|
|
|
|
|
پسین دهکویه در عنوان نخست پسین دهکویه از قول مفتياهل سنتخنج گفته شده است: ديدارپرچم دارنهضت جهانياسلام در فارس موجب مباهات است. سرمقاله پسین نیز به همین موضوع پرداخته است. و امام جمعه اوز نیز گفته است: امام جمعه اوز : بي صبرانه منتظرديداربا رهبرهستيم. در میان خبرهای نشریه شماره 28 پسین خبری از گراش نیز منتشر شده است. سرپرست تبلیغات اسلامی گراش گفت:در سال جدید فعالیتهای اداره تبلیغات اسلامی نیز باید جدید و متنوع باشد. در صفحهةای داخلی به زندگی علامه جعفری پرداخته شده است و مقالهای درباره تصویری که متعلق به پیامبر نیست ولی به عنوان تصویر پیامبر شناخته شده است، وجود دارد. در کنار شعری از دکتر نوروزی مقالهای از او در آسیبهایی که نوشتن پیام کوتاه به رسمالخط فارسی وارد میکند نوشته شده است. عصر اوز «کلنگ ساخت دانشگاه آزاد مرکز اوز به زمین زده شد» این تیتر قرمز رنگ مهمترین خبر این شماره عصر اوز است. عصر اوز نیز از قول بخشدار اوز از «سفر قریبالوقوع مبارک مقام معظم رهبری به لارستان» خبر داده بود. ابراهیم احمدی در سرمقاله عصر اوز به انتخابات مجلس پرداخته است وی مینویسد: «با نگاهی اجمالی به تیترها به برشورها، پیامکها، برنامهها و سخنان نامزدهای انتخابات مجلس و از جمله مجلس هشتم در منطقه متوجه میشویم آن چه کمتر به آن پرداخته شده، وظیفه اصلی نماینده مجلس یعنی قانونگذاری و نظارت است و بیشتر به وعدههای عمرانی و، رفاهی، اقتصادی و اشتغالزایی و ... که بیشتر در حیطه وظایف قوه مجریه است پرداخته شده است.» در این شماره مطلبی از حجت عابدی که از عصر اوز از او به عنوان «خبرنگار جوان مطبوعات گراش» نام برده منتشر شده است. عابدی عصر اوز را عامل وحدت تسنن و تشیع دانسته است. در این شماره با همکاری آموزش و پرورش یک صفحه به معلم اختصاص یافته است و معلمان نمونه اوز معرفی شدهاند. صفحه ورزش عصر اوز دو خبر از بازیها ورزشی و محلی در تعطیلات نوروز و روز سیزدهبهدر دارد که خواندنی است. بهار فیشور شماره بیست و ششم صحبت نو ویژه قیشور به عنوان بهار فیشور منتشر شده است. همکاران بهار فیشور دومین سالگرد آغاز به کار نشریه خود را جسن گرفتهاند. در کنار خبر سفر رییس سازمان بازرسی کشور به خنج و افتتاح دارالقرآن شهرستان خنج از خبرهای اصلی صفحه اول بهار برگزار ازدواج دستهجمعی در گلهدار است. بهار مینویسید: « در پی سفارشات جناب اقای مصطفی نوری ـ امام جمعه اهل سنت کلهدار- و همچنین جهت احیای سنت نبوی و انسجام جامعه اسلامی و فراهم نمودن بستر مناسب جهت تسهیل ازدواج جوانان و پرهیز از اسراف و همچنین بر طرف کردن وضعیت نابسامان اخلاقی در برخی مراسم عروسی، بعد از جلسات متعدد و شور و مشورت نهایی با اهل فکر و نظر انجمن خیریه ابرار گلهدار تصمیم گرفت برای اولین بار طرح ازدواج دسته جمعی را در منطقه اجرا کند.» بهار در چند مطلب دیگر نیز به ازدواج پرداخته است. میلاد لارستان میلاد در شماره 512 قطعی شدن سفر مقام معظم رهبری را تیتر کرده است. شعری از غلامحسین جهانگیری نیز در صفحه اول قرار گرفته است. نخستین همایش ژنتیک و دیدار مدیرکل تعزیرات حکومتی لارستان از فارس خبرهای دیگر این شماره است. بامدادی خبرنگار میلاد در شماره 513 نوشته است: «پیشبینیهای اولیه حکایت از آن دارد که خشکسالی کم سابقه امسال در لارستان،تنها در بخش زراعت بیش از 170 میلیارد ریال خسارت به کشاورزان وارد میکند.» در خبری دیگر آمده است: «جهاد کشاورزی در یک ماه نخست سال جاری بیش از 2500 اصله پاجوش نخل بین باغداران این شهرستان توزیع کرده است.» با کاشت 8000 اصله نخل تا پایان سال زراعی بیش از 53 هکتار به مساحت باغات نخیلات لارستان افزوده میشود. صفحه آخر میلاد به ازدواج پسر احمدینژاد با دختر رحیم مشایی پرداخته است. این خبر به شکل اختصاصی توسط سایت جهان منتشر شده بود که میلاد یادداشتهای پای خبر را نیز از وبسایت جهان نقل کرده است که خواندنی است. شماره 514 میلاد نیز در استقبال از رهبر معظم انقلاب منتشر شده است. سخنان رهبری در شهر شیراز مطلب اصلی صفحه آخر میلاد لارستان است. غلامعباس جهانگیری شاعر پرکار لارستانی نیز که معمولاً در هر شماره شعرهایی با توجه به موضوع روز دارد در این شماره با سه شعر حضور پررنگی دارد. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 15:21 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
صحبت نو: خسرو حسنزاده از عضویت در شورای شهر گراش استعفا داد. در جلسه تاریخ 25 اردیبهشت شورای اسلامی شهر گراش استعفا نامه خسرو حسنزاده قرائت و استعفای وی پذیرفته شد. هر چند اعضای شورای شهر و مسئولین تلاش زیادی برای انصراف حسنزاده از تصمیم خود انجام دادند اما او بر این تصمیم پافشاری کرد. از سوی شورای شهر عبدالعلی صلاحی به عنوان عضو جانشین به فرمانداری معرفی شد که در صورت طی مراحل قانونی او به شورا خواهد پیوست. خسرو حسنزاده در انتخابات شورای شهر گراش در رده ششم ایستاد با انتخاب محمد نامآور به عنوان شهردار گراش، حسنزاده عضو پنجم شورا شد. خسرو حسنزاده در انتخابات نیز تبلیغات بسیار محدودی داشت با این وجود توانست آرا زیادی را کسب کند. هنگامی که از حسنزاده برای عضویت در شورا دعوت شد شنیده میشد که وی تمایل چندانی برای عضویت در شورای شهر و کار اجرایی ندارد و ترجیح میدهد به فعالیت فرهنگی و آموزشی مشغول باشد. با وجود این وی در تیرماه 1386 به شورا پیوست و در دوره 10 ماهه حضور در شورا به عنوان رابط فرهنگی شورا فعالیت داشت.ادامه در صحبت نو شماره نوزدهم. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 15:18 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
صحبت نو: محمدعلی انصاری را بسیاری از گراشیهای سفررو میشناسند. از قدیمیهای دوبی است و بعد از این که کار رستورانداری را انتخاب کرده، کار و بارش رونقی دارد. یکی از رادیوهای خارج از کشور مصاحبه با او دارد که از روزهای پیش از اقتدار اقتصادی دوبی میگوید. گپ شیرین پسر کل طالب و داماد کل مراد در سطرهای این مصاحبه نمایان است. شاید فرصتی دست داد و سراغ دیگران هم رفتیم.
