|
|
|
|
|
از طرفی دیگر، زمینی به وسعت ۴۸۰۰ متر واقع در خیابان گلزار شهدا توسط دکتر محبی و نمایندهی ایشان حاج اسدالله فانی لاری جهت ساخت کتابخانه جدید به نام ادارهی فرهنگ و ارشاد اسلامی از زمین شهری در سال ۱۳۷۴ تحویل گرفته شد. ساخت ساختمان جدید را هم خود آقای محبی متقبل شدند ولی به دلیل اینکه پروژه ورزشگاه شروع به کار کرد، ساخت کتابخانه به تاخیر افتاد. اکنون دو قطعه زمین در اختیار کتابخانه عمومی است: محل ساختمان تخریبشدهی قدیمی و زمین واقع در خیابان گلزار شهدا. با هماهنگیهایی که توسط دکتر فتحی رئیس شورا و صلاحی عضو شورا صورت گرفته، قرار است دکتر محبی ساخت کتابخانهی عمومی را در مکان قبلی کتابخانه متقبل شوند. زمین واقع در خیابان گلزار شهدا نیز به عنوان طرح نیمهتمام و تکمیل پروژه ساخت کتابخانه عمومی طی نامهنگاریها با استانداری و اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی جدید به دولت معرفی گردیده است و این پروژه هم تحت بررسی است. آینهافروز افزود: امیدواریم که شهر گراش هر چه زودتر صاحب دو کتابخانه عمومی در دو نقطه از شهر به صورت همزمان گردد. مکاتباتی نیز با بخشداری گراش و فرمانداری لارستان و نماینده ی محترم مردم لارستان صورت گرفته است که در همین جا خواهشمندیم مسئولین مربوطه در ساخت کتابخانه عمومی هر چه سریعتر اقدام نمایند. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 15:34 توسط محمد خواجهپور
|
|
||
|
|
|
|
|
شماره آینده صحبت نو وارد سومین سال انتشار خود خواهد شد. انتشار منظم صحبتنو و ارائه خوراکی فرهنگی به همشهریان حاصل تلاش گروهی اعضای پرشمار تحریریه صحبتنو و همراهی مدوام خوانندگان است. در شماره آینده نتایج نظرسنجی از خوانندگان صحبتنو را خواهید خواند. همچنین سعی میکنیم که تغییراتی را در طراحی صفحههای نشریه انجام دهیم. همچنان فرصت دارید که نظرتان خود را درباره صحبتنو برای ما بفرستید. توقع ما این است که شما مشارکت بیشتر در مطالب صحبتنو داشته باشید. بعد از برگزاری کارگاه روزنامهنگاری در تابستان امسال، بیشتر نویسندگان صحبتنو وبلاگهای خود را در اینترنت فعال کردهاند. وبلاگها در کنار تمرینی برای نوشتن و بیان دغدغههای خصوصی، امکانی برای این است که مطالب منتشر نشده در نشریه در اختیار مخاطبان قرار دهد. دبیران عزیزان معمولاً اولین کسانی هستند که با دانشآموزان با استعداد روبهرو میشوند. از دبیران تقاضا داریم دانشآموزانی که فکر میکنند دارای قلم خوب و دید مناسب هستند را معرفی کنند. یکی از هدفهای اولیه صحبتنو فراهم کردم فرصتی برای آغاز کار نسل آینده نویسندگان گراشی است. بسیاری از اعضای تحریریه کار نوشتن را سنین نوجوانی در صحبتنو آغاز کردهاند و مطمئناً در آینده بیشتر از آنها خواهید شنید. از این شماره برای تشویق نویسندگان و ارائه الگوی نوشتاری یک مطلب به انتخاب سردبیر به عنوان مطلب برگزیده انتخاب میشود. این مطلب جایزه بیست هزار تومانی «به انتخاب سردبیر» را دریافت خواهد کرد. و در این ستون معرفی میشود. سوژه جذاب، پرداخت مناسب و استاندارد، تلاش و پیگیری در تهیه مطلب و راهیافتن به تیترهای صفحه اول معیارهای سردبیر در انتخاب خود است. در شماره 42، گزارش آنفلونزای خوکی از «فرزانه استوار» و در شماره 41، «دختر چهار وجبی» نوشته «فاطمه حاجیزاده» و «شناسنامهاش میگوید او فرزند ما است» نوشته «فاطمه و راضیه یوسفی» به انتخاب سردبیر جایزه بیستهزار تومانی را دریافت میکند. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 15:53 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
زینالعابدین مهرابی : حاج عبدالله مهرابی سنی بیش از هشتاد و هشت سال دارد، پای صحبت او دربارهی زندگی و فرهنگ مردم و شیوه زندگی و کسب درآمد در زمان قدیم نشستیم.
حاج عبدالله فرزند حسن است. حسن در جوانی بینایی خود را از دست می دهد ولی به نقل دارای شنوایی بسیار قوی بودهاست که حتی یکبار از طریق گوش خود توانسته بود محل لانه زنبورعسل را در منطقهایی که عبور میکرده پیدا کند. این حسن نیز فرزند محراب است که این هم خود حکایتی دارد. حاج عبدالله میگوید که در جوانی به خاطر شرایط بد اقتصادی کشور و وجود جنگ جهانی دوم و قحطی که در منطقه بود زحمات زیادی کشیده. در گذشته شغل او به فراخور فصل و شرایط تغییر میکرده، در فصل زراعت بیشتر وقت خود را صرف کار زراعت و در موقعیت دیگر به باروت سازی، هرس نخل، کاشت نخل، حکایتهای میرشکار
حاج عبدالله میگوید اگرتاجری اطلاع پیدا میکرد میر شکار قافله به راه انداخته آن قدر سفارش حمل بار به آنها زیاد میشد که گاهی تعداد مالهای حمل بار (خر و قاطر) به صد راس هم میرسید این هم به خاطر اطمینان از به سلامت رسیدن بارها واموال از دست دزدان وراهزنان بود. بخصوص دزدان اطراف کوهای بیخه (لامرد و مهر) که بسیار خطرناک و بیرحم بودند. قافله بیشتر مسافرانی که به منطقهی حوزه خلیج فارس میرفتند را همراه با بارشان از گراش به آنجا میبرد. از سوی دیگر آنها بارهایی را که توسط لنجها به بندر چارک میرسید به گراش حمل میکردند. این کالاها بیشتر شامل برنج، شکر، پارچه، ادویهجات وگاهی هم وسایل منزل بود. او در یکی از خاطرات خود میگوید که در یکی از سفرها میر شکار مرا خواست و گفت که به خاطر ناامن بودن منطقه شما جلوتر از قافله حرکت کن و اگر به چیزی مشکوک شدی با یک علامت بمن اعلام کن. در طول سفر یک لحظه که من حرکت میکردم به چیزی مشکوک شدم و میرشکار سریع خودش را با اسب خود به من رساند، با دوربین نگاه کرد متوجه شد که کل کوه در تسخیر راهزنان است. تعدادشان به حدود ۲۵ نفر میرسید و همه آنها مسلح و ترکزبان بودند. سریع میر شکار به تفنگچیها دستور داد که در موضعی مستقر شوند و گفت که من با حاج عبدالله به سراغ سران راهزنان میرویم و همین کار را کردیم. ابتدا راهزنان به محض مشاهده ما شروع به تهدید کردند، ولی سران راهزنان از دور میرشکار را شناختند و در یک لحظه حساب کار خود را کرده و دستور سکوت و عدم تیراندازی دادند. بعد از مدتی به نوعی مذاکره، با دستور میرشکار چند راس میش کوهی را که شکار کرده بودیم به همراه با مقداری کال به آنها دادیم. با این تدبیر میرشکار از جنگ و خونریزی جلوگیری شد که این حرکت میر شکار شاید همان سمبل و نماد صلح طلبی و اخلاق مداری گراش و گراشی باشد. این کار نه از موضع ضعف بلکه دقیقاً از موضع قدرت و برتری تیراندازهای گراشی بود.