مشمولان خارج از کشور مي‌توانند با 5ميليون تومان خدمت سربازي را بخرند

سردار زاده‌کمند گفت: کساني که قبل از 29 اسفند 82 از کشور خارج شده و مدت 2 سال اقامت داشته باشند و اين اقامت از سن 13 سالگي به بعد بوده و در زمان مشموليت در ايران نباشند، مي توانند با مراجعه به اين سازمان و پرداخت 5 ميليون تومان از تسهيلات خريد خدمت استفاده کنند.   

 به گزارش باشگاه جواني برنا، رييس سازمان وظيفه عمومي در گفتگو با خبرنگار برنا به تشريح آخرين تسهيلات موجود در رابطه با مشمولان ساکن در خارج از کشور پرداخت.

سردار محمدجواد زاده کمند گفت: کساني‌که قبل از 29 اسفند 82 از کشور خارج شده و مدت 2 سال در کشورهاي خارجي اقامت داشته باشند و اين اقامت از سن 13 سالگي به بعد بوده و در زمان مشموليت در ايران نباشند، مي توانند با مراجعه به اين سازمان و پرداخت 5 ميليون تومان از تسهيلات خريد خدمت استفاده کنند.

رييس سازمان وظيفه عمومي در ادامه به وضعيت مشمولان خارج کشور که به هر طريق قادر به خريد خدمت نيستند اشاره کرد و گفت: هر کدام از اين مشمولان که به دليل مشکلات مالي و يا عدم ميل به خريد، از اين تسهيلات استفاده نمي کنند مي توانند در سال به مدت 3ماه به ايران سفر کنند.

وي وضعيت ديگر دانشجويان محصل در خارج از کشور را اينگونه تشريح کرد: برخي دانشجويان محصل در خارج بنابه هر دليلي معافيت تحصيلي براي تحصيل خود اخذ نکرده اند که اين افراد مي توانند در سال، به مدت 2ماه به کشور سفر کنند که اين تسهيلات در مورد افرادي که معافيت تحصيلي اخذ کرده اند، نيز صدق مي کند.

وي افزود: اگر داوطلبي بخواهد با شرايطي غير از رشته، کشور و مقطع اوليه در خارج از کشور تحصيل کند، بايد مراتب تغييرات را به اين سازمان اعلام کرده و منتظر تاييد ما بماند.

وي تصريج کرد: مشمولي که در معرفي خود به مراکز وظيفه عمومي غيبت داشته باشد به هيچ وجه نمي تواند از کشور خارج شود اما ساير مشمولين در فاصله زماني معرفي تا اعزام مي توانند با رعايت شرايطي از کشور خارج شوند.

چگونه یک شهر شهرستان می‌شود؟

سلمان مهرابي- كارشناس شهرسازي: هدف از اين نوشتار بررسي چگونگي، شرايط و ويژگي هاي قانوني لازم جهت ارتقاء بخش به شهرستان مي باشد كه در اين مجال سعي خواهيم نمود بخش گراش را به لحاظ ابعاد گوناگون و توان هاي بالقوه جهت ارتقاء سياسي مورد بررسي قرار دهيم.و در پايان اشاره اي خواهيم داشت به مسائل فوق و معيار و كاذب در تعيين شايستگي وقابليت اين تحول.

كشورهاي جهان براي تسهيل در اداره امور خود و فراهم آوردن موجبات هماهنگي در فعاليت هاي مختلف سازمان‌ها و موسسات دولتي و محلي و عدم تمركز امور به محدوده‌هاي كوچكتر سياسي تقسيم مي‌شوند. كشور ما ايران نيز از اين امر مستثني نبوده و برقراري نظام مطلوب چنين تقسيماتي علاوه بر اهداف فوق، در جهت اجراي سياست عمومي دولت به مورد اجرا گذاشته شده است كه عناصر تقسيمات كشوري در اين نظام عبارتند از: روستا، دهستان، شهر، بخش، شهرستان و استان. در حال حاضر شهر گراش با دهستان ها و روستاهاي تحت پوشش خود مجموعا يك بخش را تشكيل مي دهند.

به جرات مي توان گفت تمامي بخش هاي كشور كه حداقل توان ارتقاء را در خود مي‌بينند در پي پيوستن به جرگه شهرستان‌ها مي‌باشند. تلاش وافر و همه جانبه بخش‌ها در اين رابطه نادر و مثال‌زدني است . هرچند در همه سطوح تقسيمات اين نوع ميل به ارتقاء وجود دارد، اما در اين سطح تلاش و پيگيري‌ها به اوج خود مي رسد.

انگيزه‌ها و دلايل مختلف و متنوعي موجب مي شود كه مردم و مسئولين بخش در پي ارتقاء به شهرستان برآيند كه پرداختن مشروع به تمامي آنها مجالي ديگر مي‌طلبد. اما به طور كلي شهرستان در سطوح تقسيمات سياسي از شخصيت ويژه‌اي برخوردار است و به لحاظ اداري وسازماني، ارگان‌هاي متعددتري را در خود جاي مي‌دهد كه دسترسي و برخورداري مناسبتري را در اين زمينه فراهم مي‌آورد و معمولا غالب برنامه‌ريزي ها به تفكيك شهرستان صورت مي‌پذيرد كه به عنوان مثال مي توان به تهيه طرح جامع (براي مركز شهرستان با احتساب حد نصاب جمعيتي)، تخصيص بودجه سالانه و همچنين آمارگيري نفوس و مسكن كه هر 10 سال يكبار انجام مي‌گيرد و پايه تمام برنامه‌ريزي‌هاي توسعه آتي مي‌باشد و موارد  ديگر اشاره نمود كه همگي به تفكيك  شهرستان است و مركزيت در اين زمينه بهره‌مندي از بيشترين مواهب را به همراه خواهد داشت و بخش‌هاي ديگر به عنوان جزء كم اهميتي از كل مورد توجه قرار مي گيرند.

به صراحت مي توان گفت حداقل در نظام تقسيماتي ايران تفاوت فاحشي بين بخش و شهرستان وجود دارد، علارغم اين كه در ظاهر به لحاظ رتبه سياسي، تنها يك امتياز ميان آنها فاصله وجود دارد اما امكان توسعه و قابليت‌هاي رشد و بالندگي به گونه‌اي نابرابر براي آنها تقسيم شده است.

متاسفانه در اكثر حوزه هاي مديريت شهري كشور ما به دلايل گوناگون از جمله عدم وجود يك مرجع نظارتي معين و مطلع، مديريت يكپارچه دور از دسترس مي‌نمايد و امكانات مالي و انساني و... به گونه‌اي كاملاً ناعادلانه پخش مي‌يابد و اين مسئله در مورد بهره‌مندي اجزاء تقسيمات سياسي از بالا به پايين حادتر گرديده، به گونه اي كه بعضا روستاها از حداقل امكانات نيز بي‌بهره مي‌مانند.

حال بايد ديد شهرستان از نگاه قانون چه تعريفي دارد و يك بخش براي تبديل شدن به شهرستان مي بايست حائز چه شرايط و ويژگي‌هايي باشد . طبق ماده 7 قانون تعاريف و ضوابط تقسيمات كشوري مصوب 15 /4/1362،  شهرستان عبارتند از :

«واحدي از تقسيمات كشوري با محدوده جغرافيايي معين كه از به هم پيوستن چند بخش همجوار كه از نظر عوامل طبيعي ، اجتماعي ، اقتصادي، سياسي و فرهنگي واحد متناسب و همگني را به وجود آورده اند.