اکبر دلداده:دوبی که امروزه به شهر آسمانخراش ها، دارای مراکز خريد بزرگ، آپارتمان های فراوان، جزیره های مصنوعی و ماشين های رنگارنگ شهره شده است در ۷۰ سال پيش تنها يک روستا بود؛ روستایی با پنج هزار نفر جمعيت. اين را محمدعلی انصاری، صاحب ایرانی رستوران «استادی» می گويد. محمد علی انصاری در سال ۱۳۱۹ و زمانی که قحطی ايران را گرفته بود از جنوب ايران به دوبی مهاجرت کرد تا همراه پدرش که در این روستا بقالی خرید، کار کند. سرنوشت باعث شد تا او ۷۰ سال در اين نقطه ساحلی خلیج فارس ماندگار شود و روز به روز شاهد تغييراتی باشد که از دو دهه پیش تاکنون آن را به یکی از قطب های تجاری در دنیا تبدیل کرده است. او از ۳۰ سال پيش رستوران استادی را در اين شهر باز کرده است که «کباب ماستی با پلو» آن يکی از پر طرفدارترين غذاهای دوبی است. کباب استادی نه تنها دوستداران فراوانی بين مردم دوبی دارد، بلکه اصحاب رسانه و روزنامه نگاران اين شهر را نيز، بارها به اين پاتوق کشانده است. ديوارهای اين رستوران پر است از تکه روزنامه های انگليسی و عربی که شامل عکس و گزارش از آقای انصاری و خاطرات او از دوبی قديم می شود. نکته جالب ديگر اينکه کارگران اين رستوران به چهار زبان صحبت می کنند. انگليسی، فارسی، عربی و هندی «اردو» و تا حدودی هم روسی. تنوع مشتری ها باعث شده است که به مرور زمان اين کارگران همه اين زبان ها را ياد بگيرند. اما دليل ديگر شهرت اين رستوران ميزهای آن است. زير شيشه هر ميز تعداد زيادی اسکناس قديمی است که ناخودآگاه بيننده را به ياد گذشته می اندازد. محمد علی انصاری درباره آن روزهای دوبی که تصوير خيلی روشنی از آن در دست نيست و علت مهاجرت خود به این نقطه می گوید: محمد علی انصاری: جنگ جهانی دوم بود و قحطی مملکت را فراگرفته بود، نان گير نمی آمد. برای ما که در جنوب ايران زندگی میکرديم در واقع تنها جا برای فرار از گرسنگی همين دوبی بود. ولله از سر بدبختی آمديم اينجا و اينجا هم خيلی بدبختی کشيديم. چطور خودتان را به اينجا رسانديد ؟ از شهر خودمان «گراش» در جنوب ايران ۱۴روز پياده آمديم تا رسيديم به چارک. بعد از چند روز، يک کشتی بادبانی آمد و ما ۲۰ نفر را سوار کرد. اصلا باد نمی آمد و سرعت حرکت کشتی خيلی کم بود و همين شد که هفت روز طول کشيد تا رسيديم به جزيره ابوموسی و از آنجا چهار روز توی راه بوديم تا به دوبی رسيديم. فقط دو روز مقابل همين دوبی ايستاده بوديم چونکه باد مخالف می آمد و ما را به عقب می برد. يازده روز تمام روی آب بوديم و فقط از دريا ماهی می گرفتیم تا شکم مان را سير کنيم، حالا مردم با يک ساعت پرواز و با بهترين پذيرایی در هواپيما از ايران به دوبی می رسند. آقای انصاری در آن زمان به چه کاری مشغول شديد؟ بابای خدا بيامرزم يک بقالی کوچک را با ۹۰ روپيه خريد. اون موقع دوبی پول رسمی نداشت و از روپيه هندی در اينجا استفاده می شد. هر روپيه هم يک تومان خودمان ارزش داشت. يعنی ما با ۹۰ تومان در اينجا صاحب مغازه شديم. من بچه بودم و می رفتم توی محله های اينجا از خانواده هايی که مرغ داشتند، تخم مرغ هاشون رو می خریدم و می آوردم توی مغازه برای فروش. يا مثلا نون خرمايی درست می کردیم و چند تا می زاشتیم روی سرمون و می بردیم به مردم می فروختیم. اون روزها با شتر از عمان مواد غذايی به دوبی می رسید و توسط الاغ در بين مردم پخش می شد. حالا هواپيماهای سوپر جامبو از اون سر دنيا گوشت و مرغ می آورند برای رستوران مک دونالد. سخته باور کردنش. آن موقع هر چاهی را که می کندیم فقط يکی دو روز آب داشت و هميشه آب کدر رنگ می خورديم، امروز دستگاه های پيشرفته آب شور دريا را با سرعتی باور نکردنی تصفيه می کنند تا دو ميليون نفر جمعيت شهر مشکلی نداشته باشند. شما آن روزها را ديده ايد و اين روزها را هم می بینید. به نظرتان دليل پيشرفت دبی چيست؟ ایرانی ها از همون اول تاثير زيادی در آباد کردن دوبی داشتند. پس از کشف حجاب توسط رضا شاه يک سری ايرانی فرار کردند اومدند دوبی و کلی سرمايه با خودشون آوردند. بعد از اون، مسئله جنگ جهانی پيش اومد و يک سری ديگه اومدند اينجا. بعدش هم که مشکلاتی در بندر لنگه خودمان بوجود آمد که باعث رونق گرفتن بندر دوبی شد. قبل از اون، کشتی ها کمتر اینجا می آمدند و همه می رفتند بندر لنگه. خب همين شد که پايه دوبی گذاشته شد. سال ۱۹۴۰ که من اومدم اينجا، جمعيت اینجا پنج هزار نفر هم نبود که اون هم حداقل سی چهل درصدش ايرانی بودند. بابا ديگه بيشتر از اين می خواهيد که آثار تاریخی فعلی دوبی مال ايرانی هاست. محله بستکيه همين بغل خودمون رو ايرانیهايی ساختند که از شهر بستک در جنوب کشور خودمون اومده بودند و حالا شده دهکده ميراث فرهنگی دوبی. ۷۰ سال پيش که آمديد اینجا دوبی ، يک بندر کوچک بود و الان ابر شهری تجاری است با بلندترين و گرانترين برج های دنيا. با ديدن اين مناظر چه احساسی به شما دست می دهد؟ انگار دارم خواب می بینم، هنوز هم باورم نميشه. خيلی خوب يادم هست اولين هواپيمايی که اومد اينجا روی آب خور- رودخانه- فرود اومد، چونکه در اون زمان فرودگاهی وجود نداشت ولی حالا آسمون اين شهر حتی يک دقيقه هم خالی نيست و دوبی يکی از شلوغترين فرودگاه های دنيا رو داره. يا مثلا زمانی اينجا فقط يک دونه ماشين وجود داشت که مال شيخ راشد حاکم اون زمان دوبی بود ولی حالا ۸۰۰ هزار ماشين در اين شهر هست و اين قدر ماشين های لوکس و آخرين مدل ريخته اينجا که ديگه حتی مرسدس بنز هم کلاس نداره و مردم می رند کلی پول خرج می کنند تا شماره پلاک رند برای ماشينشون بخرند. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 10:23 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
صحبت نو : چند روز پیش به دلیل ثبت پیوندهای جدید در بخش پیوندهای وبلاگ، به اشتباه پیوندهای پیشین حذف شد . با عرض شرمساری و پوزش تا دو روز آینده پیوندهای قبلی نگاشته خواهد شد . |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 12:53 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
صحبت نو: سید علی محمد فلسفی ، روحانی 48 ساله اهل سمیرم اصفهان ، پس از سه ماه حضور در مسجد صاحب الزمان (عج) گراش و یک سخنرانی انتقادآمیز در تاریخ بیست و پنجم فروردین امسال ، گراش را به قصد اصفهان ترک گفت. او از سال 1361 همواره در کردستان بوده و فعالیت های خود را در شهر سنندج متمرکز کرده است. در روز عاشورا و تاسوعا اهل سنت نیز به امام حسین (ع) اظهار ارادات می کنند و به بیماران خود غذای نذری می دهند. در مورد ارادت اهل سنت، نسبت به اهل بیت (ع) و همچنین درباره ی فعالیت ها علیه شیعه در کردستان سخن گفت. او در طول حضورش در گراش حدود چهار میلیون تومان کتاب های مذهبی و اخلاقی و تربیتی را در خانه ها توزیع کرد. آنچه در پی خواهد آمد، بخش هایی از متن سخنرانی اوست که در حضور نمازگزاران ایراد کرده و به دلیل اهمیت آن در صحبت نو به چاپ می رسد. او سخن خود را این گونه شروع کرد: «چرا روحانی در مسجد صاحب الزمان و امثال آن نمی ماند؟این مساله به تک تک شما بر می گردد. هیئت امنا ی مسجد استثناء است. اگر روزی من نیامدم رو به روی آینه بایستید و از خودتان بپرسید. چرا فلسفی رفت؟ بنده حر و آزاد هستم. اگر به دنبال درهم و مقام بودم، بیش از هشت سال پیش با حقوق میلیونی بازنشسته شده بودم، اما نخواستم که به دنبال پول و مقام باشم. الان هم ماشینی دارم که فقط دو میلیون ارزش دارد. با او سالی دو سه بار به اصفهان و کردستان می روم. ما چنین آخوندی هستیم. مردم گراش! روحانی وقتی به جایی می آید ، اسیر شماست ، مردم گراش! آخوند مهمان شماست. آقا به اسیر باید سری زد، باید احوال او را پرسید. چو اسیر توست اکنون به اسیر کن مدارا. نمی دانم این سنت غلط از کجا آمده است که ارتباط شما با روحانی زیر صفر است. من برای خودم کسی هستم. یک رفیق بنده سردار رادان است. یک رفیق من سردار زارعی در نیروی زمینی است. چرا ارتباط با روحانی ندارید؟ شما فقط روحانی را برای نماز می خواهید؟ آیا شما فکر می کنید روحانی از اجنه یا فرشته است که حس و احساس ندارد؟ نه آقایان ما هم برای خودمان کس و کار داریم. عاطفه داریم. اگر در اصفهان بودم، در ایام عید ده هزار نفر به دیدار من می آمدند و از نظر عاطفی خودم را اقناع می کردم و به همه ی آنها عیدی می دادم. هیچ کس در این ایام نیامد که بگوید فلسفی ، آیا زنده ای یا مرده ای؟ مگر چند قدم خانه من با مسجد فاصله دارد؟ بنده در کردستان که هستم.. ما موسی (روحانی کرد) تمام قبیله را دعوت می کند،. نوبتی است. وقتی ما موسی سید دعوت است. سنی ها این چنین اعتقاد دارند. چرا این جا سراغ سید را نمی گیرید.؟ بلند شدن شما به احترام بنده نیست. به اعتبار سیادت و علم است . شما عملاً باید ولایی شوید. ولایتی بودن فقط مسجد ساختن نیست! امام زمان (عج) بسیاری از حسینیه ها و مسجدها را خراب می کند . بر تابلو شهر زده اید که به شهر ولایی گراش خوش آمدید. آیا شما ولایی هستید؟ احترام به عالم یک نوع ولایت است. اگر حاج علی دیباچی و این دفتر مسجد صاحب الزمان (عج) نبود، سه بار سکته کرده بودم. من آخوندی هستم که می خواهم کار کنم. پس باید زمینه ی کار فراهم شود. آقایان، اگر همه جمع شوید، سیصد نفر نیستید. در اصفهان جمعیت ها هزاری است. کل پولی که در دو ماه محرم و صفر به من رسیده است ، بیشتر از یک میلیون نیست. ماهی دویست هزار تومان هم مسجد صاحب الزمان به من داده است. همه ی این ها یک دهه بنده در اصفهان نمی شود، کنار زن و بچه، آیت الله وار ، با عزت و احترام، بنده چهار میلیون کتاب در خانه ها توزیع کرده ام. اگر آخوند کلٌٌه ای، مثل بنده در کل ایران پیدا کردی، سلام مرا برسانید. من با سهم سادات و خمس، خانه ی عالم را مفروش کرده ام. لااقل بیایید و ببینید و حظ کنید. فلسفی را کسی نمی شناسد. فلسفی مرد و رفت. وقتی طلبه ای می آید در خانه ی عالم بگوید: احسنت به گراشی ها. برادر عزیز، من نیامده ام جیب خود را پر کنم. بنده در محل خودم یک آیت الله هستم . یک کردستان است و یک فلسفی در به در. همین امسال که در طول چند ماه یک میلیون تومان نصیب من شده، با سه میلیون تومان روحانی فرستاده ام به کردستان. بنده در به در انقلابم. از مرکز حوزه علمیه قم هستم. ما می توانیم مثل بعضی ها با هواپیما برویم و بر گردیم . گاهی یک روحانی مشهور را دعوت می کنید ، او را مهمانی می دهید و به او عزت و احترام می گذارید و ما را به عنوان طفیلی دعوت می کنید. هر آقایی احترام مخصوص خودش را دارد . خیلی از این آقایان برای شما آقایند] ....[. بنده دهان بعضی از آقایان را گل می گیرم، اگر امام و رهبری و شهدا را دعا نکنند. آقا از این جا به قم می رود. میلیون ها تومان می برد به دفاتر. درست. اما آیا یک بار حجه الاسلامی را که حجت الاسلام باشد، به مسجد صاحب الزمان اعزام کرده اند؟ پولش هم را می دهیم. اگر آمدند.؟ بنده از خیلی ها باسوادتر هستم. نماینده ولی فقیه بودم. پول بهترین ماشین را خودم می دادم. روحانی را خودم دعوت می کردم . بنده در ایام دهه فجر درباره شهید رجایی در زندان و وارد کردن ضربه روحی به او صحبت کردم و گفتم که برای هتک حرمت به او زیر جامه اش را در آوردند. به خاطر این حرف بعضی از آقایان دیگر پشت سر من نماز نمی خوانند و دیگران را تحریک کرده اند. آیا گفتن چنین چیزی عدالت آدمی را زیر سؤال می برد؟ اگر من گناه کرده ام به خودم بگویید. به دنبال روحانیتی بروید که روحانیت داشته باشد. من عیوب شما را می گویم. همان گونه که پیامبر می گفت. من می خواهم کار کنم . آقایان حلاجی و اسماعیلی ما را در منگنه هایی قرار دادند و آمده ام این جا. اگر همت دارید که در محله تان کار شود بسم الله. وگرنه یک لحظه کردستان را تا صبح قیامت با گراش عوض نمی کنم. من به بازدهی عمرم می اندیشم. . من مجبورم که در گراش باشم تا آقایان حلاجی و اسماعیلی به گراش بگردند. بی اعتنایی به روحانیت؟! این چه سنتی است؟ سنت ارتباط باید قوی باشد. دوستان بیایید آینه صفت باشیم ، شانه صفت نباشیم. اگر عیبی در من دیدید ، در خدمتیم. هر جا که باشد: در خانه عالم و یا در مسجد. اگر هم خدای نکرده به اشتباه مرا برای نهاری دعوت کردید! در خدمت هستم. ای مردم گراش، اکنون خوشحالم که خودم را بدهکار کرده ام و چند میلیون کتاب و گز اصفهان را خرج کرده ام و حالا هم می روم، اما بدانید تا فردای قیامت بدهکارید، هم خواهر ها و هم برادرها. اما من شما را حلال می کنم. آیا شما نمایندگی داده اید که فقط همین چند نفر به ما سر بزنند. نیت ما این است که بسیجی باشیم و بسیجی بمانیم و خداوند ما را با امام بسیجی ها محشور بگرداند. اگر حرفی دارید و انتقادی دارید به خودم بگویید. با این شماره 2227909 مرحوم جنت مکان خلد آشیان سید علی محمد فلسفی تا وقتی که در گراش هستم، شما تماس بگیرید. خدایا به ما آگاهی ، و بصیرت در دین و اخلاص در عمل توفیق فرما.» این روحانی که بدون ملاحظه و پرده پوشی همواره نقدهایی را بر برخی مردم وارد کرده بود. بالاخره در تاریخ 25/1/87گراش را ترک کرد و خاطره شگفت انگیزی از خود به جای گذاشت . او از ذهن ها و خاطره ها فراموش نخواهد شد و هر کس از ظن خود او را تجزیه و تحلیل خواهد کرد. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 12:46 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
شيراز/ واحد مرکزي خبر/اجتماعي : زلزله اي به بزرگي 3 و 3 دهم درجه در مقياس امواج دروني زمين (ريشتر) بامداد امروز لارستان جنوب استان فارس را لرزاند. موسسه لرزه نگاري فارس وابسته به موسسه ژئوفيزيک دانشگاه تهران زمان وقوع اين زمين لره را ساعت 1 و 25 دقيقه و 11 ثانيه بامداد امروز و کانون ان را بخش جويم لارستان اعلام کرد . بخشدار جويم گفت : اين زلزله خساراتي نداشت. از يك هفته پيش تاكنون حدود 6 زلزله در جويم لارستان ثبت شده كه بزرگ ترين آن ها 5 و 3 دهم بود. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 10:26 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
کاظم رحيمي نژاد : زیاد سخت نیست.کافیست یکی دو ماه در انجمن شعری از انجمن های این مملکت درندشت سرک بکشی.فرقی نمی کندتهران باشد یا دار قوز آباد سفلی،همه در یک سطحند.هیچکدام از یک حدی بالاتر نمی روندو از یک حدی هم پایین تر نمی آیند. بعد که حساب کار دستت آمدباید بگردی یک ترکیب حتی المقدور مد روز پیدا کنی.مثلا:فضای مجازی.آره فضای مجازی خوبه.حالا"مجازی"را ردیف بگیر "فضا "را قافیه.بعد چند تا ترکیب به قیاس همین فضای مجازی بساز.مثلا:خدای مجازی.صدای مجازی .درد بی دوای مجازی و...مرحله ی بعد دستچین کردن کلمات متناسب با هر ترکیب است.مثلا فضای مجازی با کلمه ی "یاهو"تناسب دارد یا پنجره ...بله پنجره هم با هر دو ارتباط دارد از طرف دیگر "یاهو در ادبیات عرفانی ما معنای خاص خود را دارد.ایهام بدی نیست .نه؟اگر چند تا چشمه ی دیگر هم بیایی که دیگر نور علی نور است.مثلا اگر بتوانی نحو کلام را بشکنی و آشنایی زدایی کنی می توانی ادعا کنی با آدرنو فالوده خورده ای .من نیم ساعتی فکر کردم و بیت های زیر ...ببخشید "پازل "های زیر را ساختم . کوچه ...سلام...عشق...آشنای مجازی شهر پر از درد بی دوای مجازی باز به من خنده می زند لب "یاهو" قسمت ما وصل در فضای مجازی پنجره بی آسمان خدا که ندارد خسته ام از این خدا خدای مجازی قصه همان است خیر و شر همیشه شعر همان،عاشقم تو رای مجازی البته شما می توانید با تمرکز بیشتر پازل های زیباتری بسازید.من عجله داشتم برای آپ کردن. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 13:51 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