حس انساندوستی و ایمان این افراد به آنها اجازه نمیداد که دست به خونریزی بزنند خوب شاید شرایط بد اقتصادی و فقر و قحطی و همچنین عدم مهارت تیر اندازی این تفنگچیها به حدی بود که در سراسر منطقه مشهور بود تا جایی که یک بار میرشکار باری را از چارک برای تاجری لاری برده بود که مسئول اداره امنیه (کلانتری وقت) که البته کاملاً از فعالیت و کار میرشکار شناخت داشت حالا یا از روی حسادت و یا به طور غیر مستقیم درخواست رشوه کرده بود. میر شکار زیر بار نرفته بود. در بین راه با کمین و گماشتن سربازان تحت امر در محل حرکت قافله در یک شب جمعه با تفنگچیهای میرشکار درگیر میشوند. جالب است که امنیههای آن زمان دست کمی از راهزنان نداشتند. به هر حال درگیری سختی رخ داد ماه در آسمان نبود و دید کافی وجود نداشت،تیرگی شب همه جا را فرا گرفته بود تیراندازی شدید بود که ناگهان صدایی بلند شد که سروان تیر خورد و درگیری تمام شد. صبح که شد به نقل از خودش متوجه شدیم میر شکار به خاطر نبود دید کافی از روی جهت صدای سروان که به سربازانش دستور میداده تیری شلیک کرده و درست به پای او اصابت کرده. حاج عبدالله به یاد دارد که بعد از مداوا این سروان با هلیکوپتر از تهران آمد به لار فقط برای دیدن میرشکار و میگفت من باید حتماً چنین تیر اندازی را ببینم و البته میر شکار هم دعوتش را پذیرفت. برکهها و نخلهابه مرور زمان حاج عبدالله و میر شکار دست از این حرفه برداشتند و یا به نوعی دیگر در گراش کسی حاضر نبود به چنین شغل خطرناکی ادامه دهد و حاج عبدالله خود را به حرفه بنایی مشغول ساخت و به تدریج به یکی از معروفترین اوستا بناهای گراش بدل شد و البته برادر کوچکتر خود یعنی حاج تقی مهرابی نیز همین شغل را برگزیده بود. آنها در کار ساختمانی و همچنین برکهسازی مهارت فراوانی بهدست آوردند که خود حاج عبدالله میگوید خانههای زیادی به سبک و معماری گراشی ساخته است. همچنین در برکهسازی فعالیت چشمگیری داشته و شاید قریب به بیست برکه در منطقه ساخته است. برکه با مصالحی مانند سنگ، ساروج و مقداری گچ و این اواخر هم سیمان ساخته میشد. او میگوید: اگر گود برداری تمام شده بود من در یک هفته دور چینی برکه همراه با سقف گنبدی شکل آن را تمام و کمال تحویل خیر و بانی برکه میدادم. خوب شاید شکل و فرهنگ کار ساختمانی با الان کمی متفاوت بوده و مثل زمان حال نبوده که کارگران لحظه شماری میکنند که زمان کاری تمام شود و زودتر به خانه بروند. بلکه در گذشته بیشتر صاحب کار معمولاً سه وعده غذایی آماده میکرده است. صبحانه بیشتر نان تنور با مهوه، حلوا ترکی، نان پلئزی، خرما و ارده بود. نهار بیشتر آبگوشت بوده با نان تنور گرم و یا فتیر و شام چلو خورشت غذای معمولی بود. در پایان کار هم صاحب کار هدایای فراوانی به معمار و استاد بنا پیشکش میکرد. حاج عبدالله در باغداری و نخیلات هم دستی داشته به همین خاطر نخلستان نسبتاً بزرگی دارد که این اواخر بخش مرغوب آن که مجاور جاده اصلی گراش و لار بود را فروخت و توانست مدرسه ابوریحان را خریداری کند و به آموزش و پرورش اهدا نماید. نام این مدرسه به شاهد تغییر یافت. ایشان این کار خیر را توفیقی از طرف خداوند میداند و رضایت قلبی خود را از این کار خیر بیان میدارد. حاج عبدالله گاهی بهیاد ندارد که دچار سستی و تنبلی شده باشد و خودش میگوید من از کار خسته نمیشوم بلکه از یکجا نشستن خسته میشوم و گاهی هم که با خانواده به صحرا میرود حاضر به نشستن نمیشود. با وجود این که چند سال قبل تمام مسئولیت این درختان را به فرزندان خود واگذار کرده با رسیدگی به نخلها و درختان خود را مشغول میکند در روزی که نخلهای زمین فروخته شده توسط صاحب جدیدش قطع شد چنان ناراحت بود که گویی عزیزی را از دست داده است. شاید هم حق با او باشد که عمر و جوانی خود را صرف رسیدگی به این نخلها کرده و در سرمای زمستان و گرمای تابستان با دول بزرگ و کندر که بر دوش میکشیده به این درختان آب داد و حال دل کندن از آن برایش مشکل است. تا این اوخر سفارش به رسیدگی به نخلها میکند و برای این که اهمیت نخل را برساند میگوید که خداوند باقی مانده خاکی که انسان را از آن آفرید به نخل تبدیل کرد.
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 15:40 توسط محمد خواجهپور
|
|
||
|
|
|
|
|
سیدعلی مجلسی: خیابان تمیز محلهای چندان قدیمی نیست. خیلیها آن را هنوز به نام محلهی نو یا به گویش گراشی «محله نِه» میشناسند. پایین محلهی پاقلعه و پاسگاه قدیم خیابان تمیز قرار دارد و محله نو به شکلی مثلثی بین خیابان تمیز، بولوار سرداران و بولوار سپاه قرار گرفته است. به گفتهی یکی از اهالی در زمان شهرداری ابراهیم مهروری، شهرداری از خانوادههای تمیز درخواست میکند که برای کشیدن خیابان از منازل و زمینهای خود عقبنشینی کنند و برای این کار قول میدهند که این خیابان را خیابان تمیز بنامند، اما بعدها ظاهراً این قول زیر پا گذاشته شده و این خیابان به نام خیابان شهید رجایی نامگذاری میشود. از این رو خانوادهی تمیز نیز کمی از این قضیه دلگیر شدهاند، هرچند هنوز در بین مردم گراش همان خیابان تمیز شناخته شدهتر است. محله در قدیم نخلستانهایی متعلق به افراد مختلف بوده و آب بارانهای فصلی از طرف کوه سرخ (کوی دانشگاه فعلی) به این سمت راهی میشده است. در عرف مالکین قدیم محلهی بنیاد فعلی پیزاب نخلستانهای این محله بوده است. در حال حاضر اکثر این نخلستانها به منازل مسکونی و خیابان تبدیل شده است محله دیگر از محلات مرکزی شهر محسوب میشود.
توسط رودخانهای به نام رودخانهی ( مِن خَره) آبهای باران از دامنههای کوه سرخ به این محل میرسید. تنها آثار باقی مانده از این رودخانه در بولوار کوثر به طرف محلهی تمیز مشاهده میشود که توسط پلی از زیر خیابان کمربندی عبور میکند. خیابان تمیز، خیابان اصلی شهر را به کمربندی متصل میکند و از این جهت اهمیت زیادی دارد. طرح و اقدامات اولیه برای خیابانکشی در این محل در زمان شهرداری ابراهیم مهروری شروع شد که مدتی متوقف شد و سپس در زمان ریاست مهندس مظفری این طرح پایان یافت و کار آسفالت و خیابانکشی صورت گرفت. این روزها کمکم خانههای دو سوی خیابان نوسازی میشود و مغازههای این خیابان رونق میگیرد. از خانوادههای قدیمی ساکن این محل میتوان از خانوادهی حجت الاسلام والمسلمین مرحوم آقارضا معصومی، شکرالله فرجی، حاج محمدعلی آذرکیش، فرجالله تمیز وخانوادههای فتحی، نوشادی خواجهپور و جعفریان نام برد. موازی با خیابان تمیز، خیابان شهید رسولنژاد قرار دارد. چندی پیش این خیابان با همکاری مردم و شهرداری آسفالت شد و مردم این خیابان وضعیت بهتری پیدا کردند هر چند که هنوز هم با مشکلاتی روبهرو هستند.
جوانی که با وی هم صحبت شده بودیم گفت: ما چند سال است برای رفع این مشکل به خصوص این نخلستان که صاحب آن قطعی نیست به شهرداری و شورای شهر مراجعه کردهایم هم به شهردارهای قبلی و هم آقای قائدی و شورای شهر فعلی، متأسفانه در گذشته هیچ اقدام مفیدی برای رفع این مشکل صورت نگرفت اما چندی پیش با مراجعهی اهالی به شهرداری و شورا، جلسهای تشکیل شد که شورا پیشنهاد داد اگر مردم همکاری کنند این مشکل را حل خواهند کرد. مبلغی که برای رفع این مشکل بیان شد ۱۴۰ میلیون تومان بود که به صورت ۵۰ و ۵۰ بین شهرداری و مردم تقسیم شود. ما برای پرداخت این مبلغ مشکلی نداریم ولی چه تضمینی وجود دارد که بعد از این کار هم باز مشکل به صورت کامل حل شود زیرا این نخلستان مالکیت درستی ندارد. در میان صحبتهای این جوان یکی دیگر از اهالی که در کنار ما بود گفت: البته چند وقت قبل شهردار جدید یک سری کارهایی برای بهتر شدن این مشکل انجام داد. زیرا در موقع بارندگی مشکلات زیادی گریبانگیر مردم بخصوص منازل اطراف این قسمت میشد. ولی باز این اقدامات اگر چه خوب بود و دستشان هم درد نکند ولی این موقتی است و بعد چند مدت باز روز از نو روزی از نو خواهد شد.
با فردی به نام علی هم صحبت شدیم که شغلش آزاد بود و میگفت در همین شهر مغازه دارد نکتهی جالب در بین صحبتهایش این بود که وقتی پرسیدیم چه مشکلاتی دارید؟ گفت: مشکلات؟! ما ده سال است داریم در مورد مشکلاتمان نه حرف بلکه فریاد هم میزنیم و کسی به دادمان نمیرسد. الان با آمدن شهردار جدید که واقعا هم دستشان درد نکند چهرهی شهر را زیبا کردهاند و خوب تلاش میکنند بگذارید حالا که تشریف آوردهاید به جای بیان مشکلات چند پیشنهاد بدهم، والا نمیدانم هم اثری دارد یا نه. آیا شهردار و مسئولین این حرفهای ما را میخوانند یا نه، از آنها تقاضا دارم اگر این مطالب را میخوانند و فریادهای ما را شنیدند لطف بکنند از همین روزنامه هم پاسخ ما را بدهند متشکر خواهیم شد.
