|
|
|
|
|
چندین بار برای تشکیل کلاسهایی همچون کلاس گیتار برقی، سه تار، ضرب، سنتور و ... تقاضا دادهایم، اما با بهانههایی همچون «تعداد افراد برای تشکیل یک کلاس کم است» و «مربی مربوطه نیست» مواجه شدهایم. یکی دو بار هم قولاش را بهمان داده اند، اما وقتی سراغ از قولشان میگیریم، در کمال تعجب متوجه میشویم خبری نیست! من شخصا چون علاقهی زیادی به سنتور دارم، برای مدتی نزد یکی از دوستانام آموزش دیدم اما بعد از مدتی پی بردم این روند چندان کمکی به یادگیری نمیکند و دلسرد شدم. همین است که اکنون تصمیم گرفتهایم در کلاسهای لار شرکت کنیم و زحمت رفت و برگشت و هزینه را هم متقبل شویم. سوالمان این است: چرا عملکرد خانه فرهنگ در اين زمینه اينقدر ضعيف است؟ چرا هيچ كلاسي جهت آموزش نيست؟ چرا برای یک کلاس نیم ساعتی، ما مجبور شویم برویم لار؟ پس خانه فرهنگ چه نقشی در فرهنگ موسیقی شهر ما ایجاد می کند؟ خواهشاً این سوال سرسری گرفته نشود. ما منتظر جوابی منطقی از شما هستیم. با تشکر. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 10:14 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
با این که سنت برای شکلگیری یک پروسهی طولانی را طی میکند، اما تغییر یا حذف آن از جوامعی که آمادگی پذیرش فرهنگی جدید را داشته باشند یا خردورزی در آنها در حال نهادینه شدن باشد، کار مشکلی نیست و نیاز به تبلیغات وسیعی نیز ندارد. گرچه مقاومتهایی در مقابل این تغییرات از سوی کسانی که پایبندی شدیدی به این سنتها دارند حتماً وجود خواهد داشت. تحولات ناشی از اطلاعرسانی در قرن حاضر و مناسبتر انگاشتن فرهنگهای دیگر نسبت به سنن موجود نه فرهنگ ایرانی، به دلیل جذابیتهایی که در فرهنگهای وارداتی دیده میشود ولی در جوامع ما به دلایلی وجود ندارد، یکی دیگر از علل گرایش به سمت تغییر سنت است. حوادث ذکر شده مانند جنگ کلات و واقعهی دوم تیر را شاید نتوان مخالفت و ستیز با دولت دانست. در مورد دوم تیر صرفاً مطالبه حقوق شهروندی و امنیت، و در مورد کلات درگیری برخاسته از اختلافات خانوادگی دو عموزاده بود که مردم را نیز درگیر کرد. ضمن این که اینگونه درگیریها حرکتی بود که برای براندازی حکومتهای محلی از طرف رضاشاه جهت یکپارچه کردن حکومت مرکزی از قبل در جایجای کشور دنبال میشد و زادانخان نیز در نامهای عدم تمایلاش را برای مقابله با قشون دولتی اعلام کرد که متأسفانه به دست قشون نرسید و درگیری به مدت هجده روز ادامه یافت. اما به نظر من این موارد که از دل آنها اسطورهگونههایی شکل میگیرند نیز خود سنتسازند و به بخشی از هویت یک جامعه میپیوندند. کما این که در گراش پس از جنگ قلعه در سال 1308، زادانخان به اسطوره، و زمان درگیری به تاریخ مبدا تبدیل شد و روحیه سلحشوری گراشیها از آن پس در منطقه زبانزد گردید.
پرداختن به مقولهی هویت که در این گفتگو بنا به گفتهی دوست اندیشمندم آقای خواجهپور به دلیل ناکافی بودن کاراکترهای هویتساز گراش به سنت پرداخته شده است جای بحث بیشتری داشت. ضمن این که به نظر من بخشهای هویتساز ما ناکافی نیستند، ولی به دلیل عدم ثبت و ضبط آنها در طول تاریخ موجودیت گراش، اینگونه به نظر میرسند. به صراحت میتوان گفت نمونههایی برای هر کدام از بخشهای تشکیلدهندهی هویت یک جامعه که در بالا به آنها اشاره گردید در گراش نیز سراغ داریم، و تنها موردی که کمتر به آن پرداخته شده، میراث مکتوب است که در صورت وجود میتوانست دیگر بخشها را نیز در خود حفظ کند.
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 12:57 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
توسعه پايدار را اين گونه ميتوان تعريف كرد: فرآيند تغيير در استفاده از منابع، هدايت سرمايهگذاريها و سمتگيري توسعه تكنولوژي. اين تغيير نهادين بايد با نيازهاي حال و آينده سازگار باشد. در جريان اين تغييرات دانش نقش موثري را در سلامت توسعه وحفظ حقوق آيندگان ايفا ميكند. در هر صورت اگر منظور از توسعه، گسترش امكانات زندگي انسانهاست، به ناگزير بايد با نگاهي به آينده، ابعاد آن ترسيم شود. توسعه پايدار، كلينگر است و همه ابعاد اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي و ديگر نيازهاي بشري را در بر ميگيرد. مهمترين جاذبه در توسعه پايدار، جامعنگري آن است. در چشمانداز پايداري، مهمترين سرمايه سرمايههاي انساني است. بديهي است كه بالندگي اين سرمايههاي عظيم در گرو دانش و آگاهي خواهد بود. مثال: اگر جامعه مفروض داراي آگاهيهاي كافي در زمينه اهميت و نحوة حفظ سلامت خود باشد و نشر دانش و آگاهيرساني در حد كفايت باشد، ميتوان اميدوار شد كه اعضاي آن جامعه توانمندي لازم را براي حفظ خود در برابر تهديدكنندههاي سلامت دارند. عقل بايد حاكم بر ذهن و رفتار باشد، نه ذهن حاکم بر عقل. باید ذهنيات خود را بر مبناي عقل تغير دهيم چون انسانها ذاتاً طبيعت را آنگونه كه ميخواهند ميبينند، نه آنگونه كه هست. اما در مورد پيشرفت و توسعه پايدار گراش آن طور كه از ظاهر امر پيداست مشکلاتی چون عدم توجه اكثر مردم و به خصوص سرمايهداران و سرمايهگذاران در امر سرمايهگذاري پايدار مانند صنعت، يا حفظ و آموزش نيروي انساني كارآمد كه از مهمترين شرايط توسعه پايدار ميباشد به چشم ميخورد. متاسفانه گراش تا به حال نسبت به اين امر ضعيف عمل كرده و اين بيشتر از اين لحاظ بوده است كه مسوولين و متفكرين در بخش اطلاعرساني به مردم صحيح عمل نكردهاند. يعني كج دار و مريز عمل كردهاند. همچنين كمتر رو به كارهاي گروهي آوردهاند و از دانش گروهي كمتر استفاده كردهاند. مثلاً ما ميتوانيم به جای صرف هزینهی زیاد و وقتی 20 ساله، در ساختن دانشگاه از شهر همجوار خودمان اوز الگو بگیريم که با راهاندازي دانشگاه پيام نور در كمتر از دو سال و پذيرش دانشجو، چنان رونقي به بازار اجاره سويت و ساختمان داده كه دانشجوهایی كه در اوز خوابگاه گيرشان نيامده، مجبورند به گراش و لار مراجعه كنند. شعاع رونق اقتصادي آنها به ما هم ميرسد. میتوان كمي هم به فكر خدمتگزاراني بود كه اسم آنها در هيچ جا ثبت نميشود ولي بيشترين خدمت را به شهر و جامعه ما ميكنند و در زمينههاي توسعه دانش انساني تلاش بيوقفه دارند. يا به جاي اينكه به فكر ساختن ساختمانهاي ميلياردي باشیم، ميتوان با پرداختن نيمي از هزينه آن به قسمتهاي آموزش نيروي انساني -كه ميتواند شامل هر قسمت از آموزش باشد، به خصوص آموزش عالي- از طريق تشكيل موسسهاي تحت عنوانهاي استعداديابي در رشتههاي مختلف و پشتيباني آنان منفعت زیادی به شهر رساند.
بايستي به همه افراد جامعه اين امر را آموزش دهيم كه قبول داشته باشيم كه الگو باشیم نه منتقد، و بخشی از راه حل باشیم نه بخشی از مشکل. در مورد هر کاری حلقه نفوذمان را برای حل مشکل مشخص کنیم و در آن گام برداریم. به مديريت و رهبري كه در جامعه گراش بيرنگ است بهاي بيشتري بدهيم. مدیریت یعنی درست انجام دادن امور و رهبری یعنی تشخیص امور درست. در اين قسمت بايستي با تشكيل جلسات صاحبنظران و با همكاري اعضاي شوراي اسلامي گراش به اين امر جهت پيشبرد اهداف پرداخت. سينرژي يا همان نیروی جمعی ایجاد کنیم. برآیند نیروی جمعی از جمع تکتک نیروهاي مردمي بیشتر است. ميتوان با بها دادن به تفاوتها (تفاوتهای ذهنی، احساسی و روانی) كه جوهره کار تیمی است، شرايط را براي ايجاد يك نيروي جمعي موثر فراهم آورد. این کار ميتوانند از طريقهاي مختلف صورت گيرد و اهميت آن در اين است كه پس از ايجاد اين انرژي گروهي، همه مردم خود را موظف به همكاري ميدانند و اين چيزي است كه براي حصول اهداف توسعه پايدار اهميت دارد. و چنانچه دريافتيم همه و همه اينها معلول و نيازمند دانش و آگاهي و متعاقباً اطلاعرساني صحيح و به موقع مسولين و مردم است. هيچ وقت دير نيست. ميدانيم كه خميرمايه هر تصميمگيري كه نهايتاً به رفتار منجر ميشود، دانش و آگاهي است. روانشناسان ميگويند آنچه شما امروز هستید به دلیل انتخابهای دیروز شما بوده است. پس میتوانید امروز دیگرگونه انتخاب کنید. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 5:26 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
«به اطلاع ميرساند قطع تلفنهاي بدهكار مركز گراش در تاريخ 25/5/88 انجام گرفته يعني پانزده روز پس از مهلت پرداخت. ضمناً قبل از قطع تلفنهاي بدهكار به وسيلهي سيستم نداپرداز به كليه مشتركين بدهكار جهت پرداخت قبوض خود اطلاعرساني و اخطار ارسال شده است. لذا مشتركيني كه با اين شرايط اقدام به پرداخت قبوض خود نكردهاند ارتباط آنها قطع و يكطرفه شده و بلافاصله پس از پرداخت و ارائه قبض پرداختي به واحد آبونمان مركز گراش ارتباط آنها نيز وصل گرديده است. در خصوص مبلغ بدهكاري كه منجر به قطع ارتباط ميشود، طبق بخشنامه موجود تلفنهاي بدهكار بالاي 3000 تومان پس از مهلت معين و اعلام اخطار از طريق سيستم نداپرداز در صورت عدم پرداخت تلفنها قطع يكطرفه شده ولي امكان ارتباط با تلفنهاي ضروري از قبيل 112، 115 و 121 براي آنها ميسر ميباشد.» در خبر آمده بود که برخی مشترکین از این امر گله دارند که دلیل پرداخت نکردن بهموقع قبوض، دیر رسیدن آنهاست. بخشی از این مشکلی نیز به اداره پست و عملکرد آنها در توزیع قبوض نسبت داده شده بود. جهت روشن شدن موضوع محمدجواد حسننژاد همکار ما به سراغ شاكر آشفته، مسئول پست گراش رفت. آشفته در این زمینه سه گروه را دخیل ميدانست پست، مخابرات و خودِ مردم. آشفته دربارهی مشکل اول گفت: «از قديم مشكل كد پستي داشتهایم. قبلاً کدپستی گراش74331 بوده است و هميشه روي قبوض نوشته شده بود، در صورتي كه اين كدپستي الآن مخصوص اوز است و كد پستي فعلي تغيير يافته است. الآن استان قبضي به ما ميدهد كه كدپستي داشته باشد. در حال حاضر 85 درصد كد پستي منازل تكميل شده است. ما در تاریخ 19/6/88 با شهرداري گراش و پست شيراز قرارداد بستهايم و قرار شده شهرداري جهت تكميل كدپستيها هزينه كند تا از استان كدپستي صادر شود. با رفع مشكل كدپستي، قبوض سريعتر به دست مشترك ميرسد.»
