تبليغاتX
روزنامه ی صحبت نو
جستار ها يي از لار ، گراش ، اوز ، بیرم ، جویم ، بنارویه ، و خنج
 تابناک:محمد مطهري، فرزند روحاني استاد شهيد مطهري در هشتمين مقاله از سلسله مقالات خود درباره آسيب شناسي مسائل اجتماعي کشورمان نحوه اطلاع رساني درباره جرايم سريالي در ايران و نيز مشارکت مردم در برقراري امنيت را با يک نگاه تطبيقي مورد بررسي قرار داده است.
 
وي مي‌نويسد: «از اواسط سال 78 گزارش‌هاي تکان دهنده‌اي درباره اين باند تجاوز در اختيار پليس مشهد قرار گرفت». اين سخنان فرمانده وقت ناحيه انتظامي خراسان در مصاحبه با روزنامه ايران در 2 شهريور 1381 است. بدين ترتيب «اولين اطلاع رساني» به مردم توسط پليس درباره وجود يک باند مخوف «دويست و هفتاد نفره تجاوز» به نام «باند باغ آلو»، حدود 1100 روز پس از دريافت گزارش‌هاي اوليه انجام شد. اين افراد تنها در يکي از موارد، دختر سيزده ساله تازه عقد بسته‌اي را از خيابان ربوده و در بدو ورود او را به درخت بسته و 30 نفر به وي تعرض کردند.
 
... مسئولان انتظامي به خوبي مي‌دانند که اطلاع رساني درباره جنايات يک مجرم زنجيره اي، عرصه را بر مجرم تنگ کرده و او را از منطقه فراري خواهد داد، اما چون وظيفه «اصلي» پليس، «دستگيري» مجرم تلقي شده است هر نوع خبررساني قبل از دستگيري، نوعي اخلال در روند مواجهه پليس با يک جرم سريالي به حساب مي‌آيد. در مورد ديگر، پليس درباره بهزاد، رباينده 340 دختر نوجوان و متجاوز به عنف به 170 نفر از آنان، قبل از دستگيري وي لب به سخن نگشود (فارس، 20 تيرماه 1385). همين رويه خبررساني ـ و در واقع خبرنرساني! ـ درباره خفاش شب در تهران، مرد عنکبوتي در مشهد، رتيل کودک آزار در تجريش و همه موارد مشابه تکرار شده و مي‌شود.
بايد پرسيد وظيفه پليس در درجه اول چيست؟ وظيفه «اوليه و اساسي» پليس «جلوگيري از آسيب ديدن جان و مال و ناموس مردم» است نه «دستگيري مجرم»؛ اگر دستگيري مجرم را از پليس خواسته‌اند به خاطر حفظ امنيت مردم است. بنابراين آگاه نکردن مردم از وجود يک مجرم سريالي به منظور تسهيل در دستگيري وي که نوعا به قيمت نابود شدن جان و ناموس تعداد ديگري از مردم تمام مي‌شود نقض غرضي است که پليس براي آن تشکيل شده است...
در جوامع امروز ايجاد امنيت يک «امر جمعي» است يعني «پليس و مردم به کمک هم» امنيت را برقرار مي‌کنند.
اگر مشخصات خودرو رباينده کودک و يا يک مجرم فراري در دسترس باشد، به هر صورت ممکن به اطلاع مردم رسانده مي‌شود. با اعلام شماره خودروي مجرم از طريق اين تابلوها و نيز در رسانه‌ها، شهر با تمام کوچه پس کوچه‌هايش به کمک مردم يکباره تحت نظر قرار مي‌گيرد.
+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 13:18  توسط   | 

محمود غفوری : ما گراشی ها بیشتر از این که تشویق یا پیشنهاد کنیم، ملامت یا انتقاد می‌کنیم. حتی به جایی رسیده که گاهی وقتی از یکی تعریف می‌کنی میگه برو بابا چرت و پرت نگو! حتی شاید خیال کنه دستش انداختین و ناراحت بشه!!

اصلا انگار تعریف و تشویق تو فرهنگ گراشی درست جا نیفتاده. اگه یه خانمی بره خونه کسی و به خانم خونه بگه که چه دختر خوبرو و مودبی دارین ممکنه مادره بگه نه نه اصلا هم اینطور نیست! هر روز خدا با برادراش جر و بحث می‌کنه!

انگار واسه‌شون ننگه که یکی بیاد از بچه‌شون تعریف بکنه! (بعضی وقتا می‌ترسن که بچه‌شون چشم بخوره!) ولی اگه یکی بیاد از بچه‌ش انتقاد کنه راحت‌تر می‌پذیره و حرفشو تایید که میکنه هیچ یه چیزایی هم بهش اضافه می‌کنه!

. اگه می خوایم غذا تو دیگ خوب بپزه باید روغنش به اندازه باشه. وقتی روغن کم باشه غذا خوب نمی‌پزه و اگه زیاد باشه غذا چرب و بدمزه میشه. واسه همین در کنار هر انتقادی باید یه تعریفی هم باشه. هر بار که از کسی انتقاد میشه مقداری از روغن دیگش خالی میشه و هر بار که ازش تعریف میشه بر مقدار روغن داخل دیگ افزوده میشه. حالا اگه یه بچه فقط ازش انتقاد کنن آیا می‌تونه خوب بجوشه و با مردم سر سازگاری داشته باشه؟

به گراش میگن شهر مذهبی ولی از اونور میان به ما میگن شما شیعه نیستین! (خوبه نگفتن آدم نیستیم!) یه شیعه باید فلان فلان باشه. نمازتون نماز نیست. اصلا امام زمان (ع) به خاطر همین شیعیانه که دلش خونه!

این یعنی یه انتقاد بدفرم! اینجا حتی میان ارزشهای ما رو زیر سوال می‌برند خیلی راحت!

اولا تو که میایی روغن دیگای مردم رو تا ته میکشی بگو خودت واسه امام زمان (ع) چیکار کردی؟ اصلا ایشون رو دیدی ازش پرسیدی یا یه چیزی واسه خودت داری میگی؟

وقتی احساس ترس و گناه تو جامعه زیاد شد دیگه مردم نمی‌تونن یه جامعه آرمانی تشکیل بدن. وقتی دیگشون خالیه دیگه نمی‌تونن چیزی بدن چونکه خودشون کم دارن. وقتی مردم اعتماد بنفس ندارن وقتی مردم عزت نفس ندارن وقتی مردم شخصیتی برا خودشون قائل نیستن چطوری میخوان زندگی کنن؟

بعضی‌ها اغلب با خودشون احساس گناه دارن و بیخودی فکر می‌کنن که گناه کرده‌ان و ممکنه عذاب الهی براشون نازل بشه. و گاهی به وسواس میفتن و یه لباس رو اینقده می‌شورن که دستاشون پوست میفته.

 

چند تا سوال:

آیا انسان تا عزت نفس نداشته باشه می‌تونه با مردم رابطه مناسب داشته باشه؟

آیا اگه انسان خودشو دوست نداشته باشه می‌تونه مردم رو دوست بداره؟

آیا وقتی آدما از رفتن به بهشت ناامید بشن دنبال کار خیر و ثواب میرن؟

آیا من زیاد حرف میزنم و بهتره که شرمو کم کنم تا کتک نخوردم؟

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 10:52  توسط   | 

صادق رحمانی:سادگی و صداقتی که در زندگی و بازی خسرو شکیبایی وجود داشت، دل پراکنده ما را به سمت تالار وحدت کشاند، با امیری اسفندقه، هر چند دیر.

از پل حافظ تا خیابان شهریار ازدحام و رفت و آمد سنگینی بود. ما که رسیدیم، تشییع انجام شده بود، اما خیل دوستداران سینما در خیابان و حوالی تالار حضور داشتند.

ما به حواشی این سوگ رسیدیم، گویا آقا پرویز پرستویی (مسئول ستاد تشییع ) وقتی از دحام را می بیند و مراسم از نظم و سیاق خارج می شود، صدایش در می آید و با صدای بلند به هجوم مردم اعتراض می کند که همین درشت صحبت کردن باعث می شود صدای اعتراض مردم در آید.یکی که خود را فیلمنامه نویس آماتور، معرفی می کند می گوید: هنوز عقبیم، برای چنین مراسمی حتماً باید از تلویزیون های بزرگ مدار بسته استفاده کرد تا علاقه مندانی که از دور و نزدیک آمده اند، بی نصیب نمانند.

جوان دیگری می گوید: شکیبایی، الان به بهشت زهرا رسیده است، اما خیلی از این جوان ها برای هنرمندانی که در تالار وحدت حضور دارند، تجمع کرده اند. بسیاری هم اصرار شدیدی داشتند تا آنها را ببینند.

عطش سیری ناپذیر جوانان علاقه مند به سینما، برای دیدار با بازیگران و پرهیز هنرمندان از رویارویی با آنان، هرگز هنری نبود. نه مردم علاقه مند آن قدر کوچکند که در لابه لای هنرمندان گم شوند و نه هنرمندان آنقدر بزرگ که مردم را ببلعند.

در دنیایی که سرانجام هیچ، جز وجه باقی تربیت و اخلاق باقی نمی ماند، این پرهیز ها و پرواها توجیه هنری ندارد. فی المثل آن جوان شهرستانی در هنگامه ی تشییع خسرو شکیبایی عزیز، اگر نتواند بازیگر دلخواهش را ببیند، در کدام عروسی خواهد دید؟

باری می توانم گفت: خسرو شکیبایی، امین پور سینمای معاصر ایران بود، قیصری بی تاج و تخت و کلاه با همان صمیمیت و صداقت و سادگی.

