از زبان دکتر امير حمزه مهرابي
پيشاپيش از عزيزاني که به دليل گذشت زمان ذکرنام آنها را فراموش کرده ام عذرخواهي کرده و تقاضا دارم با اعلام به اينجانب در ثبت دقيق اسامي در دفترچه خاطراتم مرا ياري نمايند
جرقه هاي نهضت
طبق نقل پيش کسوت ها اولين تلنگر هاي انقلابي در سال هاي( 49 - 48 ) توسط حاج آقا رضواني به ذهن و دل مردم گراش نواخته شد. ايشان اهل فيروزآباد فارس و ساکن شيراز بوده که با نام مستعار شيخ علي اکبر مکارم به افشاگري عليه رژيم شاه و معرفي امام مي پرداخته است . تا آنجا که به خاطر دارم منازل آقايان کربلايي علي افشار، حاج ابراهيم فقير، حاج حيدر (ديدار) فرزانه ، مرحوم حاج رضا سنمار پايگاه اصلي انقلابيون بود و برادران حاج اکبر فاني ، حاج محمد فقير ، رضا ايزدي ، عبد المطلب وخشوري ، حاج غلام رضا شاکري ، فتحعلي جعفري ، حاج محمد برازنده و حاج محمد نيساري فعاليت هاي محوري داشتند و ما جوانترها (سيد جواد معصومي ، قاسم وقارفرد ، رضا کارکن ، شهيد ناصر سعادت ، محمد علي پرچمي ،احمد و محمود نوروزي ،ابراهيم مهرابي ،طالب خليلي ، محمد علي چترآذر ، حاج محمد مهرابي ، محمود و محمد حسن رادمرد، مرحوم دکتر شيباني ، نواز شکوه ، احمد اسماعيلي ، قنبر مهرابي ، اصغر عالمي ،محمود غفاري ،محمد حسن و حميد حسن زاده ، علي پناهنده و ...) جزء فعالين و انقلابيون بوديم.
آمدن شيخ علي فاضل (اهل همدان) و سخنراني هاي تند و آتشين ايشان ، تنور انقلاب را در گراش گرمتر کرد . وي با انتقاد شديد از برنامه هاي تلويزيوني آن روزها ، موجب شد تعداد زيادي از مردم تلويزيون هاي خود را شکسته يا کنار بگذارند . از اين رو ايشان به « شيخ تلويزيوني » معروف شد.
تبعيد آيت الله خلخالي به لار موجب آشنايي بيشتر جوانان با نهضت امام خميني شد و ماجراي کوبيدن کتاب نهج البلاغه بر سر يکي از آقايان که از همراهي با انقلابيون استنکاف مي کرده از موضوعات نگفتني اما شنيدني است . ٭
اوج گيري نهضت در گراش:
با ورود سيد محمود علوي به گراش ، دامنه فعاليت هاي انقلابي مردم بويژه جوانان گسترش يافت . پايگاه علني اوليه ايشان مسجد امام رضا ( کنارمنزل حاج رضا سنمار) بود که اقدامات افشاگرانه عليه رژيم شاه در قالب جلسات قرآن و اصول عقايد ، تشکيل کتابخانه و نوارخانه ( حاوي کتاب ها و نوارهاي انقلابي ، مثل ؛ سخنراني هاي فخرالدين حجازي ، حجة الاسلام محمد تقي فلسفي ، دکتر شريعتي ) صورت مي گرفت . با علني تر شدن فعاليت ها ، پايگاه انقلابيون به مسجد علي ابن ابيطالب (در کنار خيابان اصلي شهر ) انتقال يافت و برنامه هاي سخنراني ، سرود ، مقاله خواني ، تئاتر و ... توسط جوانان بطور مستمر اجرا مي شد . در کنار اين تلاش ها ، از سوي معلمان آموزش و پرورش نيز در مدارس راهنمايي ( بالاترين مقطع تحصيلي موجود در گراش ) فعاليت هاي افشاگرانه عليه رژيم سلطنتي صورت مي گرفت ، در طيف مذهبي افرادي مثل آقاي جمالي ، اقتداري (لاري) ، نيکوسير و رضا ايزدي و خانم سيفي و خانم اقتداري بودند و در طيف غير مذهبي آقاي يا علي مدد ، عوضي و رياضي قرار داشتند .
