نقد سعيده آرين از تاتر ببه يعقوب در سينما آزادي لار
جماعت نالان و غم زده امروز در پی فرصتی است برای خنده های قاه قاه تا لحظه ای روزمرگی ها را کناری نهد و خارج از استرس ها و بدهکاری ها و غصه هایش دمی را شاد بگذراند.
سعيده آرين : "بَه بَه یَعقوب" پیرمردی است با چهره کمیک و گویش لاری که با پسرش یعقوب زندگی می کند 14 سال است میان پرده های طنزی که طرفدارانش از مرزهای لار گذشته و در میان اچُومی زبان ها مطرح گردیده را به اجرا می برد و جماعتی را می خنداند. در این میان همواره انتقاداتی بر این گروه بوده که آیا می توان بر این نوع کار عنوان نمایش گذاشت؟! و یا اطلاق عنوان نمایش به این میان پرده ها تصویر غلطی در ذهن مخاطب عام نخواهد ساخت؟ مرز هنر برای مردم تا کجا؟! و آیا اصلا" هنری در این بین نهفته است؟
امسال مجموعه طنز "بَه بَه یعقوب" با عنوان "شِس" به مدت 15 روز با بهای بلیط 1000 تومان (!) در سالن 600 نفره سینما آزادی به صحنه رفت و طبق روال هر سال با استقبال عجیب و غریبی از سوی عامه مردم روبرو شد و تقاضاهای مکرر جهت تمدید مدت اجرا ادامه داشت. این مجموعه را به واسطه شغل ام در آخرین روز اجرا دیدم و ازدحام جمعیت و حضور خانواده ها و صف های طولانی تهیه بلیط و ...
اجراهای پیش از این را هم دیده بودم اما موضوعی که امسال مرا بر این داشت که این مطلب به نگارش درآید جدا از تمامی تاثیرات فردی و اجتماعی اش، طنزی بود هوشمندانه، تفکری که در تمام میان پرده ها لحاظ شده بود و حرفی که برای گفتن داشت، نویسنده های مجموعه توانسته بودند مسائلی را در قالب طنز عمدتا" کلامی مطرح کنند و تماشاگر را در حین خنداندن به تفکر وا دارند. مسائلی مثل حمایت از میراث فرهنگی، وظایف شوراها،کمبودهای شهرستان و حساس نمودن مردم نسبت به حقوق شهروندی که این کار را از مجموعه های پیشین که دست مایه های سخیف و صرفا" خنده دار بود متمایز می کرد.
اینکه آیا می توان بر این مجموعه ها عنوان نمایش گذاشت یا خیر بحث مفصلی است که در فرصتی دیگر به آن خواهیم پرداخت اما نکته حائز اهمیت درک صحیح از ذائقه مخاطب و خنداندن مردمی است که خسته از کار روزانه منتظر فرصتی برای خود بودن هستند. آیا در این فضایی که سینما، موسیقی و حتی نمایش در حالت رکود به سر می برند وقت آن نیست که بعد از 14 سال فعالیت مستمر به "بَه بَه یعقوب" همیشه محکوم با این سطح از مخاطب منصفانه تر نگاهی بیاندازیم؟!