|
|
|
|
|
يك دسـت جـوان شده اسـت يك دست جوان امسـال كُنـار پيرِ چـاهِ گل اَوي عزيز نوبهار گفت: در فرهنگ نامه، از پير چاهِ گلابي ( گل اوي ) يادي كن. بامحمد خواجه پور براي گرفتن عكس به آنجا رفتيم. بـوي بهـارِ نو و شكوفه هاي پرتقال هوا را دلپـذير كرده بـود. چنـد زائـر در پيـر بودند و شلـوغ مي كردند، مـن اما در حال و هواي خود بودم.حـال و هـوا در مـن بود ... كُنـارِ پيـر با تنـه اي تنـومند سـال به سـال جوان مي شود و ما ...
اين همه ابر در دشتِ پايين شگفت است در موسم فروردين هيچ گاه منظره اي به اين زيبايي دركوه هاي اطراف شهر نديده بـودم، |
||
|
+
نوشته شده در جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 10:51 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 10:35 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
خبرگزاري فارس: مرمت بخشهايي از باغ نشاط لارستان، پايان بيست و نهمين مميزي داخلي شركت برق منطقهاي فارس و ... از جمله خبرهاي كوتاه استان فارس است.
![]() به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از روابط عمومي سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري استان فارس، در راستاي حفاظت و احياي آثار تاريخي اين سازمان اقدام به مرمت بخشهايي ازبناي تاريخي باغ نشاط لارستان كرده است. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت 19:19 توسط
|
|
||
|
|
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 15:55 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
در آستان بهاریم و باز فرصت نو بهار و شور شکفتن بهار و رحمت نو
به پاس همدلی پاک و همزبانی ها گرفته ایم دگر باره راه همت نو
گذشت سال شکوفایی و شکوفاییم هنوز از نفس روشن عنایت نو
اگر چه رسم محبت نمی شود کهنه بیا که تازه شویم از گل محبت نو
به آسمان پر از آفتاب عشق و امید که نیست در سر ما جز هوای خدمت نو
جنوب بوی خدا می دهد به یکرنگی پر از نماز و نیایش پر از حکایت نو
به هفت سین سعادت دعایمان این است : صفای صبح بهار و صفای صحبت نو |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 15:25 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
فاطمه آبازیان: مردم گراش به سدر ميگويند درخت کُنار و کُنارِ زيارت سدر کهنساليست در 13 کيلومتري غرب گراش که براي مردم مقدس است. اولين بار که به آنجا ميروي جز يک درخت کهنسال که قطر آن سه متر است و يک بقعه با کاشيهاي لاجوردي و يک بناي ساده، چيز ديگري نميبيني اما اعتقادات مردم نسبت به اين درخت و بقعه جالب و شنيدنيست. ميگويند: آنهايي که بچهدار نميشوند نذر ميکنند و از برگ سدر ميخورند با اين اميد که به خواستهشان برسند. حتي برخي معتقدند اين برگي که از درخت تناول ميکنند، بعدها بصورت يک نشانه اندازهي همان برگ بر روي قسمتي از بدن طفلي که به دنيا خواهد آمد ظاهر ميشود! ميگويند: ساخت بقعه برميگردد به سالها پيش وقتي شغل بيشتر مردم دامداري بود.. معلوم نيست چه کسي شاهد ماجرا بوده که تصميم ميگيرد به يمن اين اتفاق مبارک بقعه را بسازد يا اصلاً اين واقعيت دارد يا خرافهاي بيش نيست، اما اين قصهايست که برخي قبولش دارند. به درخت که نزديک ميشوي ميبيني موهاي قيچي شدهاي با استفاده از نخ به شاخههايش بستهاند. ميگويند: اين کار همانهاييست که نذر کردهاند بچهدار شوند و بچه که به دنيا آمد براي سپاسگزاري بيايند به همينجا و اولين بار کنار اين کُنار مقدس موهاي فرزند خود را کوتاه کنند. تلفيق کُنار زيارت با اعتقادات- هر چند شايد غير واقعي- مردمي که اين مقدسات مال آنهاست، از آن سرزمين ساده و خاکي قشنگي خاصي ميسازد که بازديد از اين خطه را پر از لطف ميکند. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 14:21 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