پخش شبانه اعلاميه حضرت امام در منازل و نوشتن شعار بر ديوار با پوشيدن چادر زنانه از جمله فعاليت هاي معمول و خطرناک ما محسوب مي شد.تکثير اين اعلاميه ها در منزل رضا ايزدي و با دستگاه پلي کپي صورت مي گرفت . تيم مخفي پخش اعلاميه و شعار نويسي ما عبارت بودند از :
رضا کارکن ، ابراهيم مهرابي، اصغر عالمي ، قنبر مهرابي ، علي پناهنده و اينجانب. البته افراد ديگري نيز مبادرت به پخش اعلاميه و شعار نويسي مي کردند که به دلايل امنيتي از همديگر بي خبر بوديم.
شعله ور شدن انقلاب در گراش
در آن زمان ما براي تحصيل در دبيرستان ، مجبور بوديم به لار برويم و توفيق پيدا کرديم تا با انقلابيوني مثل آيت الله نسابه ، شهيد نصيري ( اولين نماينده مردم لارستان در مجلس و از شهداي حزب جمهوري ) و استاد ابوالحسن مؤيدي آشنا و از رهنمود هاي آنان بهره مند شويم . اوايل آذر ماه سال 57 گردهمايي معلمين آموزش و پرورش لار که به انتقاد از رژيــم شاهنشــاهي بدل شده بود ، به درگيري مأمورين پليس بامعلمان و ضرب و شتم آنان ( از جمله تعدادي از معلمين گراشي) ، خاتمه يافت ولي فضاي منطقه را ملتهب ساخت .
راهپيمايي دانش آموزان در 16 آذر 1357 ( که در آن راهپيمايي شرکت داشتم ) به شهادت سه تن و مجروح شدن تعداد زيادي از تظاهر کنندگان منجر شد . متعاقب آن اولين اطلاعيه در محکوميت اين اقدام به قلم بنده به عنوان « دانشجويان و دانش آموزان مسلمان انقلابي گراش» در سطح شهر گراش ، لار و جهرم پخش شد .
فرداي آن روز با يک برنامه وسيع ، اولين راهپيمايي ضد رژيم شاه در گراش توسط دانش آموزان مدارس انجام شد . تظاهر کنندگان ضمن به همراه داشتن پلاکارد و نوشته هايي ( که از شب قبل آماده و در مسير راهپيمايي در جداول کنار خيابان مخفي کرده بوديم ) به مراکز آموزشي وارد و عکس شاه را پايين کشيده و شکستند .شعار آن روز تظاهر کنندگان عبارت بود از :
(استقلال آزادي ، جمهوري اسلامي)،( ما همه بت شکنيم ، ريشه ظلم مي کنيم) ؛ (ما همه بت شکنيم ، شيشه را نمي شکنيم )، (براي حفظ قرآن ، مردم به ما ملحق شويد)و...
چند روز بعد از اين راهپيمايي ، دستگير شدم و در پاسگاه ژاندارمري مورد بازجويي و ضرب و شتم شديد و فحاشي قرار گرفتم .در باز جويي ها از من مي خواستند محل اختفاي اسلحه و بقيه اعضاي تيم چريکي را معرفي کنم ،معلوم مي شد اينها به شدت از ما مي ترسند و تحليل درستي از توان ما ندارند. در اين مدت مرا مجبور مي کردند يا در داخل توالت به سر ببرم و يا شب در هواي سرد روي زمين خيس باغچه ، نشسته يا بخوابم ، و در نهايت با وساطت آقاي ايزدي آزاد شدم .