او خواهان همکاری بیشتر مردم هم بود. «مردم بايد كد پستي را دقيق به آبونمان مخابرات اعلام كنند. سمت راست بالاي قبض را ملاحظه كنند كه كدپستي ده رقمي دارد يا نه، و شماره را با كدپستي منزلشان چك کنند. اگر درست نبود، به آبونمان مخابرات مراجعه كنند، و اگر کد پستی ده رقمی ندارند آن را به مخابرات با آدرس دقيق اعلام نمايند.»
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 10:37 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
هدف از پرداختن به خاطرات جنگ و روايت دفاع مقدس و دستآوردهاي آن ميتواند از زواياي مختلف مورد دقت و بررسي قرار گيرد. كه توجه به آن نكات ميتواند در آينده زندگي فردي، اجتماعي و جامعه اسلامي نقش مهمي ايفا كند. كه فهرستوار به چند مورد آن اشاره ميكنم: الف. تقويت حس اعتماد به نفس و خودباوري نيروها ... به خصوص در شرايطي كه همه قدرتهاي بزرگ پشتيبان صدام بودند. ب. شكوفايي استعدادها و خلاقيت جوانان اين مرز و بوم در دفاع و طراحي عملياتهاي منحصر به فرد نظامي ج. رشد باورهاي ديني و فضايل اخلاقي كه شايد اين جنبه، از ويژگيهاي بسيار مهم آن دوران باشد، ولي متاسفانه امروزه آن فضاي معنوي كمتر در جامعه ديده ميشود. د. حضور داوطلبانه مردم در جبههها كه نشان از درك عميق آنها از وضعيت به وجود آمده و ولايتپذيري مردم دارد.
و. تحكيم وحدت ملي و بسيج همه توان كشور براي پرداختن به مهمترين مساله روز كشور ز. رسوايي ليبرالها، منافقين و جريانات روشنفكري وابسته به نظام سلطه و جا شدن صف امت حزبا... از آنان ح. موفقيت نظام ديني و كارآمدي آن در اداره كشور با وجود فشارهاي نظامي و محاصره همهجانبه ط. تربيت نيروهاي زبده و كارآمد در عرصههاي دفاع، پشتيباني، مهندسي، صنايع نظامي و غيره و قطع وابستگي در بسياري از عرصههاي كشور ي. تثبيت اقتدار نظام جمهوري اسلامي ايران در جهان و اعتماد به نقش ايران در تامين امنيت منطقه كه آثار آن امروزه بيش از هر زماني به چشم ميخورد. ك. اثبات مظلوميت مردم ايران و شكست استراتژي قدرتهاي شرق و غرب و اثبات ناكارآمدي مجامع مهم بينالمللي به خصوص شوراي امنيت در انجام وظايف خود ... و دستآوردهاي مهم ديگر كه حاصل مقاومت و رشادتهاي رزمندگان ما در دوران هشت ساله دفاع مقدس است.
همه كساني كه در جنگ حضور داشتهاند بايد وقايع آن روز را براي نسل امروز بيان كنند، همهي موفقيتها و دستاوردهاي آن و حتي ناكاميهاي آن، تا مايع عبرت امروز باشد و ياد شهيدان و ايثارگران براي هميشه به عنوان الگوهاي موفق در تاريخ اين كشور تثبيت و ضبط شود. تا براي همه جهانيان به خصوص ملت هاي آزاده ثابت شود «ملتي كه شهادت دارد اسارت ندارد». چرا با نگفتن وقايع دفاع مقدس بخشي از تاريخ جنگ ناگفته بماند و به مرور از بين برود. اگر امروز ما حقيقت جنگ را نگفته گذاشتيم آينده و شايد دشمنان ما تاريخ را آن گونه كه خود ميخواهند مينگارند و اين مسئوليت تحريف دوران دفاع مقدس شايد به ذمه ما بيايد.
ايمان به امدادهاي غيبي، محبت و دوستي بين دوستان خدا و دشمني با دشمنان خدا و دنياگزيني، زهد و سادهزيستي، دعا و نيايش، تهجد و شبزندهداري، قرائت قرآن، و توسل به اهلبيت(ع)، ايثار و شهادتطلبي، صبر و مقاومت و دهها بلكه صدها حالت ديگر كه نشان از الطاف خداوندي بود در وجود انسان نقش ميبست و حتي تاثير اين حالات در پشت جبهه و شهرها نيز مشاهده ميگرديد و رزمندگان ما در سايه همين دستآاوردها بود كه بيش از هشت سال زير شديدترين فشارها مقاومت كردند و چون اين صفات امروزه كمتر در بين جوانان اين كشور مشهود است شايد پرداختن به آن از ضرورت بيشتري برخوردار باشد، لذا روايتگران دفاع مقدس بيشتر به سراغ روح معنوي حاكم بر جبههها ميروند. ولي اين بدان معنا نيست كه همهي لحظههاي عمر رزمندگان به اينها ميگذشت نه. ما در جبهه و جنگ شاهد شوخيهاي بامزه، بازيهاي گوناگون، ورزش و تفريحي حتي در خط مقدم جبهه، مطالعه كتب مختلف، اجراي تئاتر و نمايش نامه و ... نيز بودهايم، ولي جنگ و شرايط خاص آن مجالي براي برنامههاي جنبي باقي نميگذارد. براي اين كه اين نسل با نسل جنگ ارتباط قويتر پيدا كند اين نوع مصاحبهها، معرفي كتب مختلف كه جنگ را از زواياي گوناگوني مورد مطالعه قرار دادهاند. به خصوص از جنبه بينالمللي، بيان خاطرات، ساختن فيلمهايي كه بتواند واقعيت دفاع مقدس را به تصوير بكشد و در اختيار قرار دادن آن به نسل جوان امروز شايد يكي از راهها باشد. مثلا كتابي است كه تا سه جلد آن را من ديدهام ولي ظاهرا به ده جلد رسيده است تحت عنوان «خاطرات جنگ تحميلي به روايت اسلامي عراقي» كه اگر انسان جلد اوليه آن را بردارد و شروع به مطالعه كند آنقدر جذاب است كه هر جواني سعي ميكند آن را تا به آخر مطالعه كند. البته اين كتاب وقايعي است كه در جنگ اتفاق افتاده و اسلامي عراقي آن را بيان كردهاند و اتفاقات تلخ و شيريني را در بر دارد و شما ميتوانيد در نشريه در هر نوبت يكي از اين خاطرات را به چاپ برسانيد اين هم مي تواند كمك كند. سخن آخر اين كه در پايان ضمن تشكر از اينكه اين فرصت را در اختيار بنده قرار داديد موفقيت شما را در آشنا كردن نسل جوان با شرايط و فرهنگ حاكم بر جبهه در آن روزگار از خداوند خواستارم.
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 17:48 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام عليكم. احتراماً با عنايت به مطلب مندرج در صفحه 3 نشريه شماره 41 آن نشريه تحت عنوان گفتوگويي در پمپ بنزين گراش (ستون يادداشت) خواهشمند است با عنايت به ماده 23 فصل ششم قانون مطبوعات و به منظور تنوير افكار عمومي جوابيه زير را درج تا شهروندان محترم نسبت به اكاذيب مندرج در متن مذكور آگاهي و وثوق يابند. از همكاري جنابعالي سپاسگزاريم. مسئول جايگاه اختصاصي پمپ بنزين شماره يك گراش در متن مندرج آمده است يك سال پيش «ارديبهشت ماه 1388» نويسنده به اين جايگاه مراجعه كرده كه جاي سوال است چرا نويسنده محترم در اين مدت با مسئول جايگاه هيچگونه تماس يا مكاتبهاي در اين زمينه نداشته تا با كارمند خاطي جايگاه برخورد معمول [صورت گیرد] و از سوي ديگر از ارديبهشت ماه 88 تا به امروز مدتي حدود چهار ماه سپري شده و چگونه نامبرده سخن از يك سال قبل به كار برده كه با كمترين انديشهاي به اكاذيبنويسي نويسنده محترم وقوف حاصل [میشود] و از طرفي در جايگاه آنگونه صندلیای وجود ندارد كه كارمند كشيك همانند پادشاهان به آن جلوس كرده باشد و مبين آشكارتر اين كه چگونه دستگاه (پمپ) دچار نقص يا بر اساس ترتيبات نويسنده خراب بوده اما مشاراليه به سوختگيري به مقدار دو ليتر اقدام [کرده] تا به جايگاه بعدي برسند! كه هر فرد منصفي، وجدان خويش را به قضاوت طلبيده مطمئن به تناقضات مندرج و نهایت اكاذيب آن ميگردد كه چون مهمترين اهداف ما، خدماترساني و جلب رضايت مشتريان، مراجعين محترم در ظرف چند دهه بوده و است، مراتب به صرف روشن شدن اذهان عموم اعلام و تاكيد ميدارد چنانچه احدي از مشتريان محترم با كمترين مشكل در اين جايگاه مواجه گردند در اسرع وقت موضوع را اعلام تا نسبت به كارمند خاطي يا متخلف بر اساس مقررات شركت نفت رفتار [شود] و از همكاري شهروندن محترم و همهي مشتريان معزز پيشاپيش تشكر و قدرداني ميگردد. اكبر آگين مسئول جايگاه اختصاصی شماره يك گراش
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 17:22 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
از خيرين و نيكوكاران محترم و بزرگوار شهر گراش استدعا داريم كه روش بعضي هزينهها در امور خيريه را تغيير دهند. 1- به جاي اين كه ماهي خوردن را به مردم آموزش دهند، لااقل ماهي گرفتن را به مردم آموزش بدهند. 2- به جاي اين كه گوشت سفيد و قرمز خوردن را به مردم آموزش دهند لااقل دامداري و مرغداري را به مردم آموزش بدهند. 3- از خيرين محترم خواهشمنديم اگر واقعا در فكر جوانان گراش هستند به صورت شركت سهامي عام سرمايهگذاري كنند تا مشكل اشتغال جوانان گراش حل شود. 4- از نيكوكاران محترم تقاضا داريم كه سرمايههاي خود را در كارهاي خيريه سطحي هزينه نكنند كه در عرض 24 ساعت آثارش از بين برود. در كارهايي هزينه كنيد كه صالحات و باقيات باشد. (امضا محفوظ) |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 9:9 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
