|
|
|
|
|
از طرفی دیگر، زمینی به وسعت ۴۸۰۰ متر واقع در خیابان گلزار شهدا توسط دکتر محبی و نمایندهی ایشان حاج اسدالله فانی لاری جهت ساخت کتابخانه جدید به نام ادارهی فرهنگ و ارشاد اسلامی از زمین شهری در سال ۱۳۷۴ تحویل گرفته شد. ساخت ساختمان جدید را هم خود آقای محبی متقبل شدند ولی به دلیل اینکه پروژه ورزشگاه شروع به کار کرد، ساخت کتابخانه به تاخیر افتاد. اکنون دو قطعه زمین در اختیار کتابخانه عمومی است: محل ساختمان تخریبشدهی قدیمی و زمین واقع در خیابان گلزار شهدا. با هماهنگیهایی که توسط دکتر فتحی رئیس شورا و صلاحی عضو شورا صورت گرفته، قرار است دکتر محبی ساخت کتابخانهی عمومی را در مکان قبلی کتابخانه متقبل شوند. زمین واقع در خیابان گلزار شهدا نیز به عنوان طرح نیمهتمام و تکمیل پروژه ساخت کتابخانه عمومی طی نامهنگاریها با استانداری و اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی جدید به دولت معرفی گردیده است و این پروژه هم تحت بررسی است. آینهافروز افزود: امیدواریم که شهر گراش هر چه زودتر صاحب دو کتابخانه عمومی در دو نقطه از شهر به صورت همزمان گردد. مکاتباتی نیز با بخشداری گراش و فرمانداری لارستان و نماینده ی محترم مردم لارستان صورت گرفته است که در همین جا خواهشمندیم مسئولین مربوطه در ساخت کتابخانه عمومی هر چه سریعتر اقدام نمایند. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 15:34 توسط محمد خواجهپور
|
|
||
|
|
|
|
|
شبستان فرهنگی: صادق رحمانی با اشاره به تفاوت های شعر آئینی و دینی گفت: برای مشخص کردن صادق رحمانی، شاعر به خبرنگار شبستان گفت: تجربه نشان داده است كه قالب های شعر نیمایی همچون شعر كلاسيك قادر هستند كه هر نوع مظروفی به ويژه مضامين آئيني را در خود بگنجانند، يعني همانطور كه با قالب سنتي رباعی كه فضای کوچکی هم دارد، می توان شعر طنز، مرثیه و اشعار اجتماعی سرود، با شعر نيمايي نيز مي توان شعري با مضامين فوق سرود. وی افزود: شعر مدرن با اینکه سابقه خیلی کمی در ایران دارد اما به نظر من هیچ محدودیتی در بيان مضمون هاي مختلف ندارد و می توان مضامين آئینی را نیز در آن گنجاند. رحمانی در ادامه به معیارهای شعر مخاطب پسند اشاره کرد و اظهار داشت: مخاطبان شعر عادت های ذهنی متفاوتی دارند و اين عادت ها به مرور زمان شكل مي گيرد، مثلا قرن های متمادی از آشنایی مخاطب شعر فارسی با شعر "از علی آموز اخلاص عمل" می گذرد، اين شعر قرنها تکرار شده است و با ذهن ايراني عجين شده، اما از عمر شعر سپید موسوی گرمارودی در رثاي امام حسین (ع) و حضرت فاطمه (س) بیشتر از 15 سال نگذشته است و براي اينكه ماندگار شود باید بارها تکرار شود. سراینده مجموعه شعر "سبزها قرمزها" در ادامه ماندگاری شعر را به بحث مخاطب شناسی مرتبط دانست و تصریح کرد: برای ماندگاری شعر یک سوال اساسی وجود دارد و آن این است که آیا برای ماندگار شدن یک شعر باید آن شعر زبانزد اکثر توده های مردم باشد یا اینکه لزومی ندارد كه توسط اغلب توده های جمعیتی خوانده شود و اگر در میان علاقه مندان شعر جا بیافتد، كافي است. وی ادامه داد: اقبال مخاطبان به یک شعر به عوامل زیادی ربط دارد ممکن است یکی از دلایل مقبولیت شعر تناسب موضوع با قالب باشد مثلاً شعر "علی ای همای رحمت" سروده شهریار به دلیل اینکه وزن دارد بیشتر با مردم ارتباط برقرار کند تا شعر سپید "خط خون" موسوی گرمارودی. رحمانی تکرار شعر در میان مردم را مهمترین عامل ماندگاری آن شعر عنوان کرد و گفت: یکی از دلایلی که شعر محتشم کاشانی در رثای امام حسین (ع) شهرت زيادي پيدا كرده، اين است كه در مراسم نوحه خوانی كاربرد زيادي داشته و بر سردر تکایا یا مساجد نصب شده است. البته ممكن است نتوانيم از شعر سپید مانند شعر سنتی در اين قبيل مراسم ها استفاده کنيم، اما مي توان قطعاتی رابه صورت مجزا و تک افتاده استفاده کرد. اين شاعر ادامه داد: در مجموع فكر نمي كنم كه ماندگاري يك شعر به قالب آن مربوط باشد، هر چه شعري براساس ذوق انسان ها ساخته شود و مورد اقبال توده هاي مردم قرر گیرد، ماندگار می افتد. وي در ادامه با اشاره به ابهام در تعاریف شعر آئینی تصریح کرد: شعر آئینی هنوز تعریف درستی ندارد مثلاً وقتی که شعر تعلیمی می گوییم مسلم است که منظور ما نسخه ی است که مانند مثنوی مولانا پند و اندرز می دهد یا شعر عرفانی، عاشقانه هر کدام تعریف مشخصی دارد اما شعر آیینی که حوزه گسترده ای نیز دارد فاقد یک تعریف مشخص است. رحمانی با بيان اينكه ما هنوز در بستر بی تعریفی از شعر آیینی به سر می بریم، ادامه داد: شعری که درباره غدیر، مبعث یا عاشورا سروده می شود، شعر آیینی است اما گاه دیده می شود که شعر آیینی با شعر دینی خلط می شود. بین این دو مرزي وجود دارد که باید این مرزها و حدود و ثغور به طور دقیق مشخص شود.اين پزوهشگر ادبي به تفاوت های موجود در شعر آیینی مدرن و کلاسیک اشاره و خاطرنشان کرد: اگر چه شاعران همواره دچار فردیت گرایی بوده اند و بیشتر در خلوت خود شعر سرودند و بعد شعر آنها در عرصه ظاهر شده، اما فرديت گرايي دوره جديد نيز بر شعر آنها نيز تاثير گذاشته است و شايد همين عامل موجب كم فروغ شدن شعر آئيني باشد. وي در پايان گفت: شاعران حساسیت های زیادی دارند که این حساسیت موجب می شود متاثر از محیط پیرامون خود باشد، بنابراين ممكن است كه فردیت دوره جدید بر آثار آنها تاثير شگرفي بر جاي بگذارد. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 13:36 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
خیلیها صحبت نو را دوست دارند ولی به دستشان نمیرسد. در صحبتی که با تعدادی از عزیزانمان کردیم راهکارهایی پیش نهاد دادند. حاج اسد بخشی صحبت نو را روزنامهای زیبا و خواندنی میداند و میگوید: اگر به صورت مرتب به دستمان برسد میخوانیم و هزینهاش را هم میپردازیم. حاج احمد صادقفرد نیز میگوید: هر از چند گاهی به دستم می رسد ولی منظم نخوانده ام با این وجود خوشحال هستم که روزنامهای آبرومند در شهرمان منتشر میشود. او میافزاید: اگر هزینه ای داشته باشد حاضر به پرداخت آن هستیم. صادق فرد می گوید: اگر به اسم و نشانی بفرستید بهتر است. حمید فرهادی یکی دیگر از گراشیهایی است که در دبی مشغول به تجارت مواد غذایی است میگوید: کیفیت روزنامه بسیار خوب است و دو هفته نامه بودن را بهتر میداند ولی می گوید تا به حال کسی برای ما نیاورده است. یوسف آذرپرند گراشی مقیم شیراز هم میگوید: چند شماره صحبت نو را خواندهام مطالب تاریخی در رابطه با گراش جالب بود و خواستار ایجاد یک ستون همیشگی به صورت ستون حوادث بود. ناصر هنر ضمن تشکر از دست اندر کاران صحبت نو از مطالب ابوالحسن حسینی انتقاد کرده و گفت: این حرفها خیلی بد است چون به غیر از گراشیها کسان دیگری هم میخوانند و بازدهی جالبی برای شهرمان ندارد.
محمد جواد طوافی شاید بیشتر از همه از مطالب ابوالحسن حسینی و عزیز نوبهار بر آشفته بود و مورد انتقاد قرار میداد، علیرضا عالمی صحبت نو را به صورت مرتب میخواند و می گوید چرا برای چینیها که با مدرک لیسانس کار میکنند و پشت گاری میروند عیب نیست ولی برای ما عیب است، وی از مسئولین صحبت نو خواست تا قبل از چاپ مطالب را بخوانند و بیشتر دقت کنند تا باعث ناراحتی کسی نشوند. فاضل شمسی یکی دیگر از کسانی بود که صحبت نو را با دقت و به طور منظم میخواند وی میگوید: بیشتر از پیشکسوتان ورزش بگوید و عکسهایشان را چاپ کنید تا جوانان با آنها آشنا شوند. حاج سردار قاسمی با وجود دور بودن از شهر دبی باز هم پیگیر مسائل گراش خصوصاً ورزش گراش از طریق صحبت نو میباشد و به هر صورتی که شده ان را تهیه می کند.
یکی دیگر از گراشیها که زحمت پخش صحبتنو را در شارجه می کشد محمود گستم نژاد است که جا دارد از ایشان به خاطر همکاریش تشکر و قدردانی نمایم. در ابتدای سفر نیتی برای تهیه گزارش نداشتم اما وقتی محبت و علاقه همشهریان را دیدم لازم بود که نظرات آنها منعکس شود. از دستاندارکاران صحبت نو هم میخواهم به این درخواستها جواب دهند. محمد علی شامحمدی درباره توزیع نشریه در دبی میگوید: «همه نشریات ایرانی برای توزیع در دبی مشکل دارند. اگر بخواهیم از طریق پست بفرستیم هم هزینه زیاد است و هم نشریه دیر میرسد. معمولاً از طریق خواهش از مسافران نشریه را میفرستیم به خاطر همین توزیع نشریه در دبی نامنظم است. اگر هر کدام از دوستان با هم چند نسخه را مشترک شوند شاید مشکل کمتر شود.»
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 11:12 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
با چشم دل خدا را صدا کنیم آدرس خانهاش را از برادرزادهاش پرسيديم وارد خانه شديم، خانهاي ساده و كوچكي داشت، حاج آهن فرجي پيرمردي هفتاد ساله و نابينا كه سي سال از عمرش را موذني كرده است. خطوط روي پيشانياش حكايت از سالها زحمت و تلاشش دارد با حرفها و خاطرههايش ما را به سالها قبل ميبرد. زماني كه او دوازده سال بيشتر نداشت و نمازجماعتها را در مسجد جامع با امامت سيد عبدا... ابطحي و مسجد آخوند به امامت سيد محمود معصومي ادا ميكرد. ميگفت در آن مساجد بودم و اذان گفتم کارم شده بود. پدرش را در سن يازده سالگي از دست ميدهد و مشوق اصلياش كه اذان گفتن و نماز و قرآن را هم به او ميآموزد مادرش هست، مادري كه او را دلسوز و مهربان توصيف كرد كه فقط دو سال بعد از پدرش زنده ميماند. ميپرسيم قبل از اذان چه نيتي ميكند با سادگي خاص ميگويد سلامتي ميگفت چون بزرگان گفتهاند هر كس موذن باشد در روز قيامت حساب و كتاب سبكي دارد و از مقام بالايي نزد خدا برخوردار است موذني را دوست دارد و اين كار را فقط و فقط به خاطر رضاي خدا انجام ميدهد. از خدا شاكر بود چون در زندگياش خيلي از مواقع به طور معجزهآسايي از او نگهداري كرده است روزي جهت بردن غذا براي يكي از فقيران وارد خانهاي ميشود از پلهها ميگذرد، پايين پلهها سردابي عميق بوده كه او با توجه به نابينايياش متوجه آن نميشود و درست زمان افتادنش به درون سرداب با دستانش لبههاي سرداب را گرفته و مانع از سقوطش ميشود به خاطر اين موضوع از خدا شاكر بود چون آنجا فقط خدا كمكش كرد. این سالها فقط در مسجد امام جعفر صادق(ع) يعني مسجدي كه خودش باني خير آن بوده اذان گفته، موذنهاي قديمي را هم يادش هست مثل مرحوم مش غلامعباس فيروزي در مسجد جامع يا مرحوم محمد باقر دادي در مسجد حاج ابوالحسن. از نابينايياش پرسيديم، گفت: به خاطر بيماري گله كه يك نوع آبله است برادرش علياكبر فوت ميكند و خودش در سن سه سالگي نابينا ميشود. ميپرسيم تا حالا از خدا خواسته كه نابينا نباشد صادقانه جواب ميدهد البته كسي از خوبي صرفنظر نميكند ولي هر چه مصلحت خدا باشد جاي سپاس دارد. درآمدهاي زندگيش را از طرق مختلف به دست آورده بود ميگفت با شرايطي كه دارم باز از آدمهاي تنبل نبودم كه منتظر كمك ديگران باشم بلكه تا جايي كه در توانم بود خدمت ميكردم مثلا در گذشته از آبانبار حاج ابوالحسن با كنگر آب ميكشيدم كه به ازاي( هر قوطي حلبي روغنی) دو يا پنج قِران پول ميدادند و يا زماني كه آبها تمام ميشد با چهارپايان پنج بار(پنج راه) به چاه گلابي ميرفتيم و از آنجا آب ميآورديم و به خانهها ميرسانديم كه در ازاي هر( چهارقوطي حلبي) يك تومان ميگرفتيم و بعد از آن در سالهاي جاري به كار خريد و فروش و معامله ميپرداختيم. و در آخر ميگويد به قدر خودم زحمت كشيدم و از كسي انتظار كمك نداشتم در حال حاضر او بازنشسته است. ماه رجب، شعبان و رمضان از ماههاي باارزش و خاطرهانگيز براي اوست و صبحها ساعت چهار و نيم براي خواندن اذان صبح با شور و شوق بيدار ميشود. نزديك اذان شب بود به مسجد ميرود و خانمش كه زن مهماننوازي بود و حدودا چهل سال است كه با حاج آهن زندگي ميكند وكاملا هم از او راضي هست ما را بدرقه ميكند. صداي اذان ميآيد ميپرسيم اين صداي حاج آهن است؟ ميخندد و ميگويد بله. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 13:29 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
دانشگاه علوم پزشکی لارستان یکی از آرزوهای دیرینهی مردم منطقه لارستان چه لار و چه گراش است. دانشکدهی پرستاری لار از سال 66 با تکرشتهی لیسانس پرستاری شروع به کار کرد و تا به حال با همان یک رشته ادامه میدهد و مستقیماً زیر نظر دانشگاه علوم پزشکی شیراز است. منتها دانشکدهی پیراپزشکی گراش از سال 79 با تکرشتهی کاردانی علوم آزمایشگاهی شروع به فعالیت کرد و دورههای پرفراز و نشیبی هم داشت و در حال حاضر با چهار رشته، یعنی سه رشتهی کارشناسی علوم آزمایشگاهی و اتاق عمل و هوشبری و یک رشتهی کاردانی فوریتهای پزشکی فعالیت میکند. از طرفی، در دیماه 87 کارشناسان دفتر توسعه و گسترش دانشگاه از تهران آمدند و از دانشکده [که تا آن موقع عنوان آموزشکده را داشت] و بیمارستان گراش و فضاهای آنها و امکانات سختافزاری و نرمافزاری و سیستم مدیریتی آنها بازدید کردند و این نتیجه را داشت که این آموزشکده به دانشکده ارتقا پیدا کرد. آرزوی دیرینهی مردم ما هم تاسیس دانشگاه علوم پزشکی است. اصلاً از سال 68 با توجه به پیشرفت فیزیکی و فضای علمی موجود در دانشکده گراش، آقای دکتر ملکزاده، وزیر وقت بهداشت و درمان و آموزش پزشکی، و آقای دکتر تابعی، رییس وقت دانشگاه علوم پزشکی شیراز، موافقت کردند که صد دانشجوی پزشکی، صد دانشجوی داروسازی، چهل دانشجوی پرستاری و مامایی و هوشبری و اتاق عمل و بیهوشی در این دانشکده پذیرش شود. ولی متاسفانه به خاطر به درازا کشیدن ساخت و سازهای دانشکده این موضوع محقق نشد. ولی به هر حال، دانشکدهی گراش 170 هکتار متر مربع مساحت دارد و مجهز است به ساختمانهای آموزشی، آزمایشگاه، اداری، سلف سرویس مجهز، مسجد، خوابگاههای خواهران و برادران هر کدام به ظرفیت 900 نفر و سالن آمفیتئاتری که تا اواخر شهریور تمام خواهد شد. همهی این امکانات باعث میشود ما حق خودمان بدانیم که دارای رشتهی پزشکی باشیم. در سفر دوم رییس جمهور، آقای حسنی این خواستهی دیرینه را از طرف مردم لارستان مطرح کردند تا این شهرستان هم مثل فسا و جهرم دارای دانشگاه علوم پزشکی بشود. در جلسهای که بعد از این موافقت اولیه با حضور دکتر ایمانیه، رییس دانشگاه، دکتر خسروی، معاون آموزشی دانشگاه، نماینده محترم مجلس، فرماندار لارستان، بنده و نماینده هیات امنا و رییس دانشکده پرستاری لار برگزار شد، هر کدام از ما درخواستهای خود را مطرح کردیم. من بیشتر بحثام این بود که نقاط ضعف و قوت لار را با نقاط ضعف و قوت ما بسنجند و بر این اساس تصمیمگیری کنند. پیشنهاد من این بود که با توجه به وجود فضا، ساختمان و امکانات سختافزاری و نرمافزاری، نیازی به تحمیل هزینه مجدد به دوش دولت نیست تا همهی اینها را دوباره در لار تهیه کند. اگر ما دنبال راهاندازی دانشگاه علوم پزشکی لارستان هستیم و البته بر این ادعا را هستیم که لار و گراش هیچ فرقی با هم ندارند و جزو پیکرهی لارستان بزرگ هستند، پس نباید این تعصب را به خرج داد که با وجود این همه امکانات موجود در گراش، مرکز مدیریتی دانشگاه حتماً در مرکز شهرستان باشد. من پیشنهاد دادم که بانی محترم خیر آقای انصاری متعهد میگردند که در صورت تحقق یافتن تاسیس این دانشگاه در مجتمع علوم پزشکی گراش، ایشان در مدت پنج سال، یک میلیارد تومان به وزارت بهداشت و درمان کمک کنند و حتی بعد از آن هم این کمکها از طرف خیرین ادامه خواهد داشت. فقط باید تعصبات را کنار گذاشت و با توجه به حقانیت گراش، مرکزیت دانشگاه را به گراش داد و هزینههای لازم برای ساخت و سازهای غیرضروری را صرف افزایش تجهیزات و امکانات پزشکی و آموزشی بیمارستانهای تابعه کرد. اگر قرار است سه یا چهار میلیارد خرج ساختمانسازی در لار کنیم، همین هزینه را میتوان صرف راهاندازی MRI یا بخشهایی کرد که منطقه لازم دارد.