تبصره 1- حداقل جمعيت شهرستان با در نظر گرفتن وضع پراكندگي و اقليمي كشور به دو درجه تراكمي به شرح زير تقسيم مي شود :

الف- تراكم زياد 120000 نفر

ب- تراكم متوسط 80000 نفر

تبصره2- در نقاط كم تراكم ، دور افتاده ، مرزي، جزايري و كويري با توجه به كليه شرايط اقليمي ، سياسي ، اقتصادي و اجتماعي تا حداقل 50 هزار نفر با تصويب هيئت وزيران و در موارد استثنايي با تصويب مجلس شوراي اسلامي مي‌تواند كمتر از 50 هزار نفر باشد .»

از مهمترين نكات اين ماده و تبصره هاي آن مي توان به موارد ذيل اشاره نمود:

لزوم به هم پيوستن چند بخش همجوار و همگن در تشكيل شهرستان و از سويي ديگر، شاخص جمعيتي كه جزييات آن نيز بيان گرديد.

پس طبق قانون مي بايست اين دو مسئله مورد بررسي قرار گرفته و در صورت تاييد ، مقدمات اين تغيير فراهم گردد. حال اين پرسش به ذهن متبادر مي گردد كه آيا مسائل ديگر هيچ گونه دخالتي در روند وقوع اين ارتقاء ندارند؟ اما قبل از پرداختن به پاسخ اين پرسش، وضع موجود بخش گراش را به لحاظ موارد مطروحه در قانون مذكور مورد بررسي قرار مي دهيم و سپس به اين مسئله پاسخ خواهيم گفت.

محمد ابراهیمیان در شبکه ی پیام از گراش می گوید

صحبت نو:محمد ابراهیمیان، نمایشنامه نویس و مجری پرتوان رادیو پیام  فردا شب (  جمعه ۲۵ مرداد ماه  )پس از ساعت یازده شب درباره ی مراسم عروسی در گراش  و لارستان حرف خواهد زد. او همچنین قرار است در باره نشریه صحبت نو ویژه ی گراش نیز صحبت کند. گفتنی است پرونده ی ویژه ی آخرین شماره ی صحبت نو درباره ی عروسی در گراش بوده است.

 

رادیو پیام روی فرکانس ۷ / ۱۰۴از تهران پخش می شود.

 

کمتر به مشکل برخورد کنیم !

محمد خواجه پور: از همان شروع صحبت نو یک سری روش‌های کوچک و جمع‌ و جور  برای خودمان گذاشته‌ایم که کمتر به مشکل برخورد کنیم.  الان که دو سال و نیمی از  عمرمان می‌گذرد، می‌بینم دیدگاه صادق و  در مقیاس کوچک‌تر دیدگاه من نسبت به وضعیت  مطبوعات در ایران و لارستان درست بوده است...ادامه در اینجا

نامه ی وارده به صحبت نو درباره نامگذاری خیابان

الف . عين : نشريه ي صحبت نو در بيست و يکمين شماره خود از نامگذاري يکي از خيابان هاي گراش به نام الله قلي خان خبر داده است.اين تصميم شوراي محترم شهر اگر چه قابل احترام است، اما بي توجهي به حواشي تاثير گذار اين مصوبه ممکن است عواقب نا مطلوبي  براي شهر به دنبال داشته باشد.

همه مي دانيم و مي دانيد که آقاي مقتدري يکي از شهرداران گذشته گراش بوده است و خدماتي را هم از او شاهد بوده ايم هرچند بسياري از فعاليت ها را نيکوکاران و معتمدان محلي انجام داده اند و به نام او تمام شده است.نمي توان منکر اين حقيقت شد که اين نام در کنار نام شهيدان عزيز ايران اسلامي رنگي ندارد. اگر خوشبينانه به اين ماجرا نگاه کنيم مي توانيم بخشي از گذشته جنجالي الله قلي خان را ناديده بگيريم و فقط به خدمات او بينديشيم، با وجود اين در ترازوي نامگذاري خيابان هاي گراش و در کنار نام شهيدان و نيکوکاران و روحانيت محل  نام  او  وزني ندارد.

آيا اين نامگذاري احتمالي به معناي آغازي براي منزوي ساختن انديشه هاي امام خميني، آن هم به دست فرزندان انقلابي اوست؟

در نهايت بايد گفت براي همه کساني که مکتب امام خميني ( ره ) را درک کرده اند بسيار تلخ و سخت است که چنين تصميمي گرفته شود. . گراش هنوز در فضاي انفلاب اسلامي نفس مي کشد. برادران گرامي تقاضاي ما اين است که هر چه سريع تر اين مصوبه را لغو کنيد. 

مروری بر خاطرات استاد محمد ابراهیمیان از لارستان

صادق رحمانی: سماور را روشن کرده بود. بشقاب ها را به تعداد، روی میز شیشه‌ای قهوه‌ای رنگ چیده بود. سبد میوه‌های تابستانی را با سلیقه روی میز گذاشته بود، اما مطمئناًً قفسه‌بندی کتاب‌ها را مرتب نکرده بود. کتاب‌های ادبی، نمایشی، فیلم نامه و موسیقی، روی هم تلنبار بودند.

ما در خیابان نواب، حوالی پل امام خمینی، منتظر تماس او بودیم. مجید باید به لویزان می‌رفت تا در آزمون معماری شرکت کند. صدای گوشی همراه من به صدا در آمد:

- آقای رحمانی سلام، ابراهیمیان هستم. در دفتر منتظرم.

- بله؛ استاد سه ربع دیگر. خدمت می رسیم.

مرد 63 ساله بار دیگر شهری را که پر از گرما و خاطره بود، به یاد آورد. اول از همه وقتی در روزنامه‌ی اطلاعات قلم می‌زد. روزهایی را به یاد آورد که مقالات و گزارش های تندی را در نقد سیاست‌های فرهنگی آن روزگار می‌نوشت. درباره جشن هنر شیراز، نقدهای تئاتر او دست به دست می‌گشت و خوانندگان زیادی داشت. به یاد آورد جوانی‌اش را که روزنامه‌نگاری سرتق بود. خبرنگار هنری روزنامه‌ی اطلاعات. خاطرات روزهای دانشکده و رشته روان‌شناسی چون فیلمی از جلو چشم‌هایش عبور می‌کردند.

ما آماده شده بودیم و مسیر پل امام خمینی تا متروی نواب را ده دقیقه‌ای پیاده رفتیم. هوا نسبتاً گرم بود. توده‌ای هوای خنک از سمت ورودی مترو به استقبال ما آمد، پله ها را یکان یکان طی کردیم. بلیط آبی تک سفره را گرفتیم. در فضای مترو همه چیز طبق برنامه و آرامش خاصی انجام می‌گرفت. چند سرباز با لباس های فرم و پوتین های واکس زده از جلو ما عبور کردند.

مردی که حالا تمام موهایش یک دست سفید شده بود، خاطرات روزهای سربازی‌اش را مرور کرد. او موهایش را کوتاه کرده بود، اما او را از انتخاب بین شهرهایی که دوست داشت برود، محروم کردند.

- محمد ابراهیمیان ! تو باید در قالب طرح آموزش و پرورش یکی از این سه شهر را انتخاب کنی: طبس، شهر کرد و لارستان!

سرباز پیش خودش فکر کرده بود.لارستان، چیزی شبیه بهارستان، گلستان، به به ! چه سرزمین باصفا و پر از گل و بلبلی باید باشد.

- قربان. لارستان در کدام استان است؟

- در استان فارس.

سرباز، شیراز را دیده بود، با سروهای بلند و عطر نارنج‌ها و کوچه‌های پر از درخت. کوله بار را بسته بود و در راه فکر کرده بود، طبق قاعده لارستان باید شهر زیبایی باشد!

