن خدمت به مردم گراش. عشق برای خدمت به مردم و اگر این نبود، عقبه های سخت را در نمی نوردیدیم و چونان دیگران، بر کناره بودن را بر می گزیدیم. اما پیمانی بسته بودیم با خود و خود ضامن آن بودیم که گفت: "ان العهود عند ملیک النهی ذمم؛ جمله ارباب خرد ضامن پیمان خودند"

ما به ایستگاه آخر رسیدیم و گفتیم که با عشق آغازیدیم ؛ و هیچ عشقی بی ملامت نیست. آنچه در این چهار سال نوشته آمد؛ قصه شوقی بود که با دو چشم بارانی همراه بود. به ایستگاه آخر با صحبت نو رسیده ایم؛ اما راه خدمتگزاری را از طریقی دیگر خواهیم سپرد.

اکنون احساس می کنیم آنچه از تلاش ها و فعالیت های رسانه ای – تا بدین جا و این زمان کهْ لازم بود به انجام رسیده است و امروز با شهرستان شدن گراش،ْ روزگار جدیدی پیش روی مردم شریف و گرانقدر و مسئولین محترم قرار دارد.

آنچه در این چهل و هفت شماره آمده است ، گنج شایانی است  از رویدادهای گراش در چهار سال گذشته . همه اخبار از صحت و درستی برخوردار است. تحلیل ها را با نقدها در کنار هم قرار داده ایم تا تنها به نزد قاضی نرفته باشیم. آن چه را قابل نقل و ارزشمند دانسته ایم  در نشریه به چاپ رسیده و آن چه در پی اغراض شخصی و اهداف رنگی بوده است وانهاده ایم که گفت:

 عشق هایی کز پی رنگی بود

عشق نبود عاقبت ننگی بود

نشریه تلاش کرد رنگ فرهنگ و جامعه را به خود بگیرد، در دو شماره لعاب سیاست گرفت که آن نیز بازتاب جامعه بود. بیشترین خوشایندی ما دیدار با مردم پر تلاش، فرزانگان گوشه نشین و خدمتگزاران با صداقت در قاب نشریه بود و همین راز محبوبیت آن بود.

 بر من است که از لطف و عنایت همه دوستان و عزیزانی که در کار تهیه این نشریه، حقی داشته اند، سپاسگزاری کنم. خاصه از استاد عبدالحمید غریب نواز؛ که با شرح صدر و گشاده دستی، دردسرهای گاه و بیگاه ما را تحمل کرد. هم چنین از همه دوستانی که در سختی ها، بی واهمه قلم راندند و از فیض صحبت آنان برخوردار بوده ایم. سپاسگزاریم؛ از همه مردم و کسانی که به هر طریقی به ما مدد رساندند و بهای استقلال ما را پرداختند؛ از آن کارگری که یک بسته کاغذ به عنوان هدیه به ما کمک کرد تا آنان که فرهنگ پروری کردند و  گره از کار فروبسته ما گشودند. سپاسگزاریم از همه خانم ها و آقایان همکار ، نویسندگان و کارگشایانی که نام شان در صفحه شناسنامه صحبت نو آمده است.

سپاسگزاریم از دوستانی که ما را  هر چند نسیه، نقد کردند. سپاسگزاریم از برخی که دلسوزانه تندترین حرف ها در وبلاگ ها  و بیانیه های بی امضا نوشتند و اگر نبود عتاب آنان ما تا به امروز دوام نمی آوردیم.  دیگر نوبت آن آمده است تا خودخواسته این مرقع رنگین را در آستانه ی بهار بسوزانیم.

اکنون این گوی و این میدان؛ فرصت جدیدی روبه روی شما قرار دارد. علاقه مندانی که سر در سودای رسانه و روزنامه دارند، این میدان را از حضور با نشاط خود پر خواهند کرد. ما نیز سودای عاشقی از سر به در نکرده ایم و در شانی دیگر به فرهنگ گراش خدمت خواهیم کرد. تلاش خواهیم کرد با کیفیاتی بهتر و در هیات کتاب، هر چهار ماه یک بار " کتاب گراش" را منتشر کنیم. زیاده زیاده است. با ابیاتی از حافظ، خداحافظ:

ْْرسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید

وظیفه گر برسد مصرفش گل است و نبید

من ایْن مرقع رنگین چو گل بخواهم سوخت

که پیر باده فروشش به جرعه ای نخرید

به کوی عشق منه بی دلیل راه قدم

که گم شد آن که در این ره به رهبری نرسید ...

 

نظر انجمن معماران گراش درباره ی هفت برکه

 

قبل از آغاز هر بحث لازم است یک تشکر ویژه از ماه‌نامه وزین و پرطرف‌دار صحبت نو داشته باشیم که با در اختیار قرار دادن این فرصت به انجمن معماری و شهرسازی گراش، فضای نقد را برای مسایل شهری به وجود آورده است. همچنین از همشهریان محترم و خوانندگان ماه‌نامه که تماس‌های آنها موجب دلگرمی و پشتوانه دایمی ماست سپاسگذاریم. در پاسخ به سوال مشابه تعدادی از همشهریان در مورد عضویت در انجمن باید گفت شرط عضویت در این انجمن دارا بودن مدرک تحصیلی رشته معماری و شهر سازی است. لذا امیدواریم در آینده این امکان فراهم شود تا زمینه حضور مشتاقان در جلسات فراهم گردد.

 مرمت هفت برکه:

 در دنیای کنونی میراث فرهنگی به یک عامل اقتصادی از جنبه توریستی و یک عامل سیاسی از جنبه غرور ملی و احساسات ناسیونالیستی تبدیل شده است. میراث گذشتگان از ابعاد دیگری نیز از جمله فرهنگی، اجتماعی، تاریخی و... برخوردار است. لهذا حفظ، نگهداری و مرمت ابنیه تاریخی و میراث گذشتگان به یک فرهنگ عامه مبدل گشته، تا جایی که سیاستمدارن و صاحبان قدرت در جوامع بشری را مجبور به پذیرش آیین‌نامه‌ها و مقررات بین‌المللی خاص نموده، و همچنین  منجر به تشکیل سازمان‌ها و نهادهای مربوطه درسطح جهانی از جمله سازمان یونسکو، ایکوموس و ایکوروم و...گردیده است. این سازمان‌ها با تشکیل کنگره‌های مختلف سعی در تدوین مقررات در این جهت داشته‌اند. برای مثال کنگره لاهه در هلند مصوباتی در راستای حفظ میراث جهانی در کشورهای مختلف در زمان جنگ دارد که تمامی کشورهای جهان ملزوم به رعایت آن هستند. همچنین کنگره سیام که منجر به تصویب منشور آتن در زمینه‌ی مرمت ابنیه تاریخی شد. پس از مدتی در جهت تکمیل آن، کنگره ونیز در ایتالیا برگذار گردید و به تصویب منشور ونیز انجامید.

کشور ایران نیز از جمله اعضای فعال این سازمان‌ها و نهادهاست و تمامی مصوبات آنها از مجلس سنا و مجلس شورای ملی (در زمان رژیم طاغوت) گذشته و به قانون ملی مبدل گشته است. حتی پس از انقلاب اسلامی ایران هم قوانین سختگیرانه‌تری در این زمینه در مجلس شورای اسلامی به تصویب نمایندگان محترم رسیده است. با این مقدمه و یک بند از این قوانین به استقبال تحلیل موضوع مرمت مجموعه هفت برکه در شهر گراش که چندی پیش شاهد آن بودیم می‌رویم.

لازم به ذکر است که مجموعه هفت برکه (که قبلا 14 برکه بوده است) در تاریخ 06/10/1355 جزو آثار ملی با شماره 1327 به ثبت رسیده است. لذا هر گونه تغییر یا کم نمودن و حتی الحاق نمودن چیزی به ظاهر آن می‌بایستی با کارشناسی و مطابق آیین‌نامه‌های ملی  و بین المللی در این مورد باشد و هر گونه دخالت غیر اصولی در شکل و فرم بنا جرم محسوب می شود.

ماده 558 قانون مجازات اسلامی: «هرکس به تمام یا قسمتی از ابنیه، اماکن، محوطه‌ها و مجموعه‌های فرهنگی، تاریخی یا مذهبی که در فهرست آثار ملی ایران به ثبت رسیده است، یا تزیینات، ملحقات، تاسیسات، اشیا و لوازم و خطوط منقوش منصوب یا موجود در اماکن مذکور، که مستقلا نیز واجد حیثیت فرهنگی، تاریخی یا مذهبی باشد، خرابی وارد آورد، علاوه بر جبران خسارت وارده به حبس از یک الی ده سال محکوم می‌شود.»1

متاسفانه متولیان بدون اندکی توجه به نظر کارشناسان، به صورت دل‌بخواهی هر چه توانسته‌اند به میراث فرهنگی مردم گراش حمله نموده و ارزش تاریخی آن را برای همیشه زیر مصالح مدفون نموده و لطمه‌های جبران ناپذیر روحی، روانی را به دلسوخته‌گان فرهنگ و هنر تحمیل نموده‌اند.

جالب آن که ایشان که در هر مسئله‌ای خود را صاحب نظر می‌دانند حتی یکی از این آیین‌نامه‌ها را مطالعه نکرده و با جرات تمام این اجازه را به خود داده‌اند که خودسرانه به هر کاری دست بزنند، تا جایی که در مذاکرات شفاهی با تعدادی از فعالان جامعه معماری، وعده‌های تعطیلی کار و امثالهم می‌دادند تا فرصت برای ادامه این غارت فرهنگی داشته باشند.

لذا دلسوزانه متذکر می‌شویم هر اقدام غیر اصولی در این مورد با واکنش جدی مواجه خواهد شد و اگر قصد و نیت خیری هم باشد بایستی با کمک کارشناسان جامعه عمل بپوشد .

اولاً در بحث مرمت هفت برکه آنچه از نگاه کارشناسی مهم‌تر است بحث حریم و حریم‌گذاری آن است که می‌تواند قبرستان مجاور نیز شامل گردد .2

مزیت این موضوع در جلوگیری از رفت و آمد وسائط نقلیه در حریم بنای تاریخی مورد نظر می‌باشد تا باعث فرسایش و نابودی آن نشود و به یک فضای توریستی، دنج و دلنشین در مرکز هیاهوی شهری تبدیل گردد.

دوماً روش مرمت این بنا یک روش کاملا اشتباه و غیر فنی است که می‌توان به چند مورد از این اقدامات اشاره نمود:

روش داربست‌بندی غیر اصولی بوده و به جای اینکه وزن بنا روی داربست باشد (مطابق آیین نامه)، تمام لوله‌های داربست روی بدنه و کمر آب انبار بوده است. جالب اینکه در محل اتصال لوله داربست به بدنه بنا، حتی یک  تکه تخته جهت افزایش سطح مقطع  لوله قرار نداشت و این مسئله باعث فشار متمرکز و بیش از حد به بنا شد.3

اصولاً در تمام کارهای مرمتی دنیا کارشناسان به اتفاق معتقد به این مسئله هستند که تحت هیچ شرایطی نباید به پوسته و نمای اصیل بنا دست زد و اگر قصد احیا و مرمت بنا باشد بایستی از مصالح مشابه آن استفاده نمود به صورتی که تغییرات قابل قضاوت باشد. مانند ارگ کریم خان شیراز که کارهای مرمتی در آن با مصالح مشابه بنا انجام گرفته و قسمت مرمت شده قابل تشخیص است. به این ترتیب قدمت بنا مشاهده می‌شود. (3)

در منشور آتن تصریح شده است که در قسمت مرمت یافته، تاریخ مرمت ثبت شود. ضمن اینکه لازم بود قبل مرمت، مستنداتی از وضعیت بنا قبل از مرمت جهت ثبت در تاریخ و تحویل آن به نسل بعد تهیه می‌شد.

متاسفانه در هفت برکه تمام پوسته بنا به عمد توسط عوامل انسانی تخریب گردیده و روی آن لایه‌ای از سیمان خاکستری (سیاه) کشیده‌اند. این مسئله اولاً ارزش تاریخی بنا را از بین برده است. ثانیاً به دلیل رنگ تیره و مات پوسته، که منجر به جذب چند برابری تشعشعات خورشیدی و در نتیجه انقباض و انبساط گنبد برکه به علت فضای خنک داخل آن، عمر برکه را با تهدید جدی مواجه کرده است. ثالثاً اصولا استفاده از سیمان خاکستری به دلیل قدرت جذب رطوبت هوا در پوسته آثار باستانی ممنوع می‌باشد، ضمن اینکه وزن تقریباً 4 تنی لایه سیمان نیز مزید بر علت و عامل فشار مضاعف خواهد بود.

ماده 564 قانون مجازات اسلامی تصریح می‌نماید: «هر کس بدون اجازه سازمان میراث فرهنگی و بر خلاف ضوابط مصوب اعلام شده از سوی سازمان مذکور به مرمت یا تعمیر، تغییر، تجدید و توسعه ابنیه یا تزیینات اماکن فرهنگی ـ تاریخی ثبت شده در فهرست آثار ملی مبادرت نماید، به حبس از 6 ماه تا دو سال و پرداخت خسارت وارده محکوم می گردد.»1

همچنین ماده 568 در مورد سازمان‌ها یا شرکت‌های حقوقی که مرتکب اعمال فوق باشند اینچنین قضاوت می‌نماید: «در مورد جرایم مذکور در این فصل که به وسیله اشخاص حقوقی انجام شود هر یک از مدیران و مسئولان که دستور دهنده باشند، بر حسب مورد به مجازات‌های مقرر محکوم می شوند.»1

امیدواریم مسئولین و متولیان کمی آگاهانه‌تر در مورد مسایل شهری تصمیم‌گیری نمایند تا امثال این جریانات تکرار نشود، چرا که این ضرر و زیان‌ها در موضوع میراث فرهنگی راه جبران نخواهد داشت. باید برای میراث احترام قایل شد و همه قبول کنیم مسئله آثار تاریخی با قضیه گود باغ ملی فرق دارد که دل‌بخواهی با مسئله مواجه شویم. ان‌شاءاله.