تحريریه بانوان - فرزانه استوار: چاهگلابي يكي از مكانهاي تفريحي و زيارتي گراش است كه از گذشته مورد توجه اكثر مردم بود و امروزه نيز قابل توجه بسياري از مردم است. عدهاي از مردم روزهاي تعطيل خود را در آنجا سپري ميكنند. وقتی خیابانهای آسفالت محله بیدله تمام میشود. از بین نخلستانها میگذرید و بعد از عبور یک دشت کوچک تابلوی چاه گلابی را خواهید دید. این پیر در کنار رودخانه فصلی «پئت» قرار دارد. علت نامگذاري زيارتگاه(پير) اين است كه در كنار آن چاهي قرار دارد كه به آن چاه گلاَوی ميگويند. وارد محل زيارتگاه كه ميشوي در كنار آن درخت كنار بزرگي قرار دارد كه ميتوان از سايهي خنك آن در فصل بهار لذت برد. هر چند به نظر میرسد نام گلابی نامی اشتباه برای ترجمه این چاه باشد. مقبرهاي كه درآنجا قرار دارد که بر اساس نوشته کنار آن متعلق به نوهي احمدبن موسي(شاهچراغ) است. از استخر، فضاي سبز و درختاني كه در حوالي آن قرار دارد نيز ميتوان در فصل تابستان براي آبتني و قدم زدن ميان درختان استفاده كرد. جلو درختي كه در وسط مكان چاهاست اتاقكي ساخته شده كه عموم، از آن برای نشستن اسفاده ميكنند. سري هم به آنجا بزنيد، پشيمان نميشويد |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 14:20 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
کلات گراش را مي توان در يک نگاه ديد. کافي است با يک کوهنوردي کوتاه از کلات بالا برويد .تپهاي مرتفع که از ديرباز گراشيان کهن بر آن سکني گزيدند و اکنون ميداني است بزرگ که شهر بر گرداگرد آن توسعه يافته است.کوچههاي محله کلات تنگ در آغوشت ميگيرند و با نسيم خنک کاهگل و بادگير تا نيمههاي مسير همراهي ميکنند. در انتهاي کوچه به کوه ميرسيم که البته پيمودنش به کمک شبه جادهاي که دارد چندان دشوار نيست. بالا و بالاتر ميرويم و در انديشهي قله به محوطهاي هموار ميرسيم و خستگي راه را با ديدن منظرهي پايين برطرف ميکنيم. خانههاي پلکاني بر دامنهي کوه، گنبدها و منارهها، نخلها و دشتها، برکهها که گنجينههاي دشت و هنر نياکان ماست. شهري که هر نوروز يک سال بزرگتر ميشود و جادهاي بي انتها. آنجا برج ديدهباني قديم است. راهي نمانده. بر فراز کوهچهاي روي کلات بقاياي همايون دژ را ميبينيم. قلعهاي مهم و نظامي در منطقه که طي درگيريهاي مردم با قشون رضا خاني تخريب گشته است. و چند پله بالاترفاتحان قله: شهيدان. کلات نوردي ما رو به پايان است اما او چون ورقهاي تاريخ، رشادت مردماني بزرگ را تا هميشه درخود ثبت مي کند.
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 14:18 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
احمدعلی غفوری : اصولاً زندگي و نوع كار ما گراشيها كمي سختتر از نحوه لاريها و اوزيها و ديگران است، كه لازم به شرح و توضيح آن نيست. ولي هرچه باشد آن را به جريان زندگي 6 يا 10 ماهه گذران خويش مياندازيم و با صبر و پايداري و با خبر شدن از احوال همديگر، سفر خود را به پايان ميرسانيم. به قول معروف «خدا كريمن!» همه جور حال و طبيعت در ميان ما گراشيهاي مقيم دبي است: خوب، بد، آرام و بيصدا، جنجالي و پرخاشگر، كنس، دست و دلباز، .... اين را كه تمام ما گراشيها ميفهميم و جاي نشر و شرح نيست. ولي راقم اعتقاد دارد همه را بايد دوست داشت و به همه احترام بايد گذاشت، چرا كه همه در واقع زحمت ميكشند، گرفتاري دارند، انسان بايد به نحوي با خلايق خدا خوب باشد كه زبان حال او اين بيت شعر (در هرچه نظر كردم سيماي تو ميبينم) در خود بيابد و هيچگاه فرمايش بزرگان دين را كه (اندر همه جا، با همه كس، در همه كار/ بيدار نهفته چشم و دل جانب يار) از ضمير خاطر خود نبرد و به باد فراموشي نسپارد، بلكه همه را دستساخت حق داند و انصاف دهد و انصاف نخواهد كه «من لَم يَشكُرالمخلوق، لَم يَشكُرالخالق». و اما طنز آخر مقاله. دوستي داشتم سن و سال خودم. ميگفت (البته اين موضوع به 10 سال قبل برميگردد) چند سالي قبل در شارجه پيش يك بنده خدايي كه مسن و دنياديده بود كار ميكردم چند صباحي. تا اين كه يك صبح گفت اين دو عدد تخممرغ را بگير و ببر بپز و سريع برگرد. خوب! مسافت بين دكان و منزل حدود 20 دقيقه راه بود. نيمرو درست كردم و ماهيتابه را برداشتم و به دو برگشتم دكان. تخممرغها همانند پلاستيك فريزري ته ماهيتابه چسبيده بود، سرد و بيروح. گذاشتم زير دل ارباب ولي تا نشستم بخورم يك مشتري آمد. بلند شدم ديدم 500 درهمي دارد و يك سيگار ميخواهد. دوباره بلند شدم. باز يك مشتري ديگر. از شما چه پنهان اين وسط ارباب ميخورد و ميخورد! بعداً كه فراغتي شد و نشستم، ديدم به اندازه شكم گنجشكي تخممرغ مانده! خوب، دست بردم به شيشه مهوه در كنار ممبر. ناگهان فرياد ارباب بلند شد كه ما رسم نداريم صبحانه 2 نمونه بخوريم! من هم كليد خانه را پرت كردم طرفش و گفتم «نه تو باشي و نه دكان و نه مال و روزت. بيا. 6 روزي كه كار كردم هم از شير مادرت هم حلالتر». و زدم بيرون. مشكل ديگري كه سر راه تازه به دبي آمدهها سبز ميشود تكلم به زبان عربي و هندي و انگليسي بود كه انگار واجب به نظر ميرسيد كه بدانيم. هركس قدرت زبان و تكلمش بيشتر، حقوقش بيشتر بود. ولي بودند كساني كه به زحمت ياد ميگرفتند. نقل است كه نوجواني گراشي با وجود اين كه در سفر دومش بود از تمام جملات و كلمات عربي فقط 2 كلمه خَمسه عشر و خمس و سبعين (كه آن هم در واقع نميدانست يعني چه) ياد گرفته بود. او جايي در دبي (مَسطوَه) كار ميكرد. يك عرب ميآيد و ميپرسد: «يا بوي احد سيكل كم؟» يعني: هاي جوان اين موتور پلاستيكي چند؟ او كه در ضمير خاطرش آن دو كلمه بود ميگويد: «وَلله ما تعرفه خمسه عشر و الاخمس و سبعين»: راستش نميدانم 15 درهمه يا 75 درهم! عربه هم ميگويد «لَعنَهالله ابوك خمس عشر وهن خمس و سبعون وهن»! از اينجا ميتوان فهميد كه هركس هرچه به دست آورده به سختي و رنج طاقت يافته و متحمل همه نوع ناشكيبايي و اضطراب و صبر گرديده تا شده ارباب. حافظ عليهالرحمه ميفرمايد: «گويند سنگ لَعل شود در مقام صبر/ آري شود وليك به خون جگر شود». ميگويم اگر تجار اين روزگار خصوصا از مردم بومي گراش از اين راه توانستهاند ترقي كنند و به سمت اربابي برسند، تحمل بسياري از ناگواريهاي زندگي ايشان را سربلند از آب درآورده است. به اميد توفيق در كار دين و دنيا و امرار معاش همه گراشيها. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 14:9 توسط
|
|
||
|
|
|
||||||||||
|
|||||||||||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 14:5 توسط
|
|
|||||||||||
|
|
|
||||||||||||||||||
|
|||||||||||||||||||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 13:59 توسط
|
|
|||||||||||||||||||
|
|
|
|
|
همايش بينالمللي زبانشناسي و مردمشناسي لارستان به گزارش خبرنگار بخش ايرانشناسي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، عضو شوراي عالي انقلاب فرهنگي صبح امروز (جمعه، 23 اسفندماه) در اين همايش، اظهار داشت: در جهان، معدود كشورهايي پيدا ميشوند كه مانند ملت ايران، تاريخ طولاني و بدون گسستي داشته باشند و اگر گسست سياسي در آنها بهوجود آمده، اما هيچگاه گسست فرهنگي نبوده است. علياكبر ولايتي بيان كرد: اگر كشوري بهلحاظ نظامي به ايران حمله كرده، از نظر فرهنگي مغلوب شده است. براي مثال، در تاريخ از حملهي مغول به ايران بدتر نداريم؛ اما همين مردم، بعدها فرهنگ ايراني را قبول كردند و به فرهنگ ايراني پيوستند. وي ادامه داد: در دورههايي كه حكومتهاي متعدد در سرزمين ما وجود داشتهاند، پيوستگي فرهنگي تماميت اين كشور را حفظ كرده است. او گفت: پرتغاليها در متصرفاتي كه در طول قرنهاي پانزدهم و شانزدهم ميلادي داشتند، در هيچ كشوري شكست نخورده بودند و تا نيمهي دوم قرن بيستم نيز در آن كشورها ماندند؛ اما در ايران، امامقليخان، حاكم فارس در دورهي صفوي توانست پرتغاليها را با خفت از ايران بيرون كند. ولايتي تأكيد كرد: حساسترين حوزهي ايران، خليج فارس است و همواره كساني كه در كشورهاي خود بهدنبال توسعهي طبيعي بودهاند، خليج فارس جايگاه مهمي براي آنها داشته است. خليج فارس، تنگهي هرمز و جزاير ارزشمند اين منطقه، اهميت بسيار بالايي دارند و حفاظت از آنها، هميشه بهدست مردم لارستان بوده است. به گزارش ايسنا، احمد اقتداري به عنوان نمايندهي پژوهشگران ايراني شركتكننده در اين همايش بينالمللي، گفت: تعجب نكنيد كه من لارستان را عضوي از خليج فارس ميدانم، چون اين گفته را به استناد حوادث دو تا سههزار سال گذشته، خلقوخو، آدابورسوم، لهجه، فولكور و انديشههاي اين سرزمين و اين منطقهي وسيع جغرافيايي ميگويم كه با خليج فارس يك سرنوشت داشته است. اين پيشكسوت ايرانشناس با اشاره به اينكه خود من هم از لار هستم، بيان كرد: اگر خليج فارس را موجود زنده فرض كنيم، لارستان شريان حياتي آن است و اگر لارستان را موجود زنده فرض كنيم، خليج فارس شريان حياتي آن است. اقتداري همچنين كتاب خود را با عنوان زبان و فرهنگ كهن لار به بهزاد مريدي ـ دبير همايش ـ، صبورایی ـ شهردار لار ـ و ابوطالب روئينا ـ رييس شوراي اسلامي شهر لار ـ هديه كرد. فرماندار شهرستان لار ـ محتاجي ـ نيز در اين همايش گفت: ما مردم لارستان، خود را به ايران بزرگ و زبان فارسي وابسته ميدانيم. هرچقدر كه به فرهنگهاي بومي با قدمتهاي بزرگ اهميت داده شود، تأثيرگذاري مثبت آن بر فرهنگ ايران بيشتر ميشود. سپس نمايندهي پژوهشگران خارجي كه از كشور سوئد در ايران همايش حضور يافته بود، اظهار داشت: براي من، شادي و افتخار بزرگي