... اما پرهیز اهل هنر از مواجهه ی با مردم از معنویت مراسم می کاهد.

30/4/87

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 18:38  توسط   | 

حامد زارع : هماره در هروله عقل و عشقیم همه! نگارنده که چنین است. درس سکولار و علم اومانیستی لازمه زیست است اما جایی که صدای عشق شنیده نشود و شهود وبینش تعطیل باشد جای زندگی نیست.اما دریغا که علم غدار و فرمول ساز مجالی به انسان از باب انسان بودنش دهد.به قول بزرگواری:

انصاف کجا رفت! ببین مدرسه کردند

جایی که در آن میکده بنیاد توان کرد

اما عشق شور آفرین چیست؟ ساده تر؛ عشق چیست؟

خواستن دیگری در زندگی می گویندش عشق.حاشا که عشق این باشد! چه اینکه ذات تملک جو و سیری ناپذیر آدمی همه چیز را برای خود خواهان است و اینچنین خودخواهی در کدامین قاموس معنای عشق می شود؟حصر و سلطه بر دیگری و کام برداشتن از جنس مخالف او تنها معنی که نمی رساند عشق است! در اینگونه خواستن دیگری, نقاط شهوت خیز بدن هستند که متعین می شوند نه قوای عقلی وکلامی(که البته این قوا نیز شرط لازم عشق است اما شرط کافی آن نیست)

اما طیفی در روبروی آنچه قبلیان می گفتند صف کشیده که عشق را در واگذاری و عرضه تمامی خود می بیند. اما این نیز فارغ از صحت است. بخشیدن خویشتن به دیگری و طعمه شدن و از خود کندن و به دیگری خوراندن که نشد عشق! هبه کردن خود به دیگری قبل از اینکه نشانگرعشق باشد نشان تن فروشی است.

این دو گروه هر دو در کوره خطای معرفتی یگانه ای می دمند و آن آنکه درصدد تعریف عشق در روابط میان آدمیان اند! دریغا که با نگرش جامعه شناختی و یا حتی دید روانشناختی عشق را در میان آدم ها جست؟عشق پیدا شدنی نیست که شود و بشناسیم و تحلیلش کنیم و به پاسش جشن نامه برپا کنیم!!! ناپیدا هم نیست البته که فرجش را منتظر باشیم!

به قول بزرگواری:

گر غایبی از من چرا آسیب بر دل می زنی

گر حاظری پس من چرا در سینه دامت می کنم

 باز منزلگه اول را روبروی خود داریم! اما عشق شور آفرین چیست؟ ساده تر؛ عشق چیست؟

در تعریف عشق نباید تعجیل کرد که هرگونه تعریفی بر اینکه کدامین کنش عاشقانه است, احمقانه است! تعریف جنسیت البته که ساده تراست. داف های اسمی میدان صنعت با آن ... و ... و .... را می گویند جنسیت! و .... و .... و ... و ..... با آنها را می گویند کنش جنسی. جنسیت(سکس) عیار مطابق ایام مدرن است.اما عشق ( ...) روح مطلق همه زمان هاست!

 

آشفته تر از آنی که شروع کردیم به پایان خواهیم برد. بدون آنکه در باب عشق و بود و نبودش و چند و چونش سخنی برانیم.انتهای فیلمی که اسمش در ذهنم گم است این بود:" شاید عاشق کسی شدن کاری بس مشکل باشد میان همه دیگر کارهای یک انسان! اما آنچه واقعیت دارد این است که این کار (عاشق شدن) به زندگی او معنا می دهد."

معنای این پست را تقدیم می کنم به او که منتظر یک اتفاق است

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 15:48  توسط   | 

کاظم رحیمی نژاد : آب خنک را با چای داغ در آن واحد سر می‌کشم و در بالکن می‌نشینم تا به فراخوان دوستان جوان در مورد"عشق و جنسیت" پاسخ گویم.
از اینجایی که من نشسته‌ام، آن پایین پیاده روی شلوغ را می‌بینم و آدم‌هایی که در رفت و آمدند. گاه دو نفر به هم تنه می‌زنند. برمی‌گردند. لبخندی یا بد و بیراهی نثار هم می‌کنند و به راه خود ادامه می‌دهند. گاه دو نفر را می‌بینم که از دور برای هم دست تکان می‌دهند. به هم می‌رسند. یکدیگر را در آغوش می‌کشند و یکی مسیرش را برای دیگری تغییر می‌دهد.
برخوردعشق و جنسیت برخوردی است از نوع دوم، اگر جنسیت عشق را مجاب به تغییر مسیر کند عشق می‌شود همان بد و بیراه رابطه نوع اول و اگر عشق جنسیت را با خود همراه سازد جنسیت لبخندی است بر چهره‌ی عشق. همین.
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 15:44  توسط   | 

 حمید منشی :همیشه نوشتن از موضوعاتی که لقلقه زبان همگان است دشوار است! موضوعاتی که همچون عارضه ای اپیدمیک، ذهن و زبان همگان را مشغول می کند. مثل «عشق»!
اما به اعتقاد نگارنده برای رسیدن به تعریفی حداقلی در مورد عشق؛ رویکرد «سلبی» به آن کوتاه ترین راه است. یعنی با شمردن آنچه عشق «نیست»، خود به خود «معنای» عشق مستفاد می شود. همچنان که برای تعریف «شعر» بهتر است که بدانیم چه متنی شعر «نیست»!
بی شک «عشقی» که با شیدایی و کوری و ذوب در محبوب آغاز می شود و درصورت امتناع حاجت با تهدید به خودکشی و اسیدپاشی(!) ادامه می یابد و پس از ازدواج با زیاد شدن «دفترچه های قسط»، همچون انتهای چوب کبریت خاموش می شود نه «عشق» که آروق عقده های فروخفته فرد است!
«عشقی» که با یک تماس تلفنی افتتاح می شود و در بهترین حالت ممکن با تفسیر اشعار «فریدون مشیری» و «سهراب سپهری» فعلیت می یابد و با توصیف چهره «آنجلینا جولی» و اندام «جنیفر لوپز» ادامه می یابد و در انتها با دعوت به «خونه خالی»(!) و نگرفتن کامی دلخواه به تیتراژ پایانی خود می رسد!
«عشقی»که با تقدس و لاهوتی کردن محبوب، جرقه می خورد و روزگاری بعد با گفتن «قربونت برم» به همسر و نگاه معنادار به اندام موزون زن همسایه (یا پسر همسایه) به تحملی تلخ و گزنده و طاقت سوز مبدل می شود!
«عشقی» که در ابتدای امر با ادبیات رمانتیک و لفظ قلم و شخصیتی متین و تابع و پاچه خوار(!) آغاز می شود و چند صباحی بعد به محض تصاحب محبوب، با ادبیات مبتذل و سخیف و خاک توسری و شخصیتی زورگو و بی منطق، رتق و فتق می شود!
و «عشق» آتشینی که با شعار گزاف «یا تو یا مرگ» متولد می شود و پس از استماع جواب منفی، یک هفته بعد «یا تو یا مرگ» را به دیگری می گوید!
«عشقی» که...
آری تمام اینها نه «عشق» که صرفا فرافکنی و تخلیه دو عقده بزرگ آدمیزاد است: «عقده مالکیت» و «عقده جنسی».
همان عقده هایی که با ظاهر شدن چند لک و جوش در صورت محبوب خویش یا گنده شدن شکم وی یا کچل شدنش، مایحتاج سیرناشدنی خویش را از دیگران مدد می کند(!) و همان عقده هایی که به محض تصاحب و مالکیت بر موجودی بنام «معشوقه» به یکباره مبدل به آدمی واجد انواع رذیله های اخلاقی می شود.
آری تمام اینها «عشق » نیست؛
عشق، عشق است.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 15:42  توسط   | 

 اسماعیل حق پرست: بعضی مفاهیم در این جامعه‌ ما آنقدر دستخوش تحریف شده است که دیگر نه معنایی و نه عملی از آن باقی نمانده است. به حق «عشق»هم از همان دسته است.

چه عشق نیست را در این جشن‌نامه اینجا و اینجا اگر نخوانده‌اید بخوانید.

اما چرا عشق، عشق نیست؟! بزرگان آثار و احكامي براي عشق بیان می‌کنند که اگر آن‌ها بدست آمد عشق و محبت هم جاری خواهد شد. حرفشان را اینگونه فهمیدیم که عشق به آدمي سيري ميدهد نه گرسنگي. به او آرامش مي بخشد نه اضطراب. او را خوش خو ميكند نه تنگ خلق.

اینگه این سه نتیجه چه ربطی به جواب آن سوال داشت را دیگر من توضیح نخواهم داد، خود عاشقتان بسنجد که عشق، عشق است یا نه؟!

عشق آزاد و رهاست و پیرو آن عاشق و معشوق هم چنین‌اند. عشق، عاشق را هر روز فربه تر می‌کند. شادتر می‌کند. حرکت عشق فقط رو به جلوست. غم و شادی در عشق واقعی‌، مساوی و لذت بخش است. معشوق شکستنی نیست، مردنی نیست، پژمردنی نیست، بی وفا نیست. حال عشق، عشق است؟!