در پایان ضمن تشکر از همه عزیزانی که نظر یا پیشنهادی در مورد مطالب مطرح شده در این انجمن دارند، خواهشمندیم با شماره تلفن 2220825 تماس حاصل فرمایند.

1) کتاب مجموعه قوانین و مقررات آیین‌نامه‌ها، بخشنامه‌ها و معاهدات میراث فرهنگی کشور (انتشارات میراث فرهنگی)

2) کتاب حریم‌گذاری بر ثروت‌های فرهنگی، دکتر فلامکی

3) ماده 10 تا 12 منشور وِنیز

معماري ،دگرگوني متعالي انديشه ها ست

معماري هنري است كه همه روزه و همه جا ما با آن در ارتباطيم، و هم چون ظرفي است كه ما را در بر گرفته است و تاثير پذيري ما از فضا بيش از تاثير گذاري ما بر فضاست.

هر فعاليتي كه توسط انسان صورت مي گيرد اساسا متكي به فرهنگ است ، و فرهنگ نتيجه مقررات نا مدون ،عادات ، آداب و رسوم ، سنت ها ، سبك ها و شيوه هاي متداول زندگي است.معماري و شهر سازي با فضاهايي سرو كار دارند كه انواع فعاليت ها در چهار چوب هاي متفاوت در آن ها اتفاق مي افتد و در حقيقت به اين فضاها معني و مفهوم مي دهد.

فرهنگ الگوي رفتاري را بوجود مي آورد و الگوي رفتاري چگونگي استفاده از فضاها را مشخص مي كند.از آن جايي كه تغيير فرهنگ نيازمند زمان و تغيير زير ساخت هاست .تغيير الگوي رقتاري نيز به مدت زمان طولاني نيازمند است.

فرهنگ الگوي رفتاري چگونگي استفاده از فضا

با اين توصيف به نقش بسيار مهم فضاهاي عمومي در تغيير فرهنگ مردم اشاره مي كنيم،معماران و شهرسازان به عنوان طراحان فضاهاي عمومي ،چگونگي استفاده از فضاها را تعيين مي كنند .چگونگي استفاده از فضاها خود به الگوي رفتاري تبديل مي شود و الگوي رفتاري فرهنگ مردم را شكل مي دهد .

چگونگي استفاده از فضا     الگوي رفتاري فرهنگ

با اين مقدمه قصد نشان دادن مسيري را كرده ايم كه از اين مسير برخي از مشكلات شهر را حل كنيم.

به عنوان مثال تعداد زيادي از موتور سواران كه اكثر آنان را جوانا ن و نوجوانا ن تشكيل مي دهند در طول شبانه روز اقدام به خيابان گردي هاي بي مورد مي كنند . اين عمل اثرات اجتماعي ،اقتصادي ،زيست محيطي و ...جبران ناپذيري به همراه دارد . خيابان گردي به مرورزمان بخشي از فرهنگ برخي از جوانان شهر شده است.اين عمل در شان شهري فرهنگي _ مذهبي نيست. در واقع اين عمل را به عنوان يك معضل مي توان مطرح كرد.حل اين معضل با تذكرات و برخوردهاي مستقيم و يا زير سوال بردن فرهنگ موتور سواران صورت نمي گيرد.با توجه با مطالب بيان شده در ابتداي بحث.معماران و شهرسازان مي توانند نقش مهمي در حل اين معضل ايفا كنند. اگر معماردرك درستي از معماري داشته باشد و با نگرشي معمارانه با مسئله بر خورد كند ،آنگاهست كه معماري معمار معجزه مي كند ،ناشدني ها را شدني مي كند ،تصورات را واقعيت مي بخشد و در پايان معماري به عنوان نمود كالبدي بستر خود- فرهنگ ، سنت ،اقليم و ...- نمايان مي شود با اين توصيف معضل اشاره شده را مورد بررسي قرار مي دهيم . براي نمونه عملكرد پارك هاي _ حياط هاي عمومي شهر _ موجود در سطح شهر را در بر طرف كردن بخشي از اين معضل را بررسي مي كنيم.اگر قبل از طراحي پارك ها ،اهداف طراحي ،عملكرد پارك،مشكلات محله ي و شهري و... را مورد بررسي قرار دهيم آنگاه متوجه خواهيم شد كه طراحي پارك تنها در رسم خطوط و ايجاد فضاي سبز و بازي خلاصه نمي شود .پارك كالبدي از معاني و مفاهيم مي شود.اگر قبل از طراحي يكي از اهداف طراحي را، جذب موتور سواران در نظر بگيريم . آنگاهاست كه طراحي ما ،فراتر ار طراحي تداخل چند خطو خطوط مي رود.

طراحي پارك به منظور جذب جوانان ، قبل از هر اقدامي نياز به شناخت نياز ها و خواسته هاي جوانا ن دارد.اگر اين مرحله به درستي انجام نگيرد طراحي ما ،همان طراحيي مي شود كه وجود دارد. براي درك بهتر مطلب نمونه ي موردي از پارك هاي سطح شهر را معرفي مي كنيم و بحث را پيرامون آن ادامه مي دهيم. بوستان ياران را به عنوان نمونه مورد بحث انتخاب مي كنيم ، هر چندشناخت و بيان تمام ويژگي هايش در اين چند سطر نمي گنجد ،لذا سخن را كوتاه كرده و با يك مثال از فضاي پيش نهادي بحث را ادامه مي دهيم.

براي اينكه كليتي از فضا را درك كرده باشيم . فضاي مورد نظر را تحت عنوان آمفي تئاتري در فضاي باز مطرح مي كنيم. اين فضا نياز به سيستم هاي پيشرفته الكترونيكي و هزينه هاي هنگفت يك آمفي تئاتري كه ما از آن تصور داريم ندارد بلكه فضايي ساده و منعطف ،اما فكر شده و بر اساس نياز طراحي شده است.خلق اين چنين فضايي توانايي و دقت طراح را مي طلبد ،در واقع فضايي كه ما از آن صحيت مي كنيم و براي فهم بهتر ،موردي تحت عنوان آمفي نئاتر ي در فضاي باز مطرح كرديم ،خود پيشنهاد استتفاده را مي دهد.

كيفيت هاي فضايي نهفته در طراحي ،فضاي خلق شده ما را غنايي بخشيده است كه سرزندگي و شادابي فضا را به همراه دارد ، فضايي كه از درون غناي فضايي داشته باشد ،گذشت زمان آن را به فراموشي و روزمرگي دچار نمي كند. مصداق اين گفته را مي توان پارك شهر معرفي كرد. هر چند تلاش هاي زيادي صورت مي گيرد كه روح زندگي در آن دميده شود و رونقي پيدا كند اما نتيجه ي اين تلاش ها تداومي ندارد و رونق چند روزه ي پارك جاي خود را به سكوت و فراموشي مي دهد . استفاده از ابزار و وسايل سرگرم كننده نيز نمي تواند تداومي در رونق اين فضاها داشته باشد .در واقع بايد گفت اين وسايل پوششي است بر عدم كيفيت هاي فضايي اين پارك ها.

و ام راه چاره چيست!؟ معماري در بستري شكل مي گيرد كه شناخت درست بستر ،راه را به ما نشان مي دهد ،منظور از بستر تمام عواملي است كه در شكل گيري معماري دخيل اند. بستر شامل:فرهنگ،سنت ، مخاطب ،موقعيت ،اقليم ، مكان و ... است .شناخت هر كدام از اين عوامل ،طراحي ما را سازمان مي دهد . طراحي ،هدف خود را در پاسخ گويي به نياز ها و خواسته ها ي بستر جست وجو مي كند.طرحي كه توانايي پاسخ گويي به نياز هاي بستر را در درون خود داشته باشد ،رونق و تداوم را به همراه دارد . با اين توصيف از عمده ترين عواملي كه سبب شده است . بناها و فضا هاي شهرمان ارزش و مفهومي را در درون خود نداشته باشند عدم توجه به بستر شكل گيري اين فضاهاست .آنگا ه كه طرح از درون خالي مي شود رو به تظاهر مي آورد و با بزك كردن خود ،سعي در ارزشمند كردن خود مي نمايد اما فايده اي ندارد . در مقايسه ي بين بوستان ياران ،به عنوان فضاي ورودي شهر گراش و فضاي طراحي شده ورودي شيراز در مجاورت دروازه قرآن –توسط مهندس ايروانيان- به مفاهيم اشاره شده در بالا بيشتر پي خواهيم برد . اين فضا از سطوحي سنگي در دامنه كوه تشكيل شده است و امروز به عنوان بخشي از هويت شيراز چه در منابع داخلي وخارجي از آن نام مي برند.اما ورودي شهر –بوستان ياران – آنگاه كه از درون خالي مي شود و هيچ نشاني از هويت ،فرهنگ ،سنت و... گراش را در خود نمي يابد .براي جلب توجه ،خود را بزك مي كند و قلعه ي بادي رنگارنگ نمايش مي دهد . مسئولين مربوطه و طراحان مي بايست نگاهي مفهومي به طراحي داشته باشند تا طرح ارزش پيدا كند. نگاه مفهومي به معني تقليد كوركورانه و نگرشي سليقه ي نيست .نگاه مفهومي از بستر شكل مي گيرد و ارزش هاي بستر را مي شناسد و به آن ها كالبد مي دهد واين طرز نگاهاست كه به خلق فضايي همچون ورودي شهر شيراز مي انجامد. در پايان بايد اشاره كرد كه اگر مسئولين و مردم چشم اندازي براي معماري و شهر سازي داشته باشند ،گراش پتانسيل هاي را در خود نهفته دارد كه شهر را مستعد صفات ارزشمندي مي سازد.

مشهد- محمد رضا مهرابي

نقدی بر ارتقاء بخش گراش و اوز از رییس شورای شهر اوز

باسمه‌تعالي

مديريت محترم نشريه‌ي وزين صحبت نو گراش

با سلام و تحيات

احتراماً ضمن آرزوي توفيق جنابعالي و همكاران محترمتان در نشريه‌ صحبت نو گراش به پيوست يك برگ جوابيه شوراي اسلامي شهر اوز به استحضار مي‌رساند: در صفحه‌ 7 شماره 44 آن ماهنامه آذر ماه 88 مطلبي از آقاي ابراهيم احمدي تحت عنوان «ارتقاء بخش گراش و اوز» به چاپ رسيده كه اميد است طبق قانون مطبوعات در همان صفحه جوابيه اين شورا را چاپ فرماييد.

با تشكر

مهندس محمد رسول صباغي

رييس شوراي اسلامي شهر اوز

 

باسمه تعالي

«بخش اوز مستحق ارتقاء است»

با سلام و تحيات

احتراما در صفحه 7 شماره 44 آن نشريه محترم مطلبي تحت عنوان «ارتقاء گراش و اوز» به قلم آقاي ابراهيم احمدي به چاپ رسيد كه نويسنده كوشيده است نشان دهد آن را به عنوان ديدگاه شخصي خود بيان نموده است. اگر چه در هر جامعه‌‌اي ديدگاه‌هاي متفاوتي از موضوعات گوناگون اجتماعي وجود دارد اما طرح و اشاره به موضوع مهمي چون ارتقاء مشترك گراش و اوز از هر منظري كه باشد پذيرفتني نيست، چون مورد تاييد قاطبه مردم بخش كهن 60 ساله اوز نمي‌‌باشد، و نگارش چنين موضوعاتي با عنوان ديدگاه شخصي يا هر عنوان ديگري سنخيتي با تلاش‌هاي شوراهاي اسلامي سه دوره و همراهي بزرگان و معتمدين و آحاد مردم اوز در داخل و خارج از كشور كه در تلاشي مضاعف با ملاقات‌هاي حضوري خود با مسئولين و مكاتبات متعدد بر اثبات حقانيت و مظلوميت بخش اوز براي ارتقاء پا مي‌فشارند ندارد. لذا مطرح نمودن چنين مباحثي در اين برهه از زمان از سوي كسي كه تاكنون خود را از نيروهاي فعال و تلاشگر و علاقمند به شهر و بخش اوز نشان داده است چندان منطقي به نظر نمي‌رسد، چرا كه نويسنده محترم مي‌بايست نظر شخصي خود را قبل از نگارش و اقدام به چاپ آن در هر نشريه‌اي حداقل اهداف عاليه مردم خوب، صبور و قدرشناس اوز و ضرورت احترام به نظريه غالب همه شهروندان چه آنهايي كه در داخل و چه آناني كه در خارج از كشورند را مدنظر قرار داده و آن را بر اعلام نظر شخصي خود ترجیح مي‌داد. بنابراين قطعاً طرح چنين مباحث و مطالبي كه به موضوع كلان و آينده شهر و بخش اوز بستگي داشته و در راستاي آرمان‌هاي مردم نباشد، لاجرم دل‌‌‌‌نگراني و ناخشنودي افكار عمومي جامعه را براي نويسنده به همراه خواهد داشت. بنابراين جناب آقاي ابراهيم احمدي به جاي طرح چنين ديدگاه‌هايي كه مطرح كردن آن ضروري به نظر نمي‌رسد، مي‌بايست طرح‌ها و مباحثي را مطرح نمايد كه در بالندگي جوانان و سرافرازي بخش و آسايش خاطر توده‌هاي جامعه نقش‌‌‌‌آفرين باشد و بكوشد در راستاي موضوع ارتقاء هم‌پيمان با مردم براي رسيدن تلاش‌‌‌‌‌هاي چندين ساله از حريم و انديشه‌‌‌هاي آنان، قلم به دست گيرد و از احقاق حق بخش 60 ساله اوز در راه اولويت ارتقاء خود در لارستان سخن به ميان آورد. در اين ميان اگر هم شخصي نظري جدا از نظر غالب مردم شريف و قدرشناس اوز دارد، لااقل از طرح و نگارش آن پرهيز نمايد تا خواسته يا ناخواسته تيتر صفحه نخست نشريه‌اي نشود. لذا تك‌تك اعضاي شوراي اسلامي شهر اوز به نمايندگي از افكار عمومي مردم اوز طرح چنين ديدگاه‌هايي از هر قلم و فكري كه باشد منطقي نمي‌‌داند و آن را نقطه‌اي مقابل مي‌داند و تلاش‌هايي كه از ديرباز تاكنون بزرگان، مسئولين محلي و مردم در راه اثبات حقانيت اولويت ارتقاء بخش اوز به خرج داده‌‌اند و اين را نيز يادآور مي‌‌شويم كه همچون گذشته همراه با آحاد مردم بر اثبات حقانيت ارتقاء بخش كهن اوز در لارستان كه بر همگان واضح و مصداق روشن الشمس من الظهر است همچنان مصمم و پا فشاري مي‌نماييم و در اين راه كوتاهي نكرده و نخواهيم كرد و همچنان اميدوار خواهيم بود با الطاف دولت كريمه عدالت محور و با مدد مسئولين خدمتگزار شهرستان و استان و نماينده محترم مردم شريف لارستان در مجلس شوراي اسلامي شاهد تحقق خواسته‌هاي به حق مردم بخش اوز پس از سال‌ها انتظار باشيم.