است كه ما را به لارستان دعوت كردهايد تا با فرهنگ مردم اين خطه آشنا شويم. كالينا جهاني بيان كرد: ما در يك دهكدهي جهاني زندگي ميكنيم كه اخبار همراه با تصوير با سرعت برق به ما ميرسند و 24 ساعت كمتر طول ميكشد تا خود را به دورترين نقطهي جهان برسانيم. وي معتقد است: هر زبان و فرهنگ در بستر و خاك خود رشد كرده است و هيچ زباني كاملتر يا ناقصتر از زبان ديگر نيست، فقط آينهي فرهنگ خود است. همانطور كه زبان بهلحاظ فرهنگي پراهميت است، ادبيات، لباس، خوراك، موسيقي و ... نيز بيانگر هويت ما هستند و بايد به همهي اين جنبههاي فرهنگي اهميت داد. او توضيح داد: ما انسانها بايد ريشههاي عميقي با هويت و فرهنگ خود داشته باشيم تا بتوانيم در برابر سيلها و آسيبهاي زندگي مانند يك درخت قوي بايستيم. وي چند كتاب را كه در دانشگاه سوئد چاپ شدهاند، همراه چهار پاياننامه با عنوانهاي رسمالخط فارسي، زبان بلوچي، زبانشناسي جامعهي مازندران و جنبههايي از زبان آذري در تهران به بهزاد مريدي ـ رييس بنياد لارشناسي ـ هديه كرد. به گزارش ايسنا، ديگر نمايندهي پژوهشگران خارجي در اين همايش، بيان كرد: بسيار خوشحالم كه در كهنترين ديار ايران، لارستان كهن حضور دارم. يلنا مانچانوا از كشور روسيه گفت: در نيمهي دوم قرن بيستم، دانشگاه ما تصويب كرد كه سه كتاب دربارهي زبانهاي ايران چاپ شوند و اكنون اين كار انجام شده و هفت كتاب منتشر شدهاند كه يكي از فصلهاي آنها به زبان لاري متعلق است |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 13:38 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
فاطمه حاجیزاده: در ادامه گفتگو با گراشیهای مقیم خارج از کشور این بار به سراغ دکتر فریبا حسنی رفتیم. در چند روزی که آنها درایران بودند موفق به مصاحبهی رو در رو با او نشدیم. به همین دلیل از طریق اینترنت هم صحبت شدهایم. به نظر من نشستن پای صحبت ها و درد دل های عزیزان ایرانی که با غم غربت دست به گریباناند، فرصتی میشود تا بار دیگر به ایرانی بودن خود افتخار کنیم. از گراش سرزمین مادریتان هر چه به یاد دارید بگویید؟ تکتک ثانیه های من در گراش و ایران خاطرههایی ارزشمند هستند. وقتی سوار بر ماشین به سوی گراش میآیم. تپش قلبم شروع میشود تا زمانی که فامیل را میبینم! خاطرات شبهایی که با خاله فیاضه به کلاس تیراندازی یا مسجد میرفتیم را هرگز فراموش نمیکنم. یادش بخیر، انگار همین دیروز بود. نمی خواهید ما را با خودتان و خانوادهتان آشناتر کنید؟! بله، حتمآ. من و همسرم سید محمد جواد سعادت، دارای سه پسر هستیم الحمدلله. علی نوزده ساله و در جرج واشنگتن یونیورسیتی مشغول به تحصیل در رشته تجارت و حالا سال دوم را میگذراند. حسن و حسین دوقلوهای هجده سالهی من هستند و امسال، سال آخر دبیرستان را میگذرانند و ان شاالله ماه آگوست به دانشگاه میروند. فکر می کنید چه عواملی، آمریکا را نسبت به ایران متفاوت جلوه داده است؟ بارزترین تفاوت این دو کشور در فضای اجتماعی آن دو است. اینجا مردم به خوبی و گرمی مردم ایران نیستند، اما کلآ همه جای دنیا هم خوب دارد و هم بد. از نظر آموزشی چندان در جریان نیستم، چون هیچ وقت ایران درس نخواندهام. اما از دیگران شنیدهام که دوره دبستان و دبیرستان در ایران بهتر است اما دانشگاههای آمریکا درسطح بالاتری قرار دارند. چه طور شد که در آمریکا ماندید؟ بعد از تمام شدن تحصیلات داشنگاهیمان، با همسرم تصمیم گرفتیم، بعد این که چند سالی را در اینجا کار کردیم و سرمایهای به دست آوردیم به ایران بازگردیم، اما در آن موقع بچهها بزرگ شدند و واقعآ مشکل بود که برگردیم. ما خودمان، برای درس به آمریکا آمدیم و حالا که نوبت بچه هاست، نمیتوانیم آنها را نادیده بگیریم و برگردیم. ولی حتی یک روز هم نیست که به برگشتن به ایران فکر نکنیم. وقتی تصاویر ایران را در تلویزیون میبینم، همچین آهی میکشم که خودم هم دلم میسوزد! کی، کجا، چه طور و چگونه با همسرتان آشنا شدید و در آخر به ازدواج شما انجامید، البته شاید بهتر باشد بگویم، آقای سعادت کی، کجا، چه طور و چگونه با شما آشنا شدند؟ من و همسرم در اوکلاهما با هم آشنا شدیم، یا همان ایشان با من آشنا شدند! آن زمان، من و خواهرم در اوکلاهما درس میخواندیم و اصلاً و ابدا به ازدواج فکر نمیکردیم. روزی که خانه آقا دایی دعوت بودیم، آقا جواد هم از لوسیانا (که 15 ساعت با اکلاهما فاصله دارد) به دیدار دوست قدیمیشان، آقا مصطفی رادمرد آمده بودند و من ایشان را برای اولین بار در آن جا ملاقات کردم. این گذشت تا این که سه روز بعد آقا جواد با زن دایی تماس گرفته بودند و من را از ایشان خواستگاری کردند. گراش آمدیم و با هم ازدواج کردیم. فکر می کنم به خاطر خلوص و مهربانی و یک رنگی و صوبر بودن ایشان بود که نظر من برگشت و ازدواج کردم. از زندگیتان مشترکتان برایمان بگویید؟ از مشکلات تحصیل در کنار زندگی! من و همسرم در سال 1984 با هم ازدواج کردیم و پس از آن با هم در رشته پزشکی مشغول به تحصیل شدیم. در سال 1988 فارغالتحصیل شدیم اما من بلافاصله دوره تخصص را شروع نکردم. چون تصمیم گرفتیم اول به زندگیمان سروسامان بدهیم. علی پسر بزرگ من در فوریه 1989 به دنیا آمد من تمام وقتم را در اختیار او گذاشتم و در خانه ماندم و از او مراقبت کردم. اما شوهرم دوره تخصص خود را شروع کرد. حسن و حسین نیز در سال1990 به دنیا آمدند و من باز هم تمام وقتم را در خانه و با آنها گذراندم. در نهایت وقتی علی پنج ساله و حسن و حسین سه سال و نیمه شدند، من دوره تخصص را شروع کردم، در حالی که شوهرم دوره تخصص و فوق تخصص را در آن زمان به پایان رسانده بود. دوره تخصص من در رشته داخلی سال 1994 شروع و در سال 1997 تمام شد. من نیز از سال 1998 شروع به کار کردم.هر صبح بعد از رساندن بچه ها به مدرسه به کلینیک میرفتم و وقتی آنها را از مدرسه برمیداشتم، با هم به خانه بر میگشتیم. البته من اسم این الطاف الهی را مشکل نمیگذارم، به نظر من وظیفه هر زن در وهله اول، مادر خوب بودن است. امیدوارم توانسته باشم به وظیفهام به نحو احسن عمل کرده باشم. زندگی در آنجا چه طور می گذرد؟ آیا روزی خواهد آمد که ما شما را درایران و در بین خود ببینیم؟ راستش نمی دانم چه بگویم! ما اینجا خیلی تنها هستیم، بچه ها بدون دیدن پدر و مادر بزرگ و خاله و عمه بزرگ شده اند که بی انصافی است. ولی خدا را شکر از زندگی خیلی راضی هستم. ان شاالله وقتی پسرهای گلم درسشان تمام شد و سه همسر خوب پیدا کردند. اگر خدا بخواهد به ایران باز میگردیم. احساس پسرهایتان نسبت به گراش و گراشی ها چیست؟ پسرم علی ایران را خیلی دوست دارد و به ایرانی و به خصوص گراشی بودن خودش افتخار می کند، مخصوصا اززمانی که به دانشگاه رفته به دوستانش می گوید:"من گراشی هستم و گراش پایتخت ایران است!" و به همه می گوید:"اول گراشی هستم و بعد از آن ایرانی !" علی علاوه بر فارسی گراشی را هم می داند و به خوبی صحبت می کند. اکثر دوستانش در دانشگاه ایرانی هستند، ما تنها خانواده ی ایرانی هستیم که در این شهر زندگی می کنیم. حسن و حسین علاقه چندانی به ایران و ایرانیان نشان نمی دهند، البته فکر می کنم به این خاطر است که همدیگر را دارند، شاید اگر در دانشگاه از هم دور باشند، احساس رفیع و غرور ایرانی بودن را درک کنند. چگونه با دوری از وطن دست و پنجه نرم می کنید؟ گاهی وقت ها خیلی سخت. وقتی نوروز، عید، عاشورا و... فرا می رسد و خودمان را تنها حس می کنیم. خیلی افسوس می خوریم. اما خب تقدیر ما اینطور بوده است و خدا را شکر! و دیگر این که در شهر ما، فقط دو خانواده مسلمان زندگی می کنند. ما و خانواده ای از فلسطین البته تا حدودی بله. مریضی دارم که بی دین است و من در مورد اسلام به او یاد می دهم،اگر توفیق پیدا کند، شاید مسلمان شود. دوستان ایرانی ما در شهرهای دیگر زندگی می کنند و ما تنهایی را بیش از پیش احساس می کنیم. حرفی، صحبتی، درد دلی با هم شهری های گراشی خود داشته باشید، خوشحال می شویم انتقال دهنده آن ها باشیم. عاشق تمام ایرانی ها و به خصوص گراشی های عزیزم هستم و همیشه یاد آن ها را در قلب خود زنده می کنم، به امید اینکه آن ها نیز با دیدن جای خالی ما در بینشان، یاد ما را در قلبشان خالی نگه ندارند و ما را از دعای خیرشان بی نصیب نگردانند. از همه می خواهم به گراشی بودن خودشان افتخار کنند، همان طور که به مسلمان بودنشان افتخار می کنند و بدانند هیچ چیز شیرین تر و بهتر از این نیست که در بین هم وطن های خود به خصوص در شهر مادر خود زندگی کنید. به امید دیدار |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 12:8 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 10:24 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
