مصداق بارز نابود كردن به بهانه‌ي زنده كردن

محمدرضا مهرابي: هدف از اين نوشته بيان نگرشي در قالب يك مثال ملموس و قابل درك است.

كلات اين عنصر با ارزش و پر معني را وسيله‌اي براي نگرشي قرار داده‌ايم كه شناخت و عمل به آن ما را به هدف خود نزديك مي‌كند. رسيدن به هدف مستلزم انتخاب مسير درست است، اما هدف وسيله را توجيه نمي‌كند، نيت خير و هدف ارزشمند، تضميني براي رسيدن به مقصود نيست.

كلات،گزينه‌ي است كه در سال‌هاي اخير، اقدامات و نظرات زيادي راجع  به آن مطرح گرديده است كه همه‌ي آن‌ها يك هدف را دنبال مي‌كند و آن، زنده كردن كلات است، تا اين مرحله هم نيت خير است و هم هدف ارزشمند. اما نتيجه، نتيجه‌ی دلخواه نيست. به عنوان مثال در سال‌هاي اخير افرادي با نيت خير و دلسوزانه اقدام به خاكبرداري از بناهاي باقي مانده قلعه نمودند، كه در اولين اقدام براي زنده كردن كلات، شروع نابودي آثار را به همراه داشت. در نمونه‌ي مشابه در سطح كلان‌تر، ساخت هتل بزرگ شيراز در كنار دروازه قرآن است. دروازه قرآني كه در طي سال ها ارزش و اعتبار خود را همچون كلات،حفظ كرده است، براي زنده شدن و زنده ماندن نيازي به اين اقدام نداشت. - هر چند ساخت اين هتل با مخالفت هاي بسياري از سوي افرادي كه ارزش دروازه قرآن را درك كرده  بودند روبرو بود ولي اين پروژه عملي شد- وجه مشترك هر دوي اين اقدامات نابود كردن به بهانه‌ي زنده كردن است. مي‌توان گفت اين عمل در سطح كشور عموميت دارد، اين جاست كه نياز به تغيير نگرش احساس مي‌شود.

به بيان ساده آنگاه كه سخن از آبادي كلات يا به عبارتي زنده كردن كلات به ميان مي‌آيد. در اولين گزينه‌هاي پيشنهادي ايجاد راه آسفالته به چشم مي‌خورد، اين عمل مصداق بارز نابود كردن به بهانه‌ي زنده كردن است. اگر اين هدف مسير خود را در مسير علمي و كارشناسي جست وجو كند هرگز همچين پيش نهادي مطرح نمي‌گردد. اين نوع نگرش در سال‌هاي اخير سبب شده است كه نيات خير و اهداف ارزشمند ما نتيجه‌اي جز نابودي به همراه نداشته باشد.

راه كار پيشنهادي اين است كه قبل از هر اقدامي پروسه‌اي را براي خود تعريف كنيم. اين پروسه شامل سه مرحله است:1-مطالعات 2-تجزيه و تحليل 3- نتيجه گيري.

مطالعات، شامل شناخت همه جانبه موضوع است: مطالعات پايه، مطالعات زمينه، مطالعات تطبيقی، مطالعات تكميلي، چنانچه اين مرحله به صورت كامل و همه جانبه مورد بررسي قرار گيرد، مسير حركت را مشخص مي‌كند. در قسمت دوم پس از حاصل شدن شناخت، به تجزيه و تحليل داده‌ها مي‌پردازيم، و در پايان به كمك اطلاعات به دست آمده راه‌كار ارائه مي‌كنيم. به عنوان مثال اين مسير در موضوع آباداني كلات، تنها از يك زاويه و به طور مختصر بيان مي كنيم.

1- مطالعات: كلات يك عنصر مركزي شهر است و محله‌ها، پيرامون آن شكل گرفته است. برق روز و ناساگ از قديمي‌ترين محله‌هاي شكل گرفته در اطراف كلات است.

2- تجزيه و تحليل: وجه تسميه اين دو محله به وجود كلات وابسته است .نقش پر رنگ كلات حتي در نام گذاري محلات نيز ديده مي شود،كلات تلي از گل و خاك نيست، بلكه بخشي از هويت ما است.

3-نتيجه (ارائه راه كار): نمادين كردن اين ويژگي

ارائه راه كار: ايجاد نواري سبز به كمك رديفي از درخت ،كه نورگيري و سايه اندازي درختان مبين ويژگي ذكر شده باشد.ت عداد اين درختان را مي‌توان نمادين در نظر گرفت، مثلا به تعداد شهداي گمنام. نوع درختان خود مي‌تواند بيانگر فرهنگ و سنت شهر باشد. نور پردازي درختان در شب، زيبايي شهر و كلات را دوچندان مي‌كند. با اين كار خاك كلات را در مقابل فرسايش ايمن كرده ايم و در مسير حركتي كه درختان آن را مشخص مي‌كنند، سايه‌اي ايجاد كرده ايم كه در گرماي تابستان، خنكاي رهگذران باشد.

بااين كار نه تنها به بدنه‌ي كلات خدشه‌اي وارد نكرده ايم، بلكه سبب بقا، زنده شدن و ارزشي شدن آن نيز گشته‌ايم. درختاني را نمادين كرده‌ايم كه همه ريشه در يك خاك دارند و يك مسير و يك هدف را نشان مي‌دهند.

در مثالي قابل درك، هنگامي كنار زيارت جايگاه ارزشي پيدا مي‌كند و نمادين مي‌شود، ارزش پيدا مي‌كند، اين ارزش مصونيت درخت را در برابر خطرات انساني به همراه داشته است. در نگاه جامعه كنار زيارت با درختان پيرامون خود متفاوت است. اين نوع نگاه و نگرش بقا درخت را به همراه دارد.

به عنوان مثال اگر اين نوع نگرش را بر روي درختان اشاره شده در راه‌كار پيشنهادي پياده سازيم، يقينا، آنان را از خطرات انساني حفظ كرده‌ايم. اين مثال تنها براي نشان دادن چگونگي اجرايي شدن نگرش اشاره شده بود، پياده كردن پروسه‌اي كه در بالا مطرح كرده‌ايم، ما را به ده‌ها راه‌كار اين چنيني خواهد رساند، و آنگاه است كه نيت خير و هدف ارزشمند ما به ثمر خواهد نشست.