مهندس محمد رسول صباغي

رييس شوراي اسلامي شهر اوز

 

جشنواره کل در گراش

 مسعود غفوری: جشنواره فیلم کوتاه کل گراش نشان از موفقیت برگزارکنندگان در ارائه‌ی یک جشنواره آبرومند داشت. این جشنواره در سه شب، از هفتم تا نهم آذرماه در سینما شهر قصه گراش برگزار شد، و ظرفیت حدود 300 نفری سالن برای خیل تماشاگرانی که شب آخر برای مراسم اختتامیه آمده بودند بسیار کم بود.

جشنواره ساعت هشت روز هفتم آذر با حضور مهماناني چون فرماندار لارستان جناب آقاي محتاجي، ريیس اداره فرهنگ و ارشاد لارستان جناب آقاي عالي حسيني، مسولين شهر و کارگرداناني از سراسر استان فارس، بوشهر و هرمزگان افتتاح شد. در بيانيه آغازين که توسط مدير اجرايي جشنواره، عبدالعلي صلاحي، قرائت شد، از ويژگي‌هاي متمايزکننده اين دوره با دوره‌هاي قبل و رشد صد درصدي کمي فيلم‌هاي رسيده نام برده شد. سپس منصور محتاجي فرماندار لارستان طي سخنراني ده دقيقه‌اي خود ضمن خوش‌آمد گويي به مهمانان و تقدير و تشکر از زحمات کساني که در گراش دغدغه فرهنگي دارند، بر بيانات مقام معظم رهبري مبني بر به کارگيري بصيرت در تمامي امور از جمله مقوله فرهنگ و هنر تاکيد کرد. با پخش اولين مرحله نمايش فيلم جشنواره کل رسماً آغاز شد و با نماهنگ « گراش شهر من » پايان يافت. از نکات قابل ذکر شب اول پخش فيلم در دو بخش و پشت سرهم بدون دخالت مجري بود که بر سرعت و نظم کار افزوده بود. از میان دوازده فیلم پخش شده در این شب، فیلم «درهای دوزخ» ساخته کیوان محسنی از گراش توانست 3/60 درصد رای تماشاگران را به عنوان فیلم برگزیده تماشاگران به دست آورد. فیلم‌های بعدی مورد توجه تماشاگران عبارت بودند از: Climax ساخته بهروز نصیری فرد از شیراز، «تسبیح سپید» ساخته بهمن سلیمانی از شیراز، «ملکین» ساخته سید حسن کشفی از استهبان، «زردهای پرنده» ساخته محمدجواد حسن‌نژاد از گراش.

شب دوم تماماً به نمایش فیلم در سه بخش اختصاص یافت. از میان پانزده فیلم نمایش داده شده در این شب، فیلم کوتاه «حدس بزن» ساخته کيوان محسني توانست 7/64 درصد آرای تماشاگران را کسب کند. فیلم‌های «بي بي سلور» ساخته يوسف محمودپور از بستک، «يک نفس» ساخته عبدالرحيم صاحب‌الفصول از بوشهر، و «سينماتوگراف» ساخته امير ميرزايي از شيراز هم مورد توجه تماشاگران قرار گرفتند.

برگزاري کارگاهاي آموزشي و پخش فيلم داوران جشنواره صبحها و عصرها و همچنين برنامه گردشگري گراش ويژه فيلم‌سازان از برنامه‌هاي جانبي اين دوره از جشنواره بود. 

                                                   

مراسم اختتاميه ساعت هشت با حضور مهمانان و مدعويني چون آقايان فخرايي معاونت هنري، و مرامي مسول واحد سمعي و بصري اداره کل فرهنگ و ارشاد فارس، صادق‌نژادان معاون فرمانداري لارستان، عالي‌حسيني ريیس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامي لارستان، عبدالحسين مهروري بخشدار سابق و حلاجي امام جمعه گراش، فرشاد فدائيان نماينده هيات داوران، باقري و ابروان از مهمانان جشنواره، فيلم‌سازاني از سراسر استان فارس، بوشهر، هرمزگان، با تلاوت قرآن مجید، پخش سرود ملي و آنونس جشنواره آغاز شد. در شب اختتامیه هم هشت فیلم در یک بخش نمایش داده شدند. در این شب نیز کیوان محسنی توانست با فیلم «پنجاه/پنجاه» 56 درصد رای تماشاگران را به عنوان فیلم برگزیده کسب کند. رقبای او محمدعلي شامحمدي از گراش با فیلم داستانی «شام اول»، مرتضي زارعي از گراش با مستند «ديشاب»، محمد حسن پاکباز از استهبان با مستند «زغال»، و داريوش غريب‌زاده از بوشهر با مستند «بوم رنگ» بودند.

با اتمام نمايش فيلم‌هاي ششمين جشنواره آقاي عبدالحسين مهروري بخشدار گراش پشت تريبون قرار گرفت. وي ضمن خوشامد گويي به مهمانان و مدعوين از فيلم کوتاه به عنوان وسيله‌اي براي پيشبرد بسياري از اهداف و مقاصد از جمله مقاصد فرهنگي ياد کرد و افزود فيلم کوتاه مي‌تواند وسيله کشف استعدادهاي بالقوه علاقه‌مندان به آن باشد. مهروري در پايان ضمن تقدير و تشکر از عوامل برگزارکننده و ابراز خشنودي از ارتقاء سطح کيفي و کمي و تلاش درخور جشنواره استاني، از اداره کل فرهنگ و ارشاد فارس درخواست کرد که زمينه ارتقاء جشنواره از استاني به منطقه‌اي فراهم آيد.

سپس صادق‌نژادان معاونت فرمانداري لارستان طي نطقي کوتاه سينماي فيلم کوتاه را به مراتب دشوارتر از فيلم بلند دانست چرا که هنرمندان اين رشته بايد با درايت و تيزهوشي منظور خود را در زمان کوتاه و محدود القا کند. وي از ارتقاء سطح جشنواره به استاني ابراز خرسندي کرد.

برنامه‌ها با سخنراني معاونت هنري اداره کل فرهنگ و ارشاد فارس ادامه يافت، فخرايي در سخنان خود فارس را سرشار از پتانسيل‌ بالا در زمينه‌هاي مختلف فرهنگي و هنري دانست وي گواه اين مدعا را برگزاري جشنواره‌هاي مختلف در سراسر شهرستانهاي فارس و ادامه آن در آينده ذکر کرد. ايشان ضمن برشمردن اين جشنواره‌ها از جشنواره کل با صفت شکوهمند ياد کرد.

تقدير و تشکر از حاميان مالي و معنوي و عوامل و دست‌اندرکاران توسط صلاحي مدير اجرايي جشنواره آغازگر بخش دوم بود. سپس فرشاد فدائيان نماينده داوران بيانيه هيات داوران را قرائت کرد و قرائت نامه‌ي خانم مينو فرشچي و آقاي مهرداد اسکويي مبني بر عذرخواهي از عدم حضورشان در جشنواره را بر عهده مهمان جشنواره آقاي باقري گذاشت. در بیانیه‌ی هیات داوران به فیلم‌سازان توصیه شده بود که:

1. در حوزه فیلم مستند، به ضرورت طرح یک موضوع و شناخت همه‌جانبه آن اهمیت بدهید. موضوعات را جزء به جزء ببینید، سپس آن اجزاء را به ترکیب مناسب برسانید. تمرکز، تعمیق و دقت در پژوهش (اعم از میدانی و نوشتاری) فرایند بعدی ساخت یک مستند ارزشمند را آسان می‌کند. در قبال طرح موضوع، خود موضوع و برخورد با موضوع، احساس مسئولیت کنید. یک پژوهش نوشتاری با چنین ویژگی، هر گاه به تصویر ترجمان شود، از پرگویی، حاشیه‌پردازی و آشفتگی بصری در امان خواهد بود. در مستند، به بهانه نگاه شخصی، واقعیت‌ها و موضوعات را مخدوش نکنید. ساختار زیبا به بهانه خلاقیت فردی به موضوع اثر تحمیل نشود. ساختار زیبا را از دل کار بیرون آورید. شلختگی در اجرای کار به هر علت و دلیلی مردود است.

2. در حوزه فیلم کوتاه داستانی، به تجربه‌های شخصی خود بها دهید و از خلاقیت خود برای بازنگری و بازپردازی آن تجربه‌ها استفاده کنید یا متواضعانه و کنجکاوانه به تجربه‌های دیگران گوش فرا دهید و به بازترکیب و بازسازی آنها با تجربه‌های ذهنی خود بپردازید و یا مشخصاً از تجربه‌های سامان‌یافته‌ی دیگران که در قالب قصه یا داستان کوتاه عرضه شده بهره بگیرید.

در پايان جوايز فيلم‌هاي برگزيده به شرح ذيل به آنان اهدا شد.

 جایزه فیلم برگزیده تماشاگران شامل 2000000 میلیون ریال وجه نقد لوح تقدیر وتندیس جشنواره تعلق گرفت به آقاي کيوان محسني به خاطر فیلم درهاي دوزخ، حدس بزن و 50/50

 جایزه ویژه بخش بومی به خاطر پرداخت مناسب وتصویر برداری درست شامل 2000000 میلیون ریال وجه نقد ،لوح تقدیر وتندیس جشنواره تعلق گرفت به فیلم کوتاه دیشاب ساخته آقای مرتضی زارعی از گراش

 تقدیر ویژه هیئت داوران در بخش پویانمایی به خاطر احترام به تجربه اندوزی در دست یابی به نوعی از فناوری   شامل 1000000 میلیون ریال وجه و نقد لوح تقدیر تعلق گرفت به فیلم کوتاه برداشت آخر ساخته آقای هاشم بی طرف نوبندگانی ازشیراز

 تقدیر ویژه هیئت داوران در بخش مستند به خاطر نگاه ظریف وتوجه انسانی به طبیعت   شامل 1000000 میلیون ریال وجه نقد و لوح تقدیر تعلق گرفت به فیلم کوتاه  جزرومد ساخته آقای محمد رضا حق نگهدار از شیراز

 تقدیر ویژه هیئت داوران در بخش داستانی به خاطر نگاه شوخ طبعانه وعشق مفرط به نوعی از سینما  شامل 1000000 میلیون ریال وجه نقدو لوح تقدیر تعلق گرفت به فیلم کوتاه درهای دوزخ ساخته آقای کیوان محسنی از گراش

 جایزه سوم بخش پویانمایی به خاطر ارائه ی  شسته – رفته ایده ای ساده وانتخاب طرح وروایتی مناسب شامل 2000000 میلیون ریال وجه نقد ،لوح تقدیر وتندیس جشنواره تعلق گرفت به فیلم کوتاه سینماتوگراف ساخته امید میرزایی از شیراز

 بخش مستند به خاطر ارائه ساده وروان موضوع شامل 2000000 میلیون ریال وجه نقد ،لوح تقدیر وتندیس جشنواره تعلق گرفت به فیلم کوتاه زغال ساخته آقای محمد حسین پاکبازاز استهبان

 جایزه سوم بخش داستانی به خاطر انتخاب شکل ارائه موضوع شامل 2000000 میلیون ریال وجه نقد،لوح تقدیر،وتندیس جشنواره تعلق گرفت به فیلم کوتاه جای که جاده ها تمام می شوند ساخته آقای مرتضی نصیری از شیراز

 جایزه دوم بخش پویانمایی به خاطر تلاش در بازنمایی مفاهیم قدرت وجهل شامل 4000000 میلیون ریال وجه نقد ،لوح تقدیر وتندیس جشنواره  تعلق گرفت به فیلم کوتاه کلایمکس ساخته آقای بهروز بصیری فرد از شیراز

 جایزه دوم بخش مستند به خاطر انتخاب شایسته ونگاه انسانی وساده به موضوع به ضعف در تدوین شامل 4000000 میلیون ریال وجه نقد ،لوح تقدیروتندیس جشنواره تعلق گرفت به فیلم کوتاه سیاخان ساخته آقای محسن مقدم از شیراز

 جایزه دوم بخش داستانی به خاطر ایده مناسب ،مضمون نمادگرا، وایجاز در بیان شامل 4000000 میلیون ریال وجه نقد،لوح تقدیر وتندیس جشنواره تعلق گرفت به فیلم کوتاه چیزی برای شنیدن ساخته آقای مهدی راوش از کازرون

 جایزه ویژه  اقتباسی به خاطر ارائه نمونه شایسته وقابل قبول از فیلم کوتاه داستانی اقتباسی شامل 5000000 میلیون ریال وجه نقد،لوح تقدیر وتندیس جشنواره تعلق گرفت به فیلم کوتاه شام اول ساخته محمد علی شامحمدی از گراش

 جایزه اول بخش مستند به خاطر انتخاب شایسته موضوع ،تصویر برداری درست ،تدوین به قاعده وایجاز در بیان موضوع شامل 6000000 ریال وجه نقد ،لوح تقدیر وتندیس جشنواره تعلق گرفت به فیلم کوتاه ملکین ساخته آقای سید حسن کشفی از استهبان

 جایزه اول بخش داستانی به خاطر  ارائه هماهنگ ویکدست موضوع با استفاده از مجموع عناصر بصری شامل 6000000 ریال وجه نقد ،لوح تقدیر وتندیس جشنواره تعلق گرفت به فیلم کوتاه بستنی ساخته آقای عادل انیسی از شیراز

پس از دو سال ناگزير رفتيم فرمانداري و استانداري و شكايت خودمان را به آنجا برديم

سید علی مجلسی : وقتي وارد خيابان آبیاری مي‌شويم، اولین چیزی که توجه ما را به خود جلب مي‌كند خانه هاي قديمي است. دبستان شادوران آشفته و دبستان بانوحيدري و خانه‌ي معلم در اين خيابان واقع شده است. كوچه‌هاي اين محل، به خصوص کوچه‌های  اطرف فخرآباد، بسيار باريك و تنگ و تو در تو هستند. حتی  شايد كسي که براي اولين بار قدم در آنجا می‌گذارد در تشخيص مسير دچار مشكل شود. مسجد قمر بني هاشم در دل اين كوچه‌هاي تنگ واقع شده است. حسينيه‌ي حسينا هم توسط اهالي محل ساخته شده است. خيابان آبياري در زمان شهرداري حسين مهروري با كمك اهالي این منطقه آسفالت شد تا چهره‌ي بهتري به خود بگيرد.