اختصاصی صحبت نو: در حالی که روز هفدهم اسفند ماه خبر دستگیری دکتر نون در شهر گراش پیچید، اما با گذشت یک هفته، این خبر از سوی منابع موثق مورد تایید قرار نگرفت. خبرنگار صحبت نو ویژه ی گراش، طی تماسی با یکی از مقامات نیروی انتظامی لارستان این خبر را غیر واقعی دانست و اعلام کرد: خبر دستگیری عامل اصلی بحران اقتصادی در منطقه لارستان، شایعه ای بیش نیست. پیش از این برخی سایت های رسمی از جمله جهان نیوز دستگیری او را اعلام کرده بود. دکتر شین متهم دیگر این پرونده، هم اکنون در زندان مرکزی شهرستان لار به سر می برد. به گزارش خبرنگار جهان نيوز؛ اصلی ترین متهم اين پرونده شخصي به نام دكتر نون بوده و با وعده پرداخت سود 60 تا 200 درصدی بر سپرده های مردم ، از 20 هزار نفر اقدام به اخذ مبالغی به ارزش حدودی 300 میلیارد تومان نموده و متواری شده بود. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت 20:27 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
سفير ايران در امارات متحده عربي:
رابطه ايران و امارات روبه گسترش است
خبرگزاري فارس: سفير ايران در امارات متحده عربي گفت: رابطه ايران و امارات در اكثر زمينهها روبه گسترش و استحكام است. ![]() به گزارش خبرگزاري فارس از اوز، حميدرضا آصفي جمعه شب در همايش پاسداشت از خيران لارستان اظهار داشت: امسال دو فرستاده ويژه رئيسجمهور بين دو كشور ردوبدل شده است كه در حال مذاكره در زمينههاي اقتصادي، مخابرات، انتقال آب و گاز و برق هستيم. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت 19:52 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
سفير ايران در امارات متحده عربي:
رابطه ايران و امارات روبه گسترش است
خبرگزاري فارس: سفير ايران در امارات متحده عربي گفت: رابطه ايران و امارات در اكثر زمينهها روبه گسترش و استحكام است. 87/12/24 - 08:54:27
رئيس پليس امنيت استان فارس:
مبلغ شيطانپرستي در استان فارس دستگير شد
خبرگزاري فارس: رئيس پليس اطلاعات و امنيت عمومي فارس گفت: مبلغ شيطانپرستي در استان فارس دستگير شد. 87/12/23 - 16:36:13
/اخبار كوتاه حوادث استان فارس/
دستگيري اراذل و اوباش در 2 شهرستان استان فارس
خبرگزاري فارس: دستگيري اراذل و اوباش، دستگيري سارق مامورنما در لامرد و ... از جمله خبرهاي كوتاه حوادث استان فارس است. 87/12/23 - 16:32:57 |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت 19:50 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
جناب آقای رحمانی کتاب زیبا و ارزشمند انار و بادگیر که لطف فرموده بودید بسیار مورد استفاده قرار گرفت. گویش های فارس با زبان پهلوی دوره ی ساسانی هم خانواده هستند و بعضی نکات مبهم این زبان را می توان به کمک گویش های امروزی روشن کرد. عده ای از محققین این گویش ها را مطالعه کرده اند، اما لغات و اصطلاحات و ساختار دستوری در بافت های طبیعی بهتر مفهوم می شوند و چه چیز طبیعی تر از ترانه ها و قصه ها. انار و بادگیر حاوی مقدار ترانه ی لطیف به گویش گراشی از شاخه های گویش لاری است که فارغ از لطافت شعری آن در بردارنده ی مقداری از لغات اصیل مناطق جنوبی ایران و بعضی تلفظ هایی است که در فارسی دری تحول یافته اند. مثلا کلمه ی پُس به معنی پسر که با تلفظ پهلوی این کلمه یکسان است یا شمبِد Sambed به معنی شنبه که همان شنبد (یا شنبذ ) متون اولیه ی فارسی است، یا تِک tek به معنی ته که در متون فارسی به صورت تَک به کار رفته است. ای کاش در چاپ بعدی مقداری بر این اشعار می افزودید تا تعداد بیشتری از واژه ها و ساخت های دستوری گویش گراشی را در بر داشته باشند. این کتاب برای بنده به عنوان یک زبان شناس، نکته های فراوان دارد. یقین دارم متخصصان فولکور نیز از آن بهره خواهند برد. توفیق روزافزونتان را خواهانم. علی اشرف صادقی 15/.4/87 |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت 18:30 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
