http://www.m63kamyab.blogfa.com/

 

 دورست از قلمرو شاید بعیدتر

دیگرشبی گشوده شود صبح عیدتر

 

انگار از تولدم آن روز گم شدم

از چشم تیز بین خدا ناپدید تر

 

 حالا ببین سناریوی هستی مرا

دستی نوشته با قلمی از یزیدتر:

 

1

وقتی که خواب موهبت..."هی تو دخترک"

"یک هفته است خواب به چشمم"... "شدیدتر

 

 

 باید که با شما پس از این"... گیج میروم

نه می خورد تمام تنم را اسیدتر...

 

2

"خانوم شما که روسری"... اتهام را

سر کرده ام تذکر و... "قدری اکیدتر

 

این بار بار آخر و"... دستم به روسری

دستی که گشته شاخه ی لرزان بیدتر..

 

 3

حالا شب و شماره و... "آینده ام تویی"

من را عروس کرده به توری سفیدتر

 

من محو ناگهان دو سه تا بوق پشت خط

"شرمنده"... عرصه می دهی به رقیبی رشیدتر...

 

4

 "شعر شما همیشه همین"... هنگ می کنم

"آخردگرچگونه بگویم؟"... "جدیدتر

 

باید نوشت"... کات شدم این جا سکانس بعد

مضمون فقط همین و کمی ناامیدتر...