یک شعر تازه از یدالله رویائی / شعر
نیامده رفته
دیر ترین هائی از دور
کنار لحظه می افتند
بی که حالایم را آشفته کنند
آینده ها شمال اند
و رفته ها جنوب
حیران ِ حالایم
از بالا
حالای من سئوالی ست
در ادامه های
فرود
ادامه های عمودی :
درنگ
درنگِ ادامه
وقتی همیشه لحظه لحظۀ پیش است و بعد ِلحظه منم .
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم بهمن ۱۳۸۷ ساعت 10:10 توسط
|