به ديدار چند تن از اهالي اين محل رفتيم تا درباره‌ي مشكلات محل زندگي‌شان صحبت كنند. يادم آمد چند ماه قبل آقاي بصيري به نمايندگي از اهالي خيابان آبياري در شبكه‌ي استان فارس به بيان مشكلات خودشان پرداخت و اعتراض اهالي محل را در مورد عبور و مرور ماشين‌هاي سنگين نیز بيان كرد. در آن برنامه، مجري شبكه ابراز اميدواري كرد که با پيگيري مسئولين، اين مشكل براي مردم اين منطقه حل شود. وقتي از بصیری خواستيم درباره‌ي مشكلات صحبت كند، او گفت: همه‌اش مشكل است. وي مشكل اصلي را تردد ماشين‌هاي سنگين عنوان كرد و با در آوردن پرونده‌ی پيگيري‌های ساکنین محله، در اين مورد گفت: «به خاطر رفت وآمد ماشين‌هاي سنگين، مشكلات متعددي داشته‌ايم. در گذشته که لوله‌ها فرسوده بودند، با عبور ماشين‌ها خراب مي شدند. در اثر روکش نداشتن سطح خیابان و بدون پوشش بودن بار ماشین‌ها گرد و خاك به هوا بلند می‌شد. دو تا مدرسه‌ي ابتدايي در این محله وجود دارد و اين ترددها براي دانش‌آموزان نیز خطرناك بود. از ساعت 5 صبح حركت مي‌كردند و تا 12 شب سرو صداي زيادي راه می‌انداختند و مردم آسايش نداشتند. مشکلات زیادی داشتیم و از همين رو ما در تاريخ 4/86 شكايت كرديم. دادگاه گفت اين مسئله مربوط به شهرداري است.

ما نيز به شهرداري مراجعه كرديم. اين موضوع ادامه داشت تا اینکه در تاريخ 9/86 در بخشداري قديم گراش اولين جلسه تشكيل شد. مشكلات‌مان را بيان كرديم و در آنجا قرار شد اقاي ش. در مدت 45 روز جاده را جا به جا كند و ايشان تهعد دادند كه اين كار را انجام دهند. اين كار را انجام ندادند.

دفعه‌ي بعد مدرسه هم شاكي شد كه ما هم مشكل داريم و والدين دانش‌آموزان از تردد ماشین‌های سنگین در کنار مدرسه مي‌ترسند و نگران فرزندانشان هستند. دو ماه بعد در تاريخ 12/11/86 ايشان را دعوت كرديم منزل و گفتيم شما گفتيد در عرض 45 روز جاده را جا به جا مي كنيد، ولي الان دو ماه گذشته است و كاري صورت نگرفته است.  بار ديگر قول دادند که حداكثر در مدت 90 روز، آن هم به خاطر ايام عيد، اين كار را انجام دهند و گفتند در طول اين مدت، در وقت و زمان مشخصي حركت مي‌كنيم و خيابان را هم تميز مي‌كنيم تا گرد و خاك كمتر شود. باز هيچكدام از اين كارها به صورت مداوم صورت نگرفت. ما مردم محل هم ناگزير رفتيم فرمانداري و استانداري و شكايت خودمان را به آنجا برديم. استاندار نامه‌اي نوشتند براي فرمانداري و فرمانداري هم نامه زدند براي بخشداري و بار ديگر جلسه‌اي برگزار شد. این بار با حضور بخشدار و نماينده فرمانداري قرار بر اين شد كه ايشان تنها از ساعت7:30 صبح تا11:30 و12:30 تا 5 بعد از ظهر حرکت‌هایشان صورت بگيرد و 200 متر از جاده را هم آسفالت كنند. در صورت جلسه نیز ذكر شد كه در صورت عبور بيش از حد برخورد خواهد شد. ما ديگر نمي‌دانيم باید چه کار کنیم. رفتيم شهرداري شكايت كرديم جواب نداد، شوراي شهر رفتيم جواب نداد، رفتيم بخشداري شكايت كرديم جواب نداد، تومار نوشتيم رفتيم فرمانداري شكايت كرديم جواب نداد. استانداري رفتيم جواب نداد. از شبكه ي استاني آمدند و حرف‌هايمان را فرياد زديم جواب نداد. از آن روز تا به حال بيشتر از 10 جلسه تشکیل شده و هميشه وعده داده‌اند و عملي نشده است. من نمي دانم چرا يكي اين مشكل را حل نمي كند. به آقاي قائدي شهرداري جديد هم مراجعه كرده‌ايم و ايشان هم قول داده‌اند به مشكلات‌مان رسيدگی کنند، ولي هنوز اكثر مشكلات حل نشده باقیمانده است و ساكنين محل همچنان رنج مي برند. سوال من اين است از تاريخ 4/86 تا به امروز چيزي در حدود دو سال و نيم گذشته است. ما به مراکز مربوطه زیادی مراجعه کرده‌ایم، ولي تغيير چنداني مشاهده نكرده ايم. چرا؟ شهرداري حاضر است پول بيت‌المال را بدهد و يكي بيايد هر روز خيابان آبياري را تميز كند كه آقاي ش. نفع‌اش را ببرد. به جز خيابان آبياري، تردد ماشين هاي سنگين در سطح شهر هم مشكل ايجاد مي‌كند.»

 

مادر، مادربزرگ‌ها، عمه‌ها و خاله‌ها کنایه‌های زبانی می زنند /2

می‌خواهم بگویم که هرچند جامعه گراش مردسالار است اما این مردها نیستند که مردسالار هستند بلکه زنان به همان اندازه یا بیشتر از مردان مردسالار هستند. به گذشته برگردیم. زمانی که مردان برای کسب درآمد و داشتن شغل به شهرها و کشورهای دیگر سفر می‌کردند در بیشتر زمان سال پدری حضور نداشت که بخواهد مردسالاری را اعمال کند. این مادران بودند که باید در زمان تربیت فرزندان ارزش‌ها را منتقل می‌کرد. ارزش‌هایی که با توجه به زمانه خود ارزش‌هایی مردسالارانه بود. این ضرورت زمانه بود که زنان فرزندان خود را برای نقش مادر یا همسر تربیت کنند. زنان در واقع آنچه پذیرفته بودند (یعنی قدرت حاکمیت مرد) را به نسل‌های بعد منتقل می‌کردند. آنان حاملانی بودند که کمتر بر آنچه منتقل می‌کردند آگاهی داشتند.

نسل تازه با وجود آموزش نوین و رسانه‌ها به بخشی از این آگاهی رسیده است ولی هنوز نتوانسته نقش خود را از حمل‌کننده صرف به عمل کننده و موثر بودن تغییر دهد. این نسل به این دید رسیده است که نابرابری وجود دارد یا دارای حقوقی است اما هنوز این را نپذیرفته خود اوست که دارد آن ارزش‌های گذشته را حمل می‌کند و کسی جز او نیست که می‌تواند این ساختار را تغییر دهد. او می‌تواند به جای انتقال صرف هنجارهای جامعه، اندک‌اندک آنان را تغییر دهد و یک گام به آنچه مطلوب می‌داند نزدیک کند.

به خودمان نگاه کنیم در خانواده‌ها عامل کنترل رفتارهای اجتماعی دختران همانند کار کردن، تحصیل و حضور اجتماعی تنها پدران، همسران و برادران نیستند. اگر در عرف خانواده‌ای کار کردن دختران ناپسند باشند در صف مقدم مادر، مادربزرگ‌ها، عمه‌ها و خاله‌ها هستند که به شکل مستقیم یا از طریق نیش و کنایه‌های زبانی هزینه کار کردن را برای فرد را بالا می‌برند تا او نتواند به سمت استقلال مالی حرکت کند.

از گلایه‌های دیگر دختران، ازدواج‌های زودهنگام است. در این مورد نیز معمولاً مادران نقش پررنگ‌تری نسبت به پدران ایفا می‌کنند. آنان ترجیح می‌دهند همانند خودشان، دختران‌شان نیز سریع‌تر به خانه بخت بروند. در حالی که تحولات اجتماعی خواسته یا ناخواسته سن ازدواج را بالا برده است.

زبان یکی از مشخص‌ترین محمل‌های فرهنگ است. هنگامی که هنجارهای خانواده با مساله‌ای تضاد دارد زنان زبان برنده‌ای دارند و با استفاده از نیش و کنایه سعی می‌کنند که فشار لازم را بر فرد وارد کنند. گاهی این اعمال فشار ناخودآگاه است. مثلاً بیشترین فشار برای نحوه پوشش از سوی زنان است. حساسیت به سن ازدواج و اصطلاحاتی همانند «ترشیده»‌ از زبان زنان نشات گرفته است و بیشتر این زنان هستند که بر علیه هم‌جنسان خود تیغ زبان را می‌چرخانند. مادربزرگ‌ها و عمه‌ها و خاله‌هایی با سرک کشیدن به زندگی دیگران سعی می‌کنند آنان را از آنچه «انحراف» می‌دانند دور کنند.

ایوب اسدی : سوالی راجع به کلاس‌های موسیقی خانه‌ی فرهنگ برای تعدادی از علاقه‌مندان به موسیقی پیش آمده که من به نمایندگی از آنها خواستم مطرح کنم.

چندین بار برای تشکیل کلاس‌هایی همچون کلاس گیتار برقی، سه تار، ضرب، سنتور و ... تقاضا داده‌ایم، اما با بهانه‌هایی همچون «تعداد افراد برای تشکیل یک کلاس کم است» و «مربی مربوطه نیست» مواجه شده‌ایم. یکی دو بار هم قول‌اش را به‌مان داده اند، اما وقتی سراغ از قول‌شان می‌گیریم، در کمال تعجب متوجه می‌شویم خبری نیست! من شخصا چون علاقه‌ی زیادی به سنتور دارم، برای مدتی نزد یکی از دوستان‌ام آموزش دیدم اما بعد از مدتی پی بردم این روند چندان کمکی به یادگیری نمی‌کند و دلسرد شدم. همین است که اکنون تصمیم گرفته‌ایم در کلاس‌های لار شرکت کنیم و زحمت رفت و برگشت و هزینه را هم متقبل شویم.

سوال‌مان این است: چرا عملکرد خانه فرهنگ در اين زمینه اينقدر ضعيف است؟ چرا هيچ كلاسي جهت آموزش نيست؟ چرا برای یک کلاس نیم ساعتی، ما مجبور شویم برویم لار؟ پس خانه فرهنگ چه نقشی در فرهنگ موسیقی شهر ما ایجاد می کند؟ خواهشاً این سوال سرسری گرفته نشود. ما منتظر جوابی منطقی از شما هستیم. با تشکر.

هویت یا سنت؟ در واکنش به مقاله ی محمد خواجه پور

عبدالعلی صلاحی : در ابتدای مقاله‌ی [خواجه‌پور] به نوعی هویت با سنت یکی دانسته شده است، ولی با اینکه ارتباطی بین این دو وجود دارد، باید گفت سنت بخشی از هویت یک جامعه را تشکیل می‌دهد. مقوله‌ی ارزشمند هویت که می‌تواند در جامعه امروزی و حتی در صورت شکل‌گیری دهکده جهانی حرفی برای گفتن داشته باشد، شامل مواردی است چون زبان، تاریخ، اسطوره‌ها، فرهنگ، معماری، میراث مکتوب و ... که البته سنت‌هایی که شاید در طول قرون دچار تغییر شدید و حتی ناقض همدیگر باشند نیز بخشی از هویت را تشکیل می‌دهند.

با این که سنت برای شکل‌گیری یک پروسه‌ی طولانی را طی می‌کند، اما تغییر یا حذف آن از جوامعی که آمادگی پذیرش فرهنگی جدید را داشته باشند یا خردورزی در آنها در حال نهادینه شدن باشد، کار مشکلی نیست و نیاز به تبلیغات وسیعی نیز ندارد. گرچه مقاومت‌هایی در مقابل این تغییرات از سوی کسانی که پایبندی شدیدی به این سنت‌ها دارند حتماً وجود خواهد داشت. تحولات ناشی از اطلاع‌رسانی در قرن حاضر و مناسب‌تر انگاشتن فرهنگ‌های دیگر نسبت به سنن موجود نه فرهنگ ایرانی، به دلیل جذابیت‌هایی که در فرهنگ‌های وارداتی دیده می‌شود ولی در جوامع ما به دلایلی وجود ندارد، یکی دیگر از علل گرایش به سمت تغییر سنت است.

