|
|
|
|||||||||||
|
||||||||||||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت 12:40 توسط
|
|
||||||||||||
|
|
|
|
|
محمود جان سلام در هفته آخر بهمن ماه هزاروسيصدوپنجاه وهشت, سفري به بحرين داشتم. همان جايي که ساليان سال در آن جا زندگي مي کردي. وقتي در فرودگاه شيراز بودم, خواهرت را ديدم که به بحرين مي آمد. با او احوالپرسي کردم و از حال و احوال تو پرسيدم گفت: ديرسالي است که از او خبر نداريم. در بحرين هم جايي تو خالي بود, به فروشگاه بزرگ به ميراث رسيده از پدرتان سري زدم تا <قاسم> را ببينم, اما او هم براي کاري به عربستان رفته بود و نتوانستم او را ببينم. تو و قاسم و من و رضا و عباس و فتح الله در کوچه همبازي بوديم. در مدرسه با هم درس مي خوانديم. پدرت حاج اسد بسيار مهربان و مذهبي بود و بخشنده. خودت هم همينطور. عبدل مي گفت بر اثر بلندپروازي در امور مالي و قرض از بانک دچار مشکل شده اي و نتوانسته اي قرض هايت را جبران کني. بعد هم از همه قطع اميد کرده اي و حالا در جايي زندگي مي کني که هيچ کس نمي داند کجاست. مي گويند: سه سال پيش در شيراز ديده شده اي , اما ديگر کسي از حال و روزت خبر ندارد. نه مادرت, نه همسر و بچه هايت. دل همه برايت تنگ شده است. پسر! تو چقدر طاقت داري. تا کي مي خواهي ادامه بدهي؟ من مي گويم اگر در حبس هم بودي, خيلي بهتر بود, چون ديدارها تازه مي شد و حداقل تو را مي شد ديد. بعد هم همه دست به دست هم مي داديم و مشکل تو را حل مي کرديم... نمي دانم. اگر اين نامه به دستت رسيد, بدان که قلب ما همواره به ياد تو مي تپد و مشتاق ديدار تو هستيم. اگر هم خواستي همينطور ادامه بدهي و از قوم و خويش و دوست و رفيق دور باشي, از همان hamsayeh2@yahoo.com جاي نامعلومي که هستي, برايم ايميل بزن . و يا با شماره تلفن من که در صفحه آخر نوشته شده تماس بگير. همچنان نگرانت مي مانم. بيا با هم سري به کوچه ي خودمان بزنيم. هنوز همه ي همسايه ها هستند. جاي دوري نرفته اند. البته مادر حاج عبدل و حاج جعفر جعفرزادگان و زن عمويت و مادر من و ... جاي ديگري در همين نزديکي هستند. پنج شنبه بايد به جعفرآباد برويم . گراش نسبت به آن سال ها , بسيار بزرگ شده است, ولي اخلاق مردم همان طور است که بود. با هم سري به کلات مي زنيم و تابستان در برکه ها شنا مي کنيم, به قبرستان ها مي رويم تا ببينيم که چقدر از دوستانمان از پيش ما رفته اند. من هم بيست سالي است که از گراش دور هستيم , ولي همواره دلبسته ي گراش بوده ام و سالي چند بار به آن جا سر مي زنم. الان در غرب تهران در آپارتماني هفتاد متري زندگي و در صدا و سيما کار مي کنم و در دانشکده صدا و سيما درس مي دهم. سه تا فرزند دارم. الهام, پارسا و پگاه . راستي تو چند فرزند داري. دلت براي آنها تنگ نشده است؟ واقعا که تو چقدر طاقت داري؟ تو چه طور مي تواني اين همه سال به دور از کساني باشي که تو را دوست دارند؟ منتظر جواب نامه ات مي مانم. منتظر صادق |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و پنجم اسفند 1385ساعت 13:16 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
مختصري در شرح زندگي حاجي اسدالله گراشي به قلم حيدر قلي بذر افشان با گردش چرخ نيلوفري و در طول تاريخ در هر دوران و زماني بوده اند فرزانگاني که خدماتي بزرگ به مقياس و اندازه عصر و محيط خويش انجام داده و از خود به جا گذاشته اند. خداوند توفيق عنايت فرمود تا نفع وجودي خود را عايد همشهريان نمايند. اي بسا از اين گونه خيرانديشان که با سپهري شدن نيم قرني از ياد و خاطره رفته اند. براي ثبوت اين واقعيت جاي دوري نمي روم. انگشت روي نام حاجي اسدالله گراشي خودمان مي گذارم که موقوفات با ارزش و حيات بخش او از گذشته برجا است و هر روز از کنار و برش مي گذرم اما متأسفانه آنگونه نامش فراموش شده و چنان يادش از يادها رخت بربسته که آثارش را به ديگران نسبت مي دهيم. چند سال قبل دوستي به رحمت خدا رفته, همين که مرا ديد با لحني تأسف آميز گفت نامبرده رنج گنج ميسر همي شود. گفتم که چه طور؟ فرمود که آقايي ضمن شرحي عنوان شهرداري محترم گراش هر دو آب انبار معروف و مشهور مرحوم حاجي اسدالله که از آثار گردش گري و تاريخي شهر گراش مي باشد به ديگري نسبت داده گرچه حاجي اسدالله نام و شهرتي انتخاب نکرد که براي حفظ و بقاي چند ساله ي سراي زرنگار بسازد بلکه به نام و آوازه پشت پا زد و تنها رضاي خدا در نظر داشته و خدمت به خلق و اين حقيقت در وقفنامه هاي منظوم و کوتاه چند بيتي که سروده خودش مي باشد. روشن ساخته که در پايين شابان پردخته شده است درست است که به فکر خود از خودنمايي رسته ولي اين ناروايي دور از حق طلبي و انصاف است که خدمت خداپسندانه اش را به ديگران واگذاريم. بگذريم حاجي اسدالله فرزند مرحوم کربلايي عليرضا خان است که وي گاه نيابت و گاه حکومت خط لارستان را به عهده داشته فارسنامه ناصري در جلد دوم صفحه سيصد وهشتادوچهار مي نگارد: به حسين خان نظام الدوله مراغه ي والي فارس, در سال هزار و دويست و هشتادو نه هجري قمري ميرزا محمد فسايي با چند فوج سرباز روانه لارستان و سبعه داشت و نصرالله خان و فتحعلي خان و علي نقي خان را گرفته و به شيراز آورد و پس از آن ديگري از دودمان نصيرخان حاکم لارستان نگرديد و حکومت لار و سبعه در هر سال به کسي دادند . «فارسنامه ناصري به عين عبارت» به هر حال کلانتري و ضابطي بيشتر نواحي لارستان با کربلايي عليرضان خان مقرر بوده و ايشان در سال هزار و دويست و هفتادونه در سن صد و هجده سالگي وفات يافت تا اين که حکومت لارستان بر نصيرالملک تفويض مي گردد. عليرضان خان از چند همسر اولادان متعهد داشته, اما سرشناس ترين و با شخصيت ترين آنان دو برادر از يک مادر بوده اند به نام هاي فتحعلي و اسدالله که در اين يادداشت ما به اعتبار آيند. فتحعلي خان و حاجي اسدالله مي ناميم نظر به لياقت و کارداني که در خود سراغ داشته براي به دست گرفتن حکومت لارستان و اثبات نشان از پدر سربلند مي کنند به جنب و جوش مي افتند پيداست که انجام اين کار بزرگ نيازمند مرد و مال است و تدبير صحيح و شايستگي وجودي برادر کوچک تر؛ يعني حاجي اسدالله که پيشه تجارت و ذخيره مالي داشته و هم در فنون رزم آوري مردي زيرک و کاردان و موقع شناس بوده به جمع آوري سپاه مي پردازد و فتحعلي خان قلعه گراش که از نظر استحکامات در منطقه لارستان مهم و کارساز بوده و مأمني مي گيرد اطاعت محض و فرمانبري کامل و احترام کوچکترها نسبت به بزرگ ترها در مقابل پدر و برادران بزرگ تر در اين خانواده برقرار بوده است. وجه مشترک ضامن حسن اعتماد و اطمينان في مابين محسوب بوده يقول مورخين اين دو به کر و فر پرداخته و از اطاعت دولت بيرون مي روند و ايادي آنان به تحريکات مي پردازند. تاريخ گواه است که در اين گونه موقعيت هاي اجتماعي هستند سودجوياني که براي سودجويي خويش و يا افراد کينه خواهي که براي انتقام کشي از فرصت استفاده کرد. دست اغتشاش مي زنند و سرانجام ايجاد ناامني خواهند کرد. از جمله براي تأييد و انبساط خاطر عرض مي کنم. يکي از خوانين فرگ که سني از او گذشته بود مي گفت دعاي پدرم اين بود خدا تندرستي بدهد و دنيا ناامني. بالاخره گروهي هم براي امرار معاش به راه زني و گردنه بندي خواهند پرداخت. سرانجام نقشه و پيش بيني آنان که ايجاد ناامني و بي کفايتي حاکم و نارضايتي اهالي بوده صحيح از آب در امد و خان حاکم براي استقرار نظم منطقه دوبار مأمور گسيل داشت چون توفيقي دست نداد شخصا پا در رکاب گذاشت و از شيراز با قشون تحت فرماندهي خود عازم مقر حکومتي خود شد؛ يعني بين خان حاکم و حاجي اسدالله جنگي سخت , ولي نهايي و سرنوشت ساز در گرفت . ماجراي اين زد و خورد که با دو واسطه از زبان حاجي اسدالله شنيده ام و سعي مي کنيم از کلمات و جملات راوي استفاده نموده و بيان دارم. نصيرالملک چاره نديد جز اين که با سپاهي مجهز و مکمل سلاح با توپ و توپ چي براي قلع و قمع ما لشکرکشي کند و خبر ورود که به ما رسيد با نفرات خويش هم راه با حاجي رستم خان فرزند ارشد فتحعلي خان و حاج امير قلي خان فرزند خودم (پدربزرگ نگارنده) به اردو نزديک شدم و خود را براي دشمن آفتابي کرديم, اما قبل از هجوم آنان عقب نشيني مي کرديم . منظوم اين بود که با اين (تفنگ) نيرنگ جنگي او را از لار دور ساخته و به نقطه بکشانيم که هم قلمرو ما باشد و هم براي دشمن ناآشنا باشد که به ندانم کاري افزود شود. شگرد ما کارگر افتاد و سپاه خصم به صحراي فداغ رسيدند. دشمن که به تيررس ما رسيد تا حدامکان با دوربين