سرباز به سرپرستی روزنامه اطلاعات رفته بود، پیش آقای امامی و ماجرا را برایش تعریف کرده بود. امامی گفته بود:

- آخه مرد حسابی، لارستان بن بست دنیاست، کجا می خواهی بروی؟

- فکر می کنی باید چه کار کنم؟

- یک نامه به فرماندار می‌نویسم تا تو را به تهران برگرداند.

سرباز با دو نامه در جیب، حالا در مسافرخانه‌ای در سه راه گردان به سر می‌برد.

اواسط شهریور بود. یکراست سراغ فرماندار رفته بود. نامه‌های ر. اعتمادی و آقای امامی را به او داده بود. هر دو به سراغ رئیس آموزش و پرورش رفته بودند. او خسته بود. تمام جاده‌های خاکی و گردنه‌ی بزن و نارنجی را با هول و ولا طی کرده بود. وکیلی رئیس فرهنگ لار با آغوش باز از او استقبال کرده بود:

- آقای ابراهیمیان : شما چه رشته‌ای تحصیل کرده‌ای؟

- لیسانس روانشناسی هستم.

- به به . من فقط لیسانس روان شناسی را کم داشتم. باید زحمت بکشی هم در دانشسرا و هم در دبیرستان ششم بهمن این رشته را تدریس کنی!

- آخه من ....

- اصرار فایده ای ندارد...

در مترو تلفن محمدعلی زنگ خورد. مجید به لویزان رسیده بود و حالا مشغول امتحان شده بود. قطار ایستگاه حسن‌آباد را رد کرده بود و سرباز معلم به یاد می‌آورد که گفته بود: وقتی لار را دیدم از آبادی خبری نبود. نه آب درست و حسابی داشت و نه آبادانی دیده می‌شد. فکر کرده بود، چرا باید در این گوشه از جهان انسانی‌هایی زندگی کنند... باید به چه چیزش دلخوش باشند که دور هم جمع شده‌اند. مهر ماه رسیده بود و معلم سرباز در دبیرستان ششم بهمن و دانشسرای لار تدریس می‌کرد.  او بچه‌ها را به ادبیات و انشا علاقه‌مند می‌کرد. با آنها فوتبال بازی می‌کرد، اما بسیار به آنها سخت می‌گرفت. حتی یک روز یکی از آنها را با خشونت هر چه تمام تر زیر ضربات کتک خود گرفته بود. ماه‌های تحصیلی سال 1352 در لار سپری می‌شد. او خیلی سریع زبان لاری را یاد گرفته بود. زیرا با گویش کردی که زبان مادری‌اش بود، قرابت‌های خاصی داشت. سرباز معلم در لار بی‌کار ننشسته بود و با نوشتن گزارش و ارسال آن به روزنامه‌ی اطلاعات و مجله جوانان، معضلات منطقه‌ی لارستان را به مسئولان آن روزگار گوشزد می‌کرد. او حتی با توجه به دوستی‌هایی که با انجوی شیرازی داشت، فرهنگ مردم لار را برای انجوی شیرازی به تهران می‌فرستاد.

صدای مرد آب نبات فروش در ذهن خاطراتش طنین انداز شد:

بچیای محله وا خیلی ببن

بلبل مشاتی از خُم بخلن

سرباز معلم، دانش آموزان را وادار می‌کرد کتاب بخوانند و دفترچه‌ی خاطرات روزانه داشته باشند. برای یاد گرفتن ادبیات به دانش‌آموزان خیلی سخت می‌گرفت. اسماعیل‌زاده معلم زبان انگلیسی بود. دو تا برادر داشت که دانش آموز او بودند. آن دو به برادرشان گفته بودند که ما از کلاس ریاضیات و زبان نمی‌ترسیم، ولی از کلاس ادبیات واهمه داریم.

مترو به ایستگاه امام خمینی رسیده بود و ما باید خط عوض می‌کردیم تا به ایستگاه هفت تیر برویم. ما یعنی من و محمد و محمدعلی، در آن هوای یکدست و خنک مترو به میدان هفتم تیر رسیدیم، باید به خیابان رضوی می‌رفتیم. ابتدای خیابان مفتح جنوبی. راه افتادیم، آزاد و رها. دقیقاً چهل دقیقه در راه بودیم و سرباز معلم شاید راه‌های رفته‌ی خود را به یاد می‌آورد. او به یاد آورده بود که لارستان در آن روزگار غربت عجیبی داشت. ضمن این که احساس می‌کرد، سرزمینی نامکشوف است. یک بن بست ازلی ابدی. اما او این مسئله را فراموش کرده بود، وقتی سفرنامه ابن بطوطه و تاورنیه و تاریخ لارستان را خوانده بود، وقتی دانسته بود که لارستان دیروز تا دریاها امتداد داشته بود. تا بندر لنگه و حکومت‌های مستقل محلی میلادیان و ... وقتی دانسته بود سلسله های عرفانی پر رونقی در مسیر راه‌های لارستان وجود داشته‌اند، اما حالا غربت عمیقی او را فرا گرفته بود، وقتی حس می‌کرد به ته تاریخ پرتاب شده است! به همین دلیل با انتشار گزارش هایی از لارستان در روزنامه اطلاعات به شناخت لارستان کمک کرده بود.

زنگ طبقه سوم را فشار می دهم و منتظر جواب می مانیم.

- بله . بفرمایید.

بر سر در ساختمان، تابلو مکتب موسیقی بهزاد، مرا به یاد بهزاد و بهروز رضوی می اندازد و به تبع آن حسین قلعه قوند.

درِ آپارتمان گشوده است و در آستانه ی در مردی با موهای کاملاً سفید، پرانرژی و خوش برخورد رو به‌روی ما ایستاده است. آیا او همان سرباز معلم است که در سال های 52 و 54 در لار تدریس می کرد. کتاب‌های نامرتب در قفسه، سبد میوه های تابستانی ، سماور که جوش است، حاکی از درستی آدرس بود، اما از سرباز معلم خبری نیست! او الان شصت و سه سال دارد. بلافاصله می‌گوید ، تا شما را دیدم یاد دوستان گراشی و لاری‌ام افتادم. یاد سید صادق خلیلی و سیروس بیگلربیگی.

محمد پرسید: جناب استاد ابراهیمیان، چگونه با گراش آشنا شدی؟

- یک روز در همان سال های 1353 و 1354، می خواستم از شهر قدیم به شهر جدید بروم . کنار خیابان ایستادم تا با ماشین به شهر جدید بروم. ماشینی جلو پایم ترمز کرد . سوار شدم. در راه با هم صحبت کردم. او گفت تا حالا گراش را دیده‌ای ؟ گفتم : نه. گفت حاضری برویم ، گفتم: برویم. اسم او محمد علی بود، الان نام خانوادگی‌اش یادم نیست. بالاخره با او خیلی خوش گذشت. نخلستان ها و باغ‌ها و کلات گراش را دیدم و از آن بالا به شهر نگاه کردم. گراش شهر محبوب من شده بود، چون دوستان همدلی در آن جا پیدا کردم.

گراش تنها شهری بود که برای دولت ها خرج نداشته است و همواره مستقل عمل می‌کرد. چون علاوه بر این که استعداد اقتصادی خوبی داشت، مردمش همت خوبی هم داشتند. مثلاً یک نفر بود به نام محمد شاه که دوست من بود، می‌گفت: من باید این جا کار کنم تا همشهریان‌ام پزشکی بخوانند. او به ده خانواده کمک می کرد و کسی اطلاعی نداشت. آنها کارگری می کردند، ولی دوست داشتند در ایجاد یک مؤسسه عام المنفعه شرکت داشته باشند.