بله. مقرر شد که رییس دانشگاه، یک قائممقام و سه حوزه معاونت پشتیبانی، معاونت دارو و درمان و غذا، و معاونت آموزشی و پژوهشی و دانشجویی را در مرکز مدیریت دانشگاه منصوب کند. در این فاصله هم مشکلات آموزشی شدن بیمارستانها و نیروی متخصص آنها و مشکلات پرسنلی و تجهیزات آنها را حل کنیم. یک گروه کارشناسی هم بیاید و بررسی کند و نظر دهد تا مرکزیت دانشگاه علوم پزشکی هم مشخص شود. پس موضع دانشکده گراش، هیات امنا و آقای حسنی، نماینده مجلس، این است که دانشگاه در گراش مستقر شود و به اسم دانشگاه علوم پزشکی لارستان باشد. بله. زمانی یک دانشگاه تشکیل میشود که سه تا دانشکده در منطقه باشد. ما الآن دو دانشکدهی گراش و لار را داریم و نیاز داریم که یک دانشکده دیگر را هم احداث کنیم. زمانی که مجوز دانشگاه علوم پزشکی صادر شد، میشود سایر رشتههای وابسته از قبیل پزشکی و داروسازی و دندانپزشکی و مامایی و مدیریت پزشکی و غیره را هم تقاضا کرد و راهاندازی کرد. به هر حال اگر لار با تکیه بر مرکزیت شهرستان اصرار داشته باشد که مرکزیت دانشگاه در لار باشد ... لازمهاش این است که دانشکده گراش بخواهد زیر نظر این دانشگاه برود یا نه. چون همان طور که گفتم، باید سه تا دانشکده باشد تا دانشگاه تشکیل شود. باید رضایت هر دو دانشکده جلب شود، وگرنه این طرح اصلاً محقق نخواهد شد. من که الآن مسئولیتی دارم و باید از حق و حقوق شهرم با قاطعیت دفاع کنم. این را حق مسلم گراش میدانم که با توجه به این همه فضای فیزیکی، امکانات، پیشرفتهای علمی و پشتوانهی مالی، به آرزوی دیرینهاش برسد. استارت دانشکده به عنوان مجتمع علوم پزشکی زده شد و ما نباید از این مسیر منحرف شویم. مهمترین مشکلی ممکن است که ممکن است بعد از آموزشی شدن بیمارستانها به وجود آید چیست؟ در سالهای اول، اداره کردن یک مجموعهی دانشگاهی با دانشجویانی از رشتههای پزشکی و داروسازی و غیره سخت و هزینهبر است. در شروع کار، انتظارات و توقعات بالاست و تجربهها ناکافی است. جذب و فراخوان نیروهای هیات علمی کار مشکلی است. تجهیزات ممکن است ناکافی باشد. در بحث آموزش ممکن است هم ما مشکل داشته باشیم و هم سطح فرهنگی مردم مشکلاتی به وجود بیاورد. چون با راه افتادن دانشگاه، بیمارستانها باید آموزشی شوند. باید فرهنگسازی کرد که این بیمارستان یک بیمارستان آموزشی است و باید مردم اجازه بدهند دانشجویان آنها را معاینه کنند تا آموزش ببینند. فرآیند آموزشی شدن بیمارستان یک فرآیند فرهنگی هم میخواهد. زمان زیادی میبرد تا بین مردم جا بیفتد که وقتی به بیمارستان میآیند، ممکن است بالای سرشان دانشجو بیاید و آنها را معاینه کند و تصمیمات به صورت گروهی گرفته میشود. ولی از فواید آموزشی شدن بیمارستان هم باید گفت که عبارتند از افزایش نیروی متخصص، کاهش هزینهها و افزایش درآمد، و افزایش اعتبار علمی و آموزشی بیمارستانها به دلیل حضور نیروهای هیات علمی.
من به شدت پیگیر این مساله هستم. هر چند که مدت زمان کوتاهی در خدمت دانشکده هستم. انشالله عزیز دیگری که این مسئولیت را به عهده میگیرد هم بتواند با قاطعیت از حق و حقوق مردم گراش حمایت بکند. چون من از ابتدای مهرماه از سیستم دانشکده خداحافظی میکنم و برای ادامه تحصیل در رشتهی فوق تخصص گوارش کودکان راهی شیراز خواهم بود. رییس بعدی دانشکده مشخص شده است؟ گزینههایی بودهاند که به رییس دانشگاه انتقال دادهایم و انتخاب رییس بعدی دانشکده به صلاحدید ایشان خواهد بود. ولی بگذارید اسم نبرم. تلاش بر این است که بین رفتن من و انتخاب رییس جدید وقفهای نیفتد. گزینهها همگی بومیاند؟ تکیهی من بر نیروهای بومی است. گزینهی دکتر محقق چقدر جدی است؟ دکتر محقق نیروی خیلی خوب و ارزشمندی است. او دارای سابقهی اجرایی و مدیریتی است و کارنامهی درخشانی هم دارد. شایستگی او در ارتباطاش با مردم، خیرین و مسئولین هم مشهود است. او حتماً یکی از گزینههای ما خواهد بود. شما زیرساختهای موجود در دانشکده را تشریح کردید. این سوال توی اذهان عمومی است که آیا نسبت این امکانات و هزینهها با تعداد دانشجو رعایت شده است؟ یعنی با این تعداد محدود دانشجو، آیا از تمام ظرفیتهای این دانشکده استفاده میشود؟ متاسفانه از تمام ظرفیتها به نحو بهینه و مثبت استفاده نمیشود. این یکی از چیزهایی است که ما مکرراً به مرکز استان ارجاع دادهایم و رویش تاکید داشتهایم. ما باید تعداد رشتهها را بالا ببریم تا از فضای موجود استفاده کنیم. کلاسی که تشکیل میشود، چه 60 نفر در آن باشد و چه 20 نفر، همان هزینه را میبرد. برای این افزایش ظرفیت دو چیز لازم است: یک، امکانات سختافزاری و نرمافزاری و فضای آموزشی، که موجود است؛ و دو، کادر نیروهای هیات علمی که مساعدت وزارت بهداشت و ریاست محترم دانشگاه را میطلبد که روند جذب آنها را تسریع کنند. گفته می شود دانشجویی که به گراش میآید تمایل چندانی به تحصیل در این دانشکده ندارد؟ الآن دیگر نه. البته شاید گفتناش درست نباشد، ولی تازگیها باخبر شدیم که تمام دانشجویان دانشکدهی گراش طی نامهای تشکرآمیز به دکتر ایمانیه از کارهای انجام شده در طی این یک سال و در طول مدیریت اینجانب تشکر کردهاند. من در این یک سال که رییس دانشکده بودهام کارهای زیادی انجام دادهام. پرسنل با یکرنگی خاصی در خدمت همدیگر بودهاند و کارها را مجدانه جلو بردهاند. سالن آمفیتئاتر به ظرفیت چهارصد صندلی و مجهز به سیستم ویدئو کنفرانس زنده، اینترنت بیسیم و سیستم صوتی و تصویری عالی در حال آماده شدن است. فاز اول ساختمان آموزشی تا مهرماه به بهرهبرداری میرسد و فازهای دوم و سوم را هم تا بهمنماه به اتمام میرسانیم. زمین ورزشی به مساحت سه هزار متر آماده شده است. تجهیز خوابگاه برادران، احداث سالن مطالعه و سالن ورزش در هر دو خوابگاه، شروع احداث یک سالن ورزش بدنی انفرادی، احداث کتابخانه و سالن مولاژ، تجهیز اتاق پراکتیک و CPCR، جداسازی و افزایش ظرفیت سالن اینترنت خواهران و برادران، افزایش ذخیره کتاب و فراهم کردن کلیهی امکانات رفاهی - دانشجویی از جمله تهیه یخچال، فرش و تلویزیون برای هر اتاق و تهیه وسایل متنوع ورزشی هم کارهای بزرگ و کوچک دیگری بود که انجام شد. ما قبلاً معاونت پژوهشی نداشتیم؛ کمیتهی تحقیقات دانشجویی نبود؛ نشریه دانشجویی نبود؛ بسیج دانشجویی امکانات رایانهای نداشت؛ ولی الآن همهی اینها را با تجهیزات کافی داریم. فضای سالن اینترنت افزایش یافته و در حال نصب کابل نوری هستیم که سرعت اینترنت را هم بالاتر ببریم. مخابرات مرکزی و انشعاب گازرسانی تاسیس کردهایم. کیفیت غذا بالا رفته است. دانشجویان را به سمینارهای علمی اعزام میکنیم. لذا رضایت خاطر دانشجویان الآن بیش از سنوات گذشته است. ما باز هم میتوانیم با یک مدیریت خوب، این دید را از بین ببریم و گراش را به عنوان یک شهر دانشگاهی خوب بشناسانیم. تعداد فارغالتحصیلان گراشی از این دانشکده بسیار کم بوده است. آیا این را یک مسئله میدانید؟ بله و البته به عنوان یک گلایه هم این را مطرح میکنم. چون شاید دانشآموزان عزیز ما قدر نعمتی که در اختیار دارند را نمیدانند. اگر ریشهیابی کنیم، میبینیم متاسفانه درصد قبولی دانشآموزان ما در دانشگاههای دولتی کم است و اکثراً خودشان را راضی به دانشگاههای آزاد یا پیام نور میکنند و سعی و تلاش شایستهای انجام نمیدهند. ما باید ببینیم مشکلات کار کجاست و چگونه باید این بیانگیزگی را درمان کنیم. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 12:30 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
دانشکدهی قدیم طبق رای صادره دادگاه قطعاً به آموزش و پرورش واگذار خواهد شد. منتها ما بر سر زمان تخلیه هیچ مشکلی با رییس اداره آموزش و پرورش نداریم و با هم تعامل مثبت داریم. اگر اجازه بدهید بحث بیمارستان را شروع کنیم. اگر سوالاتتان سخت نباشد من در خدمتام! شما با توجه به مشغلهی زیادی که داشتید، از کار طبابت در اوز گرفته تا ریاست دانشکده گراش و آمادگی برای آزمون فوق تخصص، ریاست بیمارستان را تقبل کردید. این یعنی شما برنامهی منسجمی در ذهن داشتید. چه شد که آن برنامهها اجرا نشد و استعفا دادید؟ خیلی چیزها! یکی از مشکلات بیمارستان گراش کمبود نیروی متخصص بود و دیگری مشکلات مالی پیش رو. من آن را تشبیه میکنم به ساختمانی که با شیب زیاد در حال کج شدن است. لذا اگر به دادش نرسیم، نتیجهاش تخریب است. بابت بیمارستان گراش سالیانه هزینههای هنگفتی میشود، هم از لحاظ ساخت و ساز و هم نیروهای پرسنلی و هم کمکهای مالی که بانی محترم به بیمارستان میکنند. آقایان دکتر محقق و دکتر حسننژاد هم تمام زحمتشان را کشیدند. ولی ساخت و سازها در داخل بیمارستان زیاد و اضافیاند و بالطبع هزینههای زیادی روی دوش بیمارستان خواهند گذاشت، از تاسیسات و خدمات تا تغذیه و پرسنل و غیره. این مقرون به صرفه نیست، چون بیمارستان گراش کمبود فضا ندارد، بلکه فضاها زیاد است. بحث نیروهای متخصص هم جدی است. ما بیش از توان یک نفر نمیتوانیم از هر کدام از متخصصین انتظار داشته باشیم. بالاخره آنها هم خانه و خانواده دارند و نمیشود مثلاً از یک متخصص جراحی یا زنان خواست که تمام وقت در اختیار بیمارستان باشد. علاوه بر این دو بعد نیرو و هزینه، یک بعد مهم دیگر بعد درآمد است. وقتی تعداد متخصصین کم باشد، منبع درآمد پایین میآید. از طرفی، سرانهی بهداشتی هر نفر ایرانی که در وزارت بهداشت تعیین میشود عدد مناسبی نیست. ما به قیمت روز و با تورم بالا خریداری میکنیم ولی باید با سیستم دولتی و سیستم بیمار بیمهای خدمات دهیم. ما به روز خرج میکنیم ولی دریافتهایمان چند ماه بعد اتفاق میافتد. از طرفی متاسفانه کسوراتی که از بیمارستانها کم میشود بسیاری از آنها را به آستانه ورشکستگی برده است. مسئله سوم هم بحث مادهی ترافیکی است که طبق مصوبه وزارت بهداشت، بیماران تصادفی باید رایگان درمان شوند. هزینهاش را بیمارستان میدهد و خدا میداند کی این هزینه برگردد. ما اکنون دویست میلیون تومان بابت سنوات 86 و 87 طلب داریم که هنوز پرداخت نشده است. من برنامهای ششماهه داشتم که با یک سری تغییرات در سیستم پرسنلی، توجه به کمبود نیروی موجود، و ایجاد برنامههایی برای کاستن از هزینههای موجود، بیمارستان سر و سامانی بگیرد. در این دو ماه با جلسات متعدد، مجوز استخدام شش پرستار، دو ردیف اتاق عمل و هوشبری، یک بهیار و دو پزشک عمومی را گرفتم. این مسئله در سالهای اخیر انجام نشده بود، بلکه حتی بعضی از نیروها از بیمارستان رفته بودند. ولی اینکه چرا نماندم، خوب، قطعاً حمایتهای همهجانبهی مسئولین استان، هیات امنا و پرسنل و ... لازم است تا یک مسئول با قاطعیت و پشتکار و علاقه مسئولیت خود را ادامه دهد و به سرانجام برساند. چقدر با این تئوری موافقید که در بیمارستان مدیریت چندگانهای وجود دارد؟ من مشغلههای زیادی داشتم. در حالی که یک رییس بیمارستان باید تمام وقت کارها را انجام دهد. اگر رییسی با شرایط بنده بخواهد کار کند، قطعاً به یک مدیر قوی و قاطع نیاز دارد. رییس سیاستهای راه بردی را طراحی میکند و اجرای آن را به مدیر میسپارد. اگر پل ارتباطی قویای بین رییس، مدیر و پرسنل بیمارستان وجود نداشته باشد، قاعدتاً سیستم قوی و مفیدی نخواهد بود. میشود روند پیشرفت مدیریت فعلی بیمارستان را بهتر کرد. من تلاشم را کردم، ولی به علت عدم اجرای برنامههایم استعفا دادم. من در همان جلسهی معارفه هم گفتم که من تا زمانی در بیمارستان میمانم که نفعی برای آن داشته باشم. اگر زمانی ببینم که بود و نبود من برای بیمارستان فرقی نمیکند دلیلی برای اشغال این سمت نخواهم داشت. من قطعاً برای اصلاح آمده بودم، و در صورت اجرا شدن برنامههایم این اتفاق نمیافتاد و بیمارستان از ورشگستگی بیرون میآمد. یعنی به دنبال این بودیم که در سال اول جلوی بدهیها را بگیریم و با درآمد فعلی، بدهیهای قبل را بپردازیم؛ و بیمارستان از سال دوم بیفتد روی دور سودآوری و خدمات بهتر. الآن هم قرار است دکتر گلستان یک شورای مشورتی تشکیل دهند تا نظرات و پیشنهادات را ارائه دهیم. من هم هنوز در خدمت بیمارستان هستم و به ایشان کمک خواهم کرد. بخصوص در بعد آموزشی شدن بیمارستان، بنده به عنوان رییس دانشکده باید با بیمارستان همکاری نزدیکی داشته باشم. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 12:25 توسط
|
||
|
|
|
|
|
دلایل مختلف است. خیلیها ممکن است به فکر ارتقا سطح علمی خودشان باشند و شاید قبول مسئولیت را مانع این کار میبینند. البته کار مدیریت هم سخت است، چون برآورده کردن توقع و انتظارات مردم که قطعاً قابل قبول است کار سختی است. ممکن است یک نفر در خودش این شایستگی را نبیند. من این طرز فکر را قبول ندارم. بالاخره این منطقه بجز با نیروهای بومی نمیچرخد. هر عزیزی که بیاید و هر چند سال که بماند، بالاخره عشق به زادگاهاش او را رها نمیکند و یک روز برمیگردد. یعنی شما این عدم قبول مسئولیت را تماماً به دلایل شخصی میدانید؟ یا اینکه شاید تا اندازهای به این خاطر است که آنها از ساختار بیمارستان خبر دارند؟ بله. این هم حتما دلیل دیگری است. مسئلهی دیگر هم تمکین مالی رییس بیمارستان است. هر کدام از پزشکان ما دارای حرفهی آزادند و اگر بخواهند وارد سیستم مدیریتی شوند، قطعاً از لحاظ مالی متضرر خواهند شد. انتظار برعکس است آخر! کسی که رییس بیمارستان می شود باید وضع مالی اش بهتر شود. (با خنده) بدتر میشود. درآمد اصلی یک پزشک به تعداد بیمارانی است که ویزیت میکند. کار مدیریتی این تعداد را به شدت کاهش میدهد. و به عنوان سوال آخر: وضعیت اورژانس 115 تا کجاست؟ زمان دکتر حسننژاد یک سری مکاتبات با دکتر مرادیان، رییس مرکز اورژانس استان فارس، صورت گرفته بود. ولی وزارت بهداشت و درمان دچار کسری بودجه است و این در مورد استان فارس هم صادق است و هنوز حقوق و مزایای کلیه پرسنل پرداخت نشده است. از طرف دیگر این دستور وزارت بهداشت است که در حال حاضر مجوز اورژانس 115 برای هیچ جایی صادر نشود. ولی پیشنهاد دادهاند که در صورتی که خیرین مبلغ هشتاد میلیون تومان به حساب دانشگاه علوم پزشکی شیراز واریز کنند، مجوز یک ساله را بدهند، و بعدش اگر شرایط و زمینهها آماده باشد، مجوز قطعی صادر میشود. فعلاً بر سر مبلغ با نمایندهی بانی محترم خیر به توافق نرسیدهایم و هنوز چیزی قطعیت پیدا نکرده است. شاید هم البته ضعف در نوع مکاتبات بوده است، چون مثلاً اوز و لار و بسیاری از مراکز بین راهی الآن مرکز اورژانس 115 دارند. مرکز 115 باید زیر نظر شبکه بهداشت و درمان لارستان باشد، و از طرفی بیمارستان و دانشکده گراش مستقیماً زیر نظر شیراز است. این تناقضی ایجاد میکند که آیا این مرکز باید مستقل عمل کند یا زیر نظر لارستان باشد. ولی به هر ترتیب، شهر نیاز مبرم به یک مرکز اورژانس 115 دارد و اگر به صورت مستقل امکانپذیر نیست، باید زیر نظر لارستان تاسیس شود. ولی از نظر فضای فیزیکیاش ما مشکلی نداریم، یعنی چه در درمانگاه شماره دو و چه در بیمارستان، ما امکانات و فضا را فراهم کردهایم. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 12:22 توسط
|
||
|
|
|
|
|
خواجه پور . غفوری : حجتالاسلام ابوالفضل اسماعیلی متولد خورشیدی 1339 در روستایی از توابع برزک در بین کاشان و قم است. چهار فرزند دارد و حالا دیگر یک پدربزرگ نوهدار است. نمایندگی ولیفقیه در سپاه پاسداران است و دو داماد او پاسدارند. آخرین دخترش در دبیرستان درس میخواند. زندگی طلبگی را از سال 1356 شروع کرده است. در شهرکرد ازدواج میکند. برای تبلیغ و تدریس دو سال در گنبدکاووس بوده است، هفت سال در قم گذرانده و سه سال در تهران مشاور جامعه علمی امیرالمومنین علی(ع) بوده است. گرایش اصلی حاج آقا اسماعیلی که در صحبتهای او نیز مشخص است به مسائل تربیتی و آموزشی تمایل دارد. تا دکترای تبلیغ تحصیل کرده است اما هنوز پایاننامهای ننوشته است. همزمان دکترای معادل حوزه را دریافت کرده است. زبان انگلیسی را یک سال خوانده است. از میان اساتیدش به استاد احمد عابدی اشاره میکند و میگوید همه هستیاش را از او دارد. دعای پدر و مادر و پدربزرگ و مادربزرگاش را موثر میداند در این که او و پسرعمویش قدم در راه تبلیغ دین بگذارند. هفت سال است که در گراش زحمت میکشد. آمدناش به گراش را عنایت امام زمان(ع) میداند. با تلاش او حوزه علمیه باقرالعلوم گراش(ع) پا گرفت. پسر عموی او حجتالاسلام محمدرضا اسماعیلی امام جمعه پیشین گراش است. میگوید هیچکس درآمدناش به گراش تاثیر نداشته است. مصاحبهای که قرار بود یک گفتگوی کوتاه باشد. نزدیک شش ساعت و در سه نشست به طول انجامید. گفتارهای شیرین او و اصرار بر این که سوالی بیپاسخ نماند باعث شد که مصاحبهای کامل و تحلیلی داشته باشیم. برای بار اول در صبحی کاری و در حالی که در حال مصاحبه با داوطلبان طلبگی بود به گفتگو نشستیم. با وجود همه گرفتاریها وقتاش را کامل در اختیار ما قرار داد تا به سوالهایی که درباره فعالیتها و عملکرد حوزه وجود دارد پاسخ دهد. گفتگوی دوم در سپیدهدم و بعد از نماز صبح انجام شد و به عملکرد نماینده مردم در مجلس و فضای اجتماعی شهر گراش پرداختیم. بخش اول این گفتگو بخوانید. جایی که حاج آقا اسماعیلی میگوید حوزه هنوز جوان است و کار تربیتی کاری وقتگیر و دیر بازده است. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 10:29 توسط
|
||
|
|
|
|
|
لطفا از ضرورت وجود حوزه در گراش بفرمایید؟ درباره فعالیت حوزه اول باید تعریفی از حوزه داشته باشیم و کار حوزه چیست. طلبه کسی است که میخواهد با خدا آشنا بشود و مردم را با خدا آشنا کند. فلسفه وجودی حوزه نیز به مساله روح و بدن مربوط است. درباره جسم ما تخصصهای مختلفی وجود دارد و حوزه هم پیدا کردن تخصص در روح انسان و ابعاد آن است. فعالیتهای حوزه گراش کمتر به چشم فعالیتهای حوزه دیر بازده است و علم و با حلم باید همراه باشد. هر چند در قدیم حوزه خوبی در گراش وجود داشته است ولی حوزهی جدید گراش تنها نه سال سابقه دارد. ما در حال حاضر به دنبال بازدهای نیستیم ولی باز هم فعالیتهای خوبی انجام شده است. این فعالیتها را میتوان به بخش داخلی و بخش برون حوزهای تقسیم کرد. در فعالیتهای مربوط به گراش تکثیر کتاب انجام شده که به نظرم به فرهنگ جامعه بسیار کمک میکند. خیرین زیادی در راهاندازی فروشگاه حجره به ما کمک کردند. من حتی معتقدم کتاب را باید بگذارند تا سرقت شود و فرهنگ کتابخوانی جا بیافتد. ما در این مدت حدود 100 میلیون کتاب در منطقه پخش کردهایم که هم خرید بوده و هم توزیع مجانی. حتی خودت بچهها هم یکی دو تا کتاب چاپ کردهاند. کلیپهای خوب ساختیم که به ویژه برای رانندهها با استقبال روبهرو شده است. به جز کتاب در چه بخش فرهنگی دیگری همکاری داشتهاید؟ بخشی از فعالیتهای ما در آموزش و پرورش است. در کمتر مدرسهای است که نماز ظهر برگزار نشود. البته من معتقدم طلبه نه ساله نمیتواند اسلام را معرفی کند بلکه اینها بیشتر برای بیان احکام و ضروریات که همه میدانند، در مدرسه حضور دارند. تامین نیروی انسانی و روحانیون مناسب برای مساجد هم وظیفه ماست. کسانی همانند حاج آقا مرتضوی به خاطر تدریس به گراش آمدند. اما هنوز خیلی از مساجد بدون امام جماعت هستند؟ بله، هفت هشت مسجد هستند که نیاز به روحانی دارند اما اعتقاد ما بر این است که اگر یک روحانی نباشد، نبودن روحانی بهتر است. از نزدیک چهل و چهار مسجد چند مسجد نماز جماعت منظم دارد؟ نزدیک بیست و سه چهار مسجد نماز برگزار میشود. بقیه هم توان ندارند و جمعیت ندارند. کدام فعالیت حوزه برای خودتان جالبتر است؟ این که من و همکاران به سوالات مردم پاسخ میدهیم و به آنها مشاوره میدهیم. من حداقل روزی چهل تلفن جواب میدهم. چون شهر کوچک است شاید مردم رویشان نشود از همدیگر بپرسند. از سوالها عرفانی گرفته تا سوالهای الحادی مطرح میشود و با آنها بحث میکنم. آیا این مشاوره منظم نشده و به صورت مرکزی در نیامده است؟ هنوز نه و بیشتر شخصاً انجام میدهم. البته این اتاق روبهروی من شده است محل دعوا و صلح و عقد و طلاق. احساس میشوم که نیاز به یک مرکز علمی است.