حوادث ذکر شده مانند جنگ کلات و واقعه‌ی دوم تیر را شاید نتوان مخالفت و ستیز با دولت دانست. در مورد دوم تیر صرفاً مطالبه حقوق شهروندی و امنیت، و در مورد کلات درگیری برخاسته از اختلافات خانوادگی دو عموزاده بود که مردم را نیز درگیر کرد. ضمن این که این‌گونه درگیر‌ی‌ها حرکتی بود که برای براندازی حکومت‌های محلی از طرف رضاشاه جهت یک‌پارچه کردن حکومت مرکزی از قبل در جای‌جای کشور دنبال می‌شد و زادان‌خان نیز در نامه‌ای عدم تمایل‌اش را برای مقابله با قشون دولتی اعلام کرد که متأسفانه به دست قشون نرسید و درگیری به مدت هجده روز ادامه یافت. اما به نظر من این موارد که از دل آنها اسطوره‌گونه‌هایی شکل می‌گیرند نیز خود سنت‌سازند و به بخشی از هویت یک جامعه می‌پیوندند. کما این که در گراش پس از جنگ قلعه در سال 1308، زادان‌خان به اسطوره، و زمان درگیری به تاریخ مبدا تبدیل شد و روحیه سلحشوری گراشی‌ها از آن پس در منطقه زبان‌زد گردید.

در مورد ریشه‌های خانوادگی و تشخص اصل و نسب که امروزه کمتر به آن پرداخته می‌شود امری فراگیر بوده که در فرهنگ‌های ریشه‌دار با سنن دیرپای نیز مشاهده می‌شود. چون امروزه بیشتر موقعیت‌های اجتماعی و سیاسی، مقامات علمی و فرهنگی قوی و ثروت خانوادگی و تداوم آن تشخص را در پی دارد. ولی این نکته را نیز نباید از نظر دور داشت که کسانی بدون برخورداری از موارد ذکر شده، صرفاً به خاطر کارهای خیرخواهانه و انسان‌دوستانه که شاید آثاری از آن امروزه به چشم نخورد، تشخصی بعضاً بیش از ثروت‌مندان و صاحبان علم و قدرت پیدا کرده‌اند که در این مورد نیز بر ماست که به ثبت زندگی و آثار آنها همت گماریم، نه اینکه فقط کسانی که به ساخت بنایی عام‌المنفعه دست یازیده‌اند را خیر و صاحب تشخص محسوب کنیم.

پرداختن به مقوله‌ی هویت که در این گفتگو بنا به گفته‌ی دوست اندیشمندم آقای خواجه‌پور به دلیل ناکافی بودن کاراکترهای هویت‌ساز گراش به سنت پرداخته شده است جای بحث بیشتری داشت. ضمن این که به نظر من بخش‌های هویت‌ساز ما ناکافی نیستند، ولی به دلیل عدم ثبت و ضبط آنها در طول تاریخ موجودیت گراش، این‌گونه به نظر می‌رسند. به صراحت می‌توان گفت نمونه‌هایی برای هر کدام از بخش‌های تشکیل‌دهنده‌ی هویت یک جامعه که در بالا به آنها اشاره گردید در گراش نیز سراغ داریم، و تنها موردی که کم‌تر به آن پرداخته شده، میراث مکتوب است که در صورت وجود می‌توانست دیگر بخش‌ها را نیز در خود حفظ کند.

خوشبختانه این اتفاق مهم یعنی مکتوب کردن مواردی که به آن اشاره شد در زمان ما در حال رخ دادن است. تلاش‌های دوست ارجمندم آقای صادق رحمانی، آقای سید جواد معصومی، گروه گردآورندگان فرهنگ گراشی به عضویت حقیر و مهدی جباری و مهدی آینه‌افروز، و همچنین تلاش‌های آقایان خواجه‌پور و غفوری و دیگران که به شکلی متفاوت این مهم را پیش می‌برند می‌تواند به حفظ و ثبت و ضبط هویت از دست‌رفته‌ی ما کمک کند.

در چشم‌انداز پايداري، مهم‌ترين سرمايه سرمايه‌هاي انساني است

یوسف هاشمی : مثل معروفي است كه مي‌گويد: اگر به انساني يك ماهي بدهيد، خوراك يك روز او را داده‌ايد؛ اگر به او ماهي‌گيري بياموزيد، خوراك همه عمرش را داده‌ايد.

 توسعه پايدار را اين گونه مي‌توان تعريف كرد: فرآيند تغيير در استفاده از منابع، هدايت سرمايه‌گذاري‌ها و سمت‌گيري توسعه تكنولوژي. اين تغيير نهادين بايد با نيازهاي حال و آينده سازگار باشد. در جريان  اين تغييرات دانش نقش موثري را در سلامت توسعه وحفظ حقوق آيندگان ايفا مي‌كند. در هر صورت اگر منظور از توسعه، گسترش امكانات زندگي انسان‌هاست، به ناگزير بايد با نگاهي به آينده، ابعاد آن ترسيم شود. توسعه پايدار، كلي‌نگر است و همه ابعاد اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي و ديگر نيازهاي بشري را در بر مي‌گيرد. مهمترين جاذبه در توسعه پايدار، جامع‌نگري آن است.

در چشم‌انداز پايداري، مهم‌ترين سرمايه سرمايه‌هاي انساني است. بديهي است كه بالندگي اين سرمايه‌هاي عظيم در گرو دانش و آگاهي خواهد بود. مثال: اگر جامعه مفروض داراي آگاهي‌هاي كافي در زمينه اهميت و نحوة حفظ سلامت خود باشد و نشر دانش و آگاهي‌رساني در حد كفايت باشد، مي‌توان اميدوار شد كه اعضاي آن جامعه توان‌مندي لازم را براي حفظ خود در برابر تهديدكننده‌هاي سلامت دارند. عقل بايد حاكم بر ذهن و رفتار باشد، نه ذهن حاکم بر عقل. باید ذهنيات خود را بر مبناي عقل تغير دهيم چون انسان‌ها ذاتاً طبيعت را آنگونه كه مي‌خواهند مي‌بينند، نه آنگونه كه هست.

اما در مورد پيشرفت و توسعه پايدار گراش آن طور كه از ظاهر امر پيداست مشکلاتی چون عدم توجه اكثر مردم و به خصوص سرمايه‌داران و سرمايه‌گذاران در امر سرمايه‌گذاري پايدار مانند صنعت، يا حفظ و آموزش نيروي انساني كارآمد كه از مهم‌ترين شرايط توسعه پايدار مي‌باشد به چشم مي‌خورد. متاسفانه گراش تا به حال نسبت به اين امر ضعيف عمل كرده و اين بيشتر از اين لحاظ بوده است كه مسوولين و متفكرين در بخش اطلاع‌رساني به مردم صحيح عمل نكرده‌اند. يعني كج دار و مريز عمل كرده‌اند. همچنين كمتر رو به كارهاي گروهي آورده‌اند و از دانش گروهي كمتر استفاده كرده‌اند.

مثلاً ما مي‌توانيم به جای صرف هزینه‌ی زیاد و وقتی 20 ساله، در ساختن دانشگاه از شهر هم‌جوار خودمان اوز الگو بگیريم که با راه‌اندازي دانشگاه پيام نور در كمتر از دو سال و پذيرش دانشجو، چنان رونقي به بازار اجاره سويت و ساختمان داده كه دانشجوهایی كه در اوز خوابگاه گيرشان نيامده، مجبورند به گراش و لار مراجعه كنند. شعاع رونق اقتصادي آنها به ما هم مي‌رسد.

می‌توان كمي هم به فكر خدمت‌گزاراني بود كه اسم آنها در هيچ جا ثبت نمي‌شود ولي بيشترين خدمت را به شهر و جامعه ما مي‌كنند و در زمينه‌هاي توسعه دانش انساني تلاش بي‌وقفه دارند. يا به جاي اينكه به فكر ساختن ساختمان‌هاي ميلياردي باشیم، مي‌توان  با پرداختن نيمي از هزينه آن به قسمت‌هاي آموزش نيروي انساني -كه مي‌تواند شامل هر قسمت از آموزش باشد، به خصوص آموزش عالي- از طريق تشكيل موسسه‌اي تحت عنوان‌هاي استعداديابي در رشته‌هاي مختلف و پشتيباني آنان منفعت زیادی به شهر رساند.

در اينجا به چند خصيصه از مردمان يك جامعه توسعه يافته و آگاه به اصول موفقيت اشاره مي‌كنيم كه بايستي اين خصيصه‌ها را در بين مردم، مسوولين و جامعه آموزش دهيم و به آنها عمل كنيم:

بايستي به همه افراد جامعه اين امر را آموزش دهيم كه قبول داشته باشيم كه الگو باشیم نه منتقد، و بخشی از راه حل باشیم نه بخشی از مشکل. در مورد هر کاری حلقه نفوذمان را برای حل مشکل مشخص کنیم و در آن گام برداریم.

به مديريت و رهبري كه در جامعه گراش بي‌رنگ است بهاي بيشتري بدهيم. مدیریت یعنی درست انجام دادن امور و رهبری یعنی تشخیص امور درست. در اين قسمت بايستي با تشكيل جلسات صاحب‌نظران و با همكاري اعضاي شوراي اسلامي گراش به اين امر جهت پيش‌برد اهداف پرداخت.

سينرژي يا همان نیروی جمعی ایجاد کنیم. برآیند نیروی جمعی از جمع تک‌تک نیروهاي مردمي بیشتر است. مي‌توان با بها دادن به تفاوت‌ها (تفاوت‌های ذهنی، احساسی و روانی) كه  جوهره کار تیمی است، شرايط را براي ايجاد يك نيروي جمعي موثر فراهم آورد. این کار مي‌توانند از طريق‌هاي مختلف صورت گيرد و اهميت آن در اين است كه پس از ايجاد اين انرژي گروهي، همه مردم خود را موظف به همكاري مي‌دانند و اين چيزي است كه براي حصول اهداف توسعه پايدار اهميت دارد.

و چنانچه دريافتيم همه و همه اين‌ها معلول و نيازمند دانش و آگاهي و متعاقباً اطلاع‌رساني صحيح و به موقع مسولين و مردم است. هيچ وقت دير نيست. مي‌دانيم كه خميرمايه هر تصميم‌گيري كه نهايتاً به رفتار منجر مي‌شود، دانش و آگاهي است. روان‌شناسان مي‌گويند آنچه شما امروز هستید به دلیل انتخاب‌های دیروز شما بوده است. پس می‌توانید امروز دیگرگونه انتخاب کنید.

وظيفه‌ ی ما پخش قبوض است نه پيدا كردن مشتركين

 پاسخ اداره ی مخابرات: در پی درج خبری با عنوان «گاهي با وجود پرداخت قبوض تلفن‌ها قطع مي‌شود» در شماره‌ی قبل، نصراله نويدي، سرپرست مخابرات لارستان، توضیح زیر را به دفتر نشریه فرستاد:

«به اطلاع مي‌رساند قطع تلفن‌هاي بدهكار مركز گراش در تاريخ 25/5/88 انجام گرفته يعني پانزده روز پس از مهلت پرداخت. ضمناً قبل از قطع تلفن‌هاي بدهكار به وسيله‌ي سيستم ندا‌پرداز به كليه مشتركين بدهكار جهت پرداخت قبوض خود اطلاع‌رساني و اخطار ارسال شده است. لذا مشتركيني كه با اين شرايط اقدام به پرداخت قبوض خود نكرده‌اند ارتباط آن‌ها قطع و يك‌طرفه شده و بلافاصله پس از پرداخت و ارائه قبض پرداختي به واحد آبونمان مركز گراش ارتباط آن‌ها نيز وصل گرديده است. در خصوص مبلغ بدهكاري كه منجر به قطع ارتباط مي‌شود، طبق بخش‌نامه موجود تلفن‌هاي بدهكار بالاي 3000 تومان پس از مهلت معين و اعلام اخطار از طريق سيستم ندا‌پرداز در صورت عدم پرداخت تلفن‌ها قطع يك‌طرفه شده ولي امكان ارتباط با تلفن‌هاي ضروري از قبيل 112، 115 و 121 براي آنها ميسر مي‌باشد.»

در خبر آمده بود که برخی مشترکین از این امر گله دارند که دلیل پرداخت نکردن به‌موقع قبوض، دیر رسیدن آنهاست. بخشی از این مشکلی نیز به اداره پست و عمل‌کرد آنها در توزیع قبوض نسبت داده شده بود. جهت روشن شدن موضوع محمدجواد حسن‌نژاد همکار ما به سراغ شاكر آشفته، مسئول پست گراش رفت. آشفته در این زمینه سه گروه را دخیل مي‌دانست پست، مخابرات و خودِ مردم.

آشفته درباره‌ی مشکل اول گفت: «از قديم مشكل كد پستي داشته‌ایم. قبلاً کدپستی گراش74331 بوده است و هميشه روي قبوض نوشته شده بود، در صورتي كه اين كدپستي الآن مخصوص اوز است و كد پستي فعلي تغيير يافته است. الآن استان قبضي به ما مي‌دهد كه كدپستي داشته باشد. در حال حاضر 85 درصد كد پستي منازل تكميل شده است. ما در تاریخ 19/6/88 با شهرداري گراش و پست شيراز قرارداد بسته‌ايم و قرار شده شهرداري جهت تكميل كد‌پستي‌ها هزينه كند تا از استان كدپستي صادر شود. با رفع مشكل كدپستي، قبوض سريع‌تر به دست مشترك مي‌رسد.»

