س - در مقدمه­ی این کتاب، شما نوشته­اید که این زبان کمتر به رشته­ی تحریر در آمده. یعنی به هر حال، چیزهایی بوده که به این زبان نوشته شده است. چه چیزهایی به این زبان نوشته شده؟

 

ج - معمولا شعر نوشته شده، در روزگارهای گذشته. و همیشه هم به خط فارسی نوشته شده. شعرهایی هست از چند قرن پیش، شاعری به نام «مظلوم خنجی»- تخلصش این بود. شعرهای دیگری هم هست از شاعران دیگر که هم به فارسی و هم به لارستانی شعر می­گفتند. ولی اصولا این زبان، زبان مکتوب نیست و چندان به نوشته در نیامده است. بعضی­ها هم که تحقیق کرده­اند روی این زبان، مانند استاد بزرگ آقای احمد اقتداری یا پروفسور کوجی کامیوکای ژاپنی، به منظور وفادار ماندن به صداها، الفبای مبتنی بر لاتین اختیار کرده­اند، اگرچه خود زبان به خط فارسی نوشته شده.

 

س - و چقدر مردم لارستان یا مناطقی از فارس یا احیانا مناطقی دیگر از ایران و دیگر کشورهای نزدیک، لارستانی صحبت می­کنند؟ آیا می­شود تخمینی از جمعیتی زد که بطور معمول، لارستانی صحبت می­کند؟

 

ج - البته این کار مشکلی­ست. تخمینی می­شود گفت که در لارستان فارس و بخشی بزرگتر از لارستان اخص، به این زبان تکلم می­شود- تا نزدیکی­های بندرعباس و بندر لنگه. مهم­تر اما در آن سوی خلیج فارس است.

 

س - در ایران، لارستان از کجا آغاز می­شود که پایانش می­شود کرانه­های شمالی خلیج فارس؟

 

ج - لارستان کهن، در حال حاضر در دو استان مجزا قرار می­گیرد. یک بخش در استان فارس است و بخش دیگر در استان هرمزگان. ممکن است در خارج از ایران به همین اندازه تکلم بشود که در درون ایران. تخمین زدن جمعیت مشکل است ولی مثلا در امارات متحده­ی عربی- دبی، شارجه، ابوظبی- بسیاری از اهالی به زبان لارستانی حرف می­زنند. یعنی کسانی­اند که از جنوب ایران به آن مناطق مهاجرت کرده­اند. و محله­ی کهن دبی، به «بَستَکیّه» معروف است که اهالی از بستک لارستان به آنجا مهاجرت کرده­ بوده ا ند- در قرن نوزدهم. همچنین در بحرین و در قطر. خود بنده متولد بحرین هستم و بطور کلی در کرانه­های جنوبی خلیج فارس، بسیاری از مردم به این زبان، تکلم می­کنند. بعضی­ها اسامی­شان نشان می­دهد که از آن مناطق هستند. برای مثال، «اِوَزی» که در آن سوی خلیج فارس تبدیل می­شود به «عوضی»- به «ع» و «ض» به جای «الف» و «ز» در اسامی خانوادگی. حتا بعضی از مقامات این­ها که امروزه به هیئت عرب در آمده­اند، نسب از جنوب ایران دارند و تکلم به این زبان در صفحات جنوبی خلیج فارس، ممکن است کمتر از درون ایران نباشد. تخمین اگر بزنیم، من فکر نمی­کنم که شمار متکلمان به این زبان، از یک میلیون نفر بیشتر باشد.

 

س - زبان لارستانی، همچون یک زبان، گویش­های گوناگونی هم دارد؟

 

ج - بله. گویش­های گوناگونی دارد که متکلمان به هر گویش، گویش دیگر را به راحتی می­فهمند. منظورم این است که این گویش­ها تفاوت چندانی با یکدیگر ندارند. گویش­های عمده عبارت است از لاری، اوزی، بستکی، خنجی، گِراشی و یکی دو گویش دیگر. ولی تفاوت­ها بین این گویش­ها چندان نیست. همانقدر که تهرانی، شیرازی، و اصفهانی، زبان فارسی یکدیگر را می­فهمند، متکلمان به این گویش­ها هم چنین نزدیکی­یی به گویش­های دیگر دارند.

 

س - من بویژه از این جهت سئوال کردم که در ذهنم مقایسه­یی شد بین این زبان با زبان­های دیگری که متعلق است به اقلیت­های قومی و ملی مردمی که در ایران زندگی می­کنند؛ مانند کردی. زبان کردی هم چتری­ست برای گوبش­هایی مثل کرمانجی و سورانی و غیره. پرسشم اینست که چرا زبان لارستانی نتوانسته است گویندگانی به این زبان را در زیر یک چتر فرهنگی و بسا جغرافیایی گرد بیاورد؟

 