عشق آميخته با همه‌ چیز از جمله جنسيت است. ولي جنسيت، بهانه‌ي عاشقي است. خود عاشق جنسيت را هم تلطيف مي‌كند عشق برتر از آن است که در همه چیز‌ها بماند، عشق برهمه‌چیزها و جنسیت خدایی می‌کند و خدا برای یک چیز در یک چیز نمی‌ماند. نمی دانم هنوز هم عشق، عشق نیست؟!

نمی‌دانم رسم عاشقی است که پستی در باب عشق را تقدیم کنی یا ادب. در هر حال این پست تقدیم خواهد شد به همان که عشقش، عشق است

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 15:40  توسط   | 

ای دوست همنام تو!
انگشت ها ی بريده را انکار مکن.
آیا بايد شگفت انگيز باشد ؛ وقتی سيب ها واقعی هستند؟
آيا بايد عجيب باشد؛ وقتی پيچک ها کاغذی نيستند؟



حالا برخاسته ام
و قران را که نمی دانم کجاست برداشته ام
و سوره ی يوسف را برايت خوانده ام:
الف . لام . را . این است آیات روشنگر

آیا باید شگفت انگیز باشد که زلیخا؛
درها را بست و گفت بشتاب!

می دانی عزيز مصر من!
چاقو ميوه ی حسادت است.
چقدر بايد بر انگشت های بی انگشتری دختران شهر ميوه ی چاقو روييده باشد
٬ وقتی به صورت سوره ی يوسف نگريسته باشند.


ای دوست ملامتگر تو!
آن سان که نمی توانی يوسف را انکار کني
انگشت های بريده را انکار مکن.
و زليخا در آيه ی سی و دوم گفت:
اين همان است که مرا در باب او ملامت می کرديد. من در پی کامجويی از او بودم و او خويشتن نگه داشت.

می دانی

نه مرا زيبايی صيقل خورده ای ست

و نه مرا از رويای تعبير شده ی مرداد ماه فرصت رهايی.

اينک اين منم : مردی با دلی زليخايی که می داند:

عشق اتفاقی ست که می افتد.

ـ مثل توپ در حياط همسايه -

پس اگر عشق را مستوجب زندان باشم؛ باشم

اما می دانم

سرانجام زيبايی تو مثل شب

زيبايی تو مثل سايه

زيبايی تو مثل چادر مشکی

مرا نجات خواهد داد

صادق رحمانی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 15:38  توسط   | 

 

 

 

گروه شهرستانها: سرپرست تبلیغات اسلامی گراش خبر داد: دارلقرآن تبلیغات اسلامی گراش برای دومین سال

 

متوالی موفق به کسب مقام نخست استان شد.

 

 

 

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی فارس نما، حجت الاسلام مهدی محمد بیگی روز گذشته در جلسه ماهیانه

 

کارکنان سازمان تبلیغات اسلامی گفت: کسب مقام نخست استان برای دومین سال متوالی توسط دارالقرآن

 

سازمان تبلیغات اسلامی گراش به کارکنان و محمد حسن نام آور مسئول دارالقرآن تبریک می گویم.

 

 

 

وی افزود: تلاش روابط عمومی ستودنی است و اما استان می بایست نمایندگی را با نمایندگی قیاس کند

 

همانگونه که تخصیص عناوین برنامه ها و شاخص اعتبارات برای شهرستانها همچون کازرون و فسا در نظر

 

 گرفته اند و متاسفانه بخش فرهنگی استان بصورت کارشناسی عمل نکرده است و وسعت و جمعیت ملاک

 

قرار داده است و توجه اش به شهرهای کوچکتری همانند گراش که در جوار تسنن واقع شده و دارای چند

 

فرهنگ آن سوی آب هست نشده است.

 

 

 

حاضرین در جلسه در ادامه در خصوص برگزاری مراسم اعتکاف به بحث و تبادل نظر پرداختند و برگزاری

 

جلسه تشکیل ستاد برگزاری مراسم اعتکاف نیز در اولویت قرار گرفت.

 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 15:10  توسط   | 

محمد زارع *:آن روزها گراش مانند هر جای دیگر ایران حال و هوای دیگری داشت . ایام جنگ و دفاع مقدس و اشک و اندوه و حماسه و شهید و اسیر و هجران. سهم بچه های گراش در جنگ و دفاع مقدس را می توان از دریچه ی گلزار شهدای گراشی که آرامش گاه ابدی پاک ترین و مهربان ترین بچه های آن آبادی است به نظاره نشست. شور و شوق و حضور و بالندگی آن روزها مثال زدنی است.

رفت و آمد رزمندگان، تشییع شهیدان، عیادت مجروحان ، ارسال کمک های مردمان به جبهه همه و همه یاد کردنی است. هیچگاه خاطره حضور حدود 15-10 دانش آموز دبیرستانی که بعضی از آنان حتی به سن قانونی حضور در جبهه نرسیده بودند و به هر ترفندی خود را به جبهه رسانده بودند و نهایتاً پرواز دسته جمعی این کبوتران سبک بال و خونین پر را نمی توان از یاد برد. آن روز انگار بر روی شهر گرد غم افشانده بودند. در این سال ها و در این میانه ها و میدان نمی توان از نقش و حضور روحانی پرجوش و خروش این شهر حضرت آقای معصومی که صمیمانه مردم و بچه ها او را «آقا عباس» صدا می کردند از یاد برد و نادیده انگاشت. نماز غم انگیز او بر پیکر تک تک شهیدان در حیاط کوچک سپاه گراش و روضه های جان سوزش در فراق آن آلاله های دشت عشق هنوز بر دل و جان چنگ می زند. آوای گرم او و تکیه به صوتش همراه با آیات و روایات عطرافشان فضای مساجد و مجالس بود. حال که به «آقا عباس» رسیدم به عنوان یک شاهد و یک ناظر می خواهم قدری در این ایستگاه توقف کنم و چند سطری را به یاد آن روزهای مهربانی و آشنایی در دل سفید کاغذ رسم کنم تا بماند.

آن روزها مدرسه علمیه چهارده معصوم پایگاه انقلاب در گراش بود. سال های اول انقلاب را می گویم همه آمد و شدها و تصمیم ها به آنجا ختم می شد و آقا عباس محور بچه های جنگ و انقلاب. البته این یادداشت من به هیچ وجه سیاسی و تحلیلی و آن چنانی نیست ، بلکه یک یاد کرد ساده از مردی است که نمی توان نقش او را در گراش پس از انقلاب نادیده گرفت. خطبه های جمعه با فریاد رسای او و حضور گسترده مردم با اخلاص رنگ و بوی جمعه ها را با شمیم جان بخش نماز تقدس مضاعف می بخشید و چه دل شکسته و غمگینی بعد از ماجرای توقف نماز جمعه داشت... حق هم داشت. بگذاریم و بگذریم که هر چه بود گذشت . البته حضرت آقای معصومی مانند هر انسانی خطاهایی هم داشت و یا این که خطاهایی را به او نسبت می دادند که در گذر زمان هر چه بود گذشت و می گذرد. من و تو نیز هر کدام در این دنیای وانفسا، بی قوت و ضعف و بی اشتباه نیستیم ، اما من معتقدم یک جامعه ی پویا هیچگاه نقش آفرینان خود را فراموش نخواهد کرد. یک بار دیگر این جمله را با هم مرور می کنیم و به یاد داشته باشیم که چه نقشی در جامعه داریم . آقای معصومی یک روحانی ریشه داری است که به عنوان یک روحانی مردمی همچنان می تواند برای آن شهر و دیار نقش آفرین باشد . حالا سمتی داشته باشد یا نه. اصلاً حال و روز امروز ما به جایی رسیده که باید سری به سمت دیروز بکشیم . به یاد دارم آن روزها آقا عباس یک جوان انقلابی پاشنه ها را کشید و برای شهرداری گراش و در واقع برای مردم و ارتقای سطح عمران شهر به خارج از کشور رفت و با همت مثال زدنی همان مردم دست خالی بر نگشت.

به یاد دارم که در دفاع از شهر گراش و ارتقا سطح آن حتی قدر خود را در منظر مسئولین استان و شهرستان پایین آورد تا گراش بالا رود . به یاد دارم کتابی زیبا و ماندگار از بیوگرافی شهدای نورافشان گراش به دست چاپ سپرد که انصافاً نمی توان آن را یک خدمت بزرگ فرهنگی دانست ، این کتاب یاد و نام جاویدان شاهدان هماره مانای شهر گراش را در دل دفتر عشق ثبت کرد خدمتی که نباید آن را فراموش کرد. کتاب « سیمای وارستگان شهر گراش» را می گویم که مقدمه آن هم خواندنی است. به یاد دارم که در محافل مختلف دانش آموز ی برای تشویق بچه ها فروتنانه و بی منت شرکت می کرد. به یاد دارم در کمک رسانی به جبهه ها با همکاری مؤمنین دیار از هیچ کوششی دریغ نکرد و در روزهای غربت عشق آوای وفاداری و همدلی با کبوتران عاشق سر داد.

