تبليغاتX
روزنامه ی صحبت نو - تحلیلی از طرز تفکر و رفتار مردم در لار سابق و بعد از واقعه
جستار ها يي از لار ، گراش ، اوز ، بیرم ، جویم ، بنارویه ، و خنج

محمدشفیع شفعی ،( متولد 1302 در اوز)

 در سال 1321 شمسی، روزی از حاجی اسدالله لاری، کارمند قدیمی شهرداری لار که او نزد لاری ها به حایج چوچو معروف بود و مسئولیت نظافت شهر از قبیل: جاروب و آب پاشی کوچه ها و حمل زباله و همچنین در هر شب نصب چراغ های نفتی در معابر و جمع آوری چراغ ها به وسیله ی عده ای سپور به عهده داشت، شنیدم که گفت: شهر لار با این همه ابهت و عظمت و معروفیتی که دارد فقط دارای دو هزار خانه ی مسکونی است و بیشتر نیست؛ چند سال بعد که موقع انتخابات دوره ی پانزدهم مجلس شورای ملی بود هم معروفیت داشت که شهر لار چهارده هزار نفر جمعیت دارد، مردم لار در آن زمان اکثراً بازار و مشغول کسب و کار بودند و چون بنابه نظر مادی که از درآ»د کسبی خود داشتند گوشه گیر بوده و در کارهای اداری هیچ گونه دخالتی نمی کردند، استخدام در دوایر دولتی هم بد می دانستند و جوانان حتی الامکان استخد ام نمی شدند، زندگی را به طرز ساده و بااسلوب قدیم می گذراندند، کسانی که قدرت مالی داشتند هم چون در فکر تحصیلات جدید و عالیه ی فرزندان خود نبودند، آنان را به شیراز و تهران و یا به خارج نمی فرستادند و می خواستند که مثل خودشان کاسب و بازاری باشند.

در این مورد نزد گراشی ها معروف است و می گویند وقتی که یک مادر گراشی پسر کوچکش را با خوشحالی می رقصانده و با زبان محلی برای او دعا می کرده، چنین می خوانده است که: «شاءالله گپ ببش مومو، شارگه رو نئنئ». یعنی ان شاءالله بزرگ بشوی مادر، شارجه رو بشوی مادر. البته منظور مادر گراشی بزرگ شدن پسر خردسالش و رفتن او به شارجه و دبی برای کاسبی بوده است، زیرا در آن زمان بیشتر گراشی ها برای کاسبی به خصوص شغل شریف نانوایی به شارجه می رفتند، ناگفته نماند که در منطقه ی لارستان تا سال 1318 شمسی فقط یک دبستان شش کلاسه ی پسرانه به نام صحبت در لار بود و یک دبستان چهار کلاسه ی پسرانه به نام بدری در اوز در گراش و جاهای  دیگر لارستان اسمی هم از مدرسه نبود! و بعد از آن زمان هم چون وسیله ی تحصیلی کافی و درستی در منطقه وجود نداشت برای مردم هم مشکل بود که بتوانند فرزندان خود را جهت تحصیل به شیراز یا جاهای دیگر بفرستند!

سرای گلشن که تاریخی و کهن و معروف ترین سرای تجاری در شهر لار بود، در چهار ضلع آن سرا بیش از بیست تجارتخانه دایر بود که ده تای آن به اوزی ها تعلق داشت، اسامی آقایان صاحبان تجارتخانه های دایر در سرای مزبور به این شرح بود: در دالان ورودی ، آقایان محمدکاظم و رحمت الله معتمد لاری، ورود به محوطه از سمت راست به ترتیب سوخکیان لاری، حاج قنبر علی نیاکوثری و پسرش محمدصادق تفضلی لاری، حسین اقبال لاری، محمدابراهیم پرهام و شرکاء اوزی، محمدامین امین زاده اوزی، حاج عبدالحسین احمدی لاری، عبدالحسین دانشی لاری، حاج محمد فرشادی براکی، محمد و احمد سیفایی اوزی، عبدالله فریدی اوزی، محمود صالح منصف اوزی، میر محمد نبی شفیعی اوزی، حاج علی اکبر رضاپور لاری، حاج رجبعلی موحدی لاری، حاج غلامرضا جعفری لاری، حاج قدرت الله صداقت لاری، محمدحسن صداقت لاری، حاج محمدعلی بدری و محمدصدیق امیدوار اوزی.