بیشتر این وظایف بین دو حوزه مشترک است. آنها در بخش احکام موفقتر هستند و احکام زنان را خوب کار کردهاند. برنامه اصلی شما برای آینده چیست؟ راهاندازی یک پژوهشکده را در برنامه داریم. طرح آن تهیه و تحویل شده است. پژوهشکده خوبی در گراش توسط آقای آذربادگان تاسیس شده است که ما الگو را از آنها گرفتهایم. با بیرون از گراش نیز ارتباط دارید؟ سعی کردهایم حوزههای اطراف را تامین کنیم. همانند حوزه گلهدار که از نظر مالی و استاد پشتیبانی کردهایم. این ارتباط شامل پخش کتاب و لوحفشرده نیز بوده است. اما مهمترین فعالیت ما در این بخش همایشی علمی ورزشی بود که سال قبل برگزار کردیم و تمام طلاب استان فارس را آوردیم گراش. سیاست کلی شما برای تربیت طلاب چیست؟ سیاست ما این است که هر طلبه باید یک مسئولیت داشته باشد. من کار زیادی به طلاب ندارم و هر کسی کار خودش را انجام میدهد. به خاطر همین طلبهها همه جا میتوانند مسئولیت بپذیرند. هم در مورد حوزه و هم دانشگاه این مساله وجود دارد که ارتباط دانشجویان و طلاب با مردم خیلی کم است. باید ارتباط را معنا کرد. ارتباط باید سازنده باشد. بچههای ما نونهال هستند و اگر بخواهند به جامعه بیایند ممکن است آسیب ببینند. برای کارها روزمره میروند اما خروج آنها با اجازه است. در میان حوزهها این حوزه نمره ارتباط بالایی دارد. چند درصد از طلاب گراشی هستند؟ از 93 نفر ، سی نفر گراشی و از بخش گراش هستند که البته تعدادی اخیراً رفتهاند قم. با توجه به فضای گراش این تعداد باید ده برابر این باشد. پس چرا نمیآیند طلبه شوند؟ دلایل مختلفی دارد. قدیم میگفتند خواستن توانستن است. اما حالا میگویند شناختن توانستن است. از عوامل عدم تمایل نشناختن حوزه است. این تصور وجود دارد که حوزه فقط ذاکر اهل بیت شدن است در حالی که حوزه امروز دانشمند اسلامی تربیت میکند. در رشتههای مختلف حوزه بهترین دانشمندان را دارد. مثلاً در حوزه در بخش روانشناسی چندین استاد برجسته حضور دارند زیرا اصل همه اینها در اسلام است. حضرت علی(ع) میفرماید: اصول انسانیت را ما میگوییم، فروعاش را خودتان به دست بیاورید. در اقتصاد سبحانینیا را داریم، در مدیریت محمد حسن نبوی و در جامعهشناسی آقای پارسینیا دارد. در بخش علوم تجربی البته حوزه ضعف دارد. حوزه به خوبی معرفی نشده است در شهر خودتان آقای زاهدی، آذربادگان، معصومی و نجاتی نمونههای خوبی هستند که باید به مردم معرفی شود. نسل جوان الگوی زنده دوست دارد و حوزهها این الگوی زنده را کمتر ارائه کرده است این مشکل دوم است. و مشکل سوم وجود انگیزههای قوی مادی در مقابل حوزه است. حوزه مادیات ندارد البته اگر آدم دین داشته باشد مادیاتاش هم تامین میشود. آیتاله جوادی آملی میگوید: هرکسی دنیا را با خدا معامله کند خدا دنیای او را هم تامین میکند. جوانها باید فرق آسایش و آرامش را درک کنند. حوزه به افراد آرامش میدهد. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 10:24 توسط
|
||
|
|
|
|
|
فلسفه ما این است که دنیای مردم را هم باید تامین کرد. کسی که میآید درس بخواند باید مسکن او هم تامین باشد همانند دانشگاهیان، کارگران و دیگر مردم. ما برای تامین مسکن دو کار انجام دادیم که به لطف و هدایتهای امام زمان(عج) بود. ابتدا 24 واحد مسکونی برای اساتید و طلاب متاهل در کنار حوزه آماده کردیم. با این کار کمر حوزه گراش محکم شد و اساتید با دادن امتیازات در شهر میمانند. بخش دوم دیدیم دولت جمهوری اسلامی به همه افراد حق امتیاز یک مسکن را واگذار میکند و شرط آن تشکیل تعاونی بود که تعاونی تشکیل شد و شماره 313 منتظران ظهور را به ما دادند. هر کسی با ثبتنام میتواند یک حق امتیاز بگیرد و دیگر در هیچ جای کشور نمیتواند زمین بگیرد این کار هم قانونی است. سوال این است که در تمام تعاونیها فقط به نیروهای بومی زمین داده میشود؟ مثلاً آموزش و پرورش بعضی نیروهای غیربومی دارد. ما هم افرادی را داریم که طبق قانون و ضوابط چون ساکن گراش بودند به آنها زمین دادیم. این که چرا میفروشند باید از خودشان پرسید. اما برخی از اینها میگویند ما تحت پوشش کمیته هستیم و گاو و گوسفند خانواده را فروختیم و دو قسط را دادهایم و حال کم آوردیم. چه کار کنیم؟ من به خودشان هم گفتهام که راضی نیستم بفروشند. اما مثلاً آموزش و پرورش به دانشآموزان و یا دانشگاه به دانشجویان زمین نمیدهد؟ اینها دانشجویان صرف نیستند. وقتی وارد حوزه شدند هم درس میخوانند و هم درس میدهند و زندگی علمی پیوسته وابسته به یک نهاد به نام حوزه دارند. آیا برای تعاونی مسکن از جایی کمک هم گرفتهاید؟ میگویند هفتصد میلیون از دفتر رهبری کمک گرفتهایم و هفتصد میلیون از خارج. هیات امنا و هیات مدیره مسجد، صندوق و تعاونی مسکن از خود گراش هستند. اگر کسی این را میگوید که از جایی کمک شده به خود امام زمان(عج) قسم، یک ریال سرمایه به جز شش میلیون خود طلبهها میدهند از جایی نگرفتهایم. سرمایه اصلی ما اعتماد و خوشبینی به خدا است و با آن کار را آغاز کردیم. برنامهای برای ماندن طلبهها وجود دارد؟ ما سیاستی به کار بردهایم که خیلی از آنها همینجا ازدواج کنند. مثل آن لطیفه که به یک نفر گفتند کجایی است و گفت هنوز ازدواج نکردهام. از نظر تحصیلی هم تا پایه نه را اینجا داریم که کمتر حوزهای تا این پایه را دارد. البته عدهای هم میروند چون جاذبههای جاهای دیگر بیشتر است. اگر یک بخش از دانشگاه، علوم انسانی بود اینجا تبدیل به یک مرکز تولید علمی میشد. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 10:20 توسط
|
||
|
|
|
|
|
با توجه به اشرافی که به مسائل منطقه دارم آقای حلاجی در برخوردها موفقتر از امامان جمعههای اطراف بوده است.. مثلاً برای شهرستان شدن گراش در ماه رمضان برای پیگیری قضیه به دیدار مقام معظم رهبری رفت. ایشان انصافاً سرمایهگذاری و کار میکند اما مشکلی که است بیان نمیکند. اگر با خودم مقایسه کنم ایشان چند برابر من عمل میکند چون اخلاص بیشتری دارد. البته وضع مطلوب از این هم میتواند بهتر باشد. دید من فرهنگی است در گراش مسئولین فرهنگی فعالتر از جاهای دیگر هستند و امام جمعه در راس آنها خوب عمل کرده است. بحث بیشتر سر حرفشنوی گروهها و افراد از امام جمعه است؟ این مساله نیاز به تحقیق دارد و من نمیتوانم اظهارنظر کنم. بخشی از اینها به خاطر اختلاف سلیقه است و نمیتوان اختلاف سلیقه را از بین برد و به تعداد افراد دیدگاه وجود دارد. برای از بین بردن ناهماهنگیهای وجود چه کار باید کرد؟ راهحلی را من در خطبه نمازجمعه هم مطرح کردم. وجود شورای هماهنگی فرهنگی شهر گراش است. امام جمعه، بخشدار، شورای شهر، معتمدین و روحانیان محلی مثل حاج آقا معصومی جمع شوند و از تمام طوائف یک نفر معرفی کنند. دو هفته یک بار و ماهیانه جلسه بگیرند و آسیبهای فرهنگی را بررسی کنند. یک کنترل فرهنگی بگذارند. این شورا باید به چه چیزهایی بپردازد؟ ما چالشهایی را در پیش رو داریم. دشمن دارد روی آموزش و پرورش کار میکند تا اختلافات را به آموزش و پرورش بکشاند. در بخش ازدواج چالش داریم چرا در این شهر این همه دختر بزرگ باید در خانهها باشد، مگر پیامبر زن چهل ساله نگرفت. این که دو سال دختر بزرگتر باشد که مسالهای نیست. چالش دیگر هم مراسمهای عروسی و عزا است. بیکاری هم چالش اساسی است که بیشترین گناهان بعد از نبود اعتقاد به خدا به خاطر بیکاری است. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 10:17 توسط
|
||
|
|
|
|
|
چند سوال درباره قطع یا وصل برق درذهنتان دارید؟ درتصورتان اداره برق چگونه است؟ درواقع حس کنجکاویام باعث شد روی این موضوع کارکنم. به سراغ مجتبی پورشمسی مسئول اتفاقات برق رفتم و از وی چند سوال پرسیدم. او فارغ التحصیل رشته آب و برق صنعتی در شیراز است که از سال 86 وارد کار میشود. قرار بود مصاحبه در شرکت وی (شرکت تابلو برقهای صنعتی) صورت گیرد. اما از یک سری کارها عقب ماندم و او را به دفتر صحبت نو دعوت کردم. مشخص بود که سرش شلوغ است. چون در بین و بعد از مصاحبه تماس تلفنی درباره کارش داشت که باید رسیدگی میکرد. از دلیل برق رفتنها، تفکر مردم نسبت به اداره برق و خاموشی، شکایات مردم، تعمیرات، میپرسم: «امسال نسبت به پارسال خیلی از مشکلات برطرف شده است. بسیاری از خیابانها هستند که خاموشی نداشتهاند. ولی بعضی از خیابانها هستند که مصرف زیادی دارند. این مصرف زیاد باعث میشود که به دستگاهها آسیب برسد و برق برود. چندین بار هم تذکر دادهایم که مصرفتان زیاد است. لزومی ندارد که در هر خانه سه یا چهار دستگاه خنککننده باشد. همین دستگاهها کلی به نیرو نیاز دارد. حتی در تلویزیون هم گفته میشود که هرچه مصرف کمتر، احتمال خاموشی و خرابی کمتر. قبل از این که خودم در اداره برق کارکنم درتصورم این بود که در اداره سیستمهایی وجود دارد که میتوان برق محلهای را دستکاری کرد. اما هنگامی که اداره را بدون هیچ دستگاه و سیستمی دیدم متعجب شدم. میدانم که مردم هم همچین فکری دارند. فکر میکنند که با همین سیستمها و کلید برق، برق محلهشان را قطع میکنیم. بنده همین جا عرض میکنم که در اداره هیچ نوع دستگاهی وجود نداردکه بخواهیم شمارا ناراحت و دلخورکنیم. دلیل قطع برقتان همین مصرف زیاد است. خوشبختانه بیشتر شکایات ما منطقی و دور از دعوا و بحث است. انتقادات هم زیاد است و ما با حوصله و صبر زیاد گوش میکنیم.» او درباره سختیهای کار خود میگوید: «گاهی اوقات خرابی تابلو یا پست، ساعتها طول میکشد. مثلا شبی از ساعت 10 تا ساعت چهار صبح برای درست کردن این خرابی کار میکنیم. کار با برق علاقه و دل و جرات میخواهد. به غیراز خودم و دوتا از برادرانم، بقیه غیربومی هستیم. غیربومیها هم ازشیراز، فیروزآباد و خفر هستند. چند جوان گراشی برای کار آمدند، اما به خاطر نداشتن دل و جرات وداشتن بارمسئولیت، بیشتر از یک ماه کارنکردند. تا آنجایی که میتوانیم هیچ کم کاری برای شهروندانمان نمیکنیم. ما مردم را درک میکنیم، شما هم مارا درک کنید.» میپرسم قطع برق سراسری چگونه است؟ از جایی دستور میگیرید یا بازهم به خاطر فشار زیاد است؟ و جواب میدهد:«خیر. به خاطر فشار زیاد نیست. برنامهای از شیراز به ما میدهند که مثلا فلان ساعت تا این مقدار برق سراسری میرود. از قبل به ما خبر میدهند تا آماده باشیم. گاهی اوقات برق محلهای میرود و مردم زنگ میزنند که فوتبال یا فیلم یا عروسی داریم. شما برق را وصل کنید یک روز دیگری برق را قطع کنید. ما سریعا مشکل را پیدا میکنیم و تمام سعی ما بر این است که مردم راحت باشند» خیلی از مردم شاکی هستند که برق گراش را به لار میدهیم یا به نوبت محلهای برق را قطع میکنید. برای جواب این شک و شبهه چه میگویید؟ در جواب گفت: « همه این شک و تردیدها اشتباه است. در جاده لار و گراش ایستگاه 200 یا همان نیروگاه، 606 کیلوولت به پست جدید (حوالی حوزه علمیه ی برادران) میآید. از این مقدار نیرویی که درپست جدید وجود دارد، چهار خط خروجی20 کیلو ولت داریم. خطها هم، یک خط بیمارستان، خط شهرک، خط بلوارمعلم و خط شهید منفرد هستند. خط بیمارستان به منطقه خود بیمارستان و خانههای پشت بیمارستان و اطراف ایران خودرو، هلال احمر و شهرک رزمندگان تقسیم میشود. خط شهرک به مناطقی مانند خیابان تمیز، قسمتی از سپاه، بیدله و خیابان امام. خط بلوارمعلم هم به خود بلوار، قسمتی از بندوشیخ، خیابان بسیج و آبیاری و درمانگاه. خط شهید منفرد به خانه های اطراف جعفرآباد وثبت احوال، بلوار جانبازان و منفرد و فلسطین و اطراف باغهای عسکری تقسیم شدهاند. اگر یکی از این خطها مشکل پیدا کرد این مناطق ها برق ندارند. ما برای خاموشی ها برنامه یا طرحی نداریم.» در حالی که آماده میشود تا برای رفع یک خاموشی دفتر صحبت نو را ترک کند. با یک توصیه مصاحبه را تمام میکنیم. «اگر کوچکترین خطر را احساس کردید یا آتش سوزی مکانهایی که زیاد در دید مردم نیست (مثل باغ ها) سریعا به اتفاقات خبر بدهید تا از خطرات احتمالی و جبران ناپذیر جلوگیری شود.» |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه سوم شهریور 1388ساعت 15:46 توسط
|
||
|
|
|
|
|