نفرات و تجهيزات آنان تخميني زديم. همين که هوا تاريک شد خود با لباس سبک و جان بر کف به اردو نزديک شدم. با ديدن نفرات, سوار, سلاح, ساز و برگ دريافتم که جنگي است نابرابر, اما در بازگشت دل ياران خالي نکردم و آن چه از آرايش جنگي دشمن دريافته بودم بازگو کردم. قرار شد قبل از طلوع فجر صادق فرمان حمله را داده شود. نقشه هجوم براي سران و فرزندان که اثر گذار بودند با انگشت روي زمين ترسيم کردم که خود با ياران به قلب سپاه حمله ور شويم بعد از اين کنکاش و تصميم براي خواب به آسايشگاه خود رفتيم. قيافه معصوم و توکل بر خداي ياران و تهور و ورزيدگي اعتمادي بود بر توفيق ما بر دشمن. رأس ساعت مقرر مجهز و به نام خدا پا در رکاب گذاشته و روي زين قرار گرفتم (معروف است که حاجي اسدالله در موقع حمله و هر اقدامي مي گفت: (به رنگ کرمزي (قرمزي) مرتضي علي صلوات) اما اين بار قبل از اداي جمله دعاييه که همه منتظر شنيدنش بودند, ناگاه اسب حاجي بي اختيار از جا کنده شد و همچون تيري از چله کمان رها گشت و سوار را برداشت حاجي گفته همين که متوجه اين امر خطرناک شدم, خواستم اسب را مهار کنم, ناگاه آب انبار مستطيل شکل سقف فرو ريخته که لبه هاي اين حوض مانند با زمين مماس بود و آوار سنگ و ساروج سقف در دل آب انبار خشک ريخته بود و چون کام مرگ موحش و حول انگيز دهان دهشتناکش براي بلعيدن اسب و سوار گشوده بود از وحشت چشم بستم و منتظر که الان با اين سرعت که ضربه آن با صد ضربه برابر بود به بدنه سنگ و ساورج آب انبار برخورد مي کنمن و تکه بزرگ بدنم گوشم مي باشد. اين صحنه هولناک در مغزم خطور مي کرد که آمادگي اسب براي خيز برداشتن و پريدن از روي عرض برکه حس کردم, خواستم اشهد خود را با صداي بلند ادا سازم و هنوز (اش) ناگفته که صداي برخورد جفت سم اسب آن طرف برکه روي زمين حس کردم به فضل بزرگ خداوند جانم بازگشت شکر گويان چشم گشودم, ولي اين باز از شوق و ذوق عمر دوباره يافتن, بي اراده بودم که اسب همانطور چهار نعل سر بالايي کم شيبي را پيمود و به محوطه رسيد و در اين حالت توانستم اسب را به اختيار در آورم. اسب که حال از دويدن گرم شده بود مرتب دهنه مي جويد و ناآرامي مي کرد و در اين هنگام سر توپچي اردو که با صداي دست و پاي اسب از خواب نوشين بامداد بيدار شده بود, چشمش را مي ماليد. ناگهان سوار يال و کوپال داري با جبيني آفتاب سوخته و چشماني نافذ که پلک به هم نزديک شده جاذبه اش را افزون مي کرد و تخت الحنک عمامه اش سينه ستبرش را مي پوشانيد و قداره به ترک بسته اش ترکيب مهيب تهديدي براي قلب و سينه نرم خود پنداشت در ذهن خواب آلوده حيرت زده, به تصور اين که دشمن با يک شبيخون ناگهاني توپخانه را متصرف شده اند ساکت و آرام خود را از ديد سوار کنار کشيد و مضطربانه مي گفت شبيخون زدند و کار يکسره کردند به طرف اسب بي يراقي مي دويد دو سه نفر از بيدار شدگان اردو هم از شنيدن اين جمله ياس آميز در حالت گيجي حواس خود را از دست داده بودند. کلمه شبيخون در مغزشان نقش بسته, اما ياران حاجي که شاهد بر داشتن اسب بودند دوستان خود را از نقشه قبلي آگاه ساخته فرزندان و سرکردگان قوم بلادرنگ طبق نقشه پيش بيني شده از سه جانب قيه کشان بر اردوي خواب و بيدار خان حاکم حمله کرده آنچنان فرز و چابک عمل کردند که مجال سنگرسازي و سنگرگيري نيافتند. جنگ سختي در گير شد. حاجي اسدالله با فرماندهي خود سعي در تار و مار کردن دشمن داشت نه کشتن. رعب و وحشتي که در هواي نيمه روشن صبحگاهي بر دشمن مستولي بود از هر توپ و تفنگي کارسازتر بود. خلاصه سپاه خان حاکم با تعدادي زخميئ و کشته ميدان خالي مي کند اين يورش به قدري برق آسا و متهورانه بود که حاجي جنگ ديده و تاريخ خوانده مي پندارد نقشه اي در کار است و دشمن مي خواهد او را غافل گير نمايد. البته اين گونه فريب جنگي کارساز بوده که نخست دشمن به دلخواه عقب مي نشيند و به موقع حمله ور مي شود, لذا به ياران خود هشدار مي دهد, اما بعدا بر او ثابت مي گردد که طرف دعوا واقعا شکست خورده و متواري گرديده است. حاجي اسدالله که هدفش متلاشي ساختن و از پا در آوردن طرف مقابل بوده, از تعقيب صرف نظر مي نمايد. خان حاکم جان به سلامت برد از گير عزرائيل گريخته به سوي لار مي رود. همين که متوجه مي گردد که دشمن پاپي او نيست, عنان باز پس مي کشد و اسب آهسته مي راند تا تفنگچيان متفرق که به صورت طاق و جفت از راه و بي راه خود را از تيررس دور مي سازند, اتفاق جويند و به هم بپيوندند بالاخره نصيرالملک همراه با سربازان منهدم خويش ملول و افسرده بي سر و صدا وارد شهر لار مي شوند و سکني مي گزينند. گرچه در آن دوران اين گونه جنگ و دعوا و اين سان شکت و فيروزي بوده و عادي جلوه مي کرد, اما تفوق جويي عده اي قليل و با تجهيزات قليل تر در برابر عده اي کثير و مهمات بيشتر نمي تواند براي حاکم قدرتمند از فشار رواني و ضربه روحي خالي باشد. انديشه رنج آوري که او را بيشتر به خود مشغول داشته از دست دادن سلاح و مهمات دولتي بوده که مورد بازخواست قرار مي گرفته است. همه شب در تب و تاب اين مسئله بوده و دنبال سرانگشت سحاري مي گشت که بتواند گره اين وضعيت بحراني را بگشايد. ناگاه به ياد آخوند ملامحمدباقر مجتهد زمان مي افتد. (مختصري از شرح و حال و خدمات برجسته اين روحاني عظيم الشأن نوشته ام که از موضوع اين مقال بيرون است) و همان طور يادآور بشوم که بقعه بزرگوار و قبر دو فرزند روحاني اش در مجاور مسجد جامع لار در قسمت شمالي ميدان بارفروشان قرار دارد. خلاصه متکي شدن به اين پشت گرمي تا حدي نگراني ودل شوره حام فروکش مي کند, فردا صبح با کسب اجازه قبلي به خدمت ايشان مي رسد. پس از تفقد و احوال پرسي نخست براي تخريب شخصيت حاجي اسدالله و برانگيختن احساسات مذهبي شروع به ناسراگويي نموده که حاجي اسدالله دزد و غارت گر, همچون حرامي ناغافل به غارت اردوي من پرداخته, گويي نصيرالملک مي خواهد با ذکر اين گونه الفاظ رکيک مذاق تلخ ناشي از شکست را به کام خود به شهد مصفا بدل کند. البته اين پيش بيني غلط از آب در مي آمد. آخوند پس از حرف هاي نامربوط حاکم, ملايم و مؤثر جواب مي دهند: شما بي التفاتي مي فرماييد. سال هاست که با ايشان پيوند دوستي و مراوده نزديک داريم حاجي اسدالله دزد بگير است و اين گونه اتهامات دور از شأن و مقام شماست. براي استرداد اموال مورد نظر شما با ايشان مکاتبه مي کنم رجاء واثق دارم که تقاضا و خواهش مرا اجابت مي کند. دست آخر همان طور مي شود که آخوند انتظار داشته و حاجي سادالله جوانمردانه توپ و ديگر وسايل و لوازم تا حد امکان جمع آوري و با اطلاع آخوند پس مي فرستند. نصيرالملک با تشکر مجدد از مرحوم آخوند راهي شيراز مي شود و از حکومتي کنار مي رود. شنيدم که وي از ملاکين عمده فارس بوده لذا شايد به خاطر رسيدگي به امور شخصي و يا آسايش و خوشي هاي زندگي و گذراندن اوقات در زير بنگاه هاي خنک و خرم باغات شيراز و نوشيدن آب و برف مقايسه کردن با گرماي شديد لار و تحمل سختي هاي اياب و ذهاب تحمل جنگ و جان به ازا دادن و آشاميدن آب برکه و به انتظار پيوک در آوردن نشستن با سبک و سنگين کردن ماجرا خلاصه سلامت را در کنار مي جويد و کنار مي رود و با اين عمل سد و مانع بزرگي از جلوي پاي برادران برداشته مي شود. در حقيقت قبول استفعا حاکم معزول به منزله صدور حکم حاکم جديد است. بالاخره دولت مجبور مي شود حکومتي لارستان را به برادران تفويض نمايد. در آغاز حسام السلطنه والي وقت فارس حکم نايب الحکومتي را براي فتحعلي خان مي فرسد. در گشذشته لياقت و کارداني فرمانروايان بستگي مستقيم به شيوه عملکرد در برقراري نظم و تأمين امنيت داشت نايب الحکومه با پايمردي برادر, هم خود را صرف سر و سامان دادن به وضع آشفته معطوف مي دارند که خود نيز بي دخيل نبوده اند. غرض در سايه شايستگي و مردمداري و حسن سلوک و داد و دهش منطقه را از راه زنان و فتنه گران پاک مي سازند و مردم در آسايش و آسودگي قرار مي گيرند. همراه با امنيت بازار کسب و کار رونق مي يابد اجمالا حسام السلطنه در ملاقاتي که با فتحعلي خان در شيراز داشته از وقار و متانت و آداب داني و سخن داني او خوشش مي آيد و با تقديمي و پيش کشي رنگين و جلادار بيشتر جلب نظر والي مي شود. معروف است وقتي ناصرالدين شاه از فتحعلي خان مي پرسد حسام السلطنه ضمن ابراز مراتب شاه دوستي مي افزايد: اگر شکسته نبود (پير نبود) لياقت وزارت شاهنشاه داشت و در فرمان ناصرالدين شاه عنوان فتحعلي خان صادر و در آن قيد گرديده مراتب شاه دوستي و وطن پرستي شما توسط عم افخم