به یاد دارم در سال های حدود 63-62 که با اجرای طرح لبیک جبهه مملو از بسییجیان شده بود و دشت خاطره انگیز جنوب کشور از کاروان یاران خمینی موج می زد، همراه با رزمندگانی گراشی در دشت عباس حضور یافت و بچه ها را رها نکرد و حتی پا به پای بچه ها حرکت می کرد و در حادثه ای چند وقتی لنگ لنگان قدمی بر می داشت . به یاد دارم هر از گاهی سری به مستمندان می زد و کمک های مردم را به آنان می رساند . به یاد می آورم که در اتاقش و دفترش به روی همه باز و مردمی بود به تمام معنا . به یاد می آورم که یاران انقلاب در آن زمان پروانه وار گرد شمع وجود سید چرخه می زدند و به رتق و فتق امور می پرداختند به یاد می آورم...

بهتر آن است که دامن سخن را برچینم و کماکان گوشه ای بنشینم و یاد ایام را مرور کنم ، ایامی با تلخی و شیرینی – شکست و پیروزی اشتباه و درستی اعتدال و تندروی و ...

فقط در آخر اجازه می خواهم کلامم را تکمیل کنم ، این پیام و والسلام.

بیا تا قدر یکدیگر بدانیم

که تا ناگه ز همدیگر نمانیم

   * شاعر و معلم بازنشسته ی ساکن لار که در دهه ی شصت فعالیت های  فرهنگی و تربیتی آموزش وپرورش  و تربیت معلم گراش را سامان دهی می کرد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 22:56  توسط   | 

 صحبت نو ـ عبدالحمید غریب نواز: در شرایطی که خبرسازی و پخش شایعات، امنیت روانی مردم را دچار آسیب می کند، مطبوعات محلی می توانند، با درج اخبار صحیح از منابع موثق، ذهن جامعه را به سمت آرامش و صلاح هدایت کنند. نگرانی های مردم و مسئولان، بویژه فرماندار محترم لارستان جناب محتاجی و اطلاع رسانی به موقع صحبت نو، باعث شد، پیگیری  نیروهای تلاشگر پلیس لارستان تشدید و در نتیجه به آزادسازی ر . م منجر شود.  

صحبت نو پیش از انتشار این خبر، ضمن تعامل و هماهنگی با کلانتری گراش، موضوع را با رئیس محترم کلانتری جناب سرگرد براتی در میان گذاشت، آن چه مورد اعتراض ایشان قرار گرفت، عنوان خبری ؛ یعنی گراش بهشت آدم ربایان بود. به نظر ایشان ممکن بود این تیتر باعث نگرانی بیشتر مردم شود به گونه ای که از سایه ی خود هم بترسند. گفتنی است برجستگی و غلو آمیز بودن تیترها گاهی برای توجه دادن بیش از حد به مسئله است که  در نهایت این تیتر به نتیجه ی مطلوبی منتج شد. جای بسی سپاس دارد که نیروهای انتظامی خواب خوش را برای مجرمان و اخلال گران نظم عمومی حرام کردند.

یادآوری این نکته مهم است که صحبت نو، در زمینه اطلاع رسانی در حوزه ی مبارزه با جرایم، در کنار پلیس لارستان قرار دارد و برای پیشگیری از جرایم و آگاه سازی در مورد ترفند های مجرمان از این پس روابط نزدیک تری برقرار خواهد کرد. متأسفانه عده ای با پخش شایعات و خبرسازی سعی کردند نشریه ی مستقل و مردمی صحبت نو را در تقابل با پلیس قرار دهند. در حالی که نشریه ضمن  آگاهی از خطوط قرمز منطقه لارستان و اطلاع رسانی بر اساس منابع مورد اطمینان و موثق ، اخبار را منتشر می کند و بر اصول حرفه ای خود پای بند است. نشریه همچنان به کار خود ادامه خواهد داد و شایعه ی عدم انتشار داوطلبانه ی صحبت نو، صحت ندارد.

صحبت نو برای شماره ی آتی خود درصدد است با رئیس پلیس لارستان گفت و گویی را انجام دهد، منتظر باشید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 23:25  توسط   | 


دومین نشست تخصصی شعر آفتاب
مهلت ارسال آثار: 31 تیرماه
برگزاری نشست: دهم مردادماه
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 12:47  توسط محمد خواجه‌پور  | 

صحبت نو: بر هم زنندگان امنیت روانی مردم، همواره در کمین هستند تا با نقشه های شوم خود،به اخاذی بپردازند، یکی از جرایم بسیار مهم و حساس که نظام جمهوری اسلامی ایران همواره و با شدت هر چه بیشتر با آن برخورد کرده، آدم ربایی است. صفحه ی حوادث روزنامه ها، هر روز خبر از رویدادهای مجرمانه ای می دهد که آدم ربایی و اخاذی نیز بخشی از آن است.

 در این زمینه، مطبوعات دو راه در پیش دارند، یا در انعکاس این گونه خبرها سکوت کامل اختیار کنند و یا ضمن بازتاب خبر در رسانه های مکتوب، تحلیل هایی نیز بدان بیفزایند تا مسئله و جرم مورد آسیب شناسی قرار گیرد. امروزه جرم شناسان بر این باورند که برای پیشگیری و آگاهی هر چه بیشتر مردمی که در معرض حوادث قرار دارند، باید اتفاقاتی که رخ می دهد، در نشریات چاپ و منتشر شود. انعکاس حوادث در نشریات باعث آگاهی دیگر افراد می شود.

صحبت نو در رهگذار آگاهی رسانی، برخی حوادث را که اخیراً در منطقه ی گراش رخ داده است، چاپ کرده است. قصد اصلی این نشریه توجه دادن و حساس کردن مخاطبان خود است تا دیگر بار در دام نقشه های غیر انسانی مجرمان گرفتار نشوند. در این زمینه ، مطبوعات می توانند با تعامل بیشتر با نیروهای مسئول به رسالت خود که همانا اطلاع رسانی برای پیشگری از جرم است، مساعدت رساند. صحبت نو، در این زمینه آماده هر گونه همکاری است.

در این جا، جای چند پرسش همچنان باقی است؟

- چرا در طی چند سال اخیر، فقط در گراش چنین اتفاقاتی رخ می دهد؟

- آیا نباید در قبال بر هم زنندگان امنیت روانی مردم مسئولانه تر عمل کرد؟

- آیا نشریه ای که از زبان مردم هشدار می دهد باید مورد تهدید و فشار قرار گیرد؟

- آیا بهتر نیست، ریشه ها و آسیب های چنین جرم هایی را شناسایی کرد و با همکاری مطبوعات آن را به مردم شناساند و در رفع فتنه کوشید؟

در طی چند روز گذشته مردم گراش و شهرهای اطراف  با نشریه صحبت نو تماس حاصل کرده اند و ضمن ارج نهادن به کوشش های نهادهای مسئول، پشتیانی خود را از نشریه اعلام داشته اند و ما را در امر مهم اطلاع رسانی دلگرمی داده اند. از توجه همشهریان گرامی متشکر و سپاسگزاریم. 

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 0:51  توسط   | 

محمد خواجه‌پور: رضا مظفری که خبر ربوده شدن او را روز پنجشنبه هفته گذشته منتشر کردیم به خانه بازگشت.

گفته می‌شود در طی یک سری پیگیری‌ها و حوادث او از دست ربایندگان خود فرار کرده است و با خانواده خود تماس گرفته است. بعد از یک روز حضور در شیراز، مظفرزادگان در تاریخ دوشنبه 10 تیرماه به گراش برگشت.

به دنبال خبر تکمیلی و گزارش از این حادثه هستم که سیدعلی مجلسی باید آن را تهیه کند. تیتر شماره قبل صحبت نو با عنوان «گراش بهشت آدم‌ربایان» بازخورد دوگانه‌ای داشت. عده‌ای از آن خوششان آمده بود و برخی آن را تحریک‌آمیز خوانده بودند. خوب تیتر عمداً به گونه‌ای بود که حساسیت موضوع بیشتر احساس شود و پیگیری بیشتری انجام شود که شاید کمی هم در تشدید پیگیری موثر بوده است. از جمله کسانی کسانی که کمی روی تیتر گیر داشت. سرگرد براتی فرمانده انتظامی بخش گراش بود.

البته این چند روز وضع خبر آدم‌ربایی مشخص نبود و هر کسی چیزی می‌گفت ولی جالب این بود که در عرض چند ساعت خبر ربوده شدن و یا پیدا شدن به سرعت منتشر شد و از هرکسی می‌پرسیدی خبر داشت. این کار ما خبرنگارها را سخت‌تر می‌کند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 17:15  توسط   | 

