حمید منشی از آرت لار جدا شد
«نوشتن» وسوسه ای بوده که هیچگاه مرا ترک نکرده است. چه آن زمان که دانش آموزی تاثیرپذیر از انگاره های مقبوض و جزم گرایانه دوستان به اصطلاح «ارزشی» بودم و چه آنگاهی که دانشجویی در شهری دورافتاده تر از زادگاهم بودم و در رشته ای با فاصله زیاد از علقه هایم و چه اینک که سایه تیره روزمرگی و مشغولیت کاری بر تمامی لحظاتم جولان می دهد.
در تمامی این مدت تنهایی های خود را با «کتاب» و «قلم» به شلوغ ترین لحظات عمرم مبدل کرده ام و اکسیر آرامشبخش خود را از میان این دو یافته ام.
اما سختی «دگراندیشی» در این ملک و هزینه های آن به حدی است که کام اهالی معدود آبادی «اندیشه ورزی» را تلخ کرده است. از این رو یا باید شوکران تلخ «انفعال» و «عافیت طلبی» را بنوشی یا در ساز و سرنای «مداحی» بدمی و یا در زمانه ای که چسبیدن به کلاه خود مد است، در پی کلاه گمشده خود روزگار بگذرانی و تقاص آن را در لحظه لحظه عمرت بپردازی!
در این بین اتصال به جهان مجازی اینترنت و وبلاگ نویسی، نسخه تجویز شده هر فردی با درد و بلای مشترک امثال نگارنده است. فضایی که در آن به فاصله یک ضربه انگشت بازتاب اندیشگی خود را می بینی و می توانی پاسداران وحشت و پرورش دهندگان تاریکی را دور بزنی و از همه مهمتر خوره نوشتن در وجود دردمند خود را رها کنی!
در مقالات و یادداشت های این وبلاگ از سه مقوله فریبنده خود یعنی «سیاست»، «سینما» و «ادبیات» بیشتر خواهید خواند و سعیم بر آن است تا مطالب آن را بطور هفتگی تجدید نمایم. تاکید بر «موجز نویسی» به لحاظ فرم و «تقید به اخلاق» از مرام اصلی این وبلاگ خواهد بود.