محمدعلی پرسید: شما در زمستان 1386 با بهزاد فراهانی به لار آمده اید، چگونه پس از سال ها این اتفاق افتاد؟

- خوب. این جور مسافرت‌ها خیلی برایم پیش می‌آید، اما معمولاً به دلیل مشغله‌های نویسندگی و کار تئاتر نمی‌روم. یک روز بهزاد فراهانی زنگ زد و گفت: بلیط تو را گرفته‌ام و باید با من بیایی! گفتم: کجا؟ من وقت تکان خوردن از تهران را ندارم. گفت لار. با دستپاچگی گفتم: کی؟ چه ساعتی؟ من سرشار از خاطراتم از لار و لارستان و گراش و اوز. رفتیم لار و خاطراتم را مرور کردم. آقای شکوهی، سیروس بیگلربیگی، مهدی قنادی، آقای افتخاری لاری، آقای صداقت، آقای سید علی هاشمیان، گویی دوباره مرا کشف کرده بودند. شورای شهر لار هم که خیلی سنگ تمام گذاشت برای ما و ما را روی سن شرمنده کردند. بعد هم آمدم و در رادیو پیام. کلی درباره‌ی لار و لارستان صحبت کردم و حتی شعرهای آقای آیت الله آیت‌الهی، امام جمعه لار را در رادیو پیام خواندم و نیز کتاب‌ها و مؤسسه معارف آیت الله سید مجتبی موسوی لاری را معرفی کردم. کتاب تاریخ مفصل لارستان و اشعار محمدجعفر طالع لاری و حرف‌های دیگر. پیوند ما همچنان با لارستان استوار است.

صدای جیرجیر کولر آبی در دفتر محمد ابراهیمیان ما را به خود می آورد. چای خوش طعم دوم را می نوشیم . ابراهیمیان کتاب های تازه منتشر شده‌اش را با امضای خود مزین می کند. مردی که حالا تمام موهایش یک دست سفید شده بود، سیگارش را در زیر سیگاری خاموش می کند، اما (به قول محمد)  هنوز چیزی در حال سوختن است ...

کوتاه در باره ی محمد ابراهیمیان

- محمد ابراهیمیان در سال 1325 به دنیا آمده است. در جوانی با روزنامه ی اطلاعات همکاری داشته است. نویسنده و سردبیر مجلات صنایع پلاستیک ، هدف ، فضیلت بوده. ده ها فیلم نامه و نمایش نامه را نوشته است: لیلی و مجنون، حریر سرخ صنوبر، دیدار در دمشق، تراژدی رودکی (نمایشنامه برگزیده‌ی مرکز هنرهای نمایشی) سه روز ابدی (نمایشنامه منتخب جشنواره ی رضوی) خدا در آلتونا حرف می زند، طوبا در جنگ (بر گزیده‌ی دوازدهمین جشنواره دفاع مقدس در سنندج) کرشمه‌ی لیلی (رمان برگزیده ی کتاب فصل) و ....

او در فرانسه و هند جامعه شناسی هنر خوانده است. مسابقه ی (راز سیب) را با اجرای فرهاد جم طراحی کرده و مستند ایران را طراحی و برای آن متن نوشته است. او علاوه بر آثار قلمی، برای تلویزیون می‌نویسد و در رادیو پیام اجرای برنامه دارد. انتشارات صحنه را مدیریت می کند و این روزها فقط به تئاتر فکر می کند.

مدیر روابط عمومی شرکت فرودگاه های کشور:

مدیر روابط عمومی شرکت فرودگاه های کشور:

فضای فرودگاه لارستان از گلف به دلتا ارتقا یافت

تهران خبرگزاری- ایسکانیوز: مدیر روابط عمومی شرکت فرودگاه های کشور:فضای فرود گاه لارستان از دهم مرداد ماه از گلف به دلتا ارتقا یافت.

به گزارش باشگاه خبر نگاران دانشجویی ایران «ایسکانیوز »یدالله اقایی صائم مدیر روابط عمومی شرکت فرودگاه های کشور گفت :بامجوز های کسب شده از سازمان هواپیمایی کشوری طبقه بندی فضای فرود گاه لارستان از دهم مرداد ماه از گلف به دلتا ارتقا یافته وسرویس استاندارد کنترل پرواز در این فرود گاه اغاز شده است.

مدیر روابط عمومی شرکت فرودگاه های کشور افزود :ارتقای فزای فرودگاه لار از گلف به دلتا علاوه بر افزایش در امد فرودگاهی و اطمینان خاطر خلبان از سرویس های استاندارد کنترل پرواز زمینه ساز پیشرفت های اتی این فرودگاه است .

اقایی صائم با تاکیدبر اینکه طبقه بندی فضای فرود گاهای کشور بر اساس نوع ارائه به چهار گروه ای و سی و دی و جی تقسیم می شود افزود :ارائه سرویس های کنترل ترافیک هوایی در محدوده فضای دلتا به مراتب بیشتر از فضای گلف است 

 

بارش شدید باران و تگرگ در زروان صحرای باغ

دوشنبه، ۲۱ مردادماه ۱۳۸۷

 میده چه خبر : بعد از ظهر دیروز بارش شدید باران و تگرگ مردم زروان را غافل گیر کرد بارش که با طوفانی شدید همراه بود باعث قطع بسیاری از درختان و قطع برق این روستا و روستای دشتی گردید.

 

همچنین رودخانه مشهور به پلنگی نیز طغیان نمود و گفته میشود خساراتی نیز به سیل بند این روستا وارد شده که بر اثر آن برخی منازل و معابر دچار آبگرفتگی گردید. شدت جریان رودخانه و آب گرفتگی به حدی بود که بخشداری صحرای باغ از فرمانداری شهرستان تقاضای اعزام نیروهای امداد نموده است

مسیر قدیمی رودخانه که در حال حاضر به خاطر احداث خیابان مسدود گردیده بود از دلایل آب گرفتگی منازل و معابر عنوان گردیده است.

قابل ذکر آن که روستای دشتی نیز وضعیتی مشابه داشته است.

 

عکسی از سجاد آریان

خرمای رسیده و رطب

 

من اینک

 

مشتاق زیارت توام رنگینک

 

چند شعر  از شاعران لارستان برای اواسط هفته

غزلي تازه از عبدالرضا مفتوحي

  

می نالم عمری  از  درون  می نالم   از  چیزی

 

می بینم و فریاد  حبس  و  لالم  از  چیزی

   

هی می پرم با  نیت  اوجی   ولی   موجی

 

در هم شکسته شور وشوق بالم از چیزی...

 

........................................................................

 

...و يك غزل كوتاه از مرتضی شمالی 

 

 اشتياق، انتظار، خلف وعده هاي او

   

تيك تاك ساعت است، يا صداي پاي او

 

چشمه اي به روي كوه، مي شود يك آبشار

 

چشم هاي خيس من، روي شانه هاي او

  

 ...............................................................................

 

کمی غزل از مریم کامیاب

   

برو کنار از مقابلم ... برو... مگر کری؟....

 

برو و دست از سرم... بایست جای دیگری!

 

برو کنار... در ضمیر "من" نفس نفس کسی

 

به خاطر هوای تازه می زند به هر دری...

 

 ..................................................................................

 

 

  يک دوبيتي از راشد انصاري

 

تو با من اونقدرها بد نکردی

  

می تونستی ولی اونقد نکردی

  

تو هر دستی که اومد زیر میزت

 

فقط من باب خدمت رد نکردی !