ریشه‌های نحوست در چهارشنبه ماه صفر / گویش

 

علی سپهر: ایران سرزمینی است پهناور با اقوام مختلف و فرهنگ‌ها و باورهای متفاوت. باورهایی که برای نسل‌های پیشین قابل هضم و برای نسل‌های امروز کم‌تر قابل فهم وگاهی یکي از دلایل عقب ماندگی شمرده می‌‌شود. مردم گراش نیز همچون سایر مردم این سرزمین دارای باورهای عامیانه خاص خود هستند. باورها و سنت‌هایی که شاید در کم‌تر جایی از ایران نمونه آن وجود داشته باشد. یکی از این باورها که از دیر باز برگزاری آن به صورت یک سنت برای مردم این شهر در‌آمده مراسم شب چهارشنبه آخر ماه سفر است. در باور مردم شب چهارشنبه آخر ماه سفر نحس و بدیمن شمرده می‌شود. نحوست این روز در ادبیات گراش نیز راه یافته است به نحوی که شاعر گراشی صادق رحمانی در یک دوبیتی چنین آورده است:

پس بالا بلندم تا گطر چو

چش نومزاد کاچش اندتر چو

سه چهارسالی ابه خطش نه‌ انتن

شو چهارشنبه ماه صفر چو

در باور مردم ماه صفر سنگین شمرده می‌شود که برعکس‌ ماه‌های دیگر به خوبی وخوشی سپری نمی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود. و هر آن احتمال وقوع حادثه ناگواری در این ماه وجود دارد. در نحوست این ماه هیچ شکی نیست چرا که حضرت رسول اکرم(ص) منقول است که هرکس خبر پایان یافتن این ماه را به من اطلاع دهد به او مژدگانی خواهم داد. شاید نحوست ماه صفر در نزد مردم بر همین اساس باشد. در این جا این پرسش مطرح می‌شود چرا مردم فقط شب چهارشنبه آخر این ماه را نحس می‌پندارند و به باید‌ها و نباید‌ها‌ی خاص آن روز مبادرت می‌ورزند. بایدهایی چون پخت و تقسیم شله پیرزن، اسفند دود کردن و نیل کشیدن و نبایدهایی چون شانه‌زدن موها، نگاه کردن به آینه، حمام کردن، جارو زدن و خندیدن.

علم اعداد از علوم قدیمه است و امروز کم‌تر کسی از این علم اطلاعی دارد با این حال بر‌‌خلاف باور بعضی از مردم دنیا که عدد سیزده را عددی نحس نامیده‌اند در فرهنگ اسلامی و ایرانی ما ایرانیان دلیلی بر نحوست این عدد وجود ندارد، اما عدم جماع کردن در شب چهارشنبه در منابع اسلامی و عدم استحمام نمودن در شب چهارشنبه در باور مردم وجود دارد. بنابراین در منابع اسلامی و نیز باور مردم چهار و شاید چهارشنبه عدد خوش‌ یمنی محسوب نمی‌گردد. دلیل این امر چیست؟ بر ما پوشیده است شاید عدد چهار بر‌خلاف اعداد یک، پنج، هفت و دوازده که اعدادی مقدس شمرده می‌شوند و بر‌خلاف عدد سه که یک عدد عرفانی است یک عدد دنیایی باشد. شاید عدد چهار دلالت بر مسائل مادی داشته باشد. اگر درآمیختگی اعداد با واژه‌ها دقت کنیم در‌می‌یابیم کم‌تر عددی همانند چهار وجود دارد که با واژه‌ها درآمیخته باشد. همانند عناصر چهارگانه( آب، آتش، باد، خاک) چهار عمل اصلی (جمع، تفریق، ضرب، تقسیم در علم ریاضی) چهار جهت اصلی( مشرق، مغرب، شمال، جنوب) چهار طبع (گرمی، سردی، خشکی، تری در طب قدیم) چهار فصل سال (بهار، تابستان، پاییز، زمستان) چهار سمت(راست، چپ، روبه‌رو، پشت‌سر)، چهار ‌‌گاه، چهار ضرب و چهار مضراب در موسیقی، چهار بند یا همان چهار مفصل بدن، چهار ‌آس(چهار تک‌‌خال در بازی قمار)، چهار‌‌‌‌پایان در حیوانات، چهار دیواری،... واژه‌‌‌‌‌‌های آمیخته با عدد چهار فراونند و بیشتر آنها با مسائل دنیوی است. چنانچه فرض را بر این بگیریم که عدد چهار یک عدد مادی و دنیوی است و حتی ایرانیان باستان نیز هنگام پریدن از روی آتش در مراسم چهارشنبه سوری (آخرین چهارشنبه سال) سرخی یا سلامتی آتش را از آن خود و زردی یا بیماری خود را برای آتش خواستار بودند بهتر به چرایی و باید‌‌‌ها و نباید‌های مراسم چهارشنبه آخر ماه صفر پی خواهیم برد. نباید‌هایی چون شانه زدن مو‌‌‌‌‌ها، نگاه کردن به آینه، حمام کردن، جارو زدن و خندیدن نمادهایی کوچک از زندگی روزمره و دنیای ما هستند. در کنار این نباید‌ها اعمال و باید‌هایی نیز وجود دارد که شاید مطلقاً نتوان نام باید‌ها را بر‌آن گذاشت همچون پخت و تقسیم شله پیرزن، نیل کشیدن و اسفند دود کردن. در فرهنگ ما ایرانیان اسفند دود کردن برای در ‌امان ماندن از چشم‌ زخم است. پخت و تقسیم شله پیرزن نیز به عنوان صدقه دادن از آن یاد می‌شود اما نیل کشیدن بر‌روی دست، گونه و شکم‌های بچه‌ها برای چیست؟ دلیل این باور ترسناک که اگر نیل کشیده نشود پیرزن بچه‌ها را خواهد برد چیست؟ اصلا این پیرزن کیست؟ پیرزن در ادبیات فارسی نماد دنیا و دنیا‌‌دوستی است. حافظ در اشعار خود دنیا را عجوزه و این‌چنین بیان می‌کند.

