|
|
|
|
|
این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست این خاک چه زیباست ولی خاک وطن نیست این شهرک نو این وطن و دانش و صنعت هـرگـز به دلــاویزی آن شـــهر کهن نیست من عاشـــق آن خــاک پر از نخل بلنــدم هرچــند که بسیار در آن دانش و فن نیست در مشــهد و یزد و قم و کاشـان و لرستان خوب است ولی بودن بی رنج و محن نیست در بابل و گرگان و خراسان و بروجرد دشتی است ولی بهر دل من چو دمن نیست در پیـــکر گــل های دلــاویز گراشــی عطری است که در نافه آهوی ختن نیسـت آوارگی و خانه بدوشی چه بلایـیـسـت دردیست که همتاش در این دیر کهن نیست آواره ام و خســته و سرگشته و حیران هرجا که روم هیچ کجا خانه من نیست من بهر که خوانم غزل سعدی و حافظ در شهر غریبی که در آن فهم سخن نیست هرکس که زند طعنه به همشهری خوبم بی شبهه که مغزش به سر و روح به تن نیست مشهد چه قشنگ است ولی نیست گراشم والله به دلاویـزی آن شهــر کهن نیســت این تپـه بلند است ولی نیست کلاتم اینجا که شهادتگه هفتاد و دو تن نیست این شهر عظیم است ولی شهر غریبی است این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست هرچند که سرسبز بود دامنه شهر چون دامن بام مرکش چین و شکن نیست هفت حوض و کلات و طرق و طرقبه زیبا امـا به صفـای کنر پیـر و کهـن نیست سنگ است همه کوچه و دیوار بلندش کاه و گل دیـوار خدا هیـچ خـفـن نیست هیچ البالو و سیب و هلو و شله نذری چون دمبازک و تاس زک بی بی ختن نیست صد شهرت و آوازه در این شهر فراوان والله چو فراموشی ابناء وطن نیست ششلیک فراوان سر هر کوچه مشهد لیتک طلبم گرچه در آلمان و عدن نیست آن سنت دیرینه و ان صدق گرشی رسمی است که در روسیه و چین و یمن نیست زاوین و قره سو اگه چون الخ بهشتن اما چون چکچک تکش اهوی ختن نیست هرچند که محصور شده با دو سه تا کوه شهری است که در قیمت آن هیچ ثمن نیست در مشهد اگر جسم رضا خاک مکان شد روحش به گراش است گرش جسم وبدن نیست
ای مردم دیندار و وفادار گراشی چون شهر شما خوب در این دیر و وطن نیست شهرم که شده مامن گلهای بهاری دانید که بستان همه بی خار و لجن نیست روزی اگرش جبه چوپان به خطا رفت باشید که دایم همه شیطان و شطن نیست دیروز پر از گل شده بود و همه بلبل سالاری دلها همه با زاغ و زغن نیست چون بال پرستوی دل ما بشکستند کاریم بجز عشق نوازی به چمن نیست کو کاه گل و رایحه کوچه خاکی دیوار وجودم بجز آن کاه و کمن نیست گر در حرم امن رضا بال کشیدم من مقبره ام هیچ کجا مثل وطن نیست آنگه که زمان سفر آخرتم شد جز قرب خدا آرزویم هیچ عدن نیست محراب دلم طاق ز هجرت بگرفتست در طاق دلم مهر بجز مهر وطن نیست این قصیده به اقتفای شعری از دکتر خسرو فرشیدورد سروده شده است ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 10:7 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
khaterateayandeh.blogfa.com خاطرات آینده وبلاگ سعید رایگان است. «همیشه از اولینها هراسانم/ اولینها خاطرات گذشتهام را ربودند/ و این است اولین شروع خاطرات آیندهام...» با این یادداشت در اردیبهشت 1387 وبلاگ خاطرات آینده آغار شدهاست و اکنون در یک سالگی خود قرار دارد. نویسنده نوشتههای خود را با عنوان night silence شمارهگذاری میکند. در چهل و سومین یادداشت این وبلاگ میخوانیم: « حالا دیگر نبودنت/ یعنی کسی/ بودن خود را/ در زمین عزادار است.../ تولدت