 

 

دسته گل اثری از پیکاسو تقدیم به خوانندگان صحبت نو

مرتضی واحدی از استخر آزادی دو مدال برنز صید کرد

سایت صحبت‌نو: مرتضی واحدی جانباز نابینای گراشی با دو مدال برنز از مسابقات شنای جانبازان کشور به خانه برگشت.
مرتضی واحدی به همراه تیم فارس در مسابقات شنا نابینایان و کم‌بینایان کشور شرکت کرد. این مسابقات در روزهای 17 و 18 مردادماه در استخر مجموعه ورزشی آزادی برگزار شد. مرتضی واحدی با کسب دو مدال برنز و یک مقام چهارمی به کار خود پایان داد.  او توانست در رشته‌های 50 متر و 100 متر قورباغه به مقام سوم و مدال برنزدست یابد و در پنجاه‌متر آزاد چهارم شد. در این مسابقات تیم‌هایی از هست استان کشور شرکت داشتند که مرتضی واحدی به همراه 14 شناگر دیگر استان فارس با 270 امتیاز قهرمانی مسابقات را کسب کرد. تیم تهران با 228 امتیاز دوم شد و خوزستان با 191 امتیاز به مقام سوم رسید. جانباز 70 درصد گراشی در کلاس B1 در مسابقات حضور داشت.
خلیل اقدام‌پناه یکی از اعضای تیم استان فارس با  شکستن پنج رکورد کشوری و کسب سه مدال طلا عنوان فنی‌ترین شناگر این مسابقات را به دست آورد. رئيس کميته شنا جانبازان و معلولين در حاشیه این بازی‌ها به باشگاه خبرنگاران جوان گفت: تاکنون هيچ‌گونه برنامه‌و يا اردوي برون مرزي براي شناگران برنامه‌ريزي نشده و اين موضوع انگيزه ‌شناگران جانباز و معلول را کاهش مي‌دهد.

نامه ی احمد اقتداری درباره ی شرایط واگذاری کتابخانه اش به گراش

 

احمد اقتداري ( ۱۳۰۴ )

 

دوست فاضل و ارجمند آقاي صادق رحماني

سردبير محترم ماهنامه صحبت نو ويژه گراش

چون قضيه اهدا کتابخانه شخصي خودم به مردم گراش، مورد سوال يکي از خوانندگان گراشي صحبت نو قرار گرفته است، به استحضار شما مي رساند : ده دوازده سال پيش طي نامه اي که به شهرداري گراش نوشتم، مجموع کتاب هاي کتابخانه و اسناد مضبوط در آن را به مردم گراش با شرايطي اهدا کردم، اما طي هفت سال گفت وگو بالاخره " آبشار انديشه " گراش از قبول وقفنامه تنظيمي که نسخه اي از آن در اينترنت مضبوط است و نزد جناب عالي هم هست، امتناع ورزيد . اينک به جناب عالي وکالت تام الاختيار مي دهم که با شهرداري گراش مذاکره فرمائيد . بنده حاضرم کتابخانه را با همان شرايط قبلي به مردم گراش اهدا کنم . شايد نامه ده سال پيش بنده به شهرداري گراش هنوز در پروند مربوطه محفوظ باشد. رئوس شرايط را مجدداٌ عرض مي کنم که به اطلاع شهرداري گراش برسانيد :

1 . شهرداري گراش يک عمارت کتابخانه در فضاي مناسب نزديک به شهر با فضاي سبز مناسب در يک مرتبه مي سازد که مشتمل خواهد بود بر يک مخزن کتاب در زير زمين ، يک سالن مطالعه در سطح به صورت مدور ، يک آشپزخانه و يک حمام و دو سه اتاق در گوشه اي از فضاي سبز باغ کتابخانه، به عنوان مهمان سرا براي پذيرايي از استادان داخلي و خارجي که از طرف دانشگاههاي معتبر داخلي و خارجي معرفي مي شوند، براي سه روز (حداکثر) اقامت و مطالعه و عکسبرداري (زيراکس) از کتب و اسناد مورد احتياج .

2 . شهرداري گراش پرسنل لازم (کتابدار) و (سرايدار) براي دائم استخدام خواهد نمود که در نگهداري کتب و اسناد راهنمايي و خدمت کنند .

3 . کتابخانه داراي وسايل جديد (ماشين زيراکس، اينترنت ،‌تلفن ، برق و و سايل خنک کننده و گرم کننده خواهد بود .

4 . آشپزخانه داراي وسايل و اتاقهاي نشيمن و خواب داراي وسائل خواب و استحمام و آشپزي خواهد بود .

5 . فقط به استادان دانشگاه ها که داراي معرفي نامه از دانشگاه هاي معتبر داخل و خارج کشور باشند، آن هم با هماهنگي قبلي اجازه استفاده از کتابخانه خواهند داد . اما کتابخانه براي پاسخ به دانشجويان منطقه در مسائل مختلف علوم دانشگاهي باز خواهد بود، در تمام هفته .

6 . يک اتاق مهمان سرا همواره در اختيار احمد اقتداري است که در زمستان ها و پائيز ها و بهارها و بعضي مواقع تابستان ها در آن اقامت و به سوالات دانشجويان منطقه جواب خواهد داد و راهنمايي خواهد کرد .

7. هزينه ي آقاي احمد اقتداري و مهمانان دانشگاهي به عهده خودشان خواهد بود.

8 .کتابخانه داراي تابلو کتابخانه اهدائي احمد اقتداري به مردم گراش و به شهرداري گراش خواهد بود .

9 . يک اطاق يا گوشه اي از کتابخانه " موزه کتابشناسي و علوم انساني " خواهد بود .

10 . کتاب ها و اسناد و عکس هاي مربوط به لارستان و گراش و جنوب ايران و خليج فارس به صورت وقف و با تنظيم وقفنامه رسمي و قانوني به شهرداري گراش واگذار خواهد شد .

11 _ در محل باغ فضاي سبز کتابخانه جاي يک مقبره کوچک و ساده براي احمد اقتداري در نظر گرقته خواهد شد .

جنا بعالي وکالت داريد با شهرداري گراش مذاکره و انشاالله کار را بانجام برسانيد .

با احترام احمد اقتداري گراشي      

کامیاب و فضلی شاعران برتر لارستان

صحبت نو: به انتخاب دکتر بهرامیان، مریم کامیاب و خیراله فضلی به عنوان شاعران برتر شعر کلاسیک و آزاد در دومین نشست تخصصی شعر آفتاب لار برگزیده شدند.
بعد از تاخیری سه ساله انجمن شعر آفتاب، دومین نشست تخصصی شعر آفتاب را برگزار کرد. این نشست شامل سه بخش بود که بعد از کارگاه‌های آموزشی با حضور اساتید ادبیات، شب دهم مردادماه 1387 مراسم شعرخوانی در سالن دانشکده پرستاری لار برگزار شد.

خبر این نشست را در سایت صحبت نو بخوانید


عکس‌های این نشست در پیکاسا
 


یک مجموعه عکس دیگر در فلیکر

مرگ دلخراش داماد در شب عروسی

صحبت نو: به دلیل تصادف ماشین عروس و داماد با کامیون، داماد در شب عروسی کشته شد.
آقای زمانی که در شب سوم عروسی ، عروس را از آرایشگاهی در لار به گراش منتقل می‌کرد در مسير اتوبان لار به گراش با کامیونی تصادف می‌کند. گفته می‌شود دلیل تصادف، نداشتن دید کافی توسط راننده به دلیل پوشیده بودن شیشه‌های خودرو و خاموش بودن چراغ‌هاي مسير بوده است.
تصادف به وقوع پیوسته باعث کشته شدن داماد در شب مراسم عروسی می‌شود. عروس تلخ‌کام نیز یبهوش شده و در اثر شدت جراحات وارده به بیمارستان امام رضا (ع) لار منتقل شده است.
وقوع اين حادثه دلخراش در شب ازدواج باعث شد كه بسياري از مردم گراش پيگير خبرها و دلايل وقوع اين حادثه باشند و با خانواده‌هاي داغ‌ديده همدردي نمايند.