تظاهرات بزرگ روز تاسوعا و راهپيمايي جاويد شاه
با اخراج آقاي علوي از گراش تظاهرات پراکنده و محدود همچنان ادامه داشت تا اينکه روز تاسوعا مطابق 19 آذر ماه سال 57 با فراخوان وسيع حضرت امام خميني در سراسر ايران ، در گراش نيز اولين راهپيمايي بزرگ با شرکت تعداد کثيري از مردم بويژه زنان به همت و پيگيري حاج آقا مشکات و سيد جواد معصومي برگزار شدجا دارد در اينجا از نقش مؤثر موحوم خانم منور اقتداري و خانم شعبان رجب پور در تشويق زنان به شرکت در راهپيمايي ياد کنيم .
استقبال مردم در اين تظاهرات به حدي بود که خبر آن در کل استان پيچيد و رژيم مجبور به مقابله به مثل کرد . عوامل رژيم در استان با بهره گيري از ايجاد رعب و وحشت و اينکه جواز کساني که در راهپيمايي حمايت از رژيم شابعضي گراشي هاي مقيم شيراز ( که شايعه ساواکي بودنشان بر سر زبان ها بود ) با ه شرکت نکنند ، باطل خواهد شد توانستند راهپيمايي محدودي در حمايت از رژيم شاه ترتيب دهند . روز يازدهم محرم مطابق با 21 آذر ماه سال 57 حدود 200 نفر ، از جلوي پاسگاه قديم گراش به مدرســه علميــه که اين اواخر محل تجمع انقلابيون بود ، حمله ور شدند و پس از ايجاد درگيري محدود با انقلابيون پراکنده شدند .
در فعاليت هاي انقلابي، نوحه هاي گرم و آتشين نوحه خواناني مثل ، محمد حسن حسن زاده و برادر پور قائد و محمد علي خدمتي بويژه نوحه معــروف « کاخت کنم زير و زبر يابن مرجانه» ، مفاهيم انقلابي را با فرهنگ عامه شيعي عجين مي ساخت و نقش مهمي در عمق بخشيدن نهضت به توده مردم داشتند.
چند خاطره شنيدني از دوران انقلاب :
v در يکي از مراسم عمومي ( فکر کنم نماز عيد فطر ) تصميم گرفته شد براي در امان ماندن از دخالت مامورين ، مراسم به مسجد جامع که در کوچه پس کوچه هاي محله پا قلعه قرار داشت ، منتقل شود . اماباهم در حين قرائت مفادقطعنامه توسط برادرمحمود غفاري ، رئيس پاسگاه ( استوار پارسايي ) شخصا وارد مسجد شد و مقاله را از دست ايشان گرفته و پاره کرد و قصد داشت وي را با خود ببرد ، جوانان حاضر به مقابله برخاستندو به خاطر دارم برادر کريم سعادت چند سيلي محکم به گوش رئيس پاسگاه نواخت که صداي آن همه جا پيچيد . در پي آن حاضران با مشت و لگد به جان وي افتــاده و نامبــرده به همـراه بقيـــهمامورين از ترس خلع سلاح و حوادث بعدي پا به فرار گذاشتند و ديگر جرأت ورود به کوچه پس کوچه ها براي تعقيب انقلابيون را نداشتند .
v يکي از مامورين پاسگاه به نام گروهبان عبدالله پور ، فردي ساده لوح با جثه ي تنومند با موتور پرسرو صداي خود ، انقلابيون را خيلي اذيت مي کرد ، يک شب تصميم گرفتيم وي را تنبيه کنيم . حوالي مسجد الغدير سيم نازک و محکمي را به فاصله يک متري سطح زمين به پايه برق بستيم و آن طرف خيابان داخل کوچه ميله اي را به ديوار کوبيديم . يک نفر کنار مدرسه هرمزي ايستاد و قرار شد هـرگاه يقــين کرده و حلقه آن را به ميله کوبيده شده به ديوار وصل کنيم ، بالاخره ايشان از راه رسيد و با بلند شدن سيم ، ايشان نقش بر زمين شد. با اين اقدام تا مدتي از شر کرد که خود ايشان با موتور مي آيد با چراغ قوه علامت دهد و ما نيز سيم را از زمين بلند ايشان راحت بوديم .