تجار اوزی در دفاتر و حجره های خود عموماً از میر و صندلی و صندوق آهنی (گاو صندوق) که آن را تُجوری هم می گفتند استفاده می کردند و تجار لاری به غیر از دو نفر از آنان (آقایان احمدی و رضاپور) در حجره های خود به سبک قدیم روی یک قالیچه می نشستند و یک پیش تخته برای نگه داری اسناد و پول هم در جلو خود می گذاشتند، در مورد پوشش لباس نیز اغلب لاری ها به جز عده ای از جوانان توجهی به لباس مدرن و مدل جدید و سر و وضع خود نداشتند، لیکن اوزی ها عموماً با کت و شلوار و کراوات بودند، مرحوم مدیرالدوله فانی، فرماندار لارستان که در مراسم عید نوروز سال 1317 با لباس رسمی بوده است وقتی که لباس و سر و وضع لاری ها را می بیند متذکر می شود و توصیه می نماید که لازم است در مراسم سلام و اعیاد رسمی با لباس رسمی شرکت نمایند، اوزی ها استقبال نمودند و مرحوم پدرم یک دست لباس رسمی که یک کت مشکی که پشت آن با فرم مخصوصی تا زیر زانو بلند بود و یک شلوار راه راه برای خودش از بمبئی هندوستان تهیه نمود _ در آن زمان هندوستان استقلال نیافته و تحت سلطه ی دولت بریتانیا بود_.

قوم اوزی از زمان بسیار قدیم در کارهای اداری و حکومتی وارد شده و روشنفکرتر و متمدن تر از قوم لاری شناخته شده بودند و آنان چندین سال قبل از لاری ها فرزندان خود را جهت تحصیلات عالیه به خارج از ایران فرستاده و در نتیجه عده ای دکتر و تحصیل کرده در رشته های مختلف به جامعه تحویل داده اند، زیرا سطح فرهنگ و سواد اوزی ها از قدیم حتی در زمان های اخیر در حقیقت بالاتر از سطح فرهنگ و سواد لاری ها بوده است، به دلیل این که خود در سال 1348 شمسی نمودار مفصلی راجع به سطح فرهنگ مردم مملکت نسبت به جمعیت هر استان و هر شهر، در تهران دیده ام که وزارت فرهنگ آن را تهیه نموده و در نمایشگاهی در محل ساختمان موزه ی ایران باستان در معرض دید عموم قرار داده بود.

در آن نمودار سطح باسوادان شهر شیراز بیشتر از تهران و سایر شهرهای مراکز استان های کشور بود و در استان فارس هم باسوادان شهر اوز نسبت به جمعیت آن جا بیشتر از شهر شیراز و سایر شهرهای دیگر استان فارس ارائه شده بود و به همان سبب و در مدت حدود بیست سال تا زمان واقعه ی شوم انتخاباتی دوره ی شانزدهم در سال 1328 تعداد پزشکانی که در منطقه ی لارستان آن هم فقط در شهر لار وجود داشتند ، جمعاً فقط پنج نفر و به این شرح بودند: سه نفر صدیقی، دندانپزشک، دکتر حسینعلی زرنگار، رئیس درمانگاه خدمات اجتماعی سازمان شاهنشاهی، یک نفر پزشک مأمور بهداری ارتش در گردان نظامی لارستان و یک نفر طبیب مجاز لاری معروف به دکتر حبیب رضاپور که او هم نظر به این که قبلاً کارگزار انگلیسی ها در بندر لنگه بوده است، سیاست سیمرغی به لحاظ همان سابقه ای که داشت او را به عنوان رئیس بهداری لار نگه داشته بود، در صورتی که بهداری لار فقط اسمی بود و جسمی نداشت.

با حالی که دو قوم اوزی و لاری آن همه اختلاف سلیقه و طرز تفکر در روش زندگی داشتند، اخوت و صفا و صمیمیت هم در بین بازرگانان لاری و اوزی به نحو احسن موجود بود و عموماً برادروار به کسب و کار خود اشتغال داشتند و به طور قطع و یقین در اثر همفکری و مساعی آنان بود که شهر لار بسیار آباد و مرکز تجارت عمده گردید و سرای گلشن مزبور نیز پررونق ترین سرای تجاری در شهر لار شد، آن روش و رفتار صمیمانه و آن ارتباط برادرانه در بین آنان تا اواخر دوره ی پانزدهم مجلس شورای ملی برقرار بود که بعدا! متأسفانه با توجه به مشروحه ی قبلی در چند صفحه ی آخر قسمت سه این کتاب که راجع به عمل قاچاق توضیح داده شده است، کم کم معلوم می شد که به طور مخفیانه و زیرکانه آن صمیمیت و برادری ، از ناحیه ی لاری ها کاهش یافته و آنان بدون آن که تا زمان شروع انتخابات دوره ی شانزدهم گله ای داشته باشند و یا اظهاری بکنند با اوزی ها گرم نمی گرفتند.

انتخابات دوره ی شانزدهم که فاجعه انگیز بود و در اثر سیاست سوء مغرضین، واقعه ی خونینی به شرح بخش هفت این نگارش به وجود آمد، سبب شد که در لار روزگار برگردد و آن صفا و صمیمیت و یگانگی و اخوت که در بین مردم موجود بود به کلی رخت بر بندد و به جایش کینه و عداوت حکم فرما شود! چند نفر از تجار لاری که ظاهراً بی طرف بودند از آن وضعی که پیش آمده بود ابراز تأسف و تأثر می نمودند و چون در ابتدای بروز اختلاف نتوانسته بودند که وساطت نمایند اظهار شرمندگی و خجالت می کردند.