درباره احمد اقتدارى ، پژوهشگر و استاد دانشگاه

- متولد۱۳۰۴ هجرى شمسى در شهر لار فارس
- گذراندن دوره ابتدايى و دبيرستان در شهر لار
- گذراندن دوره دانشسراى مقدماتى در شيراز
- شركت در كنكور دانشكده حقوق سال۱۳۲۸
- اخذ پروانه كارآموزى وكالت درجه يك سال۱۳۳۲
- اخذ مجوز وكالت پايه يكم سال۱۳۳۴
- اخذ دكتراى افتخارى از دانشگاه تهران
- تأليف بيش از ۳۰ عنوان كتاب از جمله: فرهنگ لارستانى، لارستانى كهن، خليج فارس، ديار شهرياران (در دوجلد درباره  جغرافياى تاريخى و آثار باستانى خوزستان)، خوزستان ممسنى و كهگيلويه، سايه سيمرغ (قصه هاى منطق الطير)، بشنو از نى (قصه هاى مثنوى معنوى) و...
- تأليف صدها مقاله  علمى از جمله:
نظرى به لهجه لرى كهگيلويه و بويراحمدى، مثل ها و ترانه هاى كهگيلويه، معنى پنج واژه، كهنه در اعلام جغرافيايى جنوب ايران، چهار واژه به جاى شمال، جنوب، شرق و غرب، اصطلاحات كشتى در جنوب ايران، خليج فارس و نام آن و...
271794.jpg
محمد مفتاحى: هويت هر سرزمينى در گرو فرهنگ آن است. گذر زمان با پاشيدن گرد فراموشى بر چهره هويت سرزمين هاى مختلف آن ها را در آستانه دورى از فرهنگ و فراموشى همه آنچه پيشينيان براى آينده آن مرز و بوم از خود به يادگار گذاشته اند قرار مى دهد. گاهى هويت فرهنگى خطه اى به كلى پنهان و دور از نظر مى ماند به طورى كه گويا هيچ گونه فرهنگ و نشانه زندگى در آن وجود نداشته است. در اين هنگام است كه پژوهش و تحقيق به يارى آن سرزمين مى آيد و محققان و پژوهشگران اقدام به شناسايى و شناساندن فرهنگ آن سرزمين و هويت آن سرزمين را از نو زنده مى كنند.
احمد اقتدارى، پژوهشگر و ايران شناس برجسته معاصر، از جمله پژوهشگران كوشا و پرتلاش اين عرصه است كه با صرف عمر خود توانسته است فرهنگ و هويت فرهنگى كشور خود را در آثار ارزنده اش بشناساند. حاصل مطالعات و پژوهش هاى وى چاپ بيش از سى كتاب علمى و تخصصى در زمينه هاى تاريخ، فرهنگ و ادبيات و همچنين صدها مقاله علمى در زمينه هاى مختلف همچون ايران شناسى و... است.
احمد اقتدارى به سال۱۳۰۴ هجرى شمسى در شهر لار فارس به دنيا آمد. پدرش مرحوم مرتضى قلى خان اقتدارى و مادرش انيس خانم اقتدارى، هر دو لارستانى و از روستاى گراش بودند. از آن جهت كه به علم آموزى احمد اهميت مى دادند از پنج شش سالگى او را به مكتب خانه اى در شهر لار فرستادند. چيزى از اين زمان نگذشته بود كه در لار مدرسه دولتى تأسيس شد او را از مكتب خانه بازگرفتند وبه مدرسه دولتى فرستادند و بدين ترتيب وى در تنها مدرسه ابتدايى آن شهر دروس شش ساله ابتدايى را خواند.
در اين سال ها همواره شاگردى كوشا و پرتلاش بود به طورى كه در امتحانات شش ساله ابتدايى در دوران رياست كل فرهنگ فارس آقاى احمد آرام، مترجم و مؤلف مشهور، جايزه شاگرد اولى در تمام استان (ايالت آن روز) فارس را دريافت كرد. دوران سه ساله دبيرستان را در شهر لار گذراند و به همان گونه كوشا و پركار بود، اما دورى از تهران و شيراز و ترس مردم جنوب از مأموران دولت و شهرنشين هاى شمالى و كم بضاعتى خانواده، او را از ادامه تحصيل در مدارس خوب آن روزگار ايران بازمى داشت. پدرش پس از ترديد بسيار او را به شيراز فرستاد تا در دانشسراى مقدماتى شيراز كه دارالمعلمين ابتدايى بود نام نويسى كرد. دو سال در آن دانشسرا درس خواند و با شور و شوق بسيار با سمت آموزگارى به شهر لار برگشت و در سال هاى اول تا چهارم ابتدايى به خدمت آموزگارى پرداخت.
اوايل سال۱۳۲۵؛ حدود يك سال پس از ازدواج استاد با قمرخانم اقتدارى «اعلان وظيفه عمومى» منتشر شد. با اين كه مى توانست از معافيت استفاده كند، اما عشق به وطن سبب شد كه براى خدمت وظيفه عازم تهران شود. خود را به دانشكده افسرى معرفى كرد پس از پايان اين دوره و در سال۱۳۲۸ كه نخستين كنكور دانشكده حقوق و علوم سياسى و اقتصادى تهران برگزار مى شد، در اين دانشگاه پذيرفته شد و با كسب مدرك ليسانس به دبيرى در دبيرستان هاى تهران پرداخت و در دانشسراى مقدماتى پسران به خدمت آموزشى مأمور شد.
از سال۱۳۳۱ تقاضاى اخذ پروانه وكالت درجه يك دادگسترى كرد و در سال۱۳۳۲ پروانه كارآموزى وكالت درجه يك برايش صادر شد. در همين ايام يادداشت هاى كتاب هاى «فرهنگ لارستانى» و «لارستان كهن» را آماده و مرتب مى كرد ضمن اين كه سال۱۳۳۴ سوگند ياد كرد وبه اخذ اجازه وكالت پايه يكم دادگسترى مفتخر شد تا علاوه بر ۳۰ سال معلمى و خدمت به نونهالان اين مرز و بوم چهل سال هم در شغل وكالت دادگسترى به جامعه خود خدمت كند. احمد اقتدارى در طول زندگى سرشار از علم و ادب خود حدود چهل كتاب با ارزش و بيش از صد مقاله علمى به چاپ رسانده است. در ميان آثار او از تصحيح و همت گماردن به انتشار ديوان اشعار شاعران، ترجمه آثار تحقيقى نويسندگان و پژوهشگران غيرايرانى تا چاپ قصه هاى مثنوى، منطق الطير و هزار و يك شب و همچنين تحقيقات علمى در زمينه لهجه شناسى، زبان و فرهنگ مناطق مختلف كشور را مى توان يافت.
