از دفتر خاطرات الله قلي خان
احداث خيابان اصلي گراش
چندي گذشت به شغل شهرداري امور مستمري مشغول بودم که از استانداري نامه رسيد که جزء شهردار نمونه. شما براي مديريت شهرداري بايد سه ماه در تهران باشيد کلاس درس داريد من هم معاون خود، امور شهرداري و[را] سپرده ي ايشان نمودم، رفتم تهران سه ماه مديريت شهرداري با عده زيادي از شهرداري هاي ايران کلاس داشتيم. ورقه مديريت دريافت، آمدن استانداري فارس در آن موقع خيابان گراش که در زمان خودم نقشه برداري شده بود به تصويب وزارت کشور رسيده، براي ابلاغ آماده بود، برداشتم آمدم گراش به اعضاي شهرداري درغ [دروغ] کذب گفتم که دستور وزير کشور است که هر چه زودتر اقدام نماييم و خيابان که به تصويب رسيده عملي گردد. در آن موقع تمام پول نقدي شهرداري از تمام فصلها در دفتر امور مالي مبلغ هجده هزار تومان بود، چه کار عمران و چه حقوق کارمندان، کار شهرداري من کار آباد کردن شهر بود، کاري به قانون مقررات شهري نداشتم، تصميم يک جا شد. آمدم لار. از لار فتم شيراز يک دستگاه لودر مال يکي از [ناخوانا] بود اجاره کردم. فوري برگشتم گراش، که دستور صريح استاندار است. فوري افتادم به خانه خراب کردن طبق نقشه تصويبي کارشناس مميز قيمت خانه ها خودم بودم، امضا کس ديگري بود. در ضرف [ظرف] يک ماه خيابان که الساعه است، تخريب نمودم. داد فرياد مردم بلند شد، ولي من ترس از کسي نداشتم، کار خودم انجام دادم و شروع به خاک برداري شد. به هر عنوان بود آسفالت نمود.[نمودم]