آن همه کشاکش و نفاق و نزاع و خونریزی و برادرکشی فقط به خاطر مخالفت شخص رزم آرا با انتخاب شخص عبدالرحمن فرامرزی بود! و در عین حال که او بالاخره توفیق یافت و در همان دوره از همان لار هم به مجلس رفت باز هم از طرز برخورد لاری ها که خصومت خود را آشکار می ساختند چنین به نظر می رسید که خود را موفق می دانستند و از ایجاد آن بلوا و برادرکشی خوشحال بودند، زیرا تصور می کردند یک عده اوزی ساکنین لار که عموماً تاجر و با نوفذ در دستگاه دولت بودند و قدرتی هم داشتند بر شهر لار حکومت می کنند و به همان تصور و خیال بود که با ایجاد آن واقعه، دست چهارده خانوار اوزی را از شهر چهارده هزار نفری لار کوتاه ساختند، چنانچه فرض کنیم که آن تصور واهی لاری ها از حاکم بودن چند نفر اوزی بر شهر لار درست باشد، هم می شود گفت که در حقیقت مسبب حاکم بودن فرضی اوزی ها با توجه به سوابق و سبک زندگی لاری ها که در قبل اشاره شد باید همان لاری هایی را بدانیم که واقعاً متجدد و روشنفکر نبودند و همیشه خود را از کارهای اداری کنار می کشیدند و حتی اشتغال به کارهای دولتی هم گناه می شمردند و به سبب همان طرز گوشه گیری و انزوای آنان بود که نمی توانستند بر خود حاکم باشند!

از مطالعه ی تاریخ نیز چنین معلوم است که حکام لارستان همیشه غیر لاری و از طوایف دیگر بوده اند، نظیر قنبرعلی بیگ ذوالقدر از طایفه ی قزلباش، علی مردان بختیاری، میرمحمدتقی اوزی و پس از فوت او زوجه اش به نام جهان بانو که مدت چهارده سال در لار حاکم بوده و بعداً دو برادر به نام علی و نصیر از اهالی کل و پس بند لارستان که از نوکران و مستخدمین شجاع و زرنگ خانواده ی میر محمدتقی اوزی بوده اند . آ« دو در تاریخ به نام علی خان لاری و نصیر خان لاری شهرت یافته و حاکم شده اند و بعد از آنان نیز خوانین بستک و خوانین گراش که تا عصر پهلوی حاکم بوده اند.

بنابراین قوم لاری بر طبق سوابق تاریخی موجود در هیچ زمانی امور حکومتی لارستان را به عهده نداشته اند، ناگفته نماند که چون قوم لاری به لحاظ نژادی و ذاتاً اهل رزم و سلاح و سپاهی گری و ملک داری نبوده اند در هر جای تاریخ که صحبت از تفنگچیان لاری شده است در حقیقت تفنگچیان لارستانی بوده اند نه لاری! کما این که در دوره ی کنونی هم به هر فردی که از اهالی منطقه ی وسیع لارستان باشد به نام لاری اطلاق و شناخته می شود، زیرا هر فرد غیر لارستانی منطقه ی لارستان را بدون توجه به وسعت و وضعیت آن منطقه به نام لار تلقی می نماید که آن جا مرکز لارستان است.

موضوع طرز تفکر و روش زندگی مردم قدیم لار در نیم قرن گذشته که توضیح داده شد بدین منظور بود که اوضاع زندگی مردم آن دوره تشریح گردد و آن هم در صورتی است که توضیح مزبور هیچ گونه ربطی به طرز تفکر و اندیشه و روش مردم لار در دوره ی کنونی ندارد و از نظر مقایسه ی طرز تفکر مردم قدیم لار با اندیشه و رفتار مردم آن جا در زمان حاضر، با توجه به پیشرفت عقربه ی زمان دارای تفاوتی است از زمین تا آسمان، به خصوص پس از انقلاب شکوهمند اسلامی و تغییر رژیم حکومتی در ایران. لاری ها در این عصر فرخنده ی جمهوری اسلامی، عموماً مردمانی هستند با فرهنگ و اندیشمند و بر خلاف زمان های سابق عده ی بسیاری از آنان در کارهای دولتی مشغول و دارای پست و مقامی شامخ و عالی می باشند و تعداد زیادی از آنان هم در دانشگاه سمت استادی دارند. پزشکان و جراحان مجربی نیز هستند که در امور طبابت و بهداشت در شیراز و لارستان و در بشتر شهرهای دیگر به جامعه خدمت می نمایند و این پیشرفت چشمگیر جامعه ی لاری خود موجب افتخار و مباهات هر فرد لارستانی است.

واقعه ی سیاسی لار ، محمدشفیع شفیعی ، شیراز ، انتشارات ایلاف ، 1384، ص 141 تا 148

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 13:11  توسط   |