رابطه کتاب با انبه / یادداشتی از علی اکبر شامحمدی
کاکال گراش : از بچگی تا حالا از دو تا چیز به راحتی نگذشتیم و هر دو تا رو خیلی دوست داشتیم و داریم. یکی مطالعه کتاب بوده. یکی دیگه اش انبه ( همون امبا خودمون).
البته قبلا کتاب ارزون ولی انبه گرون. اون وقتها بیشتر کتاب می خریدیم. بیشتر کتابها رو از کتابفروشی سازمان تبلیغات تو خیابون درمونگاه از یوسف متین و بعضی وقتها که با داریوش شیخی و دیگر بچه ها برای دیدن فیلم به لار می رفتیم٬ سری هم به نوشت افزار آقای ناطقی می زدیم و کتاب می خریدیم.
البته انبه گیر نمی اومد و فقط بعضی وقتها از خارج می آوردن و با هزار نزل و قرب شاید یکی نصیبمان می شد و با ناز می خوردیم. الان انبه فت و فراوون ولی کتاب خوب گرون. تا اینجا مقدمه بود!!
چند روز قبل یکی دو کیلو انبه گرفتیم. که اگه تو بچگی حسرت به دل شدیم . حالا جبران مافات کنیم. جاتون خالی هفت هشت تا زدیم تو رگ. غافل از اینکه انبه طبیعتش گرمه و کورک می زنه. خدا روزی تون نکنه! یه کورک درشت٬ درست پشت گوشمون سبز شد. دردش به کنار٬ چیزی که خیلی مهمه از کتاب خوندن افتادیم.!
شاید بگید چه ربطی بین کورک گوش با مطالعه هست؟... دسته عینکم رو کجا بذارم ؟!!