مبارک ، حتی اگر نیستی!» نویسنده فرم خاصی بین شعرهای کوتاه و طرح را برای نوشتن انتخاب کردهاست. ثابت بودن شکل نوشتهها باعث شده خواننده تکلیف خود را با این وبلاگ بداند. تنها 44 در طول یک سال نشان میدهند که نویسنده در انتخاب آنچه میگوید دقت زیادی داشته است. وبلاگ خاطرات آینده این روزها قالب سادهای دارد. رنگ خاکستری صفحه به نوشتههای دلگیر وبلاگ همخوان است. نوشتههایی که با کمی دقت و مطالعه بیشتر میتواند شعرهایی فراموشنشدنی شود. یکی از خواندنیترین پستهای این وبلاگ را ببنید: یادم باشد در آینه رفتنت را نگاه کنم که میآیی... |
||
|
+
نوشته شده در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 9:36 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
کنار زیارت نشسته بر سر راهم کناری نوشته برتن آن یادگاری به یاد گلنساء افتادم آنجا زیارت کردم و آمد سواری |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 11:47 توسط
|
|
||
|
|
|
||||||||||
|
|||||||||||
|
+
نوشته شده در سه شنبه یازدهم فروردین 1388ساعت 14:14 توسط
|
|
|||||||||||
|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
+
نوشته شده در شنبه یکم فروردین 1388ساعت 10:36 توسط
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|
|
در آستان بهاریم و باز فرصت نو بهار و شور شکفتن بهار و رحمت نو
به پاس همدلی پاک و همزبانی ها گرفته ایم دگر باره راه همت نو
گذشت سال شکوفایی و شکوفاییم هنوز از نفس روشن عنایت نو
اگر چه رسم محبت نمی شود کهنه بیا که تازه شویم از گل محبت نو
به آسمان پر از آفتاب عشق و امید که نیست در سر ما جز هوای خدمت نو
جنوب بوی خدا می دهد به یکرنگی پر از نماز و نیایش پر از حکایت نو
به هفت سین سعادت دعایمان این است : صفای صبح بهار و صفای صحبت نو |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 15:25 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
جناب آقای رحمانی کتاب زیبا و ارزشمند انار و بادگیر که لطف فرموده بودید بسیار مورد استفاده قرار گرفت. گویش های فارس با زبان پهلوی دوره ی ساسانی هم خانواده هستند و بعضی نکات مبهم این زبان را می توان به کمک گویش های امروزی روشن کرد. عده ای از محققین این گویش ها را مطالعه کرده اند، اما لغات و اصطلاحات و ساختار دستوری در بافت های طبیعی بهتر مفهوم می شوند و چه چیز طبیعی تر از ترانه ها و قصه ها. انار و بادگیر حاوی مقدار ترانه ی لطیف به گویش گراشی از شاخه های گویش لاری است که فارغ از لطافت شعری آن در بردارنده ی مقداری از لغات اصیل مناطق جنوبی ایران و بعضی تلفظ هایی است که در فارسی دری تحول یافته اند. مثلا کلمه ی پُس به معنی پسر که با تلفظ پهلوی این کلمه یکسان است یا شمبِد Sambed به معنی شنبه که همان شنبد (یا شنبذ ) متون اولیه ی فارسی است، یا تِک tek به معنی ته که در متون فارسی به صورت تَک به کار رفته است. ای کاش در چاپ بعدی مقداری بر این اشعار می افزودید تا تعداد بیشتری از واژه ها و ساخت های دستوری گویش گراشی را در بر داشته باشند. این کتاب برای بنده به عنوان یک زبان شناس، نکته های فراوان دارد. یقین دارم متخصصان فولکور نیز از آن بهره خواهند برد. توفیق روزافزونتان را خواهانم. علی اشرف صادقی 15/.4/87 |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت 18:30 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