صحبت نو: علی اصغر حسنی در جوابیه ای به روزنامه نیم نگاه حمایت صریح خود را از خاتمی تکذیب کرد. روزنامه نیم نگاه در صفحه سه تاریخ پنجشنبه ۱۵ اسفند ۱۳۸۷ مصاحبه ای از علی اصغر حسنی نماینده مردم لارستان و خنج در مجلس منتشر کرد. انتشار این مصاحبه باعث گمانه زنی حمایت حسنی از خاتمی شده بود. یک هفته بعد از انتشار این مصاحبه او در جوابیه ای بخش هایی از این مصاحبه را تکذیب کرد و گفت ذهنیت و سلیقه خبرنگار در تنظیم این خبر دخیل بوده است. در این مصاحبه آمده است: علی اصغر حسنی نماینده لارستان و خنج در مجلس هشتم در یک گفت و گوی اختصاصی با خبرنگار پارلمانی « نیم نگاه » در خصوص سفر خاتمی به شیراز گفت: ما باید به همه کاندیداها احترام بگذاریم و خاتمی هم یک کاندیدای مورد احترام است . حسنی افزود: خاتمی از نیروهای ارزشی نظام است و مردم باید به نحو شایسته ای از ایشان استقبال کنند. مردم آزاد هستند که به هر کس که دوست دارند رای دهند و فرد اصلح را انتخاب کنند. نماینده لارستان و خنج در خصوص مشارکت مردم فارس در انتخابات گفت: از مردم عزیز فارس انتظار داریم که در دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری مانند دوره های گذشته شرکت کنند و فرد اصلح را انتخاب کنند . حسنی در مورد خاتمی و پیروزی وی در انتخابات گفت: اگر خاتمی دوباره به ریاست جمهوری برسد لازم است که در گزینش وزرا و مسئولین کابینه خود با دقت بیشتری عمل کند و در نحوه انتخاب وزرا باید تجدید نظر کند. خاتمی در صورت پیروزی باید از نیروهای کارامد و با تجربه موجود در کشور استفاده کند هر چند که ان نیروها از جناح های دیگر یا جناح مخالف خود باشد. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و سوم اسفند 1387ساعت 20:22 توسط
|
|
||
|
|
|
|||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت 12:45 توسط
|
|
||||||||||||||||||
|
|
|
||||||||||||||||||
|
|||||||||||||||||||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت 12:22 توسط
|
|
|||||||||||||||||||
|
|
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 15:53 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
صحبت نو: احمد عظیمی (به گفته خودش) در حال حاضر وکالت تقریباً تمامی مالباختگان اصلی را برعهده دارد و پیگیری قضایا را انجام میدهد. با توجه به سکوت مراجع دیگر مرتبط، صحبتنو در این شماره از دیدگاههای او درباره گذشته فعالیتهای اقتصادی و آینده این پرونده میپرسد. او از چندماه پیش فعالیتهای اقتصادی در گراش را رصد میکرد. قرار بود پیش از آغاز بحران با او به عنوان یکی از طراحان هشدار به مردم، معروف به شبنامه، گفتوگو کنیم. اما بحران خیلی زودتر از این اتفاق افتاد و حالا با او در نقشی متفاوت روبهرو شدهایم. از یک سو او یکی از طرفهای درگیر در این پرونده است که سعی میکند امید را در دل موکلین خود زنده نگهدارد و به آنها وعده برگشت پولها را میدهد. از سوی دیگر او به عنوان یک کارشناس حقوقی پاسخگوی برخی جنبههای این پرونده خاص است. در این نقش دوگانه ضروری است که دیدگاههای دیگری نیز مطرح شود تا بتوان به یک جمعبندی کلی از ابعاد بحران رسید. چگونه پیگیری این پرونده بر عهده شما قرار گرفت؟ با توجه به سرگردانی مالباختگان بعد از فرار متهم اصلی و امکان طرح شکایتهای متفرقه تحت عناوین چک بلامحل و کلاهبرداری، اینجانب با دعوت از صد نفر از سرشاخههای اصلی مرتب با تهران که عمده زیان را دیده بودند من به جمع حاضر گفتم از شکایتهای انفرادی و شکایت با عنوان چک بلامحل و کلاهبرداری که ضمانت اجرایی چندانی ندارد خوددداری فرمایند. تصمیم گرفته شده کلیه مالباختگان اقدام به طرح شکایت با عنوان «اخلال در نظام اقتصادی نمایند». همچنین اگر کسانی علاقهمند به طرح شکایت از طریق وکلای دیگر بودند پیشنهاد شد از این عنوان استفاده شود. ابتدا 12 نفر بودند و با اضافه شدن سایر مالباختگان تعداد به 25 نفر رسید. با جمع شدن موکلین و سایر مردم ستادی با عنوان «ستاد مردمی پیگیری حقوق شهروندان» تشکیل شد که کار آن هماهنگی بود. شکایت طرح شده علیه چه کسانی است؟ این شککایت علیه تعدادی از افراد که در این اخلالگری نقش داشتهاند شامل افرادی وابسته به چهار شرکت تجاری است. البته برخی از اعضای شرکت به دلیل عدم اطلاع از نقش مجرمانه هیات مدیره شرکتها از تعقیب معاف میباشند. در مجموع سینفر متهم معرفی شدهاند. مجموع مبلغ مطرح شده را چقدر ارزیابی میکنید؟ ارزیابی بنده از کل زیان وارده حداکثر دویست میلیارد تومان است. مجموع زیان موکلین که تاکنون پیوست پرونده گردیده است به میزان صد و شصت میلیارد تومان است. برآورد میشود حدود 40 میلیارد تومان دیگر نیز در دادگستری طرح نشده است. روایتهای مختلفی از نقش متهم اصلی در شرکت وجود دارد. متهم اصلی چه سمتی در شرکت داشته است؟ او به عنوان قائممقام شرکت مزبور نقش مخربی در این میان داشته است. او به دلیل ممنوع بودن مشارکت در شرکتها و معاملات عملاً نمیتوانسته عضو شرکت باشد لذا با کارگردانی دکتر ... اقدام به سوداگری در گراش نموده است. لذا نیمی از مطالبات مردم نیز بر عهده نامبرده میباشد. تمام مسئولین لارستان به ویژه دادستان غیور لارستان به طور جدی پیگیر قضیه هستند و امید زیادی به دستگیری تمامی عاملین وجود دارد. احتمال برگشتن پولهای مردم چقدر است؟ با توجه به حکم احتمالی دادگاه تمام مرتکبین مجبور به جبران میباشند. هیچ کس نمیتواند از استرداد پولهای مردم شانه خالی نماید. لذا پولهای مردم پس از دستگیری و محاکمه عاملان این اخلال به طور کامل به مردم مسترد خواهد شد. وضعیت دادگاه ویژه در چه مرحلهای است. این دادگاه تشکیل میشود ؟ مکان آن کجا خواهد بود؟ دادگاه ویژه به تقاضای نماینده مردم محترم لارستان و خنج در مجلس و تاکید مقامات محلی بوده است. ظاهراً مکان تشکیل آن شیراز پیشنهاد شده است. باید به اطلاع مردم گراش برسانم اولاً در مرحله تحقیقات مقدماتی و تا مرحله صدور کیفرخواست نیازی به تشکیل دادگاه ویژه نمیباشد و مساله در صلاحیت دادگاه عمومی و انقلاب میباشد. دوم این که منفک شدن پرونده از دادسرای لارستان که با دقت و دلسوزی تمام در دست رسیدگی است به دادگاهی در شیراز که با شرایط اجتماعی و فرهنگی و شدت بحران به وجود آمده اشرافی ندارد نمیدانم چرا طرح شده است. به نظر من پس از تحقیقات تکمیلی و صدور کیفرخواست در صورت لزوم اختیارات کافی برای رسیدگی به تمام شکایات علیه متهمین به یکی از قضات قاطع و باسواد لارستان سپرده شود. لذا نیازی به ارجاع پرونده به خارج از منطقه احساس نمیشود. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 11:9 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
ظاهراً مقداری پول مردم با توجه به عدم فعالیت اقتصادی توسط سوداگران در گراش ضمن تقسیط به دست دیگر سپردهگذاران گراشی رسیده است آیا این پولها برگردانده میشود؟ در صورت استرداد نحوه آن چگونه میباشد؟ مقداری کمی از پولهای مردم به عنوان سود به دست دیگران رسیده است. زیرا متاسفانه شهروندان عزیز اصل و سودهای حاصله را مجدداً سپرده نمودهاند و اکنون مقداری کمی پول در دست عدهای از سپردهگذاران موجود است. این پولها داوطلبانه از کسانی که تحویل گرفتهاند برگردانده میشود و در شرایط فعلی نیازی به برخورد قضایی وجود ندارد. هر چند اصل چهل و نه قانون اساسی استرداد ثروتهای نامشروع را مورد تاکید قرار داده است. لذا امکان قانونی جهت استرداد آنها وجود دارد. اما در شرایط فعلی مشغول شدن به این گونه اقدامات باعث کاهش فشار به مجرمین اصلی خواهد شد. به نظر شما نقش مسئولین را در پیگیری پرونده در منطقه و تهران چگونه بوده است؟ خوشبختانه مسئولین منطقه به ویژه دادستان معزز، اداره محترم اطلاعات و شورای شهر به طور کامل پیگیر وقایع پیشآمده و کنترل اوضاع میباشد. جا دارد از سوی موکلین خود از مسئولین عزیز تشکر نمایم. خوشبختانه شورای شهر گراش نیز با جلسات متعدد اشرافی کاملی بر موضوع پیدا نمودهاند و تلاش برای اطلاعرسانی صحیح و سالم و همچنین منسجم نمودن مالباختگان مینمایند. شایعات زیادی در مورد وقایع اخیر در شهر وجود دارد راه کاهش این معضل چیست؟ اطلاعرسانی صحیح از مجرای واحد و انسجام کسانی که پیگیر قضیه هستند راهحل مناسبی میباشد لذا به شورای محترم شهر پیشنهاد اطلاعرسانی شده است. برخی شبههای درباره نوع ارتباط شما و آقای حسنی مطرح است. پس از قضیه شبنامه و همچنین صحبتهای شما در آغاز بحران که جنبه انتقادی داشت. رابطه شما در حال حاضر چگونه است؟ ما برخی انتقادها درباره سکوت گذشته مسئولین شهر داشتیم لذا مجبور به صدور اطلاعیهای خطاب به مردم شریف گراش شدیم که شبنامه معروف شد. قصد ما پیشگیری بود که متاسفانه مردم و مسئولین بیتوجهی کردند و آنچه در شبنامه پیشبینی شده بود محقق شد. لذا ما از برخی مسئولین به ویژه روحانیت محترم که به طور علنی با این اقدامات سوداگرانه مخالفتی نکردند انتقاد داشتیم و انتقاد ما منحصر به یک فرد نبود. برخی منشا این قضایا را آقای حسنی میپنداشتند و ما را در مقابل ایشان میدانستند. در هر صورت ما با توجه مصلحت هیچگونه انتقادی مطرح نمیکنیم تا اولاً همه به سوی اتحاد و همدلی سوق داده شویم و ثانیاً شرایط مناسب برای پیگیری پرونده مهیا شود. متاسفانه برخی از دوستان شرایط موجود را درک نمیکنند و همچنان بر طبل اختلاف میکوبند. اکنون با رفع سوتفاهمها همدلی و یکپارچگی در پیگیری پرونده حاصل شده است. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 11:6 توسط
|
|
||