فداغفداغ 3 - مصاحبه با یک جوان فداغی

الهام زاهدی

درد دل‌های علی خدامی یک جوان فداغی:

اگر شهرداری داشته باشیم نیمی از مشکلات‌مان حل می‌شود

 

بازدید اجمالی از فداغ و همنشینی مختصر با اهالی‌اش فرصتی شد تا از نزدیک مشکلات‌شان را درک و با تمام وجود حس کنیم. فداغ نیز به مانند دیگر روستا‌ها و منطقه‌های تابع گراش دچار مشکلات بزرگی بود که تا آنجا را از نزدیک نبینید و پای درد دل‌های جوانان آن ننشینید، احتمالاً متوجه کاستی‌ها و دردهایشان نمی‌شوید. «علی خدّامی» که در زمره فرهنگیان به شمار می‌رود و دانشجوی حقوق دانشگاه آزاد لامرد است راهنمای ما در دنیای مشکلات زادگاه‌اش فداغ است.

مسعود غفوری رانندگی می‌کند و او کنار او نشسته است و جاهای مختلف را به ما نشان می‌دهد. او مثل بسیاری از جوانان‌ها با لحنی گلایه‌وار از عدم حمایت مسئولین گراشی از فداغ می‌گوید: «بیش از 98 درصد جوان‌های فداغی دل ‌خوشی از گراش ندارند.» او مردمان گراشی را خون‌گرم و صمیمی می‌داند، اما مسئولین ادارات را مورد نکوهش قرار می‌دهد. به گفته او آموزش و پرورش توجه چندانی به مدارس آنها ندارد و هیچ پشتیبان دلگرم‌کننده‌ایی برای آنها وجود ندارد. او می‌گوید: «برای ایجاد و تقویت روحیه‌ی دانش‌آموزی از ابراهیم مهروری ریس آموزش و پرورش گراش اجازه‌ و اعتبار اردوی دانش‌آموزی خارج از منطقه را تقاضا کردیم. ایشان گفتند بیایید گراش! ما نپذیرفتیم و خواهان مکان جدیدی که برای دانش‌آموزان ایجاد تنوع کند شدیم. اما درخواست ما را رد کردند. مدت‌ها پیش از وی مجوز تشکیل یک کلاس پیش‌دانشگاهی را خواستار شدیم که پس از ماه‌ها تماس و مکاتبه جواب دادند که چون شرایطش فراهم نیست نمی‌توانیم اجازه دهیم. وقتی شرایط را جویا شدیم، با کلی اصرار پاسخ دادند باید حداقل تعداد دانش‌آموزان به 15 نفر برسد. در حالیکه که می‌دانستند قریب به 30 نفر دانش‌آموز وجود دارد! باز هم زبان ما را با این گفته خودشان که شرایط لازمه فراهم نیست، بستند. اما بالاخره با هزار بدبختی یک کلاس با ضمیمه پیش‌دانشگاهی محیایی گراش بهمان دادند، که باز هم جای شکرش باقی است!» او در حالیکه ابروانش را به هم گره می‌اندازد و در صدایش درد بی‌توجهی و کمبود موج می‌زند می‌گوید: «قابل انکار نیست که از نظر علمی بچه‌های فداغ واقعاً با استعداد هستند. فقط کافی است آموزش و پرورش بهشان بهای بیشتر بدهد تا شکوفا شوند.» او برای اثبات حرف‌اش و نشان دادن شدت علاقه دانش‌آموزان فداغی به ادامه تحصیل، رتبه 11 کشوری، رتبه 1 المپیاد، رتبه‌ی 1 کارشناسی ارشد و رتبه‌ی دوم دکترا را در چند سال اخیر متعلق به مشتاقان علم و دانش فداغی می‌داند و با ابراز تاسف از عدم توجه به آنها می‌گوید.

کمبودها و کاستی‌های جوانان فداغی از نظر فرهنگی در زمینه‌های دیگر هم قابل ملاحظه بود. نداشتن کتابخانه مجهز دغدغه دائمی‌شان است. در فداغ فقط یک کتابخانه وجود دارد به نام کتابخانه‌ی ‌مهدیه که حاوی تعداد کمی کتاب است و بیشتر آن شامل کتاب قصه کودکان می‌شود. آن کتابخانه کوچک، و امکانات محدود ورزشی‌‌شان و یا حتی مدرسه‌هایی که دارند، نتیجه همت و همکاری خود مردمان فداغی است و خودشان هرگونه کمک جدی از طرف بخش گراش را نفی می‌کنند و می‌گویند گراش ما را پشتیبانی و تامین نکرده است.

از دیگر مشکلاتی که مردمان ساده‌دل و مهربان منطقه فداغ با آن دست و پنجه نرم می‌کنند، عدم وجود شهرداری است. علی خدامی ملتمسانه می‌گوید: «جوان فداغی حرف و خواسته‌های عمیق‌تری دارد که می‌خواهد هرچه زودتر رسیدگی شود. ما ادعای بخش شدن نداریم، اما خواستار شهرداری هستیم. البته ناگفته نماند که تقریباً هزینه‌های مختص به شهرداری پرداخت می‌شود، اما هنوز چیزی به نام شهرداری نداریم و ده‌یاری داریم. اگر ما بخشداری و خصوصاً شهرداری داشته باشیم، بدون شک بیش از نیمی از مشکلات‌مان حل خواهد شد.» او اضافه می‌کند که جمعیت فداغ بیش از 5000 هزار نفر است اما در آخرین سرشماری سال 85 فقط 2500 هزار نفر قید شده است. از اجرا نشدن کامل طرح هادی روستایی که در ایران از سال 70 به بعد به اجرا در آمده شکایت می‌کند و می‌گوید چند سال به چند سال می‌‌گذرد تا قسمتی را آسفالت کنند و قسمت‌های دیگر همچنان مخروبه باقی مانده است. او معتقد است که هر خوب و بدی که در فداغ پیش بیاید، به پای گراش نوشته می‌شود.

او با آوردن اسم لار چهره‌اش را درهم می‌کند. ماشین ما به آرامی از کوچه پس کوچه‌های خاکی فداغ می‌گذرد و سکوتی کوتاه مدت بین سرنشینان آن برقرار می‌شود. با دیدن جای خالی یک ترانز برق، یاد خاطره‌ای می‌افتد در مورد کم‌کاری‌های اداره برق لار: «آقای تقی‌نژاد، یکی از اعضای شورای فداغ با اداره برق شهرستان لار تماس می‌‌گیرد و پس از معرفی خودش می‌گوید چند نفر دارند ترانس برق ما را می‌برند. اما آنها در پاسخ آقای تقی‌نژاد می‌گویند الان می‌خواهیم اخبار ببینیم شما یک ساعت بعد تماس بگیرید!» علی خدامی این طرز برخورد مسولین لاری را نهایت توهین به مردم فداغ می‌داند و در ادامه می‌گوید: «یعنی این همه مردم علاف و ول معطل باشند که فلان مسئول می‌خواهد اخبارش را تماشا کند! این اگر توهین و بی‌حرمتی به مردم شهر ما نیست پس چه اسمی می‌توان برایش گذاشت؟!» او صنعت فداغی را کاملاً ناشناخته می‌داند. و در مورد ظلم‌هایی که از نظر فرهنگی به آنها روا می‌شود می‌افزاید در کتاب باقر فداغی که توسط آقای وثوقی منتشر شده است، جز یک جایش اصلا نامی از فداغ در آن برده نشده است.