اسکندر صالحی: پر است چشم وگوش ما ،بخصوص این روزها ،از گلایه ی همه که کتاب نمی خوانند ایرانیان . وپاسخ ها از جمله این است که : ایرانیان مردمانی شفاهی اند،بیشتر می گویند ومی شنوند تابنویسند وبخوانند./ سانسور وجود دارد،انگار شعر دهه ی چهل ـ مثلا ـ وقتی متولد شد که سانسور نبود؟ شک نکنید که هر ایدیولوژی وسیاستی،سانسور خودش را دارد . /کتاب ها( عرضه) با خواسته ونیاز مردم (تقاضا )هماهنگ و متناسب نیست ، مثلا در کشور پیشامدرن ما اغلب ،آثار پست مدرن ترجمه می شود که چندان با شرایط ما سازگار نیست . / ترجمه ها اغلب نا مفهوم است ،یا جانا سخن از زبان ما می گویی . / با رواج فست فود ، فست بوک هم باید راه بیفتد،نمونه ی اعلاش کاری است که عباس کیارستمی با حافظ و سعدی کرده وپرفروش است . / و... من اما می خواهم ستایش کنم از ملت کتاب نخوان ایران. از جمله به این دلیل که این معیارهایی که برای کتابخوانی وجود دارد ،ایراد دارد . در قدیم ،وهنوز هم در بعضی مناطق،یک جلد شاهنامه،چند نسل از اهالی یک روستا را چه ها که نمی کرد : سرگرم ، حافظ شعر و فرهنگ وزبان ایرانی،حکیم وخردمند ،آگاه به امر خود ،اهل مدارا ، سر خوش ، و...هنوز هم اگر کتاب باشد کتابی،چنین تواند کرد با بسیاری .اما صد رحمت به کتاب های آشپزی وگل آرایی و چه و چه که لااقل خاصیتی دارند،اما چه بسا کتاب ها که عین ضلالت وبطالت اند. اغلب آدمهای بزرگ،مثلا دکارت،کم اما درست کتاب می خوانده اند . می گویند،شاگردی وارد اتاق استادش شد. دید بی چراغ نشسته است. پرسید : چه می کنید استاد ؟ گفت :مطالعه . گفت : بی چراغ! شنید :نه با چراغ . آنچه را که زیر چراغ روغنی از نظر گذرانده ام ،به نور عقل مرور می کنم و تحلیل ! آدم عاقلی هم می گفت :کتابی را ـ که از قضا کتاب سال هم شده بود و پر فروش ـ هر چه می خواندم کمتر می فهمیدم . تعجب می کردم که چرا دیگران این همه از آن تمجید می کنند.تا آن را با اصل انگلیسی اش مقابله کردم . دیدم مترجم نفهمیده،ترجمه کرده، نا مفهوم از کار در آمده است کارش.اهل فضل اما برای این که از قافله ی علم و تمدن عقب نمانند با جماعت همراه شده از کتاب مذکور تعریف می کردند بی که جرات داشته باشند بگویند چیزی از آن نفهنیده اند! به کریم حکیمی عرض کردم : اندکی هم زندگی کن !به جای این که اثری فلسفی یا رمانی بخوانی درباب زندگی و از آن طریق در پی فهم زندگی باشی،خودت برو زندگی را تجربه کن ! نه آن که آن درویش نباید کتاب بخواند - که می خواند و از همچو منی هم نصیحت نپذیرفت و نمی پذیرد ـ بلکه می گوییم زندگی هم بکند. هم بخواند هم زندگی کند،این جوری هم زندگی اش غنی می شود هم مطالعه اش. تا بعد . |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 13:42 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
ایسنا:محمد الامين پس از ترجمهي «من او»ي رضا اميرخاني، «سمفوني مردگان» عباس معروفي را به عربي برميگرداند. اين مترجم عراقي مقيم هلند به خبرنگار بخش كتاب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، گفت: ترجمهي رمان «من او» مراحل نهايي خود را ميگذراند و تا دو ماه ديگر منتشر خواهد شد، كه پس از آن، رمان «سمفوني مردگان» عباس معروفي را به عربي ترجمه ميكنم. او همچنين ترجمهي عربي «صداي پاي آب و اشعار ديگر» سهراب سپهري را به صورت اينترنتي منتشر كرده است. الامين از سوي ديگر، شعرهاي فروغ فرخزاد را كه در 15 سال اخير در مطبوعات عربي چون: السفير، عيون، النهار، الحيات و... منتشر شدهاند، گردآوري و به صورت الكترونيكي در هلند منتشر كرده، كه اين مجموعه قرار است به زودي به صورت كتاب در اين كشور منتشر شود. ترجمهي عربي «گزيدهاي از اشعار معاصر ايراني و افغان» نيز توسط او به صورت اينترنتي منتشر شده است. اين گزيده شعرهاي 40 شاعر از ايران و افغانستان را دربرميگيرد، كه شاعران ايراني از نيما يوشيج تا شاعران امروز هستند. مجموعهي شعر «زادگاه» سرودهي اين شاعر به تازگي به عربي در هلند منتشر شده، كه قرار است در چاپ دوم، به هلندي نيز ترجمه شود. محمد الامين علاوه بر ترجمهي گزيدهاي از شعرهاي شاعران معاصر، مجموعهي شعر «همه چيزها آبي است» صادق رحماني را 11 سال پيش به عربي ترجمه كرده است |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 13:8 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
واحد مرکزی خبر : زلزله ظهر امروز بخشي از لارستان را در جنوب فارس لرزاند. شبكه لرزه نگاري فارس وابسته به موسسه ژئوفيزيك دانشگاه تهران اعلام کرد : اين زمين لرزه به بزرگي 3 در مقياس امواج دروني زمين ساعت 13 و 24 دقيقه و 51 ثانيه امروز جويم لارستان را تكان داد . |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 10:40 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
منصور محتاجي، روز دوشنبه در جمع خبرنگاران افزود:دربخش مزارع و مراتع ۳۳۸ميليارد ريال، باغهاي مركبات و نخيلات ۶۷ميليارد ريال خسارت وارد شده است. وي ادامه داد: در اثر خشكسالي ۱۱۲ميليارد ريال خسارت به منابع آبي، و ۱۸۱ميليارد ريال خسارت به دام و طيور منطقه وارد شده است. فرماندار لارستان گفت: عدم نزول باران در فصل پاييز، بارش پراكنده و محدود در زمستان، سرماي بيش از حد و چند درجه زير صفر در زمستان، كاهش قابل ملاحظه دركيفيت املاح آب از عمده دلايل بروز خشكسالي و خسارتهاي ناشي از آن است. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 10:37 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 12:14 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
رضا هاشمينژاد، مدير نشر افق نيز با تاكيد بر اين كه بررسي درخصوص اين طرح نياز به اطلاعات بيشتر و دقيقتر دارد از ايده حمايت از اهل قلم حمايت ميكند و در عين حال ميگويد: بهترين راه حمايت از اهل قلم، تعريف كردن پروژههاي تحقيقاتي نظير دايرهالمعارفها و مراجع با بهكارگيري نيروهاي اهل قلم و حمايت دولت است كه باعث خلق آثار فرهنگي ماندگار و حمايت مالي از نويسندگان و اهل فرهنگ ميشود. مخالفان طرح چه ميگويند در عين حال اين ايده وزارت ارشاد مخالفاني از جمله در ميان ناشران دارد. محمدعلي جعفريه، مدير نشرثالث با اشاره به اين كه وظيفه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي ايجاد بستر مناسب براي نشر است ميگويد: اين اقدام وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي قطعا به معناي دخالت در كار نشر است، ضمن اين كه اين گونه حمايتها تاكنون به اشكال مختلف انجام شده است و بايد بررسي كرد و ديد كه خروجي آنها چه بوده است؟ به اعتقاد وي وزارت ارشاد به دليل بهرهمندي از بودجه عمومي و بيتالمال موظف است كه از همه فعالان فرهنگي كشور به صورت عام حمايت كند و حمايت به صورت خاص از هر قشري چه شاعر و چه نويسنده و چه ناشر كار نادرستي است. صادق رحماني نيز پيشنهاد ميكند كه وزارت ارشاد اين امكان فرهنگي را بين ناشران بهخصوص ناشران فرهنگي با امكانات مالي كمتر به صورت عادلانه توزيع كند. محمدرضا عبدالملكيان، مدير عامل دفتر شعر جوان و از اعضاي هيات مديره خانه شاعران ايران كه از جمله ناشران تخصصي حوزه شعر محسوب ميشود، در اين خصوص ميگويد: در ابتداي مطرح شدن اين بحث من اعتراض خود را به آن بيان كردم و گفتم كه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي بايد حامي نشر باشد نه اين كه خود نقش ناشر را بازي كند و شنيدم كه ارشاد كمي شيوه اجرايي اين طرح را اصلاح كرده است. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 12:6 توسط
|
|
||
|
|
|
|
![]() رضا استادي - خبرنگار اعزامي جامجم: پيرمرد ميدانست اين اولين و آخرين فرصت است. هشتاد و پنج سالگي سن و سالي نيست كه آدمي در آن به آرزوهاي دور و دراز بينديشد. اگر امروز هم نميآمد، تا پايان عمر - كه معلوم نبود كي و چه زماني فرا خواهد رسيد -« او» را فقط از تلويزيون ببيند. اين همان چيزي بود كه باعث شد تا رضايت پزشك كشيك بيمارستان را جلب كند و با يك «واكر» خود را تا پشت گونيهاي آبي رنگ كه جايگاه سخنراني را در خود محصور كرده بود برساند. آنقدر عجله داشت كه فرصت نكرده بود لباس عوض كند و حالا با همان لباسهاي سفيد و آبي كه بوي ساولن ميداد، در چند قدمي ميهمان ويژه شهر لار بود.
