با سر شاخه ها چه باید کرد
دوبی - سیف الله زارعیان : علی رغم تذکرات پیدا و پنهان برخی مردم و مسئولان و روحانیون ، فقط پس از متواری شدن دکتر نون، متهم ردیف اول ، همشهریان عزیز متوجه شدند که چه کلاهی گشادی سرشان رفته است. در سیزدهم بهمن بود که سرمایه گزاران تازه به فکر چاره افتادند که چگونه این خسارت عظیم را جبران کنند. البته به جز حیرانی و سردرگمی چیز دیگری نصیب آنان نشد. در این جا این سوال اساسی مطرح است که آیا واقعا تجارتی در کار بوده یا همه چیز بر اساس ترفند و فریب کاری بوده است و امضای قراردادهای میلیاردی که در قالب خرید و فروش مثلا : آهن، سیمان، طلا فقط نقشه ای برای خام کردن مردم بوده و بس.
چنانچه گفته می شود حتی سرشاخه ها نیز واقعا نمی دانستند که کالایی برای خرید و فروش در کار نبوده است و تنها و تنها قراردادها فقط لعابی از تجارت داشته و سودهای سرشاری که به حساب آنها واریز می شده است از جیب خود و دیگر دوستانشان بوده است و نه چیز دیگری . البته این موضوع برای همگان روشن است و لازم به توضیح نیست.
اصل مطلب این است که چرا و چگونه بعضی از سرشاخه های اصلی یک ماه یا کمی زودتر و یا دیرتر با زیرکی دست خود را از این ماجرا بیرون کشیده و به جمع آوری اسناد و چک هایی که به افراد داده بودند، اقدام کرده و با بی رحمی کلاهی که بر سرشان رفته بود، بر سر دوستان خود گذاشته و ظاهرا خود را بی گناه و مبرا ساختند . اکنون این سوال مطرح است که تکلیف به اصطلاح سودهایی که به حساب این آقایان واریز شده چه خواهد شد؟ شما بگویید با این افراد چه باید کرد.
.......................................................................................................
فقط قانون
شهروند : تعداد افرادي كه دست خود را بيرون كشيدهاند دقيقا بعد از هشدار جدي فرماندار بوده و پخش شبنامه نيز در اين قضيه موثر بود. حالا اگر كسي واقعا كلاه سر كسي گذاشته قانون بايد به آن رسيدگي كند اما اگر كسي بعد از درك قضايا سرمايههاي مردم را به خود مردم برگردانده و خود را كنار كشيده چه گناهي دارد؟ چون در آن زمان كسي كه به حرف فرماندار توجه نكرده چگونه به حرف يكنفر عادي توجه ميكند. فقط قانون هست كه ميتواند سره را از ناسره و خوب را از بد و گنهكار را از بيگناه تشخيص دهد و نه ذهنينت افراد...