* محمدرضا شالبافان
دكتر صابر امامي، ضمن بيان اين مطلب خاطرنشان كرد: «اگر در گذشته نو بودن، در خدمت رسيدن به حقيقت بود، در دنياي امروز، نو بودن در خدمت حقيقت تغيير در دنياي مدرن است. ملاك نو بودن، توان تغيير در دنياي قبل و بعد اثر هنري است و به اين ترتيب، شعري نو خواهد بود كه نخست انديشه اي نو و ديگر شيوه گفتاري نو را ارايه داده باشد.»
وي كه در جلسه بررسي اين كتاب در حوزه هنري مركز سخن مي گفت، با اشاره به نقدها و يادداشتهايي كه در انتهاي كتاب و بر كتاب نوشته شده اند گفت: در سنت شعر فارسي، شعرهايي تك بيتي ديده مي شوند و رحماني هم در ادامه اين سنت حركت كرده است. در اين جا اگر نو شدني هم اتفاق افتاده، به معناي تازه بودن است و دنيايي جديد ايجاد نشده است. همچنين نثر نوشته ها، گاهي قطعه ها را شعر مي كنند، گاهي خود شاعرانه اند و گاهي قطعه ها را از شعر بودن مي اندازند.»
پس از وي سيداحمد نادمي در تبيين نظرات خود درباره اين كتاب گفت: «سبزها، قرمزها» شناسنامه شعري صادق رحماني است، زيرا بخشي از اين كتاب گزيده اي از كارهاي سابق رحماني است و اگر كسي كتابهاي قبلي او را نخوانده باشد، مي تواند به تصوير جامعي از شاعري وي برسد. از طرف ديگر يادداشتهاي عده اي از دوستان كه در فصل چهارم بر كتاب نوشته  شده اند مي تواند به خواننده عام كمك كند.
نادمي افزود: در اين شعرها تصوير، حرف اول و آخر را مي زند، شعرها معمولاً كمتر از بيست كلمه اند و ر حماني به تصوير توجه ويژه اي دارد.
اين ويژگي ها، خواننده را هدايت مي كند به سمت اتفاقي تاريخي/ اجتماعي كه نتيجه آن پيدايش سينما شد. در سينما، تصوير ركن اصلي است و در هر دوره اي كه يكي از هنرها نماينده دوران خود مي شود، ناخواسته ديگر هنرها را هم متأثر مي كند كه يكي از عوارض اين اصل در دوران ما شعر تصويرگر است، زيرا سينما هنر دوران ماست. توجه ايماژيست ها به تصوير، پاسخي به ضرورت بود و اگرچه ايماژگرايي به تولد يك مكتب تازه نينجاميد، اما از بسياري از مكتبها، تأثيرگذارتر شد. ايماژ ادبي به معناي خلق يك صورت ذهني با كلمات است كه نشان مي دهد ادبيات هم مي تواند كار هنري برتري را انجام بدهد. براي ايماژيست ها، هايكو خيلي مهم بود و به همين دليل در آن سالها به زبانهاي ژاپني و چيني توجه بسياري شده و هايكو عملاً جهاني شد.
اما از طرف ديگر ما در شعرهاي تصويري كوتاه، شاهد تصاوير امپرسيونيستي هستيم و يك هنرمند امپرسيون حساسيت خود را نسبت به لحظه مشاهده ثبت مي كند. به همين دليل حركتهاي تند و لحظه اي قلم و رنگها را در نقاشي امپرسيون شاهديم.
نادمي ادامه داد: در شعر رحماني، آن چه اهميت دارد، نوع برخورد با تصوير است و عنصر مهم ديگر، شكل است. امپرسيونيستها اصلاًَ به فرم دقيق اعتقاد ندارند، اما در مجموعه رحماني ما با اصطلاح «رباعي نيمايي» برخورد مي كنيم كه توسط بسياري مورد انتقاد قرار گرفته. رباعي يك شكل است، ولي در اين مجموعه آن شكل منتقل نشده است و همين يك دوگانگي ايجاد مي كند. اما از ديد ديگر، رحماني از مكانيسم رباعي استفاده كرده است.
يكي ديگر از ويژگي هاي شعر امپرسيونيستي آن است كه شخصيت شاعر را ارايه مي دهد و در شعرهاي رحماني نيز مي توان دغدغه هايي از جمله دغدغه اجتماعي، ايدئولوژيك، زباني و ارايه فرهنگ بومي شاعر را يافت.
حميدرضا شكارسري آخرين سخنران اين نشست بود كه درباره اين مجموعه گفت: «از ديدگاه نسبتاً قديمي كانت، هنر شبيه به طبيعت است. اگر چه هر اثر هنري را در هنگام رويارويي بايد به عنوان يك اثر مصنوعي پذيرفت، اما كانت، هماهنگي اثر هنري و طبيعت را در رعايت مقررات دروني مي داند كه هر كدام را به ديگري تبديل كرده است.
شاعر و هنرمند به واقع نوعي بازنمايي مي كنند و به قول او، زيبايي را به ما نشان نمي دهند، بلكه تصوري از زيبايي را به ما مي نماياند.
در داوري يك اثر هنري نيز وي بر اين باور است كه نه انتقال مفهوم داراي ارزش است و نه انتقال حس، بلكه زيبايي را بايد در صورت اثر جستجو كرد. به اين ترتيب در آثار اين كتاب اغلب بايد انتظار نوعي بازآفريني طبيعت را داشته باشيم، زيرا حداقل يكي از ويژگي هاي مهم اين كتاب، رابطه بي واسطه با محيط طبيعي زندگي شاعر است و در چنين حالي، خطر انعكاس مستقيم، همواره شاعر را تهديد مي كند. البته اقتدار بافت كتاب شعر، ما را به سمت تأويل شاعرانه از قطعه ها مي برد، اما در اكثر قريب به اتفاق شعرهاي كتاب، حضور يك مؤلف مقتدر را مي بينيم و باز آفريني خلاقانه از محيط را شاهديم كه تصوري زيبا از محيط را به ما داده است.»
شكارسري در پايان گفت: «به عقيده من يكي از سهل انگاريهاي كتاب، نام اشعار است. نامها يا حشو هستند و يا ناگفته ها را فاش مي كنند. همچنين من با نحوه قافيه پردازي در اين كتاب مخالف هستم زيرا شباهت شعرها را با طبيعت نقض مي كند.»