۲. مشکلات آب و فاضلاب محل که بیشتر مواقع در یک محل جمع میشود و مشکلات بهداشتی به وجود میآورد. ۳. همهی محلههای جدید شهر دارای یک پارک کوچک محلی هستند یعنی ما جزء مردم این شهر به حساب نمیآییم که حتی در کل این محل و محلههای قدیمی اطراف حتی یک پارک محلهای کوچک برای تفریح فرزندانمان وجود ندارد؟ پیشنهاد من این است که یکی از نخلستانهای هنوز تخریب نشده خریداری و با همان شکل نخلستان به پارک تبدیل شود. از کوچههای محله که میگذریم هنوز میشود در برخی نقاط نخلهایی را دید که آخرین روزهای عمر خود را میگذرانند. مسیر آب آنها بسته شده است و خیابانها نفس آنها را گرفتهاند. محله تمیز نام قشنگی دارد. اما در کوچهها کمتر میشود نشانی از این نام پیدا کرد. برخی از کوچهها هنوز خاکی است. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 15:27 توسط محمد خواجهپور
|
|
||
|
|
|
|
|
صحبتنو: ساماندهی باغ ملی، اجرای طرح فاضلاب در خیابان بسیج و احداث خیابان در دور کلات به عنوان اولویتهای شهرداری تعیین شد. شورای اسلامی شهر طی نامهای به شهرداری اولویتهای عمرانی شهر را تعیین و شهرداری را ملزم به اجرای این اولویتها کرد. 16 طرح در اولویت قرار گرفته است که اجرای برخی از این طرحها آغاز شده است. احداث خيابان دروازه، زيرسازي ورودي از سمت لار، زيرسازي ورودي از سمت اوز، ادامه بولوار شهدا، زيرسازي كمربندي روبهروی دانشگاه، ادامه بولوار آزادي، اصلاح رودخانه بندشيخ، طراحي و بازگشايي خيابان ساحلي، بازگشايي خيابان كريميان، تجهيز پارك شهر و پاركهاي محلهاي، اتصال خيابان شهيد رجايي به بولوار سرداران، احداث پارك سلامت جنب پارك شهر از دیگر طرحهای مهم شهرداری هستند. اجراي طرح هفتبركه و پنجبركه نیز باید در اولویت کاری شهرداری قرار بگیرد. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 15:15 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
چهار ساعت پای درددلهای نماینده مردم لارستان و خنج در مجلس:
دفتر حسنی در طبقه پنجم ساختمان نمایندگان قرار دارد. نماینده کوار و یکی از دو دستغیب شیراز هم اتاقی او هستند اما برخلاف حسنی آنان را کمتر میشود در دفترشان دید. وارد دفتر که میشویم محمد منفرد و دکتر برازنده هم حضور دارند و در طول گفتوگو همراه ما هستند. روزی که با او دیدار میکنیم. جزوهای بر علیه نماینده مردم لارستان و خنج برای برخی از نمایندگان و مقامات ارسال شده است. تاریخ جزوه مربوط به حدود یک ماه پیشتر است. حسنی میگوید امروز جباری نماینده بستک من را دید و گفت این را دیدهای؟ سیزدهم مهرماه همزمان با مخالفت طرفداران دولت با لاریجانی و بحث داغ مدرک تحصیلی رحیمی معاون اول رییسجمهور این جزوه موضوعی نبود که توجه نمایندگان را جلب کند اما برای مردم لارستان میتوانست موضوع بسیار مهمی باشد. در جزوه که امضای جمعی از اصولگرایان لارستان را بر پیشانی دارد برخی از اتهامات گذشته تکرار شده است و نویسندگان از نمایندگان مجلس خواستهاند که حسنی را از نمایندگی عزل کنند. اتفاقی که وقوع آن در مجلسشورای اسلامی در سالهای اخبر سابقه ندارد. از سوی دیگر حسنی اتهامات وارد شده را بیاساس میداند و میگوید از مقامات امنیتی خواسته است تا توزیعکنندگان این شبنامه را شناسایی کنند هر چند با توجه به سوابق این تخریبها امید چندانی به نتیجهبخش بررسیها ندارد. اما این تنها موضوعی نیست که ذهن حسنی را مشغول کرده است. علی حسنی چند ماهی است که زندان است و پدر به دنبال جور کردن مبلغ چند میلیاردی وثیقه اوست. میگوید: « آقای افتخار جهرمی که بزرگترین وکلای ایران است نظر داده که بازداشت علی حسنی غیر قانونی است. با وجود این برای جور کردن وثیقه به هر دری زدهام. این همه ملک در گراش است و کسی جلو نیامد که کمک کند. آقای استوار هم که جلو آمد بعد از این مشکل سندش را حل کردم. تهدیداش کردند و پا پس کشید. جوری است که مجبور شدهام برای ضمانت، ضامن از شیراز بخرم. اما هنوز بازپرس با آزادی به قید وثیقه مخالفت میکند.» میپرسیم شما که خانواده و اقوام متمولی دارید چرا از پدر زن یا عموهای خود کمک نمیگیرد. حسنی با حسرت میگوید: »دست روی دل نگذارید که خون است. چند بار باید تقاضا کنم؟»
میگوید با وجود همه دردسرهایی که داشته و برایش به وجود آوردند زیاد کار کرده است اما روابط عمومی مناسبی ندارد که این کارها را منعکس کند. میگوید برای لار حتی بیشتر از نمایندگان گذشته کار کرده است. «برای فرمانداری ویژه داریم فعالیت میکنیم و همین هفته با وزیر کشور جلسه داشتیم. مساله استان شدن خیلی آرمانی و دور از دسترس است استان شدن نیاز به جمعیت یک میلیونی دارد که لارستان فاقد آن است. باید برای فرمانداری ویژه کار کنیم. البته اگر طرح تقسیم فارس همانند خراسان مطرح شود آن وقت است که میشود برای استان شدن تلاش کرد. این طرح هم تنها در حد یک نظر است و نه بیشتر»
از طرف مردم لار میپرسیم که چرا حسنی در لار حضور کمتری دارد. حسنی این مساله را رد میگوید: «من در بیشتر جلسات شورای اداری شرکت داشتهام. هر وقت هم دعوت کردهاند رفتهام. در هر سفر به |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 14:43 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
حوزه انتخابیه تعامل خوبی با فرماندار داشتهایم و برنامهها را با هم رفتهایم. در مورد نماز جمعه به صلاح نیست و ممکن است برخوردی پیش بیاید و حرمت نماز جمعه شکسته شود. البته حساسیتهایی در این زمینه وجود دارد و من حتی در نماز جمعه گراش موفق به سخنرانی نشدم و همان ساعتهای آخر مخالفت کردند.» از گراشیها گلایه دیگری هم دارد که درخواستهای خودشان را مطرح نمیکنند. مراجعهکنندگان لاری در دفتر بیشتر از گراشیها هستند و بیشتر هم برای کارهای شخصی مثل انتقالی دانشگاه و محل کار یا مشکلات خدمت سربازی مراجعه میکنند. بیشتر نامهها از جویم و بنارویه است و ده و بیست نامه شورای شهر بنارویه را که همان روز رسیده است را نشان میدهند. بحث از شوراهای شهر به شورای شهر گراش میرسد. حسنی میگوید هر بار که اعضای شورای شهر گراش به تهران سفر کردند برای آنها از وزارت کشور مبالغ مختلفی کمک گرفتم. اما این مساله در نشریه شهرداری و یا گفتههای آنها انعکاس پیدا نکرده است. حسنی میگوید با اعضای شورای شهر رابطه دوستانهای دارد هر چند به خاطر برخی مسائل از دکتر فتحی دلگیر است. حسنی به نظر خودش رابطه مناسبی با مسئولین و روحانیون شهرستان دارد. میگوید: «هر وقت به منطقه وارد میشوم فرماندار تماس میگیرد و به عنوان نماینده مردم پیگیر مسائل است مثلاً اگر نیاز به خودرو یا محافظ باشد همکاری دارد. این حساسیتها در فرماندار خیلی بیشتر از بخشدار شهر گراش است که من به عنوان یک گراشی توقع دارم او همکاری و همراهی بیشتری داشته باشد.» میخواهد از کارهای انجام شده بیشتر بگوید و آن را حواله میکند به انتشار کتاب عملکرد یک سالهاش. میگوید خیلی کارها شده است که باید به تفکیک برای مردم شرح داده شود. اما درباره آخرین کارها میگوید: «در طی این مدت 48 سالن ورزشی در منطقه ساخته شده است. دو درصد بودجه نفت و گاز برای تمامی بخشهای لارستان پخش شده است. بعد از سالها پیگیری دادگاه اوز به راه افتاده است. دانشگاه علوم پزشکی لارستان سرانجام نهایی شد و با آغاز به کار آن هر سه بیمارستان لار، گراش و اوز آموزشی میشوند و وجود دانشگاه میتواند در نزدیکی بیشتر این سه شهر مجاور موثر باشد چون در هر شهر یک دانشکده قرار خواهد گرفت.» من کار علوم پزشکی را پیگیری کردم اما فرماندار خبر آن را داده و گویی به نام او تمام شده است. درباره یک که برخلاف پیشبینیها کمتر در مجلس دیده میشود هم پرسیدیم. حسنی عضو فراکسیون انقلاب اسلامی یا همان اصولگرایان حامی رییسجمهور است. درباره رای اعتماد به وزرا میگوید: «من برای چند وزیر ثبتنام کردم. اما تعداد متقاضیان زیاد بود و قرعهکشی انجام شد. قرار شد به عنوان موافق وزیر مسکن سخن بگویم اما با انصراف مخالفان وزیر، موافقان از جمله من نیز صحبت نکردند. کمیسیون تخصصی ما با وزیر بهداشت ارتباط دارد. من خانم دکتر وحید دستجردی را از قبل میشناختم و به ایشان هم گفتم که بین زنان معرفی شده تنها شما هستید که رای میآورید و همینطور هم شد.» حسنی معتقد است در بررسی لوایح باید بحث کارشناسی کرد و لایحه جا برای بحث داشته باشد به خاطر همین تاکنون لایحهای مطرح نشده است که او احساس کند لازم است درباره آن در صحن علنی سخنرانی داشته باشد. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 14:41 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
