صحبت نو : انتخابات پس از انقلاب اسلامی،  در آرامش برگزار شده است، حداقل دو انتخابات در تاریخ لارستان وجود دارد که در ناآرامی برگزار شده است: یکی از آنها در سال 1328 در لار اتفاق افتاده است. در این زمینه سه کتاب تاکنون منتشر شده است:

خلاصه ای از آنها را برای کسانی که کتاب ها را در اختیار ندارند برگزیده ایم.

1. حاصل عمر، مجموعه ای از خاطرات احمد اقتداری ، چاپ اول، 1372، ناشر مؤلف، تیراژ 1000نسخه، (تهران).

2. واقعۀ سیاسی لار، نوشته محمدشفیع شفیعی، چاپ اول، 1384 (شیراز).

3. آیت الله سید علی اصغر موسوی لاری ، چهرۀ درخشان تاریخ لارستان، نوشته کاظم رحیمی نژاد، ناشر مرکز نشر معارف اسلامی، تیراژ 3000 ، (قم).

انتخابات سال 1328

احمد اقتداری: «مقدمات انتخابات لار فراهم شد، روزهای رأی گیری نزدیک می شد. انجمن نظارت بر انتخابات یکطرفه و یکدست از جامعۀ بازرگان اوزی مقیم لار، برگزیده شدند. مردم شهر لار که شیعه مذهب بودند این انتخابات و این انجمن نظرات را بر علیه خود و ستمی از جانب جامعه بازرگان سنی مذهب اوزی تلقی کردند. فقیه و مجتهد شهر مرحوم سید علی اصغر موسوی لاری، به میدان آمد و مردم به دور او جمع شدند و بر تشکیل انجمن بر انتخابات اعتراض کردند، طومارها نوشتند، تلگراف ها فرستادند، به شاه و وزارت کشور و مجلس و علمای شیعه تهران و اطراف و اکناف طومارها و تلگراف ها فرستادند و تظلم کردند.» (حاصل عمر، ص 41)

کاظم رحیمی نژاد: « دعوت یک طرفه از طرفداران فرامرزی برای تشکیل انجمن نظارت بر انتخابات و بی اعتنایی به خواست مردم لار مبنی بر حضور نماینده ای از آنها در انجمن نظارت موجب تعطیلی یک پارچه بازار و تحصن مردم در مسجد جامع و تلگراف خانه شهر لار شد. مردم لار در مدت سی و پنج روز تحصن به قولی نهصد هزار و به قولی دیگر یک میلیون کلمه تلگراف به وزارت کشور و مقامات مسئول مخابره کردند و خواستار انحلال انجمن فرمایشی نظارت شدند، اما به هیچ کدام از این تلگراف ها وقعی نهاده نشد.»

محمدشفیع شفیعی اوزی: «در آن لحظات که جمعیت مخالفین در محوطه باغ نشاط خاموش نشسته و سران آنها با هم با شدت عصبانیت مشغول اعتراف و بحث و مجادله با بازرسان دولت بودند. من هم در کنار بازرسان ایستاده، اعتراضات سران جمعیت مخالفان و جواب هایی که بازرسان به آنها می دادند گوش می دادم... صدای یک نفر از میان جمعیت بلند شد که گفت: یا حسین، و آن صدا، صدای صولت جاوید ]سید صولت یگانه[ پسر حاجی بابا بیرمی ]بود[ . آن یا حسین گفتن فرمان حمله ای بود که صادر شد و ناگهان غوغا و هیاهویی از آن جمعیت مهاجم برپا گردید...»

کاظم رحیمی نژاد: «بیشتر اعضای انجمن نظارت بر انتخابات از دریچه یکی از اطاق های مربوط به شهرداری به ساختمان جهاد که محل دارایی لار بوده، فرار می کنند، اما عبدالله فریدی قبل از این که موفق به فرار شود گرفتار مهاجمین می شود و به شدت مورد ضرب و شتم قرار می گیرد و اولین قربانی آمال فرامرزی و سیاست بازان دخیل در این حادثه می گردد. مهاجمین در تعقیب اعضای انجمن به ساختمان دارایی وارد می شوند و اعضای انجمن را در دو اتاق دارایی گرفتار می کنند و در این جا نیز محمد کامل دانش، محمدصدیق امیدوار، عبدالرحمن سلمان پور، هر سه اهل اوز کشته می شوند.» (ص 120 و 121).

