چاره جویی _ طنزی از صادق رحمانی
برای عبدالرضا مفتوحی و مصطفی کارگر
که لار و گراش را عاشقانه دوست دارند
کسی که قاف ندارد زبان مادری اش
کسی که حرف ندارد فن سخنوری اش
به رغم مدعیانی که منع نامه کنند
نوشته نامه برای وزیر کشوری اش
نوشته است گراش ارتقا می یابد
بدین دلیل که ثابت شده ست سروری اش
جواب داده گراش از لحاظ جمعیتی
نمی تواند ثابت کند برادری اش
رضازاده مگر از طریق مهر و وفا
به زیر برگه ای امضا کند کلان تری اش
و یا برادر منصور از سر اجبار
عنایتی بکند با نگاه یاوری اش
وزیده باد شگفتی به شهر همسایه
گرفته دامن ما نوع شیخ شنگری اش *
کنون چه چاره کنیم ای جماعت عقلا
که گفته اند حکیمان مگیر سرسری اش
برای این که به حد نصاب آن برسی
کلید شهرستان را به چنگ آوری اش
بهانه ای نتراشد وزیر مربوطه
بیا که باز بیابیم طرح بهتری اش
پسند اهل دل افتد چنین مصوبه ای
قبول خاطر هر مادری و دختری اش
دعا کنیم شب جمعه اهل مجلس را
دوباره باز کند پوشه ی دو همسری اش!
*شیخ شنگر: بادی که به باور ساحل نشینان جنوب، به تن مردان و زنان وارد می شود و آنان را دچار بیماری زار می کند.