مجو درستی عهد از جهان سست نهاد

که این عجوزه عروس هزار داماد است

شاید آنچنان ‌که در نباید‌های این روز از کار‌های دنیایی اجتناب می‌گردد در باید‌های این روز با پخت و تقسیم شله پیرزن که نوعی صدقه محسوب می‌گردد و یا گذاردن پول کنار آتش در سر‌ چهار کوچه به آخرت اندیشیده می‌شود. شاید با این نوع صدقه دادن امیدوارند ظواهر این عروس هزار‌ داماد، کودکان آنها را نفریبد و با خود همراه نسازد. احتمال این که نیل کشیدن نیز نوعی طلسم باشد بسیار است. شاید ترس و تاثیر مسائل ماوراء الطبیعه در سنت‌ها و باورهای ما بی‌نقش نبوده است. با این اوصاف معتقدان سنت چهارشنبه آخر ماه صفر آش می‌پزند. بر‌روی دست، گونه و شکم بچه‌ها نیل می‌‌کشند و برای دفع چشم زخم و اجنه اسپند دود می‌کنند و آتش آن را با مقداری پول و چند حبه قند بر ‌سر چهار کوچه می‌ریزند و فردای آن روز باز زندگی در شهر همچنان جریان دارد.

از عنوان غيرعلمي زبان اچمي استفاده نکنيم

 صادق رحمانيصادق رحماني: احتمال می رود چون کلمۀ «اچم» (از مصدر چده به معنای رفتن ) بین همه لهجه های مختلفی که گویشوران جنوب غربی ایران بدان تکلم می کنند، مشترک است، دلیل محکمی برای انتخاب نام «اچمی» شده باشد. هر چند این نامگذاری عوامانه – شما بگویید مردمی – پذیرفتنی است، اما پیشنهاد می شود، هر یک از شهرها و روستاها با نام شهر و روستای خود، گویش خود را معرفی کند، مثلاً گویش لاری، گویش بستکی، گویش خنجی، گویش فداغی، گویش خوری، گویش اوزی، گویش گراشی، گویش جویمی و گویش بنارویی و ... البته باید در نظر داشت که در ریشه و ساختار همه این ها به یک زبان مشترک ختم می شود و آن زبان همانا زبان پهلوی ساسانی است. گویش فیشوری بر اساس آن چه در کتاب زبان لارستانی ، به نقل از «نظام سلیمانی» آمده و گویش بخشی از مردم گراش اندکی متفاوت است. درباره گویش گراشی، مقاله ای از دکتر نظام الدین کامیاب را پس از این چاپ خواهیم کرد.

دربارۀ زبانی که در جنوب غربی ایران از خنج گرفته تا میناب از دیروز تا امروز رواج داشته است. پژوهش هایی صورت انجام پذیرفته است. در کتاب های ارجمند  زبان لارستانی، احمد اقتداری، (تهران، نشر همسایه، 1384) ؛ لار شهری به رنگ خاک، دکتر محمدباقر وثوقی (تهران: نشر کلمه، 1374) مقالاتی در شناخت این گونه از زبان آمده است. علاقه مندان می توانند در این تابستان گرم تیرماه کتاب ها را بیابند و مطالعه کنند.

 دکتر خواجه نظام الدین کامیاب در کتاب (انار و بادگیر، شعرهای محلی صادق رحمانی، ص 17) دربارۀ زبان رایج در گسترۀ جنوب غربی ایران اظهار داشته است: «این زبان ادامه تغییر یافته زبان پهلوی ساسانی است.» حتی همین زبان فارسی که امروز آن را می نویسیم و با آن گفت و گو می کنیم به قول دکتر حسین ابوالقاسمی استاد دانشگاه و زبان شناس، نوع صیقل یافتۀ زبان پهلوی ساسانی است.

  بنابراین آنچه امروزه در جنوب غربی ایران، یعنی لارستان و هرمزگان بدان تکلم می کنند، به دلیل داشتن هویتی تاریخی و عصبیت اجتماعی همچنان باقی مانده است. ناگفته پیدا است که این زبان نیز  به دلیل نازایی زبانی و ورود کلمات نو، روزاروز در معرض تغییر و تطور است. هر چند همه ما از این که این شمع آرام آرام روبه خاموشی می رود و شاید تا نیمه شب های تاریک ما را همراهی نکند، نگرانیم ، اما با گفتن شعرهای محلی می توان زوال آن را به تعویق انداخت. آیا شاعرانی ظهور خواهند کرد که شعرهاشان زبان مردمشان شود؟

.............................................................................................................

عنایت الله نامور:

سه شنبه 12 آذر1387 ساعت: 13:25
شعر به زبان لارستانی (از هرگوبشی ) هرچند تاکنون چندان شناخته نشده است _و این البته به دلیل شفاهی بودن آن است_ ولی چندین شاعر بزرگ به خود دیده است که اشعاری در خور توجه داشته اند . مختصری از شعر لارستانی را بنده در کتاب (ارج نامه احمدی ) تحت عنوان <جلوه های شعر در زبان لارستانی >آورده ام که حکایت از تاریخچه تقریبا دو قرنی از شعر لارستانی دارد . البته بیشتر آنچه که نزد مردم محنوبیت یافته ترانه هایی است که با موسیقی محلی خوانده می شده است . با وجود این شاعرانی نیز به سرودن مضامینی متفاوت پرداخته اند و ما در این اواخر شاهد اشعاری با مضامین عارفانه و اجتماعی نیز بوده ایم . در حال حاضر آنچه که می تواند به شعر و شاعری به زبان لارستانی کمک کند اولا انتشار این اشعار است . شعر هرچند قوی و محکم هم که سروده شود تا نوشته نشده و انتشار نیابد نمی تواند در ذهنها جای گیرد و ماندگار گردد . اخیرا من شاهد انتشار بعضی از اشعار میر زینل شاعر اوزی بوده ام که در تلفن های موبایل به صورت پیام کوتاه بین مردم رد و بدل می شود . این گونه رفتار با شعر نمی تواند کمکی به شعر لارستانی نماید . هرچند که ما اهالی این زبان لارستانی بر سر نوع نوشتار واحدی به توافقی نرسیده ایم ولی مهم انتشار کتابهایی است از اشعار شاعران این زبان در گذشته و حال تا با تکیه بر آن بتوان کار نقد که موتور محرکه شعر است را به پیش برد . مسلما پس از مدتی که از چاپ این گونه کتابها سپری شود آن ساختار واحد نوشتاری هم از این بر می آید .
و در مرحله بعدی انچه که به شعر لارستانی کمک خواهد کرد برگزاری شبهای شعر لارستانی در مناسبتهای گوناگون است . کارگاه های شعرگویشی در جنب انجمن های ادبی موجود در شهر های لارستان که در حال حاضر فقط به شعر فارسی می پردازند نیز مفید فایده خواهد بود . و ارتباط گسترده تر شاعران لارستانی سرا که گاه در بندر عباس و دوبی و حتی تا سوید و کانادا هم بسر می برند نیز کارا خواهد بود . مطلب دیگر همت نشریات محلی است که در هر شماره صفحاتی به شعر گویشی اختصاص دهند _ کاری که چندی است در عصر اوز شروع شده _ و شاید هم وبلاگها و سایت هایی که به شعر لارستانی بپردازند .
با تشکر

 

ثبت رکورد دریافت 230 چکیده مقاله به دبیرخانه لارستان شناسي / گويش

اقتداري  - رويينا - مريدي  دبیرخانه: روز گدشته با پایان یافتن مهلت دریافت چکیده های همایش بین المللی زبان شناسی و مردم شناسی لارستان رکود دریافت 230 مقاله برای دبیرخانه این همایش به ثبت رسید.

 به گزاش روابط عمومی همایش بین المللی زبان شناسی و مردم شناسی لارستان، مهلت دریافت چکیده های این همایش تا 5آذر ماه تمدید شده بود که در این فاصله تعداد چکیده های دریافتی به بیش از 230 مقاله رسیده است. این چکیده های بلافاصله تنظیم و دیشب و امروز به دست اعضای محترم هئیت علمی خواهد رسید. همچنین دبیرخانه این همایش از روز شنبه به وسیله پست الکترونیکی به تمایمه شرکت کنندگان پذیرفته شده از سوی هئیت علمی به تدریج اطلاع خواهد داد. اسامی پدیرفته شدگان همچنین روز شنبه ب روی همین وب سایت نیز منتشر می شود. مهلت دریافت اصل مقاله ها بر حسب جدول زمان بندی این همایش 20 دیماه تعیین شده است. دریافت این تعداد چکیده با توجه به موضوع منطقه ای و تخصصی بودن آن یک رکورد بزرگ به حساب می آِید. اطلاعات و آمار تکمیلی متعاقبا ارسال می گردد.

 

سهم ادبیات مکتوب در لارستان بسیار ناچیز است

همايش زبان شناسي لارستان:  «صادق رحمانی»، پژوهشگر و ناشر کتاب های فرهنگ صادق رحمانيمردم، معتقد است با این که گویش لارستانی از کهن ترین و دیرپاترین گویش های محلی ایران است و زبان شناسان، این گویش را ادامة زبان پهلوی ساسانی می دانند، سهم ادبیات مکتوب در این سامان بسیار ناچیز است.

رحمانی در گفتگو با روابط عمومی همایش بین المللی زبان شناسی و مردم شناسی لارستان در رابطه با تحقیق درباره لهجه های محلی گفت: تحقیق دقیق علمی دربارة لهجه های ایران را اروپاییان، صد سال پیش از این انجام داده اند. این تحقیقات به گفتة دکتر خانلری ، نخست جنبة کنجکاوی داشت و سپس که رشتة زبان شناسی به تکامل رسید، دانشمندان به تحقیق دربارة لهجه های ایرانی پرداختند.

 

رحمانی به همایش بین المللی زبان شناسی و مردم شناسی لارستان پیشنهاد داد: می توان با همتی که هم اکنون در این زمینه بروز یافته است، به مراکز علمی لارستان پیشنهاد داد که برای رونق و پاسداشت گویش های لارستانی و انواع آن در طول یک ترم، چند واحد تدریس و تعلیم زبان لارستانی را در نظر گرفت تا دانشجویان به اهمیت و ارزشمندی آن پی ببرند.این مسئله در حالی، ضروری تر به نظر مرسد که بیشتر کسانی که درباره ی گویش های لارستانی تحقیقات اولیه انجام داده اند، خارجی هستند. بدیهی ست که دانشمندان ایرانی و به ویژه لارستانی که خود با زبان آشناتر هستند، از عهده ی این امر بسیارتر برخواهند آمد.


 

مقالات با محوریت زبان و مردم شناسی لارستان مورد داوری قرار می گیرد

همايش زبان شناسي لارستانهمايش زبان شناسي لارستان: با توجه به تماس های تلفنی و ارسال نامه های الکترونیکی مکرر در رابطه با عنوان همایش دبیرخانه توضیحی را منتشر می کند.

 این همایش در سطح بین المللی در دو رشنه زبان شناسی و مردم شناسی ویژه منطقه لارستان با محورهای اعلام شده برگزار می شود.

بدیهی است، چکیده و مقالاتی در اختیار هئیت محترم داوری قرار می گیرد که محور لارستان و یا محورهای وابسته به لارستان در ان پژوهش استفاده شده باشد.

دبیرخانه همایش از مقالاتی که مرتبت با خطه جنوب باشد نیر استقبال خواهد کرد و پدیرش این نوع مقالات را منوط به تصمیم هئیت داوری می داند.

دبیرخانه همایش از این فرصت استفاده می کند و آقای دکتر محمد رضا مریدی مسئول کمیته پژوهش و تحقیقات همایش را برای راهنمایی بیشتر و دقیق تر معرفی می کند. علاقه مندان می توانند با پست الکترونیکی m_moridi23@yahoo.com با وی در تماس باشند. با سپاس، دبیرخانه.