او به گذشته باز ميگردد و ميگويد: سواد را از طريق كلاسهاي مرحوم كربلایي سيف الله صالحي ياد گرفتم. او به ما فقط الفبا تعليم ميداد و چهار جزء اول قرآن كه من پس از آن توانستم تمام قرآن را بخوانم. كل سيف الله به ما مشق هم ميداد و با اين كه من كوچكتر از ديگر هم شاگرديها بودم، به من عنايت خاصي داشت و مرا مبصر كلاس كرده بودند. باغ او در مقابل درمانگاه فعلي قرار داشت و خيلي براي آموزش بچهها احترام قائل بود وقتي از او ميپرسيم در طول چه مدتي جدول را حل ميكند، ميگويد: بستگي به سختي و آساني جدول دارد. من معمولاً پس از شام و نهار و پس از اخبار ساعت 9 شب، به سراغ جدول ميروم و تا دو ساعت با آن مشغول هستم. علي اكبر رايگان از سختي كار حل جدول نيز ميگويد: گاهي يك كلمه آدم را خسته ميكند، ولي وقتي آن را پيدا كردي، خيلي دلنشين و لذت بخش است. مثلا همين چند روز پيش كلمه «ملامت» آمده بود، اما هر چه فكر كردم، ذهنم ياري نميداد، اما فكر كردم و به آيات قرآن كريم مراجعه كردم. حرف دوم «ث» بود. ناگهان اين آيه قرآن يادم آمد: «لا تثريب اليوم عليكم.» در سوره يوسف، وقتي يعقوب به پسراش مي گويد: امروز هيچ سرزنشي بر شما نيست.» او از اطلاعات امروزين، به ويژه سينمايي و هنري كمتر سر رشته دارد و آن را از مجيد، فرزندش كمك ميگيرد. به طور كلي جدول سرگرمي خوبي است به دليل اين كه هم اطلاعات عمومي را زياد ميكند و هم سرگرمي سالمي است. او ميگويد اگر در صحبت نو، جدول ساده و كوچكي طراحي شود، بد نيست. او باور دارد كه جدول به گويش گراشي جواب لازم را نميدهد بايد عموميت داشته باشد. وقتي از او ميپرسيم كه آيا حاضر هستي با جوانان براي حل جدول مسابقه دهي ميگويد: اطلاعات جوانان از من بيشتر است، ولي حاضرم با حاجي شامحمدي كه ايشان استاد من هستند، مسابقه بدهم. حاجي كه در اواسط گفت و گو به ما ملحق شده است، مي گويد: من چشم خود را براي حل كردن جدول عمل كردهام. حاجي شاهمحمدي علاوه بر كيهان، تهران مصور، ترقي و خواندنيها را هم خوانده و جدولهايش را حل كرده است. حاج علي اكبر رايگان، پيش از اين در كويت بهترين زندگي را داشته است و با اين كه به راحتي ميتوانست جدولهاي مشكل را حل كند، اما به دليل جنگ تحميلي و تعطيل شدن فروشگاههاي ساحلي در ايام جنگ ، دچار مشكل شد و طلبهاي او وصول نشد و نتوانست در حل جدول زندگي موفق باشد. او براي وصول طلبهايش از جاشوان به بنادر گناوه و آبادان و لنگه و ريگ نيز رفته است و از بس مراجعه كرده است اين شعر را هم براي او كوك كردهاند: حاج علي اكبر اومده / با كيف و دفتر اومده / بندري ها فرار كنيد / كه حوزه از سر اومده / و منظور از حوزه ، حوزه سربازگيري بوده است. او در پايان به جوانان توصيه مي كند، براي سرگرمي و كسب اطلاعات عمومي جدول حل كنند و ميگويد همين الان هم پاي پياده به مغازه آقاي رضا ايزدي (نوردانش) براي دريافت كيهان ميروم و به خانه برميگردم همچنين گفتني است كه در جدول روزنامه كيهان، گراش، لار و اوز نيز به صورت معما و سؤال طراحي ميشود. او آرزوي ميكند جوانان بتوانند در زندگي موفق باشند و در حل جدول سخت روزگار پيروز. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 16:41 توسط
|
||
|
|
|
|
|
محدثه بصیری: بخشی از سرمایههای شهر کسانی هستند که عمر خود را در راه تحصیل و تدریس گذاشتهاند. در این ستون با کسانی که اکنون در دانشگاههای مختلف به تدریس مشغول هستند به گفتگو مینشینیم. برای آغاز کار به سراغ یکی از معلمان باسابقه و مدرسین پرکار حوزه و دانشگاه رفتهایم. خسرو حسن زاده در یک خانواده مذهبی در کنار چهار برادر و یک خواهر، بزرگ شده است. دو تن از برادرانش مدرس دانشگاههای شیراز و کرمان و دو تن دیگر بازنشسته مخابرات هستند. خواهرش هم چندین بار در رشته های مختلف قبول شده اما خانه داری را ترجیج داده است. خسرو حسنزاده تا سوم ابتدایی در گراش درس خوانده برای ادامه به خاطر کار پدرش در قطر تحصیل میکند. در سال66 ازدواج کرده است و حاصل ازدواج او دو دختر است. یکی از دخترانش طلبه حوزه است و دیگری در سال دوم دبیرستان درس میخواند. در سال 62 دیپلم ریاضی را گرفت. در سال 72 فارغالتحصیل از رشته ادبیات فارسی شیراز و پس از آن مشغول به کار میشود. در سال 74 در رشته قرآن و حدیث دانشگاه قم قبول میشود. از او میپرسم: کارتان خسته کننده نیست؟ با مشغله کاری که دارید می توانید به خانوادهتان برسید؟ گفت: «کل زندگی من تدریس است. بله. گاهی اوقات از کارم خسته میشوم اما باز هم میگویم که بهترین کار من تدریس است. عشق و علاقه من به تدریس خستگی را از من دور میکند. تابستان را برای خانوادهام گذاشتهام. میخواهم تابستان را در کنار خانوادهام باشم. حتی کلاسهایی به من پیشنهاد شده که درخواست را رد کردهام.» او به مسائل عقیدتی و سیاسی هم علاقه دارد. از او میخواهم در این باره توضیح بدهد: «من در سخنرانیهای اماکن مذهبی در دبی و گراش و در مدارس فعالیت میکنم. در این سخنرانی بحث خداشناسی و امامت مطرح میشود. چون مردم این بحثها را نیاز دارند و باید بدانند. حتی در جمع خانوادگی هم این بحث را به طور مختصر و واضح بیان میکنم.» او گفت: «من عاشق مناظره هستم. ولی مناظرهای که منطقی باشد. بحث و گفتگو را دوست دارم. در تدریسم هم با شاگردانم به گفتگو مشغول میشوم.» از برنامههای آیندهاش میپرسم. گفت: «یک سری یادداشتهای مفیدی دارم که پر از رمز و راز های موفقیت زندگی است. تصمیم دارم آن هارا جمعآوری کنم و به چاپ برسانم.» کمی با اصرار یکی از رازها را گفت. این راز در واقع برمیگردد به دوران تحصیل خودش: «در اوایل برای تحصیل خیلی مشکل داشتم. مهمترین آن، مشکل مادی بود که مانع پیشرفت من میشد. از آنجایی که من علاقه شدیدی به تحصیل و کسب علم داشتم، توکل برخدا کردم و خود به خود درهای بسته برویم باز میشد و من توانستم تحصیل را ادامه بدهم. اگر اندکی به این داستان توجه کنیم، قطعا نکته های بسیار جالبی در مییابیم. مثلا علاقه به کسب علم. این علاقه چیز کمی نیست! همین علاقه باعث شده که خدا کمکش کند تا درهای بسته باز شوند. یا توکل برخدا.» طبق آیه قرآن «خدا متوکلین را دوست دارد» از وضعیت دانش آموزان میپرسم. وی گفت: «متاسفانه تنها چیزی که مانع پیشرفت دانش آموز میشود، کم بودن انگیزه است. ما از نظر آمار و رتبه مشکلی نداریم، حتی بالاتر هم هستیم. آموزش پرورش همه تلاش خودش را میکند و ما هم از بچهها انتظار داریم هرچیزی که لازم است بگویند.» اوگفت: «دانش آموزانی داشتم مثل مهندس هرمزی، دکترثابت، مهندس مجید امانی، دکتر سعادت، دکتر فانی، دکتر جنگجو، خانم جعفرزاده که اکنون درگراش، جایگاهی دارند. هستندکسانی که اسمشان به یادم نیست اما حضورشان درقلبم است.» وی مدتی هم در جبهه خدمت میکرده، یکی از بهترین خاطرات جبهه را تعریف کرد: «روز اولی که به جبهه رفته بودم، ایستگاه هفتم آبادان با سایر بچهها منتظر بودیم تا خط را تحویل بگیریم. با یک اصفهانی آشنا شدیم. اصفهانی ما را به سنگر برد. جلوی سنگر و محوطه ما دشمن بود. این اصفهانی طوری ایستاده بود که از قفسه سینه به بالا مخشص میشد. من به او گفتم اینجا خطرناک است و ممکن است بمیری. او جواب داد: هیچکس اینجا نمیمیره. من که متوجه نشدم، بیتوجهی کردم. فردا آن روز دیدم این اصفهانی ترکش به قلبش خورده. تکهای هم بیرون بود و میشد ترکش را دید. به ما گفتند به او نزدیک نشویم. بالای سرش ایستاده بودم و به حرفی که زده بود فکر میکردم. تازه متوجه شدم که مفهوم «هیچکس این جا نمیمیره» یعنی چی!» در این باره مدتی باهم صحبت کردیم. اما چون تحصیل و کار او محور این موضوع است، از تحصیل و کارش میگوییم. در حال حاضر در دانشگاههای آزاد، پیراپزشکی، و علمی – کاربردیدر شهرهای گراش و لار کتاب آیین زندگی و معارف را تدریس میکند. در حوزه نیز در دو سطح کارشناسی و کارشناسی ارشد دروس تخصصی مثل: اصول عقاید، ادبیات، تفسیر قرآن، مفردات، روش تحقیق، آیین نویسندگی بخش دیگری از تدریس هفتگی اوست. و در دبیرستانها فلسفه، زبان و ادبیات فارسی، دین و زندگی، قرآن و یک دوره ریاضی را تدریس کرده است. در آخر گفتگو از احمد نوروزی، مهندس وقارفرد و آقای معصومی به عنوان کسانی یاد میکند که در زندگی او موثر بودهاند. به دختر و پسرهای جوان توصیه میکند که فرصتهای مهم زندگی را از دست ندهند و امیدارم از قافله علم جدا نشوند. میگوید: «برای مادرم که زحمت زیادی برایم کشیده، انشالله عمرش به بلندای آفتاب باشد. سپاسگذار همسرو فرزندانم هستم که هدف مهمی در زندگیام هستند. انشالله چشممان به آقا امام زمان(عج) روشن باشد.» |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 10:9 توسط
|
||
|
|
|
|
|
صحبت نو: در پی شایعاتی که روزهای اخیر در فضای اینترنت به صورت افراد ناشناخته نوشته شده بود. صادق رحمانی در پاسخ به پرسش ما گفت: هرچند در دوره های ششم و هفتم و هشتم پیشنهادهایی، که نشان از حسن ظن برادران گراشی بوده ، در زمینه ی کاندیداتوری داشته است، اما همواره ترجیح داده در حوزه ی فرهنگ و کتاب فعالیت کند و در دوره های بعد نیز قصد ورود به این گونه امور را ندارد و به تلاش های خود در عرصه ی بالندگی فرهنگ زادگاه خود گراش ادامه خواهد داد. وی همچنین در خصوص انتخابات ریاست جمهوری گفت: به دلیل متعهد بودن کارمندان و مسئولان صدا و سیما مبنی بر بی طرفی در انتخابات دهم او نیز بر این امر متعهد بوده و به طور رسمی از هیچ کاندیدایی حمایت نکرده است. وی یاد آور شد در نشریه ی صحبت نو نیز همین رویه ی بی طرفی و انعکاس اخبار و آرای طرفداران کاندیداها را رعایت کرده ایم. مسئولان نشریه سعی کردند همه ی اخبار و رویدادهایی که در این ایام در گراش بین حامیان دو کاندیدا، رخ داده بود، انتشار دهند تا این برهه از تاریخ اجتماعی مردم نجیب گراش را بر اساس واقعیت و بی کم و کاست برای آیندگان به یادگار بگذارند.البته در نقد وبررسی تحلیل هایی که انتشار یافته نیز نامه هایی دریافت شده که آن نیز بدون تغییر امکان نشر یافته است و آمادگی برای نقد تحلیل ها همچنان باقی است. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه دهم مرداد 1388ساعت 10:0 توسط
|
||
|
|
|
|
|
مسعود غفوری، ابوالحسن حسینی، سید علی مجلسی، محمود غفوری صحبتنو: چند وقتي بود که دنبال بهانهای میگشتیم تا با حبیباله مهرابی يک مصاحبه مفصل داشته باشيم. فكر كردیم اکنون كه مدارس تعطيل شدهاند و تابستان شروع شده، بهترين فرصت است كه از او به عنوان يك كارشناس امور تحصیلی و يك مدیر موفق بخواهیم وضعيت تحصيلی دانشآموزان در گراش را و وضعيت مديريت شهر را ارزیابی کند. ولی خوشبختانه آقای مهرابی نخواست که به اين دو محور اکتفا کند و قول داد که سلسله بحثهای مهمی را مثلاً در مورد شورای شهر اول و محدودهی گراش و شهدای ده تن پی بگیریم. حبیب مهرابی در این موارد بسیار مطلع است و عقیده دارد «باید این مسائل را به مردم گفت.» ما قول مطالب بعدی را از او میگیریم و این مصاحبه را با محوریت آموزش و پرورش انجام میدهیم. این مصاحبه با همکاری مسعود غفوری، ابوالحسن حسینی، سید علی مجلسی، محمود غفوری در دفتر صحبتنو انجام شد. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 12:15 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
توي مدارس خيلي از مديرها اعتقاد دارند كه مدارس قبلاً بهتر بودند و الآن دانشآموزان آنچنان شور و شوقي ندارند كه مديرها و معلمها را سر شوق بياورند. اين فقط یک نوستالژي است يا واقعيت دارد؟ نه. اصلا واقعيت ندارد. من معتقدم كه هر سالي خصوصيات منحصربهفرد خودش را دارد و برخورد ما هم هر سال به نسبت سال قبل بايد تفاوت داشته باشد. ما الآن از لحاظ سختافزار مشكل نداريم؛ بلکه از لحاظ نرمافزار و تئوري و نگرش و نظريهپردازي مشكل داريم. بايد نگرشمان نسبت به اداره كردن مدارس بهروز شود. امروز روی پاكت نمك تاريخ ميزنند. «هر چه بگندد نمكش ميزنند / واي به روزي كه بگندد نمك!» وقتي روي پاكت نمك تاريخ ميزنند، بر تفكر ما و انديشههاي ما و شناخت ما هم نسبت به دانشآموزان جديد تاريخ ميزنند. ما بايد بهروز شويم. بايد نگرشمان را تغيير دهيم تا اینطور قضاوت نكنيم. من معتقدم كه هر سالي خصوصيات منحصر به خودش را دارد. پس هر سال هم مديريت ما به نسبت سال قبل بايد متفاوت باشد. اگر متفاوت نباشد، برداشت همین میشود که شما فرمودید. پس اين تقصير دانشآموزان نيست. آنها به شيوهي خودشان بر اساس دوره و زمانه جلو ميروند. ما نبايد عقب بمانيم ... ما نبايد عقب بيفتيم از دانشآموزان. سواد عمومي بچههاي ما به مراتب خيلي بيشتر از چند سال قبل است، چون احساس نيازشان فراتر از قبل است. ما چون نميتوانيم نيازهاي روحي - رواني و حتي اجتماعي بچهها را برآورده كنيم، احساس ميكنيم كه بچهها در مقابل ما قد علم كردهاند. اين اشتباه است. ما هستيم كه بايد بر اساس سواد و توانايي و تحليل آنها تصميم بگيريم. الآن بچهي كلاس چهارم يا پنجم ابتدايي مثلاً در بحث نرمافزاري و استفاده از كامپيوتر خيلي از منِ مدير و معلم جلوتر است. او بهتر ميتواند به اطلاعات دسترسي پيدا كند. من اتفاقاً معتقدم كه بچههاي امروز خيلي فعالتر از دانشآموزان سنوات قبلاند. ما بر اساس تئوري ذهنيای كه خودمان داريم فكر ميكنيم دانشآموز آرام دانشآموز مستعدي است. اما هميشه دانشآموز آرام دانشآموز مستعدي نيست. خب شما فكر ميكنين كه شور و شوق كم نشده؟ نخير. نشده است. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 12:12 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