ج - نوعی همبستگی بین لارستانی زبانان هست. مثلا از همینجا می­توان دریافت که لارستانی زبانان به خودشان، «خودمونی» می­گویند که شبیه خودمانی فارسی­ست. این­که چرا حالت قومیت قوی­تری در بین این قوم نیست، باید توجه داشت که در فلات ایران، زبان­های متعددی هست و اگرچه معمولا علاقه در مرکز این بوده است که به این زبان­ها بگویند گویش و لهجه و نگویند زبان. ولی از نظر زبان­شناسی، ده­ها زبان در فلات ایران هست که متکلمان برخی از آن­ها چند صد نفر یا چند هزار نفر بیشتر نیستند. طبیعی­ست که متکلمان به همه­ی این زبان­ها یا به تعبیر دیگر- گویش­ها، نمی­توانند یک حالت قومیت خیلی مشخص به خود بگیرند. مقداری، به عده­شان بستگی دارد، و مقداری هم به این که آیا اصولا احتیاجی دارند که یک قومیت مشخصی به خود بگیرند؟ احتمالا در مورد لارستانی­ها و در مورد متکلمان به بسیاری دیگر از زبان­ها در فلات ایران، این احساس نیاز دیده نشده و دلیلی نبوده که به هیچ تعبیر خودشان را از جمعیت اطراف، جدا نبینند.

 

س - سابقه­ی زبان لارستانی، چقدر است؟

 

ج - کهن­ترین متن­ها و نشانه­هایی که از زبان لارستانی در دست است، متعلق به قرن نهم و دهم هجری­ست؛ که عموما به صورت شعر است. درباره­ی روزگار کهن­تر از آن، فقط می­توان با حدس و گمان، سخن می­گفت. دریافت من این است که لارستانی به علت شباهت­هایی که به کردی، بلوچی، و مازندرانی و گیلکی دارد، (هرچند که در نظر اول، شاید این شباهت­ها را نتوان دید ولی با اندکی تفحص، این شباهت­ها را می­توان یافت)، مانند همین زبان­ها، در شمار گویش­های پراکنده­ی زبان پهلوی بوده است. این گویش­ها از آن زبان، باقی مانده­اند و می­بینیم که پیش­تر در پیرامون فلات ایران قرار می­گیرند. از کردی که در غرب فلات ایران است تا بلوچی که در جنوب شرقی­ست.

 

س - و این زبان لارستانی، با زبان یا گویش لری- با توجه به شباهت­هایی که واژه­های لار، لارستان، و لر، و لرستان دارند- چه شباهت­ها و نزدیکی­ها و چه نسبت­هایی دارد؟

 

ج - سنخیت مشخصی با یکدیگر ندارند. اگرچه تفاوت این کلمات، تنها در یک حرف الف است، اما این شباهت اسمی، تصادفی­ست.

 

س - با توجه به نکته­یی که در پیوند با ریشه و پیشینه­ی زبان لارستانی اشاره کردید (شاخه­یی و گویشی بازمانده از زبان پهلوی)، آیا این زبان، همه­ی مخارج اداء حروف را دارد؟

 

ج - در مقایسه با زبان فارسی اگر بخواهیم بگوییم، صداها بیشتر همان صداهای زبان فارسی­ست. در برخی گویش­های زبان لارستانی، صداهایی پیدا می­کنیم که در بدنه­ی اصلی زبان فارسی نمی­بینیم. مانند مصوتی که تقریبا همصدا با U در زبان فرانسه است و در گویش خنجی نیست اما در گویش­های دیگر لارستانی هست. یا اینکه برخی غیر مصوت­ها در لارستانی ­موجود نیست، مانند قاف که در بعضی گویش­های این زبان نیست. به جزیره­ی قشم می­گویند کشم. در گویش­هایی که قاف، موجود هست، صدای قاف و غین از یکدیگر مشخص است؛ برخلاف فارسی.

 

س - و قاعدتا این تفاوت­ها در گویش­های گوناگون لارستانی، باید بیان میزان تاثیری باشد که هرگویش، از زبان­های دیگر گرفته است.

 

ج - الزاما نه. مبحث آواشناسی، مبحثی­ست که ساز خود را می­زند و بعضی آن را جزء دستور زبان به شمار نمی­آورند. یعنی همین مورد بحث ما، می­تواند به دلائل مختلف پدید آمده باشد و از زمینه­های مختلف تاثیر پذیرفته باشد. خود زبان فارسی را مثال بزنیم. با این که اينهمه تحت تاثیر زبان عربی قرار گرفته اما بعد از قرن­ها، صداهای عربی را نگرفته است. از طرف دیگر، می­بینیم که قبل از اسلام، زبان «آرامی» در ایران، که کاربرد دیوانی فراوانی دارد- در دوره­ی ساسانیان و در دوره­ی اشکانیان، اثر بسیار بزرگی بر زبان پهلوی دوره­ی ساسانی مي گذارد. ولی تا آنجا که ما می­دانیم، آن زبان «آرامی»، صداهایش را به زبان پهلوی دوره­ی ساسانی منتقل نکرد. می­بینیم که «آواشناسی» موضوع مستقلی­ست و چندان به بدنه­ی اصلی دستور زبان مربوط نیست.

