صادق رحمانی گراشیصادق رحمانی : حاج اصغر شکوه، فرزند حاج رضا شکوه ، مرمت‌کننده مسجد علی بن ابی طالب (ع) در گراش پانزده سال است که در بازار مبارکیه سرپا ایستاده است. این که می‌گویم سر پا، واقعا این گونه است. هیچ فروشنده لاری و گراشی‌ای را نمی‌توانی پیدا کنی که دو صندلی در مغازه خود داشته باشد. آنها روزانه شانزده ساعت سر پا می‌ایستند. ما هم ایستاده چند دقیقه ای با او حرف می‌زنیم. شکوه می‌گوید: وقتی کوچک بودم، اوضاع بدین گونه مدرن نبود. در زمان «احمدی» ما با درشکه از خانه به مغازه می‌رفتیم. او حداقل 60 سال است که در کویت به فعالیت می‌پردازند. مغازه او «ناصر محمدالرویع، للمواد الغذائیه» نام دارد. مثل قدیمی‌های، در یک گونی ماهی خشک شده کیلکا یا همان ماهی متو را می‌توان مشاهده کرد. از او درباره مسجد حاجی رضا در گراش می‌پرسم، می گوید حاج محمدحسین شکوه، خرج مسجد را می‌پردازد و آن را سر آوری می‌کند.

محمدعلی قائدی فرزند عباس، متولد گراش در سال 1336 است. دوستی قدیمی که در همان چند دقیقه‌ای که در جلو مغازه‌اش ایستادیم، از خاطرات بچه‌های جبهه می‌گفت و از شهید علی نام آور و دیگران.

فروشگاه او، خاص‌تر است، یعنی درست است که مواد غذایی می‌فروشد اما هفته بیجار نیست. او ترشی، عسل، زعفران و پنیرهای اعلای فرانسوی می‌فروشد. او دوست دارد شعبه‌ای از مغازه‌اش را در گراش دایر کند، هر چند سه فرزندش در کویت به سر می‌برند. با این وصف شاید به آرزویش نرسد! او از شبی که عراق به کویت حمله کرد، خاطرات تلخ و شیرینی دارد. او می‌گفت: در کنار همین مغازه‌، ما به عراقی‌هایی که کویت را اشغال کرده بودند، مواد غذایی می‌دادیم. آنها پول نمی‌گرفتند، ولی اجناس را قبول می‌کردند. پس از یک سال از اشغال کویت، عراقی‌ها یک شب ساختمان محل استراحت ما را به رگبار بستند. غلام کیانی هم آن جا بود. ما واقعاً ترسیدیم، بعد خود  عراقی‌ها گفتند چون هندی‌ها روی پشت بام آمده بودند، ما فکر کرده بودیم قصد سویی دارند.

نماز را در همان فروشگاه کوچک ترشیجات، اقامه می‌کند. او برای هدیه، پنیر اعلای فرانسوی را به ما پیشنهاد می‌دهد، اما ما نمی‌پذیریم و با او خداحافظی می‌کنیم.

کویت در پوششی از گرد و خاک

کافه هارد راک کویت درست کنار دریا طبیعت خشک با سرزمین کویت چندان مهربان نیست. اوائل اسفندماه 1378 و بادهایی که با خود خاک و گرد و غبار می آورند، منظره ی خاک آلوده، در این وقت از سال امر نامنتظره ای نیست.

درست روبه روی مغازه ی حسین فانی با آن سبیل های پرپشت و سفیدش ، فروشگاهی قرار دارد که هل و پسته و خشکبار به صورت سنتی در جعبه های چوبی چیده شده است. آزاد مروج فرزند محمد و متولد 1331 است. در کنار او علی اکبر مراغه، متولد 1332 در لار است و اکنون سی و پنج سال است که در این مغازه کار می کنند. آنان تیمی هستند که با هم کار می کنند و پس از شش ماه حضور در کویت به لارستان باز می گردند. آنان از شش صبح تا یازده شب کار می کنند و معمولا سرپا می ایستند. آنها می گویند شش ماه را در لار از جیب می خوریم. خرج بچه ها زیاد است. کویت، عاقبت ندارد. پاهایمان از بس که سرپا می ایستیم، مشکل پیدا کرده است هیچ کارگری از کویت سالم بیرون نمی رود.