حضور در یک مدرسه و بودن در آن تنها یک محل خشک و خالی برای درس خواندن نیست. مدرسه یک فرهنگ و هویت است. دانشآموزان مدرسه البرز تهران اکنون سالها پس از آن در آمریکا به دور هم جمع میشوند و دانشآموزان امروز البرز افتخار میکنند که داریوش آشوری، صادق چوبک و شهید چمران روی همان نیکمتهایی نشستهاند که حالا آنها روی آن نشستهاند. در کشورهای غربی این سابقه عمیقتر است و حتی تا چند قرن نیز میرسد. در گراش اما کمتر مدرسهای فرصت مییابد که این تاریخ را داشته باشد. مدرسهها یک روز دخترانه است و سال بعد پسرانه میشود. مدرسه هرمزی با آن همه خاطره میشود امالبنین و هیچ ارتباطی با گذشته خود ندارد. ابدی یک روز اسدی است و روز دیگر دبیرستان و بعد ابتدایی دخترانه و حال معلوم نیست فردا چه میشود. روزی کودکستان علیاصغر است و فردایی نیست. حاجیپور یک روز دبیرستان است و فردایش راهنمایی و پس فردا حوزه و روز دیگر پیشدانشگاهی. شاید معدود جاهایی مثل دبیرستانهای کوثر و کامروا و راهنمایی سعادت و عالیان این شانس را داشتهاند که با یک نام بمانند. وقتی دانشآموز راهنمایی بودم من و محمود باقری و علی حسنی از مدرسه سعادت بودیم. از آن طرف بچههای مدرسه حسنی بودند و آنطرف مدرسه آن زمان سیدالشهدا که بعد شد عالیان و سه مدرسه راهنمایی دخترانه فکر کنم اکبری و برزگران و فانی هر سال وقت دهه فجر که میشد بازار مسابقه علمی و ورزشی و هنری و معلومات عمومی داغ بود. هر مسابقهای که پا میداد شرکت میکردیم. در مسابقه علمی من و محمود با هم بودیم جالب این که در مدرسه او اول میشد و در شهر من، البته هیچ وقت بچه درسخوانی نبودم به خاطر همین عشقم مسابقه معلومات عمومی بود که مویدی، معلم عربی، آن را اجرا میکرد. بچههای عالیان در مسابقه معلومات عمومی سایه من را با تیز میزدند. در ورزش هم زمین دراندشت مدرسه سعادت جای جولان فوتبالیستها بود و ما هم بیشتر تماشاگر بودیم. در مدرسه سعادت نجاتیها خودشان یک تیم بودند و مدرسههای دیگر هم یلانی در میدان داشتند. نوبت به والیبال که میرسید عبدالرحیم طلوعی همه کاره بود در میان آسمانخراشها کار من منشیگری و امتیاز شماری بود. اما همه اینها نه به قصد ورق زدن کارنامه من بود بلکه میخواهم بگویم هر نسلی از خروارها از این خاطرهها برای خودش دارد ولی بدا این که در شهر من این نسلها بریده و منقطع است. من خاطرهای از افتخارات دانشآموزان پیشین مدرسه سعادت ندارم و وقتی از آنجا رفتم هم دیگر خبری از من نبود که در یک مراسم 7 جایزه مختلف گرفتم. انگار مردمان شهر من جزیرههای تنها هستند. میشود ضرورتهای فنی آموزش و پرورش را درک کرد که کمبود فضا است و از مدرسه باید استفاده کامل و مناسب شود ولی این وسط هویت به عنوان عمدهترین جز فرهنگ چه میشود؟ آیا مدرسه به عنوان بخشی از هویت فرد نباید حفظ شود. دانشآموزان مدرسه هرمزی در کجا به دنبال کودکی خود بگردند؟ کارنامه خود را کجا جستجو کنند؟ الف. آموزش و پرورش میتواند تا حد امکان از تغییر مقطع مدارس خودداری کند تا هر مدرسه دارای هویتی خاص باشد و دانشآموزان به داشتن آن سابقه و هویت افتخار کنند. حتی اگر کادر مدیریت مدرسه برای سالها ثابت بماند خود هویتی خاصی به آن مدیر و مدرسه خواهد داد. ب. مدیران مدارس میتوانند با بررسی سوابق دانشآموزان برجسته گذشته را، همانند شهدا، تحصیلکردگان و نامداران شناسایی و با نصب عکسها و دعوت از آنان در تقویت حس هویت دانشآموزان موثر باشند. پ. مسابقات بین مدرسهای که سالانه برگزار میشود به شکل پیوسته و با مرور سوابق باشد. مثلاً هفتمین دوره مسابقات سرود مدارس راهنمایی که در دورههای گذشته پنج دوره مدرسه شهید حسنزاده به مقام اول رسیده است. ت. هر کدام از مدارس تاریخچه فعالیتهای گذشته خود را منتشر کند و سالانه بخشی به این کارنامه مدرسه اضافه گردد. در زمان ثبتنام این کارنامه مدرسه و معرفی در اختیار اولیا و دانشآموزان قرار گیرد. بیتردید این مساله حتی میتواند در افزایش علاقه دانشآموزان به تحصیل که از نگرانیهای اولیای آموزش و پرورش است نیز موثر باشد. جوری که دانشآموزان به جایی که در آن درس میخوانند افتخار کنند. یادمان باشد تاریخ و هویت ما چیزی جز همین خاطرههای کوچک که دارد فراموش میشود، نیست. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 18:5 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
صحبت نو: آن چه در ذیل آمده است بخش هایی از سخن وبلاگ شاکیان است - که به طور ناشناس اداره می شود - این مطلب صرفا برای اطلاع رسانی در این وبلاگ درج شده است. صحبت نو همواره منعکس کننده ی نظرات گوناگون است اما اهمیت اول خود را تامین منافع مردم مظلوم گراش از طریق قانون می داند. وبلاگ شاکیان : دوستان عزيز در صحبت نو در نوشتاري يكي از عوامل عدم موفقيت آقاي حسني را فشارهاي متعددي مي دانند كه به ايشان وارد گرديده است. لازم دانستم توضيحاتي ارائه نمايم. شما هميشه از اين منظر به قضايا نگاه مي كنيد كه بعضي ها با فشارهاي خود اجازه نمي دهند آقاي حسني كار كند. من از شما مي خواهم در طول اين يك سال و اندي 10 مقاله يا نوشتار در انتقاد از آقاي حسني نوشته شده البته از طرف همان بعضي ها را ارائه نمائيد.... من شما دوستان صحبت نو را سمبل جامعه خردورز و خردمند گراش مي دانم. امروز وظيفه شما و همه ما بيش از هر زمان ديگري مهم شده است. ما و شما وظيفه داريم كه مردم را از آنچه به سرشان مي آيد آگاه كنيم تا بيش از اين فرصت سوزي نشود بيش از اين عقب گرد نكنيم فقط به چند شهر همجوار خود نگاه كنيم و ببينيم چگونه راه توسعه و پيشرفت را پيدا نمودند و تلاش مي كنند. مردم لارستان برايشان فرقي نمي كند چه كسي و از كجا نمايندشان باشد. فقط مهم اين است كه كار كند و توسعه و پيشرفت را به ارمغان آورد و مطمئنا هر كس براي مردم كار كند نزد خدا و مردم عزيز و گرامي خواهد شد.در پایان باید بگویم که با شناختی که از دوستان صحبت نو دارم میدانم که منتقل کننده فریاد و نه صدای مردم لارستان خواهند بود. نوشتار بعدي بررسي اجمالي بر عملكرد شهرستان در يكسال اخير خواهد داشت.... |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 14:13 توسط
|
||
|
|
|
|
|
بار اول که چند ماه قبل کپی نامه آقای حسنی در خصوص درخواست شهرستان شدن گراش منتشر شد وی با انتشار نامه ای در خصوص درخواست فرمانداری ویژه برای لار به نحوی سعی در آرام کردن اوضاع داشت در همان زمان بزرگان لارستان آن را یک بازی دانستند ولی به علت حفظ آرامش و وحدت منطقه سکوت کردند. این بار شاهد بازی جدیدی هستیم وی ساعاتی پیش با تکذیب خبر شهرستان شدن گراش که در وبلاگ صحبت نو منتشر شد سعی دارد افکار عمومی را آرام کند غافل از اینکه مردم می دانند که گراش شهرستان نشده است اما این را هم خوب می دانند که سیاست های تجزیه طلبانه او چگونه و از چه طرقی در حال دنبال شدن است ..... امروز وقتی این خبر را خواندم یاد صحبت های آقای زمانی در نماز جمعه افتادم که گفت: حسنی الفبای سیاست را نمی داند |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 15:53 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
نکاتی که برادر ابراهیم پورِِ در گفتار خود بدان اشاره کرده اند از این جهت حایز اهمیت است که انباشته شدن توقعات مردم باعث می شود زمزمه ها و صداها به فریاد تبدیل شود. این درست است اما برادر فرهاد ابراهیم پور باید به این نکته توجه داشته باشند که این همه توقعاتی که برشمرده اند از عهده ی یک نماینده ی مجلس خارج است. مگر نمایندگان قبلی به همه ی وعده های خود عمل کرده اند که حالا یقه ی این نماینده را گرفته اید. آن طور که من درک می کنم این است که برخی قصد دارند با فشار بیش از حد به حسنی او را بیش از پیش مستأصل کنند تا دیگر هیچ بخشی هوسی برای نماینده شدن در سر نپزد. ما مدعی این نیستیم که همه ی کارهای حسنی در طریق صواب بوده است، اما امروز او فشار سنگینی را تحمل می کند. فشاری که حسنی گاه با لبخند و گاه با تغیّر آن را کاهش می دهد. حکایت فروافتادن او در باتلاق کلاه برداری و دستگیری فرزندش به دلایل مالی که شهره است و نیازی به توضیح چند باره نیست. او می خواهد خود را از زیر بار این همه مطالبات چه مالی چه اقتصادی و چه اجتماعی خارج کند. شاید بتواند با پررنگ کردن یکی از این مطالبات خود را از زیر دیون مادی و معنوی مردم بیرون آورد. دین رای یک پارچه ی مردم بخش گراش و حواشی لارستان بر دوش او سنگینی می کند و مردم متوقع اند او به وعده ی خود عمل کند. شما چه چاره ای پیشنهاد می کنید برادر ابراهیم که هم مطالبات مردم استیفا شود و هم حسنی زیر این همه فشار تاب آورد. حسنی به گفته ی خودش در این یک سال و اندی کارهای بسیاری را سامان داده است و بیشترین توجه را به بخش ها کرده است حتی خیلی بیشتر از زادگاه خودش یعنی گراش. گراشی ها هم فقط یک چیز از او می خواهند حتی اگر بر زبان نیاورند. با توجه به تحرکاتی که از دو سوی ماجرا صورت می گیرد و اخباری مبنی بر پیگیری شدید طرفین به گوش می رسد این هشدار ضروری به نظر می رسد که این مسئله نباید به بحران تبدیل شود. شما که در ایین زمینه ها فعال هستید چه پیشنهادی دارید؟ چه گونه این گره ها را می توان با سرانگشت تدبیر باز کرد؟به قول اقبال لاهوری: پس چه باید کرد ای اقوام شرق.