وقتي اعراب به زبان فارسي تكلم مي‌كنند

نوشته: سمير ارشدي، مدرس زبان فارسي در دانشكده ادبيات دانشگاه كويت

: حلاوت و سهولت زبان فارسي و مشتركات بي‌شمار آن با زبان قرآن باعث شده كه دانشجويان عرب و به خصوص كويتي‌ها علاقه وافري به فراگيري دومين زبان جهان اسلام نشان دهند و با يكديگر به همين زبان تكلم كنند.

   به گزارش خبرگزاري فارس، همسايگي جغرافيايي جمهوري اسلامي ايران و كويت و اقامت ده‌ها خانواده ايراني‌تبار در اين كشور موجب شده است كه زبان فارسي از اهميت خاصي براي مردم اين كشور برخوردار باشد.

* تاريخچه تدريس زبان فارسي در كويت

تدريس زبان فارسي در دانشگاه كويت با تاسيس دانشكده ادبيات در سال 1965م همزمان بوده و سابقه 42 ساله دارد. احمد الهنداوي اولين استاد زبان فارسي اين دانشگاه بود و پيش از پيروزي انقلاب اسلامي ايران، احمد كمال‌الدين حلمي (تبعه مصر) تدريس اين زبان را به عهده گرفت. از سال 1379 و در پي بازنشستگي حلمي و بازگشت به قاهره سمـير ارشـدي مترجم سفارت جمهوري اسلامي ايران در كويت مسئوليت تدريس زبان فارسي را به عهده گرفته است. وي قبلاً به مدت هفت سال در دانشگاه دمشق (سوريه) و به مدت يك سال در دانشگاه آزاد لبنان تدريس اين زبان را عهده دار بوده است.

* تعداد واحدها و كلاس‌ها

زبان فارسي به صورت شش واحد در دو نيمسال تحصيلي در دانشكده ادبيات دانشگاه كويت ارائه مي‌شود و دانشجويان كليه رشته‌هاي علمي و ادبي دانشگاه مي‌توانند اين واحد را انتخاب كنند. استقبال كم‌نظير و روزافزون فراگيران اين زبان بستري براي تعدد و تنوع كلاس‌ها و افزايش مقاطع تحصيلي آن فراهم ساخته است. تدريس اين زبان توسط استاد ايراني، مشتركات اين زبان با زبان عربي و تعــداد فراوان دانشجويان ايراني تبار موجـب شـده كه ظرفيت كلاس‌ها در نخسـتين ساعت هاي شروع ثبت نام تكميل شود.

هم اكنون سه كلاس زبان فارسي در دانشكده ادبيات كويت داير شده كه دو كلاس آن در سطح مقدماتي و به صورت جداگانه براي خواهران و برادران و يك كلاس براي مرحله پيشرفته است.

* روش تدريس

روش تدريس با استفاده از سي‌دي و سيستم پرده نمايشگر بر محاوره و مكالمه تاكيد دارد و دانشجويان طي دو نيمسال تحصيلي با خواندن متون، نوشتن مطالب كوتاه و انشا، شنيدن خبرهاي راديو و قرائت متون روزنامه آشنا مي‌شوند.

در اين كلاس ها علاوه بر جزوه متون و تمرينات ، كتاب آموزش زبان فارسي كه توسط آقاي سمير ارشدي تأليف و در موسسه انتشاراتي المعارف بيروت به زيور طبع آراسته شده تدريس مي‌شود.

* چشم‌انداز تدريس زبان فارسي در كويت

با توجه به حضــور چشمگير جمهوري اسلامي ايران در صحنه هاي سياسي و فرهنگي بيــن‌المللي رويكرد فارسي آموزان به فراگيري زبان انقـلاب اسلامي هر روز بيشـتر وبيشـتر مي شود. به همين دليل مديريت دانشگاه كويت به فكر تاسيس دپارتمان زبان فارسي افتاده و آيين‌نامه تدوين واحدها و كتاب هاي درسي آن تعيين شده و قرار است پس از انتقال دانشكده به مجتمع جديد دانشگاهي در منطقه "شداديه" اين دپارتمان افتتاح شود.

* كمبودها

كتابخانه دانشگاه از نظر منابع ادبي كهن و معاصر به ويژه ادبيات انقلاب اسلامي نياز به تغذيه دارد. آثار شاعران و قصه‌نويسان جوان ايراني براي دانشجويان عرب ناشناخته است و دانشجويان علاقه شديدي به ترجمه ونشر سروده هاي شاعران انقلابي ايران و داستان هاي زنان و مردان پارسي گوي نشان مي‌دهند. اهداي فرهنگ لغت عربي به فارسي و بالعكس به كتابخانه مركزي اين دانشكده ضروري است.

ارسال منظم مجلات هنري، فرهنگي، نرم افزارهاي رايانه و دعوت دانشجويان و فارسي آموزان برتر به ايران جهت شركت در دوره هاي تكميلي وتقويتي در پيشبرد تدريس زبان و افزايش شمار شيفتگان و علاقه‌مندان مؤثر است.

* برگزاري كلاس‌هاي خصوصي آموزشگاه‌ها

مركز دانشگاهي "خدمة المجتمع والتعليم المستمر" كه از مراكز وابسته به دانشگاه كويت است دوره هاي منظمي را براي آموزش زبان فارسي به علاقه مندان غير دانشجو برگزار و در پايان هر دوره گواهينامه رسمي و معتبر دانشگاهي براي فارسي آموزان صادر مي كند . علاوه بر كلاس هاي دانشگاه، بسياري از مراكز آموزشي غير دولتي مانند مجتمع آموزشي "سالفورد" و آكادمي آموزشي "برليتز" در مناطق پرجمعيت وشيعه نشين كويت كلاسهايي براي تدريس زبان فارسي برگزار مي كنند كه با استقبال علاقه مندان روبه رو شده است . اين دوره هاي 40 ساعته به صورت هفته اي دو جلسه و در 20 جلسه برگزار مي‌شود. شهريه هر مقطع در حدود يك صد دلار است.

