... و رفت و پشت حوصله نورها دراز کشید

صادق رحمانی:سادگی و صداقتی که در زندگی و بازی خسرو شکیبایی وجود داشت، دل پراکنده ما را به سمت تالار وحدت کشاند، با امیری اسفندقه، هر چند دیر.
از پل حافظ تا خیابان شهریار ازدحام و رفت و آمد سنگینی بود. ما که رسیدیم، تشییع انجام شده بود، اما خیل دوستداران سینما در خیابان و حوالی تالار حضور داشتند.
ما به حواشی این سوگ رسیدیم، گویا آقا پرویز پرستویی (مسئول ستاد تشییع ) وقتی از دحام را می بیند و مراسم از نظم و سیاق خارج می شود، صدایش در می آید و با صدای بلند به هجوم مردم اعتراض می کند که همین درشت صحبت کردن باعث می شود صدای اعتراض مردم در آید.یکی که خود را فیلمنامه نویس آماتور، معرفی می کند می گوید: هنوز عقبیم، برای چنین مراسمی حتماً باید از تلویزیون های بزرگ مدار بسته استفاده کرد تا علاقه مندانی که از دور و نزدیک آمده اند، بی نصیب نمانند.
جوان دیگری می گوید: شکیبایی، الان به بهشت زهرا رسیده است، اما خیلی از این جوان ها برای هنرمندانی که در تالار وحدت حضور دارند، تجمع کرده اند. بسیاری هم اصرار شدیدی داشتند تا آنها را ببینند.
عطش سیری ناپذیر جوانان علاقه مند به سینما، برای دیدار با بازیگران و پرهیز هنرمندان از رویارویی با آنان، هرگز هنری نبود. نه مردم علاقه مند آن قدر کوچکند که در لابه لای هنرمندان گم شوند و نه هنرمندان آنقدر بزرگ که مردم را ببلعند.
در دنیایی که سرانجام هیچ، جز وجه باقی تربیت و اخلاق باقی نمی ماند، این پرهیز ها و پرواها توجیه هنری ندارد. فی المثل آن جوان شهرستانی در هنگامه ی تشییع خسرو شکیبایی عزیز، اگر نتواند بازیگر دلخواهش را ببیند، در کدام عروسی خواهد دید؟
باری می توانم گفت: خسرو شکیبایی، امین پور سینمای معاصر ایران بود، قیصری بی تاج و تخت و کلاه با همان صمیمیت و صداقت و سادگی.
... اما پرهیز اهل هنر از مواجهه ی با مردم از معنویت مراسم می کاهد.
30/4/87