اینکه اقای حسنی هم از ابتدای ورودش به صحنه انتخاباتی با مخالفینی قدر روبرو بود شکی در ان نیست اینکه اقای حسنی تنها نماینده غیر لاری در این سی سال بعد از انقلاب است هم شکی در ان نیست اما این نماینده از بدو ورود خود با مسائل ومشکلاتی رو به رو بوده است که خو د بیگانه با ان مشکلات ومسببین ان نبوده است انتظار مردم گراش این بود که بعنوان یک همشهری اقای حسنی کاری از پیش ببرد تا الام مردم کمتر شود ودر باره دیگر شهرها هم کاری کند که مردم منطقه لارستان احساس کنند نماینده اشان در مجلس شورای اسلامی شدیدا پیگیر مسائل انهاست موضوع کلاهبرداری موضوع شهرستان شدن گراش اوز و... موضوع استان شدن لارستان ایجاد پروژه های صنعتی وتولیدی وکارگاههای زودبازده و... از جمله انتظارات به حق مردم لارستان وخنج بوده است .این انتظارات اگر عملی نبوده است حتما دلایلی دارد که ضرور بوده و هست که انرا با مردم در میان گذاشته شود وبدون ملاحظه منافع قوم وگروه و.. به شفاف سازی بپردازد .متاسفانه این گره های باز نشده در مدت نمایندگی ایشان به جایی رسیده است که مراجع ومسئولین منطقه هم بصدا درامده اند.امیدوارم اقای حسنی که نماینده مردم لارستان وخنج هستند با دقت بیشتری به مسائل پیرامونی وحساسیت ها توجه خاطر نشان دهند. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 15:49 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
باسمه تعالی مدیر مسئول محترم روزنامهی صحبتنو ویژه گراش جناب آقای عبدالحمید غریبنواز استاد گرانقدر با سلام به شما و تمامی دوستان در صحبتنو احتراما طبق آییننامه مطبوعات، مطالب اینجانب را بدون هیچگونه تغییری در اولین نوبت چاپ نمایید. قبل از هر چیز بهتر بود در مورد متن و تیتر تحلیل سیاسی گراش به جای اینکه تیتر«نه اصلاحطلب، نه اصولگرا، گراشیها محافظه کارند» بهتر بود مینوشتید «نه اصلاحطلب، نه اصولگرا، گراشیها عاقل، زمانشناس و انقلابیاند». و راجع به عکس اینجانب که در دو قسمت مختلف به چاپ رسانیدهاید از شما کمال تشکر و سپاسگذاری را دارم و باعث افتخار است؛ اما زمزمهای شنیدم که مجبور شدم مواردی به اطلاع دوستان و سروران عزیز برسانم. اولا- چاپ اینگونه عکسها و مطالب اگر همانند چاپ مطالب در سه ماه گذشته (شورا-شهرداری-ایام تبلیغات انتخابات) از روی شیطنت و رسانیدن منظوری به وسیله تصاویر باشد باید به عرض مدیرمسئول و سردبیر محترم و دیگر دوستان در صحبتنو که همه آنها از استادان اینجانب میباشند برسانم که دیگر همه چیز به پایان رسیده و چاپ اینگونه نوشتهها و عکسها به جز تشویش افکار عمومی و تفرقه و دامنزدن به آن که هیچ نتیجه دیگری ندارد و بهتر است به جای ادامه دادن و دامنزدن به مسائل انتخابات به مشکلات شهر و جوانان و مردم و جامعه گراش رسیدگی، تحلیل و پیگیری نمایید و از لاک سیاسیگری بیرون آمده و فکر آینده درخشانتر شهر خود باشید که فردا دیر است. دوما- حتما جنابعالی و همفکران شما میدانند، خیلی از افرادی که در شعبههای اخذ رای فعالیت داشتهاند، در هر شعبه رایگیری، نه تنها در گراش بلکه در کل ایران طرفداران دیگر کاندیدا حضور داشتهاند و عضو هیأت اجرایی و ...بودهاند. و این را هم باید فهمید که مطمئنا هر فرد به کاندیدای خاص خود علاقه دارد و حتی در حوزهای که اینجانب حضور داشتهام چند نفر از خانمها و آقایان طرفداران سرسخت کاندیدای دیگر غیر از کاندیدای مورد نظر اینجانب بودند و خیلی از آنهایی که در ستاد آقای موسوی بودند؛ چه آنهایی که آشکار و چه آنهایی که پشت پرده فعالت داشتهاند در شعبههای اخذ رای مسئولیت داشتهاند. و تطابق و چاپ اینگونه تصاویر به دور از انصاف و یکطرفه میباشد و بهتر بود به خاطر جلوگیری از هرگونه تشویش اذهان عمومی از دیگر دوستان که طرفداران کاندیدای غیر بودند و در شعبههای اخذ رای فعالیت داشتهاند هم عکسی چاپ مینمودید و حتما در صورت امکان نسبت به چاپ عکس طرفداران دیگر کاندیدا در شعبهی اخذ رای چاپ نمایید تا معلوم شود که در اجرای انتخابات و برگزاری آن رعایت عدالت و انصاف انجام گرفته است. سوما- سروران و دوستان عزیز باید توجه داشته باشند که چاپ مطالب و عکسهایمنظوردار جز تفرقه و تشویش افکار عمومی چیزدیگری عاید ماها و شماها نخواهد شد، پس دوستان بهتر است بیشتر به فکر صمیمیت، یکدلی، یکرنگی، دوستی و عطوفت باشند نه عکس آن. در آخر دوستان باید توجه داشته باشند که طرفداری از یک کاندیدای خاص جرم نیست و اگر غیر از کاندیدای مورد نظر اینجانب هم رای میآورد، مطمئنا ابراز احساسات طرفداران آنها بیشتر از من امثال من بود، اینجانب افتخار میکنم که کاندیدای مورد نظرم اصلحترین بوده و اگر صدها بار کاندیدای مورد نظر من و امثال ایشان کاندیدا شوند من از عقاید، عدالت، و ولایتمداری و شجاعت آنها حمایت خواهم نمود؛ چون شما و دوستان میدانید که این انقلاب با خون هزاران شهید و جانباز و مجروح و فداکاری ایثارگران و اسرا آبیاری شده و به ثمر نشسته، نه با رقص و پایکوبی در خیابانها. در آخر از شما استاد گرانقدر کمال تشکر را دارم که حوصله نمودید و به صحبتهای این حقیر گوش فرا دادید. باتشکر کارشناس مدیریت محمدصادق وفائیفرد
دوست گرامی جناب آقای محمد صادق وفایی فرد ضمن تشکر از همکاران گرامی خودم در نشریه ی وزین و پرتحرک صحبت نو ویِژه ی گراش. نخست از این که بر پایه آرامش و با ارسال نامه به نشریه واکنش نشان داده اید تشکر می کنیم. بود یکی از همشهریان که با لحنی توهین آمیز پس از چاپ شماره ی قبل به ما معترض شد و به نوعی با نشریه محبوب صحبت نو بداخلاقی کرد؛ اما رویه ی شما را گرامی می داریم که رویه ی همه ی گراشی های شریف و گرانقدر است. غرض از چاپ عکس شما یادآوری یک نکته کوچک به مسئولان بود تا بر اساس مصوبات عمل نمایند تا خدای ناکرده شایبه ای پیش نیاید و به عدالت و صواب نزدیک تر باشد. گفتنی است که اگر از جانب رقیب انتخاباتی هم چنین اتفاقی می افتاد آن را منعکس می کردیم. به هر حال گذشت و به قول شما هر کسی حق دارد حامی کاندیدایی باشد. هیجانات سیاسی در همان روز بیست و سوم در گراش به پایان رسید و ما نیز بر سر معضلات شهر و کمک در انعکاس کاستی ها و راستی های شهر خواهیم شد و امیدوار می مانیم با تو جه به زلال اندیشی ها و اعتماد مردم گراش و لارستان به احمدی نژاد؛ دولت دهم نیز به وعده های خود در قبال این منطقه عمل کند. مطلب شما بدون هیچگومه تغییری به چاپ رسید. با تشکر و امتنان / عبدالحمید غریب نواز |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 15:1 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
آن چنان که می دانید بحث ارتقای لار و گراش در دو سال اخیر شدت گرفته است. با حضور حسنی در مجلس شورای اسلامی این کفه به نفع مردم گراش سنگینی بیشتری دارد و هر از چندی با اندک نسیمی موجی از توفان خبری منطقه ی لارستان را فرا می گیرد. این بار و پس از رای ۸۶ درصدی مردم گراش به محمود احمدی نژاد امید ها برای نزدیک شدن به اهداف خود پر رنگ تر شده است. طبق گفته ی یک مقام آگاه که نخواست نامش فاش شود: جرقه ی این خبر در سخنرانی یکی از وعاظ گراش زده شد و در فضای لارستان پیچید. احتمال می رود این خبر درپی احساس خوشحالی زایدالوصف این روحانی پس از جشن پیروزی حامیان احمدی نژاد بوده باشد. از دیگر سو رواج این شایعات آن هم به این شدت ممکن است به نوعی فرافکنی درباره ی معضل اقتصادی در گراش باشد تا بار طاقت فرسایی که بر دوش نماینده لارستان و خنج سنگینی می کند کمی کاهش یابد. برخی کارشناسان مسائل اجتماعی گراش باور دارند که برخی از فعالان لاری با یارگیری هایی از بخش های مختلف مانعی برای ارتقای شهر گراش ایجاد می کنند. آن ها اعتقاد دارند برخی از مردم گراش نیز چندان دفاع جانانه ای از نماینده ی خود ندارند. استدلال آنها چیزی جز همان مشکل اقتصادی نیست. فعالان لار نیز ضمن واکنش در نماز جمعه بیست و ششم تیر ماه لار ، دیدار با آیت الله آیت اللهی در شیراز، ملاقات با استاندار فارس و تماس با علاالدین بروجردی به تفکیک لارستان معترض شده اند. این در حالی است که نشانه هایی از ارتقای منطقه ی لارستان به استان شدن به چشم نمی آید و حتی خبر فعالیت هایی در این زمینه به گوش نمی رسد. تدبیر و آرامش لازمه ی پیشرفت است. به نظر می رسد شفافیت های سیاسی پس از انتخابات به لایه های اجتماعی ، اقتصادی و حتی عاطفی نیز رخنه کرده است و باعث صف آرایی در مقابل هم شده است. مسئله ای که هیچ گاه به معنی پیشرفت نیست. بهتر است همه ی برادران اختلاف ها را در فضایی صمیمی و به دور از تنش و با درایت و تدبیر مصالحه کنند. روحانیان معزز منطقه از هر رنگی، خود منادی وحدت و عدم تنش هستند. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 10:40 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
ایا این امر موجب نگرانی وسلب ارامش مردم اوز نخواهد شد؟ ایا خانواده های بدبخت وبیچاره این زندانیان جز رنج وناراحتی سوغات دیگری به اوز می اورند؟ ایا ارتباط این زندانیان با مجرمین بیرونی باعث نخواهد شد که همواره حامیان انها در نزدیکی اوز یا در شهر اوز سکنی نمایند؟ ایا این امر باعث نگرانی ودلهره مردم اوز نخواهد شد ؟ساخت زندان وندامتگاه نه تنها برای شهر اوز که برای هر شهر دیگری که باشد هم صلاح نیست در نزدیکی شهر باشد چرا برای شهرستان شدن ما اوزیها حد قانونی جمعیتی نیستیم اما برای زندان درست کردن جای مناسبی است چرا شهری که دادگاه ندارد میتواند زندان داشته باشد من نمی دانم مسئولین امر این دوگانگی را چگونه توضیح میدهند مردم اوز از مسئولین شهری از بخشداری از فرمانداری لارستان انتظار دارند به این موضوع توجه عمیق داشته باشند واین نگرانی را ازبین ببرند . |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 13:59 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
به قبرستان گذر كردم كموبيش/ بديدم قبر دولتمند و درويش نه درويش بيكفن در خاك خفته/ نه دولتمند برد از يك كفن بيش