و خواهان همکاری بیشتر مخابرات هم بود. آشفته انتظار داشت که بخش آبونمان مخابرات اداره پست را مقصر معرفی نکند. این بخش بايد آدرس دقيق مشتركين را روي قبوض قيد نمايد. «ما وظيفه‌مان پخش قبوض است نه پيدا كردن مشتركين. كد پستي مندرج بر روي قبوض تلفن مشكل دارد و خيلي از تلفن‌هاي تازه ثبت‌نام شده فاقد كدپستي ده رقمي است. و اين معضل بزرگي است جهت توزيع. مخابرات بايد الزاماً از مردم بخواهد كد‌پستي مندرج بر روي در منازل خود را و يا آدرس دقيق منزل را به مخابرات اعلام كنند. در ضمن مخابرات دير‌تر از موعد تلفن‌ها را قطع مي‌كند و افرادي كه قبوض را پرداخت كرده‌اند هم شامل قطع تلفن مي‌‌شوند. وقتی مثلاً مهلت تا 10/6  است، چرا مخابرات 35/6 قطع كند؟ بايد دو روز يا پنج روز بعد قطع كند.»

او خواهان همکاری بیشتر مردم هم بود. «مردم بايد كد پستي را دقيق به آبونمان مخابرات اعلام كنند. سمت راست بالاي قبض را ملاحظه كنند كه كدپستي ده رقمي دارد يا نه، و شماره را با كدپستي منزل‌شان چك کنند. اگر درست نبود، به آبونمان مخابرات مراجعه كنند، و اگر کد پستی ده رقمی ندارند آن را به مخابرات با آدرس دقيق اعلام نمايند.»

آشفته اظهار می‌کند که اگر آدرس و كد پستي دقيق باشد، توزیع قبوض سريع انجام خواهد گرفت و اگر موردي در اين زمینه مشاهده كردند آن را سريعاً به مخابرات يا اداره پست اطلاع بدهند. البته دفاتر خدمات ارتباطي ما در سطح شهر آماده اصلاح قبوض تلفن‌هاي فاقد آدرس و كد پستي مشتركين هستند.

بازگویی خاطرات جنگ  از زبان محمد نام‌آور

درود بي‌پايان ذات اقدس الهی به روان شهداي اسلام به خصوص شهداي دفاع مقدس و سلام و صلوات حضرت حق به روح پر فتوح امام شهيدان. هر ايراني مسلمان با نگاه كوتاه به تاريخ ايران گذشته و وقايعي كه در طول دوره هاي آن رخ داده است به يك نتيجه مي‌رسد و آن اين كه هر جنگ يا قراردادي كه به اين مرز و بوم تحميل شد است نتيجه‌اش از دست دادن ارض و عرض و حيثيت ايران و ايراني بوده است. اما در اين ميان اتفاقي رخ داده كه نه تنها آن صفت‌هاي گذشته به بار نيامده بلكه دستاورد‌هاي بسياري نصيب اين ملت شريف شده است. لذا نگاه‌ ما به جنگ بلكه به تعبير صحيح‌تر دفاع مقدس نبايد صرفا به صحنه‌هاي زد و خورد آن خلاصه شود.

هدف از پرداختن به خاطرات جنگ و روايت دفاع مقدس و دست‌آورد‌هاي آن مي‌تواند از زواياي مختلف مورد دقت و بررسي قرار گيرد. كه توجه به آن نكات مي‌تواند در آينده زندگي فردي، اجتماعي و جامعه اسلامي نقش مهمي ايفا كند. كه فهرست‌وار به چند مورد آن اشاره مي‌كنم:

الف. تقويت حس اعتماد به نفس و خودباوري نيرو‌ها ... به خصوص در شرايطي كه همه قدرت‌هاي بزرگ پشتيبان صدام بودند.

ب. شكوفايي استعداد‌ها و خلاقيت جوانان اين مرز و بوم در دفاع و طراحي عمليات‌هاي منحصر به فرد نظامي

ج. رشد باورهاي ديني و فضايل اخلاقي كه شايد اين جنبه، از ويژگي‌هاي بسيار مهم آن دوران باشد، ولي متاسفانه امروزه آن فضاي معنوي كم‌تر در جامعه ديده مي‌شود.

د. حضور داوطلبانه مردم در جبهه‌ها كه نشان از درك عميق آن‌ها از وضعيت به وجود آمده و ولايت‌پذيري مردم دارد.

ه. تجارب سياسي، اقتصادي، دفاعي و نظامي در شرايط دشوار آن روز كه مي‌تواند امروز پشتوانه هر اقدام و تصميم‌گيري مسئولين نظامي، اسلامي باشد.

و. تحكيم وحدت ملي و بسيج همه توان كشور براي پرداختن به مهم‌ترين مساله روز كشور

ز. رسوايي ليبرال‌ها، منافقين و جريانات روشنفكري وابسته به نظام سلطه و جا شدن صف امت حزب‌ا... از آنان

ح. موفقيت نظام ديني و كارآمدي آن در اداره كشور با وجود فشارهاي نظامي و محاصره همه‌جانبه

ط. تربيت نيرو‌هاي زبده و كارآمد در عرصه‌هاي دفاع، پشتيباني، مهندسي، صنايع نظامي و غيره و قطع وابستگي در بسياري از عرصه‌هاي كشور

ي. تثبيت اقتدار نظام جمهوري اسلامي ايران در جهان و اعتماد به نقش ايران در تامين امنيت منطقه كه آثار آن امروزه بيش از هر زماني به چشم مي‌خورد.

ك. اثبات مظلوميت مردم ايران و شكست استراتژي قدرت‌هاي شرق و غرب و اثبات ناكارآمدي مجامع مهم بين‌‌المللي به خصوص شوراي امنيت در انجام وظايف خود ...  و دست‌آوردهاي مهم ديگر كه حاصل مقاومت و رشادت‌هاي رزمندگان ما در دوران هشت ساله دفاع مقدس است.

تاريخ دفاع مقدس ما سرشار از حقيقت‌هايي است كه پذيرش آن از سوي نسل جديد ما به دليل فاصله گرفتن از آن شرايط كمي دشوار مي‌نمايد. اينكه گفته شود نوجوانان ما سر از پا نشناخته با نثار جان خويش قدم در راه اجرايي فرامين فرمانده محترم كل قوا مي‌گذاشتند و تنها چيزي كه برايشان مهم بود انجام تكليف بود حقيقتي انكار‌ناپذير است. شما مي‌توانيد با بسياري از يادگاران آن روزگار مصاحبه كنيد. اين‌ها سند‌هاي افتخارآفرين زمان ما هستند. وقتي دشمن به صلابت، روح بلند، مقاومت و دلاوري بچه‌هاي ما اعتراف دارد چرا فرد فرد ما اين واقعيت‌ها را باور نكنيم. البته جنگ صحنه اتفاقات تلخ و شيرين، پيروزي‌ها و ناكامي‌هاست. چه بسا در بعضي مواقع ما به اهداف دست پيدا نمي‌كرديم، كما ‌اينكه مثلا در عمليات رمضان و كربلاي4 موفقيت چنداني به دست نياورديم و يا لشكر مرزي مهران كه در عمليات والفجر3 از دشمن بازپس گرفتيم دوباره به دست دشمن افتاد كه در عمليات ديگري آزاد شد، ولي آن‌چه كه نبايد از نظر دور داشت اين است كه ارتش با قدرت بالا و با حمايت همه‌جانبه استكبار شرق و غرب به قصد تصرف يك كشور و ساقط كردن نظام نوپاي اسلامي آن هم بدون هشدار قبلي هجمه وسيعي را شروع مي‌كند و ملت به خواسته آن با دست خالي ولي با قدرت ايمان و رهبري پيامبر‌گونه رهبرش چنان سيلي به متجاوزين مي‌زند كه براي هميشه از صحنه تاريخ منطقه و عراق حذف مي‌شود. اين است قدرت واقعي مردم كه به سلاح ايمان تكيه كرده‌اند.

همه كساني كه در جنگ حضور داشته‌اند بايد وقايع آن روز را براي نسل امروز بيان كنند، همه‌‌ي موفقيت‌ها و دستاورد‌هاي آن و حتي ناكامي‌هاي آن، تا مايع عبرت امروز باشد و ياد شهيدان و ايثارگران براي هميشه به عنوان الگوهاي موفق در تاريخ اين كشور تثبيت و ضبط شود. تا براي همه جهانيان به خصوص ملت هاي آزاده ثابت شود «ملتي كه شهادت دارد اسارت ندارد». چرا با نگفتن وقايع دفاع مقدس بخشي از تاريخ جنگ ناگفته بماند و به مرور از بين برود. اگر امروز ما حقيقت جنگ را نگفته گذاشتيم آينده و شايد دشمنان ما تاريخ را آن گونه كه خود مي‌خواهند مي‌نگارند و اين مسئوليت تحريف دوران دفاع مقدس شايد به ذمه ما بيايد.

دليل اينكه در بيان خاطرات و روايات جنگ به جنبه معنوي بيشتر پرداخته مي‌شود شايد به اين دليل باشد كه حقيقتاً اين دستاورد ملموس‌ترين هديه آن روزگار براي رزمندگان بود. انسان وقتي به جبهه‌ها قدم مي‌گذاشت احساس مي‌كرد وارد قطعه‌اي از بهشت شده است، انس انسان به خدا و نماز، عشق‌بازي در راه خدا و مناجات عارفانه رزمندگان با خالق هستي كه حقيقتاً مصداق اين بيت شعر بود: ميان عاشق و معشوق رمزي است/ چه دانيم ما كه اشتر مي‌چرانيم.

ايمان به امدادهاي غيبي، محبت و دوستي بين دوستان خدا و دشمني با دشمنان خدا و دنيا‌گزيني، زهد و ساده‌زيستي، دعا و نيايش، تهجد و شب‌زنده‌داري، قرائت قرآن، و توسل به اهل‌بيت(ع)، ايثار و شهادت‌طلبي، صبر و مقاومت و ده‌ها بلكه صد‌ها حالت ديگر كه نشان از الطاف خداوندي بود در وجود انسان نقش مي‌بست و حتي تاثير اين حالات در پشت جبهه و شهر‌ها نيز مشاهده مي‌گرديد و رزمندگان ما در سايه همين دست‌آاورد‌ها بود كه بيش از هشت سال زير شديد‌ترين فشار‌ها مقاومت كردند و چون اين صفات امروزه كم‌تر در بين جوانان اين كشور مشهود است شايد پرداختن به آن از ضرورت بيشتري برخوردار باشد، لذا روايت‌گران دفاع مقدس بيشتر به سراغ روح معنوي حاكم بر جبهه‌ها مي‌روند. ولي اين بدان معنا نيست كه همه‌ي لحظه‌هاي عمر رزمندگان به اين‌ها مي‌گذشت نه. ما در جبهه و جنگ شاهد شوخي‌‌‌‌هاي بامزه، بازي‌هاي گوناگون، ورزش و تفريحي حتي در خط مقدم جبهه، مطالعه كتب مختلف، اجراي تئاتر و نمايش نامه و ... نيز بوده‌ايم، ولي جنگ و شرايط خاص آن مجالي براي برنامه‌هاي جنبي باقي نمي‌گذارد.

براي اين كه اين نسل با نسل جنگ ارتباط قوي‌تر پيدا كند اين نوع مصاحبه‌ها، معرفي كتب مختلف كه جنگ را از زواياي گوناگوني مورد مطالعه قرار داده‌اند. به خصوص از جنبه بين‌المللي، بيان خاطرات، ساختن فيلم‌هايي كه بتواند واقعيت دفاع مقدس را به تصوير بكشد و در اختيار قرار دادن آن به نسل جوان امروز شايد يكي از راه‌ها باشد. مثلا كتابي است كه تا سه جلد آن را من ديده‌ام ولي ظاهرا به ده جلد رسيده است تحت عنوان «خاطرات جنگ تحميلي به روايت اسلامي عراقي» كه اگر انسان جلد اوليه آن را بردارد و شروع به مطالعه كند آن‌قدر جذاب است كه هر جواني سعي مي‌كند آن را تا به آخر مطالعه كند. البته اين كتاب وقايعي است كه در جنگ اتفاق افتاده و اسلامي عراقي آن را بيان كرده‌اند و اتفاقات تلخ و شيريني را در ‌‌بر دارد و شما مي‌توانيد در نشريه در هر نوبت يكي از اين خاطرات را به چاپ برسانيد اين هم مي تواند كمك كند.

سخن آخر اين كه در پايان ضمن تشكر از اينكه اين فرصت را در اختيار بنده قرار داديد موفقيت شما را در آشنا كردن نسل جوان با شرايط و فرهنگ حاكم بر جبهه در آن روزگار از خداوند خواستارم.

 

اكبر آگين پاسخ داد

مديريت محترم نشريه وزين صحبت نو ويژه گراش

سلام ‌عليكم.

احتراماً با عنايت به مطلب مندرج در صفحه 3 نشريه شماره 41 آن نشريه تحت عنوان گفت‌وگويي در پمپ بنزين گراش (ستون يادداشت) خواهشمند است با عنايت به ماده 23 فصل ششم قانون مطبوعات و به منظور تنوير افكار عمومي جوابيه زير را درج تا شهروندان محترم نسبت به اكاذيب مندرج در متن مذكور آگاهي و وثوق يابند. از همكاري جنابعالي سپاسگزاريم.

مسئول جايگاه اختصاصي پمپ بنزين شماره يك گراش

در متن مندرج آمده است يك سال پيش «ارديبهشت ماه 1388» نويسنده به اين جايگاه مراجعه كرده كه جاي سوال است چرا نويسنده محترم در اين مدت با مسئول جايگاه هيچ‌گونه تماس يا مكاتبه‌اي در اين زمينه نداشته تا با كارمند خاطي جايگاه برخورد معمول [صورت گیرد] و از سوي ديگر از ارديبهشت ماه 88 تا به امروز مدتي حدود چهار ماه سپري شده و چگونه نامبرده سخن از يك سال قبل به كار برده كه با كم‌ترين انديشه‌اي به اكاذيب‌نويسي نويسنده محترم وقوف حاصل [می‌شود] و از طرفي در جايگاه آنگونه صندلی‌ای وجود ندارد كه كارمند كشيك همانند پادشاهان به آن جلوس كرده باشد و مبين آشكار‌تر اين كه چگونه دستگاه (پمپ) دچار نقص يا بر ‌اساس ترتيبات نويسنده خراب بوده اما مشاراليه به سوخت‌گيري به مقدار دو ليتر اقدام [کرده] تا به جايگاه بعدي برسند!