شیعیانی دیگر

در بازار سلاح، که بازاری قدیمی و سنتی است بهره ها نیز فعالیت دارند. با صادق کشوری و احمد زمانی سری به عطرفروشی سنتی می زنیم که به بهره های شیعه تعلق دارد. بهره ها نام جماعتی از اسماعیلیان هند است و هم اکنون در فعالیت های اجتماعی، سیاسی و اقتصادی در هند و گجرات و بمبئی حضور دارند .

شیعیان اسماعیلی هندبهره، مشتق از اصطلاح گجراتی «و هروو» به معنای تجارت کردن یا داد و ستد است. بر این اساس، جماعت اسماعیلیان گجرات را به این دلیل «بهره » نامیده اند که در اصل جامعه ای تجارت پیشه بوده اند. با دکتر سیدنه محمد برهان الدین صحبت می کنم. او می گوید در کویت پانزده هزار بهره به فعالیت اقتصادی می پردازند. آنها حسینیه دارند. آنها برای خواندن نماز لباس مخصوصی سرتا پا سفید دارند که به آن «لباس الانور» می گویند. عکس رهبر آنان با امیر کویت بر بالای سرشان آویخته اند. پیرمردی به نام نورالدین با لباس سفید و محاسنی سفیدتر. به گفته ی احمد زمانی در میان هیچ بهره ای فقیر وجود ندارد.هر بهره ای موظف است هر ماهی دو دینار به صندوق امانات کمک کند و بدین صورت برای تأمین شغل و ازدواج جوانان همواره صندوقشان پر پول است.بهره ای ها پس از امام هفتم (ع) چهارده امام و پیشوای، دیگر را نیز به رسمیت می شناسند . آنها جمعا به 21 پیشوای مذهبی باورمند هستند.

اگرچه در کویت تعداد قابل توجهی مشغول به کار و زندگی هستند، به جز جوانترها، معمولا به صورت دوره ای و هفته ای در جایی جمع می شوند. هر چند منازلی با عنوان «دیوانیه» در کویت وجود دارد که به صورت هفتگی پذیرای مهمانان و همدلان است. یکی از این گراشی های قدیمی، احمد مختار است که سه شنبه های هر هفته شبها پس از نماز مغرب و عشا در دیوانیه پذیرای مهمانان است. در دیوانیه از همه چیز صحبت می شود. از کار ، زندگی، مشکلات و گرفتاری های روزمره و هزار و یک جور حرف های دیگر.

زینل قاسمی، یکی دیگر از همشهریانی است که حدود چهل سال است در کویت کار می کند. او فرزند جعفر هاشم  و سه سال است که به گراش نیامده است. مغازه ی عطاری او در بازار مبارکیه قرار دارد. او می گوید: کویتی ها آدم های متکبری هستند، ولی اگر با اخلاق خوش با آنان برخورد کنی، مهربان هستند. او در ادامه می گوید شیعیانی که از عربستان به این بازار می آیند ، معمولا از ما زعفران، گز  «معصومه» اصفهان می خرند.

ایرانی هایی که در بازار پرسه می زنند، از حاج زینل مقداری گندم برای درست کردن سبزه می خواهند، تا فروردین ، فقط بیست و چند روز باقی است و ایرانی های ساکن در کویت در تدارک سفره هفت سین هستند. زینل قاسمی از سال 1358 (1979م) به کویت آمده است. نام فروشگاه او عبدالله العطار است. او می گوید: عرب های کویتی به من می گویند این چه اسمی است که تو داری. زینل یعنی چه؟ باید اسم خود را خالد می گذاشتی!

در شماره بعد ، گزارش دیدار، با محمد پورشمسی، دیوانیه احمد مختار، محمد شبانه، اکبرپور معلم استهباناتی، حسن غفوری هنرمند گراشی، صادق کشوری، احمد زمانی و محمدعلی خوشه چین لاری می نویسم.