پيش از ورود به استاديوم، در خيابان نوجوان دوازده سالهاي را ديدم كه با تنها دست خود، پوستري بزرگ از رهبر خندان را بر سر گرفته بود. دست ديگرش در پوششي سفيد و سفت «وبال» گردنش شده بود. حتي آنهايي كه پشت در مانده بودند نيز حال و هوايي خاص داشتند. از جوانان موتور سواري كه پشت موتورهاي خود پرچمهايي را حمل ميكردند، تا جواناني كه در ميدان اصلي شهر، پلاكاردهايي را كه فرصت نصب آن را نداشتند بر دست گرفته بودند. «محمد نصيري» را هم ديدم. سن و سال پدربزرگم را داشت. با سربند سبزي كه روي عرقچين سفيدش بسته بود؛ آمده بود براي رهبرش شعر بخواند. پدر شهيد بود. كارت شناسايي كوچك خانواده شهدا را نيز بر روي كت بيروتياش سنجاق كرده بود. ميگفت شعر خوبي است. به دنبال راه ميانبري بود تا به رهبر نزديك شود اما جايي كه ايستاده بود، آخرين جايي بود كه ميتوانست باشد. محافظ جوان مو خرمايي با احترام و مهرباني از او ميخواست تا بر روي زمين بنشيند. وقتي تصويربرداري جلو آمد و از او خواست در مقابل دوربين شعر بخواند، با روشن شدن چراغ قرمز دوربين، لكنت زبان گرفت. لحظهاي ديدم كه چشمهاي زيباي آبي رنگش شفاف شد اما پيش از آنكه اشك جاري شود، بر سر ذوق آمد و شعر خواند: « مژدهاي دل كه مسيحا نفسي ميآيد...» تصوير بردار فرصت نكرد پيامي را كه پيرمرد ديگري ميخواست خطاب به «بوش» بدهد ضبط كند. او رفت و با دوربين سياه رنگ جمع و جور خود، در درياي مردم غرق شد. از اين نمونهها فراوان در لار ديدم اما افسوس كه براي نوشتن همه آنها، نميتوانستم همه دفتر يادداشتهاي مغازههاي لوازمالتحرير فروشي لار را «قرض» بگيرم. آن روز هم مقابل جايگاه نشستيم. آسفالت تازه ريخته شده مقابل جايگاه با فرشها و موكتها آماده نشستن شده بود. «برادران» اهل تسنن با دشداشههاي بلندي كه از شدت سفيدي به برفي ميمانست كه انگار همين چند دقيقه پيش از آسمان آمده، در كنار ما نشسته بودند. «ريش سفيد» ترهاي آنها عباهاي حاشيهدوزي شدهاي به تن كرده بودند كه رنگ شكلاتي و كرم و شيري آن، در كنار پوشش روحانيان شهر تركيب زيبايي را براي عكاسان فراهم كرده بود. دقايقي بعد به تركيب مقابل جايگاه چهار«سرافراز» ويلچر نشين هم اضافه شدند و كمي بعد با اضافه شدن مرداني با پوشش سبز سير، سبز مغز پستهاي و خاكي، تركيب مسوولان شهر كامل شد. فردي در پشت ميكروفن به لهجه محلي شعار ميداد. لهجه آنقدر غليظ و خاص بود كه بخش عمدهاي از آن براي ما قابل فهم نبود. فقط زماني كه گفت«بر خامنهاي رهبر خوبان صلوات» معني حرف او را فهميديم. «ما از بنارو آمديم به عشق رهبر آمديم» شعار ديگر جمعيت بود. فرصت خوبي بود تا ايستاده درياي جمعيت را تماشا كنم. در انتهاي ورزشگاه بر روي ديوارها تصويري از آقا سيد عبدالحسين لاري با جملهاي از رهبر بود كه در آن اشاره شده بود « وي نمونه كوچك ولي پر معناي حكومت اسلامي را در اين خطه تشكيل داد.» اين همان افتخاري بود كه بارها از پشت ميكروفن تريبون بر آن تاكيد شد. با آمدن رهبر، آتشفشان احساسات جمعيت فوران كرد. رهبر لبخند بر لب داشت و با دستي عصاي قهوهاي رنگي را در بغل نگه داشته بود و با دستي ديگر براي جمعيت دست تكان ميداد. آيتالله آيتاللهي امام جمعه شهرستان كه به سختي قادر به ايستادن بود، نميخواست در حضور رهبر نشسته سخن بگويد. به همين دليل رنج ايستادن را به جان خريد و در همين زمان، فردي كه در كنارم نشسته بود گفت او روحاني محبوب و مورد احترام شيعه و سني اين منطقه است. ساعتي قبل رهبري به ملاقات او در خانه اش رفته بود و اين خبر خيلي زود در شهر كوچك لار دهان به دهان پيچيده بود و مردم را به پشت در خانه او كشانده بود. اينجا در صد و بيست كيلومتري خليج «تا ابد فارس» رهبر از وحدت شيعه و سني سخن ميگويد و از كارهاي خيريهاي كه با سرمايه مردمي در اين شهر انجام شده تقدير ميكند. او كشورهاي همسايه را برادران ايران مينامد و به نمايندگي از سوي ملت ايران به سوي آنها دست دوستي و برادري دراز ميكند. سخنراني كه به پايان ميرسد، يكي ميشوم مانند ديگران كه آرام و آهسته به سمت در خروجي ميروم. حالا بايد از اين نقطه از فارس خداحافظي كنيم. از شهر خانههاي كاه گلي و طاقهاي گنبدي و مسقطي كه شهرت آن به اندازه گز اصفهان و پسته كرمان فراگير است. جمعيت از كاروان اتومبيلهاي «ميهمان عزيز» خداحافظي ميكند. به دنبال اتوبوس خبرنگاران ميگردم كه جواني با چهره آفتاب سوخته ليواني پلاستيكي را دستم ميدهد و ميپرسد:« شربت ميخوري»؟ |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 9:48 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
آفتاب لارستان : سخنان حضرت آيت الله العظمی حاج سيد عبدالعلي آيت اللهي با لهجه شيرين و با توصيفاتي كه خاص امام جمعه لار استُ روزپنجشنبه درحضور رهبر فرزانه انقلاب در ورزشگاه جهان پهلوان تختي شهر لار شنيدني و ديدني بود. شنيدني تر و ديدني تر از آن ابراز علاقه رهبر فرزانه انقلاب به امام جمعه لارستان و تكريم مقام معظم رهبري ازآيت اللهآيت اللهي بود كه ديدار و دلدادگي دو يار قديمي را با شكوه ساخت. امام جمعه لارستان در آيين استقبال از رهبر معظم انقلاب گفت: قدوم رهبري به لارستان شكوفاترين گل محمدي را به مردم هديه كرد. آيت الله سيد عبدالعليآيت اللهي روزپنج شنبه در ورزشگاه پهلوان تختي لار افزود: خدمت رهبر معظم انقلاب و همراهان ايشان خير مقدم عرض ميكنم. وي اظهارداشت: حضور رهبري به فارس بهترين وشكوفاترين گلها را تقديم مردم كرد كه عطرآن آسمان لارستان و فارس را پر كرد،اين حضورولايي بر همه برادران و خواهران لارستان و فارس مبارك باد. وي در ادامه سخنان خود با خواندن شعر غزلسراي نامي ايران زمين حافظ شيرازي قدوم رهبر انقلاب را گرامي داشت و گفت: "رواق منظر چشم من آشيانه تست كرم نما و فرود آ كه خانه خانه تست" حضرت آيت الله آيت الهي افزودند: مردم محترم لارستان اعم از برادران و خواهران شيعه و اهل سنت و جماعت ، درخواست هايي دارند كه به دفترمقام معظم رهبري سپرده ميشود. امام جمعه لار در پايان چند بيتي از قصيدهاي را كه در سال ۱۳۴۴سروده شده و با اين بيت آغاز ميشود ، خواند: يك همتي كه كاخ ستم زير و رو كند بر مردمان منطقه لارم آرزوست حضرت آيت الله خامنهاي رهبر فرزانه انقلاب ۱۱ارديبهشت ماه با ورود به شيراز،سفر خود به استان فارس را آغاز كردند و با حضور ايشان در فارس شميم گلهاي بهاري در پايتخت فرهنگي ايران زمين دو چندان گرديد. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 12:35 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
دست دستير نه بذن: هنوز دستور صادر نشده است واژه اي بودكه در فصل بهار براي درو كردن علوفه به كار مي رفت چون اكثر مردم دام در خانه نگهداري مي كردند و احتياج يه علوفه داشتند در فصل بهار براي جمع آوري علوفه و تبديل به گيا، يعني علوفه را خشك مي كردند و براي زمستان و ذخيره مي كردند ولي آدم خان مانع مي شد و آن كسي كه علف چيده بود مي بردند پهلوي كدخدا يا خان و مي گفت هنوز (دست دستير ، نه بزن) يعني هنوز دستور درو علف صادر نشده است چون علف نارس و دانه نكرده بود بعد كه علف دانه مي كرد (دستير) صادر مي شد و كوس بتوان خود يا در ملك خويش يا در مسير رودخانه به جمع آوري علوفه مشغول مي شدند و آن را تاب مي دادند كه به زبان ملي گيا مي گفتند و خشك مي كردند. اين هم دست دستير نه بذن.