ميگويند غريبه است. يك عده با گنبد طلاييرنگ و بارگاه امن و هميشه آبادش خو گرفتند. بعضيها ضامن آهو صدايش ميكنند و كبوترهاي حرمش را ميشناسند. خوب كه گوش كنيم صداي هزار آرزو و اميد زائرهايي را ميشنويم كه كنار پنجره فولادياش دخيل بستهاند، خيليها به خادماني كه بدون هيچ منت و با افتخار در صحن و سرايش مشغول خدمتاند غبطه ميخورند. ميتوانيم بگوييم بسیاری از ما حداقل يك بار تجربه رفتن به مشهد را داشتهايم و تصور اين تصويرها و خاطرات روحاني برايمان كار سختي نيست. بهنام ثابت متولد گراش و دارای مدرك دكتراي داروسازي و عضو شوراي مركزي انجمن اسلامي پزشكان ايران از سال 78 به خاطر موقعيت شغلي خود به مشهد مهاجرت كرد و در حال حاضر ساكن آنجاست، دليلي كه باعث شد او نظر ما را جلب كند تا تلفني با او صحبتي داشته باشيم ارتباطاش با امام رضا(ع) است. بهنام ثابت اولين گراشي است كه توفيق سه سال خادم بودن در حرم امام رضا(ع) را دارد. او روزهاي يكشنبه (كشيك دوم صبح) در بخش ويلچر خدمت ميكند. ميگفت اين افتخار را مديون يكي از دوستاناش به اسم مهندس صمدي (رئيس هواپيمايي آسمان استان) است كه با پيشنهادهاي مكرر و اعتبار خودش زمينهي مساعد براي خادم شدناش را فراهم كرد. اوايل از قبول پيشنهاد دوستاش ميترسيد و فكر ميكرد شايد وقت كافي و لازم را نداشته باشد اما بالاخره قرعهي فال به نامش ميخورد و او با پر كردن يك فرم و تكيه بر اعتبار مهندس صمدي ميشود يكي از خادمان امام رضا(ع). بعضي از زائران گراشي گاهي اوقات منزل او را در مشهد براي اقامت چند روزيشان انتخاب ميكنند، و بعضي مواقع هم به طور اتفاقي در حرم يا در مواقع خدمتاش گراشيها يا آشناهايي را ميبيند كه از ديدنشان خوشحال ميشود. آنجا با خانوادههاي دكتر ابراهيم مهرابي، دكتر مقدسي، اصغر و احمد عظيمي، نوروزپور و... ارتباط دارد. ميگفت «ميدانم كه خيلي از گراشيها آرزوي خدمت به امام رضا(ع) را دارند. اگر مدرك تحصيليشان ليسانس به بالا باشد راحتتر پذيرفته ميشوند و همچنين داشتن معرف هم يكي از الزامات است كه آنها ميتوانند در اين مورد روي من حساب كنند.»
در ادامهي حرفهايش گفت حتي خادم بودن هم بهانهاي است براي رسيدن به خودشناسي و بعد از آن خداشناسي. هزارها سال خادم بودن بدون رسيدن به خودشناسي چه فايدهاي ميتواند داشته باشد؟ او سالي يك بار و معمولا فروردين به گراش ميآيد و بيشتر با اقواماش به صورت تلفني ارتباط دارد. ميگفت از مادربزرگم مرحوم فاطمه ملايي خيلي تاثير گرفتهام. مهمترين خصيصهي او كتابخواني بود. من هيچگاه نميتوانم اين جملهاش را فراموش كنم «نهنه كتاب مونس مائن، اگه كتاب نوا اَمردم». اين موضوع تلنگري شده است برايش كه به فكر ساختن يك موسسه فرهنگي كتاب به اسم او در گراش باشد. وابستگياش به گراش بيشتر است اما نميتواند از موقعيت مساعد شغلي و اجتماعياش در مشهد بگذرد. فاطمه يوسفي |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 13:28 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 13:23 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
در این بلوار شاهد اشیایی با ارزشهای بصری متفاوت مانند نخلها ودرختان فراوانی هستیم که در نورپردازی آن کمترین توجهای به این عناصر بصری و ارایه یک استراتژی قابل قبول در هنگام طراحی و اجرای آن نشده است. نکته قابل تامل عرض بسیار کم بلوار است که نورپردازی میتواند آن را گشادهتر نماید و از طرفی ارزش و عظمت واقعی نخل را متجلی نماید. متاسفانه کاری که در حال حاضر انجام گرفته چیزی جز نورپردازی خطی و به صورت افقی و با رنگهای متضاد، گرم و رنگارنگ نمیباشد که خود از ارزش آن فضا به طورمحسوسی کاسته است، به گونهای که فرم کلی نخل کاملاً از بین رفته و از حالت طبیعی و آرامشبخش خود فاصله گرفته است و عابرین تنها تنه رنگین شده نخل را مشاهده مینمایند در حالی که قسمت بالای آن که از اهمیت و زیبایی فوقالعاده بیشتری به نسبت تنه آن برخوردار است، گم شده است. آن چه در اینجا دیده میشود واضحانه از عدم طرحی مناسب و هوشمندانه حکایت دارد. نورپردازی صحیح میتواند شکل کلی نخل را نمایان و عظمت و زیبایی آن را چندین برابر نماید. البته بحث تعیین استراتژی نورپردازی شهر بحث مفصل و پیچیدهای است که در این مقال نمیگنجد. در آینده سعی خواهد شد به ابعاد دیگر موضوع پرداخته شود. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 10:17 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
غالباً میبینیم که پس از دو سال زندگی مشترک، رفتار عاشقانه و حتی احترام در بین زوجین کمتر شده است. پیرامون مسئله عاشقانه رفتار کردن با خانوادهها و افرادی به گفت و گو نشستیم یا تلفنی با آنها تماس گرفتیم که بپرسیم تا چه حد برای اطرافیان خود از کلمات محبتآمیزی نظیر عزیزم، گلم و ... استفاده میکنند و تا چه حد اطرافیان خود را با این کلمات مورد خطاب قرار میدهند. دختر 27 ساله، دیپلمه میگوید: رفتار محبتآمیز من بستگی به برخورد دیگران دارد. اطرافیان کلمات محبتآمیز استفاده نمیکنند، اما لحن صحبتشان خوب است. به نظر من در این زمانه که ثروت مردم زیاد شده، آنها مغرور شدهاند و در نتیجه کمتر رفتار محبتآمیز از خود نشان میدهند. دختر 29 ساله، دیپلم: خانواده را بسیار زیاد مورد خطاب قرار می دهم، اما آشنایان را کمتر و دلیلاش عاشق بودن پدر و مادرم می باشد که آنها نیز محبتآمیز و عاشقانه رفتار میکنند. اما در گراش استفاده از این کلمات به نحوی نا به جاست، چرا که دید مردم نسبت به این مسئله بسته است، و این ریشه در دوران کودکی افراد دارد. پسر 18 ساله، دیپلم: چون رویم نمیشود، کمتر از این کلمات استفاده میکنم. اما بعضی از اطرافیان استفاده میکنند. زن 27 ساله، دیپلم: تا جایی که بتوانم سعی میکنم استفاده کنم، اما در بین جمع بستگی به حاضرین دارد. من و شوهرم هفت سال است با هم ازدواج کردهایم، اما در جمع ابراز محبت نمیکنیم، شوهرم بیشتر با کارهایش محبتاش را نشانام میدهد. زن 26 ساله، دیپلم: نه سال است ازدواج کردهایم. در محفل دو نفره، هم عملی و هم گفتاری ابراز محبت میکنیم اما جلوی جمع رویمان نمیشود. بچهی هفت سالهام را هم با محبتهایم تشویق میکنم. اما کمتر پدر و مادر را مورد خطاب قرار میدهم. زن 24 ساله، لیسانس حسابداری: پنج سال است که ازدواج کردهایم، بیشتر پسر چهار سالهام را مورد خطاب قرار میدهم، چراکه همسرم هم این کار را نمیکند. این برمیگردد به رودربایستی بین افراد و بد جا افتادن این فرهنگ در عرف. زن و مرد به ابراز علاقه نیاز دارند، اما به خاطر شرایط فرهنگ، آن را سرکوب میکنند. باید از بچهها شروع کرد تا نسل بعدی بهتر شود.