دوره‌هاي تخصصي ويژه‌اي براي افسران ارشد ستاد مشترك ارتش و افسران گارد ساحلي كويت نيز بنا به درخواست ارگان‌هاي مربوطه تشكيل شده است.

* افزايش چشمگير شمار فارسي‌آموزان

تعداد دانشجوياني كه زبان فارسي را در كلاس‌هاي دانشگاه آموخته‌اند از مرز يك هزار نفر گذشته است. شمار دانشجوياني كه در نيمسال اول سال تحصيلي جاري (2008 ـ 2007) در كلاس‌هاي زبان فارسي دانشگاه ثبت‌نام كرده‌اند از مرز يكصد نفر گذشت و در ميان آنان دانشجوياني از كشورهاي عربي، سنگـال، نيجريه، تركيه و جمهوري چك ديده مي‌شوند.

دو دوره كلاس‌هاي ويژه مجتمع آموزشي دانشگاه (مركز خدمة المجتمع) در سال جاري افتتاح شده كه فارسي آموزان غير دانشجو و آزاد در آن به فراگيري زبان فارسي مشغولند. تاكنون تعداد زيادي از استادان رشته هاي تاريخ، زبان عربي و فلسفه كه از اعضاي هيئت علمي دانشگاههاي كويت هستند براي ارتقاي رتبه علمي خود يا ادامه پژوهش‌هاي آكادميك به صورت داوطلبانه در كلاس‌هاي فراگيري زبان فارسي شركت كردند.

گویش های لارستانی در فرهنگستان کتاب می شود

 

 

صحبت نو :عبدالنبی سلامی، متولد 1329 در کازرون، پژوهشگر ارشد فرهنگ مردم است. طرح اولیه گنجینه ی گویش شناسی فارس را از سال 1370 آغاز کرد. او از سال 1369 با فرهنگیارانی که با مرکز فرهنگ مردم صدا و سیما همکاری داشتند، نامه نوشت و از آنها خواست تا به پرسش نامه ای را که به صورت موضوعی تهیه شده بود، پاسخ بدهند. واژه های اعضای بدن، ابزار کار، وسایل خانه و ... از جمله این سؤالات بود.

سلامی از سال 1381 ، پای در میدان پژوهش گویش های محلی فارس نهاد و روستا به روستا با مردم همراه و همکلام شد. حاصل این تلاش ها، کتابی شد که در سال 1383 منتشر شد، حدود 2300 واژه و صد جمله از نه گویش را به صورت مقایسه ای عرضه کرد. صادق رحمانی درباره ی فعالیت های گویش پژوهی با او گفت و گو کرده است، بخوانید:

- آقای سلامی درباره ی اولین کتابی که در حوزه ی گویش شناسی فارس منتشر کرده اید، توضیحی بفرمایید:

__ باید به عرض برسانم که استان فارس مهد زبان های فارسی باستان و فارسی میانه است. با این وصف، به جز برخی گویش ها، بر روی گویش های محلی بسیاری، مطالعه صورت نگرفته است، من در کتاب اول گویش های دوانی، دَهله ای، عَبدویی، کازرونی، کلانی (لری) ، کَنده ای ، کوزگی، ممسنی و ماسرمی را به صورت تطبیقی در کنار هم قرار دادم و فرهنگستان زبان و ادب فارسی، آن را منتشر کرد و این شیوه مورد توجه قرار گرفت.

- هر کتاب شامل چند گویش است و چه مسائلی مورد تطبیق قرار می گیرد.

__ در هر کتاب نُه گویش را با هم بررسی کرده ام. در کتاب دوم، گویش های بنافی، پاپونی، دوسیرانی، ریچی، سمغانی، کلانی (تاجیکی) ، گرگنایی، هُسقانی و نودانی و در کتاب سوم نیز نه گویش دیگر فارس مورد بررسی و تطبیق قرار گرفته است. – همان طور که می دانید، لارستان قدیم نیز یکی از سرزمین هایی است که قدمت گویش هایش به فارسی میانه می رسد و هنوز مردمان لارستان با این گویش ها حرف می زنند، شعر می گویند و روزگار می گذرانند، در این حوزه هم فعالیت کرده اید؟

_ کتاب چهارم گنجینه ی گویش شناسی فارس، حوزه ی فرهنگی لارستان را در برمی گیرد. در این کتاب از نُه گویش، شش گویش منطقه ی لارستان قدیم، آمده است:

1. اسیری 2. اَهِلی 3. خنجی 4. زینل آبادی (گراشی) 5. قلاتی (اوز) 6. کاریان. البته تحقیق من به حوزه ی جغرافیایی تعلق ندارد، بلکه گویش های بستکی را که اکنون در منطقه هرمزگان قرار دارد، متعلق به حوزه ی زبان لارستانی می دانم.

- البته اندکی این تقسیم بندی باید بیشتر مورد مداقه و طبقه بندی صحیح تری قرار گیرد، با این وصف این سؤال پیش می آید که چرا برای تحقیق به سراغ یکی از روستاهای گراش ، یعنی زینل آباد رفته اید؟

__  در شهرها به دلیل ارتباط بیشتر با صدا و سیما و آموزش و پرورش، واژه ها صیقل یافته تر و نوتر شده است. واژه های خالص تر را باید در روستاها جست و جو کرد. واژه ها را باید از مردان و زنان سالخورده پرسید. حتی از بی سوادترین آنها، اما در مقوله ی فعل ها و مصدرها و جمله ها تحصیل کردگان، کار سازترند.

_ آیا برای ثبت و ضبط واژه ها ، اختلاف نظری بین گویشوران پیش آمده است.