مورد مشخصي سراغ داريد كه براي ما مثال بزنيد؟ مثلاً یک خاطره در اين مورد كه با دانشآموزی که در مقابل شما قلدري کرده، مقابله كرده باشيد؟ البته دانشآموزان در مقابل من تا حالا قلدري نكردهاند ... ميدانیم چرا ... در مقابل من قلدري نكردهاند، اما دانشآموزاني بودند كه واقعاً مشكل داشتند. من بيشتر سعي ميكنم خصوصي با اينها صحبت كنم تا عمومي، و بصورت خصوصي رو در رو و شفاف با اينها حرف بزنم و مشكلاتشان را بيان كنم. اين هم ناشي از شناخت تفاوتهاي فردي دانشآموزان است كه واقعاً به من کمک كرده است. من براي خودم يك الگوي مديريتي تعريف كردهام: معتقدم كه بايد از زيردستان فيلمبرداري كرد تا عكسبرداري، براي اينكه عكسبرداري يك مورد را در نظر ميگيرد و باعث خطا میشود. اما فيلمبرداري باعث ميشود كه آدم خطا نكند چون همهي جوانب و روحيات چند روزه و چند ماهه را در كنار هم ميگذارد و نمودار رشد اخلاقي، درسي، و خصوصيات فرد فردِ بچهها را در نظر ميگيرد و بعد قضاوت ميكند. دانشآموزي داشتيم در مدرسه عاليان كه مشكلات اخلاقي زيادي داشت. چندين بار هم من با ایشان صحبت كرده بودم. روزي از كلاس آمده بود دفتر كه گچ بردارد. وليّ يك دانشآموز همزمان در دفتر حضور داشت. خطاب به من كرد كه آقاي مهرابي! شما اين دانشآموز را ميشناسيد؟ گفتم بله. گفت: خيلي دانشآموز بدي است. مشكلات اخلاقي دارد و همه ميگویند در محله اينجور است و آنجور است. گفتم كه هر مشكلي كه داشته باشد، دارای قلب پاكي است و بچهي خوبی است. اين دانشآموز جا خورد. فكر كرد كه الآن من حرف اين ولي دانشآموز را تاييد ميكنم. ولی من ضمیر پاک او را زنده کردم. به دانشآموز گفتم كه بفرما، برو كلاس. همان هفته رفتم نمازجمعه، ديدم همين دانشآموز به حسينيه آمده بود و در صف نماز جمعه نشسته بود. چه كساني به يادتان ماندهاند از راهنمايي و دبيرستان؟ خيليها. دو سه نفرشان که فوت كردند و هميشه به ياد آنها هستم. بچههايي كه در قيد حياتاند اكثرشان بچههاي خوبي هستند. تعداد زيادي خاطرم هست که چهار پنج تا از آنها همینجا در صحبت نو هستند. آقاي ابوالحسن حسيني از دانشآموزان سرزندهی مدرسه بود. آقاي جعفرزاده كه الان دبير دبيرستان گراش است. آقاي موغلي، مهندس خوشاب، محمد سپهر و خيلي از دانشآموزاني كه الان دارند در رشته پزشكي و غيرپزشكي تحصيل ميكنند. بچههايي كه در حال ادامه تحصيل هستند يا وارد كار شدند. اگر بخواهم اسم ببرم، صدها انسان وارسته هستند. فكر ميكنم اگر بخواهيم دقیقتر نگاه كنيم، حداقل يكي دو نسلي از کسانی كه الان در شهر حضور دارند قبلاً خدمت شما بودهاند. حالا اين هم سوال جالبي است. علتاش هم اين است كه تنها مدرسهي راهنمايي كه در محلهی برقروز وجود داشت، مدرسه عاليان بود، و همه بايد ميآمدند و توی اين فيلتر قرار ميگرفتند. اين است كه تقريباً همهي بچههاي نسل 70 تا 80 كه در مقطع راهنمايي مشغول به تحصیل بودند، مخصوصاً در محله برقروز، كه البته عده زيادي دانشآموز از محله ناساگ هم ميآمدند، در همین مدرسه بودند. ما در دبيرستان هم که به قولاً رصد ميكرديم، آمارها نشان میداد که بهترين دانشآموزان در دبيرستان هم از همين مدرسه بودند. من فکر میکنم در انتخابات شورای اول هم که آنقدر به بنده در محلهی برقروز رای دادند به خاطر همین تلاشها در مدرسه عالیان بود و حسن نیتی که مردم به این مدرسه داشتند. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 10:51 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
چیزی که اخیراً مشاهده میشود این است که در ورود بچهها به دبيرستان و بعد به سطوح بالاتر، يک مقدار افت تحصيلي وجود دارد. حالا اگر معيار را ورود به دانشگاه در نظر بگيريم، ما ميبينيم در اين سالهاي اخير در این مورد هم دچار افت شدهايم، خيليها اين را دقيقاً ناشي از عدم انگيزه بچهها ميدانند. آيا شما هم به اين معتقديد، يا معتقديد دليل ديگري وجود دارد؟ عرض كنم خدمت شما كه اين انگيزه را چه کسی باید به وجود بياورد؟ نظام آموزشي؟ دبيران؟ مشاوران؟ اولياء؟ نيازهاي جامعه؟ عدم هماهنگي بين نيازهاي جامعه و آموزش كه ما ميبينيم؟ تخصصي نبودن تدريس دروس؟ عدم انگيزهي دبيران؟ تعريف ما از آموزش، تعريف ما از آموزش و پرورش، تعريف ما از جامعهي خودمان، آيندهنگري ما، تطبيق مسائل اقتصادي با يادگيري و آموزش، و مقايسه كردن درآمدها با ادامه تحصيل -كه كفهی ترازو در این مورد به سمت درآمد و پول و اين مسائل ميچربد- و القاء اينكه ادامه تحصيل براي درآمد است و نه براي زندگي اشتباه است. متاسفانه همين عوامل يك مقداري جلو رشد بچههاي ما را سد کرده است و انگيزه را از بچههاي ما گرفته. كساني هستند که درس نخواندهاند و بالاترين درآمد را هم دارند. این است که نتيجه ميگيرند درس خواندن و درآمد داشتن در تضادند. در حاليكه اينطور نيست. آن نظريه كه ما القا ميكنيم به بچههایمان اشتباه است. از طرف دیگر، بين آن چيزي كه ما آموزش ميدهيم و آن چيزي كه نياز جامعهي ماست يا نياز شخص دانشآموز است هم امروز متاسفانه فاصله افتاده است و همين هم عاملي است كه بچهها احساس كنند كه تحصيلات مشكلاتشان را حل نميكند. بحث من در رابطه با آموزش عالي و مقايسهاش در شهر ما با آموزش و پرورش هم در همين نكته است. ما چه ميگویيم؟ من ميگویم كه با توجه به گستردگي رشتهها، اگر كل سرمايهمان را هم بر آموزش عالي متمركز كنيم، اشتباه است ... كاري كه تا الآن انجام شده است. كاري که شده و دارد باز هم اتفاق ميافتد. البته من به شخصه به عنوان يك نفر به قول معروف فرهنگي، يا به عنوان يک كارشناس، مخالف برگزاري هر كلاس آموزش عالي در شهر نيستم؛ و حتي معتقدم اگر كلاسي در يك چادر هم برگزار شود مفيد است! من با اين مخالفت ندارم. بعضيها ميگویند كه شايد بار اخلاقي داشته باشد. باز هم من معتقدم كه محاسناش از معايباش خيلي بيشتر است و اصلاً قابل مقايسه نيست. زماني كه حتی حوزهي علميهي قم وجود نداشته است، تفكر تاسيس آموزش عالي در 140 سال قبل با آن نوع بنا و نوع كلاس در همين شهري كه شايد هزار نفر یا دو هزار نفر هم بيشتر جمعيت نداشته، وجود داشته است. اين بسيار عالي است. ما پيشينهي خيلي قدرتمندي داريم در رابطه با آموزش عالي. بحث من بحث مخالفت با راهاندازي دانشكدههاي مختلف، چه آزاد، چه دولتي، پزشكي، پيراپزشكي، صنعتي، فني نيست. بحث من چيز ديگری است. من معتقدم كه ما به جاي سرمايهگذاري تا اين اندازه در آموزش عالي، اگر در آموزش و پرورش سرمايهگذاري كرده بوديم و مجتمعهاي بزرگ آموزشي راهاندازي كرده بوديم، بهترين اساتيد را آورده بودیم و بهترين امكانات را تهیه کرده بودیم، بهتر میتوانستیم در خدمت فرزندانمان باشيم. من معتقدم به جاي دانشگاه بايد دانشجو بسازيم. اگر ما دانشجو با رتبههاي بالا داشته باشيم، در تمام دانشگاههاي سطح كشور و حتي دانشگاههاي معتبر جهاني جاي ماست، جاي بچههاي ماست. اما ما الان ميرويم سراغ دانشگاه به جاي دانشجو. يك جابجايي انجام داديم براي شهرمان و آن ساختن دانشگاه بود. البته دست همهشان درد نكند كه اين كار را انجام دادند، اما هدايت فکرها به سمت ساختن دانشگاه، با اتفاقاتي كه در رابطه با آموزش عالي مخصوصاً آموزشهاي مجازي و اينترنت افتاده است مغايرت دارند. ما بهروز نيستيم. پرداختهایم به خشت و گل تا به مغزها. من معتقدم اگر كل سرمايه شهر را سرمايهگذاري كنيم روی آموزش عالي منافع ملي شهر ما را تامين نخواهد كرد. زماني منافع ملي شهر ما تامين ميشود كه ما روي مغزهاي بچههایمان بهترين سرمايهگذاري كنيم. امروز حرف اول در كل دنيا را نيروي انساني میزند. هر شهري كه نيروي انساني تحصيلكردهي مستعد در حد عالي داشته باشد، ميتواند منافع ملي خودش را تأمين کند. شما برويد در شهرهاي مختلف مطالعه كنيد. من استدعا ميكنم كه در نشريهي صحبت نو یك سری مطالعات مقايسهاي داشته باشيد، مخصوصا روی شهر يزد. بيشترين پذيرش آموزش عالي را دارد این شهر. يا بعضي از شهرها كه واقعاً روي اين كار سرمايهگذاري كردهاند. مثلاً من شنيدهام كه خيرين شهر كاشان، يك ساختمان 6 طبقه در شهر تهران خريدهاند و وقف كردهاند براي استفادهي دانشجويان كاشاني. به اين ميگویند سرمايهگذاري. به دليل اينكه دانشجو با خيال راحت احساس ميكند كه وقتي رفت تهران، وقتي رفت شيراز، وقتي رفت اصفهان، ميتواند در بهترين دانشگاهها تحصيل کند و از نظر مسكن و خوابگاه هم هيچ مشكلي ندارد. ما میتوانستیم به مراتب از آن شهرها بهتر اين كارها را انجام دهیم. وقتي كه ما اين كار را انجام ندهيم، همان بحث عدم انگيزه پيش ميآید. الآن دهها ميليارد ساختمانسازي براي آموزش عالي سرمايهگذاري شده ولی پشتوانهی دانشجوييمان خيلي كم است. علتاش اين است كه ما به آموزش و پرورش آنطوري كه بايد بپردازيم نپرداختيم. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 10:49 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
پس شما اولويت شهر را آموزش و پرورش ميدانيد نه آموزش عالی؟ بله. من معتقدم منافع ملي شهر از طريق سرمايهگذاري روي مغزها امكانپذير است. البته عرض كردم من با آموزش عالي مخالف نيستم. آن چيزي كه در وحله اول براي ما مهم است، سرمايهگذاري آموزشي در آموزش و پرورش است. سرمايهگذاري به خشت و گل و ساختمانسازي هم نميگویند. جواب نميدهد. ما زمينهاي تهیه کردهایم براي استفادهي ديگران كه جايگزين ما بشوند و در آينده براي هر مسئوليتي و هر پستي اگر بخواهيم از نيروهاي تحصيلكرده استفاده كنيم، مجبوريم با منت برويم از ديگران استفاده كنيم. هيچوقت هم ما داراي شهرك صنعتي پيشرفتهاي نميشويم، چون پشتوانهي علمي نداريم. هيچوقت دانشگاه مستقلي نخواهيم داشت، به دليل اينكه اساتيد باتجربه نداریم و مجبوريم از اساتيد پروازي استفاده كنيم. باز هم در راه اشتباهي پیش میرویم، ولي جلوی ضرر هر موقعي گرفته شود منفعت است. آیا طرح مشخصي هم براي اين موضوع ارائه دادهاید؟ يعني اينكه نظرتان این است که ما الگوبرداري كنيم از مثلاً يزد، كاشان و اينها، یا اینکه با توجه به شرايط گراش، طرحهای ديگري هم مد نظرتان بوده؟ من اين را در جلسات متعددي پيشنهاد دادهام. ما یک شورای راهبردی در آموزش و پرورش پیشنهاد دادیم که بیش از یک جلسه تشکیل نشد؛ و مدیران هم در اثر فشار كاري به روزمرگي میافتند. من در جاهاي مختلفي این بحث را بيان كردهام، اما احساس ميكنم گاهي اين صحبتها زمينه برایشان وجود ندارد. البته اين نشريه شما بايد اين زمينه را به وجود بياورد. چون من همین که اين حرف را زدم، سريع اين برچسب را ميزنند كه شما با آموزش عالي مخالفايد. مشكل نگرشهاست. نقش آموزش و پرورش را به عنوان یک نهاد استراتژیک در این زمینه چه میبینید؟ بچههاي اداره آموزش و پرورش گراش زحمات زيادي ميكشند. شما سر و وضع مدارس را كه ميبينيد، نشانه تلاش است. در اين راه آموزش و پرورش مشكلات فراواني دارد. من معتقدم كه در آموزش و پرورش گراش روی آموزش كمتر سرمايهگذاري ميشود. البته يک سري محدوديتها و مشكلات قانوني وجود دارد. تا آدم با اين مشكلات در عمل دست و پنجه نرم نكند، نميداند مشكل از كجاست. به هر حال آموزش و پرورش گراش باید در مسئله آموزش بيشتر سرمايهگذاري کند. بايد دبيران متخصصي كه در اختيار دارند و كم هم نيستند را شناسايي کنند و تقويت و هدايت کنند و از توانايي آنها به نحو احسن استفاده کنند. من معتقدم كه از ظرفيتها و تواناييهاي گراش آن طور كه بايد و شايد استفاده نميشود. شايد علتاش نداشتن برنامهي كاري مشخص باشد |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 10:19 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
ادامه در سایت صحبت نو ویژه ی گراش
ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیستم تیر 1388ساعت 11:24 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