مرد 32 ساله، سیکل: زیاد عاشقانه رفتار نمیکنم، اما فرزندم بر همسرم ارجحیت دارد، چراکه او بیشتر نیاز دارد. خودم هم معمولا فقط از طرف همسر مورد خطاب قرار میگیرم، چون در جامعهی ما این فرهنگ وجود ندارد. طبق آمار گرفته شده از ویدیوکلوپ ها، آقایان معمولا فیلمهای خشن و خارجی میبینند، خانمها بیشتر فیلمهای عاشقانه و هندی و بچهها فیلمهای خندهدار و خشن. برای گفت و گو پیرامون این بحث چند روانشناس و جامعهشناس را در دفتر صحبت نو گرد هم آوردیم تا این بحث مهم و در عین حال فراموششده را ریشهیابی کنیم تا از طریق افزایش آگاهی، مشکلات را کاهش دهیم. برای این منظور ابتدا باید رفتار عاشقانه و محبتآمیز را برای خود تعریف کنیم. رفتار محبتآمیز یا عاشقانه یک سری عملهای فراتر از کارهای عادی هستند، همراه با احترام و محبت که درقالب کلامی و غیرکلامی اتفاق میافتند. به طور کلی رفتار عاشقانه در رفتارهای بصری، شنیداری و لمسی گروهبندی میشوند. در عین حال که هر فرد متناسب با افکار و فرهنگی که با آن زندگی میکند، یکی از این سه را بیشتر میپسندد، رفتار عاشقانهی موثر تلفیقی است از هر سه رفتار. یک رفتار قطعاً اگر با گفتاری حاوی بار عاطفی همراه باشد، راحتتر میتواند به هدف نزدیک شود.
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه نهم آبان 1388ساعت 15:2 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
مثالی که در ابتدای این مطلب آوردهام گویای همین امر است که زنهای گراشی اغلب شوهر خود را خدای خود میشمارند اما مردها کمتر به حقوق آنها توجه میکنند. یکی علل این رفتار را میتوان در سفرهای مردها به خارج از کشور و سختیهایی که در آن جا متحمل میشوند و دوریهای پی در پی از خانواده دانست. دوری پدر از محیط خانواده از طرفی سبب به هم ریختن شیرازهی خانواده و از بین رفتن نزدیکیها و آسایشها و آرامشها میشود. تا جایی که حتی ممکن است بچه، پدر خود را نشناسد. و از طرفی آن قدر مشغول کار میشوند که روحشان سخت و اخلاقشان به خودی خود خشک میشود. این باعث میشود که سمت شناسایی نیازهای خود نروند و رسم و رسومات محبتآمیز رفتار کردن خود را فراموش کنند و یا هرگز نیاموزند و طبق آنچه از پدران خود آموختهاند، همواره سعی میکنند رفتار سلطهجویانه ی خود را تثبیت نمایند. برای این افراد ابراز علاقه نوعی لودهبازی تعریف میشود که باعث پایین آمدن غرورشان میگردد. اما حتی این افراد هم گاه رفتارهایی از خود نشان میدهند که به طور غیرمستقیم ثابتکنندهی وجود این نیاز در آن هاست. معیار و استاندارد عشقورزی برای هر فرد متفاوت و متناسب با فرهنگی که در آن قرار دارد و دیدی که نسبت به این مسئله دارد شکل میگیرد. میتوانیم در گراش خانوادههایی ببینیم که در آن مرد هر ماه یک سرویس طلا به همسر خود هدیه میدهد، اما هنوز پس از سالها زندگی جملهی «دوستت دارم» را بر زبان نیاورده است، یکی هر روز یک شاخه گل با خود به خانه میبرد، یکی در گفتارهای خود از جملاتی که حاوی بار عاطفی هستند بیشتر استفاده میکند و ....
گاهی اوقات خانوادهها آنقدر در فعالیتهای اقتصادی خود گم میشوند که فرصتی برای اعمال مورد علاقهشان ندارند و از نظر روانی خسته میشوند. جالب است بدانید این دلیل فقط متعلق به گراش نیست، بلکه ارتباط کلامی زوج ها در کلانشهرها به دلیل برآورده کردن نیازهای اقتصادی خود، 17 دقیقه در روز است! همانطور که معیار ابراز علاقه فرهنگ نهفته است، یکی دیگر ازدلایل عاشقانه رفتار نکردن را میتوان در خود گراش جست و جو کرد. سیستم سنتی و بستهی گراش باعث کاهش رفتار عاشقانه و یا عدم وجود آن رفتارها در جمع شده است. گاهی اوقات شرم و حیا مانع از ابراز علاقه میشود که این خود ریشه در افکاری دارد که منشا آن را میتوان فرهنگ حاکم بر جامعه دانست. زندگی فرزندان در خانوادههایی که ابراز محبت بین والدین وجود ندارد، باعث میگردد تا آنها در این مورد چیزی یاد نگیرند و جامعه بعدی ما در صورت عدم کسب آگاهی بسیار به مانند جامعه قبلی شود. روانشناسان یکی دیگر از عوامل را مذهبی میدانند که افراد با توجه به دید خود آن را شکل دادهاند، در عین حال که دین مبین اسلام در حقیقت رفتار عاشقانه را لازمهی یک زندگی خوشبخت میداند. در جامعه مدنی ما دین با تعصب همراه شده و ابراز محبت مساوی با سبک نمودن مقام دین مینماید.
اگر از دلیل فیزیولوژیکی فاکتور بگیریم، طبق آمار به دست آمده خواهیم یافت که در این جامعهی در حال پیشرفت، وضع بهبود یافته است و به همان نسبت امید بیشتری برای نسلهای بعدی وجود دارد. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه نهم آبان 1388ساعت 15:1 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
داداش کوچولو: کاکا چرا فقط 5000 تومن عیدی بهم دادی؟ پارسال بیشتر دادی. من: پارسال دوران فراوانی بود و امسال به خاطر نجفی قحطی شده. داداشی: این نجفی کیه همه امروز اسمشو میبرن؟ عیدی هم میده به بچهها؟
امروزها از تهران تماس ميگيرند خانهها براي كپسول آتشنشاني دادن به آنهایی كه ماشين دارند. خانمه تماس گرفته بود خانه یکی از دوستان آن خانم: الو سلام شما ماشين دارين؟ دوستم: بلهه ماشين هم داريم. كجايي بيام دنبالت؟
پسر داییم جهرمی است و 10سالی سن دارد. آمده بود خانه ما .شب هم میخواست بماند. داداشم شب قرار بود کنار پسر دایی (علی) بخوابد. داداشم رو به پسر دایی:دِگه شب پَلَنگ نَخوریا.
چند وقت پيش يكي از پسران اقوام ما كه در بندر زندگي ميكنذ انگل داشته است. ميرفته دكتر در راه پایش ميخورد به وسايل دستفروشی يک بندهي خداي. آن دستفروش هم شاكي ميشود رو ميكن به آن اقوام ما و ميگوید: آهاي پسر مگه كِرم داري......؟ حسن: آره تو از كجا ميدوني؟
بعد از حادثه بزرگ باگ تو گراش.خطاب به يكي از مالباختهها من: ام شنفتن چكت درن؟ اون(با كمال پررويي و خنده):چك نه، دسته چكم درن.
چند روز پیش رفته بودیم قشم توی یک مغازه بودیم. خانمی هم آنجا داشت خرید میکرد. مامانم از خانم پرسید :شما مال کجایین؟ خانم: من تهرانی هستم شما کجایی هستین؟ مامانم: ما لارستان خانمه: لرستان؟ مامانم: نه شیراز ایلکه انتره (با دستش اشاره میکرد طرف دیگه)
دختر خالهام داشت عكسهای گوشیام را نگاه ميكرد، رسيد به عكس ابوالفضل كوچولو كه داشت دستاش را ميشست. دختر خاله: اي چه كرداي؟ من: دسوش شوشتایي اون: خاب دست شسه هم عكس گرته شه؟ من:خاب ليله تانكين نفتي بازش كردن.
I Can
دبير: اميدي كه بهت نيست! چند تا كلمه آسون ازت ميپرسم لااقل اينا رو جواب بده تا بتونم يه نمرهاي بهت بدم.دقت كن جواباش تقريباً شبيه خودشه! دبير: SANDWICH ؟ دوست ما: رستوران! |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 12:20 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 11:46 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
۱388: از 37 پرونده مطرح شده در کمیسیون ماده صد برای 25 پرونده جریمه صادر شد. در سه جلسه اخیر این کمیسیون متخلفین ساختمانی این سه جلسه که اکثراً به دلیل اضافه بنا به این کمیسیون معرفی شده بودند جمعاً به پرداخت مبلغ هشت میلیون و نهصد و پنجاه و چهار هزار و پانصد و ده تومان جریمه ملزم گردیدند. 7 مهرماه 1388: عسکری زاده مسوول واحد فضای سبز شهرداری گفت: تعداد سه هزار گل رز هفت رنگ با هزینه سه میلیون و ششصد هزار تومان خریداری شد. این گلها در مثلثی های میدان شهید برزگران، شهید بهشتی و سنگ چینی بلوار رسالت غرس گردیده اند. عسکری زاده همچنین از غرس 94 اصله نهال کنوکارپوس و گل ختمی درختی در پیادهرو بلوار سرداران خبر داد. مهرماه 1388: در طرح ارمغان مهر و جشن عاطفهها مردم گراش مجموعا 13 میلیون تومان کمک برای دانشآموزان نیازمند اهدا کردند. به گزارش حوزه حوزه مشارکتهای مردمی امداد گراش این کمکها شامل دو میلیون کمک نقدی، پنج میلیون کمک جنسی بوده است. همچنین در این مدت 1200 بسته لوازم تحریر ارمغان مهر به ارزش شش میلیون تومان اهدا شده است. 12 مهرماه 1388: يك دستگاه موتورسيكلت 125 سیجی پارت متعلق به آقاي حميد عليپور روبهروي اداره برق در آتش سوخت. این حادثه به علت سوراخ بودن باك و چكه كردن بنزين آن به روي شمع رخ داد. البته با تلاش گروه امداد در اين حادثه به هيچ كس آسيبي نرسيد. مهرماه 1388: با اعلام دکتر مهدی مصلی نژاد مدیر عامل جمعیت هلال احمر استان فارس، جمعیت هلال احمر گراش از دفتر نمایندگی به شعبه مستقل درجه 3 ارتقاء یافت.