خبرگزاري فارس: 30 شاعر پيشكسوت در بخش شعر انقلاب و 80 شاعر در بخش شعر امروز انقلاب اسلامي در سومين جشنواره بينالمللي شعر فجر مورد تجليل قرار گرفتند. ![]() به گزارش خبرنگار فارس، 30 شاعر به عنوان شاعران پيشكسوت عرصه شعر انقلاب در سومين جشنواره بينالمللي شعر فجر مورد تجليل قرار گرفتند كه اسامي آنها به ترتيب حروف الفبا به شرح زير است: |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت 14:0 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
فاطمه حاجیزاده: شاعران لارستان در شبشهر بهمن گردهم آمدند. شب شعر بهمن به همت معاونت پرورشی مرکز آموزشی فرزانگان پانزدهم بهمن ماه در سالن ضمن خدمت لار برگزار شد. شاعران نامداری همچون، نوروزی، رحیمی نژاد، جهانگیری، زارع، رویینا از بین آقایان و خانم ها بهمنی و دستوری شمع های احساس این محفل را فروزان کردند. موضوع این شب شعر، پیروزی انقلاب اسلامی بود و شاعران سروده های خودشان را با مظلومیت امام حسین و دهه عاشورا تلفیق کردند که بر زیبایی آثار آن افزوده شده بود. سعیدی نژاد، معاون پرورشی این مرکز گفت: شعر زبانی ست گویا که احساسات را در قالب خود نگه میدارد و خیلی بهتر میتواند مفهوم حرف را برساند، بدین جهت ما برنامه شب شعر را به نمایشگاهها ترجیح دادیم، باشد که قدمی در راستای گسترش شعر برداشته باشیم. این مرکز قصد دارد در آینده با برپا کردن شب شعرهای دیگر استعدادهای جوانان و نوجوانان خوش ذوق را شکوفا سازد. معصومه بهمنی، تنها نماینده گراش در بین شعرای لار بود. او با دو سرودهی خود محفل را به سمت و سوی عاشورای حسینی کشاند که مورد توجه حضار قرار گرفت. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 18:6 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
۱ امسال مبارک است این صحبت نو با شور حماسه همنشین صحبت نو در سایه ی انفجار نور آمده است سی سال قیام و سی امین صحبت نو
۲ شور و شر سازندگی ات کهنه مباد حتی نفسی زندگی ات کهنه مباد تازه ست هوای کهنگی از کلمات ای صحبت نو تازگی ات کهنه مباد
۳ ای در ورق تو جلوه گر آیت نو هر صفحه ی تو تجلی فرصت نو در خویش نگر که خویش را دریابی ماییم و همین آینه ی صحبت نو
۴ در هر ورق تو آبرویی ست گرو اندیشه کن از عاقبت فصل درو از چشم زمانه هیچ زخمت مرساد ای صحبت نو صحبت نو صحبت نو ! |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 10:47 توسط
|
|
||
|
|
|
|
نیامده رفته |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 10:10 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
صحبت نو : بیست و ششم دی ماه، وقتی مردم گراش از خواب بیدار شدند، خاطره ی سال های دوری را به یاد آوردند. آن ها به وضوح دیدند که فرشتگان سپید بال برف بر ارتفاعات لانه کرده اند. بدین سبب موجی از شادی و سرور کودکان و بزرگ سالان را فرا گرفت. گراش به دلیل واقع شدن در منطقه ی گرم و خشک جغرافیایی، همواره دچار کم آبی و بی آبی است. این رویداد در نوع خود نادر و شگفت انگیز است. علاقه مندان به کوه و طبیعت، برای دیدار نزدیک با برف به کوه های اطراف شتافته اند تا این نعمت خداوندی را برای دیگران به ارمغان بیاورند. صادق رحمانی هفت رباعی نیمایی را به مناسبت این رویداد کم نظیر سروده و به مردم گراش تقدیم کرده است.