عشق ويزاي سه ماهه
عجب عشقي است اين ويزاي سه ماهه براي جوانان جوياي كار. تا اسمش را مي بري گل از گلشان مي شكفد و چهره هايشان شاداب مي شود. بيچاره ها نمي دانند كه چقدر انرژي ، وقت و شخصيتشان در اين راه تلف مي شود و آخر سر هم دست از پا دراز تر و بي پول تر به وطن باز مي گردند. نمي دانند كه آنجا همه براي بالا بردن يك نفر تلاش مي كنند و خودشان هم به جايي نمي رسند. شايد از برده داري چيزهايي شنيده ايد. اين ويزاي سه ماهه هم همان برده داري است اما به شيوه نوين!
جوان رشيدي را در فرودگاه ديدم كه مي گفت:« سي و شش بار با ويزاي سه ماهه در يك شركت معروف كار كرده ام ولي هنوز پول يك زمين را در نياورده ام!»
گفتم:« پس ركورد دار ويزاي سه ماهه هستي.»
خدا پدرش را بيامرزد. اين همه انرژي را اگر در كشور خودمان صرف كرده بود، آيا به جايي نمي رسيد؟ اگر دولت خودمان هم براي رفتن به شهرهاي ديگرمثل شيراز و تهران ويزا مي خواست اينگونه صف نمي‌بستيم؟ جوانها بايد بدانند كه با ويزاي سه ماهه فقط هويت و عمرشان بيهوده تلف مي شود. از ما گفتن و از شما... .
خودياري و يا زوري
عجب ماجرايي است اين اخذ  خودياري فرودگاه لار؛ با اينكه چند دهه از افتتاح اين فرودگاه مي گذرد، هنوز زورياري يا به اصطلاح خودياري مي گيرند و توي شكم فرودگاه مي ريزند. هر چند فرودگاه پيشرفت كرده ولي به نظر شما تا كي مردم لارستان بايد خودياري نمايند؟!
شايد تا زمان اينتر نشنال شدن فرودگاه؛ كه البته اين فرودگاه اسما اينترنشنال است ولي...
توريستهاي پاكستاني
اين توريست هاي پاكستاني هم عجيب با طي الارض، ارز را جمع مي كنند!!!
پيشنهاد مي كنم مسئولين فرهنگي شهر از اين موقعيت استفاده نموده و براي تقويت زبان اردو از اين اساتيد استفاده نمايند. شايد در آينده نياز به مترجم زبان اردو باشدبراي چنچ كردن پول‌هايشان.
 به يكي از آنها گفتم:«کِی سَهه؟-چطوري؟-»
گفت:« مطلب پيْسَه هِه-مطلب پول است-.»
گفتم:«سَبْ دنيا اي سَهــِه ...‌ .-همه ي دنيا اين جوريه... .»
مي خواستم تسلط خود را بر زبان اردو به رخش بكشم كه به من گفت:«جو كَنجوس.-برو خسيس.-»
راستي مسئولين فكر كرده اند اينها از كجا آمده اند و چطور زندگي مي كنند؟ وضع بهداشتشان چگونه است؟ آيا اينها عامل انتقال بيماري ها به شهرمان نيستند؟ آيا عوارض و ماليات مي دهند؟ اصلا اين سازمان اتباع خارجي كجاست؟ آي...
صادق رحماني و بحرين
صادق رحماني هم ول كن بحرين نيست. شايد چون روزي جزيي از فارس بوده به آن خيلي ارادت دارد.  مدام از گراشي‌هاي بحرين مي گويد. مگر گراشي‌ها در ديگر نقاط جهان زندگي نمي‌كنند كه اين قدر از بحريني ها مي گويد؟
كم‌كم اطلاعات جغرافيايي، سياسي واجتماعي ما از بحرين، از كشور خودمان هم بيشتر مي شود. شايد هم سبيلش را چرب كرده اند-الله اعلم-
عيش و عزا
ستون عيش و عزاي صحبت نو هم چيز آنتيكي است. فكر نمي كنم در هر رسانه جا داشته باشد.
از ما كه گذشت و اسم ما ديگر در ستون عيش نوشته نخواهد شد، انگار بايد به انتظار ثبت اسممان در ستون عزا باشيم البته بعد از صد و بيست سال.
اين تجربه ايست كه بزرگترين غولهاي رسانه اي دنيا هم آن را تجربه نكرده اند و از خلاقيت هاي هيئت تحريريه ي صحبت نو-ويژه گراش- است.
گراشي ها و پارك
مطلب گراشي ها به پارك شهر نمي‌روند، چاپ شده در شماره 18 صحبت نو، جالب بود. اگراينگونه پيش برود تعجب نكنيد كه با اين همه تبعه افغاني كه داريم كانديداي شهرمان هم افغاني از آب در بيايد چون ديگر قابل تشخيص نيست و شرايط بومي بودن را هم دارند آخر بعضي هاشان طوري گراشي صحبت مي كنند كه ما را هم به اشتباه مي اندازند. از امكاناتي مثل ماشين و خانه و موبايل هم بهره مند هستند. فكر مي كنم اگر به شورا راه يابند كند و كاوها رونق بيشتري بگيرند؛ چون در اين كار تخصص ويژه دارند و نمي گذارند كارها روي زمين بمانند. علي الخصوص كه مادر بعضي از اين افغانی بومي‌اند .راستي شما بوي خطر را حس نمي كنيد؟
 به يك نادر شاه افشار نيازمنديم.
طلاياب در گراش
به در و ديوار شهر كه نگاه مي كني، پر شده است از تبليغات طلاياب(!). قبل ترها در فيلمهاي آمريكايي چارلي چاپلين ديده بوديم كه چارلي در جستجوي طلاست اما نمي دانستيم كه در گراش هم ممكن است طلا يافت شود.
خوب كه فكر مي كنم در گراش هم طلاياب لازم است و طلا نيز يافته مي شود ولي نه آن طلاياب ديجيتالي. بلكه طلاياب گراش اسكناس است و بعد از خرج آن طلا يافت مي شود.-طلاياب هم طلاياب قديم-
ابرام با كسره تحقير
اين ابرام آقا عجب ظالمي است. ظلم او به مرتضي، پسر خاله اش، در تاريخ ثبت شده ولي خداييش باباش خوب از حقوق ضايع شده‌ي كودكان آن دوران حمايت كرده و حق اين ظالم را كف دستش گذاشته. خوب داغ سه  چرخه را بر دلش گذاشت. راستي حسيني خاطرات خوبي بود كه ما هم به دوران كودكي‌مان برد.
شايد روزي بيايد كتاب خاطرات ابرامِ(با كسره تحقير)هم مثل قصه هاي مجيد هوشنگ مرادي كرماني به فيلم تبديل شود. كسي چه مي داند. شايد محمد علي شامحمدي ،كارگردان بزرگ گراشي، اين كار را كرد. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 17:10  توسط   | 

صحبت نو: با تصویب شورای اسلامی شهر گراش، نرخ کرایه تاکسی تلفنی‌ها افزایش یافت.

به گفته عبدالرضا هرمزی، عضو شورای شهر گراش این افزایش به درخواست تاکسی‌تلفنی‌ها و با توجه به نرخ تورم تصویب شده است. بر اساس این مصوبه شورا، نرخ حمل و نقل در روز از ساعت پنج صبح تا یک نیمه شب 600 تومان و در ساعت‌های نیمه شب از ساعت یک تا پنج هزار تومان خواهد بود.

شوراي اسلامي شهر گراش نرخ ميني بوس درون شهري را نیز تصویب کرد. مینی‌بوس‌های درون شهری برای مراسم عزا8000 تومان  و برای مراسم عروسي 10000تومان دریافت می‌کنند.

شهروندان می‌توانند تخلفات مشاهده شده را به صورت مکتوب به واحد تاکسیرانی شهرداری گراش بنویسند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 16:57  توسط   | 

اسداله‌ محبی: یکی دیگر از وسایل سرد کننده که امروزه مورد توجه مردم قرار گرفته کولر های اسپیلت یاهمان کولرهای سانترال خودمان است. از عمده دلایل توجه به آن توسط مردم یکی مصرف برق کمتر و صدای کمتر و نمای زیباتر و کیفیت برتر آن نسبت به کولرهای گازی پنجرهای و آبی می‌باشد. برای استفاده بهینه و کارایی بهتر و طول عمر بیشتر این وسیله نکاتی را برای شما بازگو ‌کنیم.                                                                                                                                 

 1- سعی کنید حتی الامکان از محافظ برای این وسیله به دلیل نوسانات برقی استفاده کنید.

2- اگر فیلتر هوا بوسیله گرد وغبار مسدود باشد ظرفیت خنک کنندگی کاهش یافته و مصرف برق را 6% افزایش می‌دهد .

3- مطمئن باشید که خروجی و ورودی هوا مسدود نشده باشد ( در پانل خارجی)

4- حداقل هردو هفته یک بار فیلتر هوا را تمیز کرده و در جای خود قرار دهید

5- هر چند روز یک بار حتماً پنجره ها را در موقع خاموش بودن دستگاه برای ورود هوای تازه به اتاق باز کنید.

6- کثیف بودن فیلتر باعث کاهش راندمان کار دستگاه خواهد شد .

7- در موقع روشن بودن دستگاه تمامی پنجره ها را  ببندید تا هوای سرد خارج نشود.

8- با تنظیم باد خروجی در جهت افقی و عمودی مقدار سرما را در همه فضای اتاق منتقل کنید.

9- هیچگاه اجازه ندهید تا نور خورشید مستقیماً به کولر بتابد .

10- هوای اتاق را زیاد سرد نکنید که برای سلامتی مضر است و مصرف برق نیز افزایش می‌یابد.

11- برای شستشو دستگاه هرگز از آب گرم بالای 40 درجه و مواد حلال  استفاده نکنید.

12- هرگز برای تمیز کردن از آب برای شستشو استفاده نکنید چون موجب اتصال کوتاه در مدارات الکترونیکی می‌شود.

13- قبل از هرگونه تغییرات پس از خاموش کردن دستگاه دوشاخه را از پریز برق خارج کنید .

14- برای تمیز کردن ریموت کنترل و دستگاه از پارچه نرم استفاده کنید.

15- برای تمیز کردن فیلتر از از جارو برقی و شستشو با آب استفاده کنید و سپس آنرا خشک کرده و مورد استفاده قرار دهید .

16- برای خروج فیلتر دریچه را به بالا برده و فیلتر را به سمت پایین بکشید .