حسام السلطنه معروض افتاد. متعاقب اين فرمان حکمي حکومتي و لقب خاني نيز براي هر دو برادر از جانب ناصرالدين شاه مي شود و شايع و معروف است که حاجي اسدالله با تبسم و لحن خاص خود مي گويد لقب خاني براي بچه ها باشد. لذا بر همين پايه است که فرزندان حاجي اسدالله عنواني خاني را دارند مثل نجف قلي خان, مصطفي قلي خان, اميرقلي خان, انتظار مي رفت و حق همين بود که حاجي اسدالله نايب الحکومتي را بپذيرد, اما حاجي اسدالله زيرکانه و تلويحا بازگو مي کند که به گوش برادر برسد. مي گويد: خدا کند خان کاکا پيشنهاد نيابت خود را نفرمايد, زيرا براي اولين بار نهي امر کسي مي کنم که به جاي پدر من است. حاجي اسدالله و آثار او صفاي هر چمن از روي باغبان پيداست. شخصيت حاج اسدالله حاجي اسدالله شخصيتي بود دين دار و صالح, متمکن و بلندنظر و سخي الطبع و خوش خلق و مردمدار و مهماندار داراي مضيف خانه (مهمانسرا) که هر روز عده اي دور سفره ايشان حاضر و با انواع اقلمه اطعام مي شده اند. اهل عمران و آباداني هر چه از شهرت گريزان بوده, اما براي اين گونه افراد نام و آوازه بلکه اسطوره شدن امري اجتناب ناپذير است. از جمله شايع بوده است که حاجي اسدالله شبي يکصد تومان زير بالين داشته يا شايع بوده است که به حاجي گفته اند: اگر کسي چيزي طلب کند و مجددا با لباس مبدل مراجعه کند چه مي کنند؟ ايشان مي گويند: اگر مستحق باشد بار اول نيازش مرتفع مي سازم. آثار حاج اسدالله . . مدرسه علميه نخست سرلوحه توجهات خويش نسبت به عمران و آباداني علم و دانش قرار مي دهد با اين منظور براي اولين بار مدرسه به شيوه مدرسه علوم ديني در گراش بنيان گذاري مي نمايد. اکنون اين بنا در جنب باغ ملي قديم واقع است و با وجود سالن و عماراتي که بر آن افزوده اند, اما مدخل ورودي و هشتي و حياط وسيع و اتاق ها به حال اوليه باقي و چشم به سوي خود مي کشد. اين حوزه به صورت شبانه روزي زير نظر اساتيدي از نجف اشرف که دعوت شده اند, اداره مي شد. اتاق ها که معمولا حجره ناميده مي شدند دو نفر در آن سکونت داشته که در حکم خوابگاه دانش جويي امروزي بوده است هم اتاقي نيز هم حجره مي گفته اند. ساگرد و استاد با غذاي گرم پذيرايي مي شده اند علاوه بر تأمين لباس و پوشاک, ماهانه مقرري يا حقوق دريافت مي کردند به جز در شيراز در هيچ يک از شهر استان هاي فارس چنين مدرسه اي وجود نداشته است. در روزنامه وزين جام جم شرح مشروحي درباره فيضيه مبارک قم خواندم که معلوم گرديد سابقه و قدمت حوزه گراش بيشتر و بيشتر استچون مسئله قدمت پيش آمد به ياد لطيفه اي يا به زعم جوانان (جک) افتادم که صرفا براي انبساط خاطر بازگو مي کنم. مي گويند: دو نفر ايراني و يوناني بر سر قدمت کشورشان بحث و مجادله داشتند. يوناني مي گويد در شصت سال قبل در شهر آتن چاهي حفر کردند که در عمق دويست متري پاره سيمي پيدا شد و اين مي رساند که ما در دوهزار سال قبل تلفن داشته ايم. ايراني گفت که در شصت سال قبل در تهران چاهي حفر کرده اند که در عمق دويست متري هيچ چيز نبود و اين مي رساند و گوياي اين حقيقت است که در دوهزار سال قبل بي سيم داشته ايم. حال با اين تمدد اعصاب دنباله سخن پي مي گيريم. اين مدرسه وقف طلاب نموده طبق عقيده و معمول خود وقف نامه آن چند بيت شعر سروده خودش بوده که در سنگ لوحه در پيشاني مدخل مدرسه نصب بود. نمي دانم به چه جهت اين سنگ نوشته پايين آمد با وجودي که تقاضاي نصب مجدد آن سنگ لوحه را کرده ام از جنبه خواهش به عمل نيامد. به هر حال اين سنگ حاوي چهخار الي پنج بيت شعر بود که دو بيت آغازين آن را به خاطر دارم: وقف طلاب اهل مدرسه با خيال راحت و بي وسوسه آب حوضش خاصه از بهر وجود غسل واجب اندر او بي گفتگو خلاصه حاج اسدالله براي نخستين بار مدرسه عمليه اي در ديار خويش تأسيس کرد. طرفه اين که وقتي اولين دبستان دولتي در همين بنا نهادند اداره فرهنگ نامي بر آن انتخاب نکرد مردم حق شناس گراش به طور خودجوش نام مدرسه اسدي به آن اختصاص دادند. سپس در تابلوي نوشته شده در سر در ورودي نصب شد. بعدها که خيرين و خير ديدگان گراش مدرسه هايي در سطوح مهد کودک تا دانشگاه به تعداد کافي ساختند ديگر به اين مکان قديمي نيازي نبود, ولي نه سنگ اوليه و نه تابلوي ثانويه بالا نرفت. دو. موقوفه موقوفه اي مجتمل بر تعداد چهارصد و چهل نسل و يک باب حسينيه که به خانه سنگ آبي مشهور است. حسينيه ساده و پيرايه ساخته شده است. هيچ گونه ترييناتي حتي يک تابلو در آن به کار نرفته. به لحاظ پايبندي به اعتقادات ديني و اسلامي از ظاهرسازي بيزار بوده و به باطن گرايش داشته است. در ضلع شمالي اتاقي طويل و با گنجايش واقع شده که يازده درب از آن به حياط باز مي شود. در سمت جنوبي مهتابي به قرينه و ابعاد اتاق قرار دارد و اختصاص به فصل زمستان و تابستان داشته است. اين موقوفه نيز وقف نامه ندارد سنگ لوحه اي در سر در حسينيه منسوب است. مرحوم آصف قلي خان (پدر نگارنده) به اداره معارف و اوقاف لار مراجعه مي کند و مي گويد جدم نخلستان و خانه اي وقف نمودن, ولي وقف نامه اي ندارد. جز سنگ نوشته اي بالاي سر لذا براي اين که اصالت اين موقوفه رسميت يابد و هم از احتمالات آينده جلوگيري شود شما اين سنگ را استناد قرار داده و تأمين دليل نماييد. اداره معارف ضمن نامه اي به شماره .................................. از اداره صلحيه وقت تقاضاي تأمين دليل مي کند و آقاي تولايي مدير دفتر در تاريخ معين در گراش حاضر و با حضور داراي بدر کدخدا و حسين سليمي معتمد محل سنگ لوحه خوانده و در صورت جلسه قيد مي شود که اين گونه شروع مي شود: اين عمارتوقف است و اسباب وي تمام از فرش و ظرف و لازمه جات از هر يک به نام داديم در تصرف اولاد تا که خلق ناپخته نشمرند به فکر و خيال خام مي خواهم اين نکته عرض کنم که بيت هشتم که مي گويد: شاهي که جان خويش به امت نثار کرد بي جاست امت ار ندهد مال و السلام اين مضموني هست که هيچ شاعري نگفته است. فتوکپي صورت جلسه و عين اشعار صحيح چاپ مي گردد. حاج اسدالله در اين مکان ده روز مراسم عزاداري سيدالشهدا برپا مي داشت در شيوه ي برگزاري همگي معترفيم که سنگ تمام مي گذاشت. نمونه اي به دست مي دهم سنگ آبي که در جاي خود وجود دارد در اين روزها هر روز به تناوب شربت نارنج و يا شربت گلاب بر آن تدارک مي شده با آماده شدن شربت زنگي که به زنجيري از سقف بالاي سنگ آب آويزان بوده به صدا در مي آوردند اهالي با شنيدن صداي زنگ براي آشاميدن و بردن شربت حضور مي يافتند. پس از رحلت حاج اسدالله پسر حيدرقلي خان و بعد از ايشان پدرم اسدقلي خان توليت داشت. از درآمد حاصل از نخيلات که مبلغ عمده اي بوده ده شب آغازين محرم ضيافت مي دادند که با همکاري مرحوم حسن عبدل و حاجي عبدالعلي و حاجي نعمت الله اين امر صورت مي گرفته است. صورتي از اسامي اهالي گراش از وضيع و شريف تهيه شده بود که هر شب عده معيني دعوت مي شدند آنچنان نظم برقرار بود که شب دهم آ]رين افراد باقيمانده مدعو بوده اند. از آداب مهماني و مهماني شدن و طرز پذيرايي شستن دست بود قبل از شام يا ناهار فرد يا افرادي آفتابه و لگن بر دست و لنگ و حوله اي بر دوش افکنده و در صدر جلسه جلو بزرگتر زانو مي زدند و کمي آب روي دستش مي ريختند البته شستني در کار نبود و بعدا با گوشه حوله يا لنگ دستش را خشک مي کرد. هر بشقابي برنج و گوشت اختصاص به دو نفر داشت بعد از صرف غذا مجددا لگن و آفتابه به ميدان مي آمد. به قول بيهقي از حديث حديث زايد: چند سال قبل در برگزاري مراسم ختم يکي از بستگان شرکت داشته ام با گستردن سفره ناهار معلوم شد هر بشقاب به دو نفر اختصاص دارد. بنده را هم با آقاي نايده اي شريک کردند من مردد بودم که چه کنم. دوستي پيش دستي کرد و برخاست . بنده هم به بهانه اي تاسي جستم ضم خروج نگاهي به يار هم کاسه انداختم که نکند دل شکسته باشد؟ ديدم خير شادي و رضايت در قيافه اش موج مي زند. معلوم بود دعاي خير پدر بيامرزي تا رسيدن به خانه دوستم بدرقه راهم ساخته است. خوب حالا از يک طرف وفور غذا از سويي سرويس بهداشتي غذاخوري از طرفي دست دو نفر در يک کاسه. همان جور که گفته ام در گذشته چند نفر از يک کاسه غذا مي خورديم عيب هم نبود, ولي حالا اگر کسي قاشق اختقاصي اش در خورشت يا آشي ببرد زشت است. تعيين و تجمل حتي تمدن و تجدد به فراواني غذا و ريخت و پاش نيست, بلکه رعايت بهداشت و احترام به مدعوين است. سه. برکه از جمله راه و طريق کار خير در اين منطقه حفر آب انبار بود و هنوز هم است و براي ولايت گراش جنبه استثنايي داشته, زيرا بنا به قهر طبيعت در اين شهر نه چشمه و قناتي جاري بوده و نه متأسفانه چاه دستي به آب مي رسيده است. پس آب مصرفي منحصر به وجود برکه بود. حاج اسدالله نظر به ضرورت امر و ديد باز خود دو باب آب انبار يکي به نام گنج البحر و ديگري کشکول حفر نموده که از لحاظ وسعت و گنجايش نه در ايران بلکه در ممالک آب انبارخيز بديل و نظير ندارد. ظرفيت اين دو برکه به اندازه اي است که در گذشته به خوبي کفايت مصرف يک ساله اهالي را مي داده؛ يعني گنج البحر که سقف نداشت آبش به مصرف ريخت و پاش و شرب دواب مي رسيد. برکه کشکول براي آشاميدن مردم اختصاص مي يافت. مرحوم حسن عبدل مي گفت: در هنگام حفر آب انبار ده يا دوازده ساله بوده ام اهل کار بوده و حاجي هم مزد خوب مي داد روزي يک شاهي در حفر برکه کل کارگر بودم. تعداد کارگران زياد بود حاجي هر روز سرکشي مي کرد سه رأس گاو به کار گمارده بودند. يک رأس مشغول شيار زدن بود و دو رأس ديگر گاو تخته مي کردند. گاوتخته: اين دستگاه که براي جابه جايي خاک به مدد گاو کشيده مي شد عبارت بود از سه عدد الوار به طول يک و به عرض بيست و پنج سانتي متر که هر سه از طول روي هم قرار داشت و يک پارچه بود در دو طرف عرض تخته دو حلقه آهني کار گذاشته بودند دو عدد طناب که يک سرش به حلقه و سر ديگر از جانب راست و ديگري بر همين منوال از طرف چپ به يوق گاو گره مي خورد. يک عد حلقه هم در سطح فوقاني تعبيه بود که باز يک سرش بر حلقه و سر ديگر در دست گاوران بود. گاوران ابتدا تخته به صورت عمودي با کمي فشار پا در خاک مي نشاند و هر چه گاو پيش مي رفت تخته هم به طرف زمين مايل مي ساخت و به اين صورت خاک خاي مسير در سينه تخته انباشته مي گردد هر چه جلوتر مي رفت مقدار خاک افزوده مي شد چون به محل مورد نظر مي رسيد تخته را بلند و خاک هاي انباشته شده تخليه مي گرديد. اين دستگاه کار لودر امروزي را انجام مي داد و تا نبودن جانشين نو ظهور هيچ کار و مشغله اي زمين نماند. گودي آب انبار هر روز پايين تر و پايين تر مي شد تا به عمق دلخواه رسيد همان روز غروب آفتاب که دست از کار کشيديم و آخرين روز کارگري بود به وسيله چرخ به بالا کشيده شديم و حاجي نگاهي به گاوها کرده و يواش گفت چه بايد کرد؟ بعد افزود گاوها را همان جا بکشيد و گوشتشان را تقسيم کيند. کشتن گاوها بازي روزگار است تا کار بود از آنان کار کشيدند چون بي نياز شدند به جاي پاداش کارد بر حلقش ماليدند. استاد حسن شيرازي استادکار آب انبار معمار ماهر, کارديده و توانا بود بعد از کرسي بندي براي سقف زني به حاجي مي گويد بايد مدتي بگذرد تا جا بيفتد حاجي مي گويد اگر در اين مدت يکي از ما دو نفر مرديم ديگر کسي مرد ميدان اين کار نيست. خلاصه استاد حسن بعد از دو سه ماه شروع به کار مي کند و سرانجام به پايان مي رسد. دسترنجش گنبدي عظيم پر راز و رمز که با نبوغ ذاتي و قدرت خلاقيت و با استفاده از تجربه پيشينيان آفريد و تماشاگر را به شگفتي واداشت و از شکوه و جلالش حظ و لذتي وافر مي برد و خالصانه به استاد حسن دست مريزاد مي گفت. متأسفانه ديري نمي پايد که سقف همراه با صداي رعب انگيز فرو مي ريزد چنان اين اتفاق تأثير گذار مي شود که به افسانه بدل شده که از طول کلام مي گذرد. آب انبار کشکول آب انبار کشکول که از گنج البحر کمي کوچکتر است سرنوشت ساخت و ساز است همين که بر برکه کل گذشت. (متذکر مي شوم که در سامان ما به برکه هاي سقف فرو ريخته و همچنين گاو و گوسفندان بي شاخ را کل مي ناميم) تفاوت کلي اين بود که کشکول سالم و پابرجا مسقف و از آب مواج ايستاده است. اين اثر نيز وقف است وقف نامه اش چند بيت شعر است که آقاي حاج حسين خان اقتداري از حفظ خواند و من نوشتم: کشکول اگر دوباره سرريز شود يکباره جهان ز فيض لبريز شود نبود عجب از طاق مدائم از شوق چنگيز اگر آيد و پرويز شود چون شش يک برکه وقف اولاد بود بر غير دگر چو اين اشعاري است پرمغز و پرمعني بار ديگر بخوانيد کشکول اگر و يا بيت دومش اشاره دارد اگر چنگيز به اين طاق مدائن (آبادي و آباداني را ببيند) عجب نيست که از خونريزي نادم شود و به عمران روي آورد. چه صداقت و صميميتي در اين پيک نهفته. ثمره عمري تجربه است اين سخنان هم دست اول است مگر بديلش بشنوم. از کارهاي عمراني حاج اسدالله تعمير و بازسازي مسجد جامع گراش حفر آب انبارهاي مناسب بر مسير راه ها, مرمت کاروانسراهاي بين راه نام برده مي شود. دست آخر با کمال تأسف با آن همه صفا و صميميت بين دو برادر در اواخر عمر نفاري به وجود مي آيد که حاجي با خاطري آزرده از گراش عازم جهرم مي شود و در آنجا حاجي با خاطري آزرده از گراش عازم جهرم مي شود و در آن جا مجددا عيال اختيار مي کند و املاک و خانه اي تهيه و به امور تجارت ادامه مي دهد. چون مهمان نوازي و بلند نظريش سرشت ذاتي اش بوده در آن جا هم مضيف خانه تشکيل مي دهد هنوز دوستان جهرمي از زبان معمرين خود خلق و خوي و آداب مهماني کردن قصه ها دارند و مي گويند لقب حاتم قرن به او داده بودند. پس از چندي از جهرم نيز کوچ مي کند, ولي بر من معلوم نشد که به کجا مي رفته و به چه کاري مي رفته از قولي عازم تهران بوده براي وصول مطالبات معوقه و از قولي ديگر قصد عزيمت به شهر گلپايگان داشته که خاک آبا و اجداديش بوده. به هر حال هر چه بوده متأُفانه در مورچه خوار اصفهان ناغافل اسب چموش و لگدزني با تمام نيرو لگد به قفسه سينه اش وارد مي سازد و دارو و درمان افاقه نمي کند و جان به جان آفرين تسليم مي نمايد. همسر بزرگوار و بزرگ زاده اش مطلع مي شود که کاروان زائران با جنازه هايي از مؤمنين عازم کربلاي معلا مي باشد بلافاصله خدمتکار خويش مي فرستد و با مسئول امر تماس مي گيرند و با عقد قرارداد مرسوم پيکر پاک شوهرش را روانه کربلا مي نمايد و بدين وسيله يکي از وصاياي همسرش را به جاي مي آورد. خبر تأسف انگيز به لار و گراش مي رسد آنچنان غوغاي بر مي خيزد که اعاده ذکرش ناکرده اولاست. همان قدر که در لار و گراش برادرش فتحعلي خان و بستگانش در گراش مدت ده روز و ده شب عزاداري در خور شأن و منزلت او ادامه مي يابد. چون اسم حسين خان اقتداري به ميان آمد ايشان که از خوانين و معارف گراش مي باشند لازم است خدمات ايشان ذکر شود: اين شخص خير و آخرين کدخداي گراش در ايام شاغلي و بعدا خدماتي از قبيل تأُيس درمانگاه, کارخانه برق, همراهي در تأمين آب لوله کشي, افتتاح شهرداري انجام داده است. مضافا ساختمان دو دستگاه مدرسه عشايري بناي آبرومند بيت الزهرا از کارهاي خير ايشان است. برگرديم به دامه سخن. در پايان به قول مولوي: بشنويم اي دوستان اين داستان در حقيقت نقد حال ماست آن يکي از رجال به نام ابوالبشر سخت زشت رو بود دکتر نامدار که مردي شوخ و بذله گو بود به او مي گويد خدا رحمت کند کسي که اين نام بر تو برگزيد. مي پرسد چرا؟ دکتر جواب مي دهد اگر اين نام بر تو انتخاب نشده بود مردم از کجا مي دانستند که تو بشري؟ حالا اگر من هم از نوه و نواده اين شخصيت ها نبودم از کجا و به چه مناسبت مرا مي شناختند. ملاحظه فرموديد که در وقفنامه ها نامي از خود به ميان نياورده ؟! حيدرقلي بذرافشان چون در خواندن و باز نوشتن سنگ در صورت جلسه تأمين دليل در بعضي ابيات اشتباهاتي رخ داده شکل درست اين ابيات از روي سنگ مزبور نقل مي شود: وقف است اين عمارت اسباب وي تمام از فرش و ظرف و لازمه جات هر يکي به نام چيزي در قباله و دفتر نوشته ايم اميد از خداست که داردش بر دوام چاه و فسيل و نصفه طاحونه با جهات محصول و مدخل وي از هر بابا و هر مقام داديم در تصرف اولاد تا که خلق ناپخته نشمردند به فکر و خيال خام تعدادي اصله چهارصد و چل معين است ديگر هر آنچه پاي بگيرد به انضمام تا در مصيبت شه لب تشنه سال ها کوشند چون غالام و بدارند اهتمام ميزان خرج کردنشان قدر حوصله چه در بساط بزم چه در دادن طعام شاهي که جان خويش به امت نثار کرد بي جاست امت ار ندهد مال والسلام رفتيم ما ز چشم ولي چشم ماست باز شاهين صفت به گوشه اين بزم صبح و شام به تاريخ هزار و دويست و هشتاد و دو حيدرقلي بذرافشان تا آن جايي که به شعر علاقه مندم و انس گرفته ام چينين مضموني سروده نشده است. أ. ب. ت. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385ساعت 22:10 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
سابقه "جشن سوری" ، همچون نوروز و دیگر جشنهای کهن ایرانی ، به هزاره های گم شده در تاریخ برمی گردد، یعنی به دوره هایی که هنوز آریایی ها وارد این سرزمین نشده بودند و از درآمیختن آنها با مردمان بومی این دیار تمدن و فرهنگی جدید پا نگرفته بود.
