تاریخ مفصل لارستان: بيست و چهارم فوريه سال 1622 اخبار ديگري به لار رسيد. اخباري حاكي از اين كه انگليسي ها و ايرانيان در جزيره هرمز پياد شده‌اند و مردم شهر كه از اقوام و مليت‌ها و اديان مختلفي از جمله مسيحي و مسلمان و بت‌پرست تشكيل شده‌اند، براي در امان ماندن از هر گونه غارت و كشتار، بدون كوچك‌ترين مقاومتي تسليم شده و مسيحيان و پرتغالي‌ها، با اموال و اثاثيه‌خود به قلعه پناه برده و منازل خود را ترك كرده‌اند به طوري كه در حال حاضر ايراني ها و انگليسي ها در شهر و در نزديكي برج و باروي قلعه مستقر شده‌اند. ديگر اين كه فرمانده فرانسوا دوسوزا  Francois de Souza در جريان نبرد كشته شده و پرتغالي‌ها فرمانده ديگري از هموطنان خود را به جانشيني او برگزيده‌اند. از اين اخبار ناخوش آيند صحنه‌هاي جالبي از هرمز به خاطرم خطور نمي كرد و تصويري جز ويراني آن جا در ذهنم تداعي نمي‌شد. اين شهر مي‌توانست به نوعي از خود دفاع كند و هرگز در تصور هم نمي‌گنجيد، بدون كوچك‌ترين مقاومتي اين گونه تسليم شود. حال فرمانده آن نيز كه براي مدتي كوتاه سرنوشت جزيره را در دست داشت و مي‌بايستي كاملاً در جريان الزامات و تداركات و به خصوص اخبار قرار مي‌گرفت مرده بود، آن هم در حالي كه روي‌فري‌يرا در دست انگليسي‌ها اسير بود و سربازانش محروم از فرماندهي نامدار و شجاع و بلند آوازه مانده بودند؛ پرتغالي‌ها غالباً در جلسات و شوراهايي كه تشكيل مي دادند گروه‌بندي‌ مي‌كردند و كسي تابع نظر ديگري نمي‌شد، در حالي كه موقعيت واولويت‌ها چنين اقتضايي نداشت و تمام اين مسايل كه دست به دست هم داده بودند. اين مطلب را به من تلفيق و تفهيم مي‌كرد كه همه اينها تمهيداتي است كه خداوند تدارك مي‌بيند تا عاقبتي نافرجام بماند. من كه با خانواده‌ام تنها كاتوليك ميان اين همه بربر بودم، رنج‌ها و دردهاي پرتغالي‌ها را دقيقاً مانند آن كه بر سر خودم آمده باشد احساس مي‌كردم و كمتر از آنها ناراحت نبودم كه در كنار ويرانه‌هاي خانه‌هايشان نشسته بودند و كمتر از هموطنانم مي‌دانستم، چون همدين يكديگر محسوب مي‌شديم و به يك پيامبر مشترك ايمان داشتيم. وخامت اوضاع آنان قادر بود در اين شهر كاملاً مرا از پا در اندازد، ولي محاورت مداوم با تعدادي از فضلا تسلايم مي‌داد و صحبت‌هاي آنان از اندوهم مي‌كاست. طبيب معالجم كه مرد بسيار محترمي بود، پس از مدتي محاوره با من و دانستن اين كه مرد ناداني نيستم. شرح و تعريف‌‌هاي مفصلي از من به عنوان مردي فاضل براي دوستا نو بزرگان شهر داد. شهري كه به دور از دربار و لاف و گزافه‌ها و جاه طلبي‌ها و تفنن‌هاي عجولانه و فارغ از جار و جنجال مردان سپاهي و لذا محفلي براي فضل و ادب است. در اين زمينه چنان امور علمي در اين نقطه پيشرفت دارد كه به راستي مي‌توانم بگويم در سراسر آسيا، حداقل نقاطي كه من بودم و در هيچ كجاي ديگر دنيا، اين همه افراد فاضل و واجد دانش و آگاهي‌هاي عميق در علوم چون لار نديده‌ام.