نخستين و يكى از مهمترين كتاب هاى اقتدارى «فرهنگ لارستانى» بود كه به عنوان نخستين نشريه جداگانه مجله «فرهنگ ايران زمين» با نشان فرهنگ ايران زمين، نقش شير در كتيبه هاى تخت جمشيد زينت يافت و در سال ۱۳۳۴ منتشر شد. با فاصله اى اندك «لارستان كهن» چاپ شد و هر دو كتاب مورد اقبال دانشمندان و دانشگاهيان داخل و خارج كشور قرار گرفت. «زبان لارستانى» مجموعه اى از مقالات و سخنان پراكنده اقتدارى است كه به كوشش صادق رحمانى گردآورى شده است.
تلاش هاى اقتدارى در هويت بخشيدن به لارستان و نگرش تازه به تاريخ، فرهنگ و جغرافياى اين ناحيه بسيار مهم و قابل تقدير است. هرچند در اين كتاب اشاره زيادى به لهجه يا زبان گراشى نشده است ولى در برخى از قسمت هاى آن بررسى تطبيقى و ارجاعاتى نسبت به گراشى نيز وجود دارد. اين تحقيق مى تواند به عنوان مرجع و نقطه آغازى بر پژوهش هاى علمى در زمينه لهجه ها و زبان هاى مختلف ايرانى باشد. از ديگر كتاب هاى او در زمينه نواحى مختلف ايران مى توان به «خليج فارس»، «خوزستان و ممسنى وكهگيلويه »، «ارجان كهگيلويه»، «ديار شهرياران» در جغرافياى تاريخى و آثار باستانى خوزستان، «آثار شهرهاى باستانى سواحل و جزاير خليج فارس و درياى عمان» و... اشاره كرد. ضمن اين كه مجموعه مقاله هاى او در اين زمينه با نام «كشته خويش» به چاپ رسيده است كه مجموعاً پنجاه مقاله را دربرمى گيرد و مجموعه سخنرانى هايش بانام «از درياى پارس تا درياى چين» منتشر شده است.
يكى از مهمترين جنبه هاى تحقيقات اقتدارى پژوهشى درباره خليج فارس است. اهميت استراتژيك اين منطقه و اين كه خليج فارس به اندازه قدمت و پيشينه اش شناخته شده نيست ضرورت تحقيق درباره شناسايى جنبه هاى مختلف آن را بيش از پيش بر ما مشخص مى كند. آنچه امروز درباره اين منطقه مى دانيم و آنچه در دست داريم برپايه حدس و گمان يا بنابر افسانه هاى قديم و اسناد تاريخى مانند تورات، كتيبه هاى ميخى و آثار برجا مانده از دوران باستان است و در اين ميان اقتدارى با توجه به جنبه هاى مختلف خليج فارس از جمله زبان هاى محلى، آثار باستانى، تاريخ و جغرافياى منطقه، نام خليج فارس و... مقاله هاى متنوع و آموزنده اى در شناسايى آن نوشته كه مى توان به اين موارد اشاره كرد: «زبان هاى محلى و فولكلور خليج فارس»، «اسناد فارسى، عربى و تركى در آرشيو ملى پرتغال درباره هرمز و خليج فارس»، «سرگذشت تاريخى چهار جزيره در خليج فارس»، «تاريخ و جغرافياى خليج فارس»، «خليج فارس و آشنايى با امارات آن»، «محاكمه خليج فارس نويسان»، «خليج فارس و نام آن» و... ضمن اين كه كتابى با عنوان يكصد و پنجاه مقاله در زمينه هاى ايران شناسى و خليج فارس از او به چاپ رسيده است كه مى تواند به عنوان مرجعى در شناخت اين منطقه پراهميت مورد استفاده قرار گيرد.
در زمينه شناساندن كهگيلويه هم كتاب معروف احمد اقتدارى بانام «خوزستان، كهگيلويه و ممسنى» با استناد به مدارك و منابع معتبر اين ناحيه را به خوانندگان خود معرفى كرده است. براى نمونه در اين كتاب به نقل از مسالك و ممالك اصطخرى مى خوانيم:
«يكى از پادشاهان رم كه هميشه از يك تا سه هزار نفر بر در خانه ايشان لشكر حاضر است، مهرگان پسر برزويه پادشاه زميگان است و آن رمى است كه به رم گيلويه مشهور است و مهرگان پيش از گيلويه بوده و شأن و شوكتى از گيلويه بالاتر داشته. پس ازمهرگان پسرش سلمه به جاى او نشست. گيلويه از ولايت اصطخر نزد او آمد و به خدمتگزارى پرداخت. چون سلمه بمرد گيلويه آنجا را تصرف كرد و كارش به جايى رسيد كه اين سرزمين را به اسم او مى خوانند...»
اقتدارى در كتابى با نام «كاروان عمر» خاطرات سياسى فرهنگى هفتاد سال عمر خود را با قلمى شيوا و با ذكر جزئيات نوشته است. در اين كتاب ضمن آشنايى با جنبه هاى مختلف زندگى او با توجه به سمت هاى مختلفى كه وى در طول عمر خود داشته است و با توجه به فعاليت هاى مختلف فرهنگى و هنرى اش مى توان با اوضاع فرهنگى ايران در دوره معاصر آشنا شد. وى در آغاز اين كتاب مى نويسد:
«نوشتن «خاطرات» زندگى، از ديرباز در ايران زمين معمول بوده است. بسيارى از نكته ها و گوشه هاى تاريخ اجتماعى ايران از روى همين «خاطرات نامه ها» به دست ارباب تحقيق رسيده و مسائل مبهم و فرهنگى و وضع زندگى مردمان و كيفيات زندگى مدنى و اجتماعى، از روى اينگونه كتاب ها استخراج شده و مورد بحث و تدقيق جامعه شناسان و مورخين و محققين قرار گرفته است...
من در هفتاد سال عمر خود در ايران و خارج از ايران بسيارى از مشكلات را در سر راه زندگى خود يافته ام. بسيارى راحل كرده ام و بسيارى راحل نكرده ام و...»
احمد اقتدارى، علاوه بر تحقيق و پژوهش، طبعى شاعرانه و روحى لطيف دارد گرچه او خود را شاعر نمى داند اما: او شاعرى است كه تجربيات اجتماعى و زندگى خود را در شعرهايش مى گنجاند. يكى از نمونه شعرهاى او:
از گردش روزگار آزرده منم
وز دور زمان دمى نيا سوده منم
از كارگران و مزد كم باد به دست
با رنج مدام، گنج نابرده منم
بس بود و نبود عمر را كرده گذار
هم نيك و بدش به هيچ نشمرده منم
با هر كس زروى مهر خدمت كردم
مارى به درون جيب پرورده منم
بس نيش به جاى نوشم دادند
ترياق نخورده زهرآمخته منم
محزونم و مهجورم و مطرودم از آنك
ديرى است كه با عشق تو خو كرده منم