كه هر فرد منصفي، وجدان خويش را به قضاوت طلبيده مطمئن به تناقضات مندرج و نهایت اكاذيب آن مي‌گردد كه چون مهم‌ترين اهداف ما، خدمات‌رساني و جلب رضايت مشتريان، مراجعين محترم در ظرف چند دهه بوده و است، مراتب به صرف روشن شدن اذهان عموم اعلام و تاكيد مي‌دارد چنانچه احدي از مشتريان محترم با كم‌ترين مشكل در اين جايگاه مواجه گردند در اسرع وقت موضوع را اعلام تا نسبت به كارمند خاطي يا متخلف بر اساس مقررات شركت نفت رفتار [شود] و از همكاري شهروندن محترم و همه‌ي مشتريان معزز پيشاپيش تشكر و قدر‌داني مي‌گردد.

اكبر آگين

مسئول جايگاه اختصاصی شماره يك گراش

صحبت نو: این مطلب اردیبهشت برای صحبت‌نو نوشته شد. اما دلیل تاخیر در چاپ آن مطلب چندین بار پیگیری نویسنده از طریق جایگاه و مسئولین بخشداری بود که به خاطر عدم پاسخگویی مناسب، سرانجام مطلب منتشر شد. امیدواریم که انعکاس این‌گونه انتقادها بتواند در آینده نتیجه مثبت در پی داشته باشد و همان‌گونه که مسئول محترم جایگاه گفته‌اند مشکلات مراجعه‌کنندگان در اسرع وقت پیگری و رفع شود.

 

پیشنهاد هایی به نیکوکاران /نقد

از خيرين و نيكوكاران محترم و بزرگوار شهر گراش استدعا داريم كه روش بعضي هزينه‌ها در امور خيريه را تغيير دهند.

1- به جاي اين كه ماهي خوردن را به مردم آموزش دهند، لااقل ماهي گرفتن را به مردم آموزش بدهند.

2- به جاي اين كه گوشت سفيد و قرمز خوردن را به مردم آموزش دهند لااقل دامداري و مرغداري را به مردم آموزش بدهند.

3- از خيرين محترم خواهشمنديم اگر واقعا در فكر جوانان گراش هستند به صورت شركت سهامي عام سرمايه‌گذاري كنند تا مشكل اشتغال جوانان گراش حل شود.

4- از نيكوكاران محترم تقاضا داريم كه سرمايه‌هاي خود را در كارهاي خيريه سطحي هزينه نكنند كه در عرض 24 ساعت آثارش از بين برود. در كارهايي هزينه كنيد كه صالحات و باقيات باشد.

(امضا محفوظ)

مدرسه به عنوان هویت

 محمد خواجه‌پور: در داستان‌ها می‌خوانیم و در فیلم‌ها می‌بینیم که دانش‌آموزان یک مدرسه سال‌های بعد به مدرسه کودکی خود بر می‌گردند و در خاطره‌های خود غوطه‌ور می‌شوند. حتی برخی از مدارس به دانش‌آموزان خود شخصیت و هویت می‌دهند و در دیوار آن‌ها نام دانش‌آموزانی که روزی کسی شده‌اند. نام دکترها و مهندس‌ها و دانشمند‌ها نوشته شده است.

حضور در یک مدرسه و بودن در آن تنها یک محل خشک و خالی برای درس خواندن نیست. مدرسه یک فرهنگ و هویت است. دانش‌آموزان مدرسه البرز تهران اکنون سال‌ها پس از آن در آمریکا به دور هم جمع می‌شوند و دانش‌آموزان امروز البرز افتخار می‌کنند که داریوش آشوری، صادق چوبک و شهید چمران روی همان نیکمت‌هایی نشسته‌اند که حالا آن‌ها روی آن نشسته‌اند. در کشورهای غربی این سابقه عمیق‌تر است و حتی تا چند قرن نیز می‌رسد.

در گراش اما کمتر مدرسه‌ای فرصت می‌یابد که این تاریخ را داشته باشد. مدرسه‌ها یک روز دخترانه است و سال بعد پسرانه می‌شود. مدرسه هرمزی با آن همه خاطره می‌شود ام‌البنین و هیچ ارتباطی با گذشته خود ندارد. ابدی یک روز اسدی است و روز دیگر دبیرستان و بعد ابتدایی دخترانه و حال معلوم نیست فردا چه می‌شود. روزی کودکستان علی‌اصغر است و فردایی نیست. حاجی‌پور یک روز دبیرستان است و فردایش راهنمایی و پس فردا حوزه و روز دیگر پیش‌دانشگاهی. شاید معدود جاهایی مثل دبیرستان‌های کوثر و کامروا و راهنمایی‌ سعادت و عالیان این شانس را داشته‌اند که با یک نام بمانند.

 وقتی دانش‌آموز راهنمایی بودم من و محمود باقری و علی حسنی از مدرسه سعادت بودیم. از آن طرف بچه‌های مدرسه حسنی بودند و آن‌طرف مدرسه آن زمان سیدالشهدا که بعد شد عالیان و سه مدرسه راهنمایی دخترانه فکر کنم اکبری و برزگران و فانی هر سال وقت دهه فجر که می‌شد بازار مسابقه علمی و ورزشی و هنری و معلومات عمومی داغ بود. هر مسابقه‌ای که پا می‌داد شرکت می‌کردیم. در مسابقه علمی من و محمود با هم بودیم جالب این که در مدرسه او اول می‌شد و در شهر من، البته هیچ وقت بچه درس‌خوانی نبودم به خاطر همین عشقم مسابقه معلومات عمومی بود که مویدی، معلم عربی، آن را اجرا می‌کرد. بچه‌های عالیان در مسابقه معلومات عمومی سایه من را با تیز می‌زدند. در ورزش هم زمین دراندشت مدرسه سعادت جای جولان فوتبالیست‌ها بود و ما هم بیشتر تماشاگر بودیم. در مدرسه سعادت نجاتی‌ها خودشان یک تیم بودند و مدرسه‌های دیگر هم یلانی در میدان داشتند. نوبت به والیبال که می‌رسید عبدالرحیم طلوعی همه کاره بود در میان آسمانخراش‌ها کار من منشی‌گری و امتیاز شماری بود.

اما همه این‌ها نه به قصد ورق زدن کارنامه من بود بلکه می‌خواهم بگویم هر نسلی از خروارها از این خاطره‌ها برای خودش دارد ولی بدا این که در شهر من این نسل‌ها بریده و منقطع است. من خاطره‌ای از افتخارات دانش‌آموزان پیشین مدرسه سعادت ندارم و وقتی از آنجا رفتم هم دیگر خبری از من نبود که در یک مراسم 7 جایزه مختلف گرفتم. انگار مردمان شهر من جزیره‌های تنها هستند.

می‌شود ضرورت‌های فنی آموزش و پرورش را درک کرد که کمبود فضا است و از مدرسه باید استفاده کامل و مناسب شود ولی این وسط هویت به عنوان عمده‌ترین جز فرهنگ چه می‌شود؟ آیا مدرسه به عنوان بخشی از هویت فرد نباید حفظ شود. دانش‌آموزان مدرسه هرمزی در کجا به دنبال کودکی خود بگردند؟ کارنامه خود را کجا جستجو کنند؟

الف. آموزش و پرورش می‌تواند تا حد امکان از تغییر مقطع مدارس خودداری کند تا هر مدرسه دارای هویتی خاص باشد و دانش‌آموزان به داشتن آن سابقه و هویت افتخار کنند. حتی اگر کادر مدیریت مدرسه برای سال‌ها ثابت بماند خود هویتی خاصی به آن مدیر و مدرسه خواهد داد.

ب. مدیران مدارس می‌توانند با بررسی سوابق دانش‌آموزان برجسته گذشته را، همانند شهدا، تحصیل‌کردگان و نام‌داران  شناسایی و با نصب عکس‌ها و دعوت از آنان در تقویت حس هویت دانش‌آموزان موثر باشند.

پ. مسابقات بین مدرسه‌ای که سالانه برگزار می‌شود به شکل پیوسته و با مرور سوابق باشد. مثلاً هفتمین دوره مسابقات سرود مدارس راهنمایی که در دوره‌های گذشته پنج دوره مدرسه شهید حسن‌زاده به مقام اول رسیده است.

ت. هر کدام از مدارس تاریخچه فعالیت‌های گذشته خود را منتشر کند و سالانه بخشی به این کارنامه مدرسه اضافه گردد. در زمان ثبت‌نام این کارنامه مدرسه و معرفی در اختیار اولیا و دانش‌آموزان قرار گیرد.

بی‌تردید این مساله حتی می‌تواند در افزایش علاقه دانش‌آموزان به تحصیل که از نگرانی‌های اولیای آموزش و پرورش است نیز موثر باشد. جوری که دانش‌آموزان به جایی که در آن درس می‌خوانند افتخار کنند. یادمان باشد تاریخ و هویت ما چیزی جز همین خاطره‌های کوچک که دارد فراموش می‌شود، نیست.

نماینده باید توسعه و پيشرفت را به ارمغان آورد / نقد

صحبت نو: آن چه در ذیل آمده است بخش هایی از سخن وبلاگ شاکیان است - که به طور ناشناس اداره می شود -  این مطلب صرفا برای اطلاع رسانی در این وبلاگ درج شده است. صحبت نو همواره منعکس کننده ی نظرات گوناگون است اما اهمیت اول خود را تامین منافع مردم مظلوم گراش از طریق قانون می داند

وبلاگ شاکیان : دوستان عزيز در صحبت نو در نوشتاري يكي از عوامل عدم موفقيت آقاي حسني را فشارهاي متعددي مي دانند كه به ايشان وارد گرديده است. لازم دانستم توضيحاتي ارائه نمايم.

 شما هميشه از اين منظر به قضايا نگاه مي كنيد كه بعضي ها با فشارهاي خود اجازه نمي دهند آقاي حسني كار كند. من از شما مي خواهم در طول اين يك سال و اندي 10 مقاله يا نوشتار در انتقاد از آقاي حسني نوشته شده البته از طرف همان بعضي ها را ارائه نمائيد....

 من شما دوستان صحبت نو را سمبل جامعه خردورز و خردمند گراش مي دانم. امروز وظيفه شما و همه ما بيش از هر زمان ديگري مهم شده است. ما و شما وظيفه داريم كه مردم را از آنچه به سرشان مي آيد آگاه كنيم تا بيش از اين فرصت سوزي نشود بيش از اين عقب گرد نكنيم فقط به چند شهر همجوار خود نگاه كنيم و ببينيم چگونه راه توسعه و پيشرفت را پيدا نمودند و تلاش مي كنند.

 مردم لارستان برايشان فرقي نمي كند چه كسي و از كجا نمايندشان باشد. فقط مهم اين است كه كار كند و توسعه و پيشرفت را به ارمغان آورد و مطمئنا هر كس براي مردم كار كند نزد خدا و مردم عزيز و گرامي خواهد شد.در پایان باید بگویم که با شناختی که از دوستان صحبت نو دارم میدانم که منتقل کننده فریاد و نه صدای مردم لارستان خواهند بود.

 نوشتار بعدي بررسي اجمالي بر عملكرد  شهرستان در يكسال اخير خواهد داشت.... 

وبلاگ شاکیان : مردم می دانند که گراش شهرستان نشده است

شاکیان حسنی یکبار دیگر نشان داد که نه تنها الفبای سیاست را نمی داند بلکه در مدیریت بحران هم زیر صفر است

بار اول که چند ماه قبل کپی نامه آقای حسنی در خصوص درخواست شهرستان شدن گراش منتشر شد وی با انتشار نامه ای در خصوص درخواست فرمانداری ویژه برای لار به نحوی سعی در آرام کردن اوضاع داشت در همان زمان بزرگان لارستان آن را یک بازی دانستند ولی به علت حفظ آرامش و وحدت  منطقه سکوت کردند.

این بار شاهد بازی جدیدی هستیم وی ساعاتی پیش با تکذیب خبر شهرستان شدن گراش که در وبلاگ صحبت نو منتشر شد سعی دارد افکار عمومی را آرام کند غافل از اینکه مردم می دانند که گراش شهرستان نشده است اما این را هم خوب می دانند که سیاست های تجزیه طلبانه او چگونه و از چه طرقی در حال دنبال شدن است ..... امروز وقتی این خبر را خواندم یاد صحبت های آقای زمانی در نماز جمعه افتادم که گفت: حسنی الفبای سیاست را نمی داند 

چه گونه این گره ها را می توان با سرانگشت تدبیر باز کرد؟ / نقد

صحبت نو : پیشاپیش گفتنی است که صحبت نو گراش چه در زمان انتخابات مجلس شورای اسلامی و چه پس از آن همواره نقدهای مردم را در زمینه ی عملکرد نماینده ی لارستان و خنج را منعکس کرده است و اکنون از زاویه ای دیگر به مسئله می پردازد.

نکاتی که برادر ابراهیم پورِِ در گفتار خود بدان اشاره کرده اند از این جهت حایز اهمیت است که انباشته شدن توقعات مردم باعث می شود زمزمه ها و صداها به فریاد تبدیل شود. این درست است اما  برادر فرهاد ابراهیم پور باید به این نکته توجه داشته باشند که این همه توقعاتی که برشمرده اند از عهده ی  یک نماینده ی مجلس خارج است. مگر نمایندگان قبلی به همه ی وعده های خود عمل کرده اند که حالا یقه ی این نماینده را گرفته اید.

آن طور که من درک  می کنم این است که برخی قصد دارند با فشار بیش از حد به حسنی او را بیش از پیش مستأصل کنند تا دیگر هیچ بخشی هوسی برای نماینده شدن در سر نپزد. ما مدعی این نیستیم که همه ی کارهای حسنی در طریق صواب بوده است، اما امروز او فشار سنگینی را تحمل می کند. فشاری که حسنی گاه با لبخند و گاه با تغیّر آن را کاهش می دهد.

حکایت فروافتادن او در باتلاق کلاه برداری و دستگیری فرزندش به دلایل مالی که شهره است و نیازی به توضیح چند باره نیست. او می خواهد خود را از زیر بار این همه مطالبات چه مالی چه اقتصادی و چه اجتماعی خارج کند. شاید بتواند با پررنگ کردن یکی از این مطالبات خود را از زیر دیون مادی و معنوی مردم بیرون آورد.  دین رای یک پارچه ی مردم بخش گراش و حواشی لارستان بر دوش او سنگینی می کند و مردم متوقع اند او به وعده ی خود عمل کند.

 شما چه چاره ای پیشنهاد می کنید برادر ابراهیم که هم مطالبات مردم استیفا شود و هم حسنی زیر این همه فشار تاب آورد.  حسنی به گفته ی خودش در این یک سال و اندی کارهای بسیاری را سامان داده است و بیشترین توجه را به بخش ها کرده است حتی خیلی بیشتر از زادگاه خودش یعنی گراش. گراشی ها هم فقط یک چیز از او می خواهند حتی اگر بر زبان نیاورند.

با توجه به تحرکاتی که از دو سوی ماجرا صورت می گیرد و اخباری مبنی بر پیگیری شدید طرفین به گوش می رسد این هشدار ضروری به نظر می رسد که  این مسئله نباید به بحران تبدیل شود.  شما که در ایین زمینه ها فعال هستید چه پیشنهادی دارید؟ چه گونه این گره ها را می توان با سرانگشت تدبیر باز کرد؟به قول اقبال لاهوری: پس چه باید کرد ای اقوام شرق.

 

فرهاد ابراهیم پور  : اقای علی اصغر حسنی نماینده مردم لارستان وخنج در مجلس شورای اسلامی است و برای رفع ورجوع کارهای مردم این منطقه قرار بوده است کاری بکند که همگان را به اتحاد واتفاق برساند وباری چند هرچند کم از دوش مردم این منطقه با درایت وکاردانی وتصمیم درست بردارد اما زمزمه هایی که قبلا از نارضایتی مردم منطقه بود اکنون به صدا وفریاد رسیده که چشم انتظاری هم حدی دارد وکارهایی باید میشده که هنوز تحقق نیافته ومسیری باید می رفتیم که قطار لارستان یا توقف کرده یا از ان خارج شده است.

  اینکه اقای حسنی هم از ابتدای ورودش به صحنه انتخاباتی با مخالفینی قدر روبرو بود شکی در ان نیست اینکه اقای حسنی تنها نماینده غیر لاری در این سی سال بعد از انقلاب است هم شکی در ان نیست  اما این نماینده از بدو ورود خود با مسائل ومشکلاتی رو به رو بوده است که خو د بیگانه با ان مشکلات ومسببین ان نبوده است  انتظار مردم گراش این بود که بعنوان یک همشهری اقای حسنی کاری از پیش ببرد تا الام مردم کمتر شود ودر باره دیگر شهرها هم کاری کند که مردم منطقه لارستان احساس کنند نماینده اشان در مجلس شورای اسلامی شدیدا پیگیر مسائل انهاست موضوع کلاهبرداری  موضوع شهرستان شدن  گراش اوز و...

 موضوع استان شدن لارستان  ایجاد پروژه های صنعتی وتولیدی وکارگاههای زودبازده و... از جمله انتظارات به حق مردم لارستان وخنج بوده است .این انتظارات اگر عملی نبوده است حتما دلایلی دارد که ضرور بوده و هست که انرا با مردم در میان گذاشته شود وبدون ملاحظه منافع قوم وگروه و.. به شفاف سازی بپردازد .متاسفانه این گره های باز نشده در مدت  نمایندگی ایشان به جایی رسیده است که مراجع ومسئولین منطقه هم بصدا درامده اند.امیدوارم اقای حسنی که نماینده مردم لارستان وخنج هستند با دقت بیشتری به مسائل پیرامونی وحساسیت ها توجه خاطر نشان دهند.

صادق وفایی فرد به چاپ عکس خود واکنش نشان داد

باسمه تعالی

مدیر مسئول محترم روزنامه‌ی صحبت‌نو ویژه گراش جناب آقای عبدالحمید غریب‌نواز استاد گرانقدر

با سلام به شما و تمامی دوستان در صحبت‌نو

احتراما طبق آیین‌نامه مطبوعات، مطالب اینجانب را بدون هیچ‌گونه تغییری در اولین نوبت چاپ نمایید.

قبل از هر چیز بهتر بود در مورد متن و تیتر تحلیل سیاسی گراش به جای اینکه تیتر«نه اصلاح‌طلب، نه اصول‌گرا، گراشی‌ها محافظه کارند» بهتر بود می‌نوشتید «نه اصلاح‌طلب، نه اصول‌گرا، گراشی‌ها عاقل، زمان‌شناس و انقلابی‌اند».

و راجع به عکس اینجانب که در دو قسمت مختلف به چاپ رسانید‌ه‌اید از شما کمال تشکر و سپاس‌گذاری را دارم و باعث افتخار است؛ اما زمزمه‌ای شنیدم که مجبور شدم مواردی به اطلاع دوستان و سروران عزیز برسانم.

اولا- چاپ این‌گونه عکس‌ها و مطالب اگر همانند چاپ مطالب در سه ماه گذشته (شورا-شهرداری-ایام تبلیغات انتخابات) از روی شیطنت و رسانیدن منظوری به وسیله تصاویر باشد باید به عرض مدیر‌مسئول و سردبیر محترم و دیگر دوستان در صحبت‌نو که همه آنها از استادان اینجانب می‌باشند برسانم که دیگر همه چیز به پایان رسیده و چاپ این‌گونه نوشته‌ها و عکسها به جز تشویش افکار عمومی و تفرقه و دامن‌زدن به آن که هیچ نتیجه دیگری ندارد و بهتر است به جای ادامه دادن و دامن‌زدن به مسائل انتخابات به مشکلات شهر و جوانان و مردم و جامعه گراش رسیدگی، تحلیل و پی‌گیری نمایید و از لاک سیاسی‌گری بیرون آمده و فکر آینده درخشان‌تر شهر خود باشید که فردا دیر است.

دوما- حتما جنابعالی و هم‌فکران شما می‌دانند، خیلی از افرادی که در شعبه‌های اخذ رای فعالیت داشته‌اند، در هر شعبه رای‌گیری، نه تنها در گراش بلکه در کل ایران طرفداران دیگر کاندیدا حضور داشته‌اند و عضو هیأت اجرایی و ...بوده‌اند. و این را هم باید فهمید که مطمئنا هر فرد به کاندیدای خاص خود علاقه دارد و حتی در حوزه‌ای که اینجانب حضور داشته‌ام چند نفر از خانمها و آقایان طرفداران سرسخت کاندیدای دیگر غیر از کاندیدای مورد نظر اینجانب بودند و خیلی از آنهایی که در ستاد آقای موسوی بودند؛ چه آن‌هایی که آشکار و چه آن‌هایی که پشت پرده فعالت داشته‌اند در شعبه‌های اخذ رای مسئولیت داشته‌اند. و تطابق و چاپ این‌گونه تصاویر به دور از انصاف و یک‌طرفه می‌باشد و بهتر بود به خاطر جلوگیری از هرگونه تشویش اذهان عمومی از دیگر دوستان که طرفداران کاندیدای غیر بودند و در شعبه‌های اخذ رای فعالیت داشته‌اند هم عکسی چاپ می‌نمودید و حتما در صورت امکان نسبت به چاپ عکس طرفداران دیگر کاندیدا در شعبه‌ی اخذ رای چاپ نمایید تا معلوم شود که در اجرای انتخابات و برگزاری آن رعایت عدالت و انصاف انجام گرفته است.

سوما- سروران و دوستان عزیز باید توجه داشته باشند که چاپ مطالب و عکس‌های‌منظوردار جز تفرقه و تشویش افکار عمومی چیزدیگری عاید ماها و شماها نخواهد شد، پس دوستان بهتر است بیشتر به فکر صمیمیت، یک‌دلی، یک‌رنگی، دوستی و عطوفت باشند نه عکس آن.

در آخر دوستان باید توجه داشته باشند که طرفداری از یک کاندیدای خاص جرم نیست و اگر غیر از کاندیدای مورد نظر اینجانب هم رای می‌آورد، مطمئنا ابراز احساسات طرفداران آنها بیشتر از من امثال من بود، اینجانب افتخار می‌کنم که کاندیدای مورد نظرم اصلح‌ترین بوده و اگر صدها بار کاندیدای مورد نظر من و امثال ایشان کاندیدا شوند من از عقاید، عدالت، و ولایت‌مداری و شجاعت آنها حمایت خواهم نمود؛ چون شما و دوستان می‌دانید که این انقلاب با خون هزاران شهید و جانباز و مجروح و فداکاری ایثارگران و اسرا آبیاری شده و به ثمر نشسته، نه با رقص و پایکوبی در خیابان‌ها.

در آخر از شما استاد گرانقدر کمال تشکر را دارم که حوصله نمودید و به صحبت‌های این حقیر گوش فرا دادید.

باتشکر

کارشناس مدیریت

محمدصادق وفائی‌فرد

 

 

 

دوست گرامی جناب آقای محمد صادق وفایی فرد

 ضمن تشکر از همکاران گرامی خودم در نشریه ی وزین و پرتحرک صحبت نو ویِژه ی گراش. نخست از این که بر پایه آرامش و با ارسال نامه به نشریه واکنش نشان داده اید تشکر می کنیم. بود یکی از همشهریان که با لحنی توهین آمیز پس از چاپ شماره ی قبل به ما معترض شد و به نوعی با نشریه محبوب صحبت نو بداخلاقی کرد؛ اما رویه ی شما را گرامی می داریم که رویه ی همه ی گراشی های شریف و گرانقدر است.

غرض از چاپ عکس شما یادآوری یک نکته کوچک به مسئولان بود تا بر اساس مصوبات عمل نمایند تا خدای ناکرده شایبه ای پیش نیاید و به عدالت و صواب نزدیک تر باشد. گفتنی است که اگر از جانب رقیب انتخاباتی هم چنین اتفاقی می افتاد آن را منعکس می کردیم. به هر حال گذشت و به قول شما هر کسی حق دارد حامی کاندیدایی باشد.

هیجانات سیاسی در همان روز بیست و سوم در گراش به پایان رسید و ما نیز بر سر معضلات شهر و کمک در انعکاس کاستی ها و راستی های شهر خواهیم شد و امیدوار می مانیم  با تو جه به زلال اندیشی ها و اعتماد مردم گراش و لارستان به احمدی نژاد؛ دولت دهم نیز به وعده های خود در قبال این منطقه عمل کند. مطلب شما بدون هیچگومه تغییری به چاپ رسید.

 با تشکر و امتنان / عبدالحمید غریب نواز

دفتر حسنی تکذیب کرد

صحبت نو: دفتر حسنی نماینده ی لارستان و خنج برای دومین بار شهرستان شدن گراش را تکذیب کرد.

 آن چنان که می دانید بحث ارتقای لار و گراش در دو سال اخیر شدت گرفته است. با حضور حسنی در مجلس شورای اسلامی این کفه به نفع مردم گراش سنگینی بیشتری دارد و هر از چندی با اندک نسیمی موجی از توفان خبری منطقه ی لارستان را فرا می گیرد. این بار و پس از رای ۸۶ درصدی مردم گراش به محمود احمدی نژاد امید ها برای نزدیک شدن به اهداف خود پر رنگ تر شده است. طبق گفته ی یک مقام آگاه که نخواست نامش فاش شود: جرقه ی این خبر در سخنرانی یکی از وعاظ گراش زده شد و در فضای لارستان پیچید. احتمال می رود این خبر درپی احساس خوشحالی زایدالوصف این روحانی پس از جشن پیروزی حامیان احمدی نژاد بوده باشد.

از دیگر سو رواج این شایعات آن هم به این شدت ممکن است به نوعی فرافکنی درباره ی معضل اقتصادی در گراش باشد تا بار طاقت فرسایی که بر دوش نماینده  لارستان و خنج سنگینی می کند کمی کاهش یابد. برخی کارشناسان مسائل اجتماعی گراش باور دارند که برخی از فعالان لاری  با یارگیری هایی از بخش های مختلف مانعی برای ارتقای شهر گراش ایجاد می کنند. آن ها اعتقاد دارند برخی از مردم گراش نیز چندان دفاع جانانه ای از نماینده ی خود ندارند. استدلال آنها چیزی جز همان مشکل اقتصادی نیست.

فعالان لار نیز ضمن واکنش در نماز جمعه بیست و ششم تیر ماه لار ، دیدار با آیت الله آیت اللهی در شیراز، ملاقات با استاندار فارس و تماس با علاالدین بروجردی به تفکیک لارستان معترض شده اند. این در حالی است که نشانه هایی از ارتقای منطقه ی لارستان به استان شدن به چشم نمی آید و حتی خبر فعالیت هایی در این زمینه به گوش نمی رسد. تدبیر و آرامش لازمه ی پیشرفت است.

به نظر می رسد شفافیت های سیاسی پس از انتخابات به لایه های اجتماعی ، اقتصادی و حتی عاطفی نیز رخنه کرده است و باعث صف آرایی در مقابل هم شده است. مسئله ای که هیچ گاه به معنی پیشرفت نیست.  بهتر است همه ی برادران اختلاف ها را در فضایی صمیمی و به دور از تنش و با درایت و تدبیر مصالحه کنند. روحانیان معزز منطقه از هر رنگی، خود منادی وحدت و عدم تنش هستند.