با گذر از ميان قبور چشمم به قبوري افتاد با سنگهاي رخام و مرمرين گران قيمت و مدلهاي مختلف و نوشتههاي متفاوت كه از هم گويي سبقت ميگرفتند وقتي به تاريخ فوت آنان نگاه ميكردم آنانكه بعدتر مرده بودند سنگ قبرشان مجللتر و بلندتر و بعضا به شك سنگ قبور سليمان يعني ايستاده با عكس جلب توجه مينمود. به ياد داستاني از گلستان سعدي عليهالرحمه افتادم، توانگرزادهاي را ديدم بر سر گور پدر نشسته و با درويش بچه ای مناظره درپيوسته كه صندوق تربت ما سنگيني است و كتابهي رنگين و فرش رخام انداخته و خشت پيروزه درو ساخته، به گور پدرت چه ماند خشتي دو فراهم آورده و مشتي خاك بر آن پاشيده، درويش پسر اين بشنيد و گفت تا پدرت زير آن سنگهاي گران بر خود جنبيده باشد پدر من به بهشت رسيده است. باز درگذر ميان قبور متوجه نوشتههايي از آيات قرآن مجيد شدم باز به ياد داستان شيخ اجل در گلستان افتادم، كه: يكي از بزرگان ائمه پسري وفات يافت پرسيدند كه بر صندوق گورش چه نويسم. گفت: آيات كتاب مجيد را عزت و شرف پيش آنست كه روا باشد بر چنين جايها نوشتن كه بر روزگار سوده گردد و خلايق بر او گذرند و سگان بر او شاشند اگر به ضرورت همي نويسد اين بيت همي كفايت است. وه كه هر گه سبزه در بستان/ بدميدي چه خوش شدي دل من/ بگذار اي دوست به وقت بهار/ سبزه بيني دميده بر گِل من. چه شده است ما را كه مردهپرست ميشويم تا چند سال قبري از دوستي ديدم كه ارتفاع آن نيم متر بود ولي در سفر اخير ديدم هم پاي تورم ارتفاع سنگ مرمرين ايشان به يك متر افزايش و كاسه آبي و گندم ماني به روي قبر گذاشته و عجيبتر آن بود كه ديدم كه جوانان از پسر و دختر در كاسه آب و آبي بر چشمان و گونههايشان ميكشند در دل گفتم خدايا صاحب اين قبر از دوستان من بود خدايش بيامرزد ايشان نه اهل تجملگرايي و نه كرامتي داشت بلكه بندهاي از بندگان خدا كه دركمال صفا و بيآلايشي و يا تقوي. چه شده كه مردم اين گونه به قبرش تبرك ميجويند. باز ديدم جواناني دو سوي قبر ايستادهاند و بربر به هم نگاه و زير لب زمزمهاي. از رفيق همراهم پرسيدم مگر اينها از رفيقان مرحومند گفت كجايي رفيق! اينجا ميعادگاه است.(...). گفتم چرا روحانيون مانع از ارتفاع سنگهاي رنگارنگ و اين بدعتها نميشوند گفت برادر آنان خود بيميل نيستند كه بعد از فوتشان سنگهاي قبورشان بلندتر باشد و مردم به آنان تبرك جويند و بعد از گشت و گذاري و فاتحهاي و طلب مغفرت براي گذشتگان براي بازماندگان آرزوي سلامتي كنم. به اميد روزي كه خرافات از ميان ما رخت بربندد. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 9:48 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
هانیه باختر: طی مطلبی که در شماره قبل منتشرشد در جایی نقل قول از خانم خواجه زاده عنوان شد که «استقبال از کلاسهای کانون امسال کمتر از سال گذشته بوده و دانش آموزان ترجیح میدهند به لار بروند تا گراش. چون اساتید، بهتر و سخت تر کار میکنند». این مطلب کمی نیاز به تامل دارد. اولاً چون تهیهی گزارش به گونهای است که گزارشگر در حین سوال از طرف مقابل در حال یادداشت برداری است، ممکن است مطالب اصلی نوشته شود اما توضیحات آن یا برخی مطالب دیگر از قلم بیفتد. برای روشن تر شدن سوءتفاهم در این جمله که «استادان در لار بهتر و سخت تر کار می کنند» باید بیان کرد که طبق صحبت و گفتگوی مجدد با خانم خواجه زاده، ایشان گفتند: «منظور از این جمله این است که در لار و مدارس لار از استادهای پروازی استفاده میکنند اما در گراش از آن برنامهها وجود ندارد و چند نفر از بچههای گراش هم به طور مستقل در این کلاسها شرکت کردند که بسیار تاثیر گذار هم بود.» امید داریم که طی این مطلب سوءتفاهمات برطرف شود. چون من نظر شخصی خودم را اعمال نکردهام و نمیکنم. لازم به ذکر است که در پایان مصاحبه قبلی خواجه زاده بیان کرد که تلاشهای آقای ناصری نسبت به امور فرهنگی شهر به خصوص کلاسهای کانون قابل تقدیر و حس مسوولیتپذیریشان قابل تحسین می باشد. در جایی از جوابیه آقای ناصری با این مضمون فرموده اند که «کاش گزارش گر عضو کانون بود و یا با یکی از دانش آموزان عضو کانون مصاحبه کرده بود و عملکرد کانون را از آنها پرسیده بود و در بخش های مختلف نقد، اندکی از محاسن کار آنها در نظر گرفته می شد تا با بی انصافی زحمات افراد خدوم ضایع نمی شد». باید عرض کنم که من حرفی از خودم نزدهام. در گزارش هم قصد نقد شخصی نداشتهام. تنها نقل قول کردهام. هیچ قصد و غرضی، آنهم با بی انصافی! علیه افراد خدوم در کار نبوده است. خداوند علیم و دانا از هرچیزی با خبر است. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388ساعت 10:2 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
در اکثر نشریات محلی کشور به دلیل این که کار در این نشریات، کاری بر اساس علاقه و داوطلبانه است شاهد تغییرات فراوانی در نویسندگان و تحریریه نشریه هستیم. خوشحالیم که نشریه صحبتنو ویژه گراش همچنان از همکاری کسانی که راه را با آنها آغاز کرده، بهرهمند است. گاهی دوستان تحریریه به دلیل مشغلههای کار و زندگی کمتر فرصت نوشتن پیدا میکنند اما کم و بیش همیشه از همکاری آنان سود بردهایم. در طی این مدت صحبتنو ویژه گراش نه تنها هسته اولیه خود را حفظ کرده است بلکه موفق به جذب و کشف استعدادها و علاقهمندان به روزنامهنگاری شده است. همین با هم بودن تحریریه صحبتنو در طی این سه سال مهمترین دلیل تدوام کار آن به طور منظم بود. در شمارههای اخیر به دلیل فضای ملتهب سیاسی، صحبت نو بیش از گذشته هدف تیر انتقادات قرار گرفته است. همواره گفتهایم خوشحال میشویم که انتقادها را نوشته و به ما منعکس کنید تا بتوانیم در اصلاح خود بکوشیم. رفتار اسلامی و اخلاقی مناسب نیز این است که به جای محکوم کردن ما در محفلهای خصوصی و گروهی، چراغی باشید تا بدانیم که خوانندگان از ما چه میخواهند. تاکنون نیز نشان دادهایم از منعکس کردن انتقادات مطرح شده خوشحال میشویم و ابایی نداریم. حتی اگر انتقادات فرصت انتشار در نشریه را نیافته است آنها را از طریق وبلاگ صحبتنو منتشر کردهایم. آیینه ما باشید. صحبت نو در فضای وب به دو شکل فعال است. وبلاگ صحبت نو به نشانی sohbatenow.blogfa.com محلی است که به شکل روزانه خبرهایی از گراش و لارستان در آن منتشر میشود یا برخی از اخبار و مقالاتی پیش از انتشار در وبلاگ قرار میگیرد تا نظرات خوانندگان درباره آن دریافت شود. نظرات مطرح شده در وبلاگ در واقع به ما کمک میکند که رفتار خوانندگان را پیشبنی کنیم. در کنار این وبلاگ، وبگاه www.sohbatenow.com نیز قرار دارد. در سایت صحبتنو شما میتوانید به آرشیو صحبتنو دسترسی داشته باشید و خبرهای اختصاصی صحبتنو در سایت قرار میگیرد. خوشحال میشویم نظرات خود را درباره ادامه یا توقف ستونهای ثابت نشریه همانند مطبوعات لارستان، قصه باگ، مطبخ، منوی فرهنگی، سفرنامهها و خاطرات به ما منتقل کنید. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 12:53 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
با عینکهای ته استکانیشون
فقط برای دوربودن از محیط خونه حالا به راهرو مدرسه میرسیم که دستهای از کنکوریهای محترم رو میبینیم که روی زمین پهن شدن و فقط برای دوربودن از محیط خونه و شایدم از زور نهنه باباشون اومدن پیش دانشگاهی و هر موقع هم میل دلشون کشید درس میخونن و سر کلاسها هم کمبود خواباشون رو جبران میکنن و از اول آب پاکی رو ریختن روی دست نهنه و باباشون که آره بابا ما کنکور بده نیستیم (واقعاً خسته نباشید) و نه نه و بابا گرامیشون هم فهمیدن که ماگما کنکور از این همه بیانگیزگی فرزند دلبندشون سرد و یخ زده میشه. اگه فرزند شون آخر ترم 14 تا تجدیدی داشت باید نماز شکر بجا بیارن که حداقل یه کتاب رو قبول شده. به بهانه کنکور از خونه جیم میشن حال دیگه میرسیم به کلاسها با رشتههای مختلف توی هر کدوم از این کلاسها کنکوریهای والا مقامی تشریف میآرن که توی بغلشون پر از کتابهای تست گاج، کانون، کتابهای محوری و... است و هر کی اینها رو ببینه با خودش فکر میکنه مهندسی و دکترای مغز و اعصاب روی شاخشونه. این دسته از کنکوریهایی که مدرسه رو با حضور پر بار خودشون نور باران کردن شبیه شاه ایران هستن که میخواست با ظاهر سازی خودش رو دوستدار مهین و ملت نشون بده. حالا این شاهان کنکور نیز بعد از گذشت چند هفته که از شروع دوره سرنوشت ساز پیشدانشگاهی گذشت دریافتن که از جو (اتمسفر) کنکور که همان پر خوانی و تلاش دائمی است خوششان نمیآد و فقط و فقط برای این که از فشار درس بخون درس بخون مامان و باباشون در امان بمانند خود را مشتاق درس و دانشگاه نشون میدن و سر هر ماه که میشه یه قدم رنجه میکنن کتاب فروشی مکتبالزهرای لار و جیب بابای بیچاره شو خالی میکنن و با یک بغل کتاب بر میگردن خونه و همه کتابا رو میزارن تو قفسه کتابهای کنکوری که از هر کتابفروشی دیگه بیشتر کتاب داره. اما دریغ از این که یکی از اون کتابها بیشتر از 20درجه باز شده باشن. خلاصه این شاهان کنکوردر زیر سایه کنکور هر تفریحی که اجازه ندارن در موقع مدرسه بدن، انجام میدن و به بهانه کنکور از خونه جیم میشن که آره بابا میخواهیم بریم خونه فلان دوستمون با بقیه تست بزنیم اما بجای نشستن پای کتاب تست پشت میز کامپیوتر یا بیلیارد هستن. و اما حرف آخر فرض کنین الان ساعت12 و سی دقیقه روز کنکور است و هر کدوم از ما قدم زنان در حال برگشتن از یکی از آزمونهای مهم و سرنوشت ساز زندگیمون هستیم چه احساسی داریم؟ با خودمون رودرواسی نداریم که همین الان نسبت به فاصله زمانی ابتدای سال تاکنون چه احساسی دارین؟رضایت یا نارضایتی با خودتون روراست باشین و یک تصمیم واقعی بگیرین تصمیمی به ارزش یک زندگی (که اگه بخواین) آیندهتون رو تغییر میده یادتون باشه فقط یک بار فرصت خوب زندگی کردن رو داریم. ************************************ روز کنکور یکی از ته سالن داد زد سینوس صفر درجه چن میشه؟! از اینطرف داد زدند نمیدونیم. لازم نمیشه! :))پاسخنامه رو توزیع کردند. پشت سرش برگه نظرخواهی. امتحان نداده نظرخواهی میکردند. ما هم که راست و حسینی زدیم البته :دی. فقط از ترس نمره منفی تعدادیش رو خالی گذاشتم :دی
ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 9:16 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
صحبت نو: اواخر فرودین ماه جمعی از ایرانیان ساکن خارج از کشور در همایش بزرگ ایرانیان شرکت کردند. دراين همايش سه روزه که از 25 تا 28 فروردين ماه برگزار مي شود ، 800 نفر از ايرانياني که در کشورهاي مختلف دنيا زندگي ميکنند بطور رسمي حضور داشتند. محمد اسدی معروف به قمبر اسدی از حاضرین در این همایش بود. او گزارشی از این همایش را به همراه نامه خود که درددل ایرانیان ساکن کشورهای خلیج فارس است برای صحبتنو گراش فرستاد.