19 مهرماه: مراسم بزرگداشت حافظ در دبيرستان كوثر برگزار شد.در اين برنامه خسرو حسنزاده سخن گفت و ايزدي، دبير اجتماعي، چند بيت از اشعار حافظ را به طور انتخابي خواند. 21 مهرماه 1388: ستاد حوادث غیرمترقبه گراش تشکیل جلسه داد. در این جلسه مهروری بر تاسیس سریعتر اورژانس 115 در بیمارستان گراش تاکید کرد. مهرماه 1388: شهرداری گراش با هزینه 15 میلیون تومان سرایداری دارالرحمه گراش را تکمیل میکند. مهرماه 1388: حاج رسول محمدي رئيس شوراي اسلامي روستاي خليلي، از تلاش نماینده مردم در مجلس برای بازگرداندن چاهگازی تنگخور تشکر کرد. در این نامه آمده است. « اي كاش نمايندگان قبلي لارستان يك دهم جنابعالي كوشش نموده بودند كه تا حالا احقاق حق شده بود.» مهرماه 1388: بلوار شهدا و خیابانهای منشعب از آن با استفاده از بودجه طرح جهاد آسفالت، آسفالت شد. هزینه 138 میلیون تومانی این طرحها از سوی دولت تامین شده است. 28 مهرماه: دانشآموزان مهدکودک و کودکستان مکتبالقرآن و دبستان دخترانهی فدک به مناسبت روز دختر و ولادت حضرت معصومه (س) جشن گرفتند. حاج آقا مهدوی در این مراسم به بیان سخنانی ارزنده در این باره پرداختند. 14 آذر 1388: از سوی مهروری بخشدار و رئيس ستادهمايش پاسداشت خيرين بخش اعلام کرد این همایش يك روز قبل از جشن بزرگ عيد سعيد غدير خم در گراش با حضور خيرين و مسئولين كشوري به نحو باشكوهي برگزار شود.
سری به سرای سالمندان مهر
به گزارش سازمان جوانان جمعيت هلالاحمر این سفر پنجشنبه 9 مهرماه انجام شد. در اين مراسم مسئول خانه سالمندان به سخنراني درخصوص مكان سالمندان اشاره نمود و گفت اين سراي مهر توسط باني خير مرحوم سيدعبدالرحيم هاشميزاده در سال 86 با هزينهاي بالغ بر يك میليارد تومان داراي سه فاز با كليه امكانات و فضاي سبز احداث گرديده و هماكنون پذیرای تعداد چهل و دو سالمند از شهرهاي مختلف کشور است. در اين مراسم اعضا پايگاه و اعضا عضو هدايايي كه از قبل تهيه نموده بودند را به سراي سالمندان تقديم داشتند كه شامل: ده قواره چادر نمازي، چند دست پيراهن زنانه، چند عدد روسري و شال و مقدار كمي پول نقدي با حفظ شان و كرامت انساني |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 11:30 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
گرگ بیچاره در سالن سراجی
علي فخري مسئول انجمن نمايش و كارگردان اين اثر گفت: اين نمايش براي گروه سني كودكان و با هنرمندي محمود عليپور، علي مقتدري، عاطفه امينزاده و شيدا شكوري و ... اجرا ميشود. شام اول شامحمدی صحبتنو: فيلم كوتاهي با نام موقت «شام اول» مهر ماه در گراش فيلمبرداري شد. اين فيلم به تهيهكنندگي و كارگرداني محمدعلي شامحمدي برای شركت در ششمين دورهي جشنوارهي استاني فيلم كوتاه كل ساخته شد. موضوع اين فيلم كوتاه شش دقيقهاي كه بر اساس طرحي از يك داستان كوتاه خارجي الهام گرفته شده، خانوادگي و اجتماعي است. در اين فيلم عشق و خيانت به هم آميخته و مخاطب را غافلگير ميكند. علي فخري و شيدا شكوري از بازيگران اين فيلم هستند.
صحبتنو: زردهای پرنده فيلم مستند خرمنكوبي در گراش ساخته جديد محمدجواد حسننژاد است. این فیلم در مرحله تدوين قرار دارد و در جشنواره كل به نمايش در خواهد آمد. كارگردان ميگويد اين آخرين ساختهي او در قالب مستند است و كارهاي بعدي او در موضوعات داستاني خواهد بود. فيلم مروري است بر مراحل برداشت سنتي گندم و كوبيدن آن توسط چهارپايان و به باد كشيدن آن توسط دست. فيلم كاملا به عقب برگشته و تماشاگر را به روزگار كهن ميبرد، روزگاري كه برداشت گندم و كوبيدن گندم كاملا سنتي انجام ميگرفت و به صورت مكانيزه نبود. بيننده با مشقات كار برداشت گندم و كوبيدن آن آشنا ميشود. لباسهاي عوامل فيلم مطابق شصت سال قبل كه شامل شال، قبا، كلاه، گيوه بوده ميباشد و ابزار كار نيز كاملا سنتي و قديمي است. اكبر شامحمدي كار تدوين و ابوالحسن حسيني تصويربرداري آن را انجام دادهاند.فاطمه ابراهيمي نويسندهي متن گويندگي فيلم رابرعهده گرفته است. حسننژاد هشت فيلم كوتاه در كارنامه خود دارد. تمدید مهلت ارسال فیلم به جشنواره تا دهم آبان مسعود غفوری: مهلت ارسال فیلم به دبیرخانهی جشنوارهی فیلم کوتاه کل تا دهم آبانماه تمدید شد. علی فخری، مسئول بخش فنی جشنواره، با اعلام این خبر افزود تاکنون (تا روز تهیه این خبر یعنی 27 مهرماه) تعداد 88 فیلم کوتاه به جشنواره ارسال شده است که از این بین 35 فیلم کوتاه داستانی، 33 فیلم مستند، 7 نماهنگ و 5 انیمیشن هستند. این فیلمها از سراسر استان فارس، و همچنین از استانهای هرمزگان و بوشهر که به صورت مهمان در جشنواره شرکت میکنند دریافت شدهاند، و در دو بخش اصلی یعنی بخش مسابقه و بخش جنبی به نمایش در خواهند آمد. البته او اضافه کرد که هنوز رسماً فیلمی از طرف فیلمسازان گراشی به جشنواره ارسال نشده است، در حالی که چندین نفر در حال آماده کردن فیلمهایشان هستند. کیواناتی با انیمیشن به جشنواره میآید
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 10:34 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 9:59 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
با وجود این شاعرانی نیز به سرودن مضامینی متفاوت پرداخته اند و ما در این اواخر شاهد اشعاری با مضامین عارفانه و اجتماعی نیز بوده ایم . در حال حاضر آنچه که می تواند به شعر و شاعری به زبان لارستانی کمک کند اولا انتشار این اشعار است . شعر هرچند قوی و محکم هم که سروده شود تا نوشته نشده و انتشار نیابد نمی تواند در ذهنها جای گیرد و ماندگار گردد . اخیرا شاهد انتشار بعضی از اشعار میر زینل شاعر اوزی بوده ایم که در تلفن های موبایل به صورت پیام کوتاه بین مردم رد و بدل می شود . این گونه رفتار با شعر نمی تواند کمکی به شعر لارستانی نماید . هرچند که ما اهالی این زبان لارستانی بر سر نوع نوشتار واحدی به توافقی نرسیده ایم ولی مهم انتشار کتابهایی است از اشعار شاعران این زبان در گذشته و حال تا با تکیه بر آن بتوان کار نقد که موتور محرکه شعر است را به پیش برد . مسلما پس از مدتی که از چاپ این گونه کتابها سپری شود آن ساختار واحد نوشتاری هم از این بر می آید.