۱ ای برف تر از برف ، صفا آوردی در گوشه ی این کویر هرچند که دیر
۲ یک شعر سپید بود با جوهر برف
۳ یک فوج فرشته عازم حج بودند در کوه سیاه راه را گم کردند !
۴
برفی شد و روی شانه ی کوه ... هما ننشست به روی شانه ی شهر چرا ؟!
۵ بر کوه گراش برف ها آب شدند ای شادی بسیار کمی می ماندی !
۶ روباه به دنبال شکار خرگوش شب کاغذ برف خط خطی خواهد شد
۷ از چشمه ی کوه آخرین اشک افتاد ..... پایان سفرنامه ی آدم برفی ! |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم دی 1387ساعت 17:37 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
کاش می گشتم فدای دست تو تا نمی دیدم عزای دست تو خیمه های ظهر عاشورا هنوز تکیه دارد بر عصای دست تو از درخت سبز باغ مصطفی تا فتاده شاخه های دست تو اشک می ریزد ز چشم اهل دل در عزای غم فزای دست تو گلشنی از لاله های زخم شد ابتدا تا انتهای دست تو یک چمن گل های سرخ نینوا سبز می گردد به پای دست تو رود شد دریا شد اقیانوس شد چشمه ای از ماجرای دست تو می توان آن سوی اقیانوس رفت تا خدا با ناخدای دست تو در شگفتم از تو ای خون خدا چیست آیا خونبهای دست تو؟ |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 21:42 توسط
|
|
||
|
|
|
|
شد بار دگر عزای عظمای حسین (ع) |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 9:51 توسط
|
|
||
|
|
|
|||||||
|
||||||||
|
+
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 16:51 توسط
|
|
||||||||
|
|
|
|
|
دِلُم اُمگُتای بُگه مَچِه مَچِه مَچِه اَبُم عزادار تِه همه، دار و ندارُمش مچه مچه مچه رِئدِ وفادار **** اَدَنم وَ پَس نِذاش، جون دِلُم، مچه مچه یارِ علمدار اَدَنم محضِ چِذَه، صبر و تَحمُّلُت، تَمون سرو سپیدار **** عل اکبرِ خُمِش ، همدَمِ خُم ، مچه مچه اَبَم مئه بیمار دِگَه اِز داغِ غَمُت ، چَشُم چودریا اَبهِ و همیشه بیدار **** اَمَنِه اِ ز لَئهِ نو، رسولِ حق فدا بذای ، اَبم گرفتار اَدَنم کُشتَه اَبِش ، سِر اِز تَنُت جُدا اَبِه ، اَچِش سِرِ دار **** اَگَه کُشتَه خُت بِبِش ، زینت دِگَه اِز کَف اَچِه ، اَبُم همه خوار دِل و جُوم تَمو اَبِه ، نای و رمق مِز تَن اَچِه ، اَبَم چو مُردار **** یَک دِل اُمگتای مچه ، صددل اگه بُرِه بُرِه ، خُم اَم گرفتار وَلِه دین در خطرِن ، تَوه چِذَه بُرِه بُرِه ، خدا نگهدار **** دل و دین و عقل و هِشُم ، هَمَه یَکچی اُمگُتان ، بِبَش فداکار تِه عزیز ِ دِلُمُش ، وَلِه فدایِ دین بِبَش ، خدا نگهدار **** اَگَه تَای اِچِش بُرِه، یَواش یَواش ،یَواش بُرِه ، امیر و سردار بِئی چَش بِکنی ، که حیدر وَسپاهِ حق بُذن ، لَئدُه جلودار **** قَدوبالای تِه چُن ، یوسفِن و خدا خوشم ، بُذن خریدار دِگَه دیدارِ مُئه وَ تِه و َقِیُومَت ، اِرِئزِن آخرِ دیدار حمزه مهرابی
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 12:26 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
غزه باران می بارد زیر چترشان
غزه بذر درد می پاشند با ضجه ی مادران آبیاری اش می کنند خون و حماسه پلک چشمان مان را در وضوی اشک می بوسند |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 12:9 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
