پس از روشن شدن نوع نیازها، زن و مرد باید وظایف و حقوق خود را بدانند. باید بدانند که چه رفتاری باید انجام دهند و چه رفتاری باید از طرف مقابل برای آن‌ها صورت گیرد، که این خود از شناخت متقابل افراد می‌آید. حضرت محمد (ص) می‌فرمایند: «اگر سجده بر کسی جز خدا امکان داشت، قطعاً گفته می‌شد که زن‌ها بر شوهرهایشان سجده کنند.» یعنی به نوعی شوهر خدای دوم هر زن است. اما این زن هم حقوق‌هایی دارد که در مقابل باید رعایت شود. در صورتی زنی شوهر خود را خدای خود خواهد شمرد که مرد توانایی درک احترام‌ها و اجرای حقوق او را داشته باشد.

مثالی که در ابتدای این مطلب آورده‌ام گویای همین امر است که زن‌های گراشی اغلب شوهر خود را خدای خود می‌شمارند اما مردها کمتر به حقوق آنها توجه می‌کنند. یکی علل این رفتار را می‌توان در سفرهای مردها به خارج از کشور و سختی‌هایی که در آن جا متحمل می‌شوند و دوری‌های پی در پی از خانواده دانست.

دوری پدر از محیط خانواده از طرفی سبب به هم ریختن شیرازه‌ی خانواده و از بین رفتن نزدیکی‌ها و آسایش‌ها و آرامش‌ها می‌شود. تا جایی که حتی ممکن است بچه، پدر خود را نشناسد. و از طرفی آن قدر مشغول کار می‌شوند که روح‌شان سخت و اخلاق‌شان به خودی خود خشک می‌شود. این باعث می‌شود که سمت شناسایی نیازهای خود نروند و رسم و رسومات محبت‌آمیز رفتار کردن خود را فراموش کنند و یا هرگز نیاموزند و طبق آنچه از پدران خود آموخته‌اند، همواره سعی می‌کنند رفتار سلطه‌جویانه ی خود را تثبیت نمایند. برای این افراد ابراز علاقه نوعی لوده‌بازی تعریف می‌شود که باعث پایین آمدن غرورشان می‌گردد. اما حتی این افراد هم گاه رفتارهایی از خود نشان می‌دهند که به طور غیرمستقیم ثابت‌کننده‌ی وجود این نیاز در آن هاست.

معیار و استاندارد عشق‌ورزی برای هر فرد متفاوت و متناسب با فرهنگی که در آن قرار دارد و دیدی که نسبت به این مسئله دارد شکل می‌گیرد. می‌توانیم در گراش خانواده‌هایی ببینیم که در آن مرد هر ماه یک سرویس طلا به همسر خود هدیه می‌دهد، اما هنوز پس از سال‌ها زندگی جمله‌ی «دوستت دارم» را بر زبان نیاورده است، یکی هر روز یک شاخه گل با خود به خانه می‌برد، یکی در گفتارهای خود از جملاتی که حاوی بار عاطفی هستند بیشتر استفاده می‌کند و ....

این خانواده‌ها در صورتی دچار مشکل نمی‌شوند که خانم خانه هم همین انتظارات را در عشق‌ورزی از طرف مقابل‌شان داشته باشد. یعنی هر دو از طبقات فرهنگی نزدیک به هم و با سطح درک و فهم مساوی باشند.

گاهی اوقات خانواده‌ها آن‌قدر در فعالیت‌های اقتصادی خود گم می‌شوند که فرصتی برای اعمال مورد علاقه‌شان ندارند و از نظر روانی خسته می‌شوند. جالب است بدانید این دلیل فقط متعلق به گراش نیست، بلکه ارتباط کلامی زوج ها در کلان‌شهرها به دلیل برآورده کردن نیازهای اقتصادی خود، 17 دقیقه در روز است!

همان‌طور که معیار ابراز علاقه فرهنگ نهفته است، یکی دیگر ازدلایل عاشقانه رفتار نکردن را می‌توان در خود گراش جست و جو کرد. سیستم سنتی و بسته‌ی گراش باعث کاهش رفتار عاشقانه و یا عدم وجود آن رفتارها در جمع شده است. گاهی اوقات شرم و حیا مانع از ابراز علاقه می‌شود که این خود ریشه در افکاری دارد که منشا آن را می‌توان فرهنگ حاکم بر جامعه دانست.

زندگی فرزندان در خانواده‌هایی که ابراز محبت بین والدین وجود ندارد، باعث می‌گردد تا آنها در این مورد چیزی یاد نگیرند و جامعه بعدی ما در صورت عدم کسب آگاهی بسیار به مانند جامعه قبلی شود.

روانشناسان یکی دیگر از عوامل را مذهبی می‌دانند که افراد با توجه به دید خود آن را شکل داده‌اند، در عین حال که دین مبین اسلام در حقیقت رفتار عاشقانه را لازمه‌ی یک زندگی خوشبخت می‌داند. در جامعه مدنی ما دین با تعصب همراه شده و ابراز محبت مساوی با سبک نمودن مقام دین می‌نماید.

و دلیل دیگر فیریولوژیکی که همه‌ی شهرهای جنوب با آب و هوای گرم را شامل می‌شود. همان گرمی هوا است. گرمی هوا باعث بلوغ می‌شود، در نتیجه افراد زودتر بالغ شده و زودتر کار و ازدواج می‌کنند و از یک طرف فرصتی برای کسب آگاهی ندارند و از طرف دیگر باعث خشن شدن روحیه و خشک شدن رفتار می‌شود که در حقیقت مانعی خواهد بود بر سر راه محبت‌آمیز رفتار کردن.

اگر از دلیل فیزیولوژیکی فاکتور بگیریم، طبق آمار به دست آمده خواهیم یافت که در این جامعه‌ی در حال پیشرفت، وضع بهبود یافته است و به همان نسبت امید بیشتری برای نسل‌های بعدی وجود دارد.