 

انتخابات سال 1342

احمد اقتداری: «... روزی از مرحوم عبدالله فریدی رئیس التجار لار که در کوچه با او برخورد کردم گله کردم که چرا تلگرامی تقاضای برداشتن مرد ] از سمت ریاست فرهنگ لارستان در اواخر سال 1327[  با سعی و اهتمام و مراقبت پیگیری شما و امضای شما مخابره می کنند که خدایش بیامرزاد. گفت شما مخالف انتخابات فرامزی هستید. گفتم آیا ضرری به شما رسانده ام یا بین اوزی سنی و گراشی شیعه در مدت خدمتم فرقی گذارده ام گفت: نه. گفتم: اما آقای فریدی بدانید که مردم آزادند و باید آزاد باشند هر کس را که می خواهند انتخاب کنند، در غیر این صورت خلاف این کرده اید . گفت: کار از این حرف ها گذشته است ما تمام اعضای نظارت بر انتخابات را از جامعه اوزی مقیم لار انتخاب می کنیم...» (کاروان عمر، ص 39 و 40).

احمد اقتداری: « من که پس از انتخابات سال 1328 مجلس شورای ملی لار، دیگر از سودای سیاست کنار رفته بودم و خود را با تحقیق و مطالعه و کتاب سرگرم می ساختم ] بار دیگر [ کرم سیاست در جان من افتاد و از تهران به لار رفتم. در مدخل شهر و در نقطه ای به نام پشته سنگر، معاریف شهر و مردم کوچه و بازار و زنان و مردان بسیاری با پرچم و غوغا و هیاهو، سرود خوانان و پای کوبان به استقبالم آمده بود... یک بار دیگر خاطرات چند سال پیش شهرداری ام در لار تجدید شد. من به مردم و مردم به من عشق و محبتی صمیم یافته بودیم. روستاها و دهات و بخش ها نیز می دیدند که من مورد علاقه مردم شهر هستم و اکثریت آرا در شهر است. بنابراین باور داشتند که هم دولت می خواهد که من وکیل شوم و هم مردم شهر می خواهند... با جمعی از یاران لاری و پدرم به شهر اوز رفتیم. در مدخل شهر میزی گذاشته بودند و جمعی گرد آمده بودند، هوا گرم بود و من خسته و کوفتۀ فعالیت های روزهای اخیر بودم... در آن جا سخنرانی کردم و در جواب مردی پرخاشگر ، ولی آزاد و شجاع که از مردم صحرای باغ بود گفتم: من به مانند دیگر مردم لار ، دربارۀ وقایع 1328 لار نمی اندیشم، گفتم اگر من به وکالت لار انتخاب شوم در مجلس شورای ملی اولین نطقم بر ملا ساختن اسرار انتخابات سال 1328 لار و پوزش خواهی صمیم از مردم شریف اوز خواهد بود و به یاد شهدای واقعه لار اعلام یک دقیقه سکوت کردم... قبل از شام همه با هم نماز خواندیم و شیعه و سنی برای اولین بار از یمن انتخابات و کاندیداتوری من، پس از دوران صفویه، یعنی چهارصد سال با هم در صف نماز ایستادند و خداوند یکتا را نیایش کردند... روزها می گذشت و روز اخذ رأی نزدیک می شد. روزی در خیابان شهر سرگرم گفت و گو با دوستان بودم پیش خدمت فرمانداری سر رسید و گفت آقای فرماندار خواهش کرده به فرمانداری بیایید. در راه رفتن به فرمانداری بودم که صدای طیاره از فراز آسمان شنیده شد. چون به فرمانداری رسیدم سالاری فرماندار لار گفت: از تهران و شیراز دو بازرس اعزام شده اند و هم اکنون با هواپیما وارد شده اند و گویا  دیگر شما وکیل لار نخواهید شد... آقای محمدعلی آموزگار که از مردم اوز لارستان است در دفتر مرحوم علم کاره ای بود و همان روز یا روزهای بعد دانستم که بر اثر مراجعات مرحوم محمدشاه فرزین و اوزی های مقیم شیراز آقای محمدعلی آموزگار دست به دامان دکتر محمد باهری که دیگر از رؤسا دربار یا معاون وزارت دربار شاهنشاهی بود می شود و دکتر باهری و علم، شاه را از وکیل شدن من می ترسانند... و شنیده ام که گفته بوده است این همان شخص است که در وقایع انتخاباتی سال 1328 لار به اعلی حضرت تلگراف می کند که : بر آن مملکت زار باید گریست / که فریاد رس کس نداند که کیست

شاه دستور می دهد که آقای دکتر حسین خطیبی، رئیس جمعیت شیر و خورشید ایران که پس از زلزله لار در آن شهر خانه سازی کرده و بیمارستانی از طرف شیر و خورشید می خواهد بسازد و می تواند به آبادانی شهر کمک کند، انتخاب شود.» (ص 92 تا 98 با تلخیص).