افتخاري براي بنده بود كه يكي از مدعوين در «همايش بزرگ ايرانيان مقیم خارج از كشور» باشم. همایش از 25 تا 28 فروردين 1388 در تهران به وسيله آقاي رئيس جمهور افتتاح شد. روز دوم آن در گروه كار اقتصادي در معيت 150 نفري تشريك مساعي داشتم. كل مدعوين همايش قريب 650 نفر بوده كه اكثراً پروفسورها، مخترعين، دكترها، متخصصين و سرمايهگذاران ايراني مقيم آمريكا، اروپا غربي و شرقي بودند و در کنار آنها 4 نفر از هندوستان، 2 نفر از دبي، يكي از مسقط و 3 نفر با بنده از قطر حضور داشتند. حضور در اين كنفرانس براي بنده بسيار جالب و مفيد بود و چيزهاي زياد یاد گرفتم و با دوستان عزيزي آشنا شدم، خلاصه اين كه برايم گنجينهاي از تجربه بود و از حضور در خدمت آقاي ریيس جمهور بر خود باليده و هزارها مرتبه افتخار ميكنم. شب پنجشنبه 27/01/1388 از هتلم كه هتل هما بود، به همشهري عزيزمان آقاي دكتر خليل بهمني زنگ زدم كه ايشان زحمت كشيده و بنده را بردند منزلشان و آغاز سخن شد، كه فرمودند حضورتان در تلویزيون ديدم و تعريف كنيد از اين كنفرانس كه شرحش دادم. دكتر بهمني محبت كرده و راهنمايم شدند كه بنده عريضهای خدمت آقاي رئيس جمهور تقديم كرده و تعهد پاسخ ولو در 2 سطر باشد گرفتم، حال ايشان كي وفاء كنند، خدا داند. جناب آقاي احمدي نژاد رئيس جمهور محترم السلام عليكم و رحمت الله و بركاته اولآ از زحمات شما، دولت و معاونين محترمتان مخصوصآ آقاي مشائي مجري اين كنفرانس تشكر كرده و خدا قوت عرض نموده،، نقاطي است كه بايد خدمت شما و حضار محترم عرض شود: 1- ما ايرانيان ساكن كشورهاي خليج فارس كه بيش از شصت درصد آن از استان فارس و اكثرآ از منطقه لارستان و سواحل ايران هستيم و وجودمان در خليج قدمت صد ساله و بيشتر دارد كه تعدادي از آنها بمرور زمان تبعيت شدند ولي همه ايراني و ايرانيالاصل ماندند بدون انقطاع از زادگاه خود 2- چند سالي است كه در كشورهاي تعاون خليج فارس، قانوني مبني بر اخراج سني، كه هر خارجي كه سنش به 61 رسيد بايد اقامه آن باطل و برگردد به وطن اصليش يعني چه كارگر فني، ساده، راننده، مغازهدار يا اين كه صاحب مال و منالش باشد، طبق اين قانون وضع شده بايد اخراج شوند هر چند اگر كفيل شخصاً به اداره اقامه مراجعت كرده و مكفول تحت كفالت شخصياش است بدون خواهش برايش بآساني تجديد ولي اگر مكفول تحت كفالت شریكش باشد و تقاضا تجديد كند، مكفول بالاتر از همان سن، براي يك سال ديگر تجديد خواهد شد در صورتيكه مهندسين، رانندهها و كارگران همه تكفل شركتي هستند كه فعلا عودت ميكنند. 3- بايد به عرض برسانم كه تا كنون تعداد 35% تا 40% از ايرانيان مقيم خليج مراجعت به وطن كردند و اگر شامل كفالت شخصيها شود بايد منتظر 40% ديگر شد ولي مغازهداران فعلاً به عنوان سرمايهگذار فعلاً و شايد موقتاً آرامند ضمناً و متاسفانه ويزاي جايگزيني از قبل 2 سال تا حال براي ايرانيان در كشورهاي خليج مطلقاً بند و صادر نميشود بهجز خانوادگي و بعضي وقتها هم ويزاي 3 ماهه كه هم براي وجه قانوني ندارد. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 11:29 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
4- آقاي رئيس جمهور، ما لارستانيهای زحمتكش و بنده گراشي مقيم خليج فارس، هر چه در شهر و روستايمان ساخته شده از قبيل مدارس، مساجد، تكايا، پلهاي عام المنفعه، بيمارستاها و مركز بهداشت، كمك به بعضي از شهرداريها و صناديق خيريه، همه و همه از بركت خدا و خليجفارس بوده كه تا کنون انجام گرفته و حال كه آينده روشني براي مقمين اين خليج هميشه فارس مبهم و تاريك مي باشد، آيا فكري برايشان شده و يا كردهايد؟ آقاي رئيس جمهور، اهالي محترم گراش بعد ازمدارس، آبياري و لوله كشي، مساجد و بيمارستان، دانشگاهي در زميني بطول 175000 متر و زير بناي 80000 متر به نام نامي حضرت امام جعغر الصادق عليه السلام كه كلنگ آن 15 سال قبل، با اجازه رسمي دولت وقت و زير نظر، نقشه و مهندسين وزارت بهداشت و ذيربط آن در استان فارس، شروع و به اتمام رسيده كه دولتهاي سابق دولت شما همه واقف بر اين ادعا هستيد و اگر حضرتعال شخصاً در اين موضع اطلاع نداريد كه نميدانم بايد شما كه دلسوزتر و پيگيرترين اين همه مراكز آموزشي و فرهنگي بوده كه در سفرهاي استانيتان برايمان ثابت شده هستيد، امر مقرر فرمایيد تا هر چه زودتر يكي از معاونين شما و يا مربوطه بخودتان، سفری براي ديدن بزرگترين دانشگاه استان فارس در گراش «لارستان» انجام داده و تحقيق شود. آقاي رئيس جمهور، همانطور كه عرض شد اينها بوسيله خيرين و خود اهالي محترم گراش ساخته شده كه تا كنون نه از دولت سابق و نه در اين دولت هميشه پيروز جمهوري اسلامي مهر محبتي ديده و جاي بسي تأسف است كه چرا اين دولت نيز بيمهري ميكند «آيا دولتمردان زحمتكش ما خداي ناخواسته نظري غير نسبت به اين شهر دارند؟ كه خير ولي علت چیست برايمان غير روشن» و چون به مصداق حديث شريف (ان الاعمال بنيات) خدمات اين مردم يعني اهالي محترم اين شهرها، روستاها و دهستانها لارستان به مردم و دولت، براي رضاي حق تعالی بوده و بس و أجرش نيز از خدا ميگيرند و اگر غير از اين بود، بسيار بسيار تأسف خورده و ميخوريم كه چرا ما تا امروز اين همه كمك به دولت كرديم ولي جوابگو كه نشديم هيچ توسري نيز خورديم چون كم لطفي ها هنوز ادامه دارد يا چرا اين دولت كه اين همه كمك به استان ها، شهرستانهاي و روستاهي آن استان ميكند چيزي به شهرما نميرسد؟ 5- آقاي رئيس جمهور، جاي شكرش باقي ست كه تا كنون و ان شاءالله درهاي خليج براي هميشه براي ما باز خواهد بود و همينطور كه اين اهالي روزي و كارگري خودشان هميشه به ايران عزيز آورده و ميآورند، به جاي صرف و گردش در كشورهاي آسيا يا اروپایي، در ايران براي آباداني و عمراني شهر و روستا خودشان و صدقات ديگر، سؤال بنده اين است كه اگر خداي ناخواسته فردا در خليج بسته و يا اگر دستمان كوتاه شد، آيا كمكي از ما بر خواهد آمد يا محتاج هميشه و بيشتر مهر محبت شما خواهيم شد؟ پس بهتر است آن محبتها از حالا شروع كنيد. ان شاءالله لطف و سايه دولت جمهوري بر سر ما هميشه بر قرار و توفيق روز افزون خدمتگذاران به اين ملت از ايزد منان خواهانم. الآحقر- قنبر اسدي گراشي- قطر |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 9:47 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
سردبير محترم نشريهي صحبت نو ويژه گراش ضمن عرض سلام و ادب، موفقيت بيش از پيش اين نشريه از خداوند مسئلت دارم. چون سني از من ميگذرد و بعنوان يك شهروند گراشي نشريه فوقالذكر مورد علاقهام است لازم دانستم چند نكتهاي بعنوان اينكه «المومن مرات المومن»- «مومن آيينه مومن است»- به عرض برسانم. اخيراً حس ميشود كه تيتر زدن نشريه و بعضي مطالب بسوي انحراف پيش ميرود و همه سياهنمائي است. بعنوان مثال: «شبي كه مثل هيچ روزي نبود تا روزي كه مثل هيچ شبي نبود» و يا «بيست هزار نفر به دنبال يك نفر». بعضيها هزار عيب رنگارنگ دارند و بلدند همه را بپوشانند و بعضيها هم از كاهي كوهي ميسازند. اينجا لازم است در خصوص مشاركت اقتصادي گراش به چند مثل اشاره كنم. پيش از آن بايد بگويم بخاطر عدهاي كه طمع كردهاند و گول خوردهاند طوري قلمفرسائي نشود كه انگار آسمان فرو ريخته است. نميخواهم سرزنش بكنم. وقتي از راه طمع به قولي 17 ميليارد تومان تحويل يك جوان ميدهند، مگر نميدانند كه 17 ميليارد معادل 170 خانه يكصد ميليوني ميشود؛ و يا آن آقايي كه ميگويد 350 ميليون به فلاني داده بدون مدرك و خود را راهي بيمارستان ميكند، چرا گناه را به گردن اين و آن مياندازد. در اين بين شما رسالت سنگيني داريد. اين قدر سياهنمائي نكنيد. ميگويند شخصي رفت پيش پزشك. گفت: دردت چيست؟ گفت موي سرم درد ميكند. پزشك گفت چه خوردهاي؟ گفت: يخ. پزشك گفت: نه دردت مثل آدم است و نه غذايت. نه سرمايهگذاريشان درست است و نه مطالبهشان. مسير بايد عوض شود. عاقلانه بايد نوشت و عاقلانه مطالبه كرد. يكي ميگويد: بچه خيابان درمانگاه، ديگري چهارشنبه سوري به راه مياندازد. بخاطر دارم جوان 22 سالهاي بودم. با شخصي كه -خدا رحمتاش كند- فوت كرده، در دبي شريك شدم. گفتم: از تجربهات برايم بگو. گفت: اگر بخواهيد 100 روپيه قرض بدهيد، به 10 نفر بدهيد. اگر يكي از آنها مرد يا سكته كرد و يا تصادف كرد، 9 نفر ديگر باشند. من برادرانه عرض ميكنم و خدا ميداند از روي غرض و مرض در اين ساعت كه 12 بعد از ظهر است نمينويسم. از روي تجربهاي كه در طول 64 سال پيدا كردهام مينويسم. به جاي كمك خواستن از حسني به مقابله با او برنخيزيد. از او كار بكشيد. ديگر اينكه 2 صفحه به سفر كويت اختصاص ندهيد. اقلاً از فعاليتهاي شهردار محترم در گراش بنويسيد تا بدي ديگر مسائل. بالاخره آدمي ميميرد ولي آنچه ميماند نوشتهها است. اين همه زخم پريشاني مباش / اسوهي سر در گريباني مباش باغ شو باغي پر از روييدني / ذهن متروك بياباني مباش روزگار سبزه هاي دلكش است / فطرت اين فصل عرياني مباش شهروند گراشي 25/2/88 دوست عزیز بهتر از جان و همشهری گرانمایه از نقدهای متین و حرف های دلسوزانه ی شما سپاسمندم. درباره ی تیترها باید گفته آید که ما به عنوان نشریه ای که بازتاب دهنده ی نظرات مردم است باید با توجه دادن به مسئولان امور نسبت به عظیم ترین مشکل مردم که همانا کلاهبرداری در گراش بود واکنش نشان دهیم.در برخی موارد با شما همکلام و همفکر هستم. درمورد آقای حسنی نماینده نیز حد اعتدال را رعایت کرده ایم هم حرف های مردم و حرف های او را منعکس کرده ایم. صحبت نو با واکنش بموقع توانست جلو ضرر وزیان بیشتر به گراشی ها را بگیرد. مسئله این است که آقای حسنی هم قبل و هم بعد از انتخابات می بایست از مشاورت نخبگان گراشی بهره مند باشد، اما این رویه چندان به چشم نمی آید و نظام درست و درمانی برای مشاوره گیری نماینده ی مجلس با فرهیختگان طراحی نشده است که کارهای کلان واساسی برای این منطقه برنامه ریزی و اجرایی شود تا به نفع همه باشد، نه به نفع عده ای محدود. همه مسئولان درقبال کاری که انجام می دهند مورد نقد و ارزیابی قرار خواهند گرفت.شهردار، و فرماندار و نماینده ی مجلس در برابر پرسش های مردم باید جوابگو باشند. این جزو آیین علوی است و در عهدنامه مالک اشتر نیز آمده است. به قول حافظ: ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم جامه ی کس سیه و دلق خود ازرق نکنیم عیب درویش و توانگر به کم و بیش بد است کار بد مصلحت آن است که مطلق نکنیم بار دیگر از توجه و عنایت شما ممنونم که شاگردان خود را همچنان می نوازی.