تداخل برنامه‌ریزی و از دست رفتن فرصت اوقات فراغت

حجت عابدی: تابستان امسال هم برنامه‌ريزي نامناسب و تداخل برنامه‌ها از طرف متوليان فرهنگي باعث بروز سرگرداني خانواده‌ها گرديده است و در نتیجه کاهش شرکت کنندگان در کلاسهاي اوقاف فراغت را در پی داشته است. متوليان فرهنگي در ايام تعطيلات بهترين فرصت را  براي استفاده بهينه و شکوفايي استعدادهاي جوانان و نوجوانان در اختیار دارند.

همه ساله با فرا رسيدن ايام تعطيلات تابستاني و فراغت دانش آموزان از ايام تعطيلات بحث پر کردن و به تعبير دیگر غني‌سازي اوقات فراغت جوانان و نوجوانان در محافل فرهنگي و اجتماعي رونق پيدا می‌کند. همزمان با برپايي کلاس‌ها و دوره‌هاي آموزشي، تحليل‌ها و ديدگاه‌هاي متفاوتي در ابعاد گسترده ارائه مي‌گردد که استفاده علمي و عملي را براي مخاطبين در پی ندارد در حالي که مي توان با قدري تأمل و دقت در امر برگزاري هر ساله با برنامه‌ريزي صحيح و دقيقتري بر برنامه هاي اجرايي افزود و با روش هاي بهتر و معقولتر از تکرار و تداخل برنامه ها پرهيز نمود برنامه ها ضمن اينکه نبايد با هم تداخل داتشه باشد بايد با درک درست براي تمام قشرهاي جامعه طراحي گردد تا همه در هر سني که هستند بتوانند از اوقات فراغت خود به نحو شايسته استفاده نمايند بي برنامگي و کليشه اي بودن يک برنامه موجب تعرض و دوگانگي در امور مختلف مي گردد که تبعات ويژه اي در جامعه دارد متوليان امور فرهنگي نبايد تنها خود را ببيند بلکه با شناخت نيازها بر روي استعدادها کار کنند يک مسئول فرهنگي بايد چهار چوب اساس و قوانين را در نظر بگيرد و از شخص و قومي و محله اي پرهيز نمايد .

در ابتدا خود اوقات فراغت و تفريح ، آسيبي ايجاد نمي کند بلکه بعضي از انواع اجراي اوقات فراغت آسيب زا است که خود منشاء تمام فسادهاي فرهنگي و اجتماعي به شمار مي رود بهره برداري صحيح از اوقات فراغت باعث شکوفايي و بروز استعداد هاي ذاتي و معنوي مي شود متوليان فرهنگي در تعريف اين مجله بايد با برنامه ريزي صحيح به بهره برداري برسند شناخت استعدادها با تلاش و کوشش مسئولين و متوليان فرهنگي است که مي تواند سر منشاً تمام پيروزي ها و کشوفايي ها باشد انتظار مي رود متوليان فرهنگي ضمن شناخت جهت و درک درست از مفهوم باعث افزايش نيرو انساني و شناخت استعدادهاي نهفته آنان باشند در شهرهاي کوچکتر اگر بي برنامگي در بين کلاس ها باشد باعث تداخل آن مي شود که يک شرکت کننده از اينجا رونده و از آنجا مونده تابستان و اوقات فراغت خود را به پايان مي رساند .

صحبت نو شماره بیست و یک منتشر شد

شماره مردادماه صحبت نو یک هفته پیش منتشر شد. اگر می‌خواهید این شماره را مطالعه کنید می‌توانید به سایت صحبت‌نو مراجعه کنید.

در این شماره پرونده عروسی و کباب منتشر شده است.

دریافت فایل PDF شماره بیست و یک

برای کمک به اعتبات عالیات ستاد بانوان تشکیل شد

سایت صحبت نو: جواد حسن‌نژاد: با همّت دختران و زنان گراشی ستاد باز سازی عتبات عالیات شعبع گراش تشکیل شد.
اول مردادماه با حضور نامدار مسؤول ستاد بازسازی عتبات عالیات کل استان فارس جلسه ستاد گراش در محل حسینه‌ی  حضرت زینب گراش برگزار شد. در این جلسه به اتفاق آرا شدریه حسن نژاد به عنوان مسؤول ستاد بازسازی عتبات شعبه گراش انتخاب شد.
عمده فعالیت‌های این ستاد ساخت و ساز و مرمّت قبور ائمه در حرمین شریفین سامرا عراق، دوخت پارچه‌های نفیس و پولک دوزی طلا جهت ضریح مبارک حرمین عسکریین و جذب کمک‌های مردمی جهت باز سازی است.
برنامه آینده این ستاد تهیه و بسته بندی یکصد و ده هزار بسته شرینی و شکلات و ارسال آن به کربلای معلّی جهت جشن‌های نیمه شعبان می‌باشد.
لازم به ذکر است که درماه گذشته علی اصغر حسنی نماینده مردم لارستان در مجلس شورای اسلامی، نماینده‌ای بود که حقوق یکماه خود را به طور کامل برای بازسازی عتبات عالیات اختصاص دادند. سایر نمایندگان نیز حقوق 1 یا چند روز خود را این امر اختصاص داده بودند.
از سوی گراش‌های مقیم دبی به مبلغ 29 میلیون تومان به ستاد عتبات عالیات هدیه شده است. همچنین شیخ احمد انصاری  با همّت بلند خود بخشی از ملزومات مورد نیاز مردم مظلوم عراق را که شامل پتو – پوشاک – لوازم التحریر -   لباس و... که  در قالب 26 کامیون به کشور عراق ارسال کرد.  در کنار این خواهران و برادران اهل سنت  شهرهای خنج و اوز فارس مبالغی را جهت بازسازی عتبات عالیات عراق اختصاص دادند.
در تشکیل ستاد بازسازی عتبات عالیات، امام جمعه گراش و حوزه علمیه گراش ‌همکاری داشتند.

دانش‌آموز گراشی در راه المپیاد کشوری کامپیوتر

نرگس اسدی: معصومه اسدي دانش آموز دبیرستان ام‌النین به المپیاد کشوری کامپیوتر راه یافت.

معوصمه اسدی فرزند محمدحسن و متولد 1370 است. او توانست در آزموني مقدماتي در کلاس‌هاي سوم رياضي برگزار شد به مقام اول برسد؛ سوالات اين آزمون از کتاب مباني کامپيوتر سال سوم طرح و از بين دانش آموزان رياضي فيزيک مدارس گراش 6 نفر انتخاب شدند.

با کلاس‌هاي کامپيوتر توسط خانم پيران،کتابهاي تخصصي ويژوال بيسيک و آفيس براي آمادگي بيشتر منتخبين درنظر گرفته شد.  اسدي توانست در سطح منطقه نيز مقام کسب کند که از طرف اداره آموزش و پرورش گراش از ايشان تقدير شد.

معصومه اسدي دوره‌هاي رايانه‌کار و ويژوال بيسيک تخصصي را در شرکت هرمز کامپيوتر گراش گذرانده و آشنايي او با مباحث کامپيوتري از سال 84 بوده است. آزمون استانی عصر28خرداد به صورت عملي برگزار شد. پسران شرکت کننده یک گروه 7نفري بودند که به علت دشوار بودن سوالات و قطع برق انصراف داده و دو نفر باقي مانده با لب‌تاپ به کار خود را ادامه دادند. اسدي مي گويد با تعداد زياد شرکت کنندگان اميدي به برنده شدن نداشته اما با توکل برخدا و با دانسته هاي خودش از کلاسهاي رايانه‌کار توانسته اين مقام را کسب کند. در روزهای برای آمادگی در المپیاد کشوری در شیراز کلاس‌هایی در شیراز نیز برگزار شد.

این دانش‌آموز تنها روزی یک ساعت با کامپيوتر کار می‌کند که در ايام مدرسه اين زمان کاهش پيدا مي‌کند. او عقيده دارد کامپيوتر وسيله‌ي مفيدي است که بايد از آن استفاده‌ي به جا داشت. با پيشنهاد خانواده در کلاس‌هاي کامپيوتر شرکت کرده اما علاقه‌ي او به رشته‌ي هوا و فضا باعث شده در دبيرستان رشته‌ي رياضي را انتخاب کند.موفقيت خود را در اين المپياد مديون خانواده و آموزشگاه کامپیوتر خود مي داند و به هم سن و سالان خودش توصيه مي کند که کامپيوتر را تنها وسيله‌اي براي سرگرمي نبينند.