فالگيري در قديم سابق اگر مي خواستند بدانند زن حامله پسر مي ورد يا دختر چند راه آزمايش وجود داشت يكي اين كه بي خبر كمي نمك نرم روي سر زن حامله مي ريختند اگر آن زن دست به گيويش مي كيد مي گفتند دختر و گر به بيني اش مي ماليد مي گفتند پسر مي آورد را ديگر اين كه يك عدد شانه و يك عدد چاقو زير دو كاسه پنهان مي كردند به زن حامله مي گفتند يكي از كاسه ها بردارد اگر كاسه اي بر مي داشت و زير آن چاقو بود مي گفتند پسر و اگر زير كاسه شانه بود مي گفتند دختر مي آوردد گاگاهي همهمين طور مي شد. شب تاريك دو زن سر كوچه اي مي ايستادند (البته آن وقت ها برق نبود ) ناگهان مردي عبور مي كرد مي گفتند مرد خدا سفري كرزا يعني مرد خدا مسافر ما كي مي آيد آن مرد ناخداگاه مثلا مي گفت پس نبا يعني پس فردا = باز چيز ناشنيده اگر گوش دختري مي خواستند سوراخ كنند مي گفتند برويد كمي فضله دل گنجشك بياوريد و از آن براي گوش سوراخ كردن استفاده مي كردند . اگر كسي مبتلا به دندان درد شديد كه غالبا چندين هفته طول مي كشيد و راه علاج نبود مي گفتند يادش را به مرد سه زنه بفروشيم شايد درد تسكين يابد كمي خرما يا چيز ديگر بر مي داشتند مي رفتند درب خانه مردي كه سه زن كرده بود ابتدا ..... در را چفت مي كردند بعد در مي زدند و مي گفتند اينجا گذاشتيم بيا بردار اگر آن مرد بنا مي كرد به ناسزا گفتن مي گفتند درد خوب مي شود و اگر چيزي نمي گفت مي گفتند خالش بنوبت لال يعني مرده شورش ببرند لال بود = بچه اي كه مريض مي شد چون دكتر و وسيله ديگر نبود و بچه مريضي تب داشت مقداري نان پخت مي كردند بچه را بر مي داشتند مي بردند باغ شفا، باغي به آن معني نبود فقط گودالي شبيه قبر بود بچه را در آن مي خوابانيدند و زن هايي كه همراه مريض رفته بود جيغ مي زدند و شيون مي كردند و نان را روي بدن مريض مي گذ اشتند بچه مريض وحشت مي كرد و تبش مي بريد و خوب مي شد. اگر مي خواستند بدانند مسافرشان كي از سفر بر مي گردد يا گمشده شان كي پيدا مي شود معمولا شب هايي كه زن ها دور م جمع بودند يكي از آنها تسبيع ذدر دست مي گرفلت و نيت مي كرد مثلا يك سوم يا كم يا بيشتر تسبيع و آن را زير چادرش پنهان نگه مي داشت و به اشاره مي فهماند كه نيت كرده بقيه زن ها يكي يكي شروع به گفتن نيتي مي كردند مثلا: يكي مي گفت كنار كنگله خوش سايه دارد. ديگر مي گفت سر كوه و بلند و سايه گل، ديگري مي گفت سه تايي سر زد و هفت پا بلندن چهارمي مي گفت شب شنبه علي در خواب ديدم و آن زن كه نيت كرده بود براي هر نيتي يك دانه تسبيح مي انداخت و آخرين دانه تسبيح كه مي رسيد مي گفت تمامش كن. اگر آخرين بيت سر كوه بلند و سايه گل = دنباله اش اين بود: قدمگاه علي با اسم دلدل عرق بر سينه پاك محمد (ص) چكيده بر زمين شد دسته گل (خوب بود) اگر آخر بيت مثلا مي آمد: سه تايي سرزد و هفت بلند (دنباله اش اين مي شد) خبر اومد كه محيا كند و بندن ( فال بد بود.) |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 12:29 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
نوهات هانيه باختر : سلام مادر بزرگ! گاهی وقتها دلم آنقدر میگیرد، دلم آنقدر هوایت میکند که نگاهت را ـ با آنکه ندیدهام ـ و حرفهایت را ـ با آنکه نشنیدهام ـ احساس میکنم. همیشه با خود فکر میکنم چرا در خوابم نمیآیی؟ مگر نمیشود تو را در رویاها دید؟ مگر نمیشود صدای تو را در اعماق خواب شنید و مگر نمیشود لبخند ملیحانهات را کمی در رویا هایم احساس کنم؟ چه زود پر کشیدی و رفتی مگر نمیخواستی میوه هایدل دخترانت را ببینی؟ مادر بزرگ! بزرگ شدم تا کی صبر کنم. هرشب جمعه که بهگلزار میآیم برایم تجلی میشود که زندگی در حال گذر است. «شاید آن روز که سهراب نوشت زندگی باید کرد خبر از درد گل یاس نداشت، هر گلی هم باشی چه گل پیچک و یاس زندگی اجبار است». وقتی دلم برایت تنگ میشود به عکست نگاهی میاندازم، اما تا کی تو همان لبخند همیشگی به لب داری، همیشه یکنواخت مرا نگاه میکنی، همیشه یکنواخت میخندی، جواب سوالهایم را نمیدهی، درون چشمانم خیره میشوی اما وقتی به خود میآیم میبینم که من تنها با قطعه کاغذی که عکس شهیدی در آن نقش بسته حرف میزنم. تا نگاهی به مادرم میاندازم دلم برایش میسوزد که مادر ندارد، شبی در خوابم بیا تا تو را در خواب ملاقات کنم. «تو را من چشم در راهم». |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 12:18 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
فارس : رهبر انقلاب اسلامي در اين ديدار شناخت گذشته را موجب فهم بهتر مسائل امروز و تشخيص صحيحِ راهِ فردا دانستند و با اشاره به قيام «اسلامي، ضداستبدادي و ضد استعماري» مردم لارستان به رهبري آيت الله العظمي سيدعبدالحسين لاري در بيش از يك قرن قبل افزودند: مردم لارستان در پرتو رهبريِ روحانيت آگاه و مجاهد، ثابت كردند مي توان با آگاهي، شجاعت و روشن بيني بر بزرگترين و لجوج ترين دشمنان پيروز شد و ملت بزرگ ايران، اين درس كارساز را در انقلاب اسلامي به كار گرفت. ايشان با اشاره به پايان سفرشان به استان فارس، ضمن سپاسگزاري و تشكر صميمانه از مردم اين استان خاطرنشان كردند: در اين سفر 9 روزه مردم استان سرافراز و پهناور فارس، محبت و صميميت را به حد كمال رساندند. رهبر انقلاب اسلامي افزودند: در جلسه ديروز هيأت وزيران در شيراز، درباره مسائل و مشكلات استان فارس تصميمات مفيد و خوبي اتخاذ شد كه اميدواريم مسئولان با توفيق الهي بتوانند خدمات شايسته و كاملي را براي اين مردم با محبت انجام دهند. در ابتداي اين ديدار آيت الله سيد عبدالعلي آيت اللهي از جانب خود و ساكنان شيعه و سني منطقه، به حضرت آيت الله خامنه اي خير مقدم گفت. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 21:13 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
خبرگزاري فارس: حضرت آيت الله خامنهاي تأكيد كردند؛ما به مفاخر ِتاريخي قبل از اسلام نيز به عنوان نشانههاي هنر ايراني افتخار ميكنيم. رهبر انقلاب اسلامي با اشاره به دو نگاه متفاوت به آثار تاريخي قبل از اسلام از جمله تخت جمشيد افزودند: از يك منظر، اين آثار متعلق به جباران تاريخ ايران است و نفرت از استبداد و جباريت، اينگونه آثار را در چشم و دل انسانها از جمله متدينين، بي جاذبه مي كند اما از جنبه مثبت، نبايد فراموش كرد كه اين آثار، به هرحال محصول سرپنجه هنرمند، ذهن خلاق، روحيه بلند نظر و "ذوق و ابتكار ايراني" است و اين واقعيات، تخت جمشيد و ديگر آثار تاريخي را در سراسر كشور، مايه افتخار ملت ايران و جزو مفاخر تاريخي اين كشور قرار مي دهد. ايشان با اشاره به تلاش برخي كشورها براي ايجاد مفاخر مصنوعي تاريخي تأكيد كردند: مفاخر حقيقي تاريخ ملت ايران، موجب تقويت اعتماد به نفس ملي است و لازم است مورد توجه بيشتر قرار گيرد. حضرت آيت الله خامنه اي در تبيين اوجگيري ذوق و هنر ملت ايران در دوران بعد از اسلام خاطرنشان كردند: ما به مفاخر ِتاريخي قبل از اسلام نيز به عنوان نشانه هاي هنر ايراني افتخار مي كنيم اما واقعيت و تحقيق علمي نشان مي دهد كه "تمدن، هنر، فرهنگ و دانشي" كه ايرانيان در قرون 4 و 5 هجري يعني بعد از اسلام به آن دست يافتند قبل از اسلام هرگز سابقه نداشته و اين اوجگيري به بركت اسلام بوده است. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 10:20 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
مهمترين فعاليتهاي انجام شده در زمان مسوليت خودتان چه بوده است؟ اول پيگیري هاي متعدد براي شهر شدن گراش. 2. همکاری در تاسيس شركت برق براي مردم. 3.ساختن درمانگاه براي مردم. 4.شروع و تحقيقات بر روي چاهاي اب و فعاليتهاي ديگر که در سالهای بعد به نتیجه رسید. مهمترين كارهایي كه در شهر گراش بايد انجام شود چيست؟ مسولين بايد همت كنند تا راه ارتباطي چك چك درست شود. اين راه براي شهرستان شدن گراش بسيار مهم است، زيرا با ايجاد اين راه ارتباط روستاها با شهر بسيار آسان خواهد شد. من بارها اين پيشنهاد را دادهام و گفته ام كه از نظر مالي هم كمك خواهم كرد. اين راه بايد توسط دولت و مردم ايجاد شود. يعني مثلا 50 درصد دولت كمك كند و 50 درصد هم مردم. بنده يك ليست تقريباً 100 نفری از کسانی که میتوان از آنان کمک مالی تقاضا کرد، تهيه كردهام. دوم حل نمودن مشكلات ترافيكي خيابان اصلي كه امروز ديگر كم كم به يك كابوس تبديل مي شود و هيچ كس هم نميآيد تا اين مشكل را حل كند. اين خيابان توسط الله قلي خان و پيش از 35 سال پيش و با ظرفيتهاي آن روز شهر ساخته شده است اما امروز ديگر جوابگو نيست. نکته سوم نرخ گذاري بر روي اجناس مغازه ها و جلو گيري از گران فروشي بخصوص در مورد ميوه و سبزيجات. و دیگر درست و تعمير كردن خيابانها و كوچهها بخصوص در محلههاي قديميتر مانند بيدله. در حال حاضر مردم از اين بابت دچار مشكلات زيادي هستند لوله هاي آب اين مناطق در زمان شهرداري مقتدري گذاشته شدهاند كه الان ديگر فرسوده شده است، اما هنوز همان لولهها مورد استفاده قرار ميگيرد. پيش از انقلاب شورایی وجود داشته است، ساختار آن چگونه بود؟ تقريباً به صورت راي گيري از مردم بود اما نه به شكل امروز. آن شورا به نام شوراي شهر و شهرستان ناميده ميشد كه مركز هم در لار بود. كه نماينده ي بخش گراش هم بنده بودم. به جز شما چه كساني در اين شورا بودند و چه كارهاي توسط اين شورا انجام شد؟ نمايندهي قسمت گراش من تنها بودم، مثلاً از لار حسين آقاي اميني، عبدالحسين وخشوري، غلامرضاي معتمد و كسان ديگر هم از ديگر بخشها بودند كه حافظه ديگر ياري نميكند. در كل شورا خوب عمل نميكرد و بيشتر حرف بود تا عمل. مثلاً در يك مورد ميخواستند آب گراش را به لار برسانند كه بنده مخالفت ميكردم و ميگفتم كه اين آب متعلق به مردم گراش است و اگر به لار بيايد شايد در آينده خود مردم گراش مشكل پيدا كنند و با مخالفت من اين كار انجام نشد. البته در شوراي بعد ( اولين شورا پس از انقلاب) اين امر با موافقت شورا انجام شد و آب گراش به لار راه يافت. عملكرد شوراي فعلي را چگونه بررسي مي كنيد؟ حقيقت را بخواهيد تا حالا ما كه چيزي نديديم. به نظر من شورا عملي انجام نداده است كه قابل ذكر باشد. گفتههاي كانديداهاي كه به شورا رفته اند با عملكردشان بسيار متفاوت است و عزيزاني كه به شورا راه يافتند كمي كوتاهي كردهاند و بايد بيشتر تلاش كنند تا ان شالله مشكلات مردم را حل كنند. آنها بايد توجه داشته باشند كه براي حل مشكلات مردم نشستهاند و در هر حال بايد به عنوان نمايندگان مردم پاسخ گوي اعتماد مردم هم باشند. تاثير انتخابات اين دورهي مجلس شوراي اسلامي را در آيندهي شهر گراش چطور میبینید؟ نماينده تنها متعلق به شهر گراش نيست و بايد نمايندهي تمام حوزهي انتخاباتي خود باشد نماينده مستقيم نميتواند كاري انجام دهد، اما ميتواند با بررسي نيازهاي هر منطقه تقاضاي خود را اعلام كند تا مشكلات بررسي و حل شوند. مثلا شهر لار فلان مشكل را دارد يا اوز يا خنج و يا گراش و ساير مناطق پيشنهادي كه من براي حل مشكل شهر گراش و روستاهاي توابع به آقاي حسني كردهام، همين ايجاد راه ارتباطي چك چك است. به نظر شما مهمترين دليلي كه در اين دوره اقاي حسني به عنوان نماينده لارستان و خنج انتخاب شدند چيست؟ آقاي حسني مردي فعال و پر تلاش است و برايشان ارزوي موفقيت دارم. عملكرد شهرداران گراش را چگونه مي بينيد؟ در زمان شهرداري مقتدري كارهاي بسيار خوبي انجام شد كه مهمترين آنها حفر چاه آب و لولهكشي در سطح شهر، خيابانكشي، درست كردن حمام و غيره بود. اما به نظر من شهرداران بعدي كارهاي چندانی نكردند. در كل شهرداران تنها كارهاي عادي و روزمره را انجام دادهاند. چرا بر خلاف بسياري از نزديكان همچنان در گراش مانده ايد؟ گراش وطن من است و ترك وطن آسان نسيت. من مدت 10 سال كدخداي اين شهر بوده ام و بسياري از مردم را ميشناسم و دوست دارم در وطنم و در كنار همشهريانم باشم و زندگي كنم . گراش چگونه به شهر تبديل شد؟ در زمان كدخدايي من محمد باقر پيرنيا استاندار فارس بود. در آن زمان شخصي به نام امرالله باستاني در گراش دبير بود. از ايشان خواهش كردم تا يك آمار از جمعيت و يك نقشه از شهر گراش تهيه كنند. باستاني هم كوچه به كوچه رفتند و اين كار را در مدت چند هفته انجام دادند. در اين آمار جمعيت گراش تقريبا 5050 نفر بود. بعد من مكاتباتي زيادي با استاندار داشتم و اين مورد را با ايشان در ميان ميگذاشتم. تا اين كه استاندار به گراش آمد و در تالار منزل من ( يعني همين جایي كه الان نشسته ايم) ميز و صندلي گذاشتيم و نشستيم مردم نيز در حياط نشسته بودند. من به استاندار گفتم: گراش بچهاي صغير بود، ولي الان كبير شده است و درست نيست صغير بماند و بايد داراي شهرداري شود. استاندار هم موافقت كردند. اواخر سال بود و گفتند تا اوايل سال آينده اين كار را انجام مي دهند. بعد از موافقت استان استاندار به من گفتند شما خودتان شهردار ميشويد؟ گفتم نه من شهردار نميشوم و پيشنهاد كردم مقتدري شهردار شود. مردم هم قبول كردند تا الله قلي خان شهردار شود. به چه دليل پيشنهاد كرديد كه ايشان شهردار شوند؟ چون در آن زمان گزينه اي بهتر از او نبود. او را ميشناختم و ميدانستم از عهده ي اين كار بر ميآيد. طبق يك نظرسنجي البته نه بطور رسمي كه در حدود 3 سال قبل توسط چند دانش اموز گراشي از مردم صورت گرفت اكثر مردم مرحوم الله قلي خان را به عنوان بهترين شهردار گراش انتخاب كردند به نظر شما دليل اين انتخاب مردم چيست؟ همهي شهرداران تلاش خودشان را كردهاند و زحمتهاي بسياري كشيدهاند. مرحوم الله قلي خان مرد عمل بود و بيشتر به آينده فكر ميكرد. او هميشه به فكر مردم بود و هركاري كه مي توانست براي مردم انجام مي داد. مثلا براي كشيدن همين خيابان اصلي مخالفان زيادي داشت، ولي با تلاش زياد اين كار را به سرانجام رساند تا ثمر آن را امروز مردم ببينند. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 16:1 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
صادق رحماني: بحرين در روزهاي آخر مارس 2008 ، از رونق اقتصادي خوبي به نسبت سال هاي گذشته برخوردار است. همه ي كشورها با اين جزيره كوچك كه با روستاهايش يك ميليون جمعيت را در خود جاي مي دهد، روابط اقتصادي و آموزشي دارند. كشور بحرين تلاش دارد با جذب سرمايه گذاري هاي خارجي روابط تجاري خود را روز به روز گسترش دهد. اين كشور پس از يك دوره ي طولاني كشمكش و حاد شدن مسئله اش با ايران از سال هاي 1820 تا 1970 و دخالت و سلطه ي انگلستان، بالاخره شوراي امنيت در تاريخ سي ام آوريل 1970 ، از خاك ايران جدا و مستقل اعلام كرد . مجلس ايران نيز در 24 ارديبهشت 1349 براي شناسايي رسمي قطعنامه ي شوراي امنيت در مورد استقلال بحرين، با 187 رأي مثبت و چهار رأِ منفي ، استقلال بحرين را از ايران به رسميت شناخت. اعلاميه استقلال بحرين در تاريخ اوت 1971 منتشر شد. دولت ايران فقط يك ساعت پس از استقلال بحرين آن را به رسميت شناخت. يك روز بعد يعني پانزدهم اوت، بحرين در انگلستان يك قرارداد دوستي با هدف مشورت در مواقع ضروري با يكديگر امضاء كردند. بدين ترتيب مسئله بحرين پس از يك قرن و نيم كشمكش به نقطه حل رسيد.
يكي از ويژگي هاي مهم بحرين، تركيب جمعيتي و مذهبي آن است. با توجه به پيشينه ي تاريخي و وابستگي آن به ايران، تعداد زيادي از ساكنان آن ايراني تبار هستند كه در بخش هاي گوناگون كشور مشغول به كار هستند. حدود بيست درصد از بافت نژادي بحرين را ساكنان ايراني تبار تشكيل مي دهد كه بيشتر به شهرهاي بوشهر، بندر لنگه، بستك، بندرعباس، ميناب، لارستان، گراش و بيرم و لامرد مربوط هستند. امروز اين تركيب با سياست هايي كه در سي سال گذشته ، دولت بحرين اعمال كرده است روز به روز كمتر مي شود. در سال هاي گذشته ، دولت بحرين از طرفي با اعطاي تابعيت بحريني براي ايراني تبارهاي مقيم، تلاش دارد آنها را با ريشه هاي تاريخي خود بيگانه كند، از ديگر سوي با عدم صدور ويزاي ورود كارگران و نيروهاي كارآمد ايراني، تركيب جمعيتي ايراني ها را روز به روز كم رنگ تر مي كند. اين درحالي است كه اين سخت گيري ها براي ديگر نژادهاي ساكن بحرين، اعمال نمي شود. به گفته ايراني هاي ساكن بحرين، دولت به راحتي براي كارگران هندي و پاكستاني و بنگلادشي ويزا و اقامت و حتي تابعيت صادر مي كند تا تركيب جمعيتي را بر اساس سياست هاي خود پيش ببرد. در روزهايي كه در بحرين به سر مي بردم، مجلس شوراي بحرين، به دليل اعمال برخي از اين سياست ها، وزير شئون اجتماعي بحرين را استيضاح كرده بودند و درگيري هاي سختي بين نمايندگان شيعه و سني به وجود آمده بود، امروز بيش از 65 درصد از جمعيت بحرين را شيعيان تشكيل مي دهد، اما بر اساس راهبرد دولت در دراز مدت قرار است، جمعيت سني را به حد تعادل برساند. بيشتر امتيازات و شغل هاي حساس در دست معتمدان دولت قرار دارد. در بخشي از محلات جديدالاحداث ، دولت اجازه ي ساخت مسجد براي شيعيان را صادر نمي كند، مثلا منطقه «عراد» اين گونه است. با اين حال شيعيان در بحرين، مراسم مذهبي تشيع را با شدت هر چه تمام تر برگزار مي كنند، حتي هواداران شيرازي در بحرين، در روز عاشورا به قمه زني مي پردازند و دسته هاي سينه زني و زنجيرزني در خيابان حضرت امام حسين(ع) كه بيش از ده حسينيه در آن قرار دارد، به عزاداري مشغول مي شوند. علي رغم آزادي هايي كه كشور امارات ، براي مهاجران و كارگران و سرمايه گزاران ايراني قائل است و در عرض چند روز مي توان عزم را جزم كرد و به شهر تجاري دوبي رفت، اين سهولت و راحتي در طي مدت سي سال در بحرين براي ايران صورت نمي پذيرد. لارستاني هاي مقيم بحرين، و نيز گراشي هاي مقيم بحرين كه بعضي ها نيز تابعيت بحرين را پذيرفته اند ، به راحتي نمي توانند نيروي مستعد و كارآمد و مورد اعتماد خود را از ايران به بحرين دعوت كنند. آنچه از گراشي ها در بحرين باقي مانده اند از مرز بازنشستگي هم گذشته اند و چاره اي ندارند كه همچنان كار خود را در نبود كارگران ايراني، يك تنه به عهده بگيرند. گراشي ها، دو مركز فعال در بحرين دارند: حسينيه و مدرسه باقرالعلوم، حسينيه گراشي ها متكفل امور مذهبي هستند. گراشي هاي قديمي و به قول كهنه گراشي ها در قسمت