هانیه باختر: صبح حدود ساعت نه و نیم راهي پيش دانشگاهی امام رضا(ع) شديم. زهرا خواجه زاده مدیر این آموزشگاه که حسابی سرش شلوغ بود، باز هم بين برنامههايش وقتی را به ما اختصاص داد و بعد از معطلی کوتاهی سوالهايمان شروع شد. نمیدانستيم از کجا شروع کنيم. سوالهايمان از اينجا شروع شد که آمادگی بچهها در چه سطحی است؟ و آيا تلاشی هم میکنند يا نه؟ با لبخندی شروع به حرف زدن کرد و گفت: «انگيزه ی بچهها کم است.» و اين مايهی تاسف بود. «بچه های رشتهی رياضی انگيزهی بيشتری نسبت به بچههای تجربی و در آخر انسانی دارند.» و جالب اينجا بود که بد نيست بدانيد غير گراشیها توجه بيشتري نسبت به درس دارند و حس رقابت در آنها قويتر است. از او ميخواهيم که مشکلات را ريشهيابي کند که چرا انگيزهها کم شده؟ ادامه مي دهد«به نظر من دليل اصلي همان ازدواج زود هنگام است. و دليل بعدي قاطي بودن بچههاي مجرد و متاهل است که تاثيرگذاري دانشآموزان متاهل بسيار زياد است و حتي انگيزهي بچههاي ديگر را هم کم ميکنند» و البته خانم خواجهزاده اقدام هايي هم کردهاند که دانش اموزان مجرد در مدرسهاي جداگانه از دانشآموزان متاهل درس بخوانند و اعتقاد هم داشتند که اگر اين کار صورت پذيرد، حتما پيشرفت دانشآموزان محسوس است. اما مثل اين که به دليل کمبود جا و دلايلي ديگر، هنوز اين نظر تحقق نيافته است. سوال بعدي درباره مشاور مدرسه است و آيا اين که مشاور هم برنامهاي براي دانش آموزان کنکوري در نظر دارد؟ «بله خانم حسيني که تجربه زيادي هم دارند وقت زيادي براي بچهها مي گذارند. صبحهاي يکشنبه و سهشنبه صحبتهايي در مورد کنکور و برنامهريزي براي بچه ها ميشود. و خود بچهها هم به صورت پراکنده با مشاور در ارتباط هستند.» خواجه زاده از کار مشاور و معلمان مدرسه زياد راضي بود و فقط مشکل را بيانگيزگي بچهها ميدانست. از رتبهها ميپرسيم که در چه سطحي هستند؟ آيا تک رقمي يا دو رقمي هم داشتهايم؟ «نه» و اين نا اميدکنندهترين جملهاي بود که ميتوانستيم بشنويم. البته «آمار قبوليها از نظر کميت هر سال بالا ميرود و اما از نظر کيفيت نه» باز هم جاي شکرش باقي بود. دليلش را ميپرسم و باز همان بيانگيزگي که سال به سال بيشتر خودنمايي ميکند. مدير مدرسه الگوي خوبي براي دانش آموزان است مدير حتي گاهي داستان زندگياش را براي بچهها تعريف کرده که با وجود کارِ خانه و مديريت مدرسه و حضور به عنوان مدرس دانشگاه باز هم براي فوقليسانس اقدام ميکند و البته تمام اينها بدون برنامهريزي غير ممکن بوده است. و دوست دارد بچهها هم اين گونه باشند. با خود ميگويم: چقدر سختکوش! و چقدر با انگيزه! و اين ميتوانست براي من الگوي مناسبي باشد. مديران و معلمان دلسوز گاهي فراتر از وظيفه خود کار ميکنند. مثلاً براي انتخاب رشتهي دانشآموزان وقت زيادي ميگذارند. جلسه ميگذارند با حضور مدير، مشاوران درسي و اساتيد. و بر اساس آمار و ارقام برايشان انتخاب رشته ميکنند. کمي راه را کج ميکنيم. و از شکايات بچهها ميگوييم. و مدير از تجربهاش براي ما ميگويد: «اين پنج سال اخير شکايتي نداشتهايم حالا يا فکر کردهاند که پيگير نميشود يا برايشان مهم نبوده. چند سال پيش يکي از دانش آموزان که رتبهي خوبي هم داشت تربيت معلم پذيرفته نشد اما بودند، بعضيها که با رتبه چهار هزارتربيت معلم قبول شدند. او شکايت کرد و ما هم پيگيري کرديم. و نتيجه هم داد و چند شکايت ديگر هم پيگيري کرديم اما نتيجه اي نداد.« نفس راحتي ميکشيم که خدا را شکر مدرسه پيگيري ميکند و اين تا حدودي مايهي دلگرمي است. وقتي احساس مي کنيم که خانم خواجه زاده مدام به ساعتاش نگاه ميکند حس ميکنيم وقت رفتن است. در آخر سعي ميکنيم کمي هم رسانهای باشيم. و گلايهي پشت کنکوري ها را به مدير برسانيم که چرا سازمان سنجش يا کانون در گراش نيست و اگر هم هست کيفيت بالايي ندارد؟ و ايشان حرف ما را تاييد مي کنند. «پارسال استقبال از کلاسهاي کانون زياد بود اما امسال استقبال خيلي کم شده و حتي آنهايي که در کلاسهای کانون شرکت میکنند، ترجيح میدهند به لار بروند تا گراش چون اساتيد بهتر و سختتر کارمیکنند.» از اثرات کلاسهاي کانون مي پرسيم. اين جور که از حرفهاي مدير پيداست با شرکت در کلاسهاي کانون بچهها پيشرفتي خاصی نداشتهاند. و دليل اصلي را اين ميدانستند که هدف بچهها از شرکت در کلاسهاي کانون آشنايي با سوالات است، نه محک زدن خود. به همين دليل اين کلاسها نتيجهي خوبي نداشت. سعي ميکنيم آخرين سوالمان اين باشد که مقايسهای کلي داشته باشيم بين مدارس دخترانه و پسرانه. او ميگويد: «با وجود اين که حضور مشاور در مدارس دخترانه بيشتر از پسرانه است اما باز هم کيفيت رتبههاي مدارس پسرانه بيشتر است اما از نظر کميت مدارس دخترانه در سطح بالاتري هستند. البته همهي اين کاستي ها با اراده خود دانش آموز جبران ميشود و بايد با برنامهريزي پيش بروند. تلاش کنند، و تلقين مثبت کنند و به خود بگويند که من مي توانم!» |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 18:16 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
محمد امين نوبهار ـ مصطفي کارگر: به نظر آدم سادهای میآید. مردی قد کوتاه با پیراهنی سفید و شلوار پارچهای سیاه رنگ. تریپش به آن آدمهای خشک و مقدس اول انقلاب میخورد. با همان ته ریش و با همان نگاههای سنگین. اما بر خلاف تصورمان آنقدر انعطاف پذیر است که توانسته با وجود مشغلهي تحصیلیاش همزمان به چند کار بپردازد. امیر اسکندری طلبه جوانی است که سال 1359 در تبریز متولد شده است. مصاحبه با این چنین آدمی آنقدر که غافلگیرکننده و تعجبآور است به همان مقدار هم خواندنی است. مصاحبت رودرروی ما قبل از اذان مغرب و عشا شروع میشود و ساعتی پس از آن پایان مییابد. هنگام اذان که میشود برای اقامهي نماز مصاحبه را قطع میکند و توي اتاق مصاحبه روي سجادهي دفتر نشريه نماز ميخواند و دقایقی بعد به ادامه مصاحبه میپردازد. فکر میکنم اولین کسی است که زمان مصاحبهاش با اذان میخورد و نماز را ترجیح میدهد. بعضا شنیده میشود که نوشتن راجع به چنین آدمهایی آنقدر که برای آنان تخریب است، تشویق نیست، اما ما اینجا قصد تعریف و تمجید نداریم و چیزهایی که میخوانید همان واقعیات دیده شده است. به نظر میرسد مصاحبه با افرادی این چنین، تلنگری برای جوانانی است که اندکی از توانایی خود دور ماندهاند. این مصاحبت چند ساعته بیشتر در فضای خاطرات به سر میبرد که تنها به چندتای آنها اشاره شده است.صحبت را مصطفی کارگر شروع میکند: از چه سالی وارد حوزه علمیه شدید و علت این تصمیم چه بود؟ بنده بعد از دیپلم به حوزه علمیه تبریز رفتم. من از دوران دبیرستان با برخی برنامههای مدرسه مشکل داشتم و بههمین دلیل احساس کردم که فضای حوزه علمیه برایم بهتر است. {معلوم است از آن دانش آموزانی بوده که مسئولین از دستش ذله بودهاند. نه به خاطر اذیت. بلکه به خاطر تاکیدش بر نماز و ... .} میپرسیم: مثلا چه مسايلی؟ مثلا اینکه تبعیض میان دانشآموزان وجود داشت و یا به وقت نماز توجهی نمیشد. بیشتر اوقات مجبور میشدم از کلاس فرار کنم تا نمازم را بخوانم. یکبار برای نماز از صف مدرسه فرار کردم. معاونمان دنبالم گذاشت و همین که دستش را بلند کرد که سیلی بزند ا... اکبر را گفتم و نمازم را شروع کردم. دستش را کشید و به چند ناسزا بسنده کرد. در حوزه علمیه این مشکل حل شد؟
به چه چیزهایی گیر میدادید؟ بعضی وقتها که پولی از جایی به حوزه میرسید در خرج آن دقت نمیکردند و در راهی که مهمتر بود خرج نمیشد یا به آن آقایی که بالاشهر تبریز زندگی میکرد و وضع مالی خوبی داشت حقوق کامل میدادند اما آن کسی که وضع بدی داشت به دلایلی که خودشان چیده بودند از این مزیت محروم بود. پس حوزه علمیه تبریز بودهاید؟ بله، حدود شش سال آنجا بودم. الان چند سال است که در حوزه تحصیل میکنید؟ حدود 11 سال. که پنج سال آخر را در قم مشغول تحصیل هستم. {یاد حرف یکی از طلبههای گراشی میافتم که میگفت: «قم بهشت طلبههاست، هر چه یک طلبه بخواهد پیدا میکند.»} {قبلا از مصطفی شنیدهام که او فرانسوی کار میکند.} میپرسم:
بله، از دو یا سه سال قبل در دانشگاه علوم باقر حوزه علمیه قم به صورت حرفهای به تحصیل زبان فرانسه مشغول هستم الحمدلله الان تمومه. زبان فرانسه با تحصیل در حوزه علمیه مغایرتی نداشت؟ خیر، من خودم به تحصیل زبان انگلیسی علاقه زیادی داشتم اما بعد از آشنایی با زبان فرانسه به تحصیل آن پرداختم. البته زبان فرانسه را زمانی شروع کردم که درسهای حوزه سبکتر بود. زیر نظر استاد کار میکردید؟ بله، ولی علاوه بر آن خودم هم با کاست و به صورت مکالمه کار میکنم. حالا چرا فرانسه؟
علاوه بر تحصیل حوزوی و زبان فرانسه، مثل اینکه کارگردانی هم میکنید؟ قراره با چند نفر از دوستان شبکهای ماهوارهای راه اندازی کنیم تا مقابل شبکههای مفسد خارجی بایستیم. برای همین مشغول آموختن کارگردانی و مستندسازی هستیم. شبکهتان راهاندازی شده؟ هنوز نه، خیلیها هم میگویند نمیشود. اما از آنجایی که ما هم مثل رئیس جمهورمون میگوییم «میشود، میتوانیم» پس حتما «میشود و میتوانیم». ورزش هم میکنید؟ چه ورزشی؟ قبلا تکواندو کار میکردم. اما الان به بوکس علاقهمند شدم و بوکس کار میکنم. تا چه مدرکی؟
چطور شد از گراش سر در آوردید؟ ازدواج. چه جالب، پس همسرتان گراشیست؟ بله. چطور میشود یک طلبه تبریزی با یک خانم گراشی آشنا شود؟ آن زمان خانواده همسرم قم بودند. یکی از دوستان معرفیشان کرد. خانمتان تو قم چه کار میکرد؟ ایشان خادم حرم حضرت معصومه سلام الله علیها بودند.
آن وقت که رفتم خواستگاری، حوزه به هر طلبه مجرد 8 هزار تومن میداد. من هم همین را به ایشان گفتم و گفتم که اگر ازدواج کنم حقوقم میشود 13500 تومان. با آن چند هزار تومانی که از مادرم قرض کرده بودم توانستیم یک زندگی خوب را راه بندازیم. البته خدا خودش کریم است. و حاصل این ازدواج؟ یک دختر به نام فاطمه که امسال کلاس اولش را تموم کرده و یک پسر به نام علی که دو ساله است. {بحث به مهد کودک میکشد}او میگوید: با مهدکودک مخالفم. ما در روانشناسی داریم که کودک تا قبل از دبستان به مادر و خانواده نیاز دارد. به قول یکی از علما: «تا زمانی که مهدکودک هست، خانه سالمندان هم هست.» چون دیگر محبت و صمیمیت بین اعضای خانواده از بین میرود. چه آرزویی دارید؟
حتما باید دست راست باشد؟ بله. فقط وزیر دست راست.
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 10:33 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
هانيه باختر: مسئله ای که بسیار ذهنم را مشغول کرده بود این بود که چرا باید خبر مبتلا شدن پنج نفر به بیماری سرطان را در یک هفته میشنیدم؟ و چرا بیماری سرطان در گراش شیوع روز افزونی پیدا کرده است؟. تصمیم گرفتم تحقیق مختصری راجع به این بیماری انجام دهم. سوالهایم را اماده کردم و نزد دكتر عبدالهي متخصص جراح رفتم. او در خصوص تشخيص ودرمان بيماري سرطان در منطقه صاحب نظر است. آقای دكتر سرطان از کجا آمده است؟ بیماری سرطان به قدمت بشر بر میگردد. آثار وجود این بیماری را در اکتشافات باستانی مربوط به هزاران سال قبل از جمله مصر باستان و شهر سوخته ایران پیدا نمودهاند. در گذشته سرطان اهمیت زیادی نداشته و این به آن علت است که بیماری عفونی مثل سل، وبا، طاعون بسیار خطرناکتر بودهاند. اولین توصیف سرطان را ابن سینا در کتاب قانون بیان میکند. جای بسی خرسندی است برای ما ایرانیان که جهان غرب سالهای سال کتاب ابن سینا را در پزشکی تدریس میکردند.ابن سینا برای اولین بار بیماری سرطان را این گونه شرح داد: «این بیماری همانند خرچنگ احشاء را در برمیگیرد.» در منطقه چه سرطانهايي بيشتر ديده مي شود؟ الف)سرطان دستگاه تنفس ب) دستگاه گوارش ج) مجاری ادراری و در خانم ها سرطان سینه است. چه عاملي باعث ايجاد سرطان ميشود؟ سرطانها پس از عامل ارث به چند عامل دیگر نیز وابسته اند که «سرطانزا» خوانده میشوند. فاکتور هایی وجود دارد که با ایجاد سرطان مرتبط است. به عنوان مثال اکثر سرطانها با مواد شیمیایی مرتبط هستند. مانند سرطان روده و معده که با مصرف غذاهای حاوی مواد شیمیایی ربط دارند. یا عوامل سرطانزای محیطی مانند پاره شدن لایهی اوزون که با نفوذ اشعه آفتاب باعث سرطان پوست میشود. مصرف سیگار، دخانیات و قلیان، استفاده از گوشت گوشت خصوصا گوشت قرمز و کباب در کنار خوردن افزودنی های خوراکی مانند رنگها که در گراش زیاد استفاده میکنند، باعث تغییرات بدخیمی در سلولهای بدن میشود. کم تحرکی و ورزش نکردن نیز میتواند از عوامل ایجاد کننده سرطان باشند. طبقه بندی سرطانها بر چه اساسی است؟ سرطانها بر چند اساس طبقه بندی می شوند. 1) نوع سلول 2) محل اولیه3) خوش خیم و بد خیم بودن آنها. هرگاه یک سلول شروع به تقسیم خود به خودی کند. یک توده به وجود می اید که تومور خوانده می شود. اگر این تومور خاصیت اولیه خود را حفظ کند و به اطراف تجاوز نکند خوشخیم خوانده می شود. همانند توده چربی و کیستها. اما اگر تومور تابع سیستم بدن نباشد و به اطراف تهاجم کند، بد خیم خوانده می شود. نوع خوش خیم تومور در بدن بسیاری از ما وجود دارد اما لفظ سرطان عمدتاً به تومورهایی اطلاق میشود که بدخیم هستند. آيا سرطان قابل پيشگيري است؟ همانند اغلب بيماريها سرطان هم قابل پيشگشري است. تقريبا 50% سرطان را مي تون با رعايت اصول پيشگيري كرد. در كشور جهان سوم همانند ايران عمده ترين علت ايجاد سرطانها شامل مصرف دخانيات ، عفونت ها و سبك زندگي است. با رعايت اين اصول و اصلاح سبك زندگي مي توان جلو ابتلا به بسياري از سرطانها را گرفت. بايد متذكر شوم كه علائم سرطان در بيماري هاي خوش خيم مانند زخم معده هم وجود دارد ولي در وجود علائم فوق بايد حتما به پزشك مراجعه كنيم. 6)چگونه مي توان سرطان را در مرحله اوليه تشخيص دهيم؟ بايد علايم اوليه سرطان و عضو را بدانيم البته بسياري از سرطان ها كه در احشا داخلي هستند وقتي علامت ايجاد مي كند كه پيشرفته بوده و غير قابل جراحي است. 7)آقاي دكتر، انجام چك آپ كامل كه امروز باب شده است چقدر كمك كننده است؟ آزمايش روتين مي توند بيماري هاي شايع مثل كم خوني، ديابت و غيره را مشخص كند ولي براي تشخيص صرطان حتما بايد به پزشك (در ابتدا پزشك عمومي سطح شهر مراجعه شود) همين هفته گذشته بيماري داشتيم كه سرطان ريه ي غير قابل عمل داشت و چهار ماه يك بار چك اپ كامل مي كرفت. شاكي بود كه من سرطان داشتم ولي ازمايش هاي من چيزي نشان نمي داد. 8)در خصوص دارو، تبليغات زيادي وجود دارد كه مصرف بعضي دارو ها باعث جلو گيري از ابتلا به سرطان مي شود نظرتان چيست؟ تبليغات زيادي وجوددارد كه مصرف بعضي دارو ها باعث كاهش ابتلا به سرطان مي شود. مصرف بعضي مواد خوراكي حاوي ويتامينC. E . A. باعث جلوگيري از سرطان مي شود. البته در صورتي كه اين مواد به صورت طبيعي مصرف شوند. اين كه قرص و كپسول حاوي ويتامين ها مانع سرطان مي شود، را نمي توانم قبول كنم زيرا غربي ها كه اين دارو ها را مي سازند خودشان كمتر مصرف مي كنند و مصرف طولاني مدت اين دارو هاي تقويتي را تو صيه نمي كنند. 9)مي توانيد مقايسه اماري سرطان هاي شايع در گراش در اختيار مان قرار دهيد؟ متاسفانه تنظيم امار دقيق غير ممكن است ولي امار تقريبي را مي توان محاسبه كرد كه به صورت جداول زير است: جدول تقريبي ابتلا سني سرطان در گراش جدول تقريبي ميزان بروز انواع سرطان مشكي:پوست زرد:معده سرخ:ريه سبز:پستان بنفش:روده و كولون صورتي:خون آبي:پروتستات،مثانه و كليه خاكستري:كليه موارد مرحله تشخيص موارد سرطان بعضي كشور ها درصد مرحله پيشرفت بيماري سرطان در مراكز مختلف: آبي:مرحله درمان پذيري قرمز:مرحله غير قالب علاج زرد:مرحله قالب جراحي قطعي مرحله پيشرفت بيماري سرطان در مراكز مختلف: درصد بيماران سرطاني نسبت به كل بيماران بستري بر اساس محل سكونت در بيمارستان گراش: 10)در خصوص افزايش شيوع سرطان در گراش نسبت به قديم نظرتان چيست؟ اين که شيوع سرطان در گراش بالا رفته يك حقيقت است. دليل اصلي ان است كه سرطان در همه دنيا در حال گسترش است. و گراش هم استثنا نيست. ولي نكته نگران كننده اين است كه زماني كه در مناطق ديكر سرطان شيوع داشت در گراش اين بيماري ناشناخته بود. البته در قديم اين بيماري وجود نداشته است، غلط است زيرا در اثار باستاني چند هزار ساله هم وجود سرطان در انسان ديده شده است و كسي كه به اين بيماري مبتلا ميشده انرا به جن زدگي و مزرّت نسبت مي دادند. 11)فكر مي كنيد علت اصلي سرطان چيست؟ هنوز علت اصلي ايجاد اكثر سرطان ها ناشناخته است ولي در مناطقي كه سرطان شايع مي شود بايد به تغييرات توجه شود.در بين علت ايجاد سرطان كه شامل مصرف دخانيات، عفونت ها و روش زندگي است. چيزي كه در ايران و خصوصا گراش نسبت به يكي دو دهه قبل تغيير كرده سبك زندگي است. عدم فعاليت فيزيكي مناسب، رژيم غذايي حاوي گوشت و چربي، آلودگي محيط كار و زندگي با مواد شيميايي و خصوصا استفاده از مواد خوراكي و اشاميدني كه حاوي مواد شيميايي افزودني مانند انواع رنگها و جوهر فاتور هايي هستند كه در زندگي قديم گراش كمتر وجود داشته و به موارد فوق استرس روحي و رواني را بايد اضافه كرد. 12)چه كار كنيم كه به اين بيماري مبتلا نشويم؟ مهم ترين اصل دعا و توكل به خداست زيرا بدون امر پروردگار برگ از درخت نمي افتد پس از ان دادن صدقه واقعي است كه در احاديث هم داريم كه صدقه رفع بلا مي كند. از نظر پزشكي ثابت شده افرادي كه درمحيط روستايي زندگي مي كنند پريشاني خاطر كمتري دارند و زندگي پر مشغله بدون داشتن رو حيه ي كم باعث نقص در دفاع بدن در مقابل بيما ريهاي مزمن مي شود.داشتن رو حيه ي شاد و دوري از افسردگي با ورزش مخصوصا ورزش هاي جمعي مانند ايروبيك باعث كاهش امواج منفي دروني و تقويت افكار مثبت مي شود. عدم مصرف سيگار و الكل، مصرف كمتر گوشت و چربي، پرهيز از مصرف افزودني هاي خوراكي مانند رنگ جوهر و نوشابه ها، مصرف حد اقل دارو ، كاهش وزن و مصرف مواد سنتي گراش همانند ماهياوه و گياه محلي. 13)سخن اخر: به خدا توکل کنیم. روحیه ای شاد داشته باشیم. و يادمان باشد نسبت به كشور هاي غربي امار سرطان در گراش اندك است.
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 9:29 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
شوراي محترم شهر به عنوان نمايندگي قانوني مردم حق انتخاب دارد و هر كس را كه صلاحيت داشته باشد ميتواند گزينش نمايد، اما اين مسئله مانع از نقد عملكرد شورا از سوي ديگران نخواهد بود. شوراي اول سياستي را در پيش گرفته بود كه قابل تأمل است، آنها معتقد بودند كه ما بايد تا سر حد امكان از نيروهاي بومي لايق براي پستهاي مديريتي شهر استفاده كنيم نه از اين ديد كه صرفاً يك پست را اشغال كرده باشند بلكه نگاه شورا، نگاه تربيت نيروي انساني و مدير بود؛ موضوع بسيار مهمي كه ما هميشه با آن دست به گريبان بوده و از نداشتن مهرهها و نيروهاي توانمند مديریتی ناليدهايم. با اين وصف بهتر بود كه از نيروي بومي استفاده ميشد، اما از سوي ديگر نپذيرفتن مسئوليت از سوي افراد مخصوصاً مسئوليت خطیر مديریت شهري، شورا را مجبور به گزينش يك نيروي غيربومي کرد و من نيز براي جناب مهندس قائدي آرزوي موفقيت دارم و همه بايد به ايشان كمك نمايند تا در همه كارهايش موفق باشدچون موفقيت ايشان، موفقيت شهر است. 2. به نظر شما بومي يا غيربومي بودن شهردار چه تأثيري در عملكرد او خواهد داشت؟ غيربومي بودن شهردار از جهتي مناسب است زيرا تمكين مردم در برابر ايشان بيشتر بوده و فشارهاي كمتري به ايشان وارد ميشود و علي الاصول شايد اين خصيصه همه مردم منطقه به خصوص گراشي ميباشد كه مقاومت آنان در برابر خواستههاي يك مقام مسئول غير بومي كمتر است و اين امر، در پيشرف كار شهردار بخصوص در امر درآمد و فعاليتهاي عمراني مؤثر است. اما از جهات ديگري بومي بودن مناسبتر است. 3. در طي اين مدت با شهردار فعلي همكاري و مشاوره داشته ايد؟ من در روز توديع در جمع مسئولين و شهروندان عزيز رسماً اعلام كردم كه بيشترين همكاري و حمايت را اينجانب خواهم کرد، اما به جز در يكي دو مورد زمينه همكاري و مشاوره فراهم نشده است. ۴.با توجه به این موارد علمكرد شش ماهه شهردار فعلي چگونه بوده است؟ اين سؤال، سؤال مشكلي است. چون از نگاه عموم مردم به گونهاي است و از نگاه فني و تخصصي به گونهاي ديگر از جهت محدوده فعاليت نيز چندگونه است. يعني از جهت درآمد، مديريت و فعاليتهاي اداري كه معمولا از نظرها پنهان است و از جهت عمران شهري و زيباسازي كه در منظر عموم قرار دارد. از جهت درآمد به عنوان اصليترين و مهم ترين فعاليت شهرداري كه ديگر فعاليتها به آن وابسته است، هنوز گزارشي به عموم داده نشده و من نيز اطلاع دقيقي ندارم، ولي از آنجايي كه در پنج ماهه اول سال در زمان مسئوليت خودم بيش از يك ميليارد و يك صد ميون تومان در همه زمينههاي درآمدي جذب بودجه داشتيم و ما با عنايت بر اين كه معمولاً در پايان سال هجوم مردم براي گرفتن پروانه ساخت به عنوان مهمترين كد درآمدي به شهرداري بيشتر مي شود، بايد درآمدي بين دو و دويست تا دو و نيم ميليارد تومان داشته باشد و اگر چنين اتفاقي رخ داده باشد كارنامه بسيار موفقي است. از جهت اداري و مديريت داخلي نيز از بايد از سوي ارباب رجوع قضاوت شود. اما از جهت عمران شهري دو ديدگاه وجود دارد، ديدگاه عمومي كه حركت شهرداري در آسفالت چند خيابان و زيباسازي بلوارها را ميستايند كه ابته قابل ستايش نيز است و ديدگاه فني تخصصي كه نياز به كمي توضيح دارد. خوانندگان عزيز و گرامي استحضار دارند كه وظيفه شورا سياستگذاري و برنامهريزي و وظيفه شهرداري اجراي برنامههاست. شهرداري بايد طرحهاي عمراني خود را به شورا ارائه دهد و شورا نيز پس از بررسي دقيق و اگر صلاح بداند با تغييز جزيي يا اساسي آن را به تصويب برساند و براي اجراي، آن را در اختيار شهرداري قرار دهد و از اين به بعد شورا تنها حق نظارت و تذكر را دارد و نبايد در كارهاي اجرايي دخالت نمايد و اين چیزی است كه در بين شهرداري گراش و شوراي محترم در سال گذشته اتفاق افتاده و طرحهاي زيادي به منظور اجرا به شهرداري ابلاغ شده است. در پنج ماه اول سال نيز بخشي از آنها به اجرا درآمد مانند زيرسازي چند خيابان، خريد و نصب دو برج نوري، ساخت سه مغازه و دو واحد آپارتماني، ساخت سه انباري، ساخت آتش نشاني ، خريد و نصب آبشار بازي در پارك، آسفالت خيابان شهيد مطهري خريد تابلوهاي جهت نماي شهري كه هنوز نصب نشده است و شروع دو پروژه بزرگ بلوار قدس و بلوار شيداي گراشي و ... و بقيه فعاليتها، بايد در هفت ماه باقي مانده انجام ميشد، اما با آمدن شهردار جديد و به خواسته شهردار يا شورا همه برنامهها تعطيل شد و صرفاً به صورت يك جانبه به آسفالت و خيابان سازي پرداخته شد، اين نوع عملكرد از سوي عوام مردم پذيرفتني است ولي از نظر تخصصي چند ايراد دارد: اول اين كه برنامههاي تدوين شده كاملاً چيز ديگري مي شود و اين سؤال را پيش مي آورد كه اگر نياز به برنامه نبود چرا شوراي محترم آنها را تصويب كرد و اگر نياز بود، چرا تغيير يافت. دوم اين كه رشد عمراني شهري يكسويه ميشود و ديگر نيازها «مشغول ضمه» واقع ميشود. ثانيا اگر بپذيريم كه شرايط اين اقتضا را داشت، ميشد به گونهاي ديگر عمل كرد كه بخش بيشتري از مردم از اين نعمت بهره مند شوند، مثلا ضرورتي براي آسفالت هر دو باند بلوار شيدا يا باند دوم بلوار امام حسين (ع) در شرايط كنوني نبود و با پول آن مي شد جاهاي ديگري از جمله خيابان پشت مجموعه فرهنگي بسيج كه مورد تقاضاي ساكنين نيز بود آسفالت كرد، به هر حال من نه به عنوان يك شهردار مستفعي، بلكه به عنوان يك فرد مطلع اين را ميگويم و ممكن است ديگران نيز بر عملكرد شخصي من نقدي داشته باشند. هيچ ايرادي ندارد آنچه مهم است اين است كه نيت، خيرخواهانه باشد. 5. در زمان حضور شما در شهرداري، راهبرد و برنامه هاي اصلي شهرداري چه بود؟ در جلسه معارفه اين جانب در تاريخ 22/3/86 ، طي سخناني اهداف و راهبردهاي اصلي شهرداري را به طور مفصل تشريح و همان جا اعلام کردم كه مهمترين برنامه، افزايش درآمد شهرداري است. چون همه ميدانند تا درآمد كافي نباشد، فعاليتها چنداني نيز اتفاق نميافتد. ما وظيفه داشتيم كه كدهاي درآمدي غيرفعال را فعال كنيم و در اين كار نيز به گواه آمار و ارقام كاملا موفق بوديم. البته شايسته است نامي از جناب آقاي مهروري شهردار سابق و بخشدار محترم فعلي به ميان آيد كه روند رشد طبيعي كه در زمان ايشان شروع شد و در زمان اينجانب شتاب بيشتري گرفت و طبيعي است كه در زمان جناب مهندس قائدي شتاب بيشتري نيز بگيرد. سرانه جمعيت شهري گراش در زمان جناب آقاي مهروري 86 سي و دو هزارتومان بود يعني جمعا نهصد ميليون تومان تصويب شده بود كه در زمان اينجانب با جذب درآمد بيشتر در پايان سال به بيش از يک ميليارد و ششصد ميليون تومان رسيد يعني به ازای هر شهروند گراشي پنجاه و هفت هزار تومان هزينه گرديد و بودجه سال 87 يك و نيم ميليارد تومان با سرانه پنجاه و دو هزار تومان بسته شد كه بيش از دو ميليارد جذب شده باشد. اما مساله مهم ديگر هزينه اين درآمدها در راستاي نياز شهر و توزيع عادلانه اين درآمدها بود. دوستان زيادي به اين جانب پيشنهاد مي دادند: براي اين كه يك شهردار توانمند معرفي شوي چند كار چشمگير اگر چه نياز هم نباشد انجام بده، ولي من اين سياست را قبول نداشتم و صرفاً قصدم اجراي پروژههاي اولويتدار بود هرچند كه تحسين ديگران بر دنبال نداشته باشد مانند ساخت آتشنشاني كه هزينهي زيادي ميبرد ولي نمودي هم ندارد، انتقال سايت دفن زباله از حاشيه شهر به جاي ديگر، شروع به ساخت ميدان ماهي و ميوه و تره بار، پرداخت غرامت به ارزش يك صد و بيست ميليون تومان به دو منزل واقع در خيابان شهيد رجايي و بلوار صياد شيرازي كه هيچ نمود ظاهري ندارد ولي از ضرورتها بود، خريد هشت دستگاه ميني بوس، يك دستگاه لودر، يك دستگاه جاروب مكانيكي و يك دستگاه بالابر به ارزش بيش از ششصد و پنجاه ميليون تومان و فعاليتهاي ديگر ... موضوع مهم ديگر تكميل كادر فني و اداري بود حراست اداره فاقد مسئول بود و پس از معرفي چند تن از جوانان خوب گراشي براي اين پست متاسفانه هيچ يك از آنان داراي شرايط لازم نبودند و بالاخره با استخدام يك غير بومي اين مساله در چند هفته پيش موفق شد. از پستهاي مهم ديگر كه در زمان اينجانب امتحان و مصاحبه آن براي گزينش انجام شد، مهندسي فضاي سبز است. قطعي شدن انتقالي جناب مهندس هاشمي جانشين آقاي شمسي به عنوان مسئول عمران شهر از اتفاقاتي است كه در اين اواخر رخ داده و شايد از خوششانسي مهندس قائدي است كه سه نيروي جوان و پرانرژي به خصوص در امر عمران و فضاي سبز در اختيار ايشان قرار گرفته و ميتواند بيش از پيش از آنها در جهت عمران و توسعه فضاي سبز استفاده نمايد كه امر نيز مشهود است. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 9:51 توسط
|
|
||