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 9:44 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
صحبت نو: در پی گفت وگوی محمد نامآور شهردار پیشین گراش که در شماره 35 نشریه صحبتنو ویژه گراش منتشر شد. شورای اسلامی شهر گراش در قالب چند پرسش، توضیحی را درباره این مصاحبه ارسال کرده است. در صحبتهای محمد نامآور در شماره پیشین اشاراتی مربوط به برجستهسازی مشکلات شهر در زمان صدارت وی در شهرداری توسط صحبتنو وجود داشت. در اینباره گفتی است. صحبتنو هم در زمان شهرداری آقای نامآور و هم پس از فرصت را در اختیار وی گذاشته است تا بتواند حرفهای خود به گوش مردم برساند. از این پس نیز این رویه ادامه خواهد داشت. امیدوارم درج این پرسشها و پاسخها بتواند در شفافیت فعالیتهای اجتماعی شهر موثر بوده و نتیجه پیشرفت، عمران و آبادی گراش باشد. هفت سوالی که نامآور باید بدان پاسخ دهد 1- آقاي نامآور براهيني كه مطرح فرمودهايد در مورد كارهاي زيربنايي و روبنايي چيست و آيا آسفالت بلوارها و خيابانها و معابر شهر و رسيدگي به فضاي سبز زيربنايي نيست و صرفاً خريد چند دستگاه كه بعضا در گراش قابل استفاده هم نيست زيربنايي محسوب ميشود؟ 2- آيا خريد دستگاه جاروكش خيابان كه عملاً در خيابانهاي شهر كارايي ندارد و عملاً با اين كار بخشي از سرمايهي بيتالمال به هدر رفته است صحيح بوده است؟ 3- آيا قرارداد ناصحيح براي نصب سرسرهي آبشاري كه گفتهاید تاكنون راهاندازي نشده است و علت آن پرداختن كل مبلغ و عدم جوابگويي شركت طرف قرارداد آن ميباشد كار زيربنايي به حساب ميآيد؟ 4- در مورد زمين باغ ملي و قرارداد احداث ساختمان با شركت دسا كه به پيشنهاد شهرداري محترم و تصويب شورا صورت پذيرفت، آيا شورا كه در مصوبات خود و رعايت قوانين و مقررات و صلاح و صرفهي شهرداري را درج ميكند اگر اين مصوبه به صورت درست اجرا نشود شورا مقصر است يا مجري آن؟ چرا بايد قرارداد درستي با شركت مذكور تنظيم نشود؟ چرا نبايد سفته يا ضمانت اجرا از شركت دسا دريافت گردد؟ چرا پيش از دريافت سند اجازهي كار به شركت نامبرده صادر شود كه در آخر شهرداري نيز مجبور به پرداخت غرامت گردد؟ 5- اگر بحث محلهگرایي در مديريت حضرتعالي دخالت نداشته است چرا بيشتر زمينهاي بخش شرقي گراش و بلوار آزادي كه خالي از سكنه است در طرحهاي با كاربري مسكوني و زمينهاي غرب گراش اطراف بيدله و شهرك رزمندگان درمانگاه و آبياري چند سال است شهروندان ساكن هستند با كاربري غيرقابل مداخله معرفي شدهاند. 6- در توصيهاي كه به اعضاي محترم شورا براي عمل كردن به شعارهاي تبليغاتي خود كردهايد تا حدودي كه ما اطلاع داريم اين اتفاق كمابيش افتاده است و دوسال ديگر از عمر شورا باقيست و با اين روند حتما شعارهاي ديگري اگر باقي مانده باشد نيز محقق خواهد شد ولي كساني كه ورود به شورا را سكوي پرتابي براي خود به حساب آورده بودند آيا توانستند به شعارهايشان عمل كنند؟ 7- در مورد اين كه فرموده بوديد شورا علاوهبر كارهاي شهرداري بايد به مسائل ديگر نيز پرداخته و از دخالت در كارهاي اجرايي خودداري كند بايد متذكر شويم از فعاليتهاي اخير شورا سر و سامان دادن به پروندهي بحران اقتصادي، جذب بودجه براي طرح تعويض لولههاي فرسوده، واگذاري زمين به مسكن مهر، واگذاري ورزشگاه محبي به دولت و جذب بودجه براي تكميل آن، همكاري در احداث ورزشگاه مصوبهي رياست جمهوري، پيگيري مساله برق و روشنايي معابر، شروع طرح جامع گراش، همكاري در خريد خانهي ميراث فرهنگي جهت موزهي مردمشناسي و همكاري با نيروي انتظامي برای احداث ساختمان آگاهي و راهنمايي و رانندگي و همكاري مستمر با بخشداري براي پيشبرد اهداف شهر و.... بوده است |
||
|
+
نوشته شده در شنبه دوم خرداد 1388ساعت 8:58 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
صحبت نو: وبلاگی بدون شناسنامه با عنوان صحبت ما در آخرین پست خود پنج سوال را مطرح کرده است. صحبت نو به این سوال ها پاسخ داده است: ۱. نمی دونم مطلب آقای ..... در روزنامه صحبت نو در مورد دفاع از عبد الفتاح سلطانی را خواندید یا نه ولی این طور که ایشون نوشتند من فکر کنم که با هم پسر خاله هستند. البته از آدمی که توی وبلاگش از بهائیت دفاع می کنه این نوشته ها چیز بعیدی نیست. چون آقای سلطانی هم وکیل مدافع شیرین عبادی بهاییه و هم شیرین عبادی بهایی وکیل مدافع سلطانی. صحبت نو: بهاییت یک دین سیاسی و ساختگی است و مسلم است که هیچ انسان مومن و مسلمان و شیعه ی حقیقی از آن دفاع نمی کند. شیرین عبادی را هم دشمنان ایران زمین برنده ی جایزه ی صلحش کردند تا اهداف آنان را دنبال کند. پاسخ های او در مورد اتهاماتش را می توانی در اینترنت ببینی. اگر به عبدالفتاح سلطانی هم ایراد داری این گوی و این میدان، از خودش بپرس . ما که او را فقط چند دقیقه دیده ایم و به دلیل حضورش در گراش خبر آن را بازتاب دادیم و باور داریم که بهتر است از همه ی طرق قانونی و شرعی باید برای احقاق حقوق مردم گراش بهره جست. این طور هم که شما درباره ی دیگران قضاوت می کنی خالی از عیب و ایراد نیست و همه جوانب را در نوشته ی خود لحاظ نکرده ای. بزرگ می شوی و کمی هم عاقل تر. خدا پدرت را بیامرزد. ۲.نمی دونم دقت کردید که دیروز صحبت نو برای چندمین بار مطلب تمجید حسنی از کروبی در مقابل موسوی را بر روی وب قرار داد ،حال چرا این کار را کرد؟زیرا در همان روز وبلاگ حامیان موسوی در لار همین مطلب را با توضیحی در وبلاگ خود قرار داده بودند تا به نفع موسوی سوء استفاده کنند.(البته باید دقت هم کرد که وبلاگ حامیان موسوی صحبت نو گراش را هم لینک دادند) .و حال صحبت نو با توجه به موقعیت حسنی در بین مردم می خواهد با استفاده ابزاری از این مطلب هم حسنی را خراب کند و هم به نفع کاندیدای مورد حمایت خود بهره برداری تبلیغاتی کنند.و بعنوان یک سوال چرا مثلا صحبت نو مطلب حمایت حسنی از احمدی نژاد را نزد ولی مطلب نظر حسنی(آنهم نه حمایت)در مورد کروبی و موسوی را چند بار بر روی وبلاگ قرار داده؟ صحبت نو : خبر حسنی را از طریق جستجوی اینترنتی پیدا کرده ایم. حسنی نظر خود را در خبرگزاری آریا منتشر کرده است و ما بی کم و کاست و بی تحلیل آن را منتشر و باز چاپ کرده ایم. تحلیل وبلاگ حامیان موسوی در لار به عهده ی خودشان است و هر کس مثل شما حق دارد نظر خود را با احترام به عقاید دیگران ابراز دارد. مگر کسی جلو حرف ها و آرای شما را گرفته است؟ ۳.شنیده ایم صحبت نو قرار است در مورد انتخابات نظر سنجی را بر روی وبلاگ قرار دهد.البته مانند روز روشن است هدف از این نظر سنجی نظر سازی است به نفع کاندیدای مورد حمایت خود، نه نشان دادن نظر واقعی مردم. صحبت نو : اشتباه شنیده ای. بهترین نظرسنجی پس از انتخابات و شمارش آرا اتفاق می افتد. مردم دوست دارند در خفا به فرد مورد نظر خود رای دهند و معمولا نظرسنجی ها در گستره ی ایران نیز قابل استناد نیست. یاد آوری می کنم نظر یکی از همکاران موضع نشریه نیست. مضافا این که صحبت نو با مسائل مربوط به گراش و لارستان حزبی برخورد نمی کند. مدیر مسئول ضمن احترام به باورهای شخصی، نشریه را از در غلطیدن به دفاع از شخص واحد برحذر داشته است و ما نیز چنین کرده ایم. و حق نیز چنین است. ما برای اطلاع رسانی در خدمت مردم گراش هستیم و می دانیم شما هم دلسوز هستی، اما برای فعالیت مردمی راه های درست و بقاعده را باید انتخاب کرد، آن هم در چارچوب قانون و به دور از احساسات و غلیان های زود گذر. شاید آنچه شما شنیدهاید مربوط به به نظرسنجی کاداگ درباره انتخابات باشد که صحبت نو نتایج آن را منعکس خواهد کرد و دوستان کاداگ را هم که شما خودتان میشناسید اگر خواستید با آنان در انجام نظرسنجی همکاری کنید. صحبت نو با مجموعه ای از جوانان یکدل و یگانه و بدون چشمداشت در خدمت همشهریان هستند، برای دریافت اخبار و تنظیم آن و گفت و گو های مفصل با فرزانگان گراشی تلاش می کنند و منتی بر هیچ کس ندارند. و در همین جا از همه ی آنان سپاسگزارم .با این وصف از شما هم که می دانم اهل مطالعه هستی و قلم خوبی هم داری ، می خواهیم هم بعضی از مطالب خودت را برای ما بفرستی و هم به انتقاد های سازنده ادامه دهی. ۴.