عشق ويزاي سه ماهه
عجب عشقي است اين ويزاي سه ماهه براي جوانان جوياي كار. تا اسمش را مي بري گل از گلشان مي شكفد و چهره هايشان شاداب مي شود. بيچاره ها نمي دانند كه چقدر انرژي ، وقت و شخصيتشان در اين راه تلف مي شود و آخر سر هم دست از پا دراز تر و بي پول تر به وطن باز مي گردند. نمي دانند كه آنجا همه براي بالا بردن يك نفر تلاش مي كنند و خودشان هم به جايي نمي رسند. شايد از برده داري چيزهايي شنيده ايد. اين ويزاي سه ماهه هم همان برده داري است اما به شيوه نوين!
جوان رشيدي را در فرودگاه ديدم كه مي گفت:« سي و شش بار با ويزاي سه ماهه در يك شركت معروف كار كرده ام ولي هنوز پول يك زمين را در نياورده ام!»
گفتم:« پس ركورد دار ويزاي سه ماهه هستي.»
خدا پدرش را بيامرزد. اين همه انرژي را اگر در كشور خودمان صرف كرده بود، آيا به جايي نمي رسيد؟ اگر دولت خودمان هم براي رفتن به شهرهاي ديگرمثل شيراز و تهران ويزا مي خواست اينگونه صف نمي‌بستيم؟ جوانها بايد بدانند كه با ويزاي سه ماهه فقط هويت و عمرشان بيهوده تلف مي شود. از ما گفتن و از شما... .
خودياري و يا زوري
عجب ماجرايي است اين اخذ  خودياري فرودگاه لار؛ با اينكه چند دهه از افتتاح اين فرودگاه مي گذرد، هنوز زورياري يا به اصطلاح خودياري مي گيرند و توي شكم فرودگاه مي ريزند. هر چند فرودگاه پيشرفت كرده ولي به نظر شما تا كي مردم لارستان بايد خودياري نمايند؟!
شايد تا زمان اينتر نشنال شدن فرودگاه؛ كه البته اين فرودگاه اسما اينترنشنال است ولي...
توريستهاي پاكستاني
اين توريست هاي پاكستاني هم عجيب با طي الارض، ارز را جمع مي كنند!!!
پيشنهاد مي كنم مسئولين فرهنگي شهر از اين موقعيت استفاده نموده و براي تقويت زبان اردو از اين اساتيد استفاده نمايند. شايد در آينده نياز به مترجم زبان اردو باشدبراي چنچ كردن پول‌هايشان.
 به يكي از آنها گفتم:«کِی سَهه؟-چطوري؟-»
گفت:« مطلب پيْسَه هِه-مطلب پول است-.»
گفتم:«سَبْ دنيا اي سَهــِه ...‌ .-همه ي دنيا اين جوريه... .»
مي خواستم تسلط خود را بر زبان اردو به رخش بكشم كه به من گفت:«جو كَنجوس.-برو خسيس.-»
راستي مسئولين فكر كرده اند اينها از كجا آمده اند و چطور زندگي مي كنند؟ وضع بهداشتشان چگونه است؟ آيا اينها عامل انتقال بيماري ها به شهرمان نيستند؟ آيا عوارض و ماليات مي دهند؟ اصلا اين سازمان اتباع خارجي كجاست؟ آي...
صادق رحماني و بحرين
صادق رحماني هم ول كن بحرين نيست. شايد چون روزي جزيي از فارس بوده به آن خيلي ارادت دارد.  مدام از گراشي‌هاي بحرين مي گويد. مگر گراشي‌ها در ديگر نقاط جهان زندگي نمي‌كنند كه اين قدر از بحريني ها مي گويد؟
كم‌كم اطلاعات جغرافيايي، سياسي واجتماعي ما از بحرين، از كشور خودمان هم بيشتر مي شود. شايد هم سبيلش را چرب كرده اند-الله اعلم-
عيش و عزا
ستون عيش و عزاي صحبت نو هم چيز آنتيكي است. فكر نمي كنم در هر رسانه جا داشته باشد.
از ما كه گذشت و اسم ما ديگر در ستون عيش نوشته نخواهد شد، انگار بايد به انتظار ثبت اسممان در ستون عزا باشيم البته بعد از صد و بيست سال.
اين تجربه ايست كه بزرگترين غولهاي رسانه اي دنيا هم آن را تجربه نكرده اند و از خلاقيت هاي هيئت تحريريه ي صحبت نو-ويژه گراش- است.
گراشي ها و پارك
مطلب گراشي ها به پارك شهر نمي‌روند، چاپ شده در شماره 18 صحبت نو، جالب بود. اگراينگونه پيش برود تعجب نكنيد كه با اين همه تبعه افغاني كه داريم كانديداي شهرمان هم افغاني از آب در بيايد چون ديگر قابل تشخيص نيست و شرايط بومي بودن را هم دارند آخر بعضي هاشان طوري گراشي صحبت مي كنند كه ما را هم به اشتباه مي اندازند. از امكاناتي مثل ماشين و خانه و موبايل هم بهره مند هستند. فكر مي كنم اگر به شورا راه يابند كند و كاوها رونق بيشتري بگيرند؛ چون در اين كار تخصص ويژه دارند و نمي گذارند كارها روي زمين بمانند. علي الخصوص كه مادر بعضي از اين افغانی بومي‌اند .راستي شما بوي خطر را حس نمي كنيد؟
 به يك نادر شاه افشار نيازمنديم.
طلاياب در گراش
به در و ديوار شهر كه نگاه مي كني، پر شده است از تبليغات طلاياب(!). قبل ترها در فيلمهاي آمريكايي چارلي چاپلين ديده بوديم كه چارلي در جستجوي طلاست اما نمي دانستيم كه در گراش هم ممكن است طلا يافت شود.
خوب كه فكر مي كنم در گراش هم طلاياب لازم است و طلا نيز يافته مي شود ولي نه آن طلاياب ديجيتالي. بلكه طلاياب گراش اسكناس است و بعد از خرج آن طلا يافت مي شود.-طلاياب هم طلاياب قديم-
ابرام با كسره تحقير
اين ابرام آقا عجب ظالمي است. ظلم او به مرتضي، پسر خاله اش، در تاريخ ثبت شده ولي خداييش باباش خوب از حقوق ضايع شده‌ي كودكان آن دوران حمايت كرده و حق اين ظالم را كف دستش گذاشته. خوب داغ سه  چرخه را بر دلش گذاشت. راستي حسيني خاطرات خوبي بود كه ما هم به دوران كودكي‌مان برد.
شايد روزي بيايد كتاب خاطرات ابرامِ(با كسره تحقير)هم مثل قصه هاي مجيد هوشنگ مرادي كرماني به فيلم تبديل شود. كسي چه مي داند. شايد محمد علي شامحمدي ،كارگردان بزرگ گراشي، اين كار را كرد.