مطلب دیگر همت نشریات محلی است که در هر شماره صفحاتی به شعر گویشی اختصاص دهند و شاید هم وبلاگها و سایت هایی مانند این خانه که به شعر و ادبیات زبان لارستانی بپردازند ؛همه ی اینها و هریک در جای خود می تواند به رونق هر بیشتر شعر به زبان لارستانی کمک شایانی کند. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 9:32 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
نشريه محترم صحبت نو گراش
ضمن تشکر ازعلاقه شما هنرمند گرامي بايد خدمتتان عرض کرد اگر دقت بيشتري مينموديد متوجه ميشديد که رشته تار، سهتار، ني، گيتار کلاسيک، گيتار جاز، گيتار برقي و ارگ در حال حاضر در خانه فرهنگ تدريس ميگردد. برخي رشتهها مانند ويولن بنا به درخواست مربي فقط براي خانمها در خانه فرهنگ برگزار ميگردد ولي به علت مشکلات فراوان فرهنگي و اجتماعي اين قشر از هنرمندان کلاسها با وقفه طولاني برگزار ميگردد. آموزش تنبک با وجود برگزاري در دورههاي قبل به علت بينظمي هنرجويان در پرداخت به موقع شهريه موجبات دلسردي مربي و هنرآموزان را فراهم آورد تا جايي که مربي شرط تشکيل کلاس را حضور ده هنرجوي ثبت نام شده اعلام کرده است. در حالي که به صورت دورهاي هشت تا ده ماه طول ميکشد تا ليست ده نفره به حد نصاب خود برسد، اما پس از تماس با هنرجويان براي پرداخت شهريه و يا مشکلات کاري به خاطر وقفه طولاني اين ليست به دو يا سه نفر کاهش مييابد. رشته سنتور از اين امر مستثني نبوده، جداي از اينکه تعدادي از علاقهمندان اين رشته خواستار مربي غير بومي هستند و اين مربيان نيز با تعداد کمتر از ده نفر هرگز حضور نمييابند، علاقهمندان اين رشته از تعداد انگشتان يک دست تجاوز نميکنند.
مهدی جباری مدیر خانه فرهنگ گراش |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 13:50 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
كلات اين عنصر با ارزش و پر معني را وسيلهاي براي نگرشي قرار دادهايم كه شناخت و عمل به آن ما را به هدف خود نزديك ميكند. رسيدن به هدف مستلزم انتخاب مسير درست است، اما هدف وسيله را توجيه نميكند، نيت خير و هدف ارزشمند، تضميني براي رسيدن به مقصود نيست. كلات،گزينهي است كه در سالهاي اخير، اقدامات و نظرات زيادي راجع به آن مطرح گرديده است كه همهي آنها يك هدف را دنبال ميكند و آن، زنده كردن كلات است، تا اين مرحله هم نيت خير است و هم هدف ارزشمند. اما نتيجه، نتيجهی دلخواه نيست. به عنوان مثال در سالهاي اخير افرادي با نيت خير و دلسوزانه اقدام به خاكبرداري از بناهاي باقي مانده قلعه نمودند، كه در اولين اقدام براي زنده كردن كلات، شروع نابودي آثار را به همراه داشت. در نمونهي مشابه در سطح كلانتر، ساخت هتل بزرگ شيراز در كنار دروازه قرآن است. دروازه قرآني كه در طي سال ها ارزش و اعتبار خود را همچون كلات،حفظ كرده است، براي زنده شدن و زنده ماندن نيازي به اين اقدام نداشت. - هر چند ساخت اين هتل با مخالفت هاي بسياري از سوي افرادي كه ارزش دروازه قرآن را درك كرده بودند روبرو بود ولي اين پروژه عملي شد- وجه مشترك هر دوي اين اقدامات نابود كردن به بهانهي زنده كردن است. ميتوان گفت اين عمل در سطح كشور عموميت دارد، اين جاست كه نياز به تغيير نگرش احساس ميشود.
راه كار پيشنهادي اين است كه قبل از هر اقدامي پروسهاي را براي خود تعريف كنيم. اين پروسه شامل سه مرحله است:1-مطالعات 2-تجزيه و تحليل 3- نتيجه گيري. مطالعات، شامل شناخت همه جانبه موضوع است: مطالعات پايه، مطالعات زمينه، مطالعات تطبيقی، مطالعات تكميلي، چنانچه اين مرحله به صورت كامل و همه جانبه مورد بررسي قرار گيرد، مسير حركت را مشخص ميكند. در قسمت دوم پس از حاصل شدن شناخت، به تجزيه و تحليل دادهها ميپردازيم، و در پايان به كمك اطلاعات به دست آمده راهكار ارائه ميكنيم. به عنوان مثال اين مسير در موضوع آباداني كلات، تنها از يك زاويه و به طور مختصر بيان مي كنيم. 1- مطالعات: كلات يك عنصر مركزي شهر است و محلهها، پيرامون آن شكل گرفته است. برق روز و ناساگ از قديميترين محلههاي شكل گرفته در اطراف كلات است. 2- تجزيه و تحليل: وجه تسميه اين دو محله به وجود كلات وابسته است .نقش پر رنگ كلات حتي در نام گذاري محلات نيز ديده مي شود،كلات تلي از گل و خاك نيست، بلكه بخشي از هويت ما است. 3-نتيجه (ارائه راه كار): نمادين كردن اين ويژگي ارائه راه كار: ايجاد نواري سبز به كمك رديفي از درخت ،كه نورگيري و سايه اندازي درختان مبين ويژگي ذكر شده باشد.ت عداد اين درختان را ميتوان نمادين در نظر گرفت، مثلا به تعداد شهداي گمنام. نوع درختان خود ميتواند بيانگر فرهنگ و سنت شهر باشد. نور پردازي درختان در شب، زيبايي شهر و كلات را دوچندان ميكند. با اين كار خاك كلات را در مقابل فرسايش ايمن كرده ايم و در مسير حركتي كه درختان آن را مشخص ميكنند، سايهاي ايجاد كرده ايم كه در گرماي تابستان، خنكاي رهگذران باشد. بااين كار نه تنها به بدنهي كلات خدشهاي وارد نكرده ايم، بلكه سبب بقا، زنده شدن و ارزشي شدن آن نيز گشتهايم. درختاني را نمادين كردهايم كه همه ريشه در يك خاك دارند و يك مسير و يك هدف را نشان ميدهند.
به عنوان مثال اگر اين نوع نگرش را بر روي درختان اشاره شده در راهكار پيشنهادي پياده سازيم، يقينا، آنان را از خطرات انساني حفظ كردهايم. اين مثال تنها براي نشان دادن چگونگي اجرايي شدن نگرش اشاره شده بود، پياده كردن پروسهاي كه در بالا مطرح كردهايم، ما را به دهها راهكار اين چنيني خواهد رساند، و آنگاه است كه نيت خير و هدف ارزشمند ما به ثمر خواهد نشست. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 10:7 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
امام جمعه لارستان خطاب به نيروهاي امنيتي و انتظامي: ريشه جرثومه هاي فساد و ضد بشريت را قطع و به سزاي اعمال ننگين شان برسانيد. امام جمعه لارستان با صدور بيانيه اي از نيروهاي امنيتي و انتظامي خواست تا ريشه اين جرثومه هاي فساد و ضد بشريت را قطع و آنان را به سزاي اعمال ننگين شان برسانند. به گزارش خبرنگار «شبکه خبر دانشجو» از شيراز، آيت الله سيد عبدالعلي آيت اللهي در بيانيه اي در محکوميت اعمال شنيع حادثه تروريستي پيشين يادآور شد: سر سپردگان و جيره خواران بدسيرت و اهريمنان و استکبار جهاني بار ديگر براي ضربه زدن به وحدت و يکپارچگي ملت مسلمان و خداجوي ايران اسلامي و ايجاد تفرقه بين اهل سنت و تشيع با جنايت هولناک عده اي از سرداران شجاع و فداکار سپاه اسلام و معتمدين و امناي مردم را به خاک و خون کشيدند. در بخش ديگري از اين بيانيه آمده است: اين دد منشان شقاوت جنايت و سرسپردگي خود به اجانب و دشمنان اسلام به اثبات رساندند، آحاد مردم ولايت مدار منطقه لارستان اين جنايت را محکوم و از عاملان جنايت ابراز تنفر و انزجار نمودند. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه دوم آبان 1388ساعت 16:33 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