صحبت نو در شماره های اولیه خود با مردم عهد بست که عقاید سیاسی خودشان را در اداره مطالب روزنامه مطرح نکنند ولی حال آیا این گونه است؟ صحبت نو : تاکید صحبت نو بر حضور حداکثری مردم در انتخابات است. همه ی کاندیداها محترم هستند و همانگونه که رهبر فرزانه ی انقلاب فرمودند: باید به اصلح رای داد. صحبت نو باور دارد باید منافع عمومی شهر در رای دادن به کاندیداهای ریاست جمهوری لحاظ شود. ۵.آیا افرادی که بر سر عهد خود با مردم نمی مانند بر سر عهد خود با خدا می مانند؟ صحبت نو: عهد ما با مردم گراش این است که: در جهت منافع معنوی و مادی عمومی شهر گراش عمل کنیم. اخبار را صادقانه برای آنان منتشر کنیم. اگر درج خبری باعث تنش در جامعه می شود از آن پرهیز کنیم. اطلاع رسانی موثق، تلاش برای ارتقای وضعیت اجتماعی، و فرهنگی گراش، ایجاد اعتماد به نفس عمومی ، گزارش از کارگران گراشی در شهرها و کشور های مختلف، یادکرد از تلاشگران عرصه های اجتماعی و فرهنگی، کیفیت والای مطالب، جدیت در خدمت رسانی فرهنگی، انتشار مرتب نشریه در موعد مقرر، نداشتن چشمداشت به کمک های مردم ، جذب هزینه ها از طریق درج آگهی همشهری های وفادار و فروش نشریه، معرفی حداقل بیست نویسنده گراشی، انتشار پیوندنامه ی هیمه که به اذعان کارشناسان فرهنگی یکی از ماندگارترین نشریات فرهنگی منطقه خواهد شد، کار افتخاری و بدون دریافت حق الزحمه و کیفیت مناسب کاغذ نشریه در راستای احترام به خوانندگان.نه ما که حداکثر مردم بر این امر وقوف دارند که صحبت نو یک رویداد بزرگ فرهنگی در سی سال گذشته است. کسی که بر سر عهد با مردم است بر سر عهد با خداوند نیز است. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 11:46 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
صحبت نو : علی اصغرحسنی، فرزند محمدعلی در 24 اسفند ماه سال 1386 توانست گوی سبقت را از یوسف محبی و شکرالله زندوی برباید. فریاد شادی و در آن شب که هیچکس نخوابید آسمان گراش را فرا گرفت، هرچند آسمان لار و بیرم در زیر سایه ای از سکوت و خستگی فرو رفت. روز بعد بعضی از همشهریان افراطی قصد داشتند مانور موتوری راه بیندازند و به شهرهای اطراف عزیمت کنند. این مسئله از سوی برخی دیگر تقبیح شد و دید و بازدید ها شروع شد. زندوی نفر دوم و محبی نفر سوم این کارزار انتخاباتی به حسنی تبریک گفتند. مردم از دور و نزدیک به خانه ای روبه روی برکه ی کشکول آمدند که از مراجعه کننده خالی نمی شد. حسنی طبق پیشنهاد برخی از نزدیکانش به همه ی آنان خیر مقدم می گفت. شور و شعف عجیبی همه جا را فراگرفته بود. لبخند از لبان هیچ گراشی زایل نمی شد. همه امیدوار و با نشاط با همدیگر صحبت می کردند. دست ها در دست ها فشرده می شد. همه از کار بزرگی می گفتند که به همت مردم پس از هفت دوره به سرانجام رسیده بود. حتی بعضی ها که در کمیته ی انتخاب کاندیدای واحد از گراش تلاش های شبانه روزی کشیده بودند و حسنی با اصرار گفته بود اگر این کمیته یک نفر به غیر از من را انتخاب کند من باز هم کاندیدا می شوم، به حسنی تبریک می گفتند و پس از انحلال کمیته بنا به مصالحی عضو ستاد انتخاباتی او شدند و از فتح و فتوحات خود می گفتند. همه گراشی ها و علاقه مندان به گراش در موجی از شور و شعف فرو رفته بودند در حالی که حرف های منتقدانش که بیشتر از طریق وبلاگ آفتاب لارستان همچنان و پس از پیروزی حسنی ادامه داشت، نشان از بهت آنان داشت. بالاخره مردم گراش با تلاش شبانه روزی خود به آرزوی خود رسیدند و حسنی به بهارستان رفت و برای خدمت گزاری به مردم سوگند یاد کرد. چالش اول با حضور حسنی در مجلس و تکیه زدن بر صندلی سبز بهارستان، مردم گراش فقط یک چیز مهم را در نگاه او دنبال می کردند و آن هم شهرستان شدن گراش بود. آنان در رویای خود این مسئله را تمام شده می دانستند. حسنی نیز طی سال گذشته بارها و بارها با این سوال مواجه شد که گراش کی شهرستان می شود؟ و جواب او همواره این بوده است: بزودی! لو رفتن تقاضای گراش با شهرستان شدن گراش و چالش هایی که یوسف محبی رقیب انتخاباتی او در این زمینه به وجود آورد این تقاضا را در هاله ای از ابهام و فراموش شدگی فرو برد و حسنی را با چالش سنگینی روبه رو کرد. چالش دوم چندی از این ماجرا نگذشته بود که حادثه دیگری دامن او را گرفت. یعنی همان هشداری که مقام معظم رهبری به همه نمایندگان داده بودند. و آن چیزی جز بحران اقتصادی برای همشهریان نبود. بحرانی که به گفته ی خودش تا زمان هشدار فرماندار از آن بی خبر بود. دامنه ی این بحران تا هنوز ادامه دارد و بسیاری از گراشی ها را با خود درگیر کرده است. کندی و به نتیجه نرسیدن ظاهری پرونده و عدم حضور حسنی در گراش مالباختگان را نا امید کرده است. از هشتم خرداد تا امروز328 روز می گذرد و حسنی با سوال های جدی افکار عمومی رو به روست. وبلاگ صحبت نو از شما می خواهد سوال های خود را برای پاسخ گیری از نماینده لارستان و خنج ارسال کنید تا هم در وبلاگ و هم در نشریه به چاپ برسد. حسنی برای لار هم نامه نوشت / صحبت نو گفت و گو با یوسف محبی نماینده ی سابق لارستان / صحبت نو لارستان تقاضای اوز و جویم برای شهرستان شدن / صحبت نو خواسته های حسنی در نطق پیش از دستور / صحبت نو حسنی و چالش های پیش رو / محمد خواجه پور مهمترین چیز برآوردن خواسته ی مردم است / فرهاد ابراهیم پور تصحیح یک اشتباه تاریخی / کاظم رحیمی نژاد بازتاب گفتار کاظم رحیمی نژاد / سیاست علیه وجاهت / حمید منشی نقد و تحلیل گفتار حمید منشی / آفتاب لارستان راهیابی حسنی به مجلس و سکوت معنا دار آفتاب لارستان / صحبت نو فرصت اندک نمایندگی / وبلاگ لاورستان
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 17:54 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
انگلستان: موفقيت مدير بر اساس پيشرفت مجموعه تحت مديريتش سنجيده ميشود. ايران: موفقيت مدير سنجيده نميشود، خود مدير بودن نشانه موفقيت است. انگلستان: مديران بعضی وقتها استعفا ميدهند. ايران: عشق به خدمت مانع از استعفا مي شود. انگلستان: افراد از مشاغل پايين شروع مي کنند و به تدريج ممکن است مدير شوند. ايران: افراد مدير مادرزادی هستند و اولين شغلشان در بيست سالگی مديريت است. انگلستان: برای يک پست مديريت، دنبال مدير مي گردند. ايران: برای يک فرد، دنبال پست مديريت مي گردند و در صورت لزوم اين پست ساخته مي شود. انگلستان: يک کارمند ساده ممکن است سه سال بعد مدير شود. ايران: يک کارمند ساده، سه سال بعد همان کارمند ساده است، در حالي که مديرش سه بار عوض شده. انگلستان: اگر بخواهند از دانش و تجربه کسی حداکثر استفاده را بکنند، او را مشاور مديريت مي کنند. ايران: اگر بخواهند از کسی هيچ استفاده ای نکنند، او را مشاور مديريت ميکنند. انگلستان: اگر کسی از کار برکنار شود، عذرخواهی ميکند و حتی ممکن است محاکمه شود. ايران: اگر کسی از کار برکنار شود، طی مراسم باشکوهی از او تقدير ميشود و پست مديريت جديد ميگيرد. انگلستان: مديران بصورت مستقل استخدام و برکنار ميشوند، ولی بصورت گروهی و هماهنگ کار ميکنند. ايران: مديران بصورت مستقل و غيرهماهنگ کار ميکنند، ولی بصورت گروهی استخدام و برکنار مي شوند. انگلستان: برای استخدام مدير، در روزنامه آگهی ميدهند و با برخی مصاحبه مي کنند. ايران: برای استخدام مدير، به فرد مورد نظر تلفن ميکنند. انگلستان: زمان پايان کار يک مدير و شروع کار مدير بعدی از قبل مشخص است. ايران: مديران در همان روز حکم مديريت يا برکناريشان را مي گيرند. انگلستان: همه مي دانند درآمد قانونی يک مدير زياد است. ايران: مديران انسانهای ساده زيستی هستند که درآمدشان به کسی ربطی ندارد. انگلستان: شما مديرتان را با اسم کوچک صدا مي زنيد. ايران: شما مديرتان را صدا نمي زنيد، چون اصلاً به شما وقت ملاقات نمي دهد. انگلستان: برای مديريت، سابقه کار مفيد و لياقت لازم است. ايران: برای مديريت، مورد اعتماد بودن کفايت مي کند. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 10:10 توسط
|
|
||