17- قبل از توقف برای مدت طولانی باطری‌های کنترل را از دستگاه خارج کنید .

18- برای توقف طولانی حتماً دو شاخه را از پریز جدا کنید .

19- قبل از توقف اجازه دهید دستگاه 2تا3 ساعت به حالت گردشی کار کند تا داخل آن خشک شود سپس آنرا خاموش کنید.

20- هرگز برای خشک کردن لباس و میوه و خنک کردن غذا از کولر استفاده نکنید.

21- هرگز برای خارج کردن دوشاخه از پریز سیم آنرا نکشید .

22- اجازه ندهید هوای سرد برای مدت طولانی به شما بوزدکه سلامتی شما را به خطر می اندازد.

23- از قرار دادن وسایل سرما زا در نزدیکی کولر خودداری کنید چون باعث بد کار کردن دستگاه می‌شود .

24- تنظیم مناسب درجه حرارت برای همه خصوصاً کودکان و افراد مسن هوای دلپذیری را ایجاد خواهد کرد

25- ازخاموش و روشن کردن متوالی دستگاه جداً خودداری کنید چون باعث وارد شدن آسیب جدی به دستگاه خواهد شد.

26- دستگاه باید توسط متخصصین در این زمینه نصب شود نه افرادی که در این زمینه اطلاعات ندارند.

27- قبل از نصب دستگاه از شرایط سیم کشی برق –آمپرمجاز فیوزها – سیم ها پریز ها و کنتور محل نصب اطمینان حاصل نمایید.

28- جهت جلوگیری از شوک احتمالی ازاتصال برق  می‌بایستی از سیم اتصال زمین استفاده شود .

29- در زمان کار کردن دستگاه هرگز دستگاه را از برق نکشید .

30- در صورت پاشیده شدن آب به داخل دستگاه  فوراً دستگاه را خاموش کرده با متخصصین در این زمینه تماس بگیرید .

31- قبل از استفاده از دستگاه کتابچه راهنمای یا بروشور دستگاه را مطالعه کنید .

32- پانل خارجی را هرگز در مجاورت مکانهایی که احتمال نشت گاز های اشتعال زا باشد نصب کنید.

33- آب حاصل از کندانس یونیت آشامیدنی نیست از این آب میتوانید برای تمیز کردن شیشه های خودرو و منزل استفاده کنید.

34- بصورت همزمان از کولر آبی و گازی استفاده نکنید.

35- از سه راهی برق یا هر وسیله ای که برای بلندتر کردن سیم دستگاه باشد استفاده نکنید .

36- از فیوزهای دست ساز و یا سیم معمولی به عنوان فیوز استفاده نکنید .

37- از باز و بسته کردن و یا تعمیر خود سرانه دستگاه خودداری کنید .

38- محل نصب دستگاه باید به صورتی باشد که باعث مزاحمت برای همسایگان نشود.

39- فاصله دستگاه از وسایل صوتی حداقل 1 متر و در پانل خارجی حداقل از پشت 30 سانت تا دیوار و 80 سانت تا پانل بعدی و در ضمن در مسیر جریان مستقیم باد قرار نداشته باشد.

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 10:45  توسط   | 

مهدی وفایی‌فرد: بیشتر مراجع تقلید درباره قلیان این نظر دارند که در صورتی که همراه با ضرر و زیان باشد و یا خلافی توسط آن انجام گیرد، حرام است. بعضی از مراجع نیز صریح‌تر حکم داده‌اند. برای این که مقلدین تکلیف شرعی خود را بدانند سوال مشترکی برای سایت مراجع تقلید ارسال شد. در این سوال نوشته شده است: « با سلام و عرض ادب؛ بفرماييد که1- استعمال و خريد و فروش تنباکو و قليان چه حکمى دارد؟ 2- آيا حکم براى معتادان به قليان و غير معتادان به آن تفاوتى دارد؟» پاسخ‌هایی که دریافت شده است را می‌توانید بخوانید.

آيت‌الله سيستاني:

- مانعي ندارد

آيت‌الله خامنه‌اي:

سلام عليکم و رحمة الله و برکاته

بسمه تعالى

ج1) تابع ميزان ضرر آن است. اگر داراى ضرر قابل ملاحظه‌اى باشد يا موجب اذيّت و آزار ديگران گردد، جايز نيست؛ در هر صورت اگر در اين زمينه مقرراتى وجود دارد بايد مراعات شود.

ج2) فرقى وجود ندارد.

موفق و مؤيد باشيد.‏

آيت‌الله فاضل لنکراني:

بسمه تعالي

سلام عليکم

1- كشيدن سيگار و خريد و فروش آن چنانچه موجب ضرر قابل توجه باشد جايز نيست و کشيدن آن به صورت تفريحي در صورتي که زمينه اعتياد را فراهم کند جايز نيست ولي کساني که معتاد به سيگار هستند درصورتي که ممکن باشد بهتر است ترک نمايند، و افرادي که سيگاري و يا قلياني نيستند هرگز نکشند.

آيت الله صانعي:

بسمه تعالي

ج - اگر داراي ضرر قابل توجهي نباشد شرعا حرام نمي باشد و مسئله قانوني آن تابع  قوانين و مقررات مصوب است.

در کنار این سوال در خود سایت دو تن از مراجع نیز احکامی درباره قلیان و دخانیات وجود داشت که در پایان آمده است. در سایت آيت الله خامنه اي سوال 1401: خريد وفروش و استعمال تنباكو چه حكمى دارد؟ در جواب نوشته شده است: «خريد وفروش واستعمال تنباكو فى نفسه اشكال ندارد ولى اگر ضرر قابل ملاحظه‏اى براى شخص داشته باشد، استعمال و خريد و فروش آن جايز نيست.»

اما جامع‌ترین پرسش و پاسخ در سایت آیت‌اله مکارم شیرازی وجود دارد. قاطع‌ترین و بحث‌برانگیز حکم را وی صادر کرده است. چهار سوال و جواب درباره قلیان را در سایت ایشان می‌خوانیم:

سوال: شروع به كشيدن قليان و ادامه آن چه حكمي دارد؟

جواب: اشكال دارد.

سوال:با توجه به اينكه نظر جنابعالي در رابطه با حرام بودن سيگار در وسايل ارتباط جمعي اعلام شد، آيا تعميم اين حكم به قليان، پيپ، چپق و امثالهم صحيح است و اينها هم حكم سيگار را دارند؟

جواب: بلي تمام اين موارد حكم سيگار را دارد.

سوال: حكم استعمال دخانيات در محافل عمومي ( چنانچه مضر به حال اطرافيان  باشد)چيست؟

جواب: استعمال دخانيات را بطور مطلق حرام مي‌دانيم. مخصوصاً اگر مضر به حال ديگران باشد.

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 10:38  توسط   | 

+ نوشته شده در  شنبه هشتم تیر 1387ساعت 14:19  توسط   | 

شهرما گراش
هیجدهمین شماره نشریه داخلی شهرداری گراش منتشر شد. کارهای این نشریه را علی سپهر با همکاری روابط عمومی انجام می‌دهد. بخش عمده نشریه شهرداری به بحث عوارض پرداخت است. از مهمترین این عوارض پنج برابر شدن عوارض پروانه کسب، تخفیف پنجاه درصدی برای خانه‌های زیر 75 متر، عدم موافقیت با عوارض عروسی و پذیرایی حجاج بیشتر جلب نظر می‌کند.در کنار سیاهه عوارض شهری تصویب شده در شورای شهر خبری آمده است که بر اساس آن بانک‌ها نیز ملزم به پرداخت شده‌اند.
میلاد لارستان
در سه شماره از پنج شماره اخیر خود متن کامل پیام‌های آیت‌اله آیت‌اللهی را به مناسبت‌های مختلف در صفحه نخست خود قرار داده است. «دیدار یار و دلدادگی مشتاقان» تیتر نخست شماره 515 میلاد لارستان است. در صفحه سوم نشریه میلاد لارستان متن کامل سخنان رهبر معظم انقلاب در دیدار عمومی مردم لار منتشر شده است.
در شماره هفته اول خرداد‌ماه مهمترین خبر میلاد «برگزاری همایش خیرین مدرسه‌ساز» است. عسکری‌زاده در این همایش گفته است که شصت درصد مدارس لارستان خیرسازند. وی خبر داده است که اردوگاه تربیتی تفریحی دانش‌آموزی در زمینی به مساحت 15 هکتار با همیاری خیرین ساخته خواهد شد. در صفحه فرهنگی مطلب «شهر سوخته جویم» از یکی از کارشناسان ارشد رشته مرمت آثار تاریخی جالب توجه است که می‌تواند در شناسایی ریشه‌های تاریخی لارستان موثر باشد.
«مجتمع ویژه اقتصادی و مجتمع پتروشیمی برای لارستان به تصویب دولت رسید» مهندس رجا معاون عمرانی استانداری فارس این خبر را به میلاد لارستان داده است. خبر مهم دیگر شماره 517 میلاد این است که ممکن است از امسال زائران لارستانی از فرودگاه بین‌المللی لارستان به سفر حج اعزام شوند. در این شماره می‌خوانیم. بستک از نخستین شهرهایی است که به طور رسمی آب در آن جیره‌بندی و برق نوبتی شده است.
دو صفحه شماره 518 میلاد به گزارش عملکرد مدیریت جهاد کشاورزی لارستان اختصاص یافته است.حجت عابدی در این شماره از هفتمین نشست مسئولین بخش گراش و مردم خبر داده است. شماره هفته چهارم میلاد نیز با تیتر «اختراع مهم دانشجوی دانشگاه آزاد اسلامی لارستان» آغاز شده است. باقری دانشجویی است که دستگاه هشدار دهنده گاز شهر و مونواکسید کرین را ساخته است.
عصر اوز
شماره 91 عصر اوز به سخنی از مقام معظم رهبری در صفحه اول خود کار شده است. «برادری و اتحاد شیعه و سنی در لارستان تحسین برانگیز است.» عبدالعزیز قاضی زاده امام جمعه اوز سرمقاله این شماره عصر را نوشته است. امام جمعه اوز در مقاله خود به رهبری از دیدگاه اسلام توجه کرده است.در صفحه ورزشی، عصر اوز از پیمان فخرایی قهرمان ماتسوشیمای ایران در مسابقات انتخابانی جهانی هلند خبر  داده است. آمار سایت عصر اوز در صفحه ششم نشریه منتشر شده است. در خبری دیگر شورای کوره به عنوان شورای نمونه بخش اوز انتخاب شده است. ضمیمه هشت صفحه‌ای شماره 91 عصر اوز با عنوان پیام دانش اوز به شکل مفصل به کلنگ‌زنی ساختمان دانشگاه آزاد واحد اوز پرداخته است. در مراسم کلنگ‌زنی بیشتر مسئولین شهرستان لارستان و بخش اوز حضور داشتند.
پسین دهکویه
شماره 39 پسین دهکویه نیز تیتر نخست خود به بخشی از سخنان رهبر معظم انقلاب به لارستان اختصاص داده است. علی‌اصغر حسنی نماينده مردم لارستان و خنج در مجلس شوراي اسلامي نیز در پسین دهکویه گفته است: «مردم جناح نمي‌خواهند، رفاه مي‌خواهند». از بخش‌های دیگر پسین دهکویه وعده مصاحبه اختصاصی با بازیگران سینما و تلویزیون است که در شماره‌های آینده پسین دهکویه منتشر خواهد شد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 3:39  توسط محمد خواجه‌پور  | 