سال ، سال قلب های داغدار سال زخم های بی شمار غزه است فصل فصل سرد سینه های پر غم است فصل تا همیشه زنده ی محرم است ماه ماه ماتم است **** ای شما که گریه های بی صدایتان وسعت طنین ناله هایتان از تبار زخمهای بدر ازقبیله ی غریب اشکهای کربلاست بر سر شما اگرچه دست های مهربان خاک نیست تا هماره سایه ی یگانه خداست سرزمین لاله خیز قلبهای ما با شما و اشک های دردبارتان آشناست **** دشمن پلید و زشت دشمن پلشت و غافل از حضور سرنوشت با تمام بمب های آتشین خویش نیز در برابر شما حقیر و خوار گشته است مثل ابرهای مبهم سیاه تار و مار گشته است **** ای شما که سال های سال در نبرد بی امان مرگ و زندگی پا به پای عشق رفته اید و می روید ای رهاتر از شهاب های سرخ بی نشان ای فراتر از ستارگان آسمان ما هم از تبار نینوای غزه ایم آشنای زخم های کهنه و عمیقتان آشنای کودکان بینوای غزه ایم همصدای گریه های بی صدای غزه ایم 1430 سوم محرم الحرام |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 10:34 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
مهدی وفایی فرد که فلسطین را دوست تر دارد
به شکل ستاره های خسته ؛ دست هایش به رنگ سیب رسیده ؛ چشم هایش تعبیر زخم های شکفته ی خواب من است در بیداری
به جست و جوی آینه ای دیگرند ستاره های شهید از این شباهت بی مورد
هزار و چهارصد و سی امین حیرانی اش را می چرخد ماه پشت پلک های بسته ی پنجره ها به نو شدن سیاهی بر آمده است گویی؛ چاقویی بر آواز پرندگان
سیاه می پوشم به نو شدن ماه . |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هشتم دی 1387ساعت 22:32 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
بیا از شورت پیراهن بسازیم طلا از جنس تیرآهن بسازیم و با سرمایه یک کارخانه اگر شد یک عدد هاون بسازیم بیا با طرحهای اقتصادی گدا در کوی و در برزن بسازیم برای خرج کردن آفریدند حساب نفت را نقداً بسازیم! .. هزاران خانه ویران میشود تا چراغ خانهای روشن بسازیم مصالح از دیار چین بیاریم برای خلق یک مسکن بسازیم .. عدالت میشود گسترده امروز سهامی بهر مرد و زن بسازیم .. اگر با ما نباشد، هر که باشد ازو یکباره اهریمن بسازیم .. تمام مردم عالم صغیرند بیا تکلیفشان روشن بسازیم سیاستهای کلی را مشخص برای دولت لندن بسازیم نفهمیدند اگر مقصود ما را به یک مکتوب ناچاراً بسازیم .. خلاف آن سیاستهای قبلی برای خود بیا دشمن بسازیم بیا با مشتهای محکم خود دلایلهای! بس متقن بسازیم! .. چرا ما قهرمان لازم نداریم؟ هزاران قهرمان فوراً بسازیم سر هر کوچهای صد قهرمان است اگر پیدا نشد، از من بسازید! |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 14:6 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
بهمن طاهری : بس گفت و شنو دیدم در صحبت نو صد قصه ی نو دیدم در صحبت نو شد دفتر روشنگر در شهر گراش چون جلوه ی نو دیدم در صحبت نو
عبدالرضا مفتوحی: خدا بکن که دوباره بهار واگرده دلم ا خت خت کی بو قرار واگرده دلم پر اسی و کو کو ازتایم که یک وختی خدا دلش بسخ و شهر لار واگرده.... |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 11:22 توسط
|
|
||
|
|
|
|||||||
|
|
||||||||
|
+