v همين گروهبان عبدالله پور يک بار کريم سعادت را گرفته و محتويات داخل جيبش را تفتيش کرده بود . عکس امام خميني (ره ) را از لابلاي مدارک پيدا مي کند ( آن زمان حکم همراه داشتن عکس امام خميني ، اعدام بود) از کريم مي پرسد اين عکس کيست ، جواب مي دهد عکس آقاي علوي ، وي نيز باور کرده و گفته بود بنده خدا چقدر پير شده است .
v يک شب که براي پخش اعلاميه به منزل يکنفر رفته بودم ، به محض انداختن اعلاميه در منزل وي ، ناگهان در منزل باز شد (گويا براي اين کار کمين نشسته بود ) ، مرا گرفت و من با تقلاي زيــاد از دســت او فرار کردم ولي چادر مادرم که يواشکي کش رفته بودم در دست او ماند. فرداي آن روز که مادرم به دنبال چادرش مي گشت من خود را به بي خبري زدم ولي چند ماه بعد که آن مرد با انقلاب همراه شده بود، چادر را از وي پس گرفتم.
پيروزي انقلاب و تشکيل کميته هاي مردمي :
شاه که از جانب انقلابيون به شدت در تنگنا قرار گرفته بود ، مرتب نخست وزير عوض مي کرد و وعده هاي عوام فريبانه مي داد . اما روز به روز دامنه اعتراضات و اعتصابات گسترش مي يافت . شعار آن روز مردم اين بود که :
ما ميگيم شاه نمي خواييم نخست وزير عوض ميشه
ما ميگيم خر نمي خواييم پالون خر عوض ميشــه
توپ ، تانک مسلسل ديگر اثر ندارد شاه بجز خودکشي راه دگر ندارد
تا اينکه شاه از ايران فرار کرد و بختيار را به نخست وزيري و هيأتي را به عنوان نيابت سلطنت منصوب کرد . در آن روز مردم گراش همگام با تمام مردم ايران ، به خيابان ريختند و اينقـدر بادام سبـــــز و شيــــرينــي و شکلات کاکائويي و پول ريختند که وصف آن روز و حال و هواي مردم حقيقتا محال است .
بعضي از شعارهاي آن روزها :
(دگر شاه در به در شد وليعهد بي پدر شد) ،(تا شـاه کفن نشـود اين وطن ، وطن نشود)،(شاه فراري شده سوار گاري شده)، (بختيار ، بختيار اي سگ بي اختيار)
با فرار شاه از ايران ، مجسمه هاي شاه از ميادين شهر به زير کشيده شد ، عکس او از روي اسکناس ها کنده شد و تقريبا کنترل شهرها از دست عوامل شاه خارج شد.
در گراش نيز کميته هاي مردمي تشکيل شد و کنترل شهر را بدست گرفت و پست هاي شبانه در سطح شهر و جاده ها برقرار شد . با پخش خبر تشريف فرمايي امام خميني (ره) به ايران ، ستاد ويژه اي تشکيل و هيأتي از گراش و گراشي هاي شاغل در کشورهاي عربي براي بيعت با امام ، رهسپار قم شدند .
اشغال شهرداري و تشکيل شوراي شهر:
با گسترش موج انقلاب ، اقداماتي براي پاکسازي ادارات و حذف آثار طاغوتي از ادارات دولتي و برکناري افراد وابسته به رژيم گذشته در کل ايران ، در گراش نيز جلسه اي در يکي از دبستان هاي برق روز تشکيل شد .