سمت چپ تريبون مي نشيند و گراشي هاي جديدتر در قسمت راست تريبون . همه ي آنها به گويش گراشي تسلط كافي دارند، اما با كلمات فارسي، عربي و انگليسي تركيب شده است و اندك اندك چراغ اين گويش قديمي ايراني رو به خاموشي مي گذارد. با اين حال، همه ي آنها از اين كه ايراني هستند و اهل گراش افتخار مي كنند و هميشه آرزوي ديدن ايران را با خود به همراه دارند. آنها با هواپيماي مستقيم بحرين – مشهد به زيارت امام رضا (ع) مي رند و از شمال ايران و شهرهاي بزرگ اصفهان و شيراز نيز ديدن مي كنند. نسل چهارم گراشي ها يعني وجوانان پانزده شانزده ساله نيز به گويش گراشي صحبت مي كنند، اما با لهجه ي خاص عربي. آنها نيز در حسينيه حضور ي فعال دارند و در مدرسه ي باقرالعلوم دروس قرآن و تفسير احكام و تاريخ اسلام را فرا مي گيرند. با عدم رفت و آمد گراشي هاي مقيم ايران به بحرين آرام آرام انقطاع فرهنگي و اجتماعي بين نسل امروز و ديروز رخ خواهد داد. چگونه مي توان اين انقطاع و گسستگي به حداقل رساند. گراشي ها معمولا تعصب خاصي در صيانت از ريشه هاي فرهنگي خود دارند آنها با فرزندان كوچك خود به گويش گراشي سخن مي گويند و با عادات و رسوم گراشي آشنايشان مي كنند، مسئله اي كه شايد در گراش و لارستان كمتر بدان توجه شود. در گراش برخي از خانواده هابا فرزندان خود به زبان فارسي صحبت مي كنند تا در مدرسه راحت تر بتواند با معلم خود ارتباط برقرار كند، اما در بحرين ياد دادن گويش گراشي جزو واجبات يك خانواده ي قديمي گراشي است. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 10:33 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
روی خط گراش : گفت: تو هم در فلان جلسه ی مصاحبه با فلانی بوده ای؟! گفتنم: بله گفت: این حرف را واقعا فلانی زد؟ گفتم: بله گفت: شما چرا این همه انتقاد می کنید؟! من این چند شماره "صحبت نو" را خوانده ام... همه اش انتقاد می کنید!!! شما باید از نقاط قوت این ها بنویسید، نه این که بروید و هی انتقاد کنید. این مردم فقط ضعف ادارات را می بینند، شما هرچع قدر می خواهی کار کن... ولی این مردم انگار نه انگار! گفتم: ولی این ها نظرات خود مردم است... گفت: شما باید با مردم فرق داشته باشید! شما باید از کارهای انجام شده توسط ادارات هم بنویسید! شما ... این بار پیش خودم گفتم: حالا که یه بار ــ اونم مَردم ــ ازتون انتقاد کردن همه چی وارونه میشه! |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 13:51 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
اسامي هيئت نظارت طبق مدارك موجود به شرح زير مي باشد: 1. شاخه تكثير الف: محمود حسني، اميرحمزه مهرابي 2.شاخه مطبوعات محمدرضا ايزدي، سيد جواد معصومي، داريوش شيباني، قاسم وقارفرد 3.شاخه سخنگو محمدهاشم بيواره، قاسم وقارفرد 4.شاخه پاسداري فتحعلي جعفري، غلامعباس درويشي، عبدل دارا، محمد طاهر خوشاب، استاد عوض خوشبخت ، حاج قنبر فولاد 5.شاخه مشاور مالي حاج حيدر فرزانه، محمدرضا ايزدي ، حاج جعفر خواجه 6.شاخه رابط انوعبدالحسين پرچمي، داريوش شيباني، غلامرضا عالمي 7. شاخه اطلاعات محمدحسن حسن زاده، عبدالكريم سعادت، طالب خليلي 8.مشاور اجرايي علي اصغر حسني، محمود حسني، نوازالله شكوه زاده ، طالب خليلي 9.منشي جلسات محمود نوروزي حرف آخر اين كه اقشار مختلف مردم مؤمن و انقلابي گراش در تمام راهپيمايي ها و تظاهرات كه از سوي امام راحل اعلام مي شد شركت خواهران و برادن چشم گير بود . به جرأت مي توانم بگويم كه مردم گراش هميشه پيرو ولايت فقيه بودند و ضد انقلاب در گراش نداشتيم اگر هم بودند از تعداد انگشتان يك دست تجاوز نمي كردند كه آن هم از روي ناآگاهي بود. اگر نامي از برادران انقلابي ديگر برده نشده در همان تاريخ كه گروه تشكيل شده در گراش نبودند و يا در جاي ديگري فعاليت مي كردند. آقايان : محمود شمسي، غلامعباس آشفته، محمود غفاري، محمد اسماعيل اسماعيل نژاد، احمد درويشي، محمدعلي چترآذر، حاج احمد نوروزي، سيد حسين زيارتي. محمدرضا ايزدي. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:8 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
محمدعلي شاه محمدي: روز جمعه نهم فروردين ماه 1387 ، پارك ملت گراش، رو به روي بيمارستان مملو از جمعيت است . عده اي دوچرخه سواري مي كنند، بعضي به بازي فوتبال مشغولند. زنان با بچه ها در كنار درياچه مصنوعي مشغول صحبت كردن هستند و بعضي جوان هاي خوش تيپ هم روي صندلي، نشسته اند و آدم ها را ديد مي زنند. سه جوان نظرم را جلب مي كند، يكي از آنها كه عينك دودي زده و خود را بسيار مرتب كرده است، عبدالله اكبري نام دارد . بيست ساله اهل «كاپي سا» شهري در شمال افغانستان . ديگري كلاهي به سر دارد و نام او عبدالستار اكبري است. او هم اهل كاپي سا و 25 سال دارد و سومي كه معقول تر خود را جلوه مي دهد فرهاد سلطاني متولد 1364 در كابل است. آنها ميگويند پس از آشوبهاي زمان طالبان به ايران هجرت كردهاند واكنون پانزده شانزده سال است كه در گراش زندگي ميكنند و به كار ساختماني مشغول هستند. خوب كه نگاه ميكنم، هيچ كدام از گراشيهاي اصيل در پارك ديده نميشوند. يكي از دلايل آن اين است كه آنها براي خودشان باغ و صحرا جداگانهاي دارند، گويا شهرداري اين پارك را براي مسافران و غيرگراشيها يا مهاجرين ساكن در گراش ساخته است. بيشتر افغاني هاي ساكن در گراش به دليل ورود اقوام و خويشان خود كه قبلا در گراش ساكن بودهاند، به اين جا آمده اند ، آنها هم اكنون براي خودشان همه مراسمي را كه در افغانستان داشته اند، در محافل خانوادگي خود انجام مي دهند. مثلا اگر يك مجلس عروسي تشكيل مي شود، طبق آيين و آداب خاص خود به «چله بدلي» مي روند، مراسم خواستگاري را با رد و بدل كردن انگشتري انجام مي دهند. مسعود محمدي جوان موتورسوار و موبلندي كه با فهيم مرادي به پارك آمده است و تنبكي زير بغل دارند، به جمع ما افزده مي شوند، هر دوي آنها مي توانند گراشي صحبت كنند و با من كه براي تهيه گزارش آمده اند به راحتي گويش گراشي سخن مي گويند، مسعود محمدي به تازگي نامزد كرده است. آنها فقط براي تفريح و سرگرمي به پارك ملت مي آيند وقتي از آنها مي پرسم آيا جايي ديگري هم مي رويد، مي گويند، جاي ديگري براي تفريح وجود ندارد و به همين بوستان بسنده مي كنيم. چهره هاي آنها به افغاني نمي خورد، شايد چون آنها از قوم پشتون هستند. فقط از لهجه هايش مي تواني بفهمي كه اهل افغانستان هستند. اندك اندك دوچرخه سواران نيز به ما ملحق مي شوند و به قضيه حساس. فرهاد سلطاني مي گويد: من مصاحبه ي پارسال شما را با افغاني هاي مقيم گراش خوانده ام، اما آنها گفته اند كه ما 400 هزار تومان در ماه ذخيره مي كنيم حرف درستي نبود. كارگرها كه نمي توانند اين قدر پول ذخيره كنند، من خودم چون آرماتور بند هستم ، روزي دوازده هزار تومان درآمد دارم، چه طور يك كارگر ساده مي تواند، 400 هزار تومان به صورت ماهانه ذخيره كند! از نكات جالبي كه در اين پارك به چشم مي خورد، تعداد زياد دوچرخه سواران است. يكي از دوچرخه سوارها كه روزبه محمدي نام دارد، ابتكار جالبي به خرج داده است. او چيزي شبيه اگزوز موتورسيكلت را به دو طرف دوچرخه متصل كرده و آن را آتش زده است و با بوق پر سر و صدايي كه روي دوچرخه اش كار گذاشته است، توجه ديگران را به خودش جلب مي كند. او به مدرسه نمي رود و دليل نصب بوق پر صدا را خطرناك بودن پيچ كوچه هاعنوان مي كند.در مورد اگزوز موتور هم مي گويد: دو ماه پيش از تعميرگاه موتور اين گزوز را به دست آوردم و براي امتحان چنين كاري كردم و ديدم كه مورد توجه مردم قرار مي گيرد و از آن استفاده كردم . با نسل سوم افغاني هاي ساكن گراش عكسي به يادگار مي گيريم... و ديگر خداحافظ. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 10:58 توسط
|
|
||
|
|
|
|
یار با ماست : ۱۰ هزار شاخه گل براى استقبال از رهبر حكيم انقلاب توسط مردم آماده شده بود و با هزاران گل محمدى خودروى حضرت آقا گلباران شد. برخى از اهل سنت استان فارس در روزهاى اخير خود را براى ميزبانى از رهبر معظم انقلاب آماده كرده اند و مسجد رسول اعظم (ص) اهل سنت در خيابان ساحلى شيراز به شيوه باشكوهى به ميمنت سفر مقام معظم رهبرى آذين بندى شده است. پيروان اقليت هاى مذهبى اين حضور سبز را به فال نيك گرفتند و با شور و شوق خاصى همراه با ساير اقشار مردم در مراسم استقبال از رهبر فرزانه انقلاب شركت كردند. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 0:11 توسط
|
|
||