نوشته شده در سه شنبه پنجم آذر 1387ساعت 11:53 توسط
|
|
||||||||
|
|
|
|
|
صادق رحمانی: در مجلد دوم کتاب تاریخ مفصل لارستان، فصلی مشبع از زندگی مفاخر لارستان نگاشته شده است.* از آن همه رجال علمی و ادبی و فرهنگی و حدیث شناس و شاعر و قاری و مفسر که در سال ها و سده های مختلف در لارستان و خنج زندگی می کرده اند، جز اندکی مقابرشان شناخته شده نیست. در شهرستان خنج، آثاری بر جای مانده از قرون هشتم و نهم هجری نشان از اهتمام زمامداران آن روزگار در تقویت و ترویج فرهنگ عرفانی دارد. مقابر گوناگون شیخ دانیال و شیخ محمد ابونجمی، شیخ شعیب، پیرمرد خراسانی و چند آرامگاه دیگر اکنون پابرجاست. فضای فکری حاکم بر آن زمان و ضرورت احداث چنین بناهایی، در کتاب خنج گذرگاه باستانی لارستان اثر دکتر وثوقی نوشته آمده است و به نظر می رسد حاکمان قدرتمند لارستان کهن درصدد بوده اند در کنار تجلیل و بزرگداشت عارفان ، نبض خود را با فضای رایج دینی و مشروعیت بخشیدن به حاکمیت خود، با جریان اجتماعی جامعه هماهنگ کنند. به هر روی ، سخن بر سر این است که این اکرام و احترام برای اهل علم، دانشمندان ، شاعران، در سده های اخیر در لارستانی کم تر به چشم می آید. دلایل این امر را باید به مقالتی دیگر حوالت داد. سخن اصلی این گفتار، بر سر این است که یکی از شاعران لارستان که در دورة قاجاریه در بیرم و سپس در لار می زیسته، صحبت لاری نام دارد. او بی شک شاعری نامدار است که آوازه اش از مرزهای فارس گذشته است و کم تر شاعری است که او را نشناسد یا ابیاتی از او را حفظ نباشد. نخستین بار دیوان او در بمبئی و سپس حسین معرفت شیرازی و این اواخر دکتر انصاری لاری گزیده ای از دیوان را به چاپ سپرده اند. معرفت در مقدمه کتاب خود از سفر به لار سخن می گوید و این که قبر او در حوالی امامزاده معروف لارستان قرار داشته است، اما اثری از آن به دست نیامده است. ناشناس ماندن قبر او این گمان را به یقین نزدیک می کند که صحبت لاری، علاوه بر جنبه های ادبی، در عرصه های اجتماعی لارستان در عصر قاجاریه نیز فعالیت داشته است. سید علاءالدین مورخ لاری در کتاب تاریخ لارستان، صفحه 168، دربارة صحبت لاری چنین گفته است: «او مداح علی خان و نصیرخان لاری بوده و امورات زندگی اش هم از طرف آنها اداره می شده است. چنان که قصاید و غزلیات و رباعیاتی که در مدح خوانین لاری گفته است، شاهد گفتار است و بعد از انقراض خوانین لاری، چون مردم لار به او کمک نمی کرده اند، وی به تنگی معیشت، گرفتار شده و در اواخر عمرش اعما (نابینا) گردیده و در لار فوت کرده و در جنب امام زاده در محله جا شهر لار مدفون شده ....» در حقیقت ، مورخ لاری، از ناشناخته ماندن قبر او رازگشایی می کند و آن چیزی نیست، جز تحمیدیه هایی که برای حاکمان زورمدار سروده تا از این طریق به زندگی خود ادامه دهد، اما این امر، به مذاق مردم لار خوش نیامده است. با این حال، نسل های بعد به مرور ، تناسبات آن روزگاران را به فراموشی سپردند و نام او از زیر غبار فراموشی ، به در آمد و بر سر در دبیرستان ها قرار گرفته و امروز تندیسی از او در میدانی با همین نام در لار نصب شده است و بدین گونه مردم لار ، احترام خود را پس از سال ها اعلام و ابلاغ کرده