در اين جلسه تقريبا همه طيف هاي حاضر در فعاليت هاي انقلابي حضور داشتند . در پايان مقرر شد در يک اقدام انقلابي ادارات دولتي اشغال و افراد انقلابي به کار گماشته شوند . شهرداري به عنوان اولين گام انتخاب گرديد. شهردار گراش در آن زمان فردي به نام معتضدي از خوانين منطقه فارس بود.تصميم اعضاي جلسه اين شد که هفت نفر به نمايندگي از طرف اعضاء با مراجعه به شهرداري ، شهردار و کارکنان را با احترام به بيرون هدايت کنند و اطاق ها و اسناد و مدارک پلمپ شود تا سر فرصت اقدامات لازم صورت گيرد . اين تصميم به آرامي و طبق برنامه در حال اجرا بود که دو نفر که گويا از قبل با يکي از کارمندان شهرداري هماهنگ کرده بودند ، اسناد و مدارک خاصي را سريعا برداشته و داخل خيابان ريختند و افراد ديگري نيز طبق برنامه قبلي فورا آنها را به آتش کشيدند .
پس از اشغال شهرداري براي اداره امور شهر انتخابات محدودي در شهر برگزار شد که از بين 15 داوطلب 5 نفر برگزيده شدند . اين افراد عبارت بودند از :
حجة الاسلام معصومي ( به عنوان روحاني وقارفرد(دانشجویمحلي) ، حاج ابوالحسن حسني ( تاجر و معتمد محلي) ، حاج غلامرضا شاکري ( بازرگان) ، قاسم و) ، اينجانب (دانش آموز) و برادر احمد نوروزي و سيد ناصر سعادت نيز به عنوان اعضاي علي البدل.
پس از چند ماه فعاليت شورا ، با درخواست استاندار فارس مبني بر معرفي يک نفر به عنوان شهردار، جناب آقاي غلامرضا شاکري به عنوان اولين شهردار گراشي بعد از انقلاب معرفي و شروع به کار کرد.
تشکيل نهاد هاي انقلابي و سازمان هاي دولتي:
به موازات استقرار حاکميت انقلاب و گسترش دامنه خدمات رساني ، در گراش نيز براي کمک به محرومين و انجام خدمات فرهنگي و حفاظت از دست آوردهاي انقلاب ، نهاد هاي مردمي و انقلابي تاسيس شد . برخي از نهاد هاي تاسيس شده بعد از انقلاب اسلامي عبارتند از:
شعبه جهاد سازندگي با مسئوليت حميد حسن زاده ، کميته امداد امام خميني با پيگيري و تلاش برادر کارکن و اينجانب و با مسئوليت مرحوم حاج رضا سنمار، سپاه پاسداران (شعبه روابط عمومي) با مسئوليت اينجانب ، بنياد مسکن با پيگيري حجة الاسلام سيد عباس معصومي و با مسئوليت محمود شمسي ( که موفق شد براي اولين بار زمين هاي شهر را از انحصار افراد خاص خارج و به عموم مردم واگذار نمايد)، اداره اوقاف با مسئوليت حاج حيدر (ديدار) فرزانه ، سازمان تبليغات اسلامي با پيگيري حجة الاسلام دکتررضا زاهدي و حاج محمد نيساري و مسئوليت حجة الاسلام محمد رضا اسماعيلي و اداره آموزش و پرورش با تلاش و پيگيري مرحوم حجة الاسلام موسوي پور و تعداد زيادي از اهالي گراش و بخشداري با تلاش جمعي همه برادران فعال در صحنه گراش ودبيرستان پسرانه با تلاش و مسئوليت عباس آشفته و حوزه علميه برادران و خواهران با پيگري و تلاش حجة الاسلام محمدرضا اسماعيليودانشگاه،بيمارستان و درمانگاه به همت آقايان انصاري وفروزش ،تعداد زيادي از ادارات دولتي مثل مخابرات ، اداره ثبت احوال ، اداره برق و ... .