دو شعر از صادق رحماني
كُنار
يك دسـت جـوان شده اسـت
يك دست جوان
امسـال كُنـار پيرِ چـاهِ گل اَوي
عزيز نوبهار گفت: در فرهنگ نامه، از پير چاهِ گلابي ( گل اوي ) يادي كن. بامحمد خواجه پور براي گرفتن عكس به آنجا رفتيم. بـوي بهـارِ نو و شكوفه هاي پرتقال هوا را دلپـذير كرده بـود. چنـد زائـر در پيـر بودند و شلـوغ مي كردند، مـن اما در حال و هواي خود بودم.حـال و هـوا در مـن بود ... كُنـارِ پيـر با تنـه اي تنـومند سـال به سـال جوان مي شود و ما ...
ابر
اين همه ابر در دشتِ پايين
شگفت است
در موسم فروردين
هيچ گاه منظره اي به اين زيبايي دركوه هاي اطراف شهر نديده بـودم،
ابرهايِ پاپَتي داشتند از كوه پايين مي آمدند و به « دشت ِ پايين » وارد
مي شدند. برايم خيلي شگفت انگيز بود، خودم را در دامنه هاي چالوس
حسّ مي كردم. نخل ها جوان تر به نظر مي رسيدند. جوان ترها ...
صداي اذان از مناره ها مي آمد. جِمعه بود، ولي جمعه نبود.
+ نوشته شده در جمعه سی ام اسفند ۱۳۸۷ ساعت 10:51 توسط
|