اند. با این اوصاف، مقبرة او هنوز شناخته شده نیست، اما به احتمال زیاد در حوالی امامزاده قرار داشته، کما این که هم مورخ لاری و هم حسین معرفت در تحقیقات میدانی بر این امر اذعان داشته اند. اکنون که فعالان اجتماعی لار، به خصوص آقایان ابوطالب رویینا و دکتر بهزاد مریدی ، سودای فرهنگ دارند و با روحیه و صبغه ی فرهنگی ، کارهای اجتماعی را به پیش می برند؛ در انتشار کتاب، برگزاری همایش های لارشناسی، مشارکت مؤثر دارند، پیشنهاد می شود، به مناسبت کنگره ی بین المللی مردم شناسی و زبان شناسی لارستان، مقبره ی یادبود این شاعر، در امام زاده به شکلی آبرومند و درخور و برای دیدار گردشگران و علاقه مندان طراحی و نصب شود. بعد از وفات تربت ما در زمین مجوی در سینه های مردم عاشق مزار ماست ................................................................................................................ * تاریخ مفصل لارستان با طراحی دکتر محمدباقر وثوقی و تلاش و پیگیری مهندس منوچهر عابدی راد، در سال 1385 خورشیدی به همت نشر همسایه به چاپ رسیده ، فصلی مفصل از زندگی مفاخر لارستان را جناب کرامت الله تقوی ، پژوهشگر جویمی از منابع و مآخذ مختلف گردآوری و در این کتاب انتشار داده است.
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت 13:53 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
1 طرح ها دوباره شعر ... شعرهاي دوباره طرح... ما كجاي طرح شعر مانده ايم؟! 2 عكسهاي خاطره خاطرات عكس من تو را ب ها نه تو مرا... از خدا عابران خسته راه مي روند راه هاي بسته، خسته مي شوند تو... از كدام جاده مي روي؟ بيا...! راه باز تو منم |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت 13:37 توسط محمد خواجهپور
|
|
||
|
|
|
|
|
محمد امين نوبهار : راستش را بخواهيد خودم هم نمي دانم چرا هر وقت به فرهنگ لغات مغزم مراجعه مي كنم سريع اين جمله صادق رحماني در ذهنم مي چرخد و از كار و بار زندگي رهايم مي كند: « من دوست چيزهاي فراموش شده ام!» جمله زيباييست و زيبايي اين جمله براي من از آنجا نشات ميگيرد كه از كودكي كتاب «انار و بادگير» صادق رحماني را دوست داشته ام. چه آن زماني كه بابا برايم اين كتاب را مي خواند و چه آن زماني كه تازه سواد ياد گرفته بودم و حرفحرف سعي مي كردم آن را بخوانم و چه الان كه شيوا و روان آن را براي پدربزرگم مي خوانم، لذتي كه از خواندن آن ميبردم و مي برم برايم فرقي نكرده است. يادم هست اولين باري كه شروع كردم متن پاياني اين كتاب را كه با تيتر « من دوست چيزهاي فراموش شده ام» چاپ شده بود بخوانم، راهنمايي بودم. وسط پذيرايي بزرگ آپارتمان قبليمان دراز كشيده بودم و بلندبلند آن را براي خودم مي خواندم. انگار كه در مجمعي بزرگ سخنراني ميكنم. وقتي به قسمت« هي هي بزهاي فيلاد» مي رسيدم داد مي زدم و خودم احساس نمي كردم. شوق مي كردم وقتي آن را مي خواندم. با آن كه چند صفحه بيشتر نبود، فكر مي كردم كتابي را مرور مي كنم. يادم هست وقتي مي ديدم كه شاعر شهرم هنوز كودكي خود را در گراش مي يابد احساس افتخار مي كردم و به شهرم مي باليدم. دست مريزاد . |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 11:23 توسط
|
|
||