عبدالرضا افشار: بنا به دعوت مهندس محمود نوروزی جمعی از مسئولین ادارات و معتمدین شهر گراش از عملیاتی نفت و گاز پارسیان بازدید کردند.
امام جمعه، بخشدار و اعضای شورای اسلامی شهر گراش به همراه گروهی از دیگر مسئولین به منطقه علامرودشت شهرستان لامرد سفر کردند. این بازدید از ساعت 7 صبح آغاز شد. مدعوین ایستگاه‌های بهره‌برداری نفت و گاز شانول و پارسیان و دکل حفاری واقع در حوزه شهرستان خنج را بازدید کردند. در این سفر گروه با نحوه بهره‌برداری و حفاری چاه‌های گاز تا حدودی آشنا شدند. پس از بازدید از این دو منطقه بازدید‌کنندگان نماز جماعت ظهر و عضر را به امامت حجت الاسلام حلاجی در کمپ زیبا و مجهز پارسیان به جای آوردند. پس از بازدید از این کمپ که شامل سالن مجهز ورزشی، کتابخانه، سالن غذاخوری، خوابگاه،‌فروشگاه و فضای سبز زیبا بود نهار را مهمان کارکنان شرکت نفت بودند.
قبل از نهار مهندس محمود نوروزی ضمن خیرمقدم به میهمانان توضیحاتی در مورد امکان بازدید شده ارائه کردند. امام جمعه گراش نیز این سفر را بسیار مفید دانست. مهندس قاسمعلی وقارفرد دیگر سخنران پیش از غذا بود. او به دانش‌آموزان توصیه نمود که به این رشته تحصیلی توجه داشته باشند و نمونه‌های موفق این رشته در گراش مهندس نورزوی، مهندس حسین‌زاده، مهندس محیایی، مهندس غفوری مهندس روستاییان را نام بردند. همچنین مهندس وقارفرد یادی از خاطرات روزهای انجام وظیفه در دکل‌های نفتی خلیج‌فارس کرد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 3:38  توسط محمد خواجه‌پور  | 

هرمز کامییوتر: عبداله نظامی از افتتاح قریب الوقوع شبکه خبر در گراش، خبر داد.

عبداله نظامی که پیگیری راه‌اندازی و نگهداری شبکه‌های صدا و سیما را انجام می‌دهد، گفت: تاکنون تمامی شبکه‌های درون مرزی برای گراش راه‌اندازی شده است و شبکه خبر نیز بر اساس قول صدا و سیمای مرکز فارس در ابتدای تابستان امسال افتتاح می‌شود. نظامی گفت: اگر گراش شهرستان بود این مساله هزینه‌ای نداشت ولی به دلیل بخش بودن افتتاح شبکه خبر نیازمند دو میلیون تومان کمک مردمی است. زمانی که بتوانم این کمک را جمع‌آوری کنم شبکه خبر راه‌اندازی می‌شود.

عبداله نظامی در مراحل پیشین راه‌اندازی شبکه‌های تلویزیونی و رادیویی به شکل خودجوش همکاری داشت. شورای اسلامی شهر گراش نیز در اردیبهشت ماه از خدمات سال‌های اخیر این شهروند تشکر کرد.

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 10:36  توسط   | 

حجت عابدی: جسد اسبی مسابقه‌اي در حالي که پاي چپ آن بريده شده بود پيدا شد.

بنا به اظهارات عليرضا ملکي صاحب اسب، اين اسب هشت ماه پيش خريداري شده و آن را براي شرکت در مسابقات سوارکاري پرورش مي‌داد.

شهاب، اسب کشته شده به قيمت يک ميليون و هشتصد و پنجاه هزار تومان خريداري شده بود که در تاريخ 10 خرداد ماه هنگامي که صاحب اسب به محل نگهداري حيوان در صحراي خود مراجعه مي‌کند اثري از آن نمی‌یابد. پس از جستجوي فراوان جسد اسب در مزرعه همجوار در حالي که پاهاي اسب را بسته و آن را با چند ضربه چاقو مضروب کرده بودند مي‌يابد.

به گزارش حميد شکوهي يکي از سوارکاران شهر لاشه شهاب در حالي پيدا شد که پاي چپ آن را بريده بودند اين اسب از نژاد بومي و داراي شناسنامه از فدراسيون سوارکار کشور بود. بر اساس شناسنامه سن اين حيوان يک سال و نيم تخمين خورده بود. بلافاصله پس از وقوع حادثه نيروي انتظامي در محل حاضر شده و پرونده در حال پيگيري است.

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 10:34  توسط   | 

 عبدالصمد صدیقی: روستای احمدمحمودی از توابع بخش جویم شهرستان لارستان در جنوب استان فارس واقع شده‌است. براساس اطلاعات موجود در مرکز آمار ایران در ۴۳٫۵ ، ۳۶ ،۵۳ طول شرقی و در ۵٫۲ ، ۱۵، ۲۸ عرض شمالی از نصف‌النهار مبدأ واقع شده‌است. ارتفاع متوسط این روستا از سطح دریا ۸۲۰متر می‌باشد، و میزان بارندگی در سال ۲۴۰ میلی متر گزارش شده‌است، این روستا در ناحیه گرم و خشک لارستان واقع شده‌است.

 جمعیت

جمعیت روستای احمدمحمودی طبق سرشماری عمومی نفوس و مسکن اخیر ، برابر با ۱۳۰۰ نفر بوده‌است.

 پیشهٔ مردم روستا

پیشهٔ عمده مردم روستا کشاورزی و دامداری است. تعداد ۳۵ حلقه چاه در روستا وجود دارد که از آب‌های آن‌ها برای امور کشاورزی استفاده می‌شود، آب چاه‌ها و قنات‌ها حداکثر قابلیت کشت جو و گندم , کنجد , پنبه , جو ، هندوانه و به صورت نادر برخی دیگر از صیفی‌جات و نخل خرما را دارند. عدهٔ زیادی نیز از ساکنان روستا در کشورهای عربی حوزهٔ خلیج فارس به کار اشتغال دارند.

پیشینهٔ تاریخی

تا قبل از ۲۵۰ سال پیش,ظاهراً روستایی به این نام وجود نداشت است، زیرا که در حدود ۲۵۰ سال قبل شخصی بنام «پاسلا رشید» به این روستا آمده‌است و روستای احمدمحمودی را بنیادگذاری نموده‌است. پاسلار رشید از ناحیه بیدشهر به اینجا کوچیده‌است. گویند در اثر درگیری و عدم سازش با خان بیدشهر «پاسلا رشید» به کاریان آمده و پس از چندی از کاریان به احمدمحمودی نقل مکان نموده‌است، و به تدریج مردم از روستاهای اطراف عمدتاً به عنوان زارع وکشاورز به این محل آمده و در پی کوچ وگردهمایی نهایتاً «روستای احمدمحمودی» شکل گرفته یافته‌است. لازم به یادآوری است که از مطالب بالا نباید این مطلب به ذهن متبادر شود که ماقبل از ۲۵۰ سال هیچ گونه آثار و شواهدی از این محل وجود نداشته‌است، و به عکس وجود قنات جَر و جَت که تا گذشتهٔ بسیار نزدیک فعال بوده و آثار سایر قناتهای دیگر که تعدادشان اندک نیست به همراه سایر چاه‌هایی که در سنگهای سخت آهکی حفر شده‌اند و همچنین آثارهای قلعه وبرج وبارو واقع در اطراف و در دره جعفری بسیار قدیمی بوده که قدمتی معادل با دوره گبرنشین دارند که کسی از تاریخ آن آگاه نیست و شاید باستان شناسان از عهده تاریخ یابی آن برآیند. آثار قلعهٔ ای که در قسمت غربی روستا واقع شده‌است از آثار دوره گبرها است. این قلعه توسط پاسلار رشید تعمیر و مرمت گردیده‌است و مدتی خود در آنجا سکونت داشته‌است.

