حیدر قلی بذر افشان، فرزند آصف قلی و نوه‌ی آقا اسدالله نیکوکار گراشی در اواخر دوره ی قاجاریه است. خاطرات او بسیار جذاب و جالب است. صحبت نو، بسی خرسند است که می تواند باز هم میهمان خاطره‌های او باشد. او متولد 1309 در لار است و هم اکنون در شیراز زندگی می کند. بخش اول تاریخ شفاهی آب‌رسانی در لارستان را با قلم استاد بذر افشان بخوانید:

 سال‌ها است که سؤالی جدی و حیاتی، در مخیله‌ام جا خوش کرده و مرا به خود مشغول داشته که چون قضیه به یکی از رشته های  علوم رابطه‌ی  مستقیم دارد، لذا درباره‌ی چگونگی و پاسخ یافتن، کمیت ما لنگ است و سؤال این است که آیا آباء و اجداد  ما که در این مناطق رحل اقامت افکنده و قسمت وسیعی از خاک لم یزرع و بیابان خشک و سوزان را اشغال و در آن ساکن شده‌اند. این بنی آدم‌های اولیه که حال به هر طریق، اول قدم به این خاک بی‌آب و گیاه؛ یعنی لارستان،  گذاشته‌اند، آیا چه نعمت خداوند، چشمان جست و جوگرشان را به خود کشیده؟ یعنی تماشای دو رشته رودخانه سیحون و جیهون که کله به کله هم گذاشته، می‌غرند و می‌خروشند و همراه با یک هجوم نیک فرجام، به یک‌باره، دشت گسترده و زمین هموار و ناهموار را سیراب نموده و از جانب شرق با همان جلال و جبروت خارج می‌شده! و یا همراه با این آب فراوان زندگی بخش چشمان مشتاق و آرزومندشان تا هر کجا چشم انداز بوده، همه جا سبز و خرم و درختان انبوه سر به فلک کشیده جنگل با گونه‌گون درختان داده و صدای دلنواز جویبار و زمزمه چشمه سارها و بوی خوش عطر گل و گیاه به قول سعدی: بوی گلشن چنان مست کرد که دامنش از کف بداد ! خلاصه بندگانی به یک باره ناغافل به بهشت رسیده و از جان و دل شکر گویای، در این سامان  مسکن گزیده‌اند؟ که البته چنین نبوده و نیست و جای همه این رؤیاهای شیرین و آرزوی دیرین را که بر شمردم آب انبار پر کرده است .

 درمورد برکه؛ یعنی این منبع حیات بخش جداگانه صحبت خواهیم کرد. اما نام آب انبار در این مبحث، این سؤال  را پیش می‌آورد که آیا این بندگان خدای ، اول آب انبار ساخته‌اند، بعداً آشیانه و کاشانه؟ یا نه اول بنای خانه پی افکنده اند، پس از سکونت،  برکه‌ها را  بنا نهاده‌اند. امید است این سؤال ضمنی، در  طی پاسخ کلی بدان اشاره‌ای بشود.

 در این جا نه رود و چشمه ساری، نه دریا و دریاچه وجود داشته که با استفاده از این نعمت خدا داده به شغل  پر خیر و برکت کشاورزی، باغداری، دامداری بپردازند، متأسفانه چنین که نبوده هیچ و برای زنده ماندن و ادامه حیات دادن و نیازمندی‌ها و احتیاجات از برکه استفاده می‌شده که هنوز هم این شیوه مرضیه و سنت دیرینه به طور یکنواخت رواج دارد.

 علی ای حال در این باره گفتنی بسیار است که به موقع سراغ آن خواهیم رفت و حال ضمن تجدید در خواست سردبیر مطلع و اندیشمند، به اصل مطلب می پردازیم.

 اولا خدمات و اختراعاتی که برای تأمین آب مشروب ظرف این شصت سال و اندی صورت پذیرفته و آثار و علائم انجام گرفته باقی است که اینک فهرست‌وار متذکر می‌گردد، اما ماجرای دلخراش و تأسف برانگیز سد کمی بیشتر صحبت می طلبد و به بعد ماکول می‌نماییم:

 اولین اقدام در پی آب‌یابی این بود که در سال 1325 در خیابان باغ ملی؛ سر کوچه‌ی محله شهیدان، چاه عمیقی حفر کردند. طعم آب شیرین و میزان آب دهی زیاد بود. بنابراین با نصب تلمبه روی چاه شروع به بهره برداری نمودند. این چاه آزمایشی که بعداًًٌٍ چاه شماره یک نام گرفت، ابتدا آب‌اش شیرین و قابل شرب بود، حتی ما که در کلاس پنجم مدرسه‌ی صحبت لاری مشغول درس خواندن بودیم. چون مدرسه به چاه نزدیک بود، برای آشامیدن، بچه ها از این چاه استفاده می گردید. بدبختانه پس از استفاده به  مدت یک سال و شاید کمتر، یواش یواش طعم آب به شوری گرایید تا به جایی رسید که از تلخی و نامطلوبی، غیر قابل استفاده شد و درختان منازل نزدیک به چاه که از آب این منبع آب یاری می‌شد برگ‌هایش ریخت و شاخه ها خشک شد. ( بعد از این خدمت نوبت سدسازی پیش می‌آید که چون قرار بر تفصیل بیشتر گذاشتم شرح این خون جگر خوری ، به آخرین قسمت موکول می‌نماییم.)