محمد خواجه پور:  این خداحافظی مثل مرگ بود. همیشه تمرین‌اش کرده بودم اما وقتی آمد که نباید می‌آمد.

روزها و شب‌هایی که در کنار شما بودیم بهترین لحظه‌های زندگی‌مان بود. سعی کردیم تمام توانم و یا گاه بیش از توان را برای ارائه محصولی مناسب و شایسته شما بگذاریم و بیش از این نتوانسته‌ایم. هر گاه که سستی و اشتباهی بوده پذیرفته‌ام ولی باز هم اگر به حریمی تجاوز شده و یا حتی یک نفر به خاطر نوشته‌ای دلگیر شده است پوزش می‌خواهم.

با دیدگاهی مشخص که بارها موکد شده وارد شدیم و امروز که به پایان راه رسیده‌ایم خوشحالیم که با افتخار بگویم همچنان برای یک نشریه محلی داشتن این راهبرد را مناسب می‌دانیم و خوشحال‌تریم که تا جای ممکن به آنچه گفته بودیم پایند ماندیم.

الف. از ابتدا هدف ما تولید محصولی فرهنگی برای خوانده شدن بود نه پل ساختن از نشریه برای رسیدن به مقام و جایگاهی و یا پاچه‌خواری کسی و گرفتن امتیازی. حتی بعضی از دوستان من به خاطر نشریه موقعیت شغلی و جایگاه خود را نیز فدا کردند. در کنار آن می‌خواستیم که نشریه از لحاظ مالی به استقلال برسد تا بتوانیم به آن به عنوان بنگاهی اقتصادی فرهنگی نگاه کنیم. خواسته‌ی به حق مالی ما چندان محقق نشد. هر چند با هر کاستی بود نشریه را به موقع به دست مردم رساندیم تا خوانده شود.

ب. می‌خواستیم که محلی برای نوشتن باشیم. این که امروز گروهی هستند که می‌توانند به راحتی در موضوعات مختلف بنویسند و با برخی از مبانی کار روزنامه‌نگاری آشنا هستند باعث سرافزاری من است. این که آن‌ها چه دیدگاهی دارند را حق آن‌ها می‌دانم.

پ. می‌خواستیم از شهر خودمان بنویسیم بدون آن که حس شوونیسم و غیرت همشهریان را تحریک کنیم. هر چند تنها از شهر گراش نوشتیم اما می‌خواستیم نشان دهیم گراش نیز تکه‌ای از ایران است و تکه‌ای از جهان. به خاطر همین معیارهای خود را بر اساس قانون و عرف کشور جمهوری اسلامی ایران تعیین کردیم.

ت. در انتشار مطالب بیش از هر چیز ویژگی‌های ژورنالیستی و خبری اهمیت داشت. چیزی که از همان ابتدا می‌دانستیم گروهی آن را بر نمی‌تابند اما صادقانه تمام تلاش خود را کردیم تا در گزینش مطالب به همه سلیقه‌ها توجه کنیم و با رعایت استانداردهای مطبوعاتی همه را به نوشتن دعوت کردیم و بسیاری هم با ما دست همکاری دادند و گروهی ترجیح دادند دست دعوت صحبت‌نو را پس بزنند.

ث. برای شخص من هیچ چیز به قدر دوستی ارزشمند نیست. خوشحالم که صحبت‌نو دوستی‌های گذشته‌ي من را تقویت کرد و از آن بهتر دوستانی را یافتم که می‌دانم امید من به زندگی خواهند بود. خوانندگان و نویسندگان صحبت‌نو خاطراتی را برای من آفریدند که تا سال‌ها با آن زیست خواهم کرد. این نشریه حاصل تلاش و فکر صادق رحمانی و فعالیت اجرایی محمدعلی شامحمدی و مسعود غفوری در کنار خیل نویسندگان آن بود که همگی بیش از هر چیزی دوستان همیشگی من هستند. من هم تلاش می‌کردم که این مجموعه به هم مرتبط شده و چرخ نشریه بچرخد.

ج. چون همیشه که گفته‌ام کار خود کنیم و زنجموره نکنیم. بی هیچ دلخوری و گلایه‌ای تا فرصتی دیگر که در گوشه‌ای از شهرم به زندگی ادامه دهیم به تمام خوانندگان صحبت‌نو بدرود می‌گویم و شب خوش