مرحوم مهرداد بهار احتمال می دهد که این سنت، مثل خود نوروز ، از بین النهرین وارد ایران شده باشد. در این صورت بهتر است بگوییم که این آیینها میراث مشترک مردم این منطقه هستند.اینکه در اوستا و حتی وداها اشاره ای به جشن سوری نشده ، گواهی است که نشان می دهد این جشن ، آیینی زرتشتی و حتی آریایی نیست.به نظر مرحوم بهار این جشن، گویا نوعی جادوی گرم کردن و تقویت نیروی خورشید بوده کلمه "سوری" نیز به معنی"سرخ" است و ربطی به جشن و سور ندارد. از دیدگاه مغان و موبدان دوران ساسانی نسبت به جشن سوری اطلاعی نداریم ولی این نکته که مانویها به این آیین توجه نشان می داده اند ، نمودار آن است که شاید عالمان رسمی دوران ساسانی از آن دل خوشی نداشته اند. پس از اسلام، به گواهی جاحظ (متوفی ۲۵۵ ه ق)و دیگران، جشنهای نوروز ، از جمله جشن سوری با شکوه و تشریفات در همه جا ، حتی بغداد و دربار خلفا برگزار می شده است. در آن روزگار، برافروختن آتش در شب نوروز انجام می شد و هنوز با روز و شب چهارشنبه گره نخورده بود. به گزارش ابوهلال عسکری (۳۹۵ ه ق) در کتاب الاوائل علت برافروختن آتش در نظر ایرانیان ، زدودن عفونتها و آلودگی ها بوده است. معتضد، شانزدهمین خلیفه عباسی ، در سال ۲۹۲ ه ق دستور داد که زمان نوروز از وقت خود به یازدهم ماه حزیران منتقل شود .این نوروز به نام «نوروز معتضدی» شهرت یافت. به فرمان او همچنین آتش افروختن در شب نوروز- جشن سوری - ممنوع شد . این دستور چون با تخفیف میزان خراج رعیت همراه بوده گویا مورد استقبال قرار می گیرد. ابن تغری بردی(متوفی ۸۷۴ ه ق) در النجوم الزاهره این اقدام را از جمله کارهای مفید معتضد شمرده است. گزارشهایی از این دست ، نشان می دهند که جشن سوری به همان صورت کهن تا اواخر قرن سوم هجری رسما تداوم داشته است. احتمال می دهیم نهی خلیفه عباسی، به خاطر مقام روحانی وی ، حتی از طرف حکومتهای ایرانی و ترک به جد گرفته شده و به همین دلیل است که تا قرنها بعد شاهد بی توجهی فرمانروایان ایرانی به این جشن هستیم. این در حالی است که جشنهای دیگر، از جمله سده و مهرگان و نوروز با شکوه فراوان تا دوران هجوم مغول در قلمرو ایران برگزار می شده و دیوانهای شعر فارسی پر است از وصف شکوه و عظمت این آیینها و چگونگی برگزاری آنها. اما گویا - در حد تفحص ناقص بنده - نامی از این جشن در دیوانهای مزبور به چشم نمی خورد! گویا تنها در تاریخ بخارای نرشخی(متوفی ۳۵۸ ه ق) ، اشاره ای به یک حادثه آتش سوزی در شب سوری رفته است. البته در همین متن هم از این مراسم به عنوان "عادت قدیم" یاد شده است که می تواند دلالت بر غیر رایج بودن آن داشته باشد. با ایلغار مغول ، بسیاری از سنتهای کهن ایرانی آسیب می بینند و تنها پس از استقرار حکومت صفوی است که آیینهای باستانی ایرانی در سایه تشیع جان تازه ای می گیرند و به شکل فراگیری با فرهنگ این آیین درمی آمیزند! به عنوان مثال همین چهارشنبه سوری تا همین اواخر در بسیاری از مناطق ایران ، در چهارشنبه آخر ماه صفر و به عنوان یادبود قیام مختار علیه قاتلان امام حسین(َع) برگزار می شد . بر اساس یک عقیده رایج ، مختار در شب چهارشنبه آخر صفر بر بام خانه اش آتش افروخت و مردم را به قیام دعوت کرد. در بخشهایی از افغانستان ، این مراسم هنوز با همین شیوه و به همین انگیزه انجام می شود. بدین ترتیب چهارشنبه سوری حسن ختامی بود بر حادثه تلخ عاشورا و جشنی بود برای انتقام از کشندگان اهل بیت (ع). در سالهای پیش از انقلاب ، مخالفت با سیاستهای فرهنگی حکومت که در صدد سوء استفاده از آیینهای کهن ایرانی - از جمله چهارشنبه سوری - در برابر اسلام بود ،باعث شد که جمعی از عالمان دینی در برابر این آیین جبهه بگیرند و احیانا آن را بازمانده خرافات پیش از اسلام بپندارند. همین نگاه غیرتاریخی متاسفانه در سالهای پس از انقلاب هم دنبال شد و اکنون کار به جایی رسیده که رادیو و تلویزیون حتی از ذکر "چهارشنبه سوری " پروا می کند و با تعبیراتی چون "چهارشنبه آخر سال" از آن نام می برد! جالب و بامزه اینجاست که همزمان با اینکه بعضی از مسئولان محترم فرهنگی و دولتی بر انتساب چهارشنبه سوری به گبران و آتش پرستان پای می فشرند ، برخی از هموطنان محترم زرتشتی ما آن را از خود نفی می کنند و آن را برساخته اعراب می شمارند! در این میان البته حق با این هموطنان زرتشتی است ، چرا که ما پیش از اسلام هرگز "چهارشنبه" نداشتیم تا چهارشنبه سوری داشته باشیم!! در تقویم دینی زرتشتیان امروز نیز از تقسیم روزها به شنبه تا جمعه خبری نیست! ضمن اینکه هر کس برای آتش قداستی قائل باشد هرگز از روی آن نمی پرد و ترانه نمی خواند تا چه رسد به اینکه در کنار آن ، به این شکل فجیع ترقه منفجر کند!! به همین علت است که برخی از باستان گرایان غیر زرتشتی ، از قبیل پورداود نیز این شکل برگزاری چهارشنبه سوری را ناپسند می شمردند! واقعیت آن است که نوروز و چهارشنبه سوری و ..ـ در شکل و شمایلی که به ما رسیده اند - و علی رغم پاره ای ادعاهای احساسی و غیر علمی ، سنتهایی هستند مربوط به هزاره های دور که پس از اسلام رسمیت یافته اند و هویت آنها بر اساس فرهنگ ایرانیان مسلمان باز تعریف شده است. متاسفانه در سالهای اخیر به واسطه نگاه غیرتاریخی حاکم بر دستگاههای فرهنگی کشور و از سوی مخالف، به خاطر افراطهایی که در برگزاری چهارشنبه سوری رخ می دهد ، موجودیت این آیین کهن در معرض خطر قرار گرفته است. با تضعیف این جشنها و آیینهای واقعا ایرانی، این نگرانی هر روز بیشتر می شود که رفته رفته ، و در مرحله نخست طبقات متوسط جامعه و به دنبال آنها سایر مردم ، گرایش بیشتری به جشنهای بیگانگان از خود نشان بدهند و برخی جشنهای فرنگی جایگزین اعیاد ایرانی و اسلامی بشود و چهارشنبه سوری هم به همان سرنوشتی دچار شود که آیینهای زیبایی چون مهرگان پیش از این بدان دچار آمده اند! در صورت تداوم بی مهریها و گسترش شرایط ناهنجار فعلی در برگزاری این آیین ، چهارشنبه سوری ، حتی اگر رفته رفته و در دراز مدت فراموش نشود ، به تدریج از درونمایه اصیل خویش فاصله خواهد گرفت و دستخوش استحاله خواهد شد. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 8:26 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
راهنماي جاذبه هاي گردشگري لارستان لار. قلعه اژدهاپيکر (پيش از اسلام) / قلعه قدمگاه / بازار قيصريه (تعمير شده به سال 1015 ه. ق) / دهن شير (دوره صفويه) / قبر مادر نادر ( در قلعه اژدهاپيکر) / پير سرخ (پيش از صفويه) / حمام باغ نشاط (عصر صفوي) / آب انبار سيد جعفري (عصر صفوي)/ پل عباسي (عهد صفوي) / مسجد جامع (قرن هشتم هجري) / امام زاده مير حمزه (عصر صفوي) / امام زاده ميرعلي بن حسين / حسينيه اعظم لار (معاصر) / و ... گراش: قلعه همايون دژ؛ کلات (پيش از اسلام) / برکه کل (قاجاريه) پير پنهان (معاصر) / مدرسه علميه چهارده معصوم (قاجاريه) حسينيه سنگابي ( قاجاريه) / مسجد جامع / مسجد آخوند (صفويه) / کاروانسراي برکه مير (صفويه) / حسينيه برق روز ( معاصر) / سد تنگ آب (اوايل عصر اسلامي) / حسينيه اعظم / مجموعه دانشگاه گراش(معاصر) و .... بيرم: مسجد خرقه / مسجد صاحب الزمان (قرن سوم هجري) / قلعه شهرستان / پير ابوالبه (پير بل) فداغ: سد کمپو (اوايل عصر اسلامي) / چهار طاق / قلعه ميمون اوز: مدرسه علوم ديني احمديه / پير معلم کثير / کاروانسراي سينا / برکه ملا محمد / قلعه پرويز / خانه محمدسعيد سوادگر / جويم: قلعه گلي و قلعه تشي در کاريان / کاروانسرا صفي قلي خان مقابر بزرگان و امامزادگان . |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 8:16 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