 

س - وقتی که به واژه­نامه­ی پایان کتاب «دستور زبان لارستانی» نگاه می­کنیم، می­بینیم که تفاوت زبان لارستانی با فارسی، اساسا در نحوه­ی شکل­بندی عبارت­ها و جمله­هاست و نه کلمه­ها.

 

ج - همینطور است. بسیاری از کلماتی که امروز در زبان لارستانی به کار می­رود، ماخوذ از فارسی­ست؛ و تعداد کمتری مأخوذ از عربی. و آن کلماتی که مأخوذ از این زبان­ها نیست، همریشه با فارسی­ست. مانند خلَد به معنای خریدن. گاه، این همریشگی، فورا دیده نمی­شود. مصدر چِده به معنای رفتن را نمی­توان به آسانی همریشگی­اش را با فلان فعل فارسی یافت، اما می­شود حدس زد که با شدن فارسی همریشه است. اشتباهی که بسیاری مرتکب می­شوند، اینست که واژگان را بدنه­ی اصلی زبان می­دانند. در حالی که چنین نیست. شما ممکن است یک عبارت فارسی را مثل «استعمال دخانیات ممنوع»، بگویید که عربی­ست. اما به عقیده­ی بنده، اینطور نیست. اگرچه هر سه کلمه­ی این عبلرت، مأخوذ از عربی­ست، ولی کسره­ی اضافی بین استعمال و دخانیات، فارسی بودن آن را نشان می­دهد. می­شود یک پاراگراف ساخت که همه­ی کلماتش مأخوذ از عربی باشد، اما آنچه که نشان می­دهد این متن به چه زبانی­ست، ساختار آن پاراگراف است.

 

س - تفاوت­های ساختاری زبان لارستانی و فارسی چیست؟

 

چ - چند تفاوت عمده­ی ساختاری بین این دو زبان هست. مهم­ترین و چشمگیرترین آن، تفاوت صرف افعال لازم و افعال متعدی است؛ که به نظر می­رسد ویژه­ی زبان لارستانی­ست. من بسیار کوشیده­ام زبانی پیدا کنم که چنین تفاوت صرف افعال را قائل شود، اما هیچ زبانی غیر از لارستانی در این ویژگی، هنوز نیافته­ام. این همان نکته­ی جالبی­ست که چامسکی و برخی دیگر از زبان­شناسان، از آن به عنوان روانشناسی زبان یاد می­کنند. این که چطور ذهن آدمی می­تواند ناخودآگاه، افعال لازم را از افعال متعدی تفکیک کند. برای مثال، فعل لازم چِده به معنی رفتن. زمان گذشته­ی ساده­ی این فعل را صرف می­کنیم. ضمائر متصل به شکل پسوند می­آید: چدم- چدش- چو (رفتم- رفتی- رفت) و الی آخر. ولی یک فعل متعدی را می­گیریم مانند besta(انداختن). ضمائر متصل این فعل، هنگام صرف در گذشته­ی ساده، به شکل پیشوند می­آید و همان ضمائر متصلی هم نیست که در فعل چده آمد. می­گوییم: اُنبِست- اُتبِست – اُشبِست (افکندم – افکندی – افکند). یک تفاوت ساختاری کاملا مشخص بین افعال لازم و افعال متعدی هست. در مورد افعال متعدی، ضمائر متصل که با ضمائر متصل در افعال لازم، متفاوت است، به صورت پیشوند در ابتدای فعل قرار می­گیرند و در مورد افعال لازم، ته فعل.

 

تفاوت عمده­ی ساختاری دیگر، وجود زمان حال استمراری بسیط است در این زبان. زمان حال استمراری، به صورت ترکیبی، یعنی با فعل معین در فارسی داریم و می­گوییم دارم می­روم، داری می­روی و ... همین فعل زمان حال استمراری بسیط در زبان لارستانی هست، بدون فعل معین. همان فعل رفتن را مثال بزنیم که مصدرش هست چده و زمان حال ساده­اش می­شود: اچم یعنی می­روم. در این فعل، چدام یعنی در حال رفتنم، چداش یعنی در حال رفتنی و غیره. این، ترکیبی­ست بدون فعل معین. این نکته و این ویژگی را هم من در زبان­های دیگر نیافته­ام.

 

***

 

بخشی از «مسخ» کافکا که لطفعلی خنجی به زبان لارستانی ترجمه کرده است:

 

متن فارسی به ترجمه­ی صادق هدایت:

 

«می­خواستم بدانم اگر من چنین کاری می­کردم، رئیسم به من چه می­گفت! فورا مرا بیرون می­انداخت! کی می­داند شاید هم این کار عاقلانه باشد. اگر پایبند خویشانم نبودم، مدت­ها بود که استعفای خود را داده بودم، می­رفتم رئیسمان را گیر می­آوردم و مجبور نبودم که فرمایش­های او را قورت بدهم.»

 

متن لارستانی:

 

Mavest bedonom ke aga mo enda kari make raisom sa mo ce agot(a mo ce sagot)! Ke adu? Sayad am e kar-o ma? Qul be. Age gereftar-e qoum-o-xisom nehodom, bori vaqt od ke este? Fam omda destu. Acedom raismu magir adavuo majbur nehodom ke farmayesias