وضعیت توپوگرافی

توپوگرافی روستای احمدمحمودی در منطقه ناهمگون از ناهمواری واقع است. بدین معنی که قسمت‌های در غربی، شمالی و شرقی آن بطور پیوسته با ارتفاعاتی تپه‌های گوناگون وهموار و ناهموار، وقسمت‌های داخلی وجنوبی آن هموار بوده وبه نواحی پست جلگه‌ای منتهی می‌گردد. از نظر زمین شناسی جزء سلسله جبال زاگرس با چین خوردگیهای ساده می‌باشد. تشکیلات زمین شناسی منطقه مربوط به دوران سوم زمین شناسی (نوزیستی) و عمدتاً از سنگهای آهکی و گچی می‌باشند. متاسفانه به علت شوری بسیار بالای دشت و بسته بودن حوزهٔ آبریز, آب زیرزمینی منطقه بسیار شور و فقط رگه‌های باریکی از آب لب شور در حاشیهٔ ارتفاعات یافت می‌شوند که توسط ۳۵ حلقه چاه کشاورزی حداکثر قابلیت کشت یافت می‌شود.

 

 آثار تاریخی و مناطق دیدنی

در روستای احمدمحمودی آثار تاریخی و مناطق دیدنی گوناگونی وجود دارد که عبارت‌اند از:

* آرامگاه سید عدالغفور، متوفی در سال (۱۳۴۵ هجری قمری) از شیوخ والا مقام قرن ۱۴ هجری قمری و دارای کرامات که هم اکنون گنبدی سبز و زیبا بر آن قرار دارد.

* «بی بی غار» : دره‌ای زیبا در یال جنوبی طاقدیس کوه آهکی شمال روستا, دارای آثار خشت خام, حوض‌های متعدد, چشمه سارهای زیبا و غارهایی در طول شیب دیواره‌ها که به لحاظ زیبایی مورد توجه مردم سراسر منطقه تا حد بندر لنگه و بندر عباس است. این منطقه در فاصله یک کیلومتری غرب روستا واقع است.

* «قلعه جعفری» : واقع در دره جعفری در ۵ کیلومتری غرب روستا که به جهت موقعیت مکانی آن واقع در پرتگاه دیواره دره , فوق العاده زیبا و دارای اهمیت ویژه‌ای است.

* «قلعه قلات» : چسبیده به روستا و دارای آثار منحصر به فردی از جمله چاههای درون آن که به درستی کسی از عمق آنان اطلاعی ندارد. این چاهها همگی در سنگهای سخت آهکی حفر شده‌اند.

* «قلعه تُمبِ» : در ۵۰۰ متری جنوب روستا و محل سکونت پاسلار عبدالرشید که در حدود صد سال قبل می‌زیسته‌است. (این شخص غیر از پاسلار رشید میباشد که در سطور قبل به او اشاره گردید).

* «کاروانسرای دشت» : واقع در ۶ کیلومتری شرق روستا, از بناهای دورهٔ صفویه که در مسیر کاروانهای گذشته قرار داشته‌است.

* «راه اهلر»: راه تاریخی و معروف اهلر واقع در ۸ کیلومتری غرب روستا که از گذشته محل عبور کاروان‌های مسیر خنج-جهرم بوده‌است. قسمت‌هایی از این مسیر در زمان رضا قلی خان(اوایل قرن ۱۴ هجری شمسی) با گچ و سنگ هموار گردیده‌است. این مسیر در راس کوه دارای قلعه و آب انبار میباشد.

* «چاه حفر شده در سنگ» :چاه تمام سنگي كه به طرز عجيبي در سنگ حفر شده است كه هنوز آثار تيشه و ابزارهاي به كار رفته بر ديواره ي چاه به وضوح ديده مي شود.اين چاه در دامنه سنگي كوه كم ارتفاعي واقع در شرق روستا (دشت) قرار دارد.

دانشجوی کارشناسی مدیریت دولتی

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 12:37  توسط   | 

مهدی مهرابی: كلمه بانك اصطلاحي است بسيار قديمي كه منشا اصلي آن واژه آلماني(Banck)، به مفهوم نوعي شركت(coint stock) كه ايتالياييها از زبان آلماني آن را به نيمكت صرافان (Banco) اطلاق نمودند، ولي به تدريج سازمان و محل فعاليتهاي بانكي امروزي به اين نام موسوم گرديده است.

امروز مهم‌‌ترين فعاليت سيستم بانكي را مي‌توان جذب سرمايه‌هاي مازاد مردم و يا پس انداز هاي آنان(تجهيز منابع)  و سپس تزريق يا توزيع آن در قالب تصحالات اعطاييو بخش‌هاي مختلف فعاليت هاي اقتصادي (تخصيص منابع) عنوان نمود.

سيستم بانكي با جنب سرمايه‌هاي سرگردان و سپرده هاي مردم با يك برنامه ريزي صحيح در بكارگيري سرمايه‌هاي جمع آوري شده قادر خواهد بود سبب توسعه و گسترش فعاليت هاي اقتصادي و در مجموع بهبود وضعيت اقتصادي گردد، به اين لحاظ است كه عمل آن را مي‌توان به كار يك قلب در بدن تشبيه نمود و همانگونه كه اگر قلب مواجه با نارسايي گردد، سكته به وقوع خواهد پيوست و سبب از كارافتادگي عضو يا فلج شدن بخش مهمي از بدن و يا حتي از بين رفتن شخص خواهد شد. سيستم بانكي نيز اگر به نحو صحيح عمل ننمايد، نتيجه آن عدم توسعه يافتگي در بخش‌هاي مختلف و در زمينه‌هاي گوناگون خواهد بود. حال اين سوال مطرح مي‌شود كه تجهيز و تخصيص منابع بانكهاي سطح شهر در چه درجه‌اي از تناسب قرار دارد؟ آيا مانند يك قلب سالم وظيفه خود را بخوبي انجام مي‌دهند؟ چه مقدار از سرمايه و پس‌اندازهاي مردم نزد بانك به صورت تسهيلات و در قالب‌هاي مشخص به خود شهر تزريق مي‌شود؟ واضح‌تر بيان كنيم بانكها تا چه اندازه در سرمايه‌گذاريهاي بخش‌هاي مختلف، صنعتي، كشاورزي و عمراني گراش سهيم هستند. روشن است. روشن است كه بانكهاي گراش از جهت تجهيز منابع ( جمع‌آوري سپرده‌ها و پس اندازهاي مردم) در سطح استان و حتي كشور از جايگاه مناسبي برخوردار هستند. آيا اين جايگاه در مورد تخصيص منابع (پرداخت تسهيلات) نيز چنين است. به نظر مي‌رسد كه اين دو مقوله حداقل در چهارچوب اين شهر از تناسب قابل قبول برخوردار نباشد. اين خود مي‌توان دلايل مختلفي داشته باشد از جمله بي ميلي مئسولين بانكها در مشاركت طرحهاي مختلف صنعتي، كشاورزي و عمراني  در اين شهر عدم استقبال مردم از تسهيلات بانكي يا عدم آگاهي مردم نسبت به تسهيلات موجود و نحوه‌ي اخذ آن و هم‌چنين فوايد استفاده از تسهيلات در امر سرمايه‌گذاري و ...

در هر صورت به كار گرفته شدن منابع بانكها در خود شهر باعث انتقال اين منابع به خارج مي‌شود اين گونه عمل كردن مانند قلبي است كه خون بدن را دريافت و به بيرون از آن هدايت مي‌كند. اين اقدام آرام آرام توان مالي شهر را كاهش مي‌دهد. ممكن است باز اين سئوال مطرح شود كه اگر چنين است چرا سالهاي نسبتاً زيادي است كه شهر كم و بيش از رونق اقتصادي برخوردار است و در بعضي مواقع پيشرفتهايي نيز داشته است. در پاسخ به اين سوال اصلي‌ترين دليلي كه به نظر مي‌رسد ورود سرمايه‌هايي است كه توسط برخي از افراد شاغل در كشورهاي حوزه خليج فارس به بدنه مالي شهر تزريق مي‌شود، اما اين تزريق همانند مسكن‌هاي قوي عمل مي‌كنند. كه درد را از بين مي‌برند. اما بيماري همچنان باقي است. مي‌بايست براي رفع بيماري چاره‌اي انديشيد و بر مسكن‌ها دلخوش نبود و اين ممكن نيست مگر با چاره‌انديشي و امكان سنجي توسط مسئولين و مردم شهر در اين مقوله، و جهت‌دهي سرمايه‌هاي موجود به سمت سرمايه‌گذاري در بخش‌هاي مولد و مناسب اوضاع و شرايط موجود، با همكاري و مشاركت بانكها براي داشتن گراشي پررونق‌تر و آبادتر.

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 18:13  توسط   |