صحبتنو: در ایام دهه فجر اعلام شد که شبکه گاز گراش در شهریورماه به پایان خواهد رسید. ساکت بخشدار گراش به مناسبت ایام فجر اعلام کرد که شصت درصد لولهکشی گاز شهر گراش انجام شده است. وی گفت: به دلیل کمبود اعتبارات در حال حاضر لولهکشی متوقف است ولی امیدواریم تا هفته دولت در سال 86 لولهکشی به پایان برسد. همچنین عبدالحسین مهروری شهردار گراش درباره همکاری شهرداری با شرکت گاز برای لولهکشی تمامی شهر گراش گفت: مجموع لولهکشی گاز انجام شده تاکنون نود و یکهزار و چهارصد و شصت و سه متر است.با توافق انجام شده در طی لولهکشی گاز چهل هزار متر از مسیرهای فرعی شهر گراش روکش آسفالت شده است. ولی هنوز شرکت گاز به تعهدات مالی خود در این مورد عمل نکرده است. مهروری گفت: هر چند به دلیل کند و کاوهای فراوان آسفالت بسیاری از معابر اصلی گراش به ویژه در محله بیدله آسیب دیده است اما در انتظار فرصت مناسبی هستیم که این آسفالتها را ترمیم کنیم. وی گفت: بخشی از تخریب آسفالت نیز به دلیل رهاسازی فاضلابهای خانگی در معابر است. مهروری گفت: برای گراش سه ایستگاه تقلیل فشار آماده شده است که با تکمیل مجوزهای آن دستگاهها نصب خواهد شد. به گزارش خبرنگار صحبت نو در ماههای اخیر چند حادثه در اثر رهاسازی حفاریهای شرکتگاز به وقوع پیوسته است. که در مهمترین آنها یک دستگاه خودرو در بلوار کمربندی به دلیل برخورد با خاکبرداری انجام شده از مسیر منحرف و واژگون گردید. همچنین در حادثهای دیگر در شهرک امام خمینی موتور سواری به همراه موتور خود در گودالی سقوط و دچار شکستگی شد. این در حالی است که بر اساس خبر منتشر شده در روز نامه کیهان تاریخ سوم مهرماه 85، سعید مومنی مدیرعامل گاز استان فارس اعلام کرده بود که گاز شهري دهه فجر امسال به لار، گراش، اوز و خنج ميرسد. وی گفته بود: 150 ميليارد ريال در بخش خط انتقال و 50 ميليارد ريال در بخش شبكه شهري سرمايه گذاري صورت گرفته تا گاز به شهرهاي لار، خنج، گراش و اوز برسد. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 23:45 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
این مصاحبه در شماره دوم نشریه منتشر شد. اما بد ندیدم متن کامل آن را هم بخوانید. ¨ آقای حسنی راهاندازی دانشگاه آزاد گراش در چه مرحلهای است؟ همانگونه که مطلع هستید با کسب موافقت اصولی، از دانشجویان در بخش کاردانی رشتههای فنی به شکل آزاد ثبتنام شده است. در دیماه دکتر نورا مشاور دانشگاه سفر به گراش خواهند داشت و کار منسجم و مشخص خواهد شد. بخشی از تاخیر کار به دلیل فعالیت برای اخذ اجازه اجاره ساختمان بود. ¨ محل ابتدایی دانشگاه همان دبیرستان کوثر است؟ بله. سرانجام آقای مهروری برای دراختیار گذاشتن این ساختمان موافقت کردند. از بهمنماه ساختمان شریفی از این مجموعه در اختیار هیات امنا قرار میگیرد و ساختمان توسط هیات امنا تجهیز خواهد شد. بعد از اتمام ساختمان میرزمانی واقع در بلوار سپاه انشاالله کل ساختمان در اختیار دانشگاه خواهد بود. موافقت مسئولان آموزش و پرورش استان نیز کسب شده است که به زودی قرارداد اجاره که احتمالاً دو ساله است منعقد میشود. ¨ کجا برای محل اصلی دانشگاه در نظر گرفته شده است؟ در ابتدای ورودی شهر از سمت اوز و کنار مجتمع آبشار اندیشه یک زمین چهل هکتاری را مدنظر داریم که فضای مناسبی دارد. مذاکره با خیراندیشان برای احداث ساختمان شروع شده و آقای عسکری اولین ساختمان مجتمع را احداث خواهند کرد. در صورت یاری مردمی این واحد به عنوان یکی از واحدهای مادر دانشگاه آزاد خواهد بود. پیشنهاد شده است دانشگاه آزاد گراش به عنوان مرکز تحقیقات جنوب کشور مورد استفاده قرار گیرد. ¨ در حال حاضر هیات امنا دانشگاه شامل چه کسانی است؟ برای شروع کار هیات امنایی تشکیل شد. که البته پیگیری بیشتر کارها با خودم بوده است. با توجه به انتخاب اعضای شورای شهر از حضور آنها نیز استفاده خواهیم کرد. ¨ آیا کسی برای ریاست دانشگاه در نظر گرفته شده است؟ هنوز مشخص نیست. در ابتدا مسئول راهاندازی دانشگاه برای انجام کارهای مقدماتی مشخص خواهد شد بعد همان فرد یا کسی دیگر به عنوان رییس دانشگاه معرفی خواهد شد. ¨ آیا کلاسها از بهمنماه آغاز خواهد شد؟ ما حداکثر تلاش خودمان را انجام میدهیم. این ثبتنام برای برآورد رشتههای قابل راهاندازی است و ثبتنام نهایی باید از طریق واحد آزمون دانشگاه آزاد اسلامی و با توزیع دفترچه انجام شود. ¨ اگر کلاسها از بهمنها آغاز شود. تشکیلات اداری دانشگاه آماده شده است؟ همانطور که گفتم منتظر سفر دکتر نورا هستیم. باید چارت تشکیلاتی دانشگاه اعلام شود. ¨ احتمالاً چند نفر در دانشگاه مشغول به کار خواهند شد؟ در کنار اساتید و کادر آموزشی ،10 تا15 نفر به عنوان کادر اداری مورد نیاز است. که سعی میکنیم از نیروهای بومی استفاده شود. مزیت دانشگاه آزاد این است که هیات امنا و مدیریت دانشگاه توان اعمال نظر بیشتری دارد. ¨ از نظر اقتصادی چطور؟ از نظر اقتصادی هم درآمد دانشگاه در خود دانشگاه صرف میشود. بر عکس دانشگاههای دیگر که درآمدها به خزانه واریز میشود. در دانشگاه آزاد هیات امنا امکان مدیریت منابع مالی را در اختیار دارد و این خیلی به سود شهر است. ¨ اکنون که ثبتنام انجام شده آیا تمامی رشتهها از بهمن شروع به کار خواهند کرد؟ ما ثبتنام را در یازده رشته شروع کردیم و از ابتدا هم قرار نبود در هر یازده رشته از بهمنماه شروع کنیم. در چهار رشته حسابداری، کامپیوتر، معماری و الکترونیک به حدنصاب رسیدهایم و به احتمال زیاد با همین رشتهها شروع خواهیم کرد. سعی داریم برای مهر ماه پذیرش دانشجو در رشتههای کارشناسی هم داشته باشیم. ¨ چه رشتههای کارشناسی مد نظر است؟ مهندسی نفت، آموزش ابتدایی، تجارت الکترونیک، مدیریت بازرگانی و حقوق خواهران را پیشنهاد کردهایم. ¨ ولی این رشتهها در دفترچه آزمون سراسری دانشگاه آزاد وجود ندارد؟ بله قرار است داوطلبان سرریز دانشگاههای دیگر که دارای معدل مشخصی باشند به دانشگاه گراش معرفی شوند. دلیل آن هم این است که ما در مهلت مقرر چاپ دفترچه رشتههای موردنظر را به دانشگاه معرفی نکرده بودیم. ¨ آقای حسنی نکته دیگری که مورد توجه قرار دارد. تاثیر حضور دانشجویان بر محیط اجتماعی و وضعیت اقتصادی شهر است: خوب این مساله بی تاثیر نیست. برخی تعصبات وجود داشت که تنها پذیرش دانشجویان پسر انجام شود ولی این مساله برای وجه شهر مناسب نبود. البته پذیرش دوره اول ما بومی است. ¨ برای دورههای بعد آیا امکاناتی در اختیار دانشجویان قرار میدهید؟ دانشگاه آزاد تعهدی برای تهیه خوابگاه و تغذیه ندارد. ولی تلاش خودمان را میکنیم به خصوص اگر کل ساختمان کوثر در اختیارمان قرار گیرد با توجه به این که این ساختمان قبلاً مرکز تربیت معلم بوده است دارای امکان سلف سرویس هم است. ¨ ولی خبر حضور دانشجویان جو روانی خاصی را روی قیمت مسکن به وجود آورده است و باعث افزایش قیمت اجاره و حتی زمین شده است. سعی میکنیم در پذیرش غیر بومی بخشی از دانشجویان را خوابگاه اسکان دهیم. الان آموزش و پرورش برخی ساختمانهای خالی مثل مدارس امام محمد بافر و حضرت رقیه را در اختیار دارد که بدون استفاده است. با همکاری بهتر و برای پیشرفت خود شهر میتوان از این ساختمانها به عنوان خوابگاه استفاده کرد. به نظر من حضور دانشجویان باعث رونق اقتصادی شهر خواهد شد. این مساله در شهرهای همجوار به عینه قابل مشاهده است. ¨ آقای حسنی فعالیت برای دانشگاه چه ارتباطی با مسئولیت فعلی شما در هلالاحمر دارد؟ تلاش همه ما برای پیشرفت شهر است. در هر مسئولیت و مقامی باشیم باید این را مدنظر داشته باشیم. به خصوص وظیفه ما مدیران است که حرکت به جلو را از یاد نبریم. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 23:34 توسط
|
|
||
|
|
|
||||||||||||
|
|||||||||||||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت 10:43 توسط
|
|
|||||||||||||
|
|
|
|
|
مسجد ولیعصر (حوض) در دهه دوم محرم میزبان حجتالاسلام و المسلمین عبدوس بود. در شبهای نخست برخی صحبتهای انجام شده توسط این واعظ، واکنشهایی را به همراه داشت. در سالگرد انفجار حرمین عسکرین مراسمی در حسینیه اعظم گراش برگزار شد. حجتالسلام والمسلمین رضوانی در این مراسم به سخنرانی پرداخت. در مسابقات حفظ و قرائت قرآن در سالن میراحمدی اوز پنج نفر از گراش به مقام برتر رشتههای گوناگون رسیدند. برخورد یک خوردرو با یک عابر پیاده در خیابان وحدت باعث مرگ عابر پیاده گردید. با توجه به مقصر شناخته شدن راننده خودرو و قرار داشتن در ماههای حرام، دیه سنگینی باید توسط راننده خودرو پرداخت گردد. قرار دادن بخاری در اتاق در بسته در روز 12 بهمن سه نفر را تا آستانه مرگ پیش برد. با انتقال بیماران به اورژانس گراش و انجام امکانات لازم این بی احتیاطی تلافاتی در پی نداشت. در اثر یک تصادف شدید بین موتورسیکلت و اتوبوس در مسیر اوز-گراش، راننده موتورسیکلت پای خود را از دست داد. به گفته تیم امدادی حاضر در محل، راننده موتورسیکلت به دلیل استفاده درست از کلاه ایمنی از مرگ حتمی جان سالم به در برده است. هر چند دفتر پستی گراش مجوزهای لازم را برای تمدید گواهینامه کسب کرده است، اما شنیده میشود دادن این مجوز به بخش گراش باعث گلایه برخی مدیران شهرستان شده است. در ابتدای بهمنماه اعضای منتخب شورای شهر دیداری با امام جمعه گراش داشته و در این دیدار درباره همکاری و هماهنگی مدیران شهر صحبت شده است. فرماندار لارستان در روزهای اخیر حداقل سه سفر کاری به بخش گراش داده شد. از سخنان وی در نمازجمعه روز بیست بهمن این گونه برداشت میشود که مدیریت شهرستان سعی دارد پیوندهای بیشتری را بین شهر گراش و مرکز شهرستان برقرار کند. در ایام دهه فجر مسئولین شهر گراش با حضور در دانشگاه علوم پزشکی با روند کار و مراحل پیشرفت این دانشگاه آشنا شدند. به احتمال فراوان امسال رشتههای این دانشگاه گسترش خواهد یافت. در این جلسه انتقادات یکی از اعضای شورای شهر به کندی روند گسترش دانشگاه و پاسخهای یک عضو هیات امنا باعث مجادله لفظی شده است. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 16:1 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
گراش فرهنگ: انجمن گراش پژوهی برای مدون کردن فعالیتهای انجام شده در زمینه بومینگاری شهر گراش تشکیل خواهد شد. عبدالعلی صلاحی مسئول خانه فرهنگ گراش گفت: گروههای گردآورندگان فرهنگ گراشی فعالیت خود را از سال 1375 آغاز کرده است. این گروه شامل عبدالعلی صلاحی، مهدی آیینهافروز و مهدی جباری ده سال در تمام زمینههای فرهنگ عامیانه، میراث مکتوب فرهنگی و تاریخی گراش وجمعآوری و ضبط و ثبت فرهنگ عامیانه فعالیت دارد. باورهای، آداب و رسوم، قصههای محلی، ضربالمثلها، لغات گراشی، بازیةای محلی، نواهای موسیقی محلی، واسونکها و اشار عروسی، اسناد تاریخی گراش، اشیا قدیمی ابزار مربوط به مشاغل سنتی، تهیه عکس و فیلم از مشاغل سنتی، تهیه تاریخچه و نقشه از بناهای تاریخی از مهمترین زمینههای فعالیتهای این گروه است. رییس انجمن میراث فرهنی گراش گفت:تحقیقات در تمامی این زمینهها انجام شده است برای تکیل تحقیقات و چاپ کتابهای در این موارد «انجمن گراش پژوهی» زیر نظر خانه فرهنگ تشکیل خواهد شد. وی از افراد علاقهمند به ویژه جوانان برای عضویت در این انجمن دعوت کرد. این افراد میتوانند برای ثبتنام به خانه فرهنگ مراجعه کنند یا با شماره تلفنهای 2226659 و 2229959 تماس بگیرند. پس از انتشار نشریه همساده در ابتدای دهه هفتاد افرادی بسیاری علاقهمند به بررسی فرهنگ عامه گراش شدند. تشکیل انجمن گراش پژوهی میتواند به این تحقیقات ناتمام جان تازهای ببخشد. کد خبر: 343 +عکس |
||
|
+
نوشته شده در جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 15:50 توسط
|
|
||
|
|
|
|
لیگ برتر استان فارس در هفته نوزدهم به مرحله حساس خود رسیده است. پیروزی هلال احمر گراش در رقابت شانه به شانه خود با پاس مرودشت میزبان این تیم قدر است.
هفته هیجدهم در حالی به پایان رسید که تیمهای صدرنشین هر دو 35 امتیازی هستند. پیروزی هلال احمر امیدوار است با حمایت تماشاگران گراشی بتواند شکست سنگین دور رفت را جبران کند و به سوی قهرمانی سوپر لیگ استان فارس حرکت کند. این بازی در واقع فینالی زودرس است که در سه هفته به پایان بازیها تا حد زیادی قهرمان را مشخص میکند. قهرمان سوپر لیگ استان به مسابقات زیرگروه کشوری میرود و نایبقهرمان مسابقات جام حذفی را تجربه خواهد کرد. حضور در هر کدام از این بازیها میتواند اولین حضور یک تیم فوتبال از گراش و منطقه جنوب فارس در مسابقات باشگاهی کشور باشد. تیم اتحاد شهرداری نیز هنوز امیدهای خود را حفظ کرده است. اما همچون دور رفت بازی حساس پایانی را دو تیم همشهری برگزار خواهند کرد. سوپر لیگ فارس امسال در قالب طرح آسیاویژن از 24 مرداد آغاز شده است و هر دو تیم پیروزی هلالاحمر و اتحاد شهرداری توانستهاند به خوبی از سابقه فوتبال گراش در استان فارس دفاع کنند. در این شماره نگاهی داریم به اعضای باشگاه پیروزی هلال احمر. قاسم فرسوده مدیر باشگاه پیروزی حمایتهای علیاصغر حسنی در جمعیت هلال احمر و اکبری مسئول تربیتبدنی، مسعود و مهدی سالاری و حمایتهای مادی و معنوی همشهریان مقیم امارات را در موفقیتهای تیم موثر میداند. هر چند همچنان مهمترین دغدغه باشگاه مشکلات مالی تیم است. که در صورت راهیابی به مسابقات نیاز به حمایت بیشتری خواهد بود. در بخش فنی خلیل اغواری،مهدی صمیمی و ابوالفضل دیباچی با تیم همکاری دارند و نفرات زیر به عنوان بازیکن در باشگاه حضور دارند: علیرضا نجاتی، غلامعباس راهپیما، علیرضا دارا، یونس فتحی، فرهاد پزشک، یعقوب فیروزی، شکراله آشفته، سعید فرسوده، محمود امیدی، میثم پورملا، مرتضی کمالی، قاسم سیاح، حسن نجاتی، محمدعلی بیداد، سیروس ساربانی، قاسم فضلی، عباس مهدوی، تیمور خیلتاش، محمدجواد غلامی، سعید چترآبگون، عبدالمهدی شمسی، علامرضا کریمی، مهدی کشوری، مهدی نجاتی، حسین نجاتی، ابوالحسن غلامی، سید جواد زیارتی، رضا زمانی، حمیدرضا سهرابی، فرجاله امانی، محمدرضا روزبه، حجت سالاری، مسلم تابش، محمد جواد آذرآیین، محمود نورانی |
||
|
+
نوشته شده در جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 15:46 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
نوشته:مهندس محمود نوروزی
يادم ميآيد از روزهاي قبل از انقلاب كه يك كميته 26 نفره در مدرسه علميه تشكيل شده بود و همهي اعضای آن از بزرگان و معتمدين، مومنين و روشنفكران انقلابي جهت خدمتگزاري به مردم بودند. در اوج انقلاب و روزهاي پاياني رژيم سابق ادارات مختلف شهر به هم ريخته بود و هيچگونه نظمي برقرار نبود، آن شوراي 26 نفره جاي خالي همهي ادارات را پر كرده از شهرداري تا درمانگاه آتشنشاني، نظم و انتظامات و برقراري امنيت و حتي نظافت شهر را به عهده گرفته بود و تا ماهها بعد از پيروزي انقلاب فعاليتهاي اين شورا ادامه داشت. متاسفانه هنوز پايههاي نظام جمهوري اسلامي استحكام كامل نيافته بود كه جنگ صدام جنايتكار با حمايت تمام قدرتها، به ايران تحميل شد. امام خميني(ره) با درايت و رهبري منحصر بفرد خود با ياري و هدايت خداوند و اطاعت امت از ايشان و بسيج مردم با تمام قوا جنگ را مهار كرده و پايههاي نظام مستحكم شد. در نيمه دوم سال 66 كه هنوز شعلههاي جنگ زبانه ميكشيد و مصادف با پايان دوره دوم مجلس شوراي اسلامي بود مردم و مسئولين علاوه بر دغدغه جنگ هميشه به فكر خدمت كشور و پيشرفت آن نيز بودند. البته همشهريان گراشي هم از اين مسئله غافل نبودند و از روزهاي اول انقلاب همگي به دنبال راهي براي خدمت بيشتر و ميدان و عمل و قدمهاي بلندتر و اساسيتر بودند. جاي خالي اين امكانات براي آنها رنجآور بود و به دنبال راهي بودند تا هم خود در عرصهي تصميمگيريها سهيم باشند و هم از نيروهاي موجود استعدادهاي بالقوه آنها استفاده بهتر ی شود. لذا نتيجهگيري ميشد اگر بتوانيم يك نفر را به نمايندگي مجلس انتخاب نماييم راهحل مناسبي است. ميتوان سطح فعاليتها را از شهر به منطقه ارتقا داده و در پيشرفت زادگاهمان لارستان هم نقش فعالتري را بعهده بگيريم به همين دليل بحث داغ انتخابات در مجالس و محافل بالا گرفت و همگي روي اين موضوع به اتفاق نظر رسيدند و موضوع را بهصورت جدي پيگيري ميكردند. اينجانب كه طبق معمول از سال 65 در شركت نفت به صورت اقماری (دو هفته كار و دو هفته استراحت) مشغول بودم در منطقه جم و دیر كنگان انجام وظيفه ميكردم و ايام استراحت از مسير شيراز به گراش ميآمدم. در يكي از سفرها كه احتمالاً در آبان يا آذر ماه سال 66 در شيراز به منزل اخويام حاج احمد رفته بودم ايشان به من خبر دادند كه جمعي از دوستان و بزرگان شهر جلساتي داشتهاند و تصميمگيري نمودهاند كه حتماً در دورهي سوم مجلس كه انتخابات آن در فروردين 1367 خواهد بود از گراش كانديدايي داشته باشيم و پيشنهاد كردهاندكه شما را به عنوان كانديدا مطرح نمايند. اين خبر واقعاً براي من غافلگير كننده بود، نميدانستم كه چه بايد كرد از طرفي من خود جزو پيشگامان اين فكر بودم كه ميبايد روزي وارد اين ميدان شويم و حاصل سالها همفكري و رايزني داشت به واقعیت نزديك ميشد و لازم بود در اين سطح فعاليت شروع شود و ديگر جايي براي تأمل و درنگ نمانده بود. از طرفي خود را براي چنين موضوعي آماده نكرده بودم اينك ميبايد تصميم ميگرفتم كه قبول كنم و يا با دلایلي اين مسئوليت را رد نمايم. به هرحال تصميم گيري در اين شرايط خيلي مشكل بود. چند روزي از حضورم در گراش ميگذشت كه يكي از دوستان اعلام نمودند که به همراه تعدادي ديگر امشب در منزل شما جلسهاي در همين رابطه خواهيم داشت. آقايان حاج زينل خواجهزاده، حاج مرتضي فانيلاري، حاج اماناله وقارفرد، حاج اسماعيل اسماعيلنژاد، حاج احمد درويشي، حاج غلامرضا شاكري، حاج عباس جهانباني و ..... (كه البته اسامي دقيق در خاطرم نمانده و كم يا زيادي اگر بود اميد بخشش دارم) به منزل تشريف آوردند و و اطراف موضوع بحث زيادي انجام شد و يا اين استدلال كه بلاخره ميبايد يكنفر پيشقدم شده و اين سد را بشكند و لازم است فعاليت را شروع كنيم حتي نتيجهي آن ضعيف شود لذا راهي جز قبول موضوع براي بنده باقي نمانده قرار و مدارهاي اوليه گذاشته شد و خود را براي يك دوره فعاليت جدي و سخت آماده نمودم. بعد از آن شب جلسات جهت برنامه ريزيها آغاز شد و اعضاء ستاد انتخابات معين شدند كه به شرح زير بودند. 1- جناب آقاي حاج سيد عباس جهانباني/رئيس ستاد 2- جناب آقاي خليل عالمي/ معاون ستاد 3- جناب آقاي ابراهيم مهروري/ مسئول تبليغات 4- جناب آقاي محمود غفاري/دبير ستاد 5- مرحوم حاج محمد فقير / مسئول تداركات 6- حاج امانالله وقارفرد- حاج مرتضي فانيلاري- حاج زينل خواجهزاده/ مسئول امور مالي 7 - جناب آقاي غلامحسين رسولينژاد/ رابط ستاد منزلي هم كه متعلق به جناب آقاي حاج اسد فانيلاري بود به عنوان مركز ستاد معين شد. اينجانب با توجه به سنگيني كار جهت حضور كامل با گرفتن یک ماه مرخصی استحقاقی و یک مرخصی بدون حقوق در دو ماه آخر به صورت کامل در کنار ستاد قرار داشتم. اماً حقاً و انصافاً تمام همشهریها و اعضای ستاد سنگ تمام گذاشتند و برای حداقل سه ماه تمام وقت خود را صرف این موضوع نمودند و با برگزاری جلسات مکرر با اقشار مختلف مردم از تمامی امکانات فکری و مالی و علمی بهره بردند و با جان و دل تلاش کردند و از هر نظر کمک کردند. کمکهای مالی به حدود 6221280 ریال رسید که از این مقدار حدود 2285602 ریال باقی ماند در سپرده بانک گذاشته شد که بعد از 16 سال در دوره هفتم مبلغ به حدود ده میلیون ریال رسیده بود که در این دوره صرف تبلیغات کاندیداتوری جناب آقای سید عباس جهانبانی شد. در این امر مهم بیش از یکصد نفر فعالیت مستقیم داشتند و حدود یکصد نفر کمک مالی نمودند که جای تقدیر و تشکر دارد چنانچه مجال باشد از آنها نامبرده خواهد شد همچنین جهت این برنامه بیش از 40 دستگاه خودرو بدون منت و انتظاری خاص در اختیار ستاد قرار گرفت و رانندگی و تأمین بنزین آنرا نیز صاحبان خودرو خود به عهده داشتند. حاصل این همه فعالیت جانانه و خالصانهی آنها بسیار شیرین بود و قبلاً قابل پیشبینی و تصور نبود. درست است که نتیجه نهایی را نگرفتیم ولی خیر و برکت زیادی در پی داشت بطوری که از آن دوره به بعد در تمام دورهها حضور فعال در انتخابات با معرفی چهرههای تازه داشتهایم و سد عدم حضور شکسته شد و این باور در مردم ایجاد شد که واقعاً میتوان برای اهداف خود تلاش کرد. من این اتفاق و همفکری و همراهی و همدلی مردم را حاصل نتیجه و عزم راسخی میدانم که مردم با آگاهی کامل به اهمیت و لزوم آن پی برده بودند و حاصل رشد فکری و سیاسی آنها میدانم که این گونه باور کرده بودند که میتوان از این طریق به اهداف سیاسی اجتماعی خود برسند. جا دارد از این همه تعهد و احساس تکلیف و از خود گذشتگی مردم شریف تشکر کنیم و به آنها ببالیم و افتخار کنیم و امیدوار باشیم در این راه فعال باقی بمانیم زیرا این حرکت در هر حالتی ارزشمند است و خیر و برکت دارد و نشانه بالندگی و زنده بودن و اوج شعور سیاسی مردم است هر چند با گذشت 27 سال از انقلاب دیگر برای مسئولین نباید مشکلات ناشناخته باشد که بر زمین بماند ولی رقابت و ارائه برنامه بهتر در جهت حل مشکلات و تسریع در رشد جامعه و استفاده از استعدادهای جوان و خلاق مردم را نباید فراموش کرد تا بر سرعت رسیدن به اهداف افزوده شود در جهت تعالی بخشیدن به ثمره انقلاب تلاش و جدیت کرد. جمع آرای آقای راستی 23216 رأی جمع آرای آقای نوروزی 24391 رأی محمود نوروزی. 14/11/85
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 15:39 توسط
|
|
||
|
|
|
|
صحبت نو : از 21 بهمنماه دومین شعبه شورای حل اختلاف شهر گراش زیر نظر دادگاه عمومی بخش گراش فعالیت خود را آغاز کرد.
بر اساس اعلام محمدی رییس دادگاه عمومی بخش گراش با توجه به حجم گسترده پروندههای موجود دومین شعبه شورای حل اختلاف نیز در گراش فعال شد. ریاست شعبه دوم با حبیباله مهرابی است و زینالعابدین خواجهزاده و مسعود محسن زاده اعضای دیگر شعبه دوم هستند. محمد کریمیان، غلامحسین درویشی و محمدهاشم درویشی اعضای علیالبدل به عنوان اعضای علیالبدل انتخاب شدهاند. رییس دادگاه گراش گفت: اعضای شورای حل اختلاف توسط دادگستری، هیات چهارنفره و شورای شهر تعیین میشوند و سه سال به فعالیت خواهند پرداخت. حسن محمدی رییس دادگاه عمومی گراش همچنین از زحمات و تلاشهای اعضای شعبه اول شورای حل اختلاف و کمک آنها برای تسریع روند رسیدگی به پروندهها سپاسگذاری کرد. سید عباس جهانبانی به عنوان رییس ، اماناله وقارفرد و رحمت محیایی به عنوان اعضای اصلی و محمد نامآور، ابوالحسن فردوسی و احمد حسننژاد به عنوان اعضای علیالبدل در طی این مدت در شعبه اول شورای حل اختلاف به فعالیت پرداختهاند. شورای حل اختلاف گراش فعالیت خود در محل شورای شهر آغاز کرد. با توجه به تشکیل شورای شهر جدید و همچنین تاسیس شعبه دوم از هفت بهمن ماه شورای حل اختلاف به محل جدید واقع در خیابان امام ساختمان کناری عکاسی زارعی منتقل شد. سید عباس جهانبانی رییس شورای حل اختلاف گراش درباره فعالیتهای این شورا گفت: برخی پروندهها شامل پروندههای حقوقی تا یک میلیون تومان، پروندههای حقوقی تراضی طرفین، تخلیه منزل و خلع ید ملک،تحریر ترکه (ارث)،پروندههای کیفری تا سقف 500 هزار تومان در شورای اختلاف بررسی میشود. حجم اصلی پروندههای مطرح شده در شورا را مشکلات خانوادگی، مطالبه طلب و چک بلامحل تشکیل میدهد. همچنین موارد نداشتن گواهینامه رانندگی و یا به همراه نداشتن گواهینامه رانندگی به ویژه در مورد موتورسیکلت سواران نیز بخش زیادی از پروندهها را تشکیل میدهد. جهانبانی گفت: پروندهها عصر توسط دبیر شورای حل اختلاف دریافت میشود و شب جلسات شورا برگزار میشود. در حال حاضر شعبه اول عصر و شب دوشنبه و چهارشنبه و شعبه دوم عصر و شب شنبه و سهشنبه فعال هستند. وی در مورد حجم پروندههای در دست بررسی گفت: معمولاً حدود 75 تا 80 پرونده در شورا حل اختلاف در جریان است و ماهیانه حدود 85 تا 90 پرونده مختومه و بایگانی میشود. شورای اختلاف از جمله طرحهای اصلاح نظام قضایی است که توانسته است بخشی از بار دستگاه قضایی را به معتمدین مردم منتقل کند. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 15:16 توسط
|
|
||