صحبت نو : این مطلب در کامنت صحبت نو قرار داده شده است. و ما به دلیل تقاضای نویسندگان آن در این وبلاگ قرار داده ایم . صحبت نو نسبت به محتوای نوشته تا روشن شدن دقیق تر مسئله و دریافت نظرات جدید، بی طرف است. فرهاد ابراهیم پور : با عرض سلام همواره فکر کرده ام که عزیزان در صحبت نو گراش انچنان دور اندیشی دارند که نخواهند به مسائلی دامن بزنند که متاسفانه در لارستان هنوز از ان بوی نفاق وپراکندگی می اید اینکه ما صاحبان جراید ودست اندرکاران نوشته ونوشتار می باید به حقوق نوشتاری هر انسانی معتقد باشیم وزمینه انتشار انرا هم فراهم اوریم شکی در ان نیست اما نکته سنجی وتیز بینی نویسنده وگردانندگان مجله وروزنامه از مواهبی است که در اختیار همه صاحبان جراید نیست .یادم می اید چندین سال پیش وقتی صحبت از مهاجرت وجابجایی بسیاری از اهل تشیع افراد پیرامون شهر خنج به خنج میشد عده ای میگفتند که این توطئه است وعلم مخالف با ان برداشته بودند اما اکنون بعد از سالها در شهر خنجی حتی شهرکی وجود دارد با جمعیت زیاد که بیشتر اهل تشیع هستند انموقع نه جریده ای بیان کرد نه مطبوعات چیزی نوشتند ونه اما جمعه ای بران خرده گرفت .اما حالا که یک مطلب در کامنت صحبت نو نوشته میشود انرا در حدی جدی تلقی شده است که بوی وهابیت وغیره از ان می اید تردید نکنیم که وهابیت وفرقه هایی که کار واعمالشان بر تفرقه ونفاق است در منطقه لارستان وجود دارند اما نخواهیم همه مسائل را به ان سمت بکشانیم .در شرایط کنونی کشور هرگونه تفرقه میان تشیع وتسنن به نفع دشمنان کشور است پس هر گونه تن دادن به بحث وجدل پیرامون مباحث تفرقه افکنانه از خواسته های دشمن است که باید شدیدا از ان پرهیز شود من بیش از این ادامه نمی دهم فقط توجه عزیزان صحبت نو به اولین کامنتی که در همین رابطه گذاشته شده جلب میکنم که متاسفانه بر همان مسیر می رود . جوانان بنارویی :به دنبال پيگيريهاي مؤثر و تحقيقات مسئولان و جمعي از مردم فهيم بخش بنارويه طي چند روز اخير مطلبي دال بر اينكه جمعي از صاحبان املاك ( زمين ) خود را به قيمت هاي گزاف به گروهي از سودجويان از اهل تسنن فروخته اند كه اين مسئله در اثر پيگيريهاي بيشتر اينگونه معلوم گرديده كه هر روز نيز بر تعداد زمينهاي به فروش رسيده از طرف بعضي مالكين زمين افزوده مي گردد از طرفي اين زمينهاي فروخته شده بيشتر در ناحيه اي نزديك به هم قرار داشته و خطر اين احتمال مي رود كه نقشه اي در كار بوده و ماجراي خريداري اين زمينها حساب شده باشد و كاسه اي زير نيم كاسه كه شايد در آينده اي نه چندان دور مردم از همه جا بي خبر بنارويه و جوانان مؤمن و مذهبي اين شهر شاهد تشكيل يك شهرك سني نشين در اين منطقه باشند چرا كه در اين حوالي حدود 20 كيلو متر بعد از شهر بنارويه روستاي مارمه قرار دارد كه در اثر وجود چندين خانوار اهل تسنن هم اكنون جمعيتشان نسبت به ابتداي امر بسيار افزوده گشته و حتي مركز نفوذ و گسترش فعاليتهاي چشمگيري از طرف فرقه ضلاله وهابيت در اين روستا حتي نسبت به اطراف گرديده است . هر چند مسئولين در تريبون رسمي نماز جمعه و حتي خود امام جمعه ( حضرت حجت الاسلام و المسلمين حاج سيد عبدالحسن روانبخش )در مواردي تذكراتي به فروشندگان اين زمينها مبني بر خطري كه ممكن است در آينده اي نزديك گريبان گير مردم اين شهر گردد داده است ولي متاسفانه همچنان اين مشكل حاد بر قوت خود باقيست . لذا ما تعدادي از جوانان بخش بنارويه به همين منظور از مسئولان ذيربط و مرتبط با اين مسائل و همه كساني كه شايد بتوانند در اين زمينه به داد اين معزل و مصيبت سخت كه ما را هر روز بيشتر و بيشتر رنج مي دهد برسند . عاجزانه تقاضا داريم كه تا دير نشده است كاري بكنيد !! ضمنا در پرس و جو از دوستان با اطلاع بيشتر از اين موضوع بر ما مشخص گرديده است كه علت اصلي فروختن اين زمينها : 1- خريداري زمين با قيمت بالا از فروشندگان 2- پرداخت پول نقد به صاحبان زمينها لذا ما از تمامي نهادها ، ارگان ها ( شهرداري ، بخشداري ، نيروي انتظامي ، بسيج و . . . ) تقاضامنديم كه در اين مورد به داد اين مردم ولايتمدار و مؤمن و مذهبي تا دير نشده است برسيد !!! |
||
|
+
نوشته شده در شنبه دوم آبان 1388ساعت 16:7 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
مردی که زندگیاش را مدیون همسرش میدید و اولین سخناش تقدیر از بانوی عشق بود که با آگاهی از عقیم بودن او قبل از ازدواج، راضی به همسفری در قطار زندگیاش شده بود. سیوپنج سال سن دارد از سختیها میگوید. دوران خاکستری رنگی که با نور ایمان و توکل رو به سپیدی میگذاشت. دورانی که ابرهای مصلحت، مانع تابش انوار طلایی امید میشدند و او مصرانه چشم به آینده دوخته بود و افقهای روشنی را در ذهن تجسم میکرد. از او میپرسیم: که با آگاهی از عقیم بودن، باز هم به فکر معالجه بودید جواب می دهد: در سایه توکل به خدا، هیچ چیز غیر ممکن نیست. ما هم امیدوار بودیم. به طور دورهای به پزشکان متخصص در داخل و خارج کشور مراجعه کردیم. نه پزشکان اصفهانی و یزدی، نه پزشکان قطری و داروهای هندی، هیچ کدام کلید قفل بسته زندگیمان نشد. از او میپرسیم کی تصمیم قاطع به فرزندخواندگی گرفتید. میگوید: سالهای تنهایی ما دو رقمی شده بود چهارده سال. چهارده سال منتظر معجزه بودیم چهارده سال منتظر درخشش تکستارهای که به روی هر دوی ما چشمک بزند بودیم. همیشه گمشدهای را درون خود جستو جو میکردیم. یک نوع خلا، که با هیچ چیز پر نمیشد جز با صدای دلنشین کودکی که فضای زندگی مشترکمان را عطرآگین کند. صدایی که با عمق وجود مامان و بابا را بر زبان جاری سازد.
از او میپرسیم کسی مخالف تصمیم شما نبود؟ جواب میدهد: خانوادهی هر دو نفر ما مخالف بودند. از او میپرسیم بهزیستی با مشکل خاصی برخورد نکردید؟ جواب میدهد: کارهای اداری و وقت گیری را انجام دادیم قوانین و شرایط خاصی حکمفرما بود این به نفع کودکان بيسرپرست هم هست که مبادا افرادی بی صلاحیت با دادن اطلاعات نادرست حضانت کودکانی را به عهده بگیرند و از این امر سوءاستفاده کنند. از او می پرسیم: جنسیت کودک برایتان مهم بود؟ با قاطعیت جواب می دهد: نه ما منتظر فرشتهی کوچکی بودیم که با رمز جادوییاش، قفل تنهایی چهارده سالهی ما را بگشاید و نگاه نافذ و جذابش، گرما بخش زندگیمان شود. وقتی قدم به شیر خوارگاه شیراز گذاشتیم با تمام وجود دوست داشتیم کودکان را ببینیم که با مخالفت مدیر شیر خوارگاه مواجه شدیم و غصهی سنگین بر دلمان نشست مدیر شیر خوارگاه گفت: کودکان همیشه منتظرند. منتظر پدر و مادرشان هستند که بیایند و آن ها را با خود ببرند وقتی کسی به آن جا وارد می شود همه امیدوار می شوند و اگر انتخاب نشوند در روحیهی کودکان اثر بدی میگذارد و قلب نازکشان میشکند. چه هوای سنگینی باید باشد. بغض بی پناهی کودکان که لابلای نگاه نادیده شان خودنمایی میکرد. چشمهایم را به آسمان دوختم و برای لحظه ای خود را به جای آن ها گذاشتم چه حس غریبی بود.
خدا فرشتهای را به ما ارزانی داشت که شبیه هیچ کس نبود. زیبایی این صحنه را فقط من، همسرم وکودکم میدانیم و بس. لحظهای که با هم، بیاختیار به شکرانهی این هدیهی الهی گریه کردیم. از او می پرسیم اتفاقی برای پدر و مادر کودک افتاده بود؟ جواب می دهد: نه پدر و مادر کودک در آستانهی طلاق بودند و هیچ کدام از آنها حاضر به سرپرستی و حضانت کودک نبودند.
از او میپرسیم برخورد اطرافیان با موضوع چگونه بوده است؟ لبخندی می زند و می گوید: از نظر آنها «فرزند کسی نمی کند فرزندی» ولی از نظر من و همسرم «بیگانه اگر وفا کند خویش من است». از او می پرسیم وقتی به شناسنامهی فرزندتان نگاه میکنید چه حسی دارید؟ جواب میدهد: آرامش خاصی در شناسنامه نهفته است با زبان بیزبانی به ما میگوید: این فرزند شماست و هیچ کس نمیتواند آن را از شما بگیرد. از او میپرسیم مهمترین هدفتان از فرزندخواندگی چه بود؟ میگوید: هدف کلی رضایت خداوند و هدف خاص پر شدن تنهایی و دلتنگیهایمان بود.
از او میپرسیم از فرزندتان چه توقعای دارید؟ جواب می دهد: هیچ. تمام تلاش ما این است که به رشد و بالندگی برسد و در آینده فردی موفقی شود. و حرف آخر او این بود که در حال حاضر تعداد انگشت شماری، مسئولیت فرزند خواندگی بر عهده دارند و باید در زمینهی قبول فرزندخواندگی و نحوهی برخورد با این خانواده ها فرهنگ سازی شود. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 9:28 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 9:17 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 10:42 توسط
|
|
||