__ بله! من واژه ها را همان لحظه ای که از گویشور می پرسم، آوانویسی می کنم و آن واژه را از چند نفر دیگر هم می پرسم تا به دقیق ترین آوا دست پیدا کنم . گاهی اوقات برای رسیدن به واژه های قدیمی تر، جدل و بحث های طولانی بین پرسش شوندگان صورت گرفته است. شیوه ی کار من، به صورت میدانی و حضوری است. فقط در بخش تاریخی شهرها، به صورت کتابخانه ای است. با این همه دقت، گاهی ممکن است، کار من از نظر آرایی کمبودهایی هم داشته باشد، ولی تمام سعی ام این است که کمترین اشکال را داشته باشد، چون این پژوهش ها، ماده ی اولیه ی تحقیق های بعدی است و چنانچه ایرادی باشد، باید به بنده یادآوری شود تا در اصلاح آن بکوشم.

_ به نظر می رسد ، گویش بیرمی، با گویش های دیگر منطقه لارستان، متفاوت است، در این باره توضیحاتی بدهید.

__ ساکنان اولیه ی بیرم، همان اچمی زبان ها هستند، چون پیرمردها، با زبان اچمی به هم ریخته صحبت می کنند، ولی زبان امروز مردم بیرم، ساختاری فارسی – لری دارد و تحت تأثیر واژه های اچمی است. خود مردم منطقه بیخه ی احشام (بیرم) اظهار می دارند که حدود چهارصد سال پیش، از دشتستان بوشهر – به دنبال مرتع بهتر به بیرم آمده اند.

_ طبقه بندی گویش ها بر اساس شهرها، قابل تأمل است، با این حال درباره ی گویش فیشوری در کتاب شما اثری دیده نمی شود، این امر ناشی از چه مسئله ای است؟

__ درباره ی گویش فیشوری باید تحقیق مستقلی صورت گیرد، پیش از این در کتاب استاد احمد اقتداری، مطالب قابلی را دیده ام. من در کتاب پنجم کلاً به لارستان خواهم پرداخت و گویش های لاری، اوزی، پاقلاتی، اشکنانی و بیخه ای (بیرمی) را با توجه به شیوه ی معمول این گنجینه ی گویش ها، مورد تطبیق قرار می دهم. آنچه مورد تطبیق واژگانی قرار می گیرد، این موضوعات است:

اعضا و وابسته های بدن انسان، ابزار کار، وسایل خانه، بیماری ها، نام بستگان، پیشه وران، پوشیدنی ها، گیاهان، پرندگان، واحد مقایاس ، مزه ها و رنگ ها. پس از آن فصل های لازم و متعددی و مصدرها و در پایان هم جمله های فارسی و معادل آن ها در گویش ها را با هم مطابقت می د هیم.

مثلاً این جمله ها را در گویش های مختلف آوانویسی کرده ایم:

- این پیراهن قشنگ را از کجا خریدی؟

- چرا امروز به مدرسه نرفتی؟

- اگر من این کار را کرده باشم، حق داری هر چه دلت می خواهد بگویی.

- این مرد کیست؟

و جملات دیگر.

_ برای شما آرزوی موفقیت دارم

__ متشکرم از شما و نشریه صحبت نو

 

 صادق رحمانی - گراش

 

دربارۀ انار و بادگیر، شعرهایی به گویش گراشی

دکتر ایران کلباسی : کتاب انار و بادگیر نوشته شاعر توانا، آقای صادق رحمانی در مهرماه 1386 به دستم رسید و از من خواسته شد که دربارۀ این کتاب و گونه های زبانی منطقه لارستان مطالبی بنویسم تا در تجدید چاپ آن مقدمه کتاب قرار گیرد.

این کتاب توسط نشر همسایه انتشار یافته و چاپ دوم آن که دارای دو بخش مقدمه و بخش اصلی است مربوط به سال 1384 است. در بخش مقدمه، سخنور انی چون دکتر غلامعلی حداد عادل و دیگران در توصیف این کتاب مطالبی نوشته اند و بخش اصلی شامل اشعار زیبایی به گویش گراشی از آقای صادق رحمانی است.

در این روزها کتاب های فراوانی دربارۀ گویش ها و لهجه های ایرانی، به ویژه توسط گویشوران آنها انتشار می یابد که در آنها شعر، داستان و ضرب المثل به زبان محلی وجود دارد، ولی این نوشته ها غالباً به خط فارسی است و با توجه به اشکالات خط فارسی، خواندن آنها برای افراد غیر بومی خالی از اشکال نیست.خوشبختانه اشعار کتاب انار و بادگیر هم به خط فارسی و هم به خط لاتین نوشته شده و با توجه به معنی اشعار که در زیر آنها آمده فهم آنها را آسان تر کرده است.

منطقه ی لارستان ، در استان فارس دارای گونه های زبانی فراوانی مانند لاری، گراشی، خنجی، اوزی و بستکی در استان هرمزگان است که نسبت به فارسی معیار تفاوت های بسیار اساسی دارند ولی نسبت به یکدیگر معمولاً تنها دارای تفاوت های آوایی و واژگانی اند. به این دلیل شاید بتوان همه گونه های زبانی این منطقه را لهجه هایی از یک گویش دانست.

برای نمونه جمله کوزه را هم شکستم که بخشی از متنی است که در طرح پژوهشی این جانب با عنوان  «فرهنگ توصیفی گونه های زبانی ایران» به کار رفته و توسط پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی در دست چاپ است در زیر می آید تا نشان دهد که گونه های زبانی لاری، گراشی، خنجی، اوزی و بستکی تنها تفاوت های آوایی و واژگانی دارند و تفاوت های دستوری در آنها کمتر دیده می شود:

Kuza        am    meshka   لاری

Keze       am    meshka    گراشی

Kuzape   ham  meshka     خنجی

Kuzape   am   moshka     اوزی

        Kuza-m        meshkasse       بستکی   

گونه های زبانی منطقه لارستان بسیاری از ویژگی های زبان های ایران باستان را در خود حفظ کرده اند. در این جا تنها چهار ویژگی آنها بیان می گردند:

1. ویژگی «ارگیتو» دارند. به این معنی که به جای شناسه فعلی، در زمان گذشته افعال متعدی، از ضمایر شخصی پیوسته یا «عامل» استفاده می کنند مانند:

فکر می کرد (لاری)       fek-sh-a-ke

گفت (گراشی)        osh-g0-t        

می گفت (خنجی)          sh-a-go-t 

می گفت (اوزی)    sh-a-go-t        

گفت (بستکی)   osh-go-t           

ملاحظه می گردد که تکواژه های s و os ضمایر شخصی پیوسته اند که در مثال های بالا نقش فاعلی دارند.

2. بر خلاف فارسی معیار، حروف اضافه پس از ضمایر شخصی پیوسته قرار می گیرد مانند:

به مرد گفت (لاری)              sh-a    mardu    go-t

به مرد گفت (گراشی)            sh-e   merde     go-t

به مرد گفت (خنجی)               sh-a   mard    go-t       

به مرد گفت (اوزی)                    go-t  sh-o   mard     

به مرد گفت (بستکی) go-t             sh-a   merdoy

چنانکه ملاحظه می شود در مثال های اخیر حرف اضافه «به» پس از تکواژ – s یعنی ضمیر شخصی پیوسته که نقش فاعلی دارد قرار گرفته است.

بش (لاری)                sh - a

بش (گراشی)             sh - e

بش (خنجی)              s h- a

بش (اوزی)                sh - o

بش (بستکی)            sh - a

در این مورد مثال های بیشتری از گویش خنجی آورده می شود:

بام      m – omra    برایم      m – asu       اَزَم      m – az     بِم  m-a

بات       t – omra    برایت       t – asu       اَزَت       t – az     بِت  t-a

باش      s – omra    برایش     s – asu       ازش     s – az      بش  s-a

3. نشانه استمرار فعل در این گونه های زبانی ، تکواژ – a است مانند:

می روم (لاری)             a – ch - em

می دهم (گراشی)        a – t - am

می دهم (خنجی)          a – t - om

می دهم (اوزی)             a – t - om

می دهمت (بستکی)  t – a – t - om

4. نشانه جمع در این گونه های زبانی پسوند iya – است، مانند:

مرغها (لاری)           morx - iya

مرغها (گراشی)       morx - iya

مرغها (خنجی)        morx - iya

جوجه ها (اوزی)        chikal - iya

جوجه ها (بستکی)    chikal - iya

برای اطلاع از سایر ویژگی های گویش های این منطقه به منابع زیر از این جانب مراجعه گردد:

- دستگاه فعل در گویش لاری، مجله دانشگاه فردوسی مشهد، دانشکده ادبیات ، سال 21، شماره 1، ص 145-170، 1367.

- ساخت واژه در گویش لاری، مجله فرهنگ، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، شماره 6، ص 189-198، 1369.

- درباره گویش لاری و خنجی ، مجله زبانشناسی ، مرکز نشر دانشگاهی، سال 19، شماره 1، ص 139-144، 1383.

- فرهنگ توضیحی گونه های زبانی ایران، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی به صورت کتاب در دست چاپ.

 آبان 1386

 

مردم گراش مهاجر ویژه ای به منطقه لارستان بوده اند

دکتر نظام الدین کامیاب خوری :لهجۀ گراشی در میان سایر لهجه های گویش لارستانی از ویژگی هایی برخوردار است، به دیگر سخن، گراشی به زبان پهلوی نزدیک تر است – لهجه گراشی نه تنها با لهجه شهر لار، بلکه با دیگر لهجه های اطراف نیز از نظر واژگان و آواها متفاوت است:

1. داشتن واژگانی چون  aowassa  در پهلوی /  opastan  به معنی افتادن که در سروده های آقای رحمانی در شعر دادملاک آمده، در دیگر لهجه های گویش لارستان نیست. مثلاً در شهر لار برای فعل افتادن از مصدر kaftan/    پهلوی استفاده می شود که اکنون به صورت مصدر «کَتَه»/   kata  تغییر یافته است.   tag  به معنی لنگه و جفت هر چیزی معادل دقیق پهلوی tag  است که در واژه   tag ew- و در جاهای دیگر به کار رفته است.

واژه ترکیبی «مُهی تته» در سروده «دُم پَه وانَده» (که در متن به صورت ماهی تته چاپ شده است) مُه به درخت خرما گفته می شود که «خار مُه» هنوز کاربرد دارد، از پهلوی یا  mux  مخ که در گویش لاری از آن مخینه هنوز کاربرد دارد و نیز واژگانی چون  karzabol, daxass, ogando, avasta   و غیره که مخصوص گراش است.

2. تفاوت دیگر لهجۀ گراشی با شهر لار و سایر همسایگانش، عدم وجود واکه های /  i / ای کشیده و / y / یا / (مانند   bureau و  avenve   در زبان فرانسه ) ، واکه دوم ویژۀ گویش لار است که احتمال در مجاورت با یهودیان ساکن، از آنان اخذ شده است. واکه دیگر /e/ یای مجهولی است که در گراشی و در زبان پهلوی به فراوانی یافت می شود. مانند:    zer/ به جای زیر فارسی نو معادل پهلوی /   azer/ می باشد یا واژۀ   rez  / در    blakrez که درست معادل پهلوی است.

3. وجود واجگونۀ (   ) به جای  r  (  ) که در پهلوی هر دو به یک شکل نوشته می شود. مانند واژۀ  pol  به جای   por در پهلوی  pol    به معنی پُر می باشد.

همچنین صدای /   /   ذ به جای  d  /  د در بخش ناساگ گراش از دیدگاه زبان شناسی بسیار حائز اهمیت و دقیقاً معادل پهلوی است.

همین تفاوت و برجستگی واژگانی و آوایی که ویژۀ لهجه گراشی است، نشان می دهد که مردم گراش مهاجر ویژه ای به منطقه لارستان بوده اند که احتمالاً در اواخر ساسانی (اوایل اسلام) از شمال ایران و از منطقه پهلوی مجبور به کوچ به سمت جنوب شده اند.

در پایان گفتنی است که ما نمی توانیم از تغییر زبان و جایگزینی آن با واژگان جدید جلوگیری کنیم، اما می توانیم با به کار بردن گویش و لهجۀ مادری